مرکز مشاوره اردبیل

مرکز مشاوره اردبیل

مشورت گرفتن از یک مشاور خوب در یک مرکز مشاوره معتبر به راستی نقش به سزایی در موفقیت و رسیدن به یک زندگی شیرین تر دارد. بعضا دیده شده مراجعه به یک مشاور خوب  زندگی فرد را دگرگون کرده و از حالت سردرگمی و نگرانی در آورده و آرامش ذهن را برای فرد به ارمغان آورده است.

مشکلاتی از قبیل مشکلات خانوادگی ، زناشویی ، کودکان و نوجوانان و بسیاری مشکلات دیگر  میتوانند به راحتی قابل حل باشند. در همین راستا مشاوران و روانشناسان مجرب و سرشناس ما در مرکز مشاوره اردبیل و در شعب آن مانند مرکز مشاوره دانش، مرکز مشاوره قدس ، مرکز مشاوره راه دانشگاه آماده ارائه هرگونه خدمات مشاوره ای هستند.

شما میتوانید با مراجعه به مشاوره خانواده قدس، مشاوره خانواده راه دانشگاه، مشاوره خانواده دانش، مشاوره ازدواج دانش ، مشاوره ازدواج قدس و سایر نمایندگی های مرکز مشاوره اردبیل حلال مشکلات خود باشید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

300 نظر جدید برای مرکز مشاوره اردبیل

  • afra   میگوید:

    با سلام..من ۲۰ سالمه و تازه کنکور قبول شدم رشته پزشکی..خواستگاری دارم که ۲۳ سالشه و معلم هست..البته قصد ادامه تحصیل تا دکتری را دارد از نظر خانواده و فرهنگ هم سطح هستیم و هیچ مشکلی از جهت شخصیت و رفتار و اخلاق نداره..به نظر شما ازدواج با چنین شخصی در آینده مشکل ایجاد میکند از نظر شغلی؟

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      قرار نیست تفاوت بین دو نفر باعث مشکل شغلی شود .شما ایشون رو تایید می کنید پس مشکل شغلی مطرح نیست منظورتون احتمالا تفاوت تحصیلات است که شما پزک و ایان معلم هستند .تحصیلات هیچ وقت باعث خوشبختی نمی شود و اگر دو نفر تفاهم و در ک داشته باشند می توانند در پیشرفت هم کمک کننده و حامی باشند ..ممکن است پزشکی با پزشک ازدواج کند ولی خوشبخت نباشد .معیارهای اخلاقی و شخصیتی و رفتاری را در نظر بگیرید و تصمیم بهتری بگیرید .در مورد تحصیلات و اینده شغلی باید انتظارات خود را در نظر بگیرید که بعدا اگر این فرد بنا به هر دلایلی تا دکتری پیش نرفت باز برای شما قابل پذیرش باشد .
      موفق باشید

  • افسانه   میگوید:

    سلام ترو خدا زود زود کمکم کنید .منو شوهرم باهم خیلی اختلاف سلیقه داریم وهرروز مشاجره داریم امروز هم برا اولین بارمنو کتک زد.منو شوهرم هردوتامون خیلی زود عصبانی میشیم ودعوانون خیلی بالا نیگیره اما خیلی زود از دل هردوتامون میره وبه زندگی عادی ادامه میدیم دوست دارم طلاق بگیرم اما دختر ۷ساله ام خیلی بی تابی میکنی من واقعا درمانده ام چیکارکنم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام

      با این شرایط بهتر است به صورت حضوری مراجعه کنید تا هر دو نفر صحبت کنید و تصمیم عاقلانه ای بگیرید
      موفق باشید

  • dr-salary   میگوید:

    ؟؟؟

  • الناز   میگوید:

    هر چقدرم مچشو میگیرم آدم نمیشه من خودم هیچ وقت خیانت نکردم هر چی هم میگم دو روز خوب میشه بعدش بازم خیانت میکنه

    سلام شوهرم همش بهم خیانت میگه چیکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      ۱) بی وفایی یک فرد، هیچ گونه دلیل روشنی ندارد. ممکن است نشات گرفته از سایر مشکلات در زندگی مشترک باشد، ممکن است چیزی در درون قلب همسرتان وجود داشته باشد و … به هر حال شما هیچ گاه به درستی دلیل واقعی آنرا متوجه نخواهید شد.

      ۲) نوع خیانت، معمولا فهم و درک آنرا راحت تر می کند. آیا به یک شب ختم می شود؟ به دلیل مشکلات زندگی بروز کرده؟ اعتیاد به برقراری رابطه جنسی بوده؟ آیا خیانت صرفا برای خاتمه دادن به زندگی مشترک بوده؟

      ۳) به خاطر داشته باشید که زندگیتان با گذشته فرق کرده و باید ناراحتی به وجود آمده را تسکین دهید.

      ۴) به طور مشابه می توان گفت که مرگ نزدیکان نیز باعث بروز غم و اندوه می شود (از عدم پذیرش از سوی فرد شروع می شود، بعد خشم، عصبانیت، کشمکش، افسردگی و در نهایت به پذیرش ختم می شود) پس چنین مسایلی بدین معنا نیستند که زندگی به پایان رسیده است و شما دیگر قادر به ادامه دادن آن نیستید، چرا که در اصل شما این توانایی را در وجود خود دارید و تنها مشکل به کارگیری ان است که کمی دشوار می باشد.

      ۵) پیش از اینکه خانواده خود و یا همسرتان را در جریان بد عهدی او قرار دهید، مجددا بر روی این امر فکر کنید. افراد خانواده می توانند کینه ها را برای مدت زمان بیشتری نگه دارند و شرایط را بدتر کنند.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • پیچک تنها   میگوید:

    سلام و خسته نباشید
    خانم بنده از بچگی تا به امروز در خانواده ای بزرگ شده که همش بهم سوظن دارند طوریکه هر حرفی به دهنشون بیاد رو به طرف میگن و وقتی بهش میگم چرا این حرف رو زدی میگه حقش بود و ازم ناراحت میشه. نمونه بارزش خودم هستم که امروز سرم شلوغ بود و مشغول تمیز کردن خونه و خوندن درس بودم که از شهرستان بهم زنگ میزنه و میگه امروز خبری ازت نیست؟بعد با صدای یواش پشت گوشی بهم گفت که دلت زن دیگه میخواد.قبلا هم چند مورد حرف دیگه زده بود که منو ناراحت کرده بود ولی به روش نیاوردم ولی امشب دیگه از حد و حدود خودش رد شده است.جا داره بگم که هردومون تحصیلات دکترا داریم.میشه بگید با این اخلاق خانمم چیکار کنم؟چطور ترکش بدم؟من حتی مستقیم و غیرمستقیم بهش بگم ناراحت میشه.خودم هم موندم.مرسی و تشکر

    • راهنما   میگوید:

      همسر شما باید بدونه، اگر از همان ابتدای زندگی زناشویی شروع به کنترل همسرش بکنه از ترس اینکه مبادا او روزی نسبت بهش غیر متعهد شود، در واقع ناخودآگاه او را به سمت غیرمتعهد شدن سوق داده است.
      پس تا همسر شما نخواد از این حالت رها بشه کاری از شما ساخته نیست و باید با مراعات اخلاقش از ایجاد شک و سوء تفاهم جلوگیری کنید
      به همین خاطر حتما با مشاوری مجرب در این مورد باید مشورت کنید چون باید تمام ابعاد اخلاقی و خانوادگی ایشون رو بررسی کنید
      چون تا وقتی که در اون جو و محیط قرار داره این رفتار کاملا عادیه

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

      اگر همیشه ترس از دست دادن همسر را دارد… در این صورت ۲ راه بیشتر ندارد:

      ۱. از همان ابتدا و در دوران آشنایی آنقدر او را خوب بشناسید تا با توجه به شخصیت او این داستان برطرف شود.

      ۲. آنقدر در زندگی زناشویی خود، عشق و محبت صرف کنید که همسرتان نتواند به کسی دیگر جز شما فکر کند.

      اگر به همسرتان شک کردید و بعد از مدتی متوجه شدید شک شما اشتباه بوده است، در این شرایط ۲ حالت ممکن است پیش بیاید:

      ۱. همسرتان متوجه شک شما نشده است؛ در این صورت باید روی خودتان کار کنید تا کاملا شک شما برطرف شود و تنها چیزی که می تواند شک ها و ناآرامی های بین زوج ها را از بین ببرد محبت کردن بی قید و شرط به یکدیگر است چون در این صورت رابطه دلپذیر می شود و در نتیجه دوباره اعتماد و آرامش به زندگی بازمی گردد.

      ۲. همسرتان متوجه شک شما شده است؛ دراین صورت باید اول به اشتباه خود اعتراف و از او معذرت خواهی کنید. بعد به نوعی با رفتارهایتان نشان دهید که کاملا به او اعتماد دارید.

      راهکارهایی که باعث می شود شک همسرتان از بین برود:

      ۱. برای اینکه همسرتان به شما اعتمادداشته باشد احتیاجی نیست که کار خارق العاده ای انجام بدهید. مهم ترین قدم این است که همیشه و حتی در مورد چیزهایی که به نظرتان کوچک و بی اهمیت می رسند قابل اعتماد باشید. حتی اگر هیچ وقت پیمان شکنی بزرگی نکنید و همیشه با همسرتان صادق باشید، جدی نگرفتن این موارد کوچک می تواند بیش از هر چیز دیگری اعتماد او نسبت به شما را از بین ببرد.

      یادتان نرود: از خرید یک میوه تا برنامه ریزی سفر یا تعهدهای بزرگ تر و جدی تر زندگی، هر چیزی را که به همسرتان وعده می دهید باید عملی کنید.

      یادتان باشد: هرگز برای دلخوش کردن او قولی ندهید که نمی توانید انجام دهید.

      ۲. اعتماد او را از دست ندهید و رازهایش را به یک موضوع عمومی تبدیل نکنید. یادتان نرود که آنچه در یک رابطه مطرح می شود باید در همان رابطه هم بماند. برای سرپیچی از این قانون هیچ استثنایی وجود ندارد و شما نمی توانید به بهانه عصبانیت یا دعواهای زناشویی رازهای همسرتان را فاش کنید.

      یادتان باشد: اعتمادی که از بین می رود به همین سادگی ها تجدید نمی شود.

      ۳. چرا فکر می کنید که همسرتان باید به شما اعتماد کند و هیچ رازی در مقابل شما نداشته باشد. در حالی که خودتان نمی توانید به او اعتماد کنید و حقایق زندگی تان را برایش بیان کنید؟!

      یک اگر مهم:اگر اعتماد همسرتان برایتان اهمیت دارد باید رازهایتان را برایش فاش و از احساساتی که هر روز و هر لحظه دارید برایش صحبت کنید.

      ۴. در نظر گرفتن منافع خود و بی توجهی به خواست طرف مقابل و آنچه به نفع رابطه شماست خیلی زود اعتماد همسرتان را از بین خواهد برد. اگر برای ساختن یک اعتماد همیشگی جدی هستید پس این نکته را هم نادیده نگیرید.

      سعی کنید: در زمان انتخاب و تصمیم گیری چیزی را انتخاب کنید که به نفع همسرتان و زندگی مشترک تان هم باشد. مسلم است که همیشه نباید منافع خودتان را نادیده بگیرید و خواسته هایتان را قربانی این اعتمادسازی کنید. باید سعی کنید توازنی میان این دو ایجاد کنید.

      ۵. هنگامی که اشتباهی از شما سر می زند عذرخواهی کنید. هیچ چیز بیشتر از اشتباه نمی تواند اعتماد همسرتان را از بین ببرد. از گفتن این جمله نترسید و به خاطر غرورتان همه چیز را خراب نکنید البته مهم تر از این عذرخواهی اولیه، نشان دادن پشیمانی تان در رفتارهایتان است.

      به طور کلی همسران شکاک یکی از ۳ گروه زیر هستند:

      گروه اول: افرادی هستند که بدبینی در ذات شان است؛ این افراد از همان ابتدای زندگی به راحتی قابل شناسایی هستند و اصولا نسبت به هر موضوعی نیمه خالی لیوان را می بینند و در رابطه با پیرامون خود نوعی نگاه منفی دارند.

      گروه دوم: افرادی هستند که نوعی وسواس فکری نیز در بدبینی هایشان نهفته است؛ این دسته افراد نسبت به برخی رفتارها و واکنش های همسر خود به جنس مخالف نوعی وسواس فکری دارند که در بیشتر موارد همراه با بدبینی است که در این صورت اختلاف چندانی بین زوجین پیش نمی آید.

      گروه سوم: افرادی هستند که روزگاری جزو گروه های یک و دو بودند و در معرض خطر ابتلا به اختلالات پارانوئید هستند. به این معنا که با کنار هم گذاشتن برخی پارامترهای خیالی به این نتیجه می رسند که همسرشان قطعا در حال خیانت است.

      رازهای کنار آمدن با همسر شکاک

      ۱. سعی کنید همسرتان را در جریان کارهای روزمره تان قرار دهید. وقتی او از کارهای شما خبردار باشد و متوجه شود که بدون نیاز به کنجکاوی از همه فعالیت های روز شما خبر دارد خیالش راحت می شود و دیگر دلیلی نمی بیند که مخفیانه سر از همه کارهای شما دربیاورد.

      ۲. برنامه هایتان را تا جایی که امکان دارد با همسرتان اجرا و سعی کنید بیشتر اوقات همراه او باشید. شما می توانید در کنار همسرتان:

      تلویزیون تماشا کنید

      پیاده روی کنید

      شام بخورید

      ۳. وقتی همسرتان شکاک است، باید این را بپذیرید که اوضاع شما با دیگران فرق می کند. همسر شما یک انبار باروت است و برای منفجر شدن تنها به یک جرقه احتیاج دارد. پس فرصت را برای منفجر شدنش فراهم نکنید. یادتان نرود که هر اشتباه کوچکی می تواند یک ناامنی بزرگ را برای او ایجاد کند.

      ۴. هر وقت در مورد موضوعی متوجه شک همسرتان شدید قبل از هرگونه قضاوتی باید سعی کنید موضوع را از دریچه نگاه او ببینید.

      ۵. شما باید بدانید که چه موضوعاتی حساسیت همسرتان را تشدید می کند و در نتیجه از آنها بپرهیزید. اگر فکر می کنید حساسیت او بی مورد است باید قبل از آنکه کاری کنید یک قدم به عقب بازگردید و به او کمک کنید تا حساسیت های بی موردش را کنار بگذارد.

      ۶. باید بدانید در چنین شرایطی برای حفظ زندگی مشترکتان بیش از آنکه به سوختن و ساختن احتیاج دارید نیازمند اصولی هستید که مثل یک خط قرمز در زندگی تان پررنگ هستند و هر دو شما باید از آنها پیروی کنید.

      ۷. داشتن یک ازدواج ناموفق در گذشته ممکن است حسادت همسرتان را آرام آرام تشدید کند. درست است که او از آغاز ازدواج تان این موضوع را می دانسته و به ظاهر آن را پذیرفته اما با بیشتر شدن عشقش ترس از دست دادن شما در او بیشتر می شود. این موضوع به شکلی آزاردهنده ذهنش را مشغول می کند و قطعا در روابط شما تاثیر منفی خواهد گذاشت.

      راه حل: شما نمی توانید گذشته خود را تغییر دهید بلکه تنها کاری که می توانید انجام دهید پرهیز کردن از گفتن خاطراتی است که مربوط به آن روزهاست. اجازه دهید همسرتان فکر کند شما همه آن روزها را فراموش کرده اید. این طرز فکر به او کمک خواهد کرد تا او نیز این موضوع را فراموش کند.

      ۸. همسر شما به دیدن احساس تان احتیاج دارد و باید بداند که او برای شما با همه فرق می کند و حسی که به او دارید از جنس دیگری است. همسر شکاک شما نیاز دارد تا مطمئن شود که تمام قلب تان را از آن خود کرده است.

      ۹. سعی کنید به همسرتان ثابت کنید که تنها متعلق به او هستید. فکر نکنید بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک، دیگر نیازی نیست که این قضیه را به او ثابت کنید. حتی اگر ۳۰ سال هم از ازدواج تان گذشته نباید بگذارید که همسرتان به این قضیه ذره ای شک کند.

      کارآگاه بازی های عاشقانه!

      فرض کنید وقتی از اتاق خارج می شوید همسرتان سراغ تلفن همراه تان می رود یا وقتی خواب هستید، ای میل های شما را چک می کند یا اینکه وقتی برای یک قرار دوستانه بیرون می روید بارها و بارها با شما تماس می گیرد و اگر کمی بیش از انتظارش بیرون بمانید پرس وجوهایش را شروع می کند. گاهی فکر می کنید همه این کارآگاه بازی ها از عشق است و به او فرصت می دهید که همه چیز را بداند و گاهی احساس می کنید حریم خصوصی تان از دست رفته و مقاومت می کنید.

      مقاومت هایی که نتیجه شان یا دعواست یا حساسیت های بیشتر. اگر شما با چنین فردی زندگی می کنید باید بیشتر از این واکنش های ساده، مراقب ارتباط تان باشید. شما که با یک همسر همیشه شکاک زیر یک سقف زندگی می کنید باید آداب زندگی با این آدم ها را بدانید و با کمی ظرافت اوضاع را برای خودتان و همسرتان راحت تر کنید.

      این اشتباه را هرگز مرتکب نشوید

      کار اشتباهی است که در مورد شک تان به همسرتان با همه حرف بزنید. موضوع را پیش خودتان نگه دارید. مشکلات بین شما و همسرتان باید بین خودتان بماند و نفر سومی نباید وارد موضوع شود. اگر لازم می بینید که با کسی مشورت کنید فردی مناسب را پیدا کنید که بتواند توصیه های مفید و عاقلانه به شما بدهد.

      آیا می دانید چه بلایی سر همسر شکاک می آید؟

      اگر سوءظن به یک اتفاق هرروزه تبدیل شود می تواند مشکل ساز باشد. به خصوص برای کسی که شکاک است.

      یک فرد شکاک:

      معمولا احساس ناامنی می کند.

      بدترین چیزها را در مورد همسرش تجسم می کند.

      حتی یک اتفاق ساده مثل برنداشتن تلفن توسط همسرش می تواند زندگی را برای خودش و بقیه به جهنم تبدیل کند.

      آرامش روحی و روانی را از خود و دیگران سلب می کند.

      حریم خصوصی خودتان را داشته باشید

      از مهم ترین راهکارهای زندگی با یک همسر شکاک ایجاد حریم خصوصی برای خودتان و البته همسرتان است. همسرتان چه بخواهد و چه نخواهد باید بداند چه محدوده هایی جای او نیست و در چه مواردی نباید دخالت کند یا حساسیت به خرج دهد. این کار را باید از همان روز اول زندگی مشترک تان انجام دهید. او را به حوزه هایی که فقط و فقط متعلق به خودتان است وارد نکنید.

  • Anonymous   میگوید:

    سلام من معلم پایه دهم هستم دانش آموزی دارم که بسیار مغرور و در عین حال زود رنجه تا حالا نتونستم باهاش ارتباط عاطفی بر قرار کنم لطفا راهنمایی بفرمایید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      به طور کلی ارتباطات انسانی را به دو مقوله کلامی و غیرکلامی تقسیم می کنند بیشتر متخصصان تعلیم و تربیت, ارتباط را نوعی رابطه دوطرفه می دانند, هر چند که رابطه یکطرفه نیز ممکن است وجود داشته باشد ارتباطات معلم شاگرد هر دو ویژگی را دارد هم کلامی و هم غیرکلامی است

      به طور کلی ارتباطات انسانی را به دو مقوله کلامی و غیرکلامی تقسیم می‌کنند. بیشتر متخصصان تعلیم و تربیت، ارتباط را نوعی رابطه دوطرفه می‌دانند، هر چند که رابطه یکطرفه نیز ممکن است وجود داشته باشد. ارتباطات معلم – شاگرد هر دو ویژگی را دارد. هم کلامی و هم غیرکلامی است. معمولاً دوطرفه و گاه یکطرفه است که می‌توان به شکل زیر ارتباط دورانی را نشان داد:

      در این حالت ارتباط هم برای فرستنده و هم برای گیرنده آموزنده است زیرا بازخورد دریافت می‌کنند.

      هرگاه معلم مطرح‌کننده سؤال یا اظهارکننده پیام و مطلبی است باید در نهایت بداند و اکنش شاگردان نسبت به آن چه بوده است(بازخورد). عمده‌ترین مسأله و مهمترین مهارت هنگام تدریس، برقراری ارتباط صحیح میان معلّم و شاگردان است. چنانچه این رابطه به خوبی برقرار شود، هدفهای آموزشی با کیفیت و سهولت بیشتری تحقّق می‌یابند. برقراری ارتباط دارای اصول و فنون شناخته شده‌ای است که آشنایی با آنها برای معلّمان ضرورت دارد. برخلاف روابط جامد مکانیکی، رابطه معلم با شاگردان در کلاس درس از نوع روابط پیچیده انسانی است و در برقراری ارتباط انسانی عوامل متعدد و گوناگونی موثرند. در این مقاله به معرفی اصولی روانشناختی می‌پردازیم که معلم با رعایت آنها می‌تواند در کلاس درس با دانش‌آموز روابطی سالم با پیامهایی سالم که به شخصیت دانش‌آموز در موقعیتهای مختلف لطمه نزند، برقرار کند.

      ● عوامل اساسی ارتباط‌

      معلم نقش مهمی در سلامت فکری و روانی دانش‌آموزان دارد. به طوری که مطالعات نشان داده است دانش‌آموزان معلمان متعادل، از تعادل روانی و آرامش بیشتری برخوردارند. < فاندرز> در تحقیقی بر روی ۱۹۶۵ دانش‌آموز در مورد اثر رفتار معلم روی دانش‌آموزان مطالعه و مشاهده کرد که در بسیاری از موارد رفتار غیرمستقیم معلم مانند جایزه دادن، قبول عواطف دانش‌آموز و … موثرتر از رفتار مستقیم مانند سخنرانی، بحث و… است. آنچه در ارتباط بالغ – کودک مهمترین موضوع محسوب می‌شود، کیفیت فرآیند آن است. کودک مستحق دریافت پیامهای سالم از بالغ است. سلامت روانی بستگی به این دارد که شخص به واقعیتهای درونی خویش اعتماد کند. چنین اعتمادی در فرآیندهای خاصی تولید می‌شود که ما در اینجا نمونه‌ای از این اصول را ذکر می‌کنیم. یکی از اصولی که آن‌ را اصل اساسی ارتباط می‌نامیم بیانگر این است که معلم موفق کسی است که به موقعیت دانش‌آموز توجه می‌کند و معلم ناموفق آن است که منش و شخصیت دانش‌آموز را مورد قضاوت قرار می‌دهد. تفاوت اصلی میان ارتباط مؤثر و نامؤثر همین است.‌

      به عنوان مثال دانش‌آموزی فراموشی می‌کند کتابی را به کتابخانه برگرداند که معلم موفق در برخورد با چنین دانش‌آموزی می‌گوید: موعد امانت تمام شده و کتاب باید به کتابخانه برگردانده شود. اما معلم ناموفق در این نوع ارتباط می‌گوید: تو خیلی بی‌مسئولیتی و همیشه تأخیر داری؟ و … یعنی این که معلم با منش و شخصیت دانش‌آموز برخورد می‌کند و موجب عدم‌تعادل روحی و فکری و عدم‌ارتباط صحیح و منطقی میان خود معلم و دانش‌آموز می‌‌گردد و بر همین اساس باید همیشه درباره موقعیت صحبت شود نه درباره شخصیت دانش‌آموز.

      ● پیامهای ناموفق و غیراصولی‌

      پیامهای معمولی که معلمان در برخورد با دانش‌آموزان می‌دهند به چهار دسته تقسیم می‌شود:‌

      ▪ پیام‌های حاوی راه‌حل: در این پیامها معلم راه‌حل مشکل را خودش ارائه می‌دهد و انتظار دارد دانش‌آموز خریدار آنها باشد اما دانش‌آموز ممکن است همانطور که به او دستور داده شده و کاری را که معلم خواسته انجام ندهد طوری انجام دهد که معلم متوجه آن نشود.‌

      ▪ پیام‌های حاوی تحقیر: این پیامها که دانش‌آموز را بدنام می‌کند از نوع قبلی بدتر هستند. چون شخصیت او را مورد حمله قرار می‌دهد یا اعتماد به نفسش را جریحه‌دار می‌سازد. مثل اینکه معلم به دانش‌آموز در جمع او بگوید: چرا توی کلاس اینقدر حرف می‌زنی؟ چطور می‌خواهی آخر سال قبول شوی و… چنین پیامها و هزاران نوع دیگر که روزانه به گوش دانش‌آموزان می‌رسد، نشان می‌دهد که دانش‌آموز آدم مسأله‌‌سازی است این گونه پیامها و پیامهای حاوی راه‌حل اجازه نمی‌دهند که دانش‌آموز بیاموزد که معلم هم آدم است و دارای نیازها و احساسات انسانی است. لذا پیامهای تحقیرآمیز یا بی‌ارزش تلقی می‌شوند و ممکن است موجب بروز تغییر مثبتی در رفتار نشود و دانش‌آموز در مورد شخصیت معلم نظرات منفی پیدا کند یا به عنوان دلایل بیشتر بر عدم لیاقت خود، از طرف دانش‌آموز به دل گرفته شود.‌

      ▪ پیام‌های غیرمستقیم: اینگونه پیامها از قبیل شوخی کردن، سر به سر گذاشتن و … است. مثل اینکه امیدوارم بزرگ شدی معلم بشی و گیر یک کلاس صد نفره با شاگردهای مثل خودت بیفتی؟ به دلیل نجابت نسبی این دسته از پیامها برای معلمان وسوسه فرستادن آنها همیشه وجود دارد. اما به ندرت مؤثرند زیرا این پیامها اغلب مورد درک قرار نمی‌گیرند. حتی وقتی هم بگیرند دانش‌آموز از طریق آنها می‌فهمد که معلم صریح نیست بلکه غیرمستقیم و موذی است.

      ▪ پیام‌های موفق و اصولی: پیام‌هایی هستند که به صورت متن پیام است یعنی با من شروع می‌شوند مثل اینکه اگر دانش‌آموز وسط حرف معلم شروع به حرف زدن کرد، معلم به صورت صحیح می‌تواند با پیام من به او بگوید که دوست‌دارم حرفم را تمام کنم ولی اگر بخواهد به صورت تو پیام عمل کند به او می‌گوید که تو خیلی بی‌ادبی؟ چرا وسط حرف معلم حرف می‌زنی؟ لذا پیام‌های موفق که به صورت متن پیام شروع می‌شوند به دو دلیل می‌توان پیام مسئولانه نامید: ۱- معلمی که پیام من می‌فرستد مسئولیت شرایط درونی خود را به عهده می‌گیرد. -۲ پیام من، مسئولیت رفتار دانش‌آموز را به عهدهِ خود دانش‌آموز می‌گذارد.

      ● ویژگی های یک ارتباط سالم‌

      ▪ برچسب زدن ممنوع‌

      در تربیت، جایی برای جملات متداول و بی‌شماری که در آنها بیماری تشخیص داده می‌شود و یا آینده پیش‌بینی می‌شود، نیست.

      جملاتی چون تو خیلی بی‌مسئولیتی، تو آدم بشو نیستی، شما همه مردم آزارید، نفهمید، کله پوکید و …. جملاتی غلط محسوب می‌شوند. زیرا برچسب‌هایی را به دانش‌آموز می‌چسباند که باعث منفی شدن خودپنداری وی می‌شود.

      این پیشگویی‌های معلم باعث بوجود آمدن شکافهای روانی در زندگی کودکان می‌شود که بسیار خطرناک است. معلم قدرت مهیبی دارد که می‌تواند بذرهای شک و تردید را درباره سرنوشت دانش‌آموز در ذهن وی بکارد.

      اشخاص محترم هرگز به طور غیرعمدی توهین نمی‌کنند. در ارتباط میان معلم و شاگرد، جایی برای اظهارنظر مخرب نیست. معلم حرفه‌ای، از اظهارنظرهایی که به عزت‌نفس دانش‌آموز آسیب می‌زند، می‌پرهیزد.

      ▪ بسیاری از معلمان در برخورد با دانش‌آموزان بدرفتار از کلمات نیشدار و زننده استفاده می‌کنند. برخورد غیرجدی و مسخره‌آمیز بعنوان یک وسیله کنترل و یا به عنوان عکس‌العمل معلم، در مقابل دانش‌آموزان یک مورد تهدید به حساب می‌آید. به ویژه برای دانش‌آموزان خردسال که از معنای شوخی بزرگسالان درک درستی ندارند، شوخی را نوعی مسخره کردن در نظر می‌گیرند که هدف آن دست انداختن است. البته این به این معنا نیست که کلاس باید دارای جوی خسته‌کننده و بی‌نشاط باشد، بلکه دانش‌آموزان، نباید موضوع شوخی باشند، حتی اگر در نظر اول بی‌ضرر تشخیص داده شود.‌

      ▪ مهربانی را با سختگیری ترکیب کنید. بچه همیشه باید احساس کند شما دوست او هستید در عین حال شاید انتظار برخی رفتارها را از او ندارید.

      ▪ رسیدگی به مسائلی را که به نظر می‌رسد به زمان تدریس شما لطمه می‌زند به وقت دیگری موکول کنید. سعی کنید روابط خود را با دانش‌آموزان بهتر کنید یا حداقل آن را تخریب نکنید. هر مسأله حل نشده‌ای را پیگیری کنید.‌

      ▪ معلمانی که به هنگام مواجه شدن با دانش‌آموزان دارای خلق و خوی ثابت و آرامی باشند، احتمال بسیاری دارد که ارتباط خود را با دانش‌آموزان افزایش دهند. دانش‌آموزان دوست دارند تکیه به معلمانی کنند که با ثبات و قابل پیش‌بینی‌اند.

      ▪ معلمانی که خواهان یک ارتباط مثبت و کارآمد با دانش‌آموزان خود هستند، باید به دانش‌آموزان این میل را از طریق نشان دادن توانایی آنان به خودشان انتقال دهند. یک راهکار این است که معلم تکالیفی با سطح دشوار متوسط تعیین کند. در واقع تعیین تکالیفی که تواناییهای حاضر دانش‌آموزان را بدون خطر شکست گسترش می‌دهد تا حس اعتماد به نفس را به دانش‌آموز انتقال دهد.‌

      ● راهکارهای شبه‌اجباری برای همکاری دانش‌آموز با معلم‌

      ▪ محترم شمردن خودمختاری دانش‌آموز: دانش‌آموز هر چه بیشتر خودمختاری داشته باشد کمتر خصومت می‌ورزد. زیرا وابستگی شاگرد به معلم خود، موجب خصومت ورزیدن می‌شود. دانش‌آموز هر چه بیشتر اعتماد به نفس داشته باشد، کمتر نسبت به دیگران احساس انزجار خواهد کرد. معلم باید برای کاستن خصومت و دشمنی دانش‌آموز در مواردی که به زندگی دانش‌آموز در مدرسه مربوط می‌شود به او حق اظهارنظر بدهد.

      ▪ پرهیز از دستور دادن: راه دیگر جلوگیری از خودسری، پرهیز از دستور دادن است. اگر معلم در ارتباط خود با دانش‌آموز احترام نشان دهد و به عزت نفس دانش‌آموز لطمه نزند، دانش‌آموز کمتر مقاومت خواهد کرد.

      ▪ چیزی را که نمی‌توانیم در واقعیت به دانش‌آموز بدهیم در خیال به او بدهیم. مثال: بچه‌ها سرخانم معلمی را شلوغ کرده و می‌خواهند همه، نقاشیشان را به معلم نشان دهند. اگر بگویم که بنشینید سرجایتان من که ۱۰۰ تا چشم ندارم همه را باهم نگاه کنم. اشتباه است بلکه باید بگویم دلم می‌خواست همه نقاشیهای قشنگتان را باهم ببینم، اما حالا بنشینید سر جایتان، من خودم می‌آیم، نقاشی‌هایتان را می‌بینم.

      ● نکات قابل توجه در تمجیدی که میان معلم و دانش‌آموز ایجاد می‌شود

      ▪ در تمجید، از اعمال مشخص فرد قدردانی کنید و صفات و منش فرد، نباید ارزیابی شود.

      ▪ تمجیدی که ارزیابی کند مطلوب نیست. این تمجید چه بسا ناقل این مفهوم باشد به عنوان نمونه با این جمله از سوی معلم به دانش‌آموز می‌توان تعبیر کرد: که ما از رفتار خوب شما انگشت به دهان مانده‌ایم، انتظار داشتیم بدرفتای کنی. کودکان اغلب پیرو این انتظار ما می‌شوند و رفتارشان را براساس آن تنظیم می‌کنند.‌

      ▪ تمجید نباید ارزیابی‌کننده و تکبرآمیز باشد.

      ▪ فقط تمجیدی که منش دانش‌آموز را مورد قضاوت قرار نمی‌دهد یا شخصیت او را مورد ارزیابی قرار نمی‌دهد، موقعیت امنی برای وی پدید می‌آورد تا بتواند بدون احساس ترس خطا کند و بدون احساس اضطراب بر کیفیت عمل خویش بیفزاید.‌

      ▪ قاعده اصلی در تمجید آن است که بدون آنکه ارزیابی کنید به توصیف بپردازید یعنی اینکه گزارش بدهید. قضاوت نکنید. بگذارید خود دانش‌آموز خودش را ارزیابی کند.

      ▪ تشویق باید به گونه‌ای باشد که اعتقاد و باور کودک را نسبت به خودش تقویت کند. تنها کسانی قادر به تشویق کودکند که کودکان را همانگونه که هستند قبول داشته باشند یعنی باید برای پیشرفت تلاش کنید نه برای کمال‌گرایی.

      ▪ وقتی تعریف و تمجید از سوی معلم از روی قصد و به صورت شیوه‌ای برای تأثیر نهادن بر شاگرد برای انجام کار یا رفتار بخصوصی که مورد نظر معلم است؛ انجام می‌گیرد ممکن است شاگرد آن را به عنوان زورگویی و عدم صمیمت استنباط کند یعنی کاری کند که در درجه نخست به قصد رسیدن معلم به هدفش صورت گرفته است.‌

      ▪ در کلاس درس تعریف و تمجید از یک شاگرد یا چند شاگرد بخصوص اغلب به معنای ارزشیابی منفی بقیه است، حتی یک فرد از دانش‌آموزان که عادت به شنیدن تعریف و تمجید مرتب دارد ممکن است وقتی به صورت اتفاقی از او تعریف نشود، احساس منفی در او ایجاد شود.‌

      موفق باشید

  • مادر نگران   میگوید:

    با سلام دختر نه ساله ای دارم که هنوز به سن بلوغ نرسیده است اما مدام سوالهایی در مورد مسائل جنسی از من میپرسد اوایل برای اینکه حس کنجکاوی او را پاسخ دهم و سوالی در ذهنش باقی نماند به زبان کودکانه برایش توضیح میدادم اما نتیجه بر عکس شد یعنی نه تنها سوالاتش تمام نشد بلکه ذهنش کاملا درگیر این مسائل شده است طوری که چندین بار در طول روز حتی در مدرسه غرق در افکارش میشود و بعد به شدت احساس گناه کرده و گریه میکند . چون نمیتواند چیزی را از من پنهان کند بلافاصله میخواهد برایم تعریف کندکه چه فکرهایی ذهنش داشته است . بارها و بارها و با هر زبانی از دخترم خواسته ام که دست از این افکار بردارد . اما احساس میکنم که نمیتواند احساس میکنم که خودش هم خیلی دلش میخواهد از این افکار نجات پیدا کند اما نمیتواند و همین هم باعث میشود که به شدت دچار عذاب وجدان شود و مدام ناراحت و بی حوصله است . این افکار به قدری زیاد شده که حتی وقتی موسیقی گوش میدهد یا تلویزیون نگاه میکند هم به فکر فرو میرود حتی وقتی با او صحبت میکنم بسیار مراقب هستم که کلمه ای نگویم که او برداشت غلط داشته باشد .به شدت نسبت به جنس مخالف حساس شده و میترسم افکار نادرستی در ذهنش داشته باشد. دچار بدخوابی و استرس هم شده است بخصوص شبها . لطفا مرا راهنمایی کنید بسیار مستاصل شده ام و نمیدانم چه کار کنم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      مادر گرامی این مسائل را نمی شود با درخواست از کودک برای فراموش کردنش از ذهنش پاک کرد چون درگیری ذنی ایجاد شده .بهتر است اگر با شما راحت است در مورد دوستان او و مباحثی که احیانا در مدرسه بحث می شود سوال کنید گاهی محیط فرد محیط سالمی نیست و باعث دریری های مکرر در این زمینه ها می شود چون اصولا بچه ها کنجکاو هستند و فرضا اگر در منزل ماهواره هم داشته باشند خیلی از مسائل را برای هم در مدرسه طرح می کنند .و اینکه دچار احساس گنتاه می شود یعنی احتمالا شما خانواده ای هستید مه حد و حدود را رعایت کنید و این مسائل برای فرزند شما تابو محسوب می شود .به هر حال نگران نباشید با مراجعه حضوری مساله مرتفع می شود و نوع بیان را به شما خواهند گفت و بدانید که در جامعه امروزی ما به دلیل اینکه بلوغ جنسی زودتر از عقلی است فرزندان دچار تناقض می شوند .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      بین ۹ تا ۱۳ سالگی بیشتر بچه ها باید:

      ۱- جنسیت را بعنوان بخشی طبیعی از زندگی درک کنند.
      ۲- با تغییرات طبیعی دخترها و پسرها در دوران بلوغ (عادت ماهانه و احتلام) آشنا شوند.
      ۳- بتوانند با دیگران دوست شوند و دوستی هایشان را حفظ کنند.(معمولا با هم جنس های خودشان)
      ۴- روند تولید مثل ، از جمله مفاهیم آمیزش جنسی ، پدرو مادر شدن، سقط جنین و جلوگیری از بارداری را درک کنند.
      ۵- در باره انتقال ایدز و بیماریهایی که از طریق جنسی منتقل میشوند اطلاعات بیشتری بدست بیاورند.
      ۶- همچنان مفهوم خصوصی بودن برخی از اعضای بدن خود را حفظ کنند و بدانند که سوء استفاده جنسی چیست ، چگونه میتوان آنرا تشخیص داد، چگونه میتوان خود را از آن محافظت نمود و در موقعیتهای که بالقوه خطرناک هستند ، چگونه باید رفتار کرد.

      نکته :

      با توجه به مراحل رشد کودک ، به پرسشهای او پاسخ دهید. هر چه سن او کمتر است پاسخ ها را عینی تر و با لحن جدی بیان کنید.
      جواب آنها را حداکثر در دو تا سه جمله بدهید. بچه های ده – دوازده ساله به اطلاعات بیشتری نیاز دارند که میتوان از طریق کتاب ها ، جزوه ها و کلاسهای آموزشی به آنها دست یافت.

      بچه چگونه داخل شکم مادر میشود؟

      کودکان وقتی بزرگتر میشوند ، یعنی بین ۵ تا ۸ سالگی ممکن است دیگر به دانستن محل رشد و نحوه بیرون آمدن نوزادان رضایت ندهند و نسبت به نحوه ورود نوزاد کنجکاوی کنند.

      در این گروه سنی بچه های بزرگتر آگاهند که برای بوجود آمدن یک نوزاد یک مرد و یک زن لازم است اما ممکن است درک درستی از نقش پدر در مجموعه این فرآیند نداشته باشند. بچه های کوچک میتوانند بفهمند که برای بچه دار شدن یک مادر و یک پدر لازم است . این مفهوم را میتوان به گونه ای ساده با انها در میان گذاشت و گفت که سلول تخمک مادر و سلول اسپرم پدر در بدن مادر به هم میرسند و بچه شروع به رشد میکند.

      خودتان امتحان کنید و از بچه ها بپرسید که نوزاد از کجا میاید. حتما از چوابهائی که میشنوید تعجب خواهید کرد ، اما این خود فرصتی به شما میدهد که برداشتهای آنها را اصلاح کنید.مثلا :

      کودک :«مامانها چطوری بچه درست میکنند؟»

      مادر :«چه سوال خوبی! میدانی خاله ات دارد بچه دار میشود؟»

      وقتی این سوال را میپرسید هم فرصت پیدا میکنید که بر خود مسلط شوید و هم به فرزندتان این پیام را میدهید که برای گفتگو در باره این موضوع حساس آمادگی دارید. سپس میتوانید بپرسید:«به نظر تو بچه از کجا میاید؟» با پرسیدن این سوال به برداشتهای غلط احتمالی آنها پی میبرید و بعد میتوانید ادامه بدهید که:

      “در بدن زن سلولهای مخصوصی برای درست کردن بچه وجود دارد . این سلولها تخمک نامیده میشود و به اندازه یک نقطه کوچک است. پدرها هم سلولهای مخصوصی دارند که برای درست کردن بچه است . این سلولها اسپرم نام دارد ، وقتی این سلولها در بدن مادر به هم میرسند ، بچه جدیدی شروع به رشد میکند.”

      اگر کودکتان از شما پرسید که بچه «چگونه» بوجود میاید میتوانید بگوئید:

      «برای درست کردن یک بچه دو نفر لازم است ، یک مرد و یک زن _ یک مادر و یک پدر. پدر سلولهای اسپرم دارد و یکی از این سلولها با سلول تخمک مادر ترکیب میشود. وقتی این دو سلول در بدن مادر به هم میرسند بچه شروع به رشد میکند. حالا تو برایم تعریف کن که من چه گفتم.»

      کودکتان ممکن است بعد از تکرار این مطلب بپرسد «سلول چیست؟»

      شما در پاسخ میتوانید بگوئید:«سلول بخش خیلی کوچک و مخصوصی از بدن ماست که زنده است . آنقدر کوچک است که باید برای دیدنش از میکروسکوپ استفاده کرد. وقتی دو سلول کوچک بهم میرسند ، یعنی تخمک مادر و اسپرم پدر ، بچه در بدن مادر شروع به رشد میکند.»

      در این حال باز ممکن است با این پرسش روبرو شوید که : «آخر این سلولها چه جوری وارد بدن مادر میشوند؟»

      بسیاری از والدین با شنیدن این سوال نگران میشوند چون اکنون باید جزئیات نحوه رسیدن تخمک و اسپرم به هم را توضیح دهند. اگر مطمئن هستید که کودکتان میخواهد از نحوه بوجود آمدن بچه و ساز و کار آمیزش جنسی بپرسد ، میتوانید توضیح ساده ای بدهید . بسیاری از والدین نگران این هستند که کودکشان بخواهد باز هم پشت سر هم از این سوالها بپرسد. والدین از خودشان میپرسند :«اگر نگرانی ما معلوم باشد چه ؟اگر جواب سئوالات را ندانیم چه؟ » جواب بسیاری از سئوالات بچه ها به اخلاقیات و ارزشهای جنسیت انسانی مربوط میشود. والدین باید تلاش کنند که برای انتقال این مفاهیم به فرزندان خود عبارات مناسبی بیابند. برای اینکار میتوان از کتابهای مناسب استفاده کرد اما بدانید که تعهد قلبی شما برای یادگرفتن و یاددادن به فرزندانتان کاری ارزشمند است.

      بسیاری از والدین از اینکه در باره نحوه رسیدن اسپرم به تخمک و آمیزش جنسی به فرزندان خود چیزی بگویند احساس ناراحتی میکنند .یکی از نگرشهای نویسنده این کتاب این است که برای حفظ سلامت جنسی بچه ها و ایجاد نگرش سالم در آنها بهتر است که بچه ها آموزش جنسی را نه از همسالان و رسانه ها و منابع دیگر ، بلکه از والدین و یا بزرگسالان مورد اعتماد والدین ببنند. کنجکاوی در مورد تولیدمثل و روابط جنسی در ذات هر کودکی نهفته است.

      برای گفتگو در مورد مسائل مربوط به جنسیت تنها یک راه صحیح وجود ندارد. میتوانید از نسخه زیر استفاده کرده و یا آنرا مطابق سلیقه خود تغییر بدهید. با توجه به سن مرحله رشد و سوالات فرزندانتان میتوانید اطلاعاتی را اضافه و یا حذف کنید. (در زبان فارسی علاوه بر واژگان فارسی کلمه سکس نیز رایج است .) برخی معانی جنسیت عبارتند از :

      – جنسیت میتواند به پسر یا دختر بودن شما اشاره داشته باشد و هم به آمیزش جنسی.
      – آمیزش جنسی رفتاری است مخصوص بزرگسالان
      – بزرگسالان از راه آمیزش جنسی بچه درست میکنند.
      – پدر و مادر که همدیگر را دوست دارند علاوه بر آمیزش جنسی از راه های دیگری نیز با هم برخورد جنسی میکنند . آنها همدیگر را در آغوش میگیرند، میبوسند و لمس میکنند.
      – پدر و مادر که همدیگر را خیلی دوست دارند هنگام آمیزش جنسی به روش مخصوصی شریک بدنهای همدیگر میشوند.
      – فعالیت جنسی وقتی است که مرد و زن بخشهای خصوصی بدن خود را به اشتراک میگذارند.
      – آمیزش جنسی برای دو فرد بزرگسال که به همدیگر علاقه جنسی دارند چیز خوشایندی است.
      – برای سهیم شدن در بدن یکدیگر هر دو فرد بزرگسال باید پخته و مسئولیت پذیر باشند.
      – آمیزش جنسی را هم بستر شدن یا عشق بازی کردن هم میگویند.

      کودکان بین ۸ تا ۱۲ سال به سطح درک تازه ای میرسند و میتوانند درک کنند که برای بوجود آمدن یک بچه عوامل گوناگونی باید فراهم شود . این عوامل عبارتند از عشق و ارتباط ، آمیزش جنسی و به هم رسیدن تخمک و اسپرم که بچه ها مفهوم اولیه ای از آن را درک میکنند. علاوه بر آن بچه ها میفهمند که زن و مرد هنگام آمیزش بدنهای خود را به اشتراک میگذارند. والدین باید در همین مرحله ، روش و سیستمهای ارزشی خود را برای بچه ها پایه گذاری کنند و با آنها در میان بگذارند و در سنین قبل از بلوغ که بچه ها هنوز به حرف والدین خود گوش میکنند و برای نظرات آنها ارزش قائل هستند ، میتوان از فرصت استفاده کرد
      موفق باشید

  • ریتا   میگوید:

    سلام
    چطور میشه از علاقه یک شخص درونگرا(اقا نسبت به خانوم) مطمئن شد؟ در ضمن مدتیه این شخص هیچ نشونه و راه تماسی از من نداره و من هم بنا به عللی نمی تونممستقیم از خودش بپرسم فقط می خوام از علاقه اش نسبت به خودم مطمئن بشم در ضمن دوستان این شخص به اخلاق و رفتارش شک کردن و از رو شواهدی میگن که ایشون کسی رو دوست داره اما چون از لحاظ موقعیتی در شرایط بهتر از من قرار داره من همیشه به خودم میگم محاله این شخص من مدنظرش باشم چون می تونه افراد بهتر از من رو بعنوان همسر انتخاب کنه…در صورت امکان بفرمایید یک عاشق واقعی رو چطور میشه تشخیص داد خصوصا در مردان…تشکر از لطف تون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز شیوه عاشق شدن و ابراز در افراد مختلف متفاوت است و نمیشه برای همه یک رای صادر کرد ضمن اینکه اگر می فرمایید درون گرا هستند اتفاقا چون دیر عاشق می شوند زود تر بروز می دهند چون تجربه کمی در ابزارها و رفتارهای اجتماعی داشتند و درون گراها به طور کل وقتی به کسی علاقه مند می شوند یعنی تقریبا مطمئن هستند همان فرد می تواند امها را خوشبخت کند البته اگر شما بعد درون گرایی را درست تشخیص داده باشید .اینکه دیگران از رفتارهای ما بفهمند به فردی علاقه مند هستیم یا خیر بحث حس افراد است و ممکن است اصلا واقعیت نداشته باشد .اگر مرید به خانمی علاقه مند باشد حالا در هر تیپ شخصیتی و به گفته خود شما عاشق شود دوست ندارد فرصت ها را نادیده بگیرد و دیر اقدام کند و سعی براین است در اولین فرصت لااقل به فرد هرچند با رفتار نشان دهد مه مورد علاقه اش است .ولی به تجربه خدمت شما عرض می کنم که به جای اینکه ذهنتان را در گیر کنید و بخواهید ذهن خوانی کند که این اقا به چه کسی علاقه دارد بهتر است کمی صبر داشته باشید و اجازه دهید زمان همه چیز را حل کند به هر حال اگر علاقه ای باشد دیر یا زود متوجه خواهید شد اگر شما طرف مقابل ایشون باشید اگر هم نه بهتره براساس گفته های دیگران و برداشت هاشون قضاوت نکنید ما به طور کل دوست داریم در مورد افراد ذهنیت خوانی کنیم .
      موفق باشید

  • ریحانه   میگوید:

    سلام
    سوال من درباره اقایونی هست که تا سن بالا هنوز مجرد موندن ایا چنین اشخاصی برای ازدواج ریسک محسوب میشن یا خیر؟ در پاسخ گویی شما مشاور عزیز خوندم که بعد شهوت در اقایون از همه نیازها بیشتره چگونه ممکنه شخصی(که به علت شغلش مدام با خانم هایی با شرایط خوب کنارش هستن ) تا سن بالا مجرد بمونه ؟ ایا چنین شخصی نیاز و تمایلات جنسی رو در خودش سرکوب می کنه ؟شخص مد نظر من البته شغل تمام وقت دارن و به گفته خودشون مشغله زیاد باعث شده ایشون سمت ازدواج نرن … اگه ممکنه درباره شناخت این جور اشخاص توضیح بیشتری بدید ممنون از شما

    • راهنما   میگوید:

      بحث ازدواج و ارضاء نیاز جنسی که میتونه با خودارضایی همراه باشه تفاوت داره
      مردان از بعد شهوت وارد میشن و بعد اسیر محبت زن میشن … به همین خاطره که به خانم ها توصیه میشه به مردان خودشون محبت کنن …
      پس در انتخاب این افراد باید مثل سایر افراد برخورد کرد و اگر خواستگار باشن مدتی رو در حدود ۹ ماه نامزد بمونید تا شناخت کامل از هم پیدا کنید
      در این صورت میتونید انتخاب درستی انجام بدید
      پس شما هم اگر برنامه ای برای ازدواج دارید با ایشون صحبت کنید و گرنه هیچ وقت با شک و تردید وارد ازدواج نشید و همین جا این رابطه رو کات کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      پاسخ شما قبلا داده شده دوست عزیز
      موفق باشید

  • بی نام   میگوید:

    من مدت طولانیه داروی افسردگی مصرف می کنم اما متاسفانه نتیجه ای نگرفتم واقعا نمی دونم چه کنم از طرفی یک عده میگن دکترتو عوض کن و یک مشاور روانشناس هم در کنارش داشته باشم ایا به نظر شما مشاور روانشناس موثره در درمانم چون افسردگی من شدیده و همونطور که گفتم دارو حال منو عوض نکرده ضمنا از بعضی ها هم شنیدم روانشناس ها متاسفانه فقط بلدن حرف بزنن و در اخر بگن خودت می تونی خودتو درمون کنی خب اخه اگه من می تونستم خودمو درمان کنم که به دکتر مراجعه نمی کردم من حتی اراده و قدرت تصمیم گیری هم ندارم چه برسه به درمان خودم .. . لطفا اگه نظرتون اینه که مراجعه به روانشناس مفیده ویژگی های یک روانشناس خوب رو برام بگید تا با انتخاب درستش بتونم درمان شم چون از دکتر روانپزشک که اصلا نتیجه نگرفتم واقعا از این وضع کلافه شدم
    از همه دوستان می خوام برام دعا کنند زودتر خوب بشم

    • راهنما   میگوید:

      بله روانشناس میتونه با رفتار درمانی به بهبود شما کمک کنه

      افسردگی نشانه‌های مختلفی دارد؛ مثل از دست دادن انرژی، از دست دادن علاقه به فعالیت‌ها و زندگی، غمگینی، فقدان اشتها، کاهش یا افزایش وزن، اشکال در تمرکز، خود ملامت گری، احساس ناامیدی، شکایت‌های جسمانی، دوری‌گزینی از دیگران، تحریک‌پذیری، مشکل در تصمیم گیری، و افکار خودکشی. بسیاری از افراد افسرده، احساس اضطراب نیز می‌کنند. آنها غالباً نگران هستند؛ حالت تهوع، سرگیجه و گاهی گرگرفتگی، تاری دید، تپش قلب و تعریق را تجربه می‌کنند.

      شدت افسردگی از نظر بالینی از خفیف تا شدید تغییر می‌کند. برای مثال، برخی افراد از تعداد اندکی نشانه‌های گاه و بی‌گاه افسردگی شکایت دارند، درحالی‌که افراد دیگر، که از افسردگی شدید رنج می‌برند، ممکن است نشانه‌های متعددی به صورت متناوب و طولانی مدت و کاملاً آزار دهنده داشته باشند. افسردگی بالینی مشابه سوگ، پس از فقدان یک عزیز از دست رفته، جدایی یا طلاق نیست.

      احساس غمگینی، تهی بودن، انرژی پایین و فقدان علاقه در طی سوگواری، طبیعی محسوب می‌شوند؛ خشم و اضطراب نیز ممکن است در فرایند طبیعی سوگ دیده شود. افسردگی بالینی با سوگواری طبیعی متفاوت است، به طوری که ممکن است بدون وجود یک فقدان واضح نیز افسردگی بالینی رخ دهد. به علاوه افسردگی می‌تواند طولانی‌تر از سوگواری و همراه با احساس خود ملامت‌گری، ناامیدی و یأس باشد.

      بسیار غیر معمول است که فردی بگوید که هیچ‌گاه «افسرده» نبوده است. نوسانات خلقی طبیعی هستند و به ما کمک می‌کنند متوجه شویم که در زندگی ما چیزی فراموش شده است، تا شاید ما تغییری در وضع خودمان بدهیم؛ ولی افسردگی بالینی بدتر از نوسانات ساده‌ی خلقی است. از آنجا که درجات متفاوتی از افسردگی وجود دارد، بیماران به شدت افسرده، درخواست چندین درمان را به طور ترکیبی دارند.

      چه کسی افسرده می‌شود؟

      افسردگی چیزی نیست که برای افراد «غیر عادی» اتفاق بیافتد. بلکه همه‌جا و برای همه کس محتمل است. در کنار اضطراب (که شایع‌تر از افسردگی است)، افسردگی سرماخوردگی مشکلات هیجانی نامیده می‌شود. هرساله، تعداد زیادی از افراد از افسردگی اساسی رنج می‌برند. ۲۵% زنان و ۱۲% مردان، دوره‌هایی از افسردگی اساسی را در طول زندگی خود تجربه می‌کنند. احتمال بازگشت و عود یک دوره از بیماری، پس از دوره اول نیز بالاست. علت تفاوت شیوع افسردگی در دو جنس، به‌طور کامل مشخص نیست. دلایل احتمالی ممکن است، این باشد که خانم‌ها بیشتر تمایل به ابراز احساس غمگینی و خود ملامت‌گری دارند، در حالی که آقایان ممکن است افسردگی خود را در پس مسایل دیگر نظیر سوء مصرف الکل و دارو پنهان کنند. به علاوه، خانم‌ها اغلب از سنین پایین می‌آموزند که وابسته و درمانده باشند. هم چنین خانم‌ها پاداش و تقویت کمتری در مقایسه با آقایان دریافت می‌کنند و پیشرفت‌های آنها چندان به چشم نمی‌آید.

      علل افسردگی چیست؟

      هیچ علت واضحی برای افسردگی وجود ندارد. ما افسردگی را «چند وجهی» در نظر می‌گیریم، به‌طوری که عوامل متعددی می‌توانند باعث آن شوند. این عوامل می‌توانند بیوشیمیایی، بین‌فردی، رفتاری و شناختی باشند. افسردگی می‌تواند در بعضی از افراد تحت تأثیر یک دسته از این عوامل ایجاد شود، ولی به طور معمول‌تر علت آن مجموعه‌ای از تمام این عوامل می‌باشد. عوامل بیوشیمیایی، شامل استعداد ژنتیکی خانوادگی و وضعیت بیوشیمیایی مغز شما در حال حاضر است. تعارضات و فقدان‌هایی در روابط بین‌فردی، می‌توانند عامل افسردگی باشند، همان گونه که عوامل رفتاری نظیر افزایش تنش و استرس و کاهش تجارب مثبت و لذت بخش نیز می‌توانند باعث بروز افسردگی شوند. عوامل شناختی مؤثر در افسردگی، روش‌های انحرافی و غیر انطباقی تفکر است. در این‌جا عوامل رفتاری و شناختی را با جزئیات نسبتاً بیشتری توضیح می‌دهیم.

      چگونه رفتار بر ایجاد افسردگی تأثیر می‌گذارد؟

      در زیر فهرست عوامل رفتاری دخیل در افسردگی را مرور می‌کنیم:

      ۱- فقدان پاداش. آیا اخیراً در زندگی خود، یک فقدان مشخص را تجربه کرده‌اید؟ برای مثال؛ از دست دادن شغل، یک رابطه‌ی دوستا‌نه یا صمیمانه. شواهد پژوهشی فراوانی موجود است که افرادی که از تنش‌های بیشتری در زندگی خود رنج می‌برند، بیشتر افسرده می‌شوند؛ به‌ویژه اگر از تدابیر مقابله‌ای مناسب استفا‌ده نکنند.

      ۲- کاهش رفتار‌های پاداش دهنده. آیا در مقایسه با گذشته، فعا لیت‌های پاداش بخش کمتری انجام می‌دهید؟ افسردگی با بی‌فعالیتی و گوشه‌گیری مشخص می‌شود. برای مثال؛ افراد افسرده عنوان می‌کنند که ز‌مان زیادی را به رفتار‌های منفعلا‌نه و غیرپاداش بخش، نظیر تماشای تلویزیون، دراز کشیدن در بستر، فکر کردن به مشکلات، و شکایت بردن به دوستان می‌گذرانند.

      آنها زمان کمتری را صرف رفتارهای چا لش برانگیز و پاداش بخش نظیر تعاملات اجتماعی، ورزش ، انجام کارهای خلاقانه، یادگیری و کارهای مولد و ثمر بخش می‌کنند.

      ۳- فقدان تشویق خود. بسیاری از افراد افسرده در پاداش دادن به رفتارهای مثبت خود ناکام هستند. برای مثال؛ آ نها به‌ندرت خودشان را تحسین می‌کنند و یا در مورد خرج کردن پول برای خودشان تردید دارند. در بسیاری از مواقع افراد افسرده فکر می‌کنند که بی ارزش‌تر از آن هستند، که خود را تحسین کنند. برخی از افراد افسرده نیز تصور می‌کنند اگر خود را تحسین کنند، تنبل می‌شوند و در سطحی پایین باقی می‌مانند.

      ۴- نقایص مهارتی. اگر کمبودی در مهارت‌های اجتماعی یا مهارت‌های حل مسئله دارید، بدانید افراد افسرده در ابراز جر‌أتمندانه‌ی خود، نگه داشتن دوستی‌ها یا حل مسایل به وجودآمده با همسر، دوستان و همکاران خود مشکل دارند. از آنجا که آنها فاقد این مهارت‌ها می‌باشند؛ و یا مهارت‌هایی را که دارند مورد استفاده قرار نمی‌دهند، تعارضات بین‌فردی بیشتری دارند و فرصت‌های کمتری برای ایجاد شرایط پاداش‌بخش برای خود فراهم می‌کنند.

      ۵- نیاز‌های تازه. آیا خواسته‌های جدیدی دارید که به شما استرس وارد می‌آورند؟ انتقال به یک شهر جدید، شروع یک شغل تازه، به‌دنیا آمدن فرزندان یا اتمام یک رابطه و تلاش برای پیدا کردن دوستان جدید؛ مثال‌هایی از مواردی هستند که می‌توانند برای بسیاری از افراد تنش‌های واضحی ایجاد کنند.

      ۶- قرارگرفتن در شرایطی که فرد احساس درماندگی می‌کند. افسردگی می‌تواند به دلیل باقی ماندن در شرایطی باشد که شما نتوانید پاداش و تنیبه را کنترل کنید. شما احساس غمگینی یا خستگی، از دست دادن علایق و ناامیدی می‌کنید، چرا که باور دارید نمی‌توانید برای بهتر شدن، هیچ کاری انجام دهید. مشاغل غیر پاداش بخش و روابط به انتها رسیده می‌توانند باعث چنین احساسی شوند.

      ۷- قرار گرفتن در شرایط تنبیه مستمر. این نوع خاصی از درماندگی است؛ در این شرایط شما نه‌تنها نمی‌توانید پاداش دریافت کنید، بلکه خود را مورد ملامت و طرد شده از سوی دیگران می‌یابید. برای مثال؛ بسیاری از افراد افسرده زمان زیادی را با کسانی می‌گذرانند که به شیوه‌های گوناگون آنها را ملامت می‌کنند یا به آنها آسیب می‌زنند.

      هر یک از عوامل تنش یا فقدان که در بالا توضیح داده شد می‌توانند شما را در معرض افسردگی قرار دهند، ولی الزاماً منجر به افسرد‌گی نخواهند شد. در کنار این عوامل رفتاری، این روش‌های مختلف تفکر هستند که احتمال افسرده شدن را در شما افزایش می‌دهند. اگر شما فکر کنید که کاملاً مسئول همه‌ی اتفاقات هستید، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد و همه چیز باید در حد اعلا باشد، بیشتر احتمال دارد که افسرده شوید. به این شیوه‌ی تفسیر تنش‌ها و فقدان‌ها، «شناخت» می‌گوییم. شناخت‌هایا افکاری که شما در مورد خود و محیط خود دارید نوع تفسیر شما از اتفاقات را تعیین می‌کند. شناخت درمانی به‌طور خاص بر شناسایی، ارزیابی، چالش و تغییر این نگاه به شدت منفی به زندگی، تمرکز دارد.

      چگونه تفکر باعث افسردگی می‌شود؟

      روش‌های مختلف فکر کردن شما (شناخت های شما) می‌تواند باعث افسردگی شود؛ بعضی از این موارد در زیر توضیح داده می‌شود:

      ۱- افکار خودکار ناکارآمد. این‌ها افکاری هستند که به صورت خود به خودی می‌آیند و واقعی به نظر می‌رسند، هر چند آنها منعکس کننده‌ی اداراکات منحرف شده و همر اه با احساسات منفی نظیر غمگینی، اضطراب، خشم و نا امیدی می‌باشند. نمونه‌هایی از برخی انواع این افکار در زیر درج شدند:

      ذهن خوانی: «او فکر می کند که من یک بازنده ام».

      بر چسب زدن: «من یک شکست خورده ام»، «او غیر قابل تحمل است».

      پیشگویی: «من طرد خواهم شد»، «من از خودم یک آدم احمق می سازم».

      فاجعه سازی: « اگر طرد شوم، وحشتناک است، »، « اگر مضطرب باشم، نمی‌توانم دوام بیاورم».

      تفکر همه یا هیچ: «من در همه چیز شکست میخورم»، «از هیچ چیز لذت نمی‌برم»، «هیچ چیز بدرد من نمی‌خورد»، «این مهم نیست، چون هر کسی می‌توانست این کار را بکند».

      ۲- مفروضات غیرسازگارانه. اینها عقایدی هستند، در مورد آنچه که شما فکر می‌کنید باید انجام دهید. آنها قواعدی هستند که افراد افسرده فکر می‌کنند، باید مطابق آن زندگی کنند. نمونه‌هایی از آنها را در زیر می‌بینید.

      «من باید مورد تأیید همه باشم».

      «اگر کسی مرا دوست ندارد، نشانه‌ی این است که من دوست‌داشتنی نیستم».

      «من هیچ وقت نمی‌توانم در مورد کارهایی که خودم انجام می‌دهم، خوشحال باشم».

      «اگر در بعضی چیزها ناموفق باشم، من یک شکست خورده‌ام».

      «من باید خودم را به خاطر شکست‌هایم ملامت کنم».

      «اگر مشکلی را برای مدت طولانی داشته باشم، دیگر نمی‌توانم تغییر کنم».

      «من نباید افسرده باشم».

      ۳- دید منفی نسبت به خود. افراد افسرده اغلب بر کوتاهی های خود تمرکز می‌کنند و درباره‌ی آنها مبالغه می‌کنند و هر کیفیت مثبتی را که ممکن است داشته باشند، کوچک جلوه می‌دهند. آنها خود را غیردوست داشتنی، زشت، احمق، ضعیف یا حتی شیطان صفت می‌دانند.

      درمان شناختی-رفتاری افسردگی چیست؟

      درمان شناختی- رفتاری افسردگی، یک رواندرمانی ساختار یافته، عملی و مؤثر برای بیماران مبتلا به افسردگی است. این نوع درمان، به وسیله شناسایی و مشخص کردن رفتارها و الگوهای تفکری که باعث ایجاد و تداوم افسردگی می‌شوند، این بیماری را درمان می‌کند. این درمان، بر زمان حاضر، و افکار و رفتارهای اینجا و اکنون شما تمرکز دارد. شما و درمانگرتان با هم به این موضوع خواهید پرداخت که چگونه فعالیت یا کمبود فعالیت با احساس خوب یا بد در ارتباط‌اند. فعالیت‌هایی هست که شما می‌توانید برای داشتن احساس بهتر، شروع کنید. هم‌چنین شما و درمانگرتان روش‌های غیرواقعی و منفی تفکر که می‌توانند باعث احساس افسردگی در شما شوند را بررسی خواهید کرد. درمان ابزارهایی را در اختیار شما خواهد گذاشت که به‌وسیله‌ی آنها واقعی‌تر فکر کنید و بهتر احساس کنید.

      در درمان رفتاری- شناختی، شما و درما‌نگرتان در ابتدا نشانه‌های شما و این‌که، تا چه اندازه خفیف یا شدید هستند را خواهید شناخت. از شما خواسته خواهد شد که فرم‌ها و پرسش‌نامه‌‌هایی را که به‌طور عینی نشانه‌های شما را می‌سنجند، پر‌کنید. این پرسش‌نامه‌ها می‌تواند شامل پرسش‌نامه‌ی افسردگی بک، آزمون تطابق زناشویی لاک- والاس یا سایر پرسش‌نامه‌ها باشد. در اولین جلسه‌ی درمان شناختی- رفتاری، از شما خواسته خواهد شد تا اهداف مورد نظر خود که مایلید به آنها دست پیدا کنید؛ نظیر افزایش اعتماد به نفس، بهبود در روابط، کاهش خجالت، یا کاهش نا‌امیدی و تنهایی، را انتخاب کنید. شما و درمانگرتان پیشرفت خود در درمان را با توجه به ارزیابی‌های اولیه‌ی نشانه‌ها و حرکت به سمت اهداف تعیین شده خود، پی‌گیری خواهید کرد.

      درمان شناختی- رفتاری برای افسردگی چه قدر مؤثر است؟

      مطالعات پژوهشی متعددی در دانشگاه‌های بزرگ سراسر جهان، به طور مشخص نشان داده‌اند که درمان رفتاری- شناختی در درمان افسردگی به همان اندازه‌ی داروهای ضد افسردگی مؤثر است.

      در طی ۲۰ جلسه درمان انفرادی، تقریباً ۷۵% بیماران کاهش واضحی در نشانه‌های خود را تجربه می‌کنند. براساس برخی مطالعات، ترکیب درمان شناختی- رفتاری با داروها، تأثیر درمان را تا ۸۵% افزایش می‌دهد. علاوه بر این اکثر بیماران تحت درمان رفتاری- شناختی، تا ۲ سال پس از پایان درمان، بهبود خلقی خود را حفظ می‌کنند. در درمان رفتاری- شناختی، هدف تنها کاهش نشانه‌های بیماری شما نیست، بلکه سعی براین است که به شما کمک کنیم تا یاد بگیرید چگونه جلوی بازگشت نشانه‌ها را بگیرید.

      آیا داروها مفیدند؟

      داروهای مختلفی در درمان افسردگی مؤثر شناخته شده‌اند. اینها شامل پروزاک، پاکسیل، زولوفت، افکسور، توفرانیل، ولبوترین، الاویل، ناردیل، پارنات، لیتیوم و سایر داروها می‌باشند. برای رسیدن سطح دارو به سطوح درمانی در بدن شما، حدود ۴-۲ هفته وقت لازم است. برخی داروها ممکن است عوارض جانبی نامطلوبی داشته باشند. برخی از این عوارض گذرا هستند و در طی زمان کاهش می یابند؛ و یا ممکن است با ترکیب با سایر داروها کنترل شوند. در برخی موارد از بیماران مبتلا به ا فسردگی شدید خواسته می‌شود تا با پزشک خود درباره‌ی امکان درمان با تشنج الکتریکی مشورت کنند.

      از شما به عنوان بیمار چه ا نتظاری می‌رود؟

      درمان رفتاری- شناختی، مشارکت فعال شما را می‌طلبد. در مراحل اولیه‌ی درمان، ممکن است درمانگرتان از شما بخواهد تا هنگامی‌ که افسردگی تخفیف پیدا کند، هفته‌ای دو بار مراجعه کنید. از شما خواسته خواهد شد به منظور ارزیابی افسردگی، اضطراب و سایر مشکلات خود فرم‌هایی را پر کنید و مطالبی را در مورد درمان افسردگی مطالعه کنید.

      همچنین، در مراجعات بعدی و یا به صورت هفتگی، درمانگرتان از شما خواهد خواست تا فرم‌هایی را در مورد افسردگی و یا سایر مشکلاتی که کانون درمان هستند، پر کنید. درمانگر شما ممکن است تکالیفی را برای منزل، به منظور کمک در تعدیل رفتارها، افکار و روابطتان برای شما معین کند. هر چند بسیاری از بیماران متبلا به افسردگی از بهبود خود ناامید هستند، با این درمان فرصت بسیار مناسبی خواهید داشت تا ا فسردگی شما تدریجاً کاهش یابد.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز شما وقتی ندیده حرف های عامیانه را می شنوید نباید دید شما رو عوض کند شما به هر حال اکنون
      درمان دارویی گرفتید و می فرمایید نتیجه نگرفتید و افسردگی شما شدید است خب پس ارزش امتحان کردن دارد منتهی روانشناسی که بدانید در این زمینه کار کرده و تخصصش درمان افسردگی است .ضمن اینکه اصولا تکنیک های روانشناسی درصدد رفع علت مشکل و اختلال است و اینکه باورهایی که شما دارید و ذهنیتی که می سازید حائز اهمیت است و افکاری که احتمالا شما را آزار می دهد .دارو درمانی تا حدی مسائل را به صورت موقت درمان خواهد کرد بهتر است در اسرع وقت به روانشناس مراجعه کنید و با توجه به افرادی که از درمان نتیجه گرفتند امیدوارم شما هم به زودی بهبود یابید .هیچ وقت تا چیزی را خود شما تجربه نکردید صرفا به حرف دیگران متکی نباشید .در مورد مشکل شما پیدا کردن فرد متخصص اهمیت دو چندانی دارد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • بنفشه   میگوید:

    سلام مشاور عزیز
    من دوست ندارم کسی ازم ناراضی باشه و اکثر مواقع سعیم اینه دل اطرافیانمو به دست بیارم و اگر بفهمم کوچکترین دلخوری پیش اومده بلافاصله معذرت خواهی می کنم در ضمن دوست دارم تا حد امکان اطرافیانم ازم راضی باشن و هیچ وقت انتقادی منفی ازم نکنن این از چی ناشی میشه بنظرتون من مهر طلب هستم؟ لطفا برام بگید که این اختلال شخصیت مهر طلبی از چی ناشی میشه و ریشه یابی کنید برام می خوام علتشو بدونم .
    سپاسگزارم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اولا ما اختلال شخصیت مهر طلب نداریم و تا امروز بنده در هیچ منبعی این اختلال را ندیدم .ثانیا دوست عزیز اینکه شما نمی خواهید کسی از دست شما ناارحت باشد بستگی دارد به شرایط شما ..گاهی این مشکل به نداشتن عزت نفس برمی گردد .و تایید دیگران به خاطر اینه که شما در زرهی قرار بگیرید که دیگران ناراحت نشوند و کمبود اعتماد به نفس شما پوشیده شود .و گاهی مساله شما بر ی گردد به اینکه از کودکی همیشه شما ندیده گرفته شدید و دیگران را برای شما مرجع قدرتمند تر و صاحب صلاحیت تری نشان دادند
      و همین باعث شده مدام در جهت رضایت خاطر دیگران گام بردارید تا جایی که خودتان نادیده گرفته می شوید
      و گاهی مورد سوء استفاده دیگران قرار می گیرید که اگر چنین مسائلی باشد جز شخصیت های وابسته محسوب می شوید و گاها این افراد حاضرند دیگران انها را به هر قیمتی تایید کنند .بهتره در هر صورت به صورت حضوری مراجعه کنید و با شناخت بیشتر و افزای اگاهی نسبت به خودتون قطعا مشکلتون مرتفع می شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • بی نام   میگوید:

    سلام
    ویزگی های یک روانشناس خوب رو لطفا برام بگید و اینکه چطور می تونم روانشناسی رو انتخاب کنم که بتونه مشکلم رو حل کنه متاسفانه اکثریت روان شناس های شهرم نتونستن موثر باشن و فقط برای درد و دل کردن خوبن و در اخر هم میگن درمان به عهده خودته …

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      صادقانه اینکه دوست عزیز ما مدعی زیاد داریم ولی باید دید اون فرد چند نفر ر و واقعا درمان کرده .سطح سوادش چقدره و تجربه ی فرد و دانستن این ها کاره سختی نیست به خصوص در شهرستانها که تقریبا همه آشناییت هایی دارند و افراد بازخوردهایی راجب چه روانشناس و چه پزشک دارند و البته بدونید منظور از به عهده خودتون یعنی این خود شما هستید که با پذیرش دستورات درمانی و نگاه مسئولانه به اجرای آنها و تعهد داشتن می تونید کمک زیادیبه خودتون بکنید .بهتره بررسی کنید و اگر در شهرتان از مشاورین مراکز مشاوره دانشگاه های دولتی استفاده کنید افراد قابلی اونجا هستند قطعا
      .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • الهه   میگوید:

    سلا
    متاسفانه عشق هایی که در جامعه زیاد رواج پیدا کرده بر حسب ویژگی های ظاهری طرف و به نوعی ناسالم هست … نشانه های یک عشق سالم و عاشق واقعی از نظر شما چیه ؟
    ضمن سپاس فراوان از شما عزیزان پرتلاش و مهربان

    • راهنما   میگوید:

      برای این مورد نمیتوان بطور قاطع مواردی رو عنوان کرد ولی از روی نشانه هایی مثل موارد زیر میشه تا حدی به حقیقت موضوع پی برد
      ولی در نهایت این شما هستید که در گذر زمان میتونید به این حقانیت پی ببرید
      ۱٫ در یک رابطه سالم، هنگام نیاز طرفین به سرعت به یکدیگر کمک می کنند، بدون اینکه توقع جبران داشته باشند. آن‌ها می توانند به راحتی به یکدیگر تکیه کرده و مطمئن باشند که در مواقع لزوم از حمایت هم‌دیگر برخوردارند.

      ۲٫ کسانی که به یکدیگر ابراز علاقه می کنند و احساسشان واقعی است، سعی می‌کنند یکدیگر را به خوبی شناخته و زندگی خود را با هم تطبیق دهند. آن‌ها هرگز قصد تغییر دادن طرف مقابل را ندارند. عشق واقعی یعنی اینکه فرد مورد علاقه را هرجور که هست قبول داشته باشید.

      ۳٫ دو نفر که عاشق یکدیگرند، موارد خصوصی شان را پیش این و آن جار نمی زنند و برای هم ارزش قائل هستند. اگریک طرف نقاط ضعف طرف دیگر را دستمایه خندیدن و جوک کرد، باید گفت او اصلا عاشق نیست و رابطه ای ناسالم در پیش گرفته است.

      ۴٫ گاهی اوقات دونفر هنگام دعوا یکدیگر را بهتر می شناسند، اگر فردی مدعی است عاشق است هنگام دعوا ومشاجره سعی می کند با گوش کردن احساسات طرف مقابل خود، مشکل واقعی را پیدا و برطرف کند و به این ترتیب او را هم بهتر از گذشته بشناسد، اما اگر به جای چنین رفتاری، انتقام بگیرد، دیگرنمی توان به او اعتماد کرد و بهتر است هر چه سریعتر به این رابطه پایان داده شود.

      ۵٫ دو نفری که مدعی اند یکدیگر را دوست دارند، معمولا در برنامه‌ریزی‌هایشان یکدیگر را درنظر می‌گیرند.آن ها هرگز تک روی نکرده و به جای پیروی از خود خواهی‌هایشان‌، اهداف مشترکی را انتخاب می کنند . آن ها هر کاری انجام می دهند تا در نهایت با شادمانی کنار یکدیگر زندگی کنند. اما عاشق متقلب فقط به خودش می‌اندیشد.

      ۶٫ درعشق واقعی دو نفر به خواسته‌ها و ارزش‌های یکدیگر اهمیت می‌دهند و بسیار مراقب یکدیگرند . آن ها هرگز برای رسیدن به مقاصد خود‌، همدیگر را به خطاکاری متهم نمی‌کنند . برخی افراد با قرار دادن طرف مقابل خود در وضع گناهکار بودن ، سعی دارند به مقاصد خود برسند. یک عاشق واقعی هرگز چنین کاری نمی‌کند .

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      عشق وقتی سالم است که در ان تعهد باشد و این نکته بسیار اساسی است وقتی عشق با شهوت امیخته می شود افراد فراموش می کنند شهوت فقط جزئی از عشق است که بهتر است در چهارچوب ارتباطات زناشویی اتفاق بیفتد و مهم تعهد بین دو طرف است که باعث ازدواج موفق است متاسفانه امروزه هدف افراد اشنایی با یک خانم جلب توحه ایشون و در نهایت ارضا تمایلات جسمی است و اصلا به مسئله روحی فرد و ضرباتی که خواهد خورد توجهی نمی شود .وقتی فردی صادقانه و با نیت ازدواج جلو می رود ترسی از افشای شرایطش ندارد با خانواده مطرح می کند و در جریان هستند هیچ وقت فرد را دعوت به منزل نمی کند و با عناوینی همچون آشنایی بیشتر حل اختلافات و اینکه چقدر به لحاظ جسمی می توانیم پذیرای هم باشیم .
      چون به هر حال ذات مرد اینچنین است که مایل است فردی را برای خودش داشته باشدواصطلاحا حفظ قلمرو کند حتی اگر مردی باشد که مدت ها روابط خارج از عرفی داشته باشد برای انتخاب مایل است
      همسری شایسته داشته باشد و یکی ازشرایطش از طرف مقابل
      نداشتن ارتباط قبلی است ..عشق افسانه نیست اگر صداقت و پاکی چاشنی ان باشد و هر دو طرف آگاهانه انتخاب کنند
      قطعا عشق اتفاق افتاده است و تمامی نیاز های جنسی هر دو طرف در چهارچوب اتفاق بیفتد .اکثرا اختلالات این روزهای افراد به خاطر تجربه ارتباط قبلی و ذهنیت سازی و پررنگ کردن فقط این بعد عشق است
      موفق باشید

  • الهه   میگوید:

    یک دنیا سپاس از لطف و مهربانی تون
    براتون یک عالمه ارزوی خوب دارم

  • سیما   میگوید:

    اقایون از طریق دیدن و خانم ها با گوش جذب می شوند این گفته تا چه حد اعتبار داره؟در افراد عاقل و بالغ هم (بطور ناخوداگاه این مورد صدق می کنه یا نه؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      بله براساس تحقیقات علمی این مساله اثبات شده است و در مورد همه صدق می کند و اصولا در آقایان تحریکات جنسی براساس ظاهر و حتی نوع رنگ پوشش خانم هاست و به لحاظ دیداری بسیار تحریک پذیر و حساس هستند و در مورد خانم ها بیشتر به لحاظ شنوایی حساسیت وجود دارد
      و نوع کلام به کار رده شده و موسیقیایی آن بسیار در تحریک و جذب شدن موثر است منتهی قطعا استثنائاتی وجود دارد که باید به آنها توجه شود و این مساله به صورت فطری و ذاتی ست بحث ناخوداگاه نیست بلکه در فطرت هر جنسیت قرار داده شده است ..امیدوارم در نظر بگیرید که این مسائل در چه بستری و تحت چه ارتباطی مطرح می شود چون حائز اهمیت است
      موفق باشید

  • نگار   میگوید:

    ببخشید مشاوره تلفنی که ازش گفتید دربارش توضیح بیشتر می دید ؟مثلا هزینه اش چقدره و کلا چه شرایطی داره مرسی

    • مشاور   میگوید:

      با سلام تماس بگیرید و سوال بفرمایید از خودشون تا راهنماییتون کنند

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

    • راهنما   میگوید:

      با این شماره تماس بگیرید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • پروين   میگوید:

    باسلام شوهرم سه ماه پیش تصادف کرده مقص خودش بوده مالک خودرو من هستم باوجودخسارت مالی وجانی که به من زده احساس مسئولیت نمی کند درطی این زمان کلی منزلم رابه خواهرشوهرم دادم تازمانی که منزل نیست ازشوهرم مراقبت نمایدچون خودم شاغل هستم یک روزی که من اداره بودم وقتی منزل آمدم شوهرم خونه نبودنگران شدم رفت خونه مادرشوهرم درخانه رازدم انها بدون اینکه پاسخی به من بدهندمراضرب وشتم قراردادطوری که کارمان به کلانتر ی رسیدبالاخره به سبب مشاوره حل اختلاف خواهرشوهرم تعهددادندهیچگونه دخالتی درزندگی مانداشته باشه دراین مدت شوهرم خانه مادرش بودندتقریبا سه ماه آنجاماندند بون اینه ازخانواده اش خبرداشته باشه خرجی ومخارج مارا نمی پردازد من دوتافرزنددارم خودم ۲۸سال شاغلم دراین مدت نیز هزینه ماراپرداخت نمی کندلطفا مراراهنمایی کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      با این شرایطی که شما توصیف می کنید و مخارج زندگی به عهده شماست و دخالت های خانواده همسرتان بهتره حضوری به روانشناس مراجعه کنید و مطرح کنید تا راهکارهایی ارائه بدهند ولی به نظر بنده بهتره به خاطر رفتارهایی که با شما شده و آسیب های احتمالی روحی ایشون رو در حد تهدید به طلاق پیش ببرید نه اینکه بنده بخواهم طلاق را توصیه کنم خیر ؟به این دلیل که لااقل کمی به خودشون بیان و این حالت حمایت گونه همیشگی شما کمی برای ایشون تغییر کند ..گاهی باید بدویند در یک تهامل هر دو نفر مقصر هستند .ایشون اگر تا کنون رتفارهای نادرستی داشتند باید بازخوردی از جانب شما بهشون نشون داده میشده و یا حتی دخالت های خانوادگی اگر شما رو آزار می داده باید برخورد می کردید منتهی نوع برخورد مهم است که خارج از ادب هم نباشد و به عبارتی به معنی خراب کردن همه پل های پشت سر نباشد این مهارت ها اموختنی است و امیدوارم با مراجعه حضوری شرایط شما بهتر شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

    • راهنما   میگوید:

      به محض این که عقد ازدواج صورت پذیرفت و زوجین زندگی زناشویی خود را آغاز کردند، شوهر مکلف به پرداخت نفقه است. البته زوجه در صورتی مستحق نفقه است که از همسر خود تمکین کند.
      تمکین به معنای اطاعت زن از شوهر در ادای وظایف زوجیت، حسن معاشرت و سکونت در منزل شوهر است. به زنی که از همسرش در مفهوم خاص و عام اطاعت نکند، ناشزه گویند.
      ماده ۱۱۰۸- هر گاه زن بدون مانع مشروع از ادای وظایف زوجیت امتناع کند، مستحق نفقه نخواهد بود.
      ترک منزل از ناحیه زوجه و تعلیق نفقه:
      زوج وظیفه دارد که در حد توانش منزلی مستقل و متناسب با شوونات زوجه فراهم کند. حال اگر این منزل از جنبه شوونات اجتماعی مطابق حال زن باشد ولی به سر بردن در آن منزل موجب شود که احتمال ضرر و زیان شرافتی یا بدنی ( آزار و اذیت) زوجه برود، خروج وی از منزل “نشوز و عدم اطاعت” محسوب نمی شود و نفقه تا زمان برطرف شدن مشکل به وی تعلق خواهد گرفت.
      ماده ۱۱۱۴ قانون مدنی- زن باید در منزلی که شوهر تعیین می کند، سکنی کند مگر آنکه اختیار تعیین منزل به زن داده شده باشد.
      ماده ۱۱۱۵ قانون مدنی- اگر بودن با شوهر در یک منزل متضمن خوف ضرر بدنی یا مالی یا شرافتی برای زن باشد، زن می تواند مسکن علیحده اختیار کند و در صورت ثبوت مظنه ضرر مزبور، محکمه حکم بازگشت به منزل شوهر نخواهد داد و مادام که زن در بازگشتن به منزل مزبور معذور است نفقه بر عهده شوهر خواهد بود.
      ضمانت اجرای عدم پرداخت نفقه
      زنی که همسرش از پرداخت نفقه به وی خودداری می کند، هم می تواند شکایت کیفری کند و هم می تواند دادخواست حقوقی ارایه کند.
      شکایت کیفری:
      زن در یک برگ عادی شکایت خود را نوشته و آن را به دادگاه ارائه می دهد. در این صورت به شکایت وی خیلی سریع رسیدگی می شود و در صورت اثبات ادعا مرد به مجازات تعزیری محکوم خواهد شد مربوط به زمان حال از طریق کیفری قابل مطالبه و نفقه البته لازم به ذکر مربوط به گذشته با ارایه دادخواست حقوقی قابل پرداخت است که نفقه ماده ۶۴۲- هر کس با داشتن استطاعت مالی نفقه زن خود را در صورت تمکین ندهد یا از تادیه نفقه سایر اشخاص واجب النفقه امتناع کند، دادگاه او را از سه ماه و یک روز تا پنج ماه حبس محکوم می کند.جرم مستمر:
      نفقه از جمله جرایم مستمر به شمار می رود یعنی از آن گونه جرایمی است که در صورت عدم پرداخت به دفعات قابل شکایت کیفری است مثلا اگر نفقه مرداد ماه پس از شکایت کیفری از شوهر اخذ شد ولی او از پرداخت نفقه ماه بعد خودداری کرد، زن می تواند مجددا شکایت ترک انفاق کند. به همین لحاظ بزه ترک انفاق جرم مستمر محسوب می شود و با گذشت شاکی، پرونده بسته می شود.

      پس دوست عزیز توصیه میشود در این مورد با وکلای حاضر در واحد ارشاد و معاضدت قضایی دادگستری مشورت کنید
      ولی قبل از اینکار حتما از وساطت بزرگان فامیل برای پی بردن به نوع اینکار همسرتون استفاده کنید و در نهایت اگر پاسخی دریافت نکردید با وکلا مشورت کنید

سوالات شما: انصراف

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه