مرکز مشاوره اردبیل

مرکز مشاوره اردبیل

مشورت گرفتن از یک مشاور خوب در یک مرکز مشاوره معتبر به راستی نقش به سزایی در موفقیت و رسیدن به یک زندگی شیرین تر دارد. بعضا دیده شده مراجعه به یک مشاور خوب  زندگی فرد را دگرگون کرده و از حالت سردرگمی و نگرانی در آورده و آرامش ذهن را برای فرد به ارمغان آورده است.

مشکلاتی از قبیل مشکلات خانوادگی ، زناشویی ، کودکان و نوجوانان و بسیاری مشکلات دیگر  میتوانند به راحتی قابل حل باشند. در همین راستا مشاوران و روانشناسان مجرب و سرشناس ما در مرکز مشاوره اردبیل و در شعب آن مانند مرکز مشاوره دانش، مرکز مشاوره قدس ، مرکز مشاوره راه دانشگاه آماده ارائه هرگونه خدمات مشاوره ای هستند.

شما میتوانید با مراجعه به مشاوره خانواده قدس، مشاوره خانواده راه دانشگاه، مشاوره خانواده دانش، مشاوره ازدواج دانش ، مشاوره ازدواج قدس و سایر نمایندگی های مرکز مشاوره اردبیل حلال مشکلات خود باشید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

امتیازدهی به مطلب:
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون رای)
Loading...

334 نظر جدید برای مرکز مشاوره اردبیل

  • eli   میگوید:

    شاید….چه جوری راضیشون کنم؟

    • Anonymous   میگوید:

      خودتون باید چاره پیدا کنید

  • pc   میگوید:

    سلام من الان تقریبا ۱۹ سال دارم و حدودا ۵ سال میشود که دچار یک بیماری روانی شده ام، قضیه از آنجا شروع میشود که یک خانم مسنی در همسایگی ما فوت کرد و من در ابتدا عادی بودم، بعد از این که یک مدت گذشت نتوانستم آن را فراموش کنم و تا به حال هر روز چندین بار به خاطرم می افتد و من توانایی فراموشی ندارم،لازم به ذکر است که من هیچ وابستگی عاطفی به آن نداشتم و جزییاتی هم وجود دارد که در صورت پاسخ اساتید مجرب به من آنها را خواهم گفت،خواهش میکنم راهنماییم کنید، راستی اگر یک روانشناس با تجربه در اردبیل میشناسید با من در میان بگذارید.

  • مرجان   میگوید:

    سلام خواهش میکنم به سوال من پاسخ بدین؛من دیپلم فنی معماری دارم ولی میخوام برای ادامه تحصیل،کنکور نظری بدم.آیا این ممکنه؟

  • اس . ه   میگوید:

    با سلام و عرض خسته نباشید خدمت شما .‏
    به خدا چه جوری بگم چند وقته دچار یکسری افکاری شده ام که احساس می کنم مثلاً نکنه اگر در را محکم نبندم پس بعدش ‏باز بشه و بخوره به یکی دیگه یا مثلاً اگر دستامو تمیز نشورم باعث سرایت بیماری به دیگران بشه یا اینکه احساس می ‏کنم که درباره دیگران کوتاهی کرده ام و گناهش میاد گردن من مثل اینکه اگه اینکار را می کردم مثلاً در را محکم می بستم ‏اتفاقی نمی افتاد . به خدا از این وضعیت خسته شده ام به دادم برسید . نیاز به اطمینان دارم . نیاز به آرامش دارم و لذت که ‏این افکار اصلاً اجازه آن را نمی دن . مدام از یک فک به فکر دیگری می پرم تا از فک قبلی که اصلا خوشم نمیاد در برم . ‏زیاد خودم رو سرزنش می کنم که اگه اون کار را بهتر انجام می دادم اتفاقی پیش نمی آمد .‏
    الان که می خام برم بیرون احساس می کنم که این افکار اومده سراغم و نمی ذارن برم بیرون که نکنه به یکی صدمه و ‏آسیب بزنم .‏
    نیاز به اطمینان خاطر دارم . شما را به خدا کمک کنید .‏

  • ليلا   میگوید:

    سلام من دختر ۲۴ساله هستم .یه پسر ۵ساله دارم .شوهرم رفته خارج کار کنه.منم.پیش خانواده اش میمونم.گاهى هم میرم.خونه مامانم.بعضى ها میگن چرا رفته..میگن.میره زن میگیره.بعضى ها هم میگه.اینده ات خوب میشه.خودم هم نمیتونم.تنهایى.بمونم.سخته برام.شما کمکم کنید.

  • ليلا   میگوید:

    لطفا پاسخ بدین.

  • سولماز   میگوید:

    در صورت امکان پاسخ به ایمیل فرستاده شود و بصورت خصوصی
    با سلام خدمت مشاور محترم
    من حدود ۶ ساله ازدواج کردم من در اردبیل اون در روستاهای کنار زندگی میکرد.
    سن من ۲۴ سال بود سن اون ۳۲سال گفتم مهندسه درس خونده سنش بزرگه درک میکنه معدبه حقوق خوبی داره با هاش ازدواج کردم.
    اصلا اهل خرید نبود یعنی تا به حال برای من چیزی از لحاظ پوشاک یا وسایل خونه نخریده فقط فقط به خوردن اهمیت میده کم نذاشته .
    تا به امروز سر این موضوع دعواهاقهرهای زیادی کردیم تا اینکه .
    خونه خریدیم چون توی پول خونه منم کمکش کردم توی رودروایسی موند زد به نام من .
    الان میگه اقساط نمیدم خونه به اسم توست
    منم میگم سه دانگ سه دانگ کنیم ولی توهم رسید بده که اقساط رو میدی میگه رسید نمیدم ولی اقساط رومیدم بزن به اسم من.
    چون تا به حال برای من و خونمون چیزی نخریده امکان اینکه اقساط رو نده داره
    سراین موضوع دعوامون شده میگه طلاها رو فروختی مال من بودآیا طلایی که موقع ازدواج خریده میشه مال آقاست.
    ماشین میخرید مادرم کمکش کرد۳ میلیون لوستر خونمون۲ میلیون مادر م خرید پکیج خونمون۲ میلیون مادرم خرید گفته بود بعدا میدم نمیده سر این هم دعوا کردیم
    حالا خونه قهریم خودم رو به حساب نمیزاده همه میگن این چه زندگی هست تو میکنی خونه به نامته ازش جدا شود خودت زندگی کن این که برای چیزی نمیخره بخدا لباس های دختریمه که استفاده میکنم خونه هم چیزی احتیاج داشتم مادرم برام میخره طاقت دیدن ناراحتی منو نداره .
    به نظر شما من چیکار کنم .

    • Anonymous   میگوید:

      سولماز خانم برای راهنمایی بهتر به مشاور مراجعه کنید و آدرس رو میتونید از بهزیستی منطقه دریافت کنید …در مورد این آقا واقعاشما بهتر میدونید که میتونید باهاش به زندگی ادامه بدید یا نه …!
      چون در اسلام مردی که نفقه زن و زندگیشو تامین نکنه ، با قانون و دادگاه طرفه و در این مورد قانون خیلی قاطع رفتار میکنه و شاید به زندان هم ختم بشه …ولی بهترین حالت اینه که باهاش حرف بزنی و ازش بخوای تا وقتی معلوم جواب بده که میخواد به این زندگی ادامه بده یا خیر … شایدم باهات برای مشاوره بیادالبته اگه زندگی مشترکتون واسش مهم باشه …در مورد خونه اونو از دست نده چون میتونه سرپناهی برات باشه .. با این تفاسیری که شما بیان کردید باید تصمیم قطعی و نهایی رو در زندگی بگیرید

      مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
      ۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۸۸۴۷۲۸۶۴
      سایت تخصصی مشاوره
      http://www.moshaver.co

  • س   میگوید:

    سلام دختری ۲۶ ساله هستم که چند سالی می شه که برام خواستگار می یاد ولی سطح فرهنگ و طرز فکر هیچ کدوم از خواستگارام در سطح خانواده ی ما نبودو برای همین به همه ی خواستگاام جواب رد دادم. خواهری بزرگتر از خودم دارم که چند سالی میشه که ازدواج کرده. خانواده ی شوهرش از همون جلسه ی اول خواستگاری رفتارهایی رو نشون دادن که واقعا دلیلی نداشت کسی تو خواستگاری از خودش چنین رفتارهایی رو نشون بده. برا همین جواب رد دادیم ولی اینقد اومدنو رفتن و گفتن که دخترتون خوشبخت میکنیم که بالاخره خواهرم با پسرشون ازدواج کرد . اما تو این مدت خواهرم از دست خانواده ی شوهر و خود شوهرش به شدت بدی و ناراحتی کشیده. شوهرش کار درست و حسابی نداره و هیچی از لحاظ پوشاک برا خواهرم و بچشون خرید نکرده. در واقع هیچ خریدی برا زندگیشون نمی منه فقط در حد خورد و خوراک اونم تو مقدار کم.شوهر خواهرم انتظار داره که خرج زندگیشونو ما بدیم و خودش فقط راست راست بگرده و خوش بگذرونه. از ازدواج خواهرم به شدت پشیمون هستیم و تو زندگیمون اثر خیلی بدی گذاشته. من وقتی شرایط خواستگارامو بررسی می کنم می بینم که اگر با یکیشون ازدواج کرده بودم زندگیم مثل زندگی خواهرم می شد. برا همین تصمیم گرفتم که زندگی مجردی رو برا همیشه انتخاب کنم و هیچ خواستگاری رو قبول نکنم. چون به شدت چنین خواستگارایی رو روحیم اثر گذاشته و غکر می کنم که دختر بد شانسی هستم. نمی دونم چرا خواستگار خوب و با فرهنگ و خانواده دار و با اخلاق و مسئولیت پذیر تا حالا نداشتم. و همش به این فکر میکنم که داره دیگه دیر می شه و سنم یواش یواش داره می ره بالا. ازتون می خوام که کمکم کنید و بگید چی کار کنم.

    • Anonymous   میگوید:

      دوست عزیز در مورد خواستگاری اصلا” دیر نشده و اینو به یاد داشته باش که بخاطر اینکه دیر شده و یا از زمان خواستگاری شما داره میگذره باید زود با کسی ازدواج کنی … چون این خیلی فکر خطرناکی میتونه باشه … از طرفی وقتی خواستگار اومد و به دل شما نشست میتونید در جلساتی با ایشون صحبت کنید و از این تجربیات استفاده درست ببرید و بعد در زیر نظر مشاوره ازدواج دوره ای رو بین ۶ت۹ ماه نامزد باشید تا بتونید همدیگرو خوب بشناسید … بقول معروف اگه تا یکسال نامزد باشید و بعد ازدواجی سر بگیره اون ازدواج دوام و قوام خیلی خوبی خواهد داشت … چون دو طرف کاملا” همدیگرو با شناخت کامل پذیرفته ان…

      ولی اصلا” نگران سن خودتون نباشید و درست و منطقی فکر کنید

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه