مرکز مشاوره تبریز

مرکز مشاوره تبریز
مرکز مشاوره تبریزReviewed by دکتر طاهری on Nov 12Rating: 4.5مرکز مشاوره تبریزمرکز مشاوره در تبریز با استفاده ازبهترین مشاوران در امر مشاوره خانواده بستری را فراهم نموده است تا جوانان و خانواده های تبریزی بتوانند باآسودگی خاطر به مرکز مشاوره تبریز مراجعه کرده

تحقیقات بعمل آمده به وسیله کادر ما در مرکز مشاوره تبریز دراکثر خانواده ها این موضوع رانمایان میکند که بیش ازهرزمان دیگه ای خانواده های ایرانی نیازمند یک بررسی و تغییر درنگرش خود درمباحث مربوط به آن میباشند. مشکلات و فرازونشیب های موجود در زندگی هرانسانی میتواند به عاملی برای پسرفت وعدم پیشرفت آن فرد تبدیل شده واو را ازجریان درست زندگی خارج سازد.

به همین منظور وبه دلیل اهمیت بسیاری که بحث مشاوره در زندگی هرفرد دارد کانون مشاوران ایران اقدام به راه اندازی یکی از شعب خود درشهر تبریز کرده است.مرکزمشاوره تبریز با استفاده ازبهترین مشاوران در امر مشاوره خانواده بستری را فراهم نموده است تا جوانان و خانواده های تبریزی بتوانند باآسودگی خاطر به مرکز مشاوره تبریز مراجعه کرده و مشکلات خود را با یک مشاور خوب تبریز در میان بگذارند. مرکز مشاوره تبریز بااستفاده از بهترین مشاور تبریز در زمینه های مختلف مثل ازدواج و خانواده میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات شما باشد کافیست با مشاوره تبریز تماس بگیرید.

592 نظر جدید برای مرکز مشاوره تبریز

  • کاظم صدیقی   میگوید:

    سلام
    من پسری هستم سی ساله حدود دو سال در یک شرکت مشغول به کار هستم. از اوایل رفتنم به شرکت با ابراز علاقه یکی از همکاران روبرو شدم که من ابتدا چون نمیشناختم یه مقدار سرد برخورد کردم ولی رفته رفته رابطه مون بهتر شد. اما خب من به دلیل مشکلاتی که داشتم نتونستم پا پیش بزارم وبرم با خانواده برای خواستگاری که باعث شد این خانم دو ماه پیش عقد کرد با یه نفر دیگه.
    اما بعد عقد تازه من فهمیدم چه کوتاهی کردم اما باز هم بعد عقد در ارتباط هستیم و رفته رفته وابستگی بین ما زیاد میشه الان موندم چیکار کنم. بعضی وقتها با خودم میگم اگه میتونه عقد و به هم بزنن خودم پا پیش بزارم اما برای عاقبت کار موندم. اما اونی که مهم هر دوتامون به هم علاقه داریم اما یه اشتباه باعث شده هم اون عذاب بکشه هم من و همینکه پسر مردم هم با بی مهری روبرو بشه چون ازدواجشون از رو اجبار شده لطفا راهنمایی کنید چیکار کنم آیا میشه شرایط و درست کرد که ما که همدیگر و دوست داریم به همدیگه برسیم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر شما نتونستید قبلا پا پیش بزارید باید بدونید این ارتباط بعد عقد اون خانوم خیانت به فردی است که به هر حال ایین خانم رو همسر خودش میدونه .خودتون رو جای اون ادم بگذارید .این خانوم اگر واقعا مایل به ادمه زندگی نیستند و مسئله اجبار بوده بهتره قبل از ارتباط با شما و شدید شدن وابستگی با اون آقا جریان را تمام می کردند .و اینکه اگر شما دو نفر بهم برسید و تازه تفاوت ها خودش رو نشون بده و یا حتی کوچکتریم مسئله باعث بشه ازدواج قبلی این خانم رو بهش گوشزد کنید چه اتفاقی می افتد .لطفا فقط به رابطه عاطفی اکنون توجه نکنید بحث یک عمر زندگی است و بهتر است منطقی تر با قضیه برخورد شود .
      موفق باشید

  • امیرعباس قربانپور   میگوید:

    یکماه قبل با همسرم متارکه کردیم و دو بچه ام (پسر ۹ ساله ام و دختر ۵ سال ام ) نزد مادرشان زندگی می کنند و من تنها و در شرایط عذاب آور زندگی می کنم.قصد دارم پسرم را نزد خود بیاورم و با هم زندگی کنیم و از تنهایی و انزوا بیرون آیم.چگونه میتوانم از نظر عاطفی او را به خودم نزدیک کنم چون او تحت تاثیر مادرش از من فاصله گرفته است؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر کودکی ناراحت به نظر می رسد یکی از والدین که با او زندگی می کند می تواند از کودک سوالاتی چون ” الان ناراحتی ؟ به خاطر طلاقه ؟ می خوای درباره آنچه در ذهنت می گذره صحبت کنیم یا اینکه می خوای چند تا سوال از من بپرسی ” را بپرسد

      امکان دارد کودکان طلاق عصبانی و گوشه گیر و منزوی به نظر آیند .

      برای همه افراد درگیر در طلاق، این شرایط شرایط سختی است . حتی وقتی بچه های بزرگتر دلیل وقوع طلاق را می فهمند شاید احساسات شدیدی درباره این موضوع داشته باشند که بیانش برای آنها سخت است.

      واکنش بچه ها نسبت به این موضوع متفاوت خواهد بود امکان دارد بچه ای به مشکلات رفتاری مبتلا گردد، امکان دارد بچه دیگری سکوت اختیار کند و با والدینش ارتباط برقرار نکند . اگرچه بعد از طلاق مدیریت احساسات خودتان به اندازه کافی چالش برانگیز می باشد اما با این وجود والدین باید به دنبال راههایی باشند تا به بچه ها کمک کنتد با این اتفاق که زندگیشان را تغییر می دهد به خوبی کنار بیایند .

      ۱ – از لحاظ جسمی و عاطفی خودتان را در دسترس کودک قرار دهید

      هنگامی که با کودک سر و کار دارید موبایل ، کامپیوتر و روزنامه را کنار بگذارید تا بفهمد زمانی که او آماده برقراری ارتباط است تمام توجه شما معطوف به اوست .

      ۲ – درباره احساسات خودتان صحبت کنید

      نیاز ندارید که جزییات مشخص و واضحی درباره طلاق بدهید یا اینکه درباره نگرانیهای مالی خود بحث نمایید بلکه فقط درباره احساسات تان صحبت نمایید تا شاید او نیز راغب شود احساساتش را بازگو نماید .

      ۳ – به تلاش خود برای رسیدن به آنها ادامه دهید

      گاهی اوقات بچه ها حرف نمی زنند چون نمی دانند چه بگویند یا اینکه چگونه بگویند . کودکی که والدینش به تازگی از هم جدا شده اند احتمالا بیشتر احساس عصبانیت، ناراحتی، سردرگمی، تاسف یا ترکیبی از همه این احساسات با هم را دارد . شاید او قادر به یافتن کلمات مناسب برای بازگو کردن احساساتش نیست .

      اگر کودکی ناراحت به نظر می رسد یکی از والدین که با او زندگی می کند می تواند از کودک سوالاتی چون ” الان ناراحتی ؟ به خاطر طلاقه ؟ می خوای درباره آنچه در ذهنت می گذره صحبت کنیم یا اینکه می خوای چند تا سوال از من بپرسی ” را بپرسد .

      ۴ – در حضور کودک والد دیگر را مورد انتقاد قرار ندهید

      شاید کودک نسبت به هر یک از والدین احساس حفاظتی و دفاعی داشته باشد و از ترس اینکه مبادا والدینش ناراحت یا عصبانی شوند تمایلی به صحبت کردن نداشته باشد . وقتی می خواهید احساسات منفی خود درباره همسرتان را بازگو کنید حالت درست این است که با یکی از دوستان یا درمانگرتان صحبت کنید نه اینکه گله همسرتان را به کودکتان بکنید .

      ۵ – وقتی کودکتان مشغول بازگویی احساساتش می باشد اجازه دهید که کاملاً صادق باشد

      شاید شنیدن بعضی از حرفها برای والدین سخت باشد اما ایجاد جوی صمیمانه که در آن کودک بتواند بدون هیچ بازخورد یا قضاوتی به بازگویی احساساتش بپردازد، کمکشان می کند که بر روی این احساسات شان کار کنند و بدین ترتیب شما هم به نگرانی های آنها دست خواهید یافت .

      ۶ – صبور باشید

      اغلب طلاق تمام افراد درگیر را، ضعیف و متزلزل می کند . شاید کودکان نیاز به زمان اندکی دارند تا قبل از باز گو کردن احساساتشان آن را پردازش نموده و سپس درباره اش صحبت کنند .

      موفق باشید

  • کاظم صدیقی   میگوید:

    سلام
    در اول متشکرم از پاسخ هاتون به سوالات.
    خب هم من هم اون خانم که گفتم الان هم بعد عقد در ارتباط هستیم این قضیه رو به همدیگه تذکر دادیم که خیانت، اما دو سه بار هم خواستیم تمام کنیم اما هر سری یکی از آزمون دوباره شروع کردیم.
    میخواستم بدونم چطور بفهمم که واقعا دوسش دارم یا اینکه این دوست داشتن از روی ترحم نمیتونم این و از هم تشخیص بدم چون خیلی در عذاب هستم چون خود اون خانم هم موقع خواستگاری به اون طرفش هم گفته که من از روی اجبار میام هیچ حسی نسبت به شما ندارم میخواستم از شما بپرسم چطور تشخیص بدم واقعا دوسش دارم یا این دوست داشتن از روی ترحم برای اینکه میخوام تصمیم جدی بگیرم که اون خانم با خواستگارش تموم کنه یا اینکه من کلا ارتباطم را تمام کنم.
    سوال دیگه چطور بفهمم واقعا به درد هم میخوریم باید چه معیارهایی رو در نظر بگیرم که مطمىن بشم. با تشگر از وقتی که میزارین

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      شما اصل مساله را فراموش کردید گویا ایشون هنوز مجردن و مهم اینه که شما بدونید علاقه دارید یا خیر .کمی منطقی به قضایا نگاه کنید اون خانوم هر چند که در ابتدا هم گفتن به همسر فعلیشون که بدون علاقه با تو زندگی می کنم ولی خب نظر طرف مقابل را باید دانست .یعنی همسر ایشون بدون توجه به این مساله وارد زندگی شخصی شده که از ابتدا عدم علاقه را مطرح کرده .
      در مورد علاقه یا ترحم داشتن .شما اگر درگیر عاطفی شدید و حس عذاب وجدان و …باید بدونید اصولا فقط علاقه می تواند منجر به رابطه دو نفر را با وجود متاهل بودن یک طرف دیگر شود .و بهترین کار اینه که اون خانوم تکلیفش رو با خودش و زندگیش مشخص کنه ..بنده فکر می کنم باید ایشون برای ادامه زندگیش به روانشناس مراجعه کند و شما باید به این دلیل مراجعه کنید که واقعا متوجه روحیات و شخصیت و خواسته هاتون بشید
      ر این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • محمد ایرانی   میگوید:

    با سلام
    سوالی که از خدمتتون داشتم اینه که بنده و همسرم هیچ مشکلی با هم نداریم و بسیار به همدیگه علاقه مندیم. با این حال برخی وقتا که خانواده بنده وقتی از شهرستان میخوان بیان خونمون و یا مثلا من دلم میخواد بریم اونجا، خانمم علاقه ای نشون نمیده، پرخاشگری میکنه، اصلا نمیخواد به حرفم گوش کنه، با اینکه خیلی سعی می کنم آروم باشم و با حوصله حرفم رو بزنم، اما تاثیر خاصی نمی کنه، البته خودش بعدا از عصبانیتش برمی گرده و ناراحت میشه از رفتارش، اما بنده هم وقتی می بینم که نمی تونم به شایستگی به پدر و مادرم برسم، فشار بهم میاد، چون اونارو هم خیلی دوس دارم.
    مدام از خودم سوال میپرسم که کدوم رفتارم اشتباهه که باعث این اتفاقات میشه، با اینکه خانواده همسرم هم ازم راضین و احترامشون رو همیشه نگه میدارم اما باز وقتی نوبت به خانواده من میرسه و صحبتش پیش میاد، روز از نو، روزی از نو…
    برام سوال شده که چجوری باید با خانمم رفتار کنم که این مشکلات پیش نیاد؟
    ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      رفتارهای زن و شوهر به صورت متقابل است .ایشون با این شرایطی که فرمودید خب ظاهرا احترام شما رو به خانوادشون حکم وظیفه می دونند و در مورد خودشون نه .بهتره سعی کنید کمی در رفتارتون تجدید نظر کنید
      برای اینکه ایشون متوجه رفتارشون بشن .برای یک مدت کوتاه ضمن احترام به خانوادشون کمی از دید و بازدیدها کمتر کنید و اگر علت رو جویا شدند بگویید چون حس می کنید تعاملات دو طرفه نیست ،احترام ها وقت گذاشتن ها .ببینید افراد وقتی با صحبت قانع نمی شوند باید با عمل نتیجه رفتارشون رو بهشون بفهمونید .گرچه شاید ایشون هم دلایلی دارند که بنده بی خبر هستم .موفق باشید

      • محمد ایرانی   میگوید:

        با سلام و تشکر از زحماتتون
        حتما راهنمایی که فرمودین رو امتحان می کنم.
        سپاسگذارم.

  • سینا   میگوید:

    سلام .باتشکر .من از بیماری هیپوکندریا و اختلال هراس دارم اذیت میشم .دردهای کوچک را برای خودم خیلی بزرگ میکنم و اضطراب میگیرم.من خیلی میخوام شاد زندگی کنم ولی این افکار ازمن دست برنمیداره

    • راهنما   میگوید:

      زمانی که خودبیمار انگاری در اثر یک رویداد مهم در زندگی فرد بروز می کند (برای مثال از دست دادن عزیزان) درمان به زمان کمتری نیاز دارد تا اینکه شخص همواره در مورد وجود یک بیماری جسمی ، دچار ترس و اضطراب بوده باشد.انواع موقتی هیپوکندریا که در اثر اتفاقات ناگهانی روی می دهد معمولا با مشاوره و گاه با مصرف داروهای ضد اضطراب قابل درمان است اما در مورد گروه دوم که دیرزمانی است از این ترس و نگرانی ها رنج می برند ، معمولا ، معمولا پزشکان از روند درمان آنها رضایت ندارند چراکه دائما فهرستی از علائم را متذکر می شوند که آزمایشات ، عدم وجود بیماری مربوط به آنها راتایید می کنند و این اشخاص بهیچ وجه به مرحله اطمینان کامل از سلامتی خود نمی رسند.بهر حال آنچه مسلم است در صورت بروز ناراحتی های جسمی مراجعه به پزشک متخصص ودر صورت لزوم انجام آزمایشات بهترین راه برای مطمئن شدن از احتمال وجود یا عدم وجود بیماری است و در صورت بروز نگرانی های افراطی و ترس از بیماری نیز کسب راهنمائی و مشاوره و احتمالا مصرف داروهای ضد اضطراب به تجویز پزشک اجتناب ناپذیر است.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • پسرک جوان   میگوید:

    باسلام .
    عرض خسته نباشید خدمت مشاورین گرامی شاید سوال بنده کمی مضحک یا بچگانه جلوه کنه ولی اینطور نیست.
    بنده۲۰سال دارم پشت کنکورم و حدود یک سال است که در سرکلاسی بادختری همسن آشنا شده ام و بعد متوجه شدیم ایشون در تهران زندگی میکنند ووو بگذریم
    بعد از ماهها تصمیم گرفتیم که بعد از حدود ۴سال ینی دانشگاه ازدواج کنیم بسته به نتیجه ی کنکور از احتمال قوی تر میشود .
    و سوالم اینجاست که ایشون هرکار برخلاف میلشون که از بنده می بینن خیلی زود ناراحت میشن خیلی زود عصبی میشن و هر دفعه تهدید میکنند که من هم فلان کار را میکنم یا حتی تهدید های دیگر .
    تا الان همیشه سعی در صبوری و ارام کردن داشتم تا بالاخره به طرز منطقی مشکلش حل بشه اما هر دفعه بیشتر سعی میکنه که من رو حرص بده و حتی کارهایی که من رو هرچه بیشتر میتونه حرص بده رو انجام میده و من از این رفتار من خیلی می رنجم .
    به نظر شما چیکار میتونم بکنم ؟
    واقعا خسته کننده است این وضعیت… ولی چون علاقه ی شدید قلبی دارم نمیشه که جدابشم .
    باتشکرفراوان

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز با این شرایط که شما می فرمایید صبر داید و با ارامش برخورد می کنید بهتر است به روانشناس به صورت حضوری مراجعه کنید تا روانشناس خیلی از مسائل را بررسی کنید و تغیرات رفناری مورد نظر برای هر دوی شما را یاداور شود و اگر از هر طرف ایراداتی وجود داشته باشد گوشزد کند

      برای مشاوره حضوری و راهنمایی در این زمینه می توانید با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:
      ۴۴۰۳۴۴۹۰–۰۲۱
      موفق باشید

  • زهرا عبدی   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید.من پنج ساله ازدواج کردم و یه بچه چهار ساله دارم‌.الان دانشجو هستم.شغل همسرم آزاده و من توی کارش بهش کمک میکنم.یعنی هم خانه داری هم بچه داری دانشجو هم هستم توی کار شوهرم بهش کمک میکنم ولی اون اصلا تو کار خونه بهم کمک نمیکنه و من واقعا خسته میشم با این همه کار.شما کمکم کنید من چیکار کنم اصلا توجه نمیکنه چه بار سنگینی رو دوش منه.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      خب خود شما دارید سرمایه گذاری می کنید که ایشون متوجه نیست و چون احیانا به صورت مداوم شد ایشون لطف شما نمی دونه بلکه تیدیل به وظیفه شده بهتره چند وقت به امورات مربوط به خودتون رسیدگی کنید اگر ایشون متوجه شد بسیار عالی اگر ازتون راجب عدم همکاری پرسیدند و کدورتی پیش امد بهتره منطقی شرایط رو توضیح بدید و بگید که نمی رسید همه کارها رو ساپورت کنید .امیدوارم ایشون متوجه حضور پررنگ شما در زندگیشون بشن .و احتمال داره تا الان چون اعتراض خاصی نبوده ایشونم سهوا متوجه کارهاشون نبودند
      موفق باشید

  • سعید   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید
    سوالی داشتم از خدمتتان اونم اینکه من و یه دختر خانمی به هم علاقه مند هستیم و مدتی است که باهم حرف میزنیم و این مسئله رو خانواده هامون هم میدونن ولی مشکل اینجاست که خانواده من به دلیل اینکه من خدمت سربازی نرفتم پایش نمیذارند در ضمن من هم دوست ندارم برخلاف میل پدرم و با مخالفت ایشون ازدواج کنم لطفا منو راهنمایی کنید و یه مسئله ای که هست من اصلا دوست ندارم که چشم چرانی کنم و با این دختر و اون دختر در ارتباط باشم چون این مسئله رو یه عیب برای خودم میدونم با تشکر

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه شما منطقی با خانواده صحبت کنید و دلیلتون رو برای این مساله بگید بی احترامی محسوب نخواهد شد و قرار نیست روی حرف اونها حرف بزنید چرا که می فرمایید خانواده ها مطلعن و مشکل سربازی شماست .اگر خانواده اون خانم موافق باشند می توانید نامزدی بگیرید و بعد از اتمام سربازی شما عقد کنید و مشکلی هم ایجاد نخواهد کرد ..به هر حال شرایط کنونی شما رو هم باید درک کنند .اگر خودتون نمی تونید دلایلتون رو توضیح بدهید از فردی که خانواده از او حرف شنوی دارند در فامیل یا دوستان بخواهید پیش قدم شود و همه این مسائل در صورتی است ه خود اون خانوم و خانوادش مشکل ی نداشته باشند و شرایط شما رو بپذیرند
      موفق باشید

  • متین   میگوید:

    با سلام من ۴۱ سالمه و دوتا بچه دارم حدود دو سال میشه از خانومم طلاق گرفتم بچه ها پیش ایشون زندگی میکنن ولی قراره هر دو آنها رو به من بده نمیدونم چجوری از پس نیازهایشون برآیممیخوام ازدواج کنم لطفا راهنماییم بفرمائید . با تشکر

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز اگر نیازهای مالی رو مطرح می کنید که قطعا اون بچه ها باید کنار بیایند و متناسب با وضعیت شما پیش برند منتهی نیاز عاطفی اونها و مسائل همراه و ازدواج مجدد .در ابتدا باید چند ماهی با شما باشند و تطابق صورت بگیره و شما خودتون رو با شرایطشون وفق بدید بعد تصمیم به ازدواج رو محقق کنید .
      چون باید بچه ها سازگار شوند وبعد شرایط رو برای تصمیمتون عملی کنید .
      اگر نیاز شد با روانشناس به صورت حضوری صحبت کنید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

سوالات شما:


five + = 14

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه