مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره خانواده

 مرکز مشاوره خانواده   مرکز مشاوره خانواده   مرکز مشاوره خانواده   مرکز مشاوره خانواده  مرکز مشاوره آدرس مراکز مشاوره خانواده در تهران  مرکز مشاوره آدرس مراکز مشاوره خانواده در تهران

شما میتوانید مشاوره با بهترین ها را در مرکز مشاوره خانواده که توسط کانون مشاوران ایران تائید شده است را تجربه کنید. این مرکز همراه همیشگی شما در تمامی بحران ها و مشکلات و راهگشای شما در این سختی ها خواهد بود. با اعتماد به ما ، زندگی شیرین تر و بدون دغدغه را برای خود و خانواده تان به ارمغان آورید. مرکز مشاوره خانواده و مرکز مشاوره خانواده تهران نیز پذیرای شما ساکنین تهران بزرگ در این مرکز خواهد بود.

شما میتوانید تمام مسائل مربوط به مشکلات  خود را چه فردی و چه خانوادگی با مشاوران ما در این مراکز در میان بگذارید و پاسخی معقول و صحیح برای آنها بیابید. با ما تماس بگیرید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

460 نظر جدید برای مرکز مشاوره خانواده

  • سارا   میگوید:

    سلام دختری بیست ساله ام
    دانشجوی مهندسی برق
    زندگی من داره نابود میشه
    بزارید اینطور شروع کنم پدر و مادرم آدمایین که فرهنگ قدیمی دارن پدرم بزرگ فامیله و حرف حرف خودشه مخصوصاً توی خونه و خونواده
    سال سوم دبیرستان بودم که به اجبار خونواده و مخصوصاً پدرم با پسرعمم عقد شدم در حالیکه اصلاً دوسش نداشتم
    حتی ندیده بودمش پسرعمم نه سال از من بزرگتره اول جواب آزمایش خونمون منفی بود یعنی به هم نمیخوردیم و من خوشحال شدم اما بعد از یه مدت تکرار آزمایش جوابش شد مثبت
    نظر من اصلاً برای بابام اهمیت نداره چون میگه بچه ای اما من اصلاً دوسش ندارم و حتی توی این دوسالم فقط عذاب کشیدم
    پسره هم مثل بابام غیرمنطقی برخوردمیکنه و وقتی بهش میگم بهش علاقه ندارم و این زندگی اجباریه میگه درست میشه و درست میشم من نمی دونم چرا نمیفهمن حرفمو
    آخرشم که دعوامون میشه میگه برو بابا مامانتو راضی کن
    اما بابام مخالفه چون میگه پسره خوبه سربه زیره کار داره و این حرف ها اما اصلاً نمیبینن که دوسش ندارم هرچی بحث می کنیم گریه می کنم هیچکی به حرفم گوش نمیده فامیل ها میبینن وضعیتمونو اما جرأت ندارن چیزی بگن
    حتی عموم میگه میترسم چیزی بگم بابات بهم بگه به تو چه دختر خودمه
    بابامم میگه تو بچه ای نمیفهمی
    حتی خود پسرعموم بهم گفت اگه جداشیم آبروت رو میبرم همه جا کسی پرسید چرا جدا شدید میگم ایراد از تو بوده من نمی خوام خراب شم
    بابامم میگه بخوای جدا شی دیگه ازت حمایتی نمی کنم من که خونه ندارم از خودم دانشگاهمم بیرون شهرمونه خیلی تنهام خوابگاه دارم
    حتی تماسی نمیگیرن بعد دوسه هفته سراغمو بگیرن
    هیچی دیگه من موندمو یه زندگیه اجباری کمکم کنید
    من این زندگی رو نمی خوام
    با مامانم که حرف میزنم طرف منو میگیره اما نمیتونه حرف رو حرف بابام بزنه
    خونواده عمم که کلاً بیخیالشون منطق ندارن
    کمکم کنید یه راهی پیدا کنم از این وضعیت خلاص شم من میخوام طلاق بگیرم
    قرار بود به بهونه ی احمقانه ی آشنایی عقد بشم اما من بچه بودم نمیفهمیدم و کلاً طرف رو دوسش نداشتم اینها همش بهونست
    بابام میگه کلاً نمیزارم طلاق بگیری و منطق حالیش نیست حرف مردم چی میشه تو فامیل خراب میشیم
    من راهی برای زندگی با کسی که دوسش ندارم نمیبینم
    حتی پیش مشاورم رفتیم که آشنای عموم بود اما بعد فهمیدم چقدر احمق بودم بابام با مشاور رفیق بود و هماهنگ کرده بود همش حرفهای بابامو میزد
    من نمی دونم این زندگی کی میخواد تموم شه من نمیخوام با این پسر زندگی کنم
    کمکم کنید راهی پیدا کنم

  • صبا   میگوید:

    سلام
    وقت بخیر
    من ۳ سال هست که ازدواج کردم، با شوهرش سر بعضی مسایل اختلاف داریم ونیدونیم چطوری برطرفشون کنیم؟ممنون میشم راهنماییم کنید.
    ۱-شوهرم مثلا اگه یک موردی پیش بیاد، که تذکر بده ودفعه بعد دوباره تکرارش کنم میگه تو اصلا به حرفهای من اهمیت نمیدی در صورتیکه اصلا اینطور نیست.
    یا اینکه مثلا بعد از اون اتفاق که اون رو ناراحت کرده تو هر جور رفتار کنی اصلا بچشمش نمیاد وتو مقصری در هرصورت تا اخر عمرت توی چشمت میکنه که یادته فلان کارو کردی
    دیگه واقعا تحمل کردنش سخته واسم
    لطفا راهنماییم کنید.
    مرسی

    • ◄Responder►   میگوید:

      رفتار با همسر حساس چگونه باید باشد ؟ آیا با او باید بسیار ملایم و مهربان رفتار کرد و یا اینکه خشونت را در رفتار با او به کار برد؟ آیا اگر مهربان باشیم و یا خشونت کنیم همسرمان حساس تر می شود؟ پاسخ همه ی اینها را در ادامه مطلب بیابید.

      اولین روزی که همسرتان را می بینید در مراسم خواستگاری و یا مراسمی که برای آشنایی شما فراهم شده است خیلی دقت کنید و در واقع شش دانگ حواس تان را جمع کنید و اگر تفاوت های اساسی بین خودتان و همسر آینده تان می بینید، همانجا خداحافظی کنید. همه این تفاوت ها بعدها می تواند مثل چماق هر روز بر سر شما بخورد.

      دخترها همیشه روحیات حساس تری نسبت به پسرها دارند. زودتر می رنجند و آسیب پذیرتر به نظر می رسند. اما زندگی با دختری که همیشه چیزی برای دلخور شدن پیدا می کند، زود گریه اش می گیرد، زود می رنجد و قهر می کند واقعا کار ساده ای نیست. اگر زره پوشیده اید و می خواهید همسر چنین زنی شوید، باید طرز رفتار با او را یاد بگیرید.آدم های حساس، به همه چیز حساسند. آنها بسیار شکننده به نظر می رسند و حتی اگر رفتار مودبانه و محترمانه ای داشته باشند یا خویشتن دار باشند و دلخوری شان را نشان ندهند، باز هم ممکن است حساسیت آنها باعث دردسر در روابط شود.

      وقتی نامزدتان در طول روز چندین بار آزرده می شود و حتی چیزهای کوچک هم ناراحتش می کند؛ وقتی که از انتقاد کردن ناراحت می شود، می توانید حدس بزنید که او یک فرد حساس و زودرنج است.

      همسران حساس چطورند؟
      خصوصیات افراد خیلی حساس شبیه به افراد درونگرا است. درست مثل افراد درونگرا، این افراد هم نیاز به تنهایی دارند. آنها گاهی به راحتی از کوره در می روند یا احساساتشان به جوش می آید و گریه شان می گیرد، نسبت به درد سریع واکنش می دهند، از حالات دیگران خیلی زود تاثیر می پذیرند و… این افراد سیستم عصبی بسیار حساس تری دارند که وضعیتی فیزیولوژیکی و در عین حال روانی است. اصولاً افراد بیش از حد حساس نسبت به محرک های خارجی (صدا، تصویر یا حتی لرزش ها) حساس تر هستند. جالب است بدانید که سیستم دفاعی بدن آنها به گونه ای است که به هوا، خوراکی ها و برخی مواد حساسیت دارند و در واقع این آلرژی یا حساسیت به همه چیز، یک وضعیت عمومی بدنی برایشان به حساب می آید نه صرفا روحی.
      نمی توان گفت بیش از حد حساس بودن بد، خوب، سالم یا ناسالم است. این هم یک نوع روحیه است. و هرچقدر بیشتر درمورد افراد حساس بدانید، بهتر می توانید با این افراد و موقعیت های دور و برتان کنار بیایید.آنها ویژگی های بسیار مثبتی هم دارند که در دیگران ممکن است وجود نداشته باشد. مثلا دل رحم تر هستند، عاطفی ترند، می توانند اطلاعات را عمیقاً پردازش کنند و تمرکز بهتری دارند. در کارهایی که نیازمند دقت، سرعت و جزئیات است مهارت دارند. شدیدا وظیفه شناس هستند. نیمکره راست مغزشان قوی تر است و این یعنی خلاق تر هستند. آنها می توانند فکر دوستان و اعضای خانواده شان را هم بخوانند. حتی می توانند شخصیت و خصوصیات افراد غریبه را هم تشخیص دهند.

      همسر حساس ، همسر حساس ، خشونت با همسر

      آیا می توان با او تند و خشن برخورد کرد؟
      افرادی که بسیار حساس هستند، تا می توانند از افراد تند و ناملایم دوری می کنند. اگر فردی عصبی و تهاجمی هستید و زود شروع به فریاد زدن می کنید، این را بدانید که نمی توانید در رابطه با افراد حساس به سرانجام خوبی برسید.

      حرف های انتقادی خود را چقدر به زبان آوریم؟
      البته توصیه ما به شما این نیست که به طور کامل انتقاد کردن را کنار بگذارید. گاهی اوقات انتقاد کردن بسیار ضروری است، اما سعی کنید به طور مداوم از او انتقاد نکنید. هر چه از او بیشتر انتقاد کنید، او نیز از شما بیشتر دوری می کند.

      چقدر رومانتیک باشیم؟
      افرادی که بسیار حساس هستند، با عواطف و احساسات خود فکر می کنند؛ به خصوص در روابط شان. هر چه در برابر همسر حساس خود رمانتیک تر رفتار کنید، او بیشتر شما را دوست خواهد داشت.

      به خط قرمزهایش …
      اگر با یک خانم حساس و نازک نارنجی طرفید یا ازدواج کرده اید و قصد دارید همه عمر در کنار او بمانید، باید برای کم کردن تنش ها تلاش کنید. شما قطعا بعد از مدتی می دانید که خط قرمزهای همسرتان کجاست و چه رفتارهایی او را از کوره در می برد، پس با دم شیر بازی نکنید.

      آیا حتما باید نشان دهیم که شنیده ایم؟
      بسیاری از غرولندهای خانم های حساس به دلیل ترس از نشنیده شدن اتفاق می افتد. او شما را تهدید می کند و از همان اول با توپ پر سراغ تان می آید تا بهتر شنیده شود. اگر از همان آغاز به او نشان دهید که حرف هایش را می شنوید و قصد برآورده کردن خواسته های منطقی او را دارید، دیگر دلیلی برای غر زدن باقی نمی ماند.

      حرف زدنمان چطور باشد؟
      در صورتی که می بینید خواسته همسرتان قابل اجرا شدن نیست، خودتان را به بی تفاوتی نزنید. با او در این مورد صحبت کنید و دلایل تان را بگویید. شاید در جریان این بحث ها شما قانع شدید و اگر هم نشدید لااقل دلایل مخالفت تان را با او در میان گذاشته اید و به بی خیالی متهم نمی شوید.

  • Baran Ssss   میگوید:

    سلام من مشکلم اینکه همش همسرم میخواهددائماپیش پدرومادرش باشیم اولاقبول کردم تاناراحت نشه اماالان شاغلم نمیتونم دلم میخادتوخونه خودم باشم

    • ◄Responder►   میگوید:

      پس در این مورد با همسرتون صحبتی قاطع در زمانی مناسب و آرام داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  • زهرا   میگوید:

    سلام من دختری ٢٢ساله هستم دو سال از ازدواجمان میگذرد ولی شوهرم راضی نمیشود که بچه دار شویم واین موضوع واقعا مرا اذیت میکند لطفا مرا راهنمایی کنید

    • راهنما   میگوید:

      موضوع بچه دار شدن موضوعی دو طرفه است و باید مراقب باشید بدون هماهنگی با هم چنین اتفاقی رخ نده … پس صبور باشید
      و دلایل همسرتون رو در این مورد بشنوید … و خواهشا” به حرفهای خاله زنکی در این مورد گوش ندید

      • زهرا   میگوید:

        سلام بلاخره بعد از مدت ها تصمیم گرفتم که به مشاوره بروم و موضوع را با مشاوره مطرح کنم اما نمیدانم چگونه وچطور شروع کنم واصلانمیتوانم راحت حرف دلم را بگویم لطفا مرا راهنمایی کنید
        هر موقع دلیلشو ازش میپرسم یا میگه بزار یه خورده دست و بالمون باز بشه یا اینکه میگه بزار اخلاقمون خوب بشه ومن اصلا با این حرفا قانع نمیشم

        • زهرا   میگوید:

          سلام شوهرم چند وقته عصبی شده به حدی که تو کوچه که با هم حرف میزنیم اگه اون حرف ودوست نداشته باشه با دست منو حل میده ووقتی میریم خونه کتک کاری میکنه .تورو خدا راهنماییم کنید .نمیدونم باید چیکار کنم که خوب بشه

          • راهنما   میگوید:

            در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
            دفتر قیطریه:
            ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
            دفتر سعادت آباد:
            ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
            دفتر شریعتی:
            ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  • payam   میگوید:

    سلام خسته نباشید، میخواستم ببینم مشاور در منزل هم میدید، ممنون میشم جواب بدید

    • راهنما   میگوید:

      منظورتون؟

      • payam   میگوید:

        همسرم با کل خانواده ما مشکل داره و جمع کردن کل خانواده توی مرکز مشاوره کاره سختیه

        • راهنما   میگوید:

          قرار نیست همه خانواده توی مرکز جمع بشن بهتره اول خودتون مراجعه حضوری داشته باشید
          بعد دستورهای مشاورو اجرا کنید و در ادامه بتونید روی رفتارهای ایشون تاثیرگذار باشید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          دفتر قیطریه:
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
          دفتر سعادت آباد:
          ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
          دفتر شریعتی:
          ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  • یسنا   میگوید:

    سلام خسته نباشید با مادر شوهرم مشکل دارم قبلا هم براتون پیام گذاشتم من و خواهر شوهرم عوض بدل شدیم (یعنی من با برادر زنداداشم ازدواج کردم و ایشون هم بلاعکس) من و خواهر شوهرم تو یه شهر زندگی میکنیم و خواهر شوهرم دقیقا طبقه پایین خونه بابام اینا زندگی میکنن و هر دفعه که خونه مادرم میریم گزارش میده به مادرش که ما چیکار کردیم و از این قضایا کلا بگم هر روز به مادرش زنگ میزنه و هر خبری که باشه رو به مادرش میگه حتی خودم شنیدم که خصوصی ترین رفتارهاش با شوهرش رو میگه و وقتی بهش میگم قسم میخوره که چیزی نگفته- دقیقا مادر شوهرم دو هفته پیش اومد خونه خواهر شوهرم اینا و به ما هم زنگ زدن که بریم خونشون مادرشوهرم یه دعوای خیلی بزرگ کردن و ما رو هم قاطی کردن(همونطور که گفتم خواهرشوهرم به مادرش تمام زندگیش رو با جزئیات میگه و خیلی هم بد زبونه و برادر من هم یک سالی شده که اعتیاد به مواد پیدا کرده وقتی علت رو میپرسیم میگه وقتی میام خونه آرامش ندارم از دست زنم و مادر خانومم دائما در حال دخالت در زندگیم هسته دارم میکشم ) مادر شوهرم خیلی عصبانی اومده بود که مثلا دخترش رو ببره خونه خودش و طلاقش رو بگیره خدائییش من که چیزی نگفتم ولی شوهرم با ملایمت بهشون گفت که این روش اشتباهه و باید با خوش رفتاری موضوع رو حل و فصل کنید مثلا خانواده شوهرم با پدر و مادرم قرار بود که با هم صحبت کنند و موضوع رو حل کنند ولی مادرشوهرم تا تونست فحش و ناسزا به خانوادم و خودم گفت من دیدم مادر شوهرم دعوا میکنن با پدر و مادرم من کنار کشیدم چون اخلاقیات مادر شوهرم رو میشناختم گفتم بزا رو زندگی ما رو قاطی نکنن ولی بعد از دعوا کردن با پدر و مادرم شروع به فحش و ناسزا به من کرد و برام خط و نشان میکشید که طلاق دخترم رو میگیرم و طلاقت میدیم و از این حرفهاو منم که خیلی از دستش عصبانی شده بودم با هم دعوا کردیم از اون موقع هست که کلا اعصابم خرد شده و شبا تا صبح تو خواب در حال جنگ و جدال با خانواده شوهرم هستم آخه تا به حال دعوای اینجوری به عمرم ندیده بودم شوهرم میگه مادرم رو ببخش اون عقلش رشد نکرده و خواهرم بدتر از اون ولی اونقدر دلم شکسته نمیتونم ببخشمش درست همین شوهرم که این حرف رو میزنه مطمئنا اگه خانواده من بود بد جوری باهام برخورد میکرد دیگه نمیخوام هیچوقت ببینمش ولی شوهرم از الان کلیک کرده تو باید عید بیای بریم ولی من نمیخوام دیگه قیافه مادر شوهرم رو ببینم موندم دستم برم مطمئنا دعوا میکنیم (چون قبلا برادرم اینا که دعوا میکردن مادر شوهرم یه جوری رو من خالی میکرد در صورتی که خودشون موقع خواستگاری قول داده بودن که کاری به کار زندگی من نداشته باشن حتی بارها شنیدم اونم موقعی که نبودم مادر شوهرم به شوهرم میگه مواظب خواهرت باش مثل اونا نشه یا تو طرف اونایی و کلا فکر میکنه دور از جان خانواده من لولو خرخره اعصابم کلی خرده ) اگه نرم باید بمونم با شوهرم دعوا کنم و شوهرم میگه تو نیای منم خونه مادرت اینا نمیرم منم گفتم برام مهم نیست چون میدنم عید امسال بهم زهر مار میشه شما بگید موندم دستم چکار کنم؟

    • راهنما   میگوید:

      اولا” دوست عزیز بهتره توضیحاتتون خلاصه باشه این توضیحات برای مشاوره های حضوری مناسبه
      ولی در هر حال شما باید با همسرتون از طریق صحبت به نتیجه برسید …
      شما بهتر از هر کسی میدونید رفتن و نرفتنتون چه عواقبی داره
      پس بسنجید ببینید کدوم طرف برای شما مناسب تره
      چنین مشکلاتی درمن قاطع نداره و باید باهاشون کژدارو مریض سر کنید که صبر و گذشت خاص خودش رو میطلبه

  • سارا   میگوید:

    سلام من ۱ سال هست که عقد هستم و همسرم از همه لحاظ خوب وراضی هستم غیر از یکی ۲ موارد که یکیش کم حرف بودنشه و دومی با انظباط بودنه زیادش که باعث مشکل میشه در ضمن احساساتشم بروز نمیده میشه راهنمایی کنید؟

    • راهنما   میگوید:

      انسان اصالتاموجودی است اجتماعی و نیازمند برقراری ارتباط با دیگران. بسیاری از نیازهای عالیه انسان و شکوفا شدن استعدادها و خلاقیت هایش فقط از طریق تعامل بین فردی و ارتباطات اجتماعی ارضا می گردد. در واقع،خودشناسی، برقراری ارتباط مؤثر و متقابل با دیگران و پذیرش مسؤولیت اجتماعی از اهداف اساسی همه نظام های تربیتی است. در دنیای پیچیده امروز، یعنی در عصر ارتباطات حضور فعال فرهنگی و احاطه بر زنجیره علوم، فنون و تکنولوژی برتر انکارناپذیر است.

      در هر جامعه ای درصد قابل توجهی از کودکان، نوجوانان و بزرگ سالان بدون آن که تمایلی داشته باشند، ناخواسته خود را در حصاری از کم رویی محبوس و زندانی می کنند و شخصیت واقعی و قابلیت های ارزشمند ایشان در پس توده ای از ابرهای تیره کم رویی ناشناخته می ماند.

      چه بسیار دانش آموزان، دانشجویان، کارمندان، کارگران و… هوشمند و خلاقی که در مدارس، دانشگاه ها، ادارات، کارخانجات و… فقط به دلیل کم رویی و ناتوانی اجتماعی، همواره از نظر پیشرفت تحصیلی و شغلی و قدرت خلاقیت و نوآوری نمره کم تری عایدشان می شود; چرا که کم رویی یک مانع جدی برای رشد قابلیت ها و خلاقیت های فردی است.

      پدیده کم رویی در بین بزرگ سالان و افراد مسن بسیار پیچیده تر از جوانان است و چنین پیچیدگی روانی ممکن است در اغلب موارد نیازهای درونی، تمایلات، انگیزه ها، قابلیت ها، فرصت ها، هدف ها و برنامه شغلی، حرفه ای و اجتماعی جوانان ایشان را به طور جدی متاثر و دگرگون کند.

      پرداختن به پدیده کم رویی و بررسی مبانی روان شناختی آن از این رو حائز اهمیت است که تقریبا همه ما به گونه ای تجاربی از کم رویی را در موقعیت های مختلف داشته ایم. اما نکته مهم تراین است که بعضی ها درهمه شرایطوموقعیت های اجتماعی به کم رویی قابل توجهی دچار می شوند. بنابراین می توان گفت که اکثر قریب به اتفاق مردم در مواردی از زندگی اجتماعی خود به گونه ای دچار کم رویی شده اند. اما پدیده کم رویی دارای درجات مختلفی است:

      – بعضی ها صرفا در مواقع و موقعیت های خاص دچار کم رویی می شوند;

      – بعضی ها در برخی از مواقع و موقعیت ها دچار کم رویی می شوند;

      – بعضی ها در غالب مواقع و موقعیت ها دچار کم رویی می شوند;

      – بعضی از کودکان، نوجوانان و بزرگ سالان که شمارشان نیز قابل ملاحظه است، تقریبا در همه موقعیت های اجتماعی دچار کم رویی می شوند.

      روندتحولات اجتماعی گویای این حقیقت است که مساله کم رویی غالبا با گذشت زمان، فشردگی و پیچیدگی روابط بین فردی وتشدیدفشارهای اجتماعی، رقابت ها، گوشه گیری ها، تکروی ها، عزلت گزینی ها و تنهایی ها گسترده تر و شدیدتر می شود و درصد بیش تری از جوانان و بزرگ سالان را فرا می گیرد که می تواند به تدریج به صورت نوعی بیماری روانی درآید. مگر این که بتوانیم با تشخیص سریع و استفاده از روش های تربیتی و درمانی مناسب و مؤثر از گسترش و تشدید آن جلوگیری کنیم.

      کم رویی چیست؟
      کم رویی یک توجه غیر عادی همراه با ترس به خویشتن است که در یک موقعیت اجتماعی ظاهر می شود و در نتیجه آن، فرد دچارنوعی اختلال در رفتار و عضلات بدنی شده و شرایط عاطفی و شناختی اش متاثر می گردد. یعنی زمینه بروز رفتارهای خام و ناسنجیده و عکس العمل های نامناسب در وی فراهم می شود. به دیگر سخن پدیده کم رویی به وجود مشکل در برخوردهای اجتماعی و رفتارها و احساس های آزار دهنده شخصی مربوط می شود که همواره به صورت یک ناتوانی یا معلولیت اجتماعی ظاهر می گردد. به کلام ساده کم رویی یعنی: «خود توجهی » فوق العاده و ترس از مواجه شدن با دیگران. زیرا کم رویی نوعی ترس یا اضطراب اجتماعی است که در آن فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعی گریز دارد.

      بنابراین فرد کم رو، از یک طرف نگران رو به رو شدن با افراد جدید است و از سوی دیگر از وارد شدن به اماکن جدید و کسب کار و تجارت تازه هراس دارد که مجموعه این حالات احساس عجز در عین توانمندی را در وی به دنبال خواهد داشت. البته باید توجه داشت که احساس کم رویی افراد، همیشه در برابر انسان ها متبلور می شود و نه حیوانات، اشیا و موقعیت های طبیعی و جغرافیایی.

      کم رویی از دیدگاه بین فرهنگی
      کم رویی یک پدیده گسترده و متنوعی است که در نزد افراد، خانواده ها، جوامع و فرهنگ های مختلف معانی متفاوتی دارد. یک کودک یا نوجوان ممکن است از نظر روان شناسی اجتماعی فردی کم رو باشد، اما از نظر خانواده یا مدرسه به عنوان یک کودک یا نوجوان مؤدب و متین تلقی گردد. به عبارت دیگر بعضی ها افراد کم رو را انسان هایی ساکت، مؤدب و محترم می دانند و تصور می کنند که این افراد، شهروندان سالم و بی آزاری هستند و برخی نیز افراد کم رو را انسان های مطیع، حرف گوش کن، مستعد و مقبول اجتماع می دانند.

      بعضی نیز کم رویی را برای دختران امری عادی و صفتی مثبت تلقی می کنند و آن را برای پسران یک ویژگی یا منش ناپسند می دانند. در حالی که کم رویی همان گونه که پیش تر اشاره شد یک معلولیت اجتماعی و مانع رشد مطلوب شخصیت است و برای هر دو جنس امری نامطلوب است.

      برخی دیگر کم رویی را در افراد، به خصوص در دختران مترادف با حیا و عفت می دانند و آن را تایید و تمجید و تشویق می کنند،

      در حالی که «حیا» یکی از برجسته ترین صفات انسان های متعالی بوده، شاخص ایمان و بیانگر رشد مطلوب شخصیت است. به بیان دیگر قدرت خویشتن داری امری ارادی وارزشمند است و برعکس، کم رویی پدیده ای کاملا غیر ارادی، ناخوشایند و حکایتگر ناتوانی و معلولیت اجتماعی است.

      انتظار این است که در جوامع اسلامی به ویژه در کشور ما با توجه به ارزش های والای قرآنی و وظایف و تکالیف شرعی فردی و گروهی، پذیرش مسؤولیت های اجتماعی و اتصاف به فضیلت های اخلاقی، رشدی متعادل و متوازن داشته باشد. بدون تردید مسلمانان کم رو نمی توانند در انجام بعضی از وظایف و مسؤولیت های اجتماعی خود موفق باشند. فی المثل خمیر مایه ایفای وظیفه مهم امر به معروف و نهی از منکر، برخورداری از شجاعت اخلاقی و مهارت در برقراری ارتباط اجتماعی متقابل، مؤثر و مفید است.

      کم رویی واحساس تنهایی
      فردی که قادر به برقراری ارتباط با دیگران نیست، به طور قابل ملاحظه ای کم تر از دیگران از روابط اجتماعی بهره می برد. چنین فردی نمی تواند احساسات خوشایند یا ناخوشایند، ترس ها یا نگرانی ها و آرزوها یا امیدهایش را با نزدیکان و دوستانش در میان بگذارد و پاسخ ها و عکس العمل های ایشان را دریافت کند. احساس تنهایی نیز همانند کم رویی، نوعی ناتوانی اجتماعی است و هر کدام از ما ممکن است در یک موقعیت یا شرایط خاص چنین احساسی داشته باشیم. افرادی که دچار احساس تنهایی می شوند و این احساس با شدت و مداومت، افکار و رفتار آن ها را فرا می گیرد، به تدریج از تمایلات اجتماعی و ارتباطات فردی شان کاسته می شود و از این نظر بعضی از ویژگی های افراد کم رو را پیدا می کنند. کم رویی ناتوانی و معلولیت فرد در برقراری ارتباط است و تنهایی مشکل انسان در اثر فقر ارتباطی است و در بسیاری موارد احساس تنهایی به کم رویی تبدیل می شود.

      شایان ذکر است که به دلیل ویژگی ها و نیازهای خاص روحی – اجتماعی نوجوانان، ظهور پدیده تنهایی (احساس تنهایی) در بین ایشان به طور فوق العاده ای بیش تر از شیوع این احساس در میان بزرگ سالان است. و هم چنین این احساس در میان کهن سالان به خاطر شرایط خاص اجتماعی و بدنی آن ها، فراوان است. به همین خاطر در طول یک هفته لحظاتی که نوجوانان وکهن سالان احساس تنهایی می کنند بیش تر از کودکان و بزرگ سالان (میان سال ها) است. هرگاه چنین احساسی به علل گوناگون، از جمله ناکامی های مکرر، نگرانی و اضطراب شدید، رفتار تبعیض آمیز والدین یا بی مهری های فرزندان در برابر والدین مسن و از کارافتاده، واکنش های منفی اطرافیان و قطع امید از پیوندهای عاطفی عزیزان، تقویت گردد و فرد عمیقا احساس تنهایی کند، نه تنها همانند افراد کم رو دچار ناتوانی یا معلولیت اجتماعی می شود، بلکه زمینه افسردگی جدی در وی به وجود می آید و ممکن است دست به اقدامات غیر عادی و کژروی های اجتماعی نظیر گریز از خانه و محل کار، اعتیاد و خودکشی بزند. درصد قابل توجهی از کسانی که خودکشی کرده اند یا اقدام به خودکشی می کنند، تجارب فراوانی از احساس تنهایی و رها شدگی از طرف صمیمی ترین نزدیکان و دوستان خود را داشته اند.

      بنابراین به طور خیلی جدی می بایست افراد مبتلا به این پدیده را اعم از نوجوان و بزرگ سال مورد توجه قرار داد و با اتخاذ روش های اصلاحی و درمانی مناسب و یا مراجعه به متخصصین مربوطه، مورد درمان و توانبخشی اجتماعی قرار داد.

      بدون تردید در دنیای پیچیده امروز، فراوانی ناراحتی ها و رنج های ناشی از مشکلات ارتباطی و سازگاری اجتماعی مانند اضطراب، افسردگی، کم رویی، احساس تنهایی و.. به مراتب بیش از بیماری های قلبی است! براساس تحقیقات انجام شده بسیاری از ناراحتی های قلبی نتیجه فشارهای عاطفی و روانی و روابط ناسالم یا ناموفق بین فردی است و هیچ منشا فیزیکی و بدنی نداشته است.

      ویژگی های رفتاری افراد کم رو
      برخی از ویژگی های رفتاری کودکان، نوجوانان و بزرگ سالان کم رو به طور قابل ملاحظه ای متفاوت از دیگران بوده و به سادگی قابل تشخیص است.

      از نظر زیستی و فیزیولوژیکی نشانه ها یا علایم مشترکی در میان غالب افرادی که به طور جدی دچار کم رویی هستند مشاهده می شود. در این ارتباط می توان به علایم فیزیولوژیکی نظیر تشدید ضربان قلب، سرخ شدن چهره، اختلال در ریتم تنفسی، تغییر در تن صدا و… اشاره کرد.

      هم چنین برخی رفتارهای اضطرابی و یا رفتارهای روانی – حرکتی (۱) در بین کودکان، نوجوانان و بزرگ سالان کم رو دیده می شود. برخی از این ویژگی ها مانند گریه کردن، روبرگرداندن از غریبه ها و چسبیدن به فرد آشنا بیش تر در کودکان کم رو مشاهده می شود. از دیگر ویژگی های افراد کم رو می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

      فرار کردن از جمع غریبه ها، مخفی کردن خود از انظار اطرافیان غریبه و ناآشنا، خجالت کشیدن و به لکنت افتادن، با حداقل کلمات سخن گفتن، بریده و کم حرف زدن، بیش تر عبوس بودن و کم تر لبخند زدن، دستپاچه شدن، گوش خود را کشیدن، با انگشتان خود بازی کردن، با لباس خود ور رفتن، از این پا به آن پا شدن، سر را خم کردن و زیر چشمی به غریبه ها نگاه کردن، عدم بر قراری ارتباط چشمی مستمر و طبیعی با دیگران، غرق در افکار خود شدن، تمایل به سر و کار داشتن بیش تربا کتاب و اشیاء و لوازم مختلف به جای آدم ها، علاقه به بازی با کودکان آشنا و کوچک تر از خود، عدم برخورداری از یک رابطه دوستانه با آشنایان، با صدای آهسته و غیر طبیعی سخن گفتن، گرفته و نگران بودن، بیزاری از دعوت کردن و دعوت شدن، تمایل به تنها بودن، بیزاری شدید از نگاه های نقادانه دیگران، فقر شدید در انگیزه فعالیت های اجتماعی، ضعف اعتماد به نفس، عدم برخورداری از ابتکار عمل و ارائه خلاقیت های ذهنی، بی جرات و بی شهامت بودن در عین توانایی و قدرت و… .

      تاثیر کم رویی بر رشد شناختی، عاطفی، روانی، سازش یافتگی اجتماعی و شخصیت

      پدیده کم رویی به عنوان یک معلولیت اجتماعی، چنانچه به موقع تشخیص داده نشود و درمان نگردد ممکن است آثار نامطلوبی به همراه داشته باشد و رشد شناختی، عاطفی و روانی و اجتماعی فرد را به طور جدی متاثر کند. در این جا به صورت مختصروفهرست وار به بعضی از تاثیرات سوء کم رویی بر روند رشد شناختی،قدرت هوشمندی، رشدشخصیت و ویژگی های عاطفی و روانی افراد کم رو اشاره می کنیم:

      بعد شناختی: در بسیاری از مواقع هوش و استعداد سرشار در پس ابرهای تیره کم رویی پنهان می ماند. به عبارت دیگر بعضی از کودکان و نوجوانان کم رو به رغم آن که ممکن است فوق العاده تیزهوش و سرآمد باشند، اما قدرت هوشمندی ایشان توسط دیگران، به خصوص معلمان به طور واقع بینانه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد. کم رویی پایدار می تواند منجر به یک ترس و تنش عمومی شود و کودک یا نوجوان کم رو، اعتماد به نفس و جرات تجربه هیچ کار تازه ای را پیدا نکند و در نتیجه عملکردو پیشرفت اوبه طور جدی و معنی داری پایین تر از سطح توانایی اش ظاهر گردد. به کلام دیگر همیشه فاصله ای قابل توجه بین توان بالقوه و توان بالفعل افراد کم رو وجود دارد.

      کم رویی موجب افزایش فوق العاده خودتوجهی و اشتغال ذهنی فرد کم رو نسبت به واکنش های خویش می شود، به گونه ای که شخص از هرگونه تفکر مولد و خلاق و ارتباط برتر باز می ماند، چرا که خلاقیت متضمن برخورداری از شخصیتی سالم، پویا و فعال است و کودکان و نوجوانان خلاق عموما افرادی کنجکاو، جست وجوگر، انعطاف پذیر، صریح الکلام، شجاع، راحت و بی تکلف، گشاده رو و متبسم هستند. بنابراین کم رویی قدرت تفکر خلاق و خلاقیت فرد را محدود می کند. این جاست که سنگینی بار تربیت صحیح بیش تر می شود و وظیفه پدری یا مادری ایجاب می کند که موانع رشد همه جانبه فرزندان را رفع کرده و زمینه رشد بیش تر و فردای بهتر آن ها را فراهم سازند.

      بعد عاطفی، روانی و اجتماعی: افراد کم رو غالبا دچار اضطراب، افسردگی و احساس تنهایی بوده، در برقراری و حفظ پیوندهای عاطفی با مشکل جدی مواجه هستند. کم رویی مانع اصلی رشد مطلوب عاطفی و روانی فرد است.

      در افراد کم رو ترس از غریبه ها ممکن است به تدریج تعمیم یابد و باعث شود که آنان از هر چیز تازه و متفاوتی بترسند. این امر می تواند محصور کننده فرد در میان دیواره های احساسات بازدارنده باشد و زمینه رشد نابهنجار روانی – اجتماعی وی را فراهم کند. چنین فردی نمی تواند همسری خوب و سازگار، پدری مهربان و مربی و شهروندی سازگار باشد و در نتیجه از زندگی لذتی نخواهد برد.

      افرادکم رو سهم چندانی در گروه های همگن ندارند و یا در صورت عضویت در گروه های اجتماعی، حضوری انفعالی و غیر فعال خواهند داشت. گرچه معمولاافرادکم روبه خصوص به خاطر تبعیت پذیری و فرمانبری بی کم و کاست، از سوی اعضای گروه طرد نمی شوند، اما باید اذعان داشت که غالباموردکم توجهی واقع می شوند و در نتیجه چنین نقش غیر فعال گروهی و سازش یافتگی ضعیف، از کسب یادگیری ها، مهارت ها و تجارب مؤثر فعالیت های اجتماعی محروم می مانند.

      کم رویی باعث می شود که فرد در عین این که بعضا از نظر صلاحیت های علمی، فکری و اخلاقی، قابلیت هاوکفایت های،فردی برتر از هم سالان، دوستان، هم گروه ها و هم کلاسی های خود است، اما نتواند رهبری گروه را عهده دار شود، در حالی که فرصت رهبری گروه،ازتجارب ارزشمند رشداجتماعی و از عوامل مؤثر افزایش اعتماد به نفس است.

      از آن جا که فرد کم رو غالبا می ترسد که با دیگران به ویژه مخاطب های ناآشنا، تازه واردها و غریبه ها صحبت کند، بالطبع دیگران نیز با او کم تر سخن می گویند، به قول معروف:

      تا که از جانب معشوق نباشد کششی

      کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد.

      بنابراین قلت ارتباطات کلامی و روابط اجتماعی، موجب می شود که کودک، نوجوان یا فرد بزرگ سال کم رو دچار نوعی خود محصوری (زندگی در یک چارچوب بسته) شود و از زندگی فعال و خوشایند اجتماعی محروم بماند.

      معمولا افراد کم رو نسبت به خود همان قضاوتی را ندارند که دیگران نسبت به ایشان دارند (افراد کم رو خود را بسیار کم تر از آنچه هستند، می بینند.) چون ارزشیابی صحیح از خود نشانی از سازگاری اجتماعی است، بنابراین خود پنداری ضعیف، بینانگر رشد معیوب شخصیت و وجود عقده خطرناک حقارت است و همین عقده حقارت است که ریشه بسیاری از حسادت ها و اختلافات خانوادگی به شمار می آید.

  • الهام   میگوید:

    باسلام وخسته نباشید خدمت شما.
    پسرم تقریبا دوسالشه خیییییلی گریه میکنه،جدیدا هرچیزیکه میخواد گریه میکنه وگاها لج میکنه وشدید سرشو میکوبه زمین اوایل بی اهمیتی میکردم بهش بعد دیدم نمیشه دعوا میکنم یا میزنمش،نمسدونم چیکار کنم؟به صداش دیگه آلرژی پیدا کردم همش دچار اضطراب وافسردگی شدم دیگه نمیتونم محبت کنم بهش،،چون دیگه واقعا کلافم کرده لطفا منو راهنمایی کنید

    • راهنما   میگوید:

      مقصر اصلی خودتون هستید وقتی گریه میکنه و شما برای آرام کردنش تن به خواسته هاش میدید از این ابزار برای رسیدن به هدفهاش استفاده خواهد کرد
      به بداخلاقی های کودک بی اعتنایی کنید :

      این روش سریع ترین راه خلاصی از کج خلقی های کودکتان است.زیرا هدف اصلی بیشتر این رفتارها جلب توجه بزرگترهاست و نه چیز دیگر. شما نمی توانید برای کودکی که در حال دادو فریاد است ،دلیل و منطق بیاورید،بنابراین تلاش هم نکنید.

      از محل دور شوید.وقتی می بینید کودک در حال جیغ و فریاد است،به کار خود بپردازید.اگر با کسی صحبت می کنید،به صحبت خود ادامه دهید. اگر خطری متوجه کودک نیست می توانید از اتاق بیرون بروید و البته باید وضعیت را زیر نظر داشته باشید. وقتی از اتاق بیرون می روید،ممکن است او به دنبال شما بیاید چون به شنونده نیاز دارد! اگر این اتفاق افتاد بدانید که کارتان را خوب انجام داده اید و در مسیر درستی قرار گرفته اید.آواز بخوانید،رادیو یا تلویزیون را روشن کنید،بنشینید و مشغول مطالعه شوید و یا شروع به پختن شام کنید.مراقب باشید که اصلا به کودک نگاه نکنید،چون حتی یک نیم نگاه هم می تواند قطع شدن سرو صدا را به تعویق بیندازد.

      کودک را به محل دیگری ببرید :

      اگر جیغ و داد کودک آنقدر ادامه یافت که احساس کردید دیگر هیچ راهی جز تسلیم شدن به خواسته های او ندارید، راه دیگری را بیازمایید. اگر می خواهد باز هم داد و فریاد کند اشکالی ندارد ولی شما دیگر تحمل شنیدن آن را ندارید. اگر کودکتان دو سه ساله است او را در اتاق دیگری بر روی یک صندلی بنشانید و خودتان بیرون بیایید و به جایی بروید که او شما را نبیند ولی شما بتوانید او را زیر نظر داشته باشید. یک کودک بزرگتر را می توانید به تنهایی به اتاقش بفرستید. به او بگوییدباید برای x دقیقه(x مساوی با سن کودک است) در اتاقش یا روی صندلی بماند و تا زمان مشخص ،نمی تواند محلی را که شما تعیین کرده اید را ترک کند.

      برای تقویت رفتار درست در کودکتان از تحسین و یک روش پاداش دهی استفاده کنید :

      وقتی کودک بداخلاقی نمی کند و جیغ نمی کشد به او توجه بیشتری کنید.اگر می پندارید لجبازی کودک برای جلب توجه شما بوده است،وقتی لجبازی نمی کند به او توجه نشان دهید. شما همچنین می توانید در یک تقویم تعداد روزهایی را که کودک خوش اخلاق بوده،مشخص کنید تا هم شما و هم کودک یادتان بماند که خوشرفتاری چقدر مهم است. به کودک برای رفتار خوب و همکاری اش پاداش دهید.

      اجازه ندهید کودک ، از لجبازی و گریه به عنوان وسیله ای برای شانه خالی کردن از بار مسولیت استفاده کند :

      جالب است بدانید که کودکان چقدر زود می آموزند که جیغ کشیدن و بداخلاقی آنقدر پدر و مادر را آشفته می کند که یادشان می رود چه کاری به او محول کرده بودند!

      اجازه ندهید لجبازی های کودک،پاسخ های “بله” یا “خیر” شما را تغییر دهد :

      به کودک بفهمانید که وقتی حرفی می زنید،تصمیمتان همان است که گفتید و آن را تغییر نخواهید داد.

      وقتی تمام راه ها با شکست روبرو شوند :

      در این صورت امکان دارد عوامل زمینه ای دیگر باعث شده باشند که کودک نتواند احساساتش را به خوبی کنترل کند، حتما با یک متخصص مشورت نمایید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه
      دفتر شریعتی:
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

  • سارا   میگوید:

    سلام.من ۲۳ سالمه ک از ۶ ماه قبل پسر عموم شروع کرد به ابراز علاقه برای ازدواج و ازم خواسته بود کسی چیزی نفهمه تا وقتی شرایطش درست بشه بعد اقدام به خواستگاری کنه ولی همه میففهمن و اونم وقتی متوجه میشه ک کل فامیل فهمیدن عقب میکشه و ی پیامکم بهم نمسده ..ولی قبلا دائم از علاقه عمیقش برام میگفت و منو وابسته کرد دیگه بعدش باهام کات کرد نمیدونم چطور خاطراتشو فراموش کنم هیچی شادم نمیکنه کمکم کنسد الان دیگه بهمه بدبین شدم نمیخوام کسی رو تو زندگیم بپذیرم چون بد بینم بهمه و انگیزه برای ازدواح ندارم خیلی از نظر روحی در عذابم ک دائم خاطراتش توی ذهنمه چون حرفای عاطفی و احساسی زیاد بهم میزد دلیل کات کردنشم این بود ک نباید کسی چیزی میفهمید و پدرم به پدرش گفته بود ک پسرت فعلا شرایطش لازم رو تا درست شدن اوضاعش با دخترم نداره ..لطفا کمکم کنید ک چیکار کنم ..ممنون

    • راهنما   میگوید:

      اتفاقا نظر پدرتون در این مورد درسته و شما باید بدونید قرار نیست هر کسی در یک رابطه عهمه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است.

      عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند. ما روش آن را به شما آموزش می‌دهیم.

      مراحل

      بخش اول: تغییر دیدگاهتان
      ۱ – بفهمید که هنوز ممکن است این فرد را دوست داشته باشید
      اگر تصور می‌کنید نمی‌توانید فراموشش کنید، احتمالاً دلیلی دارد. شما اوقات فوق‌العاده‌ای را با هم گذرانده‌اید و بخش مهمی از قلبتان را به او داده‌اید. حالا که تصمیم گرفته‌اید فراموشش کنید، دیگر به آن فرد طوری که دوست دارید باشد نگاه نکنید و سعی کنید خودِ واقعی‌اش را ببینید.

      _ اگر به شما دروغ می‌گوید یا فریبتان می‌دهد و یا احساسش نسبت به شما عوض شده است باید بفهمید که این رابطه اصلاً رابطه سالمی برای شما به حساب نمی‌آید. ممکن است برایتان سوءتفاهم شود یا عصبانی شوید. فراموش کردن این فرد ممکن است خیلی سخت باشد اما به این معنی نیست که نمی توانید فراموشش کرده و زندگی‌تان را پیش ببرید.

      _ همچنین درک کنید که فراموش کردن به این معنی نیست که دیگر نمی‌توانید آن فرد را دوست داشته باشید. فقط به این معنی است که عشق شما به او تغییر کرده است. هنوز می‌توانید او را ببینید، بهترین آرزوها را برایش داشته باشید و دعا کنید که خوشبخت شود. فراموش کردن به این معنی نیست که باید به طور کل نادیده‌اش بگیرید؛ یعنی باید بیشتر به فکر خودتان باشید.

      _ به خودتان باور داشته باشید. شما چیزهای زیادی دارید. عشق یعنی فهمیدن بیشتر درمورد خودتان از طریق دیگران. با تجربه عشق‌های بیشتر، اطلاعات بیشتری درمورد خودتان به دست می‌آورید. اگر خودتان، خودتان را باور نداشته باشید، عشق بعدی‌تان چطور می‌تواند باورتان کند؟

      ۲ – درک کنید که آدم‌های دیگری هم هستند، فقط شما نمی‌بینید
      احتمالاً خیلی زیاد این فرد را دوست داشته‌اید که شما را به نقطه‌ای رسانده است که هیچ کس دیگری را در دنیا به جز او نمی‌بینید. فراموش کردن سخت‌ترین قسمت کار است و ممکن است زمان زیادی طول بکشد اما زندگی کوتاه‌تر از آن است که بخواهید آن را هدر دهید.

      _ همه ما دوست داریم در دنیای افسانه ای زندگی کنیم که در آن همه چیز دقیقاً طبق برنامه‌مان پیش می‌رود و هیچ سختی و مشکلی وجود ندارد، اما زندگی واقعی اینطور نیست. افراد زیادی هستد که قبل از این که با یک فرد خاص بمانند، در طول زندگی‌شان با آدم‌های زیادی رابطه عاشقانه برقرار می‌کنند.

      _ سعی کنید خوش‌بین باشید. نیمه پر لیوان را ببینید. به جای اینکه فکر کنید، «من عشقم را از دست دادم»، فکر کنید «من الان مجردم!». به جای اینکه فکر کنید «کسی که خیلی وقت بود می‌شناختم را از دست دادم»، فکر کنید «حالا باید با آدمهای زیادی آشنا بشوم». خوش‌بین بودم کمکتان می‌کند زودتر فراموش کنید.

      ۳ – بدانید که ممکن است شما بیشتر از مقداری که طرف‌مقابلتان دوستتان داشته، دوستش داشته‌اید
      این مورد شاید سخت باشد زیرا به احتمال زیاد طرف مقابل نمی‌دانسته است که شما چقدر عاشقش بوده‌اید. اما اشکالی ندارد. این به آن معنی نیست که شما فردی دوست‌داشتنی، جذاب یا فریبنده نیستید. فقط به این معنی است که فرصت دیگری برایتان هست که کسی را پیدا کنید که درست همان اندازه که شما دوستش دارید، دوستتان بدارد.

      _ اگر تصورتان این است که شما بیشتر از طرف مقابلتان او را دوست داشته‌اید، از این بعنوان یک انگیزه استفاده کنید. فکر کنید: ترجیح می‌دهید با کسی باشید که کمتر از آن مقداری که دوستش دارید، دوستتان دارد یا به همان اندازه؟

      _ درگیر این ایده نشوید که «شاید کس بهتری را پیدا نکنم». نباید هیچوقت خودتان را اسیر کسی کنید که به دردتان نمی‌خورد. بیرون بروید، به استانداردهای خودتان باور داشته باشید و سعی کنید کسی که می‌خواهید را پیدا کنید.بهتر است مستقل و شاد باشید تا در رابطه با کسی که به فکرتان نیست.

      ۴ – اگر احساستان را به کسی که عاشقش هستید گفته‌اید و هیچ جوابی دریافت نکرده‌اید، درک کنید که هیچ دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد. فراموش کردن به نفعتان است.
      _با یک فرد بی‌طرف که چنین موقعیتی داشته است حرف بزنید. یکی از دوستان یا اعضای خانواده‌تان. اگر مجبور شدید پیش مشاور هم بروید. درمیان گذاشتن فکر و احساستان با یک فرد بی‌طرف سبک‌ترتان می‌کند و کمک می‌کند زودتر فراموش کنید.

      _ با درد به طرقی سازنده برخورد کنید. وانمود نکنید که غصه‌ای ندارید. راه‌های فرار خلاقانه‌ای پیدا کنید مثل هنر یا گفتگو تا دردتان را از طریق آن بیرون بریزید. سعی کنید بیشتر وقت‌ها به آن فکر نکنید زیرا فکر کردن مداوم به آن بدترش می‌کند.

      ۵ – تصمیم بگیرید می‌خواهید همچنان دوست بمانید یا نه
      به خودتان بستگی دارد. خیلی سخت است که دوستی یک عشق قدیمی را با استقلال تازه‌تان در کنار هم داشته باشید. بیشتر افراد تصور می‌کنند آسان‌تر است که یک دوستی دور با فردمقابل نگه دارید اما تصمیم با خودتان است.

      بخش دوم : برگرداندن استقلال شخصی
      ۱ – به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید.
      _ با محلی‌ها معاشرت کنید. اگر قرار است همیشه خودتان تنها باشید چه فایده‌ای دارد که به محلی جدید بروید؟ با محلی‌ها معاشرت کنید، به داستان‌هایشان گوش دهید و خوش بگذرانید.

      _ زمان‌هایی را به تنهایی بگذرانید. سعی کنید از استقلال کنونی‌تان شاد شوید. اگر نتوانید به تنهایی شاد باشید، چطور فردی که قرار است بعدها به زندگی‌تان بیاید می‌تواند با شما شاد شود؟

      ۲ – به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت.
      _ برای اتفاقاتی که می‌افتد به نزدیک‌ترین دوستتان پناه ببرید. اگر آمادگی شنیدن نصیحت دارید، از دوستتان بخواهید این کار را بکند. بهترین دوست شما از دیدی شما را می‌بیند که خودتان نمی‌توانید و دیدگاهی واقعاً تازه به شما خواهد داد. دوست نزدیک شما هر کاری هم که نتواند بکند، فرصتی برای بیرون ریختن حرف‌های دلتان در اختیار شما قرار می‌دهد و باعث می‌شود فکر کنید ارزشمندید.

      ۳ – همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است. فراموش کردن یک عشق قبلی مستلزم این است که در آینده زندگی کنید نه گذشته. همه عکس‌ها، یادداشت‌ها، فیلم‌ها، هدیه‌ها و هر چیز دیگری که به او مربوط می‌شود را جمع کرده و در جایی دور از دسترس و دیدتان بگذارید. کار ناراحت‌کننده‌ای است اما روحیه‌تان را بهتر خواهد کرد.
      _ به خاطر داشته باشید که برداشتن و دور کردن به معنی از بین بردن نیست. ممکن است دوست داشته باشید که همه یادگاری‌هایتان را نگه دارید، درست همانطور که ممکن است نخواهید آن فرد را به طور کل فراموش کنید. شاید دلتان بخواهد وقتی به کل رابطه را پشت سر گذاشتید، نگاهی به آن یادگاری‌ها بیندازید.

      ۴ – همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید.
      _ چه حسی دارید؟ پنج سال پیش اگر در چنین موقعیتی می‌بودید چه حسی داشتید؟ پنج سال دیگر در چنین شرایطی چه حسی خواهید داشت؟ به این فکر کنید که آن رابطه چه معنا و مفهومی برایتان داشته است.

      _ فقط از طریق نوشتن نیست که می‌توانید خودتان را تخلیه کنید. نقاشی، طراحی، رقص، ساخت و ساز و دویدن راه‌های عالی دیگری برای آن هستند. هر چه که باشد، باید از ته قلبتان باشد و چیزی که از آن به دست آید، فوق‌العاده خواهد بود.

      ۵ – از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید.

      ۶ – وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند.

      _ خیلی‌ها تصور می‌کنند که اگر وارد رابطه‌های سرسری شوند کمک می‌کند که زودتر فراموش کنند. اگر تصمیم به این کار گرفتید، حتماً این کار را به دلایل درست انجام دهید: اینکه مثلاً به دنبال محبت هستید، دیدن آدم‌های جدید برایتان جالب است و … دقت کنید که برای جلب حسادت فرد قبلی هیچوقت وارد چنین رابطه‌هایی نشوید چون ارزشش را ندارد.

      _ از اشتباهاتتان درس بگیرید. وقتی دنبال فرد جدیدی هستید که عشقتان را با او سهیم شوید، با انجام اشتباهات قبلی یک دل‌شکستگی دیگر را رقم نزنید. اشتباهات و تقصیراتتان در رابطه قبلی را پیدا کرده و سهی کنید دیگر آنها را تکرار نکنید.

      _ خودتان باشید. مهم نیست که با چه کسی آشنا شوید، فقط باید خودتان باشید. برای اینکه کسی دوستتان داشته باشد، باید خود واقعی‌تان را به او نشان دهید. آنها باید بپذیرند که اشتباهاتشان را بپذیرند، آنها را برای پارتنر جدیدشان عنوان کنند و بدانند که پارتنرشان هم آنها را قبول می‌کند.

      نکات :
      _ کسی که شما برایش فقط یک گزینه هستید را به اولویت زندگی‌تان تبدیل نکنید.

      _ وقتتان را برای کسی که با شما وقت نمی‌گذراند تلف نکنید.

      _ اگر احساس عصبانیت و افسردگی دارید، سعی نکنید انتقام بگیرید، فقط درمورد آن با یکی از دوستانتان حرف بزنید. هیچکس ارزش اینهمه ناراحتی و غصه شما را ندارد.

      _ یادتان باشد که بالاخره فراموشش خواهید کرد اما باید از کارهایی که شما را یاد او می‌اندازد دست بکشید. زندگی بسیار کوتاه است و نباید خودتان را نگران این کنید. تا می‌توانید از آن استفاده کنید.

      _ اشکالی ندارد که بعد از آن احساس ناراحتی و تنهایی کنید، فقط مطمئن شوید که نگذارید خیلی اذیتتان کند. گاهی‌اوقات احساس ناراحتی و گریه باعث می‌شود حالتان بهتر شود.

      _ زمان بهترین دارو است.

      _ به جای اینکه بخواهید فردی خاص دوباره وارد زندگی‌تان شود، عشق و خوشبختی بخواهید.

      _ تلفنتان را عوض کنید تا مدام پیام‌های قبلی‌تان را چک نکنید.

      _ فراموش کردن خیلی سخت است اما اصلاً دلیلی ندارد که بگذارید آسیب ببینید و یا با شما بدرفتاری شود. شما لایق بهترین‌ها هستید!اطفی ساده تمام حسش رو برای اون بذاره …رابطه ای که آینده اش مشخص نیست

  • رها   میگوید:

    سلام من دختری۲۴ نزدیکه ۲ ساله نامزدم ولی همسرم مراقب و مواظبت ازم نمیکنه اصلا عین خیالش نیست ک من نامزدشم مثلا توشهر غریب دوتایی هستیم یهویی توخیابان ولم میکنه میره کمکم کنین من چیکار کنم بهش بفهمونم ک این رفتارا اذیتم میکنن

    • راهنما   میگوید:

      از طریق صحبت کردن مستقیم و مشاوره حضوری
      و در اخر اینکه اخلاق ایشون همینه و بسیار سخت خواهد بود که انتظار تغییر از طرف ایشون رو داشته باشید مگر اینکه شوهرتون واقعا” بخواد که تغییر کنه

  • الهام   میگوید:

    سلام من چهار سال ازدواج کردم الان باردارم و یک پسر دوساله دارم چند وقتی هست همسرم بهم سرد شده حتی از لحاظ جنسی هم خیلی بهم تمایلی نداره هر وقت گلایه ای از خانوادش میکنم مدام بهم فحش میده و خودم و خانوادم تحقیر میکنه زندگی باهاش زیر یک سقف برام زجر آور شده مدام از اینکه داره خرجم تو این خونه میده تو سرم میکوبه دارم عذاب میکشم احساس میکنم شخصیتم داره خورد میشه تو این خونه چیکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      واکنش نشان دادن در مقابل افرادی که شما را تحقیر و خوار کرده و ارزش هـایتـان را زیر سؤال می برند، قدری دشوار و دردناک است. گاهی اوقات زخم هایی که اینگونه افراد به شما وارد می آورند، ممکن است تا ابد باقی بمانند.مـن خــودم به شخصه زمانیکه به گذشته بر می گردم افراد بســیار زیادی را به خاطر می آورم که در برهه های مختلف زنـدگی مرا تحقیر می کردند و ارزش ها و توانایی هایم را دسـت کـم مــی گرفتند. مطمئنـــم که همه شما تجربه ای مشـابه من داشته اید، شاید کمتر کسی باشد که در طول زنـدگی خود با افراد این چنینی برخورد نکرده باشد. بهترین تکــنیک این است که یاد بگیریم به جای اینکه برخورد تند از خود نشان بدهیم، با آنها مدارا کنیم.
      در این قسمت من چند تکنیک شخصی به شما آموزش می دهم تا یاد بگیرید چگونه می توان از پس این افراد برآمد:

      باید توجه داشته باشید که افرادی که شما را تحقیر می کنند و قصد آسیب رساندن به شما را دارند، در درجه اول باید خودشان را بیازارند تا بتوانند شما را آزرده کنند.

      باید بدانید که یک انسان کامروا، موفق، و با اعتماد به نفس هیچ نیازی به تحقیر دیگران ندارد. شاید این افراد از دیگران انتقادهای سازنده ای کنند، اما هیچ گاه آنها را تحقیر نمی کنند. برخی از افراد به طور کلی نظر منفی نسبت به دیگران دارند چون:

      – به دلیل کمبودهایی که احساس می کنند دوست دارند خودشان را قدرتمند تر از سایرین جلوه بدهند تا به این طریق بر تزلزل شخصیتی خود غلبه کنند.

      – قبلاً کسی آنها را آزرده ساخته و چون توانایی مقابله با آن را نداشتند، با تحقیر دیگران سعی می کنند از موقعیت فعلی خود دفاع کند.

      افرادی که به شدت شما را تحقیر می کنند با این کار فقط ناراحتی، عدم موفقیت، و بی هدفی خود را در زندگی به نمایش می گذارند و این مشکل آنهاست نه شما. دانستن این مطلب به شما کمک می کند که راحت تر بتوانید در کنار آنها به زندگی عادی خود ادامه دهید و حرف هایشان را نشنیده بگیرید. اگر بدانید که مشکل از طرف مقابل است نه شما، می توانید منطقی با مسائل برخورد کنید و از حرف ها و کنایه های آنها شما را آزرده نخواهد کرد.

      شاید فردی که دارای چنین خصوصیاتی است یکی از نزدیکان شما باشد و برایتان سخت باشد که بخواهید از نظر عاطفی خودتان را از او جدا کنید. هیچ نیازی به این کار نیست، فقط سعی کنید در بحث هایی که او راه می اندازد، شرکت نکرده و خودتان را کنار بکشید. قصد او این است که کاری کند تا شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید. این وظیفه شماست که به آنها اجازه انجام چنین کاری را ندهید. برای بدست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد چگونگی برخورد با افراد منفی نگر به قسمت: “طرز برخورد با افراد منفی گرا” مراجعه کنید.

      توضیحات و نکاتی در مورد افرادی که شما را تحقیر می کنند:
      زمانیکه اینگونه افراد به شما حرفی می زنند، در پاسخ به آنها، جواب های بی شماری به ذهن شما خطور می کند. اگر چنین کاری را انجام دهید، در واقع خودتان را با آن فرد هم شان ساخته اید و این دقیقاً همان چیزی است که آنها انتظارش را می کشند. آنها می خواهند شما را عصبانی کنند تا برخورد شدیدی از خود نشان دهید، آنها میخواهند شما احساس بدی نسبت به خودتان پیدا کنید و قصدشان تنها آزار دادن و آسیب رساندن است. شما با جواب دادن به آنها در حقیقت وارد بازی ساختگی شان میشوید، و در نهایت خودتان را آزار داده اید. ممکن است بعداً به خاطر حرف هایی که در عصبانیت از دهانتان خارج شده پشیمان شوید. خوب در زمان بروز چنین حالتی چه کاری می توان انجام داد؟ بهتر است یکی از موارد زیر را امتحان کنید:

      زمانیکه احساس می کنید فردی با حالت تهاجمی با شما برخورد می کند می توانید بگویید: “ازت ممنونم اما فکر می کنم بهتر است توصیه هایت را برای خودت نگه داری”

      و یا: “خیلی سخاوتمندی ولی من نیازی به توصیه های تو ندارم”

      همه این مسائل به دلیل خشم و نفرتی که در آنها وجود دارد، درست می شود و شما هم مجبور نیستید که بار مسئولیت زندگی آنها را به دوش بکشید. شاید آنها بخواهند که از خشم و نفرت خود به شما سهمی بدهند، اما این “هدیه” ای است که شما واقعاً نیازی به آن ندارید.

      اگر به توصیه های آنها گوش کنید و هدیه های مسمومشان را قبول کنید، با این کار خشم و عصبانیت آنها را به به درون خود راه داده اید. به خودتان اجازه انجام چنین کاری را ندهید. شما هیچ نیازی به این هدایا ندارید، از کنار آنها عبور کنید.

      از پیشنهادت ممنونم

      یکی دیگر از واکنش های مناسبی که در مقابل این افراد می توانید از خود بروز دهید این است که به آنها بگویید: “از پیشنهادت ممنونم” و بعد هم به ادامه کار خود بپردازید. با بیان این عبارت شما در حقیقت به بحث پایان می دهید. آنها منتظر هستند که شما از خود عکس العمل نشان دهید و زمانیکه این کار را انجام نمی دهید، دیگر چیزی برای گفتن نخواهند داشت.

      ممنونم، شاید حق با تو باشه

      “بایرن کیتی” در کتاب خود با عنوان: “عشقت را می خواهم – آیا حقیقت دارد؟” معتقد است که بهترین واکنش در مقابل این افراد: “ممنوم، شاید حق با تو باشه” است. او اظهار می دارد زمانیکه نظرات دیگران سبب آزرده ساختن شما می شو،د باید نگاهی عمقی به درون خود داشته باشید و ببنید دلیل اصلی این رنجش خاطرها چیست. با این کار هم عکس العمل شدید نشان نداده اید، هم بر روی خود دقیق تر شده اید.

      دیگران تا زمانیکه شما به آنها اجازه ندهید، نمی توانند شما را بیازارند. در برخی مواقع بهتر است نگاهی به طرز برخورد خود با طرف مقابل داشته باشید و ببینید شما چه کاری انجام داده اید که او به خودش اجازه داده تا یک چنین پیشنهاداتی نسبت به شما ارائه دهد. آیا توانایی تغییر شرایط را دارید؟ آیا به واقع عقاید او صحت دارند؟

      باید ببینید که چرا این اظهار نظر خاص باعث رنجش شما می شود. عکس العمل های شما، حرف های زیادی در مورد شخصیتتان می زند. در اینجا همه چیز مربوط به شماست و نه شخص مقابل.

      اجازه دهید بداند که چه احساسی دارید

      اگر به فکر تلافی کردن باشید، خودتان را بی ارزش می کنید. باید خیلی رو راست به او بگویید که نظرش شما را آزرده ساخته. البته باید این کار را در نهایت آرامش انجام دهید، به عنوان مثال: “زمانیکه به نظریات من بی توجهی می کنی و آنها را نمیپذیری، واقعاً ناراحت می شوم.” فقط به آرامی بیان کنید و منتظر واکنش آنها بشوید. بهتر است این کار را زمانی انجام دهید که تک به تک با فرد مقابل تنها می شوید، این امکان وجود دارد که آنها خودشان هم متوجه نباشند که در حال آزار و اذیت شما هستند.

      اگر چنین بحثی در محیط کار پیش آمد، می توانید ادامه بحث را به زمان دیگری موکول کنید، به عنوان مثال اگر یکی از همکارانتان به شما گفت: “من احساس می کنم تو نسبت به مسائل مختلف بیش از اندازه حساس هستی” به او بگویید: “ترجیح می دهم روی مسائل کاری تمرکز کنیم” و یا “الآن مسائل مهمتری برای انجام دادن وجود دارد، بهتر است به مسائل کاری توجه کنیم و موارد شخصی را بگذاریم برای بعد”

      با این کار، آنها را متوجه می کنید که هم از نظرشان خوشتان نیامده و هم کاملاً حرفه ای با آنها برخورد کرده اید.

      سایر نکاتی که در این زمینه باید به خاطر داشته باشید به شرح زیر می باشد:

      شما نیاز به تایید دیگران ندارید

      گاهی اوقات نظر دیگران به این دلیل شما را آزرده می سازد چرا که از آنها انتظار تایید ۱۰۰% داشته اید، اما نظر آنها بر خلاف انتظار شما از آب در می آید. شاید پیشنهاد آنها زیاد هم بد نباشد، اما در نظر شما بد جلوه کند، به عنوان مثال اگر سرپرست بخش به شما بگوید: “کارت واقعاً عالی بود، اما آیا میتوانی پاراگراف آخر را اصلاح کنی تا کارت قوی تر شود؟” ممکن است ناراحت شوید، و به این دلیل که توقع شنیدن چنین اظهار نظری را نداشتید، قسمت اول آنرا هم نمی شنوید، و فقط متوجه بخش انتقادی آن می شوید.

      اگر این نوع اظهار نظرها را به عنوان نوعی توهین و تحقیر در نظر نگیرید، آنوقت میتوانید این نظریه را به عنوان فرصتی برای پیشبرد توانایی های خود به کار بندید.

      راهی سریع برای ایجاد عزت نفس – به دنبال تایید گرفتن از دیگران نباشید

      آیا آنها از داستانهای ذهنی شما با خبر هستند؟

      در برخی شرایط، ممکن است نظریات دیگران در ذهن شما به منزله نوعی اهانت به شمار آید، درصورتیکه طرف مقابل به هیچ وجه قصد انجام چنین کاری را ندارد. این امر به دلیل تفکرات ذهنی شما و یا به دلیل داستان های ذهنی که برای خودتان ساخته اید، بوجود می آید، به همین دلیل چیزی را می بینید که وجود خارجی ندارد و تنها زاییده خیال و اوهام ذهنیتان است.

      در اینجا برایتان مثالی می آوریم؛ فرض کنید شخصی برای شما هدیه ای آورده. اگر شما اعتقاد داشته باشید که او قصد آسیب رساندن به شما را داشته، ممکن است با خودتان فکر کنید:”او می خواهد از راههای مسالمت آمیز وارد شده و از خلق خوش من سوء استفاده کند.” اما حقیقت چیز دیگری است و او تنها قصد دارد که به شما نشان دهد تا چه حد برایش ارزش و اهمیت دارید. در یک چنین شرایطی باید از خودتان سؤال کنید که آیا واقعاً همه چیز را آنطور که هست می بینید و یا می شنوید؟ (هیچ چیز معنای حاصی ندارد تا زمانیکه شما به آن معنا ببخشید) و یا اینکه داستان ذهنی خودتان را وارد کار می کنید.

      داستان زندگی شما چیست؟ آیا باید از آن گذشت؟

      آیا منعکس کننده اعتقادات شماست؟

      باید توجه داشته باشید که اگر خودتان احساس می کنید که فرد دوست داشتنی نیستید، آنوقت این حس به دیگران هم منتقل شده و آنها نیز تصور می کنند که نمیتوانند شما را دوست داشته باشند. اگر تصور کنید که فقط استحقاق اهانت و تحقیر را دارید، آنگاه چیزی جز این هم عایدتان نخواهد شد. اگر یک چنین تصوری دارید شاید نوبت به آن رسیده باشد که نگاه عمیق تری به درون خود انداخته و اعتقادات خود را زیر سؤال ببرید.

      انعکاس دادن – کلید درک شخصی

      نسبت به تحقیرهای زیرکانه هشیار باشید

      زمانیکه صبر می کنید و به پیغام هایی که به طور روزانه دریافت می کنید می اندیشید، به این نتیجه می رسید که خیلی بیشتر از آن چیزی که تصور می کرده اید در معرض انتقاد و اهانت قرار گرفته اید. دلیلش هم این است که دنیا پر است از انسان هایی که قصد تحقیر دیگران را دارند. هر جایی که می روید، به هر کجا که نگاه می کنید، هر چیزی که در روزنامه می خوانید و یا در تلویزیون تماشا می کنید، و حتی تبلیغاتی که مشاهده می کنید، همه و همه قصد دارند به شما بگویند که تا زمانیکه از محصولات آنها استفاده نکنید، طرز خاصی لباس نپوشید، مطالعات خاصی نداشته باشید، طرز خاصی راه نروید، به اندازه کافی خوب نیستید. آنها به طور ماهرانه ای عزت نفس و ارزش شخصی شما را زیر سؤال می برند.

      هیچ کس دوست ندارد مورد انتقاد قرار بگیرد؛ به همین دلیل اگر می خواهید سالم زندگی کنید و از عزت نفس برخوردار باشید، باید این پیغام های منفی که از سایرین در مورد شخصیتتان می شنوید را نادیده بگیرید.

      نگاهی اجمالی به شیوه های برخورد با افرادی که شما را تحقیر می کنند

      زمانیکه در معاشرت با افرادی قرار می گیرید که شما را خوار می کنند، به یاد داشته باشید:

      ۱- با تحقیر کردن متقابل، کارشان را تلافی نکنید.

      ۲- طرز برخوردشان چیزهای زیادی در مورد آنها به شما می گوید، به راحتی می توانید درک کنید که دلیل همه این کارها، خشم و نفرتی است که وجودشان را فراگرفته و خودشان باید با آن کنار بیایند نه شما.

      ۳- آیا می توانید از میان نظریات آنها برای خود یک “هدیه” پیدا کنید؟ می توانید به یکی از نقاط ضعف و یا قوت خود در بین نظریات آنها پی ببرید؛ اگر قوت بود آنرا افزایش دهید و اگر ضعف بود در پی جبران آن برآیید.

      ۴- ممکن است برداشتی که از نظریات آنها می کنید کاملاً نادرست باشد و آنها واقعاً از گفته های خود قصد و منظوری مداشته باشند. تنها به دلیل اعتقادات و باورهای ذهنی نمی توانید دیگران را متهم کنید.

      ۵- نسبت به پیام های زیرکانه ای که ممکن است نظریات منفی در بر داشته باشند، آگاه باشید (مانند تبلیغاتی که هر روزه به گوشتان می رسد) و به آنها اجازه ندهید تا حس ارزشمندی و اعتبار شخصی شما را زیر سوال ببرند.

      گاهی اوقات برخی از توهین ها و تحقیرها هستند که برخورد با آنها صورت مناسبی ندارد، اما اگر بتوانید از آنها به نفع خود استفاده کنید، بهترین کار را انجام داده اید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • سارا   میگوید:

    سلام من دختری ۲۰ساله هستم که از دوماه پیش من واقعا دارم عذاب میکشم من عاشق استادمون شدم استاد زبان آموزشگاهمون.نمیدونم چطوری بهش بفهمونم دوستش دارم خیلی سرسنگین میرم و میام و به هیچکس هم توجه نمیکنم سرم تو کار خودمه.نمیدونم اون چه حسی داره بمن متاسفانه ولی تو کلاس خیلی هوامو داشت و چه تو امتحانا و فعالیت کلاسی اما یه سری قانون آموزشگاه هست که اگه اونم منو دوسشداشته باشه نمیتونه بیاد جلو قانون آموزشکده اینه که اگر بفهمند شاگرد با شاگرد یا استاد به شاگرد علاقه مند بشه هردو اخراج هستن و کانال یا گروه تو فضای مجازی درمورد درس هم نمیتونیم داشته باشیم و حتی در نزدیکی آموزشگاه هم اطلاع داربشن کسی با کسی دوست برخورد جدی میشه من نمیدونم لااقل چطور بفهمونم دوسش دارم واقعا روزهای سختی دارم میگذرونم کارم شده گریه و نوشتن خاطراتش تو دفتر مختص خودش گذاشتم الانم که ترم جدید استاد عوض شده نمیتونم فراموشش کنم سعی کردم ولی نتونستم.باورکنید از اون حس هایی نیست که بگید جوونید و از یادتون میره خواستم نامه بنویسم ولی فکرکردم به نتیجه رسیدم کار خوبی نیس خواستم کسی بفرستم بگه ولی مجدد فراموش کردم اینکارو ترسیدم نظرش و یا حسش بمن عوض بشه.راهنماییم کنید لطفا خیل به کمک احتیاج دارم

    • راهنما   میگوید:

      حس شما جز احساسات بدون منطق و فکره … شما از ۲۱ سالگی وارد دوره بلوغ عاطفی میشید و باید بتونید در این مورد همراه زندگی خودتون رو با عقل و درک درستی انتخاب کنید نه اینکه در هر محیطی قرار گرفتید و تحت شرایط بودید فکر کنید به فردی علاقه دارید و … متاسفانه این نوع رفتارهای احساسی در جامعه ما بیشتره و تا استادی یا دانشجویی کمی با محبت رفتار میکنه دیگران در این مورد تصور میکنن که علاقه مند به ازدواج شده
      مسلما” چنین حسی رو استادزبان به شما نداره و توصیه میکنم از این توهم بیرون بیایت
      اگر قرار باشه این حس و تصورات ادامه داشته باشه مجبور خواهید بود از واسطه ای قابل اعتماد برای گفتن حرف دلتون با استاد زبان استفاده کنید و منتظر واکنش غیرقابل پیش بینی ایشون هم باشید چون میتونه باعث اخراج شدن از محیط آموزشگاه بشه …
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      • سارا   میگوید:

        من دختری نیستم تو هر شرایطی از کسی خوشم بیاد. و بخاطر رفتار خوب و بامحبت بقول شما خوشم بیاد ازش من از اول که دیدمش حتی فکرنمیکردم استاد باش و کلاس شروع نشده بودخوشم اومد ازش این ترم نمیخواستم بیام بخاطر اون اومدم که استاد عوض شده.ممنون از مشاوره که دادید

        • راهنما   میگوید:

          دوست عزیز سعی کنید شرایط رو بسنجید شما بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ عاطفی میرسید و سعی کنید تا اون زمان روی معیارها و شناخت و انتظارتون از زندگی مشترک تمرکز کنید … چیزی که افراد از زندگی مشترک در نظر دارن با واقعیت روز بسیار تفاوت داره
          در نهایت هم اگر علاقه مند هستید همونطور که گفته شد عمل کنید و حرفتون رو به ایشون بگید … نهایتا” با یک ” نه” مواجه خواهید شد

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد پاسخگویی شد

  • ندا   میگوید:

    سلام.خسته نباشید
    من یک سال نامزد کردم
    تو این یکسال خیلی بحث داشتیم.هر روز سر یه چیز.دیگه خسته شدم.توان ندارم
    الان ۲ ماه دارم تا عروسیم.جای اینکه دنبال کارای عروسیم باشم همش بحث داریم
    همسرم خیلی خانواده دوسته.یعنی همه رو به من ترجیح میده
    البته خودش اینو قبول نداره ولی من اینو فهمیدم
    چون هر بحثی که بشه جای اینکه پشت من باشه پشت منو خالی میکنه و پشت یکی دیگه است زمانیکه راجعبه مشکل حرف میزنیم اگه حق با من باشه میگه حق با توست اما سریع بعدشم میگه دیگه کاری نکن.اینجوری نباش من چیکار کنم
    میدونم دوسم داره مطمئنم اما خیلی داره اذیتم میکنه
    به همه چی شو داره.هر مراسمی ک میشه بحث راه نیندازه
    میکه چرا فلانی بهت نگاه کرد.چرا اسم کوچیکتو صدا کرد
    در صورتیکه تو فامیل خودشم همین رفتارا با خودش میشه اما من حق گله ای کردن یا حساس شدن ندارم
    از ۷ روز هفته ۳.۴ روزشو بحث داریم
    مگه اینکه یه جایی فقط دو تایی باشیم.هیچ کس نباشه
    نمیدونم دیگه چیکار کنم.لطفا کمکم کنین

    • راهنما   میگوید:

      دوره نامزدی رو برای همین گذاشتن تا از هم شناخت خوب و کامل پیدا کنید
      از طرفی اگر ایشون شکاک باشه باید بدونید چطور باهاش رفتار کنید و ممکنه همین تنشهارو هم در آینده تجربه کنید
      پس باید امادگی لازم و از همین امروز داشته باشید
      اگر شکاکیت همسرتان یک مشکل جدی روانی و نیازمند مراجعه به روان‌شناس نباشد شما می‌توانید با کمی احساس همدلی و سازگاری با خواسته‌هایش، اعتمادسازی کنید. اگر درست رفتار کنید او به مرور تغییر خواهد کرد و یاد می‌گیرد بدون نگرانی به شما اعتماد کند.
      به گزارش جام جم سرا به نقل از روان- شک و تردید یک صدای مبهم و آزاردهنده از انتهای ذهن ماست که دائماً برای ما استدلال می‌آورد که «تو نمی‌توانی موفق شوی»، «این انتخاب خوبی نیست»، «شاید این انتخاب، بهترین نباشد» و…
      شک، در لغت به معنای احساس عدم قطعیت و یا فقدان عقیده محکم، تعریف می‌شود. شک و تردید، شبیه به قدم زدن و گام برداشتن در تاریکی است، زمانیکه شما نمی‌توانید جلوی پای خود را ببینید، اطمینان ندارید که گام بعدی که برمی دارید درست است یا خیر؟ و در اینجاست که تردید‌ها شکل می‌گیرد.
      لجبازی نکنید
      اگر می‌دانید پای تلفن بی‌صبر می‌شود تا آنجا که می‌توانید سریع پاسخگویش باشید. دانستن این موضوع که می‌توانید به همسر خود اعتماد کنید، حس امنیت فوق العاده‌ای به شما خواهد داد، چرا که او در همه حال با شما صادق است. از طرف دیگر چنانچه در ترس دائمی از دروغ گفتن همسرتان زندگی کنید، هرگز نخواهید توانست که در زندگی خود بیاسایید.
      آیا به همسرتان شک دارید؟
      خیانت در ازدواج ابن روز‌ها بسیار زیاد است اما به این معنی نیست که هر زن یا مردی به همسرش خیانت خواهد کرد. این مساله بسیار حساس است و باید با دقت مورد بررسی قرار بگیرد. فقط به این دلیل که همسرتان شب‌ها دیر به خانه می‌آید و یا زیاد بیرون می‌رود ثابت نمی‌کند که او خائن است. پس تا وقتی همه چیز برایتان ثابت نشده است نتیجه دلخواه‌تان را نگیرید. بنشینید و درست فکر کنید. چه چیزی باعث شده فکر کنید همسرتان خیانت می‌کند؟ همسرتان دیر به خانه می‌آید؟ آیا این دیر آمدن نمی‌تواند به دلایل و انگیزه‌های مثبت دیگری باشد؟ اگر همه جوانب را درست بررسی کنید شاید به این نتیجه برسید که او در رفتارش هیچ خطایی نکرده است. اما اگر بازهم متقاعد نشدید باید به دنبال شواهد بیشتری باشید تا سوء ظنتان را اثبات کنید.
      اگر همسرتان با یک زن حرف می‌زند به این معنی نیست که آن زن در زندگی شما وارد شده است. شاید او همکار همسرتان باشد و برای یک مورد کاری به او زنگ زده باشد. معمولاً کسی که شکاک است از همین مثال ساده یک بلوا درست می‌کند. حتی اگر شاهد مکالمه کاری آن‌ها باشد همسرش را تهدید می‌کند که اصلاً چه لزومی دارد آن زن شماره تو را داشته باشد و یا مشکلش را با تو مطرح کند. برای هر رفتار به نظر مشکوکی ممکن است دلایل غیر مشکوک زیادی وجود داشته باشد. ذهنتان را باز بگذارید و هرجا که سوء تفاهمی برایتان پیش آمد به راحتی از همسرتان توضیح بخواهید.
      اشتباه است که درباره سوء ظ‌‌نهایتان با دیگران صحبت کنید. این موضوع را برای خودتان نگه دارید. مشکلات زناشویی باید بین خودتان باقی بمانند و نفر سوم تا آنجا که ممکن است باید از این مشکلات و اختلافات بی‌خبر باشد. گر شما نیاز به مشورت دارید باید از یک فرد مطمئن و یک متخصص کمک بگیرید. اگر از یک مشاور خانواده کمک گرفتید و او در رفتار همسرتان هیچ نوع نشانه‌ای از خیانت پیدا نکرد باید این مساله را یک مشکل ذهنی در خودتان ببینید و برای درمان از روان‌شناس و رفتاردرمانگر کمک بگیرید.
      شکاکیت ویرانگر رابطه عاطفی و جنسی شما است و شما را به پایان رابطه نزدیک می‌کند. اگر درمان نشود نتیجه‌ای جز طلاق ندارد. احساس ناامنی اگر از بین نرود ممکن است درفرد وسوسه خودکشی را تشدید کند. پس اگر شما یا همسرتان دچار این بیماری هستید پیش از اینکه دیر شود باید به دنبال درمان باشید.
      از کجا بفهمیم چه کسی صداقت دارد؟
      دروغ به عاملی روانی گفته می‌شود که فردی را وادار به بیان مطالبی خلاف واقعیت‌ها می‌کند. آدم دروغگو در اصل بیماری است که به دلیل مشکلات تربیتی، به ویژه در حریم خانواده خویش در آغاز رشد و سنین کودکی بدین حالت گرفتار شده است.
      انسان‌ها ذاتاً دروغگو به دنیا نمی‌آیند، بلکه عوامل محیطی است که سرانجام، آدمیزاد را به موجودی صادق یا دروغگو تبدیل می‌کنند، اینکه افراد دروغگو به چند دسته تقسیم می‌شوند و چگونه می‌توان به نشانگان دروغ در آن‌ها پی برد، بحث جالب وجذابی است.
      گاهی انسان‌ها اتفاقی و از سر ناچاری دروغ می‌گویند و معمولا چنین دروغگویانی هنگام بیان مطالب غیرواقع، دستپاچه شده و نشانه‌های فیزیکی آشکاری را بروز می‌دهند.
      مواقعی هست که آدمیزاد، بنا بر عادت‌های نادرست دروغ می‌گوید و هر چند چنین افرادی از سر عادت و روزمرگی دروغ می‌گویند، با بررسی تناقض کلامی آنان، به راحتی می‌شود به دروغشان پی برد.
      زمان‌هایی هست که برخی افراد، از روی تعمد و سوابق دروغ به گونه‌ای ماهرانه و حرفه‌ای دروغ می‌گویند. این افراد به دلیل تکرار دروغ، در اصل مهارت شبیه سازی حق و باطل یا به عبارتی ترکیب واقعیت‌های غیرمرتبط با باطل مدنظر خویش را پیدا می‌کنند.
      دروغگویان حرفه‌ای و باسابقه، ‌‌نهایت تلاش خویش را می‌کنند تا با کمترین نشانه‌های فیزیکی، بیان غیرواقعی خویش را مطرح کنند؛ بنابراین، چنین دروغگویانی در نگاه اول، خونسرد به نظر آمده و با اعتماد به نفس خاصی، مطالب دروغ خویش را بیان می‌کنند.
      هرچند دروغگویان حرفه‌ای و باسابقه، تلاش می‌کنند هنگام طرح مطالب غیرواقعی خود را خونسرد نشان دهند، ولی با تداوم رفتارهای اجتماعی متفاوت از طرف آن‌ها و دقت در حرکات ماهیچه‌ای صورت آن‌ها و خنده‌های تقلبیشان، به راحتی قابل تشخیص برای کار‌شناسان و افراد آگاه در حوزه روا‌شناسی خواهند بود.
      در میان تیپ‌های گوناگون دروغگو، دروغگویان حرفه‌ای، بیشترین لطمات را بر محیط اجتماعی وارد آورده و به دلیل خصلت تعمد در بیان ماهرانه مطالب غیر واقع، صدمات جبران ناپذیری بر اجتماع وارد می‌کنند.
      چه کمکی می‌توانید به خودتان و او بکنید؟
      چه چیزی باعث می‌شود که همسرتان به شما شک کند؟ آیا شما می‌توانید این شکاکیت را از بین ببرید؟ دلایل زیادی وجود دارند که باعث می‌شوند شریک زندگیتان به شما شک کند. احساس عدم امنیت، بدبینی، سوءتفاهم، حسادت و بی‌اعتمادی انگیزه‌های همسرتان را برای سوءظن بیشتر می‌کنند. زندگی ترسناکی است اگر هر روز احساس کنید یک نفر شما را زیر نظر دارد، به هر کاری که می‌کنید حساس است و اجازه نمی‌دهد هرجایی بروید. شما حق دارید از همسرتان عصبانی شوید که شماره‌های تماس، پیامک‌ها و ایمیل‌هایتان را بدون اجازه شما کنترل کند بدون اینکه هرگز در طول رابطه زناشوییتان خطایی از شما سر زده باشد. دفاع از خودتان در برابر این سو ظن و پافشاری برای اینکه ثابت کنید کاری نکرده‌اید بی‌فایده است. همسرتان باید بفهمد که اشتباه می‌کند و از شما بخواهد تا کمکش کنید از شکاکیت‌‌ رها شود.
      چگونه رفتار کنید؟
      کار آسانی نیست که به همسرتان بفهمانید او بیش از اندازه شکاک است به ویژه اگر شما تازه ازدواج کرده باشید. بعضی از واکنش‌های خاص مثل داد و بیداد و قهر کردن در برابر پرسش‌های همسرتان مثل اینکه «کجا بودی؟ با کی بودی؟ چرا تلفنت رو جواب ندادی؟ چرا این عطر خاص رو استفاده کردی؟» بسیار ناشیانه و بی‌فایده هستند. پس اگر احساس می‌کنید همسرتان شکاک است باید به دنبال راهکارهای مفیدتری باشید:
      مشکل از شما نیست
      پیش از هر واکنشی مطمئن شوید همسرتان تا چه اندازه شکاک است. او ممکن است تمام روز مشغول کنترل کردن شما باشد. ایمیل‌هایتان را چک کند و با نام کاربری شما در اینترنت فعالیت کند تا از روابط شما سر دربیاورد. اما این مشکل شما نیست و فقط بخاطر بی‌اعتمادی همسرتان است. واکنش‌های آنی و دفاع از خودتان کمکی به وضعیتی که در آن هستید نمی‌کند. شما حق دارید ناراحت باشید اما حتی یک لحظه فکر نکنید شما غیرطبیعی هستید و راه و رسم برقراری یک رابطه عاطفی زناشویی را نمی‌دانید. این نکته را به راحتی می‌توانید بفهمید؛ آیا شما هم مثل همسرتان بدبین و شکاک هستید و علاقه‌ای به دخالت در امور شخصی همسرتان دارید؟
      تحت تأثیر قرار نگیرید
      زندگی با کسی که دوستش دارید اما او به شما اعتماد ندارد دشوار است اما شما نباید اجازه بدهید رفتار اشتباه او زندگیتان را برهم بزند، روزتان را خراب کند و غمگینتان کند. نیازی نیست از خودتان دفاع کنید. می‌توانید تمام روز را با همسرتان به بحث درباره اینکه چه کسی را و کجا و در چه ساعتی دیده‌اید و یا اینکه مغازه دار به شما چه گفته است و چه پوشیده‌اید تلف کنید و یا فقط شنونده ترس‌ها و بی‌اعتمادی‌های همسرتان باشید.
      شنونده باشید
      به جای انتقاد یا واکنش‌های تند کمی به حرف‌ها و نگرانی‌های همسرتان گوش بدهید. او از چه رفتار شما احساس نگرانی می‌کند؟ همین که او بتواند به شما اعتماد کند تا از ترس‌ها و نگرانی‌هایش بگوید قدم مهمی برای بهبود احساس بی‌اعتمادی‌اش برداشته است. او می‌گوید: «نپوش، نرو، نیا، نگاه نکن» و وقتی شما پاسخ می‌دهید «به تو ربطی نداره» همه چیز در یک تنش تمام می‌شود. اما اگر بپرسید «چرا؟ از چی می‌ترسی؟ چی شد که این ترس‌ها به سراغت اومد؟ برام توضیح بده چه اتفاقی می‌افته اگه من با یه غریبه تلفنی حرف بزنم؟» همسرتان شروع به واکاوی احساساتش می‌کند و شما خوب می‌دانید که همه ما نیاز به یک شنونده بی‌طرف داریم!
      روی رفتارتان کار کنید
      بهانه به دست همسرتان ندهید. بعضی از رفتارهای شما ممکن است به نظر همسرتان شک‌برانگیز باشند. اگر عادت دارید در جایی خلوت با تلفن حرف بزنید یا دیر به خانه بیایید آن‌ها را کنار بگذارید.
      با هم صحبت کنید
      اگر از تلاش برای ایجاد اعتماد در همسرتان خسته شدید باید با همسرتان درباره احساساتتان حرف بزنید. به او بفهمانید که رفتارش چه احساس ناراحت‌کننده‌ای در شما ایجاد می‌کند.
      با این حال اگر بعد از تمام تلاش‌های شما برای اعتماد سازی در همسرتان ناکام ماند هنوز یک فرصت مهم دیگر دارید. این تنها راه باقی مانده کمک از متخصصان است. یک مشاور یا روان درمانگر نه تنها می‌تواند علت شکاکیت در همسرتان را تشخیص بدهد بلکه می‌تواند راهکارهایی را برای رابطه و مشکل خاص شما پیشنهاد بدهد. گاهی رفتارهای حسادت‌آمیز همسرتان صرفا بخاطر احساس ناامنی نیست بلکه ممکن است همسرتان شخصیت ناسازگاری داشته باشد و تربیت غلط ذهنیت او را نسبت به روابط تخریب کرده باشد و این مساله‌ای نیست که شما خودتان بدون کمک از یک متخصص آن را حل کنید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

  • سينا   میگوید:

    سلام
    پسری ۲۵ ساله هستم. پس از آشنایی و افزایش تدریجی ارتباطات، وارد رابطه عاطفی ناخواسته با دختری به شدت احساسی شده ام. درخواست کننده آغاز این رابطه ایشان بودند که با بی اعتنایی من تصمیم به ادامه یکطرفه رابطه دارند و حاضرند هر کاری را برای حفظ رابطه انجام دهند. ولی من به دلیل عدم علاقه قلبی و شرایطی که دارم مایل به ادامه رابطه نیستم ولی مطمئنم با ابراز این عقیده ضربه روحی سنگینی به ایشان وارد شده و حتی ممکن است دست به کارهای غیرمنطقی بزنند. لطفا راهنمایی کنید.

    • راهنما   میگوید:

      وقتی علاقه به چیزی ندارید خیلی محترمانه و رک و صریح بیانش کنید …شاید سخت باشه ولی تکلیف هر دوی شما روشن میشه

  • ????   میگوید:

    سلام.
    من٧ماهه که عقد کردم و انتخاب درستی هم کردم توی انتخاب همسر از لحاظ عقیدتی و اینکه مورد تأیید بزرگای فامیل بود ولی یکسری از عادت هایی که همسرم داره من رو آزار میده و اصلا برام قابل تحمل نیست.مثلا اون به قشنگ غذا خوردن و شیک پوشیدن و تیپ خوب اصلا اهمیت نمیده چه خودش و چه خونواده اش دقیقا بر عکس من و خونواده ام.میتونیم راحت باهم ارتباط کلامی داشته باشیم بدون اینکه ناراحت بشه و بارها راجع به این موضوعات باهم حرف زدیم ولی نتیجه نداده.بخاطر من حاضر نیست تغییر کنه.چیکار کنم؟اون اصلا برام جذابیتی نداره,دلمم واسش تنگ نمیشه.

    • راهنما   میگوید:

      شما ایشون رو همونطوری که بوده انتخاب کردید پس در این زمان چنین حرف انتظاراتی درست نیست چون میدونید تغییر یک انسان عاقل و بالغ سخت و بهتره گفت غیر ممکنه
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  • ستاره   میگوید:

    سلام
    من ۲۷ سالمه مجردم به دلیل مشکلاتی که از بچگی پدرم واسم درست کرده افسرده شدم و همش به خودکشی فکر میکنم. مشکلم انقدر بزرگه که اینجا نمیتونم بگم فقط اگه میشه راهکارهای جلوگیری از خودکشی رو بگین ممنون میشم

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • زینب   میگوید:

    سلام..من خیلی از نزدیکی و رابطه ی زناشویی خوشم نمیاد ولی چند مدته البته بعد زایمانم وکمی هم قبلش ک دارو برا بارداری استفاده میکردم ..حین نزدیکی ب شدت مست و طوری ک نقطه ی اوج وارضا درمن انگار وجود نداره…قبلا هم باشما درمیان گذاشتم طوریه ک چوچولم تحریک میشه و هیچ طوری ارضانمیشه وحتی تا دوروز بعد وگاهی اوقات بیشتر تحریکه..و باعث عصبی شدن وپرخاشگریم ب همسرم و بچم ک خیلی انتظار کشیدم برای داشتنش رو میشه..حتی لباس زیرم نباید بهش بخوره و همیشه دستم بهشه و ازهم باز میکنم یا فشار همراه باخشونت میدم تا تحریکیش کم بشه..و اینطورنیست ک بخوام نزدیکی داشته باشم..اتفاقا بدم میاد یعنی برام کابوسه نزدیکی و. تکرارشدن این اتفاقات..بخدا خیلی دارم زجر میکشم…افسرده شدم..همبن امروزهم باشوهرم بخاطر همین موضوع دهوامون شد ومن باز چوچولم تحریکه ومن عصبی….کمکم کنید

    • راهنما   میگوید:

      شما میتونید در حین رابطه این ناحیه رو تحریک کنید تا به نوعی تعادل برقرار بشه
      ولی توصیه میکنم حتما” با یک س.ک.س تراپیست مشورت کنید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      • زینب   میگوید:

        هرچه تحریک میکنم بی فایده س وفقط باعث عصبی شدنم میشه…من فقط میتونم مشهد یابجنورد برم ایا جایی هست برای س.ک.س.تراپی ک فرمودید

        • راهنما   میگوید:

          روانشناس بالینی میتونه به شما کمک کنن

  • رویا   میگوید:

    با عرض سلام وخسته نباشید خدمت مشاورین محترم.خانمی ۳۲ ساله می باشم.مشکلی که الان با آن مواجه می باشم این است که همسرم درارای یک واحد آپارتمان ۹۳ متری در ساختمان پدری خود در اسلامشهر می باشدوسند آن به نام همسرم است.در زمان خواستگاری ایشان این مورد را به من گفتند و من هم سوالی که از ایشان کردم این بود که آیا اگر روزی بخواهیم از آنجا برویم برای شما و خانواده مسئله ای نیست ایشان قبول کردند و گفتند مشکلی نداردو من هم قبول کردم که برای مدتی مثلا ۲ یا ۳ سال در آن آپارتمان زندگی کنم اماشوهرم این مسئله را به فراموشی سپردند.حالا که بعد از ۶ سال زندگی در آن آپارتمان می گویم که از آنجا برویم همسرم می گوید که نمی تواند خانواده خود را ترک کندواین مسئله باعث کدورت بین ما شده و همسرم می گویند که تا زمانی که پدرو مادرش هستند او هم هست مسئله ای که خیلی من را آزار می دهد این است که پدرو مادر ایشان هیچگونه نیازی چه از لحاظ مالی یا نیازهای دیگری به ایشون ندارند.ما دارای یک فرزند ۴ساله می باشیم و حالا همسرم درخواست فرزند دوم دارد ولی من این مورد را بهانه کردم و می گویم تا از اینجا نرویم اقدامی برای فرزند دوم نمی کنم.ممنون می شوم اگر راهنماییم کنید.

    • راهنما   میگوید:

      اگر رابطه خوبی با خانواده همسرتون داشته باشید میتونید از این طریق اقدام کنید و مسلما” شوهر شما در برابر درخواست والدینش عقب نشینی خواهد کرد

  • رویا   میگوید:

    من رابطه ی بدی با خانواده همسرم ندارم اما مسئله ای که هست چند مرتبه به صورت غیر مستقیم وقتی این موضوع مطرح شده مادر همسرم شروع به گریه کرده اند(به خاطر علاقه به پسرم وهمسرم) و این موضوع خیلی من رو آزار می ده که چرا مادر شوهرم اینطورخودخواهانه رفتار می کنندوبیشتر مخالفت همسرم بابت همین موضوع می باشد.با توجه به این موارد آیا من موضوع فرزند دوم را همین طور بهانه قرار دهم یا نه راههای بهتری هم هست چون من با توجه به سنم می خواهم فرزند دوم را هم بیاورم.نمی دانم باید چه کنم ممنون از راهنماییتون.

    • راهنما   میگوید:

      با این شماره حتما” تماس بگیرید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • رسول   میگوید:

    با سلام
    آیا میدانید که آمار طلاق رفته رفته در بین تحصیلکرده های دانشگاه در حال وقوع است.مخصوصا در بین کسانی که خودشان روان شناس میباشند؟
    آیا میدانید دخترهای ۳۰ ساله عاشق مردهای متاهل میشوند؟
    عیب اصلی در کجاست؟
    آیا میدانید در صورت وقوع اختلاف در خانواده ترک منزل برای زنها عادی شده و برای خود آپارتمان اجاره مینمایند؟
    هشدار:
    ای زنهای خانه خوب از شوهرتان مواظبت کنید و همیشه با آنها باشید خانه را به خوابگاه تبدیل نکنید.
    آیا میدانید زن میتواند خانه ایی را ویران و یا آباد سازد؟
    چرا در جامعه کنونی زنها حق تمکین راکه وظیفه شرعی و قانونی میباشد نوعی استثمار توسط مرد تلقی مینمایند؟
    آیا زنها مرد نما شده اند یا مردها زن نما؟
    علت این همه آشفتگی خانواده ها در چیست؟
    چرا زنها خیال میکنند که با به اجرا گذاشتن مهریه که حق مسلم آنهاست میتوانند قدرت نمایی کنند؟
    آیا این قدرت نمایی به سود خانواده است یا به ضرر و از هم پاشیدگی خانواده؟
    هشدار.ای خانم خانه از شوهرتان خوب مواظبت کنید و خانه را به خوابگاه تبدیل نکنید.

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه