مرکز مشاوره رشت

مرکز مشاوره رشت
مرکز مشاوره رشتReviewed by دكتز نوربخش on Jul 22Rating: 4.0مرکز مشاوره رشتمرکز مشاوره رشت دارای نمایندگی های متعدد از جمله مرکز مشاوره بیستون ، مرکز مشاوره مطهری ، مرکز مشاوره میدان شهرداری و مرکز مشاوره تختی همراه همیشگی شما در برابر مشکلاتتان خواهد بود.

مشکلات فردی و اجتماعی مشکلاتی هستند که شما به تنهایی نمی توانید از پس آنان بر آمده و آنها را حل نمایید در این راه قطعاً به یک راهنمای با تجربه که همانند نقشه شما را یاری نماید دارید همچنین باید این فرد قابل اعتماد باشد. مشاوران کانون مشاوره ایران افرادی با تجربه و کاردان هستند که شما می توانید با آنها احساس صمیمیت کرده و بدون هیچ مشکلی مسائل خود را با آنان در میان بگذارید و پاسخ سوالات و راه حل مشکلات خود را به دست آورید.

مشاوران و روانشناسان ما در مرکز مشاوره در همه نقاط آماده پاسخگویی به شما هستند. ما به ساکنین شهر رشت مرکز مشاوره رشت را که با کادری مجرب و کارآزموده در زمینه های مشاوره ازدواج تختی، مشاوره خانواده تختی ، مشاوره ازدواج بیستون و  مشاوره خانواده مطهری ، در خدمت مردم عزیز می باشد را معرفی میکنیم.

مرکز مشاوره رشت دارای نمایندگی های متعدد از جمله مرکز مشاوره بیستون ، مرکز مشاوره مطهری ، مرکز مشاوره میدان شهرداری و مرکز مشاوره تختی همراه همیشگی شما در برابر مشکلاتتان خواهد بود.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

406 نظر جدید برای مرکز مشاوره رشت

  • آوا   میگوید:

    با سلام
    دختر ۲۳ ساله هستم. قصد ازدواج با آقایی رو دارم اما خانواده مخالفن. دلایل منطقی برای رد ایشون ندارن.
    نه از لحاظ عاطفی نه منطقی نمیتونم از انتخابم بگذرم. ممنون میشم راهنماییم کنید.

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      هر خانواده ای خوشبختی فرزندشون براشون مهمه .دلایل اونها که نمی دونم چیه و شرایط ای اقا ؟؟
      هر چند دلایل از نظر شما غیر منطقی ممکنه از نظر اونها کاملا منطقی باشه و معقول .چون به هر حال تجربه بیشتری دارند .قرار نیست شما از انتخابتون بگذرید بهتر است منطقی مطرح کنید و دلایل ور بشنوید و سعی کنید با حمایت اونها پیش برید و اجازه شناخت بیشتر اون فرد رو بهشون بدید .گاهی اصرار شما بیشتر باعث مخالفت میشه .پس کاملا با خونسردی و منطقی مطرح کنید و نکات مثبت این فرد رو یاداور بشید و دلایل خودتون برای انتخاب این فرد رو بیان کنید .در گفت و گوها رمز موفقیت احترام به تفاوت سلیقه هاست نه به کرسی نشاندن حرف خودمان
      موفق باشید

  • الهه   میگوید:

    سلام خسته نباشین…من نزدیک ۲۶ سالمه..و مدتیه دچاز نگرانی شدم..تا الان هیچ خواستگاری نداشتم…از لحاظ ظاهری هیچ مشکلی ندارم..لیسانس معماری دارم..از یه خانواده ی خوب و مرفح…ولی تا الان علت اینکه خواستگار نداشتمو نفهمیدم…الان نگران سنم هستم..این نگرانی هم من و هم خانوادمو اذیت میکنه..الان یه خواستگار دارم که مشاور حقوقیه..ولی پدرم چون خوشش نیومده جواب منفی داده..تنها دلیلشم اینه که از لحاظ مالی با هم هماهنگ نیستیم یعنی وضع مالیشون نسبت به ما کمتره..از طرفی من شدیدا از لحاظ عاطفی نیاز به ازدواج دارم و از طرف دیگه من و اون آقا همدیگرو پسندیدیم منم مشکلی با وضع مالیشون ندارم..از مخالفت غیر منطقی پدرم خیلی ناراحت و نگرانم..هم بخاطر سنم..هم بخاطر تنها خواستگارم..و هم تمایل خودم به این ازدواج…نمیدونم چیکار کنم..لطفا راهنماییم کنین.. ممنون میشم..من و مادرم خیلی نگرانیم..پدرم اصلا رضایت نمیده..میگه بهتره به فکر ارشد باشی بری دانشگاه…شرایطهای بهتری برات فراهم میشه…

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام باید بگم اگر دلیل پدرتون تنها شرایط مالی اون اقاست خوب منطقی نیست البته باید بدونید به هر حال ایشون از نگاه یک مرد می دونند که حداقل شرایط زندگی باید فراهم بشه و شاید چون تا کنون در رفاه بودید بعدا دچار مشکل بشید ولی بازهم باید مادرتون با ایشون منطقی صحبت کنند و هم تمایل شما و قبول شرایط و هم مسائل مربوطه دیگر رو یاداور شوند .در بعد اینکه شما نیاز عاطفی دارید بهتر است با روانشناس مراجعه حضوری داشته باشید چون ممکن اس به دلیل نیاز روحی پیش برید و فردی رو قبول کنید و بعدا بفهمید که بهتر بود ابتدا منطق درگیر میشد
      برای تصمیم گیری بهتر در ازواج بهتره اول خودمون و نیازهامون و دلیلمون برای ازدواج رو بدونیم بعد به وارد صحبت بشیم
      موفق باشید

  • Faeze   میگوید:

    سلام.وقت بخیر
    یه دختر ۲۰ ساله ی دانشجو هستم که برادر ندارم و ۳ تا خواهر بزرگتر از خودم دارم که ازدواج کردن.با پدرمم ۴۰ سال اختلاف سنی دارم و اخلاقامونم زیاد به هم نمیخوره.همیشه دوست داشتم یه داداش داشته باشم که بیاد باهام حرف بزنه و با هم دردودل کنیم و چه میدونم رابطه ی خواهرو برادری رو خیلی دوست داشتم و این خلا رو از وقتی ۱۵-۱۶ سال داشتم با یکی از شوهر خواهرامکه ۱۱ سال ازم بزرگترن برطرف میکردم.شروع کننده هم ایشون بودن و منم به عنوان یه نوجوان خوشم میومد مثل آدم بزرگا باهام حرف بزنن.یه مدت بود حدود۲ سال که احساس میکردم کنترل رابطه از دستم خارج شده و نمیتونم حدشونو براشون مشخص کنم.اینه که شروع کردم همینجوری خط قرمزارو نشون بدم ولی بازم افاقه نکردمجبور به پرخاش شدم تا اینکه کم کم روابط محدودتر شد.این اواخر خواهر کوچیکترم بچه دار شد و من چون با شوهرش رابطه ی خوبی داشتم بهم میگفت سختمه و اینا منم غیر مستقیم میگفتم خطا نره و کمی تحمل کنه.از قضا خونه ی دخترخاله ی شوهر خواهرم بغل خونه ی خواهرمه و اون خانومو شوهر خواهرم تو مجردی با هم رابطه داشتن که یه مدت بعد از ازدواج خواهرم با یه مرد مسن ازدواج میکنه و حالا از زندگی زناشوییش راضی نیست و مدام پاپیچ شوهر خواهرم میشه.با این که همه چیزو میدونستم اما نمیتونستم کاری کنم که به خونه ی آبجیم نیاد و از همینم میترسیدم که شوهر آبجیم کنترل خودشو از دست بده.واسه همین وقتی بهم میگفت که نیاز دارم با یکی حرف بزنم من گوشامو در اختیارش قرار میدادم که یکم تخلیه بشه آخه علاوه بر مشکلات بارداری خواهرم مشکل مالی هم داشتن.خلاصه سعی میکردم همیشه تا جایی که میتونم حمایتش کنم خطا نره.الآن خواهرزادم حدود یک سال داره.چند وقت پیش یه بار داشتیم با شوهرخواهرم حرف میزدیم برگشت بهم گفت با دختر خالش ۲-۳ بار تو خونه ی خواهر خودم تو اون دوره رابطه داشته.یعنی من داشتم دیوونه میشدم.آبجی من خیلی بی زبون و مظلومه اصلا حقش خیانت نیست.جالبیش اینجاس اون آقا به خودشم حق میداد.یعنی بهش گفتم تو برام قسم خوردی این کارو نکردی و نمیکنی پس چی شد که؟بهم میگه پشیمون هستم ولی اومد خونمون منو تحریک کرد منم نیاز داشتم وا دادم.سعی کردم بازم با این قضیه کنار بیام چون نمیخوام نقش چوقولی کننده رو بر عهده بگیرم و زندگی خواهرمو خراب کنم یا پس فردا برگرده بهم بگه اصلا به تو چه!ولی بعد از چند روز که هی بهم پیام میداد بیام دانشگاه دنبالتو اینجور چیزا منم گفتم نه دلیلشو پرسید منم هرچی تو دلم مونده بود بهش گفتم.اونشب مهمونمون بودن بهم گفت فقط همین امشبو تحمل کن بعدش ما سه تا(خودشو آبجیمو بچش)از زندگیت میریم بیرون راحت شی.منم گفتم حداقل اونقدر مرام داشته باش تاوان غلطی که کردی رو خودت بده نه خونوادت.هیچی دیگه یکم دیگه تلاش کرد نمیدونم دست رو قران میذارمو و تو مثلا کربلایی و با دینی این قضاوتا چیه و… که من اون خانومو ول کردم.اما من گفتم باید از خداتو خونوادت معذرت خواهی کنی نه من.خلاصه الان دیگه در ارتباط نیستیم.چون بهش اعتماد ندارم.به هیچکس ندارم.آخه یادم رفت بگم بهتون.وقتی ۱۲-۱۳ ساله بودم یکی از فامیلای نزدیکمون که زنو بچه داشت سعی داشت بهم دست درازی کنه ولی خداروشکر از موقعیت فرار کردم.تا چند سالم با اون اصلا حرف نمیزدم فقط در حد سلام و خداحافظ که خونوادم مشکوک نشن.تازگیا به سوالاشم جواب میدم!خلاصه میخوام بگم الان من موندم این احساس مزخرف در مورد خودم که زمان بارداری خواهرم داشتم و حس میکردم یه زن هرزه هستم که دارم زندگیه آبجیمو خراب میکنم.باور کنین ما فقط در مورد مشکلات مالی باهم حرف میزدیم و وقتی بحث به جاهای باریک میرسید من فوری یه نصیحت زیرپوستی میکردمو بحثو عوض میکردم.خود خواهرمم میدونست شوهرش با من راحته و میگفت ما با هم راجع به تو (من) حرف میزنیم.ولی من از اینکه یکی تا این حد باهام راحت باشه متنفر شده بودم.مخصوصا که محرمم نبود. ۲ سال پیش که اون احساس بد تو من بوجود اومده بود به شوهر خواهرم پیشنهاد داده بودم که بریم صیغه ی خواهر برادری بخونیم قبول نکرد گفت اعتقاد نداره به این چیزا و دل باید صاف باشه و ….حالا من میگم حتی اون زمان که زبانی میگفت من خواهرشمم بهم نظر بد داشت.چون همش چشمش رو بدنم میچرخید و من احمق همش بهش اعتراض میکردم اونم که میگفت همینجوری بی منظور چشمش میوفته بهم،منم قبول میکردمو میگفتم تکرار نشه ولی باز روز از نو و روزی از نو.حالا من چیکار کنم که همش حس یه زن هرزه رو دارم که هر کسی به خودش اجازه ی نزدیک شدن بهشو میده.متوجه میشین چه حس بدیه؟من یه دختر جوونم که تنها ارتباطم با پسر یه دوستی ۷ ماهه تلفنی تو دوم راهنماییم بود بعد حالا فکر میکنم اینقدر کثیفم.اگه مشکل از منه حاضرم رفتو آمدمو به خونشون تا نهایت کم کنم.فقط به آبجیمو بچش آسیب نرسه.بخدا دارم دیوونه میشم.میترسم اگه با این احساس شک به اطرافیانمو هزارو یک مشکل دیگه در آینده به یکی دل بستم یکی پیدا بشه که با شوهر منم اینجوری راحت باشه.من دق میکنم حسودم خیلی.دوست دارم اگه بر فرض محال تو این آشفته بازار به کسی اعتماد کردمو دل بستم غم و خوشیش مال من باشه.خواهش میکنم یه چی بگین.نگین برم مشاوره.خودم میخوام برم ولی الآن شرایطشو ندارم و اینکه نیاز دارم یکی یه اشاره ی کوچیکم شده الآن به درست یا غلط بودن کارام بکنه.
    ممنون از وقتی که گذاشتید و میذارید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ممنون از توضیحات مبسوط شما .
      به عنوان اولین نکته اینکه شما به هر حال کاری نکردید که بخواهید حس عذاب وجدان داشته باشید .چه شما هم صحبت ایشون میشدید چه نمیشدید ایشون در اون دوران نیازی داشتند که به هر طریقی ارضا می کردند و ربطی به شما ندارد .منتهی ضرورت ندارد ما مرجع مشکلات دیگران باشیم حال هر فردی هر شخصی به خصوص جنس مخالف .گاهی نیت شما که سالم باشد ولی با همراهی و همدلی در جنس مخالف حس دیگری به وجود می اید و این جریان کاملا قابل پیش بینی است.بهتر است اگر نصیحت یا حرفی دارید به خواهر تان گوشزد کنید در مورد رسیدگی و توجه بیشتر به همسر و سایر مباحث و قرار نیست ایشون مشکلاتشون رو با شما در میون بگذارند .به هر حال شما مجرد هستید ولی هر زمانی که قصد ازدواج داشته باشید ممکن است طرف مقابل شما از نوع نگاه افراد و نوع تعاملات مسائلی را متوجه شود و این خوشایند نیست .اینکه بتوانیم قاطعانه با دیگران برخورد کنیم و قبل از به وجود امدن هر نوع حسی خود را از ارتباطی بیرون بکشیم مهارت هایی لازم دارد .که بخش عظیمی از این مهارت ها دست خود فرد است با دقت بررابطه ها و مدیریت انها
      موفق باشید

      • Faeze   میگوید:

        ممنون.لطف کردید.خوشحالم که نیاز نیست دوباره خودمو قاطی زندگی بقیه کنم.

  • mohad   میگوید:

    سلام من با پسری دوستم که سربازه.و اینکه از هم دوریم خیلی برام سخته.از طرفیم از وقتیم رفته سربازی بی حوصله شده و فقط توقع داره که من درکش کنم.همش من باید کوتاه بیام این شرایط خیلی واسم سخته.تمرکز ندارم واسه درس خوندن ترم اخرم هستم.از طرفیم فک میکنم چون دوره ازم نسبت بهم سرد شده.اصن نمیدونم چیکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      پس تکلیفتون رو روشن کنید و خودتون و ایشون رو از این اسارت پوچ دوست داشتن رها کنید
      و گرنه زمان و احساس خودتون رو از دست خواهید داد
      فقط کافیه کمی قاطع باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

  • mohad   میگوید:

    برچه اساس اینقد نسنجیده میگید تموم کنم رابطه رو.درک نمیکنم حرفتونو.لا اقا انتظار میرفت که بگین اون سربازه نیاز به درک بیشتری داره.تو باید تو این دوران پستش باشی.

    • راهنما   میگوید:

      خب مام به جواب خودمون رسیدیم … وقتی شما چنین تصوری دارید بهتره کمی صبور باشید ولی در آینده نباید از گذشت زمان گله و شکایت کنید
      به هر حال وقتی شرایط رو میدونید باید کمی درک کرد

  • سارا   میگوید:

    با عرض سلام. من ۳۴ ساله هستم.پنج ساله ازدواج کردم ، یه دختر ۲٫۵ساله دارم.از اول ازدواج فهمیدم که شوهرم عقده ای هست،کمبود محبت داره،اصلا محبت کردن بلد نیست ، هرگز بهم نمیگه دوستم داره،هرگز بهم نمیگه قشنگ شدی،لباس شیک بپوشم،آرایش…هرکاری کنم اصلا به روی خودش نمیاره،چندبار خواسته هامو بهش گفتم ولی هیچ تاثیری نداره،هفت ساله مادرش فوت شده، و خودش میگه که پدرش رفتار خوبی با مادرش نداشت.وحالا با پدرش خوب نیست.تو خانواده شون طلاق کم نیست.دوتا از برادراش با همسرشون مشکل دارن که یکی درشرف جداییه بعد از هفده سال.من شاغل هستم تمام پس انداز و طلا مو دادم بهش که خونه بخریم قرار بود یه قسمت رو بنامم کنه که الان زده زیرش و همین موضوع اختلاف مون رو بیشتر کرده،.حس میکنم دوستم نداره و به خاطر مهریه هست که طلاقم نمیده ولی انکار میکنه ،چندبار گفته که اگه مهریت کم بود خونه رو بنامت میزدم ، منظورش اینه که ببخشم مهرمو.اصلا نمیدونم باهاش چیکار کنم.اصلا قبول نمیکنه که مشاوره بیاد و به هیچ بزرگتری هم اجازه اضحار نظر نمیده.اگه میشه به سوالم تو همین پیج جواب بدین.ممنون میشم،چون گوشیم مشکل داره، گاهی جیمیلم باز نمیشه.بازم ممنون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      باید بدانید که
      برای همه ما تغییر کردن کار ساده‌ای نیست؛ حتی اگر همسرتان عاشق‌ترین همسر روی زمین باشد، نباید انتظار داشته باشید سریع و آسان ویژگی‌هایی که دوست ندارید را کنار بگذارد. اما اگر دوست‌تان داشته باشد، تمام تلاشش را برای تغییر می‌کند. به‌خاطر شما صبورتر می‌شود و روی موضوعاتی که هیچ وقت برایش اهمیتی نداشته تمرکز می‌کند. اگر از ظاهرش انتقاد کرده‌اید، سعی می‌کند به دلخواه شما لباس بپوشد. اگر برخی حرف‌ها یا برخورد‌هایش را دوست ندارید، آنها را به خاطر شما تغییر می‌دهد. اما گمان نکنید این تغییرات یک‌‌شبه اتفاق می‌افتد. شاید او هیچ وقت موفق به تغییر‌دادن خودش نشود اما همین که برای تغییر کردن تلاش می‌کند، معنای جمله « دوستت دارم» را می‌دهد.

      رؤیاهایش را بدون شما نمی‌سازد
      یک همسر عاشق، گوشه گوشه زندگی‌اش را در کنار شما می‌بیند. برای او هیچ رؤیایی بدون شما امکان‌پذیر نیست. اگر نامزد‌تان باشد، تمام تلاشش را می‌کند که هرچه زودتر با هم ازدواج کنید و اگر همسرتان باشد، برای رسیدن به یک ثبات مالی بیشتر از همیشه قدم برمی‌دارد.
      او دوست دارد در کنار شما یک خانواده کامل داشته باشد. از شنیدن خبر حضور یک بچه در زندگی‌تان، هیجان‌زده می‌شود. او هر بعد این زندگی که حضور شما در آن باشد را عاشقانه دوست دارد و از هر اتفاق تازه‌ای در زندگی‌تان را استقبال می‌کند. برای او حضور شما در زندگی کافی است و دیگران تنها زمانی اهمیت دارند که بتوانند به بهتر شدن احساس و زندگی شما کمک کنند.

      راز‌هایش را برای شما فاش می‌کند
      بعضی مردها دوست دارند دنیایشان را در بسته برای خودشان نگه دارند. برای یک مرد، گفتن رازهایی که سال‌هاست از همه پنهان‌شان کرده آسان نیست. در دنیای آنها این اتفاق تنها بعد از یک عشق و اعتماد جدی می‌افتد و اگر این اعتماد ذره‌ای خدشه‌دار شود، بازهم در دنیای راز‌هایشان بسته می‌شود و تا ابد پنهان می‌ماند. پس گمان نکنید حرف‌هایی که گفتن آنها برای شما آسان است برای همسرتان هم به راحتی قابل بیان است.
      وقتی زبان باز می‌کند برایش شنونده خوبی باشید و به او اطمینان دهید هرگز شخص دیگری از حرف‌هایی که میان شما رد و بدل شده، باخبر نمی‌شود. برای یک مرد، گفتن حرف‌های نگفته، نیازمند رسیدن به یک عشق بی‌اندازه است و اگر همسرتان شما را برای درد دل‌هایش انتخاب کرده‌است، بدانید که بیش از هر کسی عاشق شماست. در این مواقع نه راهکاری به او ارائه دهید و نه با بی‌توجهی‌تان دلسردش کنید. تنها گوش کنید و نشان دهید با تمام وجود حرف‌هایش را می‌فهمید.

      پابه‌پای‌تان پیش می‌رود
      اگر شما را دوست داشته باشد، با تمام وجود دلش می‌خواهد راضی و خوشحال نگه‌تان دارد. شاید او برای یک آخر هفته رمانتیک و پر از گل و هدیه برنامه ریزی نکند، اما با دل و جان حرف‌های شما را می‌شنود و تا حل شدن نگرانی‌هایتان، شما را همراهی می‌کند. برای او فرقی نمی‌کند که شما به خاطر یک مسئله کاری، خانوادگی یا شخصی نگران هستید.
      او فقط شادی شما را می‌خواهد و همیشه به دنبال راه‌حلی برای از میان‌بردن دغدغه‌هایتان است. او با هموار کردن راه شما در رسیدن به آروزهایتان عشقش را نشان می‌دهد. اگر قصد ادامه تحصیل دارید، اگر به دنبال هنر هستید و اگر دوست دارید برای بزرگ‌کردن بچه‌ها وقت بگذارید، همسر عاشق‌تان شما را همراهی می‌کند تا با سختی کمتری از این مسیرها بگذرید.

      شما را همانطور که هستید، می‌پذیرد
      نمی‌توانید بگویید هیچ ایرادی ندارید. از ظاهر‌تان گرفته تا سبک لباس پوشیدن، حرف‌زدن، وضعیت خانوادگی یا حتی خصوصیت‌های اخلاقی، قطعا مواردی وجود دارد که همسرتان در دلش با آنها میانه‌ای نداشته باشد.
      پس گمان نکنید که «دوستت دارم» نگفتن او، غیرقابل بخشش است. زیرا او با گذشتن از ایراد‌های شما یا بخشیدن اشتباهات‌تان به شما عشقش را ابراز می‌کند. برای او شما همین‌طور که هستید قابل ستایشید و نمی‌گذارد که به خاطر ایرادهای احتمالی، دیگران به شما خرده‌ای بگیرند. یک همسر عاشق، همیشه پشتیبان شما می‌ماند و در شادی و غم، بیماری و سلامت و … برخوردی یکسان با شما دارد.

      شما را سیبل نمی‌کند
      از همان روز خواستگاری تا زمانی که بچه‌ها بزرگ می‌شوند و سر زندگی‌شان می‌روند، زندگی مشترک شما با مشکلات ریز و درشتی روبه‌رو خواهد بود. اما همسری که عاشقانه شما را دوست دارد، هرگز از شما به‌عنوان حلال مشکلات استفاده نمی‌کند.
      اگر سوءتفاهم یا تفاوت عقیده‌ای میان اطرافیانش و شما فاصله انداخته باشد، شما را به میانه بحران هل نمی‌دهد و با درایت خودش مشکلات را حل می‌کند. اگر دوست‌تان داشته باشد،‌ تلاش می‌کند رابطه گرم و مثبتی میان شما و اطرافیانش حاکم باشد و البته مسئولیت ساختن چنین ارتباطی را تنها به دوش شما نمی‌اندازد.

      • سارا   میگوید:

        با تشکر فراوان از حوصله و توضیحات کلمات من،با این اوصاف بیشتر به این نتیجه میرسم که واقعا محبتی بین ما نیست،همیشه تو سختی های زندگیم تنهام،دقیقا وقتی بهش بیشتر احتیاج دارم،باهام قهر،کلا سر هرچیزی قهر میکنه و آشتی خبری نیست مگر اینکه از جانب من باشه، بیشتر مناسبتها مثل سالگرد ازدواج.تولد،روز زن،عید،باهام قهر میکنه،چند روز پیش تولدم بود از شب قبلش باهام سر یه موضوع کوچیک قهر کرد،با اینکه میدونست خونوادم قرار شام تولد کنارم باشن،که همون روز غروب یه دعوای حسابی راه افتاد وخانوادم بهشون بر خورد و رفتن،.با توجه به اینکه.سه هفته استعلاجی هستم و بخاطر عمل پام نتونستم از خونه بیرون برم،انگار آدم اهنیه،امروزم عینکم شکست با اینکه میدونست دنبال خودم نمیتونم برمی درستش کنم هیچ به روی خودش نیاورد،خیلی مواقع منو تنها میذاره،حس میکنم خیلی ازم دوره، موقع مهمونی رفتن و اینطور مواقع همش قهره،یا باید مثل بچه‌ها نازونوازشش کنم یا قید رفتن رو بزنم،عمرا آشتی کنه، ب نظر شما امیدی هست که همچین آدمی متعادل بشه؟پر از عقدست.

        • مشاور   میگوید:

          با سلام
          بهتره شما خودتون برید پیش مشاور و راهکار بگیرید .بله قطعا مشکلات رفتاری حل می شود و باید کمی صبر و تحمل داشته باشید

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸
          موفق باشید

  • سارا   میگوید:

    شما مشاوره حضوری هم دارید؟ خیلی دوست داشتم میتونستم راضیش کنم باهم بیایم مشاوره بشیم،ولی نمیدونم چطور قانعش کنم،خودشو عقل کل میدونه.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • dokhtar darya   میگوید:

    سلام وققتون بخیر من یه دختر ۲۶ ساله مجردم
    من بدلیل حرف و حدیثای که درباره خیانت شنیدم نسبت به همه مردا بدبینم. جوری که هرکی نزدیک میشه حالت تهاجمی به خودم میگیرم و طردشون میکنم بخاطر این اخلاق تو محل کار و افرادی که باهاشون سرکار دارم مشکل دارم
    خودم خسته شدم. من چکار کنم دوست دارم این حس بدبینی از بین بره. بتونم ادم اجتماعی شم و جوری که بتونم یه مرزی بین خودمو و طرف بزارم که بهم اسیبی نرسه . بخاطر همین نتونستم کسی رو به زندگیم راه بدم و تمایلی هم با بودن به کسی رو ندارم . خواهشا همینجا جواب بدین من شرایطشو ندارم بیام حضوری مشاوره شم
    ممنون میشم کمکم کنین. با تشکر از شما

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      همیشه همه جا ادم خوب وجود دارد و ادم بد هم هست .امروزه موارد خیانت زیاد مطرح می شود چون وسایل ارتباط جمعی بیشتر شده و چه بسا خیانت هایی که جعلی بیان می شود و در فضای مجازی رد و بدل می شود .در هر حال قبلا هم این مسائل وجود داشته است و باید بدونید به هر حال انتخاب همسر مناسب هرچند سخت است .ولی اینطور نیست که انقدر بدبین باشید که فکر کنید برای شما همسر مناسبی نخواهد بود.اگر شما فرد مقیدی هستید مطمئن باشید فردی متناسب با شما هم پیدا خواهدشد به جای دوری کردن وایجاد مرز موارد را به دقت بررسی کنید چرا که ممکن است جندین سال بعد از این کار تون پشیمون بشید و فرصت جبران وجود نداشته باشد
      موفق باشید

  • pari   میگوید:

    با سلام حدود سه روزی هست که دختر سه ساله ام مدام پلک میزنه
    چند روز پیش چون تو چشمم آشغال رفته بود این کارو انجام دادم حالا نمیدونم ربطی به اون داره یا نه؟
    بخاطر این قضیه خودم هم خیلی روحیه ی خوبی ندارم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام .پلک زدن شایع‌ترین تیک در کودکان است و تیک شایع‌ترین اختلال حرکتی در کودکان محسوب می‌شود در بین تیک‌ها (اختلالات حرکتی) ابتدا پلک زدن و بعد از آن حرکات شانه و حرکت‌های ناگهانی سر و گردن شایع‌تر هستند و البته تیک‌های صوتی را نباید فراموش کرد که گاهی شدید و ناراحت کننده است.این تیکها صدایی شبیه خس خس و سرفه و یا سینه صاف کردن همراه است. تیک صوتی گاهاً با بیماری آسم و حساسیت اشتباه گرفته می‌شود و حتی ممکن است فرد تحت درمان قرار گیرد و بعد مشخص شود مشکل تیک بوده است. اضطراب و استرس را از دلایل عمده تیک است ودر بعضی مواقع مانند تیک‌های مزمن زمینه‌های ژنتیکی نیز موثر است.تیک‌های مزمن معلولیت زا نیست اما باعث آزار و اذیت فرد و خانواده می‌شود و در نتیجه ممکن است باعث اضطراب، وسواس و بیش فعالی در کودکان شود. یکی از نکات مهم در درمان این کودکان صبر و بردباری والدین است،و والدین نباید در برابر اختلالات حرکتی کودک وسواس نشان دهند؛ چرا که رفتارهای غلط والدین می تواند ایجاد استرس و اضطراب کند و در نتیجه تشدید کننده تیک باشد.
      موفق باشید

  • الهام   میگوید:

    با عرض سلام و احترام.من کمتر از ۱ماه هست که با پسری که از طرف یکی از بستگان معرفی شده بود آشنا شدم.در آخرین صحبت هایی که با هم داشتیم این آقا بیان کردن که دنیاهامون با هم فرق می کته و چون آشنایی ما از طریق پیشنهاد بوده خیلی در منگنه هست و راحت نیست و تو دوراهیه.میگه حسش۵۰/ ۵۰ هست به من.با وجود این من خیلی ایشون رو به خودم نزدیک میدونم.با صحبت هایی که با یه مشاور شد تصمیم گرفت یه چند روزی ارتباط نداشته باشیم تا تصمیم بگیره.واقعا گیج شدم.چکار میتونم بکنم؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز ایشون حسشون رو گفتند منتهی اینکه شما تمایل دارید قابل درک هست ولی پیشنهاد اون مشاور مبنی بر فاصله گرفتن به خاطر هم تصمیم ایشون و هم منطقی فکر کردن شما بوده .چرا که قرار نیست ما خودمان را به فردی تحمیل کنیم بلکه رضایت متقابل نیاز است و بهتر است کمی صبر داشته باشید تا ایشون تصمیم قطعی بگیره و احیانا اگر مایل نبود بدونید کهبا تمایل ۵۰ درصد بعدا در زندگی ممکن است در مسائل عاطفی دچار مشکل شوید
      موفق باشید

  • ma.da   میگوید:

    سلام و خسته نباشید
    من دختری ۲۶ ساله هستم.دو ساله ازدواج کردم.همسرم بسیار فرد بی مسئولیتی هست.خانواده ش بخصوص مادرش خیلی روش تاثیر میزارن.خودم کارشناسی ارشد دارم و خیلی دنبال کار گشتم ولی نیست.سرهمین موضوع مرتب خانواده همسرم بهم طعنه میزنن ک بیکاری و مفت خوری … و اون هم فقط سکوت میکنه.تو این دو سال روز بروز رابطه مون سردتر شده و کم کم از بیکاری و حرف مردم دچار افسردگی شدم. شوهرم هم ۶ صبح میره سر کار و شب برمیگرده. بشدت ادم عصبی شدم به هرچیزی گیر میدم و بینمون دعوا میشه. توی جمع اصلا بلد نیست از من حمایت کنه. احساس میکنم فقط به چشم یه جسم ک هرموقع نیاز داشت بهش سر میزنه بهم نگاه میکنه. خیلی وقتام میره تو اتاق و ساعتها فیلمای پورن میبینه یا میره خونه دوستش و مشروب میخوره. نمیدونم چیکار کنم. نمیتونم ب خانواده م بگم چون اونها مذهبین.ادم بشدت درون ریزی هستم. چندبار باهم صحبت کردیم و دعوا شد و به نتیجه نرسیدیم. نمیدونم چیکار کنم.همیشه فکر طلاق به سرم میزنه. کمکم کنید..

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      شما باید به صورت حضوری مراجعه کنید .اگر رشته طوری هست که خودتون بتونید کاری رو شروع کنید خب امتحان کنید و البته به درامدش فکر نکیند فعلا با شرایط ما بیرون بودن و داشتن تفریحات لازم است .د رمورد همسرتون باید با ایشون صحبت بشه .شاید رفنارهیا متقابل شما باعث بعضی رفتارهای ایشونم شده .هر چند اشون تحت تاثیر دیگران و مادرش باشه ولی شما می توانید با سیاست رفتاری اون رو به سمت خودتون متمایل کنید .

      برای مشاوره راهنمایی در این زمینه می توانید با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:
      ۴۴۰۳۴۴۹۰–۰۲۱
      موفق باشید

  • negar   میگوید:

    با سلام مشکل یکی از دوستانم هست که خدمتتون عرض میکنم. ایشون چندماه عقد کرده و دوماه بعد عقد متوجه خیانت خانمشون شدن. الان نه میتونن به خونوادشون موضوع رو بگن نه ازدواج رو بهم بزن.شدیدا از لحاظ روحی لطمه خوردن.راهکاری دارید براشون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ایشون قطعا ضربه روحی خوردند و حالا که نمی تونن به خانواده بگن بهتره با همسرشون صحبت کنند در مورد دلیل کارشون .ایشون شاید با صحبت کردن مشکلشون مرتفع نشه ولی دانستن دلایل و بررسی شرایط قطعا از ذهنیت ساختن بهتر است
      و اگر واقعا برای ایشون مساله محرز بشه و از نظرشون کار طرف مقابل قابل بخشش نباشه اینکه نخوان ازدواج رو بهم بزنند منطقی نیست و یک عمر ایندشون رو تباه کنند و مدام با شک و بدبینی زندگی کنند ومی تونند در صورت گرفتن تصمیمی قطعی برای جدایی دلیل رو بیاورند که ابروی طرف مقابل حفظ شود و بعدا برای ایشون حرف نباشد.
      موفق باشید

  • مریم   میگوید:

    سلام.من حدود چند ماه پیش یه خواستگار داشتم که قرار شد همو بشناسیم تو مدت کوتاه بهش دلبستم ولی بعضی رفتاراش و پولکی بودنش و بدقولیهاش باعث شد جواب منفی بدم وهمه چی تموم بشه بعد اون ناراحت بودم تویه سایت با یه آقایی آشنا شدم پسری ک بعد ۴ سال دوس دخترش بهش خیانت میکنه وحدود دوماه بود که فهمیده بود وبهم زده بود. اوایلش نه ولی کم کم حرفاش ارومم کرد بعد بهم علاقه مند شد وحرف ازدواجو زد من هربار میگفتم نه با به درد هم نمی خوریم تو دنیای مجازی ک آدم عاشق نمیشه میگفت من به خدا ایمان دارم ک تورو سر راهم قرار داد ک هم حال من خوب بشه هم حال تو .بارها دعوامون شد ولی هربار یا اون یا من دلتنگ شدیم قرار گذاشتیم همو ببینیم اومد شهر من ۹ ساعت فاصله هستش دیدمش اما به دلم نشست خیلی مهربون هستش اون بیشتر دلبسته شد حرفای قشگ وعاشقانش بعد گفت همه چی درست میشه من هربار بهونه آوردم شاید خودش بکشه کنار اما به حرفاش عادت کرده بودم حرفاش حالمو خوب میکنه از نظر تحصیلی از من کمتره وکارش آزاده وهمسن خودمه بهم می گه تو پاکی مهربونی اگه تو قبول نکنی کلا دیگه ازدواج نمیکنم عکساشو برام میفرستاد تو عکساش خیلی بهتره وخود واقعیش لاغرتره و هم قد منه و چهرش به دلم نمیشینه ولی مهربون وعاشق.دیروز اومدن با خانوادش آشنایی دیدمش باز چهرش به دلم ننشست ولی بسیار باادب همه شرایطی ک گذاشتمو قبول کرد ولی مشکل من کارشم هست چون کارشو دوس ندارم اما میگه درامد خوبی دارم.موندم چیکار کنم قرار شد دو روز بهم نه زنگ بزنه نه اس تا فردا جواب اره یا نه بدم ازم ناراحته میترسم با این کارم دلش بشکنه داداشمم ازش خوشش نیومد میگه به ما نمیخورن پسر خوبیه ولی نچسبه یه عمر زندگیه تو یه شهری ک زبونشون فرق میکنه من شمالیم واون ترک البته لهجه نداره.من فقط مشکلم کارش واینکه به دلم نشسته ومی ترسم چون شناختمون اینترنتی بوده و میترسم جواب نه بدم وافسرده بشم چون به حرفاش عادت کردم.توروخدا راهنماییم کنید چیکارکنم راه درست چیه.همش تو فکرشم.خیلی دودلم.همش بهم میگه بهم ایمان داشته باش من خوشبختت میکنم.
    من دوست دارم.لطفا بگید چیکار کنم

    • مشاور   میگوید:

      باسلام
      ببینید شما ایشون رو فقط در دنیای مجازی می خواهید برای حرف های آرام بخششون و برای فرار از اتفاق قبلی
      است .و البته در مورد طرف مقابل هم همین طور هست و ایشون وابستگی پیدا کردند.
      .کاملا مشخص است شما ایشون رو برای زندگیئمدام نمی خواهید و بهتره زودتر مساله رو با ایشون در میون بگذارید و از بلاتکلیفی نجاتشون بدیداینکه چهره یک فرد به دل شما بشینه مساله مهمی است .بعدا د طی زندگی کار و تحصیلات میشه مرتفع شود و به دلخواه شما بشه ولی بحث چهره و برخورد اول اهمیت داره .از تمامی صحبت های شما مشخص است که ایشون رو برای ازدواج و زندگی نمی خواید .جنبه محبت ایشونم که براتون قابل احترامه به خاطر حس عاطفی شمانسبه به ایشونه .و وابستگی به لحاظ شنیداری .بهتره منطقی تصمیم بگیرید و آینده هر دو ی شما مهم است و نباید احساسی تصمیم گرفته شود .منتهی اگر فکر می کنید با صحبت بیشتر و گذشت زمان شرایط ایشون و حتی ظاهر ایشون براتون قابل قبول بشه بازهم زمان بگذارید و فکر کنید در غیر اینصورت پاسخ نهایی رو به ایشون بدید
      موفق باشید

  • فرهو   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید.خواهرم ۳۲ ساله دارای شغل دولتی در استان دیگر و از نظر تحصیلات هم در مرتبه عالی و از لحاظ خانواده نیز در رفاه . از طریق گروه مجازی با آقایی که در جنوب ساکن هستند و از هیچ لحاظی بهم نمیخورند اشنا شدند و با هم قصد ازدواج داشتند .با مخالفت شدید خانواده ما مواجه شدندولی خواهرم بدون اعتنایی به ما به زور و تهدید به خودکشی و …. پدرم را راضی به موافقت کرد و بدون حضور مادر و خواهرانش عقد کردند .بعد از عقد هم از ما جدا زندگی میکنند و دیگر به ما حرف نمیزنند . فقط از محل زندگیش به استان محل زندگی پسر میروند و به خانواده ما بی اعتنایی میکنند و بسیار در صورت مواجه با ما که برای دیدنش میرویم بحث میکنند . خودش هم میداند انتخاب اشتباهی داشته و گول حرفهای احساسی پسر را خورده است و همه ثروت خودش را هم به پسر داده است و پسر تا کنون برایش خرجی نکرده است . با وجود دانستن این خواهرم اشتباه خود را قبول نداشته و نمیخواهد جدا بشود .با ما هم ارتباطش را قطع کرده است و ما خیلی نگران سلامت جسمی و روحی اش هستیم .چطور میتوانیم کمکش کنیم. با تشکر

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز ایشون علی رغم مخالفت های خانواده اکنون دارن زندگی می کنند و علی زغم همه مسائلی که شما میگید ایشون ظاهرا نمی خواد قبول کنه مشکلی وجود داره .علی رغم حس مسئولیت شما باید بدونید ادم ها باید به این باور برسند که مشکلی وجود داره و بخوان مرتفعش کنند والا ماهر چقدر تلاش کنیم
      که به فرد بفهمونیم دچار خطا شده و حتی پیگیر امورات و مسائلش باشیم چون خودش به این باور نرسیده کارساط نخواهد بود .بهتره اگر ارتباط خوبی قبلا با ایشون داشتید ارتباط رو براساس پرسیدن حال ایشون پیگیری کنید و ببینید آیا مایلند نکته ای رو در میون بگذارند یا خیر .قبول کنید که ایشون وقتی بدون اجازه و با حالت عدم توافق خانواده شریک زندگیش رو انتخاب کرده الان به غرورش برمیخوره اگر بخواد بگه اشتباه کردم .کمی درکش کنید و از موضع روابط دوستانه وارد شوید ..امیدوارم موفق باشید

سوالات شما:


− six = 3

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه