مرکز مشاوره رشت

مرکز مشاوره رشت

مشکلات فردی و اجتماعی مشکلاتی هستند که شما به تنهایی نمی توانید از پس آنان بر آمده و آنها را حل نمایید در این راه قطعاً به یک راهنمای با تجربه که همانند نقشه شما را یاری نماید دارید همچنین باید این فرد قابل اعتماد باشد. مشاوران کانون مشاوره ایران افرادی با تجربه و کاردان هستند که شما می توانید با آنها احساس صمیمیت کرده و بدون هیچ مشکلی مسائل خود را با آنان در میان بگذارید و پاسخ سوالات و راه حل مشکلات خود را به دست آورید.

مشاوران و روانشناسان ما در مرکز مشاوره در همه نقاط آماده پاسخگویی به شما هستند. ما به ساکنین شهر رشت مرکز مشاوره رشت را که با کادری مجرب و کارآزموده در زمینه های مشاوره ازدواج تختی، مشاوره خانواده تختی ، مشاوره ازدواج بیستون و  مشاوره خانواده مطهری ، در خدمت مردم عزیز می باشد را معرفی میکنیم.

مرکز مشاوره رشت دارای نمایندگی های متعدد از جمله مرکز مشاوره بیستون ، مرکز مشاوره مطهری ، مرکز مشاوره میدان شهرداری و مرکز مشاوره تختی همراه همیشگی شما در برابر مشکلاتتان خواهد بود.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

450 نظر جدید برای مرکز مشاوره رشت

  • Mahi   میگوید:

    با سلام.دختری ۲۱ساله هستم که ۴ساله با یکی دوستم همدیگرو دوست داریم امانزدیک ۲ساله که بیشتر وقتا بینمون بحث پیش میاد حتی سر چیزای خیلی کوچیک خودمون از این وضعیت که همش بحث و دعواست خسته شدیم و دیگه نمیدونیم باید چیکار کنیم.اما نمیخوایم که جدا بشیم لطفا راهنماییمون کنین

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز هدفتون از این رابطه چیه قراره به ازدواج ختم بشه یا دوستی صرفه .به هر حال افراد در ابتدا فکر می کنند مشابهت هایی دارند و

      بعد متوجه میشن که اصلا شباهتی در کار نبودهو به همین خاطر دعوا و ناراحتی پیش میاد منتهی اگر واقعا هدفتون ادامه این ارتباطه خب برای
      بهتر شدن روابط به روانشناس مراجعه کنید .ولی اگر هدف ازدواج نیست بهتره بدونید این ارتباط در روابط بعدی اثر می گذارد و ممکنه ایندتون رو تحت تاثیر قرار بده.
      گاهی اوقات ما تحت تاثیر احساسات وابستگی پیدا می کنیم بدون اینکه منطقی داشته باشد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید
      .

      • Mahi   میگوید:

        بله هدف ماهم ازدواج برای همین سعی داریم رابطه حفظ بشه.سپاس از توجه شما

        • مشاور   میگوید:

          با سلام
          پس وقتی هدف ازدواجه بهتره درست و اصولی پیش برید و سعی کنید همه مسائلی که هر دو طرف براتون اهمیت داره رو مطرح کنید و همچنین امتظارات رو از طرف مقابل بیان کنید که دقیقا چه مسائلی مد نظرتون هست و در زندگی چه اهدافی دارید ببینید این طوری نه بحثی پیش میاد نه اینکه با شناخت ناکافی پیش میرید بهتره قبل از ازدواج به جایی برسید که از انتخابتون مطمئن باشید
          امیدوارم انتخاب مناسبی داشته باشید و خوشبخت باشید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • معصومه   میگوید:

    سلام. من زنی ۳۸ساله هستم. یه پسر دو ساله دارم . مشکل من اینه خیلی زود عصبانی میشم و با صدای بلند حرف میزنم. طوری که بعضی اوقات حتی خودمو میزنم. میترسم این برخورد رو پسرم اثر بد بذاره لطفا راهنماییم کنین چکار کنم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر قبلا به پزشک مراجعه کردید و بحث بیماری خاصی مطرح نیست و اسکن مغزی انجام شده و مشکلی وجود نداشته و هیچ پایه فیزیکی برای این حالت نیافتند بهتر است با روانشناس صحبت شود .احتمالا شرایط و مسائل زندگی تاثیر گذار بوده است و منجر به ایجاد مشکل شده است

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • معصومه   میگوید:

    قبل از حاملگی من مشکل سردرد های شدید داشتم. با مراجعه به پزشک متوجه شدم یه غده کوچیک تو سرمه. قرص مصرف میکردم خوب شده بودم. بعد برا اینکه حامله بشم با اجازه دکتر قرصامو کنار گذاشتم.
    احساس میکنم شیطنت های پسرم روم تاثیر میذاره بعضی وقتا خیلی عصبانی میشم. ایا امکان داره بیماریم دوباره برگشته باشه یا نیاز به مشاوره هس. زندگیم عادیه و هیچ مشکلی با زندگیم و همسرم ندارم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      پس با این شرایط باید زیر نظر پزشک باشید .
      چون مشاوره را مطرح کردم برای موقعی که علت های پزشکی مطرح نباشد ولی اکنون که می فرمایید باید زیر نظر پزشک باشید شاید مساله ای است یا بیماری عود کرده است
      موفق باشید

  • Elsa   میگوید:

    سلام و خسته نباشید.۲۰ سالمه و به مدت یکساله که با یه پسری همسن خودم دوستم‌.ایشون هم دانشجو هستن،هم‌سرکار میرن.منتها تو کارخونه ی باباشون کار میکنن.الان یک ماهه که بخاطر اختلاف با پدرشون،سرکار نمیرن و بخاطر نوع کارشون،حتی دسترسی به ماشین خودشونم ندارن.به شدت نسبت به زندگی سرد شده و ناامیده.و بی هدف.نسبت به رابطمون سرده.حتی به علاقشم شک کردم.طاقت بحث راجع به‌این قضایا رو هم نداره.یعنی تا میگم ترجیح میده بخوابه یا صحبت نکنه.نمیدونم چجوری برخورد کنم واقعا.حس میکنم زندگیم رو هواس.قدرت تصمیم گیری برا رابطه رو هم ندارم.ولی میدونم بی اون خیلی سختمه.حتی بهش پیشنهاد دادم یه مدت حرف نزنیم تا شاید حالش بهتر شه.عصبی شد و نپذیرفت.
    نمیدونم چه رفتاری باهاش داشته باشم.نمیدونم چیکار کنم.لطفا راهنماییم کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      به هر حال در زندگی هر شخصی مشکلاتی به وجود میاد و ایشون باید بتونه به عنوان مرد حل مساله کنه نه اینکه شونه خالی کنند .بهتره شما کمی اجازه بدید شرایطتشون ثابت تر بشه بعد پیگیری کنید چون ممکنه الان هر رفتار بازخورد نامناسبی از سمت ایشون داشته باشه و خودتون ناراحت بشید .شما با ایشون دوست هستید نسبتی ندارید که بخواهید نگران رفتارها باشید اتفاقا اگر ایشون رو برای ازدواج در نظر دارید در همین سختی ها شخصیت ادم ها خودشون رو نشون می دهند و بهتر می تونید در اینده تصمیم منطقی بگیرید
      فعلا اجازه بدید ایشون خودش بیاد سمت شما و اصلا هیچ حرکتی انجام ندید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • arezoo   میگوید:

    ۲۶سالمه , سال ۹۲عقد کردم و بنا به دلایلی قرارشد دوسال بعد یعنی ۹۴عروسی بگیریم , تو این دوسال هیچ وقت حرفی از عروسی تو خونواده شوهرم نشد و خانواده من به شدت نگران این موضوع بودن,و چون تک فرزندهستم و پدرمادرم ادمای ساده و سن بالایی هستن کارهای نامزدیو عقدو.. سپردن به دخترخالم و شوهرش, شوهر دخترخالم با پدرشوهرم درمورد تک فرزند بودنمعروسی و.. صحبت کرده بود پدرشوهرمم قول عروسیو داده بود, تو این مدت هیچ وقت حرف از عروسی نشد, و هرازگاهی که صحبتش رو میاوردیم پیش شوهرم, شوهرم طفره میرفت, تا چند ماه قبل از دوسال دخترخالم با شوهرم صحبت کرد که اگه قراره عروسی بگیرین الان وقتشه که دنبال کاراتون برین, و این وسط حرف پیش اومد, شوهرم خیلی زیاد رو خونوادش تعصب داره, بو با دخترخالم بحثش شد, تا دوماه قبل از زمان دوسال شدنمون شوهرم با مادرش صحبت کرد و مادرشوهرم نمیدونم چه به پسرش گفت که شوهرم عصبانی شد و سر من داد زد, تو این دوسال بارها با نیشو کنایه با من صحبت میکرد ومن ادمی نبودم که بخوام جوابشو بدم و میریختم تو خودم هرازگاهیم که پیش شوهرم گله میکردم شوهرم از من ناراحتو عصبی میشد, وقتی دوسال شد و من جهیزیم اماده شد, ما یه رسمی داشتیم که وسیله هایی که عروس به عنوان جهیزیه میخره یه لیست ازش مینویسن, مادرشوهرپدرشوهر هم باید تو این زمان باشن, وقتی رفتم بهشون گفتم که فلان شب بیاین, چنان برخورد زشتو زننده ای کردن که اشک منو شوهرم دراومد, ما حدودا یه ماه بود که خونه اجاره کرده بودیم ولی وسیله هارو نبرده بودیم, سه تا وسیله ای که باید مادرشوهرم میخرید رو هم نخریده بود, حتی نیومد صورت گیریه جهیزیم که ما وسیله هارو ببریم خونه, تو اوج گرما ما با یخدون سر میکردیم, و شوهرمم میگفت بریم سر خونه زندگیمون بعد عروسی میگیریم ومن میگفتم نه, حدقل یه قدم برای عروسی برداریم بعد من جهیزیمو میارم, خلاصه من تسلیم شدم, تو شزایط خیلی بدی بودم, حتی یبار خالمو فرستادم که با مادرشوهرم صحبت کنه, اما باز نتیجه عکس گرفتم
    ما رفتیم سر خونه زندگیمون و مادرشوهرم از سه تا کالا دوتاشو خرید,از لحاظ روحی خیلی تحت فشار بودم, تک فرزند بودم و حساس, با این شرایط رفتن سر خونه زندگیم داغونم کرد, شش ماه فقط غصه خوردم قلبم شده بود پر از کینه و نفرت
    با خانواده شوهرم قطع رابطه کردم حدودا یک سال, البته شوهرم میرفت ,تا مرداد ۹۵که عروسی یکی از بستگان شوهرم بود رفتیم, اونجا با خونواش اشتی کردم, البته با میل خودم به عروسی نرفتم, من با شوهرم شرط کردم که فقط درحد سلام علیک باشه نه بیشتر که رفته رفته انتظار شوهرم بیشتر شد که من برم اونجا, بهش گفته بوذم میام اونجا ولی نه هر دفه, هرچندباری که تو میری من یبار میام
    اما هربار که نمیرم یه دعوایی بین ما پیش میاد
    هربار خواستم برم مشاوره اما میترسم باز شوهرم عصبانی بشه چون چندباری که حرف از مشاوره اوردم خیلی بد عصبانی شد
    خیلی نیاز به مشاوره دارم اما نمیدونم چیکار کنم واقعا, اینا پاره ای از مشکلاتم بود که گفتم
    اگه براتون امکان داره تو ایمیلم جواب بدین

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر عهمسر شما روی مشاوره رفتن شما حساسیت دارند خب سعی کنید به ایشون نگید و برا ی گرفتن راهکار مراجعه کنید به هر حال با توصیفات شما نوع رفتارها برای شما تنش ایجاد کرده البته یادتون نره یک طرف جریان خود شما هستید و ممکنه نوع برخرود شما هم اشتباه بوده باشه و توقع ایجاد کرده باشد .در هر صورت این مسائل مربوط به بستگان در جه اول همسر شماست که نمی توان انتظار داشت بااونها قطع رابطه کنید
      ولی می تونید مسلما مدیرت رفتار دشته باشید و از این به بع موفق عمل کنید و حداقل اگر اونها تغییر نمی کنند شما بتوند با رفتار مناسب سطح تنش ایجاد شده در خودتون رو کاهش بدهید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • ابراهیم   میگوید:

    رشته تحصیلی ام مهندسی کامپیوتر است در محیط کار در قسمت اداری مشغولم چطور می تونم هم در قسمت اداری ارتقاء پیدا کنم و هم در زمینه کامپیوتر که مورد علاقه ام می باشد رشد کنم ضمناخیلی علاقه به ورزش و یادگیری زبان انگلیسی و سخنوری و خوانندگی دارم با توجه به اینکه از ساعت ۶صبح تا ۱۹ درگیر کارهای شرکت و شخصی هستم چطور می تونم به این اهداف که خیلی برام مهممه برسم .ممنون میشم اگه راهنمایی بفرمایید ۰۹۱۱۳۳۹۱۹۲۹

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      برای ارتقا در سیستم اداری درست عمل کردن شماست و اینکه توقع سریع به بالاترین درجه رسیدن رو نداشته باشید
      و باید کم کم گام بردارید وقتی مهارت و تخصص شما دیه شود قطعا شرایط ارتقا ایجاد می شود البته باید رفتار و قدرت بیان خوب هم داشته باشید
      در سیستم های اداری افرادی که از نظر همه قابل پذیرش هستند و همه رفتارهاشون رو قبول دارند بیشتر دیده می شوند .در مورد رسیدگی به علایق این برنامه ریزی شماست
      که می تونید ورزش رو در روزهای تعطیل دنبال کنید و موفقیت هایی را بدست بیاوید ولی بهتره روی چند کار متمرکز شوید همه دایره ای از علایق دارند ولی رسیدگی به همه شاید محقق نشود و از اهداف دیگر هم باز بمانید
      بهتره تمرکز روی دو کار باشد و در ان ها تلاش کنید بهترین باشید .در مورد برنامه ریزی درست می توانید مراجعه داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • لادن   میگوید:

    من دختری ۲۸ ساله هستم. تا حالا با هیچ کسی دوست نبوده ام. در حال حاضر هم دانشجوی دکترا هستم.
    تا این سن به دلایل مختلف که الان به نظرم احمقانه میاد خواستگارهای نه چندان زیادی که داشتم رو رد کردم و حتی حاضر نشدم که اونا رو ببینم.
    نمیدونم شاید به علت خجالتی بودنم باشه.
    اما چند وقته واقعا نگران شدم .
    دیگه سنم داره بالا میره و موقعیت های زیادی هم برام پیش نمیاد که قدرت انتخاب رو برام بذاره.
    اخیرا یه موردی پیش اومده که هرکسی دیگه جای من بود ممکن بود قبول کنه. اما من اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که از ظاهرش خوشم نیومد.
    بعد اینکه ایشون برای یک استان دیگه هستن و مورد دیگر اینکه شغلشون یه طورایی امنیتی هست و مورد آخر محل زندگیشون قراره تهران باشه که واقعا برای من سخته دور از خانواده زندگی کنم.
    ما همدیگر رو ندیدیم و فقط به صورت تلگرامی از طریق یک دوست معرفی شدیم و من سریعا جواب رد دادم.
    اما حالا بعد از مدتی ایشون دوباره از من خواستن فکر کنم. من واقعا نمیدونم چکار کنم.
    از طرفی خودم هم از یک شخص دیگری خوشم میاد اما اون نمیدونه و من رو هم زیاد نمیشناسه.
    حالا واقعا نمیدونم چیکار کنم. من فعلا با این ۴ موردش کنار نیومدم. نتونستم همه این دلایل رو بهش بگم، فکر کردم ناراحت شه. میترسم اگر این مورد رو هم از دست بدم دیگه هیچ کسی سراغ من نیاد. لطفا کمکم کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه فرد دیگری رو دوست دارید که اون اطلاع نداره اول باید مساله رو برای خودتون حل کنید اگر امکان رسیدن به ایشون وجود نداره و اصلا هیچ جور ممکن نیست تعاملی داشته باشید و …خب فکر کردن به ایشون و علاقه یک طرفه درست نیست و فقط خودتون آسیب می بینید و فرصت های اینده رو از دست می دهید .در مورد نگرانی شما در مورد سن و کاهش حق انتخاب خب مساله طبیعی است
      و باید دقت بیشتری داشته باشید .این موردی که می فرمایید خب شما ظاهر ایشون رو نپسندید چون تلگرامی صحبت کردید با عکس که افراد قابل تشخیص نیستند خانم ها بیشتر از طریق شنوایی عا شق می شوند اگر این فرد قدرت بیان خوبی داشته باشد و شخصیت و اخلاق درستی داشته باشد مطمئن باشید از ایشون خوشتون میاد .در مورد شغل امنیتی بودن چیزی نیست که شما بخواهید پاسخ منفی بدهید . منطقی ندارد .در مورد تهران اومدن ایشون مهم خوشبختی است و داشتن تفاهم با یک فرد شما تا اخر عمر کنار خانواده نخواهید بود در هر صورتی پس به خاطر همچین مساله ای موردی رو رد نکنید .اینکه ایشون برای استان دیگری است به هر حال افراد زیادی از شهرها و مکان های مختلف با هم ازدواج می کنند
      و خوشبخت می شوند به خاطر تمام تردیدهایی که دارید لااقل حضوری صحبت کنید و پیامکی فردی رو رد یا تایید نکنید و ایندتون رو به خاطر این دید خراب نکنید .نهایتا بعد از چند جلسه پاسختون منفی ممکنه باشه که چیزی رو از دست ندادید و بعدا حسرت نمی خورید که کاش رد نمی کردم .همه موارد را سعی کنید منطقی بررسی کنید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • لادن   میگوید:

        بسیار ممنون از راهنماییتون

        • مشاور   میگوید:

          با سلام خواهش می کنم موفق باشید

  • سارا   میگوید:

    سلام ادرس مرکز مساوره رشت بیستون رو لطف میکنین؟ برای درمان شک وبدبینی میخوام

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      وقتی شخصی را نمی شناسید و یا کاری را برای بار اول انجام می دهید ، اینکه شک کنید و یا حس بی اعتمادی داشته باشید کاملا عادی است. اما گاهی برخی از افراد نسبت به اشخاصی که شناخت کامل به آنها دارند نیز حس بی اعتمادی دارند …
      بیماری شک از آن بلاهای خانمان سوزی است که فرد مبتلا را محکوم به زندگی در جهنمی دائمی می کند. شک از رذائلی است که دنیا و آخرت انسان را با هم به باد می دهد، فرد را گرفتار نوعی سیاهی و بدبختی طاقت فرسا می کند، روابط را ویران می سازد و خانواده ها را به باد می دهد. انسان شکاک در جامعه جایی ندارد و محکوم به تنهایی ابدی است.
      شک نوعی اختلال وسواسی است که گاه فرد را گرفتار رفتارهای غیرعادی و جنون آمیز می کند. فرد شکاک همواره خود را در معرض خطر می بیند و حالت فرد تحت تعقیب را دارد و عاشق تعبیر «همه از پشت خنجر می زنند» است! معاشرت با فرد شکاک و بی اعتماد، حقیقتاً غیرقابل تحمل و آزاردهنده است، زیرا این افراد بی عاطفه اند و نمی توانند با دیگران رابطه عاطفی پایداری را برقرار کنند. این اختلال گاه شدت می یابد و شخص، کج خیال و بدبین و به اصطلاح پارانوئید می شود. این افراد دائم مانند خانم مارپل دنبال قاتل یا قاتلین می گردند و ذره بینی به اندازه کره زمین در دست گرفته اند تا موارد مشکوک را کشف کنند، پرده از خیانت و بی وفایی این و آن بردارند و به هر کسی که دستشان می رسد، تهمت بزنند.
      در نگاه آن ها هر حرکت کوچکی مدرک خیانت است و دنیا پر از گرگ هایی است که هر لحظه درصددند آن ها را بدرند! در این افراد نشانی از بخشش و مهربانی وجود ندارد، دائم رفتار و گفتار دیگران را تعبیر سوء می کنند، به هیچ کس اعتماد ندارند، هر مطلب ساده ای در نظر آنان یک توطئه بزرگ است، با همه درگیرند، صمیمیت و شادمانی را نمی شناسند، دوست و همراهی ندارند و خدا نکند صاحب پست و مقام هم بشوند. آن وقت است که روز زیردستان خود را سیاه می کنند. همواره دیواری از ترس بین این افراد و دیگران وجود دارد، هیچ کس را دوست ندارند و دیگران هم نمی توانند آن ها را تحمل کنند. به علت تهمت زدن های ناروا به دیگران، پیوسته با همه درگیر می شوند. عاشق شکایت و کلانتری و دادگاه هستند و بیشتر عمرشان را در محاکم مختلف سپری می کنند. بیماری شک در میان زنان شایع تر است در هر حرف ساده ای دنبال سرزنش و توهین می گردند، اشتباهات دیگران را هرگز فراموش نمی کنند، مسائلی را که می توان به سادگی نادیده گرفت، بزرگ می کنند و دنبال تلافی کردن هستند. این افراد غالباً هنگامی برای درمان مراجعه می کنند که اضطراب و افسردگی آن ها شدت پیدا کرده است و معمولاً هم به علت همان بی اعتمادی و شک، درمان را نصفه نیمه رها می کنند.

      روان درمانی راه حل غلبه بر شکاکی
      اطرافیان بیمار از آنجا که کلافه و خسته می شوند، سعی می کنند داروهای آن ها را به شکلی به خوردشان بدهند، اما این شیوه قابل ادامه نیست و در صورتی که بیمار متوجه شود، شک و بی اعتمادی او بیشتر می شود. یگانه راه درمان شک و سوءظن، درمان تخصصی روان درمانی است تا ریشه های بدبینی، احساس حقارت، احساس ناامنی و بی کفایتی بیمار شناسایی و با حوصله و در زمانی نسبتاً طولانی درمان شود. در این فرآیند ممکن است استفاده از دارو هم لازم باشد. از آنجا که افراد شکاک علاقه ای به ارتباط با دیگران ندارند و در صورت ایجاد رابطه، شور و احساسی از خود نشان نمی دهند و بیشتر به دنبال تنهایی و گوشه نشینی هستند..
      راه حل های درمان بی اعتمادی
      شاید یکی از راه های اولیه برای شروع درمان، تشویق آن ها به نوشتن، موسیقی، نقاشی یا هر هنر دیگری باشد که در ابتدای امر نیازی به تماس مستقیم با دیگران ندارند. بیمار از این طریق می تواند احساسات، ترس ها، نگرانی ها و عقده های خود را بیرون بریزد، بی آن که به کسی صدمه بزند. از سوی دیگر این نوع روان درمانی فردی معمولاً یگانه روشی است که این نوع بیماران می توانند تحمل کنند. هنر قادر است احساسات بیمار را برانگیزد و به تدریج در او شور و شوق پدید بیاورد.
      مرحله دوم شناخت اعضای خانواده بیمار از مشکل اوست که موجب می شود بهتر بتوانند او را تحمل کنند. توقع تحمل چنین بیماری آزاردهنده ای از سوی دیگرانی که خبر از وضع بیمار ندارند، توقع بی جایی است، اما اگر اعضای خانواده به درستی توجیه شوند و در جریان این بیماری و عواقب شوم آن قرار بگیرند و حقیقتاً باور کنند که فرد شکاک و بی اعتماد به دیگران، بیمار است، به طور قطع بهتر می توانند به او کمک کنند. پس از آن که بیمار به تدریج ارتباط با خود و جهان پیرامون خود را درک کرد و به مرحله ای رسید که می شود او را کم و بیش تحمل کرد، حالا می توان با حوصله و کم کم مهارت های اجتماعی از قبیل ارتباط سالم با دیگران را شروع کرد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • زهرا   میگوید:

    با سلام وخسته نباشید من ده ساله که ازدواج کردم همسر من یک مردبسیار ساکت است اصلا حوصله حرف زدن نداره سوتل هم که ازش میپرسی باحرکت سر جواب میده خودشم حالتای افسردگی گرفته دوساله ولی من دیگه از اینهمه سکوت و بی حوصلگی خسته شدم دیگه نمیدونم چکارکنم به شدت عصبی شدم و همش بچه هام رو دعوا میکنم انگار که دیگه کم اوردم لطفا راهنماییم کنید چکار کنم همسر من اصلا شاد بودن رو بلد نیست

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر واقعا در طی این ده سال احساس کردید ایشون ممکنه مشکل افسردگی باشه و این جز تیپ شخصیتی ایشون نیست خب باید اقدامی در جهت رفع اون می کردید و یا حداقل ایشون رو در موقعیتی قرار می دادید که مجبور باشند مراجعه حضوری داشته باشند .به هر حال این شرایط کمی دوشار است البته باید رفتارهای متقابل جنابعالی را دید که در طی این سال ها شما چه برخوردی داشتید ..شاید رفتار شما باعث شدت این نوع رفتار همسرتون شده باشه البته ناخواسته به هر حال برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد و افراد باید بتوانند تکنیک های حل مساله را زیر نظر متخصص مربوطه فرابگیرند .البته جای نگرانی نیست و هنوز هم فرصت دارید که با ایشون صحبت کنید و بفرمایید که تحمل شرایط برای جنابعالی سخت شده است و مایلید در رفتارشون تغییر ایجاد شود .نحوه مطرح کردن این مسئله هم حائز اهمیت است .امیدوارم با شناخت ده ساله ای که راجب ایشان و روحیاتون دارید درست مطرح کنید و به خاطر داشته باشید که هر دو نفر باید در نوع تعاملات و رفتارها تغییری ایجاد کنید .و به هر حال وقتی زن در خانه از همسر توجه کافی را نگیرد ممکن است نتواند به درستی وظایف همسری را ایفا کند .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • dayan   میگوید:

    سلام من ۱۲ سالمه میدونم سنم زیاد نیست برای عصبانیت ولی خب من افسرده شدم نمیتونم دیگه درس بخونم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز بهتره شرایط رو واضح تر توضیح دهید .و حتما مراجعه حضوری داشته باشید .
      عصبانیت ممکنه در هر سنی اتفاق بیفتد و چیز غیر طبیعی نیست .
      ولی بحث افسردگی بحث دیگری است حتما دلایلی دارد که باید حضوری بررسی شود شاید نیاز به مصرف دارو هم داشته باشید .در هر صورت اینکه از چه زمانی این مشکل تحت چه شرایطی ایجاد شده باشد اهمیت داردو چه شرایطی در وخیم تر شدن حال شما موثر خواهد بود .با رماجعه راهکارهایی را دریافت می کنید و احتمالا دوره درمانی برای شما قرار می دهند که باید نسبت به ان پایبند باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • hasti   میگوید:

    سلام،بنده ۲۱ سالمه و ۲ ساله با یه پسری به طور جدی دوست شدم،چون قبلا هم باهم بودیم و بنا به دلایلی تموم کردیم قضیه جدی نبود بهتره بگم از روی سن کمی که داشتیم، ایشون دوباره برگشتن الان ۲ ساله باهمیم وقصدمون ازدواجه،پدر نداره ووابسته به مادرشه، مادرش براثر فوت پدرش دچار افسردگیه خفیف شده و سیگار میکشه،وقتی که ایشون بهم گفتن برام قابل هضم نبود چون تو خونوادم اینجور چیزا نیست،قبلا هم به ایشون گفتم که من نمیتونم مادرتو نگه دارم از پسش برنمیام ایشونم قبول داشتن ولی باز این قضیه نادیده گرفته شد تا روز خواستگاری،خانوادم که به کل مخالف بودن چون دوس داشتن منو به یه آشنا بدن اینجور مشکلاتم نداشته باشه،خلاصه اومدن خواستگاری برخورش اصلا تو جمع درست نبود،بعدشم عموش گفت که این وابسته به مادرشه فلان بعد رفتنشون ما خیلی فک کردیم از هرزاویه ای فک کردیم فایده نمیداد کل اعضای خونوادم متاسف شدن واسم وبه هیچ عنوان راضی نیستن، منم جواب منفی دادم بهش خیلی خواهش و التماس میکنه من دوسش دارم ولی وقتی خونوادم ناراضی باشن نمیتونم زندگی کنم درواقع نه راه پس دارم نه راه پیش موندم تو دوراهی، از یه طرف میگم بی انصافیه اون دوسم داره چطور اینکارو کنم از یه طرفم میگم خونواده راضی نیس، از یه طرفم میگم مادرش هست، تورو خدا راهنماییم کنید نمیدونم باید چیکار کنم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام .دوست داشتن در مساله ای مثل ازدواج اهمیت دارد ولی شرط کافی برای خوشبختی و دوام زندگی نیست بهتره ازدواج با حمایت خانواده ها صورت بگیرد .با توصیفات خودتون ایشون خیلی با شما متفاوت هستند هم فرهنگ خانوادگی و رفتار والدین اگر در محیط خانواده شما برایشان چنین رفتارهایی قائل پذیرش نیست مطمئن باشید شما هم به عنوان عضوی از خانواده بعدا به مشکل بر خواهی خورد .و بحث سرپرستی مادرشون خب مساله مهمیه و اگر هم اکنون بهتون قول بدهند فکر نکنید با وابستگی که بینشون هست فردا می توانند مادرشون رو رها کنند که البته اخلاقی هم نیست در هر صورت بهتره منطقی برای یک عمر زندگی تصمیم بگیرید .و فقط صرف دوست اشتن را ملاکی برای تایید افراد ندانید .اگر پایخ قطعی منفی دادید ارتباط بیشتر باعث وابستگی اون فرد و از سویی برای زنوگی اینده شما با فرد دیگر مشکل ساز خواهد شد .در هر حال تصمیم گیرنده نهایی شما هستید امیدوارم حضوری هم مراجعه ای داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • hasti   میگوید:

        ممنون از راهنماییتون، من فقط ترس اینو دارم که نتونم فراموشش کنم نتونم زندگی کنم،فکرم خسته میشه انقد فک میکنم، میترسم بعدها اثراتشو بزاره به اعصابم، چیکار باید بکنم تورو خدا راهنماییم کنید یعنی امیدی هست که از این تنش ها پیروز بشم و فک نکنم?

        • مشاور   میگوید:

          دوس عزیز به هر حال هر دوست داشتنی تاوان هایی هم دارد و قطعا به راحتی مساله رو فراموش نخواهید اگر واقعا پاسختون منفی باشه ولی در هر حال باید خودتون رو مشغول اموری کنید که این شرایط براتون سخت نباشه و هر کار تفریحی که می تونید داشته باشید البته باید برای فراموش کردن زیر نظر روانشناس باشید چون ممکنه این مساله در انتخاب های بعدی شما اثر منفی داشته باشد .و ممکنه اجازه نده تصمیم درستی بگیرید
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • dayan   میگوید:

    آره افسردگیم بخاطر بازیه کلشه من روزی ۱۷ تا ۱۸ ساعت کلش بازی میکنم خوب اخه داره روی درسم تاثیر میزاره بعد لطف میکنین بگین کجای رشت هست مرکزتون

    • راهنما   میگوید:

      مراکز فقط در تهران مستقر هستند و شما میتونید با سازمان بهزیستی شهرتون تماس بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  • پانی   میگوید:

    باسلام و تشکر از سایت خوبتون
    من دختری ۲۷ ساله هستم که از ۲۳ سالگی در دانشگاه با پسری آشنا شدم که باید تازه بعد از اتمام تحصیلات دانشگاهی باید به سربازی میرفت و سپس دنبال کار و مشکلات تفاوت فرهنگی در خانواده ها بود ،اما من و او بشدت عاشق هم بودیم و اعتناد عجیبی بین ما بود و هست و عشق نا بعد ۵سال همچنان پابرجاست،اما مشکلات هنوز حل نشده،خدمتش تمام شد؛۱٫۵ هم کار کرد اما هنوز کار ثمربخش و خوبی پیدا نکرد و درحال حاضر بیکار است،خیلی وقتها به من میگه که برم سراغ زندگیم و خوشبخت بشم و برم با کسی ازدواج کنم که فرهنگ مارو دارن و پولدارن اما هیچکدوم نمیتونیم ازهم جدابشیم و بعد این ۵سال و بااینهمه مشکلات علاقه ی ما بیشتر شد و کمتر نشد،اعتناد و علاقه ی خلصی بین ما هست و این اعتماد از روراستی و ثداقت بین ما نشات میگیره و هیچ چیز بین ما مخفی نیست،طریقه ی پوشش ظاهری من در این ۵سال خیلی تغییر کرد و خیلی چیزهارو بخاطرش رعایت میکنم تا ناراحت نشه و باهنه ی اینها همچنان دوسش دارم و دوسم داره،خونواده ی پرجمعیتی هستن و همیشه میگه مشکلات زیادی تو خونواده ی ماس و میگه من خونواده ی شیکی ندارم و برو در یک خونواده ی هم سطح خودتون،اما هیچوقت خودش واقعا دلش با جدایی نیست،فقط بخاطر من نگرانه،و کلا عقیدش براینه که تا آدم پولداری تشه ازدواج نکنه چون پول خیلی روی اخلاقش موثره و همیشه بخاطر بیکاری اخلاقش عوض میشه و همون آدم همیشگی نیس اما وقتی پول و کار باشه حالش خوبه خوبه،که کار خوب هم نیست،خونواده ها هم در جریان هستن و سمت اونا کمی مخالفن و دلیلشم تفاوت فرهنگیه و یمت ما بیشتر تابع انتخاب من هستن و این پسرو قبول دارن و فقط منتظر اینن که کارخوبی پیداکنه،،بنظر شما باید چیکار کنیم؟؟؟؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز شما ۵ ساله منتظر هستید ایشون شرایط ایده ال شما رو به دست بیاره ولی هنوز ….ضمن اینکه کمی به ملاک های ایشون و خودتون برای ازدواج دقت کنید و واکاوی کنید و اینکه خلق ایشون وقتی پول ندارند عوض میشه .شما به ایشون اونقدر علاقه و دلبستگی دارید که جایی برای بررسی منطقی نگذاشتید در صورتی که زندگی در ابتدا شاید علاقه باشه ولی واقعا باید همه مسائل و جوانب رو برای ادامه دادن در نظر گرفت .اینکه شما با وجود شرایط اقتصادی ایشون باز تمایل دارید و اون آقا اگر شما شرایط مالی خوبی نداشتید چه می کردند تا کنون ا امه می دادند الرته در این روابط همیشه خانم ها احطاسی تر هستند و عمل می کنند .شما ۲۷ ساله هستید چقدر می تونید با این شرایط ادامه بدید تا به کار دلخواه متناسب با شخصیتشون برسند .داشتن ملاک ازدواج مبنی بر ثروت و پول هیچ وقت پایدار نیست و تجربه نشان دا ده این افراد بعد از رسیدن به خواطته ها ممکنه هیچ کدوم از وعده و وعیدهای قبل ازدواج رو محقق نکنند.به نظر من برای تصمیم درست در این باره که به فرض درست شدن کار ایشون ایا این ازد اج به صلاح هست یا خیر حتما بامشاوره پیش از ازدواج در میان بگذارید و باید هر دو ی شما مراجعه کنید تا از انتخابتون مطمئن شوید .اگر با هم تناسبی نداشته باشید شاید شنیدنش ازار دهنده باشه و خیلی در روحیه شما تاثیر منفی بگذارد ولی اون ور قضیه یک عمر زندگیه که از تباه شدن جلوگیری شده و اگر هم مشاور تشخیص بده به درد هم می خورید خب تلاش کنید برای ایشون در مورد پیدا کردن کار زمان تعیین کنید ضمن اینکه همیشه بودن و در دسترس بودن شما و مطمئن کردن ایشون از علاقتون ممکنه باعث بشه ایشون فعلا دنبال شرایط کاری نرود و این سردرگمی تا چند سال دیگر هم ادامه پیدا کند و شما فرصت های اینده رو از دست بدید و پشیمانی اون وقت سودی نخواهد داشت .امیدو ارم کمی منطقی به قضیه نگاه کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • پانی   میگوید:

    خیلی ممنونم از پاسختون و البته اضافه میکنم که پارسال کاملا و بصورت جدی از هم جداشدیم و دلیلشم بخاطر اصرارش برای خوشبختی من بود ….و البته فکر میکرد من بازم مث همیشه دردسترسشم و قبول نمیکنم ولی ایشون وقتی به جدیت این موضوع پی برد ضربه ی خیلی شدیدی خورد و اونوقت دست به هرکار زد تا دوباره دل منو بدست بیاره…۶ماه تو گرمای داغ جنوب بخاطر من کار کرد و بعد اون ازونجایی که پارتی نداشت بخاطر تعدیل نیرو اومد بیرون و بعداون کارخونه….اما الان که حرف جداشدنو میزنه و من خاطرات پارسالو برگشتن دوبارشو براش یادآوری میکنم میگه اونموقع تازه سربازیم تموم شده بود و من خیلی خوشبین بودم و فکرمیکردم میتونم همه چیزو درست کنم اما نشد…ضمنا دلیل اینکه ایشون تن به هرکاری نمیده اینه که شرایط کاری دامادهای من خوبه و نمیخواد که بعدها پیش خونوادم کوچیک بشه وگرنه میتونس مغازه اینا واکنه و گاهی هم میگه شاید اینکارو کنم که ازدستت ندم …اما همیشه از بچگی عقیده داشت که پولدار بشه و بعد ازدواج کنه یا یه شغل خوب داشته باشه و بعد ازدواج کنه و کلا از ازدواج با بی پولی ازهمیشه و ازقبل آشنایی بامن بیزار بود… درحالیکه من و حتی خونوادم اصلا بااینکه یکار معمولی هم داشته باشه،مشکلی نداریم….چندی پیش برای کنکور پرستاری شرکت کرد ولی ازونجاییکه رشته ی خودش ریاضی بود و خیلی وقته ک از درس دورشده ،خوندن زیست که کلا دنیای دیگه ایه براش خیلی دشوار بود و میگه ۴سال باید دوباره درس بخونه و الان دیره و کنکورشو خیلی جدی نگرفته ،چون درسهای جدید براش مشکله و اینکه تو سن ۲۸ دیر شده…
    بنظرمن فکرمیکنم که بهترباشه بازم مثل پارسال سعی کنم که بصورت جدی ازش فاصله بگیرم تا شاید دوباره عکس العمل بهتری از خودش نشون بده،البته این بار شاید اینکارو نکنه چون همشو همش و فقطو فقط به خوشبختی من فکرمیکنه و احساس میکنه شرایط کار این مملکت درست شدنی نیست و البته نه فقط به منو اون بلکه به همه ی جوونا این دیگه ثابت شدست…کاش میشد شما نمونه کارهای طراحی منو ببینید،باور نمیکنید و تعریف از خود نباشه که چقدر زیبان و کمااینکه هرشرکت و هرآگهی از کارهای من استقبال میکنن و اما حداقل حقوق قانون کارم نمیدن،اونم تو بخش نظارتو اجرا کار کرده و پروانه نظارت هم داره و از همین زورش میاد که بااین تحصیلات و کاراییمون یکار قانون کاریم نمیتونیم با شرکتهای مهندسی داشته باشیم.واقعا ظلمه که کاری با حداقل حقوقم توی این مملکت به پارتی نیاز داشته باشه و واقعا ظلمه که بخاطر این مملکت ناچار بشیم که ازین عشق موندگار ۵سالمون بگذریم؛من خودم شخصا خیلی عذاب میکشم و خیلی برای مملکتمون متاسفم که همه ی جوونارو اسیر خودش کرده و یه دلیل بالارفتن سن ازدواج ها همین کاره،واقعا ولی بی ربطم نمیگه ،آیا اینکه با یه حداقل قانونی بتونه کارشو شروع کنه یا کمی بیشتر،خواسته ی خیلی بزرگیه که به همونم نمیشه رسید؟؟؟میتونه یه مهندس خیلی قابل باشه اما اگه نشه پیش دومادام سرشکسته میشه….بهرحال گفتم شاید بهترباشه که دوباره بصورت جدی ازش فاصله بگیرم و در دسترسش نباشم تا ببینم اینبار چیکار میکنه چون ازونجایی که خیلی هر۲مون به هم دلبسته ایم میگم شاید این تنها راه برای ما باشه چون تا این فشار روحی بهمون وارد نشه شاید کاری نکنه و ازینکه من هستم خیالش راحت باشه…و یا اینکه پیش مشاوری بریم که نظر ایشونو بدونیم و البته اگه بهمون معرفی کنید خیلی ممنون میشم،آیا باید ب خود شما مراجعه کنیم؟؟؟یا هرهمکار خوبی که به کارشون مطمئنید،متشکرم
    لطفا راجع به ادامه ی تحصیل دوبارش،راجع به اینکه مشاور بریم یا اینکه قبل اینکه پیش مشاور بریم خودم ازش بصورت جدی دور شم و مث پارسال قطع رابطه کنم تا شاید دوباره این فشار باعث بشه یک عکس العمل خوب از طرف ایشون بشه(گرچه عکس العمل خوب به یه آشنای خوب واسه کار نیاز داره)واقعا نمیدونم دیگه چی بگم ….نظرتونو میخواستم بدونم،بسیار متشکرم از وقتی که در اختیارما گذاشتید و سپاس

سوالات شما: انصراف

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه