مرکز مشاوره زاهدان

مرکز مشاوره زاهدان

همه مردم معمولا در معرض مشکلات و مسائلی قرار می‌گیرند که به دلیل نداشتن و با کافی نبودن دانش و تجربیاتمان به همفکری و مشورت با دیگران نیاز پیدا می‌کنیم. می‌دانید که حتی سرسخت ترین افراد نیز گاهی از تحولات عاطفی و احساسی در امان نیستند و این مساله استثناء ندارد. اتفاقات و وقایعی که در زندگی رخ می‌دهد مانند انتخاب همسر ، ازدواج، دوری از خانواده و دوستان، بیماری ، شکست عاطفی و از دست دادن عزیزانی که دوستشان داریم. گاهی ما را دچار استرس، شک، سردرگمی، یکنواختی ، تندی و خشونت و حتی بحران می‌سازد و همین جاست که نیاز به یک مشاور خوب که شنونده حرفهایمان باشد احساس میشود.

مرکز مشاوره با شعب مختلف در ایران و اینبار با راه اندازی مرکز مشاوره زاهدان بر آن است تا بتواند کمک بزرگی به جامعه ایرانی کرده باشد.

مرکز مشاوره زاهدان با برپایی نمایندگی در مناطق مختلف مانند مرکز مشاوره امام خمینی ، مرکز مشاوره آزادی ، مرکز مشاوره کوی قدس ، مرکز مشاوره جمهوری و سایر شعب ، در زمینه های مشاوره ازدواج جمهوری ، مشاوره خانواده جمهوری ، مشاوره اازدواج آزادی ، مشاوره خانواده آزادی ، مشاوره خانواده امام خمینی آماده این است تا بهترین روش ها و راه حل ها را در اختیار شما مردم عزیز بگذارد.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

58 نظر جدید برای مرکز مشاوره زاهدان

  • علی   میگوید:

    سلام وقت بخیر
    دختر 11 ساله ای دارم که درطول دوران تحصیل مداوم دچار استرس واضطراب هست به طوری که اگر قرار باشه یک امتحان مهم بدهد تا موقع خواب مداوم می گویید استرس دارم اگر نمره ام کم بشه چی میشه،هرچقدر که باهاش حرف میزنیم که اشکالی نداره مهم تلاش تو هست کمی اروم میشه ،چکار کنم که ارامش پیدا کند ؟ایا امکان مشاوره تلفنی در این زمینه وجود دارد؟

    • راهنما   میگوید:

      بیشتر والدین دنیای کودک را دنیایی پر از شور و نشاط و بدون هرگونه استرس و نگرانی می‌دانند و از آنجا که خودشان از فرزندانشان محافظت و مراقبت کرده و نیازهایشان را تامین می‌کنند، خیلی به عوامل استرس‌زا توجه ندارند.

      در پاسخ به این پرسش که عوامل استرس‌‌زای کودکان چیست؟ باید گفت، عوامل گوناگونی مثل محیط خانواده، بیماری یا مرگ یکی از افراد خانواده، جدایی پدر و مادر از یکدیگر، ترس از تاریکی و… وجود دارد که می‌تواند باعث ایجاد استرس در کودکان شود، حتی کودکان کم سن و سال.

      علائم استرس کودکان

      استرس در کودکان کم‌سن و سال می‌تواند به صورت‌ مکیدن شست، ناخن جویدن، انگشت در بینی کردن، شب ادراری و… باشد اما در کودکان بزرگ‌تر می‌تواند به شکل‌ پرخاشگری، بدزبانی، اذیت کردن دیگران، کابوس دیدن، دروغ گفتن، بی‌نظمی، نداشتن اعتماد به دیگران و… باشد.

      راهکارهای ساده اما مهم

      1 ـ شناخت و بررسی استرس در کودکان

      کودکان بویژه خردسالان شاید بدانند که احساس ناراحتی یا خشم و عصبانیت دارند، اما ممکن است ندانند که احساس استرس یا اضطراب دارند. با کودکتان صحبت کنید و از او درباره آنچه احساس بد نامیده می‌شود، مثل دل درد یا معده درد سوال کنید و سپس به او کمک کنید تا زمان شروع این احساس را تشخیص دهد و به شما بگوید. آیا این احساس وقتی بوده که معلمش از او درس پرسیده و او بلد نبوده و بچه‌ها به او خندیده‌اند؟ آیا زمانی بوده که مادرش مریض شده است؟ آیا هنگامی بوده که دوستش با او قهر کرده است؟ ‌ پس از تشخیص این احساسات بد باید به فرزندتان کمک کرده و او را نیز راهنمایی کنید تا استرس و نگرانی‌اش را مهار کند.

      ممکن است این کار در ابتدا برای او سخت باشد، اما به مرور زمان آسان‌تر خواهد شد. فقط سعی کنید با شناختن استرس کودکتان به او کمک کنید و از او حمایت و محافظت نمایید. وقتی او بتواند به شما تکیه کند و بداند که مورد حمایت شما قرار خواهد گرفت، قطعا احساس شادی خواهد کرد.

      2 ـ خاموش کردن تلویزیون

      برنامه‌های تلویزیون چه خوب و چه بد در روح و روان کودک تاثیر می‌گذارد. والدین نباید فرزندشان را آزاد بگذارند تا همه برنامه‌های تلویزیون را ببیند، اگرچه بعضی از برنامه‌هایی که از تلویزیون پخش می‌شود مفید و آموزنده بوده، اما بعضی از برنامه‌ها استرس‌زا هستند. مثل فیلم‌های خشونت‌آمیز. پس دیدن برنامه‌هایی که باعث به‌وجود آمدن رفتارهای خشونت‌آمیز یا بدخلقی و گستاخی در وجود کودکتان و همچنین باعث ایجاد حملات عصبی در احساساتش می‌شود، درست نیست. در هنگام پخش این قبیل برنامه‌ها لطفا تلویزیون را خاموش کنید و با فرزند عزیزتان بنشینید و درباره کارهایی که در طی روز انجام داده، صحبت کنید؛ البته باید با دقت به حرف‌هایش گوش بدهید، حتی می‌توانید با هم بازی کنید یا به یک مکان تفریحی بروید و حسابی خوش بگذرانید.

      3 ـ به فرزندتان حق انتخاب بدهید

      یکی از مهم‌ترین دلایل استرس و نگرانی برای هر فردی چه بزرگسال و چه خردسال این است که آنها روی زندگی خودشان تسلط نداشته باشند. شما به عنوان یک پدر و مادر آگاه باید بدانید که با گفتن یک جمله ساده درباره آنچه برای کودکتان اتفاق می‌افتد، به او کمک می‌کنید تا بیشتر از همیشه احساس قدرت کند. برای مثال، گاهی اوقات با کودک چهار، پنچ ساله خود در مورد رفتن به مدرسه و درس خواندن صحبت کنید. با این کار ساده، اما مهم شما می‌توانید به او ذهنیتی روشن از محیط مدرسه و درس خواندن بدهید. به این ترتیب آیا فرزندتان هنگامی که به مدرسه رفت، می‌خواهد بیشتر از معلمش در یادگیری درس کمک بگیرد یا پدر و مادرش یا از یک دوست و همکلاسی؟! آیا او صبح‌ها درسش را بهتر یاد می‌گیرد یا زمانی که از مدرسه برگشت؟! شما با دادن حق انتخاب به کودکتان به او کمک می‌کنید تا احساس کند می‌تواند در یک موقعیت پرتنش و استرس‌زا، تسلط و نیز کنترل داشته باشد.

      4 ـ شنونده خوبی باشید

      لطفا با دقت به حرف‌های فرزندتان گوش دهید، البته این نکته مهم است که باید فقط شنونده خوبی باشید، بدون اظهارنظر یا پند و نصیحت. شما با گوش دادن به حرف‌های فرزندتان این اجازه را به او می‌دهید تا کمی از استرس و نگرانی‌اش را با شما شریک شود. این رفتار به کودکتان کمک می‌کند‌ کم‌کم استرس و نگرانی خود را کنترل کند و از بین ببرد. همچنین با گوش کردن به صحبت‌های او می‌توانید، منابع ایجاد استرس در فرزندتان را نیز کشف کرده و سپس به او کمک کنید.

      5 ـ همیشه در کنارش باشید

      هنوز کفش‌هایش را از پا درنیاورده است، چقدر او را سوال پیچ می‌کنید و از او سوالات غیرضروری می‌پرسید، باید بدانید این کار شما فقط باعث می‌شود کودکتان احساس ناامنی کند و دچار استرس شود. وقتی کودکتان از مدرسه یا کلاس آموزشی و… به خانه برمی‌گردد، بهتر است به استقبالش بروید، او را در آغوش پرمهر و محبت‌تان بگیرید و ببوسید و کمتر از او سوال بپرسید. این کار بهترین روش برای از بین بردن استرس در کودکتان است. حتما برای فرزندتان وقت کافی در نظر بگیرید، حتی هنگامی که بزرگ‌تر شد، باز هم کیفیت زمان اهمیت دارد.

      برای بعضی از والدین سخت است که بعد از یک روز پرمشغله کاری به خانه برگشته و با کودک خود بازی کنند یا با او به صحبت بنشینند، اما صحبت کردن در مورد کارهای روزانه کودک نشان می‌دهد که او برای شما اهمیت دارد. پس با فرزندتان باشید و وقت‌تان را با او بگذرانید.

      6 ـ ورزش کردن

      همه بچه‌ها عاشق ورزش‌هایی مثل راه رفتن، دویدن و شنا کردن هستند، لطفا کارهایتان را کم کنید و زمانی را هر چند کوتاه به آنها اختصاص بدهید. برای مثال با فرزندتان به پارک رفته و روی چمن‌ها راه بروید، بدوید و بلند بلند بخندید. گاهی اوقات با آنها به استخر بروید و شنا کنید. در حقیقت این ورزش‌ها به فرزندتان آرامش می‌دهد و استرس‌شان را کم می‌کند.

      7 ـ خندیدن

      حتما وقت کافی برای خندیدن و داشتن سرگرمی با فرزندتان اختصاص بدهید و خاطرات و لحظات خوبی را به‌وجود آورید. زیرا همین خندیدن باعث آرامش او می‌شود. بنابراین سعی کنید لحظاتی را بسازید که عاری از هرگونه افکار منفی باشد. شما با انجام این کارهای به ظاهر ساده کمک خواهید کرد تا هم میزان استرس خودتان کم شود هم کودک دلبندتان.

      8 ـ احساس آرامش در محیط خانه

      اگر می‌خواهید فرزندتان دچار استرس نشود، باید تمام سعی و تلاش خودتان را بکنید تا خانه‌ای امن و آرام و نیز پرمهر داشته باشید. البته منظور از احساس آرامش در محیط خانه این است که کودک بفهمد که پدر و مادرش حامی او هستند و هیچ‌گاه نمی‌گذارند آسیبی به او برسد و اگر کودک در محیط خانه احساس آرامش نکند و همچنین متوجه شود که دارد محبت والدینش را از دست می‌دهد، کم‌کم اعتماد به نفسش پایین می‌‌آید و دچار استرس و نگرانی می‌شود.

      9 ـ روابط میان افراد خانواده

      روابط دوستانه و صمیمی بین افراد خانواده بسیار مهم است. وقتی ارتباط میان پدر و مادر دوستانه نباشد یا مدام با یکدیگر جر و بحث کنند، این ناآرامی و روابط غیردوستانه در خانواده باعث می‌شود‌ کودک به لحاظ روحی آسیب‌دیده و دچار استرس و نگرانی شود.

      و در پایان، این وظیفه شما والدین است که، خوب ببینید، به دقت گوش دهید و سپس فرزندتان را راهنمایی کنید تا بتواند روی احساساتش کار و آنها را کنترل کند و همیشه سعی کنید تجربیات خود را به فرزندتان نیز با صبر و آرامش بیاموزید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      021-22689558

  • najva   میگوید:

    سلام دخترم هفت سالشه و خیلی کم حرفه تو محیط مدرسه تو خونه من از درساش کاملا راضیم ولی تو مدرسه با معلما همکاری نمیکنه چکار باید بکنم

    • راهنما   میگوید:

      پنج مهارت که می‌تواند در ایجاد حس همکاری کودکتان موثر باشد از قرار زیر است :
      1.برای کودک خود آن چیزی را که می‌بینید را با مثال‌هایی توضیح دهید اطلاعاتی در مورد شرایط موجود.کودکان اطلاعات را بهتر قبول می‌کنند تا متهم شدن را.
      عزیزم آب داره از توی وان بیرون میریزه بجای “تو همیشه شیر آب را باز می‌گذاری تو خیلی بی‌مسئولیتی!”
      2. دادن اطلاعات کافی در مورد کاری که بایستی انجام دهند.”عزیزم من میخوام تلفن بزنم “بجای “تلفن را قطع کن مگه نشنیدی”

      3.خواسته خود را تا می‌توانید کوتاه بیان کنید.بچه‌ها از توضیحات بیش از حد متنفرند.”جای هسته میوه توی سطل آشغاله” بجای “این چه وضعیه همه آشغال‌ها رو ریختی روی زمین ”
      کوتاه ولی مفید و کارآمد.
      4.در مورد احساسات خود به آن‌ها بگویید. ولی در مورد شخصیت و عملکرد آن‌ها حرفی نزنید.”وقتی در اتاق را باز می‌گذاری مگس میاد و این منو ناراحت می کنه” بجای “باز درو باز گذاشتی آخه تو چرا این قدر حواس‌پرتی”
      5.گاهی خواسته‌هایتان را به صورت یادداشت‌های کوچک برای آن‌ها بیان کنید.

      و حتما” مشاوره ای با مشاوران کودک و نوجوان داشته باشید

  • احسان   میگوید:

    سلام
    من یک مرد 32 ساله هستم و همسرم 3 سال از من کوچکتر است
    من 6 ساله به همسرم ازدواج کردم
    از اول ازدواج مشکلات مالی داشتیم که با توکل به خدا و صبر همسرم حل شد
    من در طول زندگی همواره سعی کردم در امورات زندگی به همسرم کمک کنم
    از قبیل ظرف شستن، جارو کشیدن، آشپزی(بعلت علاقه)و … کلاً کارهای منزل که عرفاً خانمها انجام میدن
    الان یکساله که همسرم کارهایی که من به عنوان کمک برای ایشون انجام می دادم به عنوان وظیفه ذاتی بهم یادآوری می کنه
    بطوریکه من ساعت 4 از سرکار میام ایشون توقع دارن من براشون کارهای خونه را هم کمک کنم
    البته باز هم من بعلت علاقه به همسر و زندگیم تا حد توان انجام میدم ولی احساس میکنم لطف زیادم به وظیفه و تکلیف تبدیل شده و به من امرونهی میکنه که برام سخته
    خواستم راهنمایی بگیرم که چطور برخورد کنم
    تشکر

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      جابه جایی نقش زن و شوهر افتی برای زندگی است .شما نیت درستی داشته اید ولی به دلیل علاقه بیش از حد وظیفه کارهای معمول را انجام داده اید در این مواقع لطف تبدیل به وظیفه می شود .اگر از این وضعیت رنج می برید مهم ترین کار مطرح کردن با همسرتان است به گونه ای که کدورتی پیش نیاید .
      در وهله بعد کم کم وظایفی که همیشه انجام می دادید را کمتر کنید زیرا شما خودتان به دلیل علاقه انجام میدادید .کنار کشیدن یک باره منجر به سوء تفاهم می شود
      و در اخر اینکه به خاطر داشته باشید زن و شوهر درست است که همیشه باید همراه هم باشند ولی نقش شما اگر بیش از حد حمایتگر باشد برای همسرتان بیشتر پدرگونه می شود که این به لحاظ روابطی کاملا اشتباه است

  • علی   میگوید:

    باسلام و خسته نباشید من 29سالمه که الان نزدیکه چهارساله ازدواج کردم همسرم را دوست دارم چون قبل اشنایی باهمسرم با همکلاسی همسرم دوست بودم ک دختر خیلی خوب ووفاداری بو خیلی خیلی منو دوست داشت طوری ک من اگه سردرد میشدم تب میکرد ک متاسفانه عشق بیش از حدش باعث شد ازش زده بشم وموقعی به طور اتفاقی یبار بادوستش ک الان همسرمه دیدمش عاشق دوستش شدم و بهش گفتم ک عاشق شدم طوری ک دنیا روسرش خراب شد بالاخره بااسرار من رابطمون قطع وازش خواستم منو به دوستش برسونه وبااینکه عاشقم بود اینکارو کرد ورفت وجوری ک من خبرشو گرفتم ضربه بدی خورد طوری ک تذم هفتم درسش رو رها کرد وانصراف داد و رفت شهرش خیلی عذاب وجدان گرفتم همش فکرم شده بود اون جوری ک الانم تو فکرشم خیلی پشیمونم اما از طرفی هم به همسرم وابسته ام خیلی منو عذاب داد اصلا به حرفم گوش نمیده از روز اول تا چند وقت پیش مدام بهش میگم اینکارو نکن اونکارو بکن لجبازو معروره احساس پشیمونی میکنم اصلا به خاسته هام احترام نمیزاره بهم میگه وظیفه تو کار کردن و تین منو ازار میده جدیدا یکم بهتر شده بحث نمیکنیم ولی همون عادتش و داره بی احترامی و اعتنایی به خواسته هام الان یه بچه پسر دوست داشتنی داریم ولی همسرم سردمزاجه بخدا پشیمونم یا نه رو نمیدونم نمیدونم باید چکار کنم از اون طرف فکرم رو اون دختره ای ک عاشقم بوده کمکم کنین تصمیم درست بگیرم ممنون

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اینکه بعد از چهارسال و زندگی مشترک
      و دیدن سرد مزاجی همسر و اخلاقیاتی که مد نظر شما نیست .شما رو به یاد دوست قبلیتون انداخته و نیاید خودتون رو گول بزنید .شما حس دوست داشتنی که قبلا داشتید همراه با عذاب وجدان رو دارید منتهی زمانی این مساله بارز شده که شما 4 سال از زندگیتون گذشته و از اون عشق اولیه و احساس کم شده و اکنون منطق بیشتر غلبه داره .برای تصمیم گیری بهتر است به روانشناس
      حضوری مراجعه کنید .و بهتر است با وجود فرزند تلاش کنید با جلسات مشاوره که هر دو نفر حضور داشته باشید مشکلاتتون رو بررسی کنید و راهکارها رو اجرا کنید
      موفق باشید

  • علی   میگوید:

    باسلام ممنون ک جواب سوالم رو دارید چند مدت پیش یعنی یه سال و خورده ای شایدم دوسال پیش بخاطر یسرس مسایل رفتیم پیش روانکاو زبده دست و ماهری ک ازقضا استاد دانشگاه و استاد همسرم بود و خانمم خیلی قبولش داشت یعنی حرفشو حتی بدون فکر کردن میپذیرفت،البته همسرم نمیدونست ک من و استادش باهم هرروز ملاقات داریم استاد جوری رفتار میکرد تا نظر خانمم و رو جلب کنه یعنی حق رو میداد به همسرم اما بافنون روانکاوی سعی داشت بهش بقبولونه ک رفتارش صحیح نیست ولی بدلیل مشغله کاری دسگه نتونستیم کمک بگیریم ازشون،تنها مشکل من و بزرگترین چیزی ک منو ازار میده میل بسیار کمش به سکسه یا اصلا و ابدا یاد ندارم ک لذتی از روابط جنسیمون ببریم ک تو ذهنم بمونه غیر از دو الی سه بار ک واقعا لذت بردیم از رابطمون هر تلاشی میکنم ک پیش پزشک سکسولوژی بریم تا به جفتمون کمک بشه میگه مشکل من نیستم تو بیش از حد توقع داری میگه تو منو مگه برای سکس گرفتی،خنده داره مگه مرد برای چی ازدواج میکنه اصلا منطقشو نمیتونم حضم کنم چندباری به فکر خیانت شدم ولی وجدانم اجازه نمیده میترسم مکافاتشو بکشم،بخدا بخاطریکه شهوتم رو کم کنم قرص میخورم الان دوساله من متادون میخورم من ورزشکار پرورش اندام بودم از لحاظ جسمی و روحی دارم نابود میشم گناه من چیه ممنون جواب درستی بهم بدین خواهشا پیشنهاد روانکاوی و روانپزشکی ندین چون لجبازه نمیاد ممنون

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      منطق همسرتون صحیح نیست ولی بهتر ه از کسی کمک بگیرید که هر دو بتونید حضوری برید و ایشون اون ادم رو قبول داشته باشه و بتونه راحت در مورد این مسائل صحبت کنه .منظور بنده روانشناس ترجیحا خانم است نباید ایشون بدونند برای چی قراره صحبت بشه و تخصص ایشون چیه فقط سعی کنید وانمود کنید برای مشکل ارتباط با فرزند و ..است .البته اون متخصص باید فرد قابلی باشه و بتونه مسائل رئ درست مطرح کنه
      موفق باشید

  • الا   میگوید:

    سلام.من 22سالمه و الان حدود دوماهه یک آقایی میان خواستگاری البته نحوه آشنایی کاملا سنتی و اینکه خونوادهامون به طور دقیقی از هم شناخت دارن ولی از اون آقا پسر و هم اینکه خب اوناهم از من شناخت ندارن.تو این دوماه قرار شد ما رفت و آمد کنیم ک چیزی ک من متوجه شدم این بود بیشتر حرفایی ک ما باهم میزنیمو ایشون ب خونوادشون میگن درصورتی ک من چیزایی ک احساس میکنم خونوادم باید بدونن فقط میگم .البته ایشون قبلا نامزد داشتن و بعد چندماه به اختلاف خوردن و به خاطر همینم احساس میکنم وسواس پیداکردن.از دلایل جدایی شون ک پرسیدم بیشتر گفتن از لحاظ مالی به اختلاف خوردن.من میترسم توی زندگی هم ایشون همه حرفاشونو برن و به خونوادشون بگن یا اینکه احساس میکنم خونوادشون خیلی بهشون مسلطن.این جریانو چ شکلی بفهمم؟یا اینکه توی خونواده فوق العاده مذهبی بزرگ شدن درصورتی ک من تو یه خونواده معمولی بودم.ب نظرتون با چیزایی ک گفتم این ازدواج شدنیه یا نه؟

    • راهنما   میگوید:

      تا دوره ای رو در حدود مثلا” نه ماه برای معاشرت و مراوده نگذرونید خانواده ها و به تبع ان شما بیشتر آشنا نخواهید شد
      پس نمیتونید اعتماد کنید و همین سوالات تمام ذهن شمارو پر خواهد کرد
      پس همه معیارهای خودتون رو در نظر بگیرید همین اختلاف که در سطح اعتقادات وجود داره و ذهن شمارو مشغول کرده میتونه یکی از دلایل باشه

  • علی   میگوید:

    سلام علی هستم بالا نظر دادم خسته شدم از این زندگی بخدا بریدم هروقت نیاز جنسی دارم همسرم به بهانه ای امتناع میکنه یامیگه مگه هرروز باس سکس کنی من پس چرا ازدواج کردم رودلم مونده یبارنیامدبهم بگه میخاهی یانه اخه چه زنیه ک من دارم قرصی شدمازدستش منادون میخورم ک شهوتم بخابه گناه من چیه

    • dr-salary   میگوید:

      باسلام گاهی ترس از رابطه جنسی وجودداده و دلیلش نوع ارتباطه قبلی بوده .ازجایی که مادرجامعه ای هستیم که دراین باره زوجین خیلی صحبت نمی کنندو مخصوصا خانم ها تمایلی برای بیان رابطه دلخواهوندارند.باید ایشون رو درک کنید و باهم به سکس تراپ مراجعه کنید.والبته قبلا پاسخ داده بودم

  • دنیا   میگوید:

    با سلام
    دوساله ازدواج کردیم و درحال حاضر فرزندی در راه داریم.همسرم از اول ازدواج وابستگیه شدیدی نسبت به مادرشون داشتن و الان خیلی شدید تر شده.طوری که ازمن تو این شرایط بارداری میخان که یا برم خونه مامانشون بمونم.یا اجازه بدم ایشون برن پیش مامانشون بخابن که تنها نباشه.
    راستش من اصلا نظر مثبتی درمورد این قضیه ندارم.ولی ایشون همچنان اصرار میکنه و فکر میکنه نظرش درسته و منم بعنوان زن موظفم کاری که ایشون میخادو انجام بدم.
    درحاله حاضر دکتر بهم استراحت داده .ولی از نظر روحی داغونم.از یه طرف همسرم میخاد که به فکر مادرش باشع و من و بچش هیچی.
    چندباری به جدایی فکر کردم .دیگه کم آوردم
    لطفا کمکم کنید.

    • راهنما   میگوید:

      وابستگی یکی از همسران به خانواده خود دو حالت می‌تواند داشته باشد. در حالت اول فردی که به خانواده‌اش وابسته است تنها در مواردی خاص، برای حل مشکل‌ها و اختلاف‌ها به سراغ خانواده می‌رود و به تصمیم و گفته آنها عمل می‌کند اما در حالت دوم خانواده برای فرد حکم سایه را دارد؛ خانواده‌اش در زندگی جدید او حضور و نقش پررنگی دارند. در تمامی تصمیماتی که قرار است بگیرد خانواده‌اش نیز حضور دارند. این فرد بعد از جدا شدن از خانواده خود و تشکیل یک زندگی جدید نتوانسته‌ است از لحاظ روانی و عاطفی از پدر و مادر خود جدا شود. در این وابستگی‌های بیش از حد، خانواده هم به خود اجازه می‌دهند در کوچک‌ترین مسائل مربوط دختر و یا پسرشان دخالت کنند. اغلب حالت دوم است که مشکل‌ساز می‌شود.
      سنتی هستید یا مدرن؟
      در خانواده‌های امروزی عملکرد همسران با گذشته متفاوت است. زنان تنها مسوولیت کار در خانه و بزرگ‌کردن بچه‌ها را ندارند و مردان نیز تنها نان‌آور صرف نیستند. زنان علاوه بر نقش‌شان در خانه شاغل نیز هستند و مردان نیز مسوولیت‌هایی را در خانه به گردن می‌گیرند. نمونه‌ای که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد یکی از نمونه‌هایی است که تفاوت بین زندگی مدرن و سنتی می‌تواند مشکل‌ساز باشد. در حالتی دیگر اگر مرد در این حد به خانواده‌اش وابسته باشد که از آنها حمایت فکری و کاری بگیرد مشکلی پیش نخواهد آمد اما اگر این وابستگی منجر به این شود که الگوهای سنتی خانواده خودش را وارد زندگی مدرن امروزی کند، مثلا حاضر نباشد در کارهای خانه به همسرش کمکی کند، بدون شک عوارضی برای خانواده جدید به وجود خواهد آمد. در شرایط تغییر یافته امروز اگر این وابستگی سبب شود که خانواده بخواهند تجارب گذشته را در شرایط کنونی به فرزندشان تحمیل کنند در نهایت مشکلات زیادی برای خانواده تازه تاسیس ایجاد می‌شود.
      گاهی وجود بزرگ‌ترها به جای پیوستگی، باعث اختلاف و گسستگی بین زوج‌های جوان می‌شود. تجربه گذشتگان اغلب حامل پیام‌های ارزشمند است اما باید توجه کنیم در زندگی در حال تغییر امروزی باید با شتاب بیشتری اطلاعات را برای پیشرفت زندگی کسب کنیم.

      اگر همسرتان وابسته است…
      در صورتی که همسر شما به خانواده خود وابستگی زیادی دارد می‌توانید از راهکارهای زیر برای کاهش این وابستگی کمک بگیرید:
      1- همسرتان را متوجه این موضوع کنید که دخالت‌های خانواده‌اش سبب بروز اختلاف و فاصله بین شما شده است. به آرامی و با احترام با او صحبت کنید، شما یک زوج هستید پس او را متقاعد کنید؛ به او بگویید پدر و مادرش مشاورهای خوبی هستند و شما می‌توانید از آنها راهنمایی بگیرید اما در نهایت باید با هم‌فکری یکدیگر تصمیم نهایی را بگیرید.
      2- در زمان گفت‌وگو با همسرتان پیش‌داوری نکنید؛ به مواردی که اتفاق افتاده و به صورت تجربی پیش آمده اشاره کنید و روی موارد موجود اظهار نظر کنید. برای او مثال بزنید که با توصیه‌های خانواده‌اش چه نتایج تلخ و غم‌انگیزی برایتان حاصل شده است و اگر دخالت خانواده او نبود این مشکلات پیش نمی‌آمد.
      3- او را متهم نکنید تنها آثار کارش را به او گوشزد کنید.
      4- با همسرتان ارتباط صمیمی‌تری داشته باشید تا او شما را محرم بداند و احساس نزدیکی بیشتری با شما بکند. با او صحبت کنید تا او نیز تشویق شود حرف‌هایش را به شما بزند.
      دل کندن از خانه پدری
      در صورتی که همسرتان به این نتیجه رسید که وابستگی بیش از حد او برای زندگیتان مشکل‌ساز شده است و خواست در رفتار خود تجدید نظر کند باید در درجه اول با هم به یک تفاهم اولیه برسید. تفاهم را به صورت گفتاری و بعد در عمل ایجاد کنید. با موارد کوچک شروع کنید و استقلال خود را به خانواده نشان دهید. با استقلال حاصل شده رابطه شما نیز محکم‌تر خواهد شد. در واقع حالا نوبت به عمل رسیده است؛ حرف‌هایی را که با هم زده‌اید در عمل پیاده کنید. با هوشیاری برنامه‌ریزی کنید. برای مثال زمانی که یکی از اعضای خانواده همسرتان در کاری مداخله کرد بگویید: «حتما به این موضوع نیز فکر می کنیم.» به این ترتیب خانواده او نیز از شما دلگیر نخواهند شد. خانواده‌ها با دیدن خوشبختی و سعادتمندی شما شکایتی نخواهند داشت. در این حالت عزت نفس، رشد و استقلال در شما و همسرتان تثبیت می‌شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      021-22689558

  • زهرا   میگوید:

    با عرض سلام و خسته نباشید من دانشجو هستم و به مشکلی برخورد کردم من هر چی بیشتر درس میخونم نتیجه‌ی کمتری میبینم و این موضوع به شدت روی من تاثیر بد گذاشته خواهش میکنم کمکم کنید من واقعا دارم عذاب میبینم قبل امتحان اصلا نمیتونم درست بخوابم همش خواب امتحان و اساتید رو میبینم ازتون میخوام کمکم کنید چکار کنم؟؟؟؟
    ممنون از همکاریتون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ممکنه مساله ای باعث عدم تمرکز شما شده و ممکن است البته
      نوع مطالعه شما نامناسب باشد
      و بهتر است
      با مراجعه حضوری بررسی شود .می توانید از مراکز مشاوره دانشگاه استفاده کنید .به هر حال درگیری ها ی ذهنی ،مسائل خانوادگی و یا هر مسئله ای که به تازگی اتفاق افتاده می تواند مانعی برای یادگیری مناسب باشد البته داشتن اضطراب سطح بالا نیز می تواند مساله ساز باشد
      موفق باشید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه