مرکز مشاوره زاهدان

مرکز مشاوره زاهدان

همه مردم معمولا در معرض مشکلات و مسائلی قرار می‌گیرند که به دلیل نداشتن و با کافی نبودن دانش و تجربیاتمان به همفکری و مشورت با دیگران نیاز پیدا می‌کنیم. می‌دانید که حتی سرسخت ترین افراد نیز گاهی از تحولات عاطفی و احساسی در امان نیستند و این مساله استثناء ندارد. اتفاقات و وقایعی که در زندگی رخ می‌دهد مانند انتخاب همسر ، ازدواج، دوری از خانواده و دوستان، بیماری ، شکست عاطفی و از دست دادن عزیزانی که دوستشان داریم. گاهی ما را دچار استرس، شک، سردرگمی، یکنواختی ، تندی و خشونت و حتی بحران می‌سازد و همین جاست که نیاز به یک مشاور خوب که شنونده حرفهایمان باشد احساس میشود.

مرکز مشاوره با شعب مختلف در ایران و اینبار با راه اندازی مرکز مشاوره زاهدان بر آن است تا بتواند کمک بزرگی به جامعه ایرانی کرده باشد.

مرکز مشاوره زاهدان با برپایی نمایندگی در مناطق مختلف مانند مرکز مشاوره امام خمینی ، مرکز مشاوره آزادی ، مرکز مشاوره کوی قدس ، مرکز مشاوره جمهوری و سایر شعب ، در زمینه های مشاوره ازدواج جمهوری ، مشاوره خانواده جمهوری ، مشاوره اازدواج آزادی ، مشاوره خانواده آزادی ، مشاوره خانواده امام خمینی آماده این است تا بهترین روش ها و راه حل ها را در اختیار شما مردم عزیز بگذارد.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

62 نظر جدید برای مرکز مشاوره زاهدان

  • najva   میگوید:

    سلام دخترم هفت سالشه و خیلی کم حرفه تو محیط مدرسه تو خونه من از درساش کاملا راضیم ولی تو مدرسه با معلما همکاری نمیکنه چکار باید بکنم

    • راهنما   میگوید:

      پنج مهارت که می‌تواند در ایجاد حس همکاری کودکتان موثر باشد از قرار زیر است :
      ۱٫برای کودک خود آن چیزی را که می‌بینید را با مثال‌هایی توضیح دهید اطلاعاتی در مورد شرایط موجود.کودکان اطلاعات را بهتر قبول می‌کنند تا متهم شدن را.
      عزیزم آب داره از توی وان بیرون میریزه بجای “تو همیشه شیر آب را باز می‌گذاری تو خیلی بی‌مسئولیتی!”
      ۲٫ دادن اطلاعات کافی در مورد کاری که بایستی انجام دهند.”عزیزم من میخوام تلفن بزنم “بجای “تلفن را قطع کن مگه نشنیدی”

      ۳٫خواسته خود را تا می‌توانید کوتاه بیان کنید.بچه‌ها از توضیحات بیش از حد متنفرند.”جای هسته میوه توی سطل آشغاله” بجای “این چه وضعیه همه آشغال‌ها رو ریختی روی زمین ”
      کوتاه ولی مفید و کارآمد.
      ۴٫در مورد احساسات خود به آن‌ها بگویید. ولی در مورد شخصیت و عملکرد آن‌ها حرفی نزنید.”وقتی در اتاق را باز می‌گذاری مگس میاد و این منو ناراحت می کنه” بجای “باز درو باز گذاشتی آخه تو چرا این قدر حواس‌پرتی”
      ۵٫گاهی خواسته‌هایتان را به صورت یادداشت‌های کوچک برای آن‌ها بیان کنید.

      و حتما” مشاوره ای با مشاوران کودک و نوجوان داشته باشید

  • احسان   میگوید:

    سلام
    من یک مرد ۳۲ ساله هستم و همسرم ۳ سال از من کوچکتر است
    من ۶ ساله به همسرم ازدواج کردم
    از اول ازدواج مشکلات مالی داشتیم که با توکل به خدا و صبر همسرم حل شد
    من در طول زندگی همواره سعی کردم در امورات زندگی به همسرم کمک کنم
    از قبیل ظرف شستن، جارو کشیدن، آشپزی(بعلت علاقه)و … کلاً کارهای منزل که عرفاً خانمها انجام میدن
    الان یکساله که همسرم کارهایی که من به عنوان کمک برای ایشون انجام می دادم به عنوان وظیفه ذاتی بهم یادآوری می کنه
    بطوریکه من ساعت ۴ از سرکار میام ایشون توقع دارن من براشون کارهای خونه را هم کمک کنم
    البته باز هم من بعلت علاقه به همسر و زندگیم تا حد توان انجام میدم ولی احساس میکنم لطف زیادم به وظیفه و تکلیف تبدیل شده و به من امرونهی میکنه که برام سخته
    خواستم راهنمایی بگیرم که چطور برخورد کنم
    تشکر

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      جابه جایی نقش زن و شوهر افتی برای زندگی است .شما نیت درستی داشته اید ولی به دلیل علاقه بیش از حد وظیفه کارهای معمول را انجام داده اید در این مواقع لطف تبدیل به وظیفه می شود .اگر از این وضعیت رنج می برید مهم ترین کار مطرح کردن با همسرتان است به گونه ای که کدورتی پیش نیاید .
      در وهله بعد کم کم وظایفی که همیشه انجام می دادید را کمتر کنید زیرا شما خودتان به دلیل علاقه انجام میدادید .کنار کشیدن یک باره منجر به سوء تفاهم می شود
      و در اخر اینکه به خاطر داشته باشید زن و شوهر درست است که همیشه باید همراه هم باشند ولی نقش شما اگر بیش از حد حمایتگر باشد برای همسرتان بیشتر پدرگونه می شود که این به لحاظ روابطی کاملا اشتباه است

  • علی   میگوید:

    باسلام و خسته نباشید من ۲۹سالمه که الان نزدیکه چهارساله ازدواج کردم همسرم را دوست دارم چون قبل اشنایی باهمسرم با همکلاسی همسرم دوست بودم ک دختر خیلی خوب ووفاداری بو خیلی خیلی منو دوست داشت طوری ک من اگه سردرد میشدم تب میکرد ک متاسفانه عشق بیش از حدش باعث شد ازش زده بشم وموقعی به طور اتفاقی یبار بادوستش ک الان همسرمه دیدمش عاشق دوستش شدم و بهش گفتم ک عاشق شدم طوری ک دنیا روسرش خراب شد بالاخره بااسرار من رابطمون قطع وازش خواستم منو به دوستش برسونه وبااینکه عاشقم بود اینکارو کرد ورفت وجوری ک من خبرشو گرفتم ضربه بدی خورد طوری ک تذم هفتم درسش رو رها کرد وانصراف داد و رفت شهرش خیلی عذاب وجدان گرفتم همش فکرم شده بود اون جوری ک الانم تو فکرشم خیلی پشیمونم اما از طرفی هم به همسرم وابسته ام خیلی منو عذاب داد اصلا به حرفم گوش نمیده از روز اول تا چند وقت پیش مدام بهش میگم اینکارو نکن اونکارو بکن لجبازو معروره احساس پشیمونی میکنم اصلا به خاسته هام احترام نمیزاره بهم میگه وظیفه تو کار کردن و تین منو ازار میده جدیدا یکم بهتر شده بحث نمیکنیم ولی همون عادتش و داره بی احترامی و اعتنایی به خواسته هام الان یه بچه پسر دوست داشتنی داریم ولی همسرم سردمزاجه بخدا پشیمونم یا نه رو نمیدونم نمیدونم باید چکار کنم از اون طرف فکرم رو اون دختره ای ک عاشقم بوده کمکم کنین تصمیم درست بگیرم ممنون

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اینکه بعد از چهارسال و زندگی مشترک
      و دیدن سرد مزاجی همسر و اخلاقیاتی که مد نظر شما نیست .شما رو به یاد دوست قبلیتون انداخته و نیاید خودتون رو گول بزنید .شما حس دوست داشتنی که قبلا داشتید همراه با عذاب وجدان رو دارید منتهی زمانی این مساله بارز شده که شما ۴ سال از زندگیتون گذشته و از اون عشق اولیه و احساس کم شده و اکنون منطق بیشتر غلبه داره .برای تصمیم گیری بهتر است به روانشناس
      حضوری مراجعه کنید .و بهتر است با وجود فرزند تلاش کنید با جلسات مشاوره که هر دو نفر حضور داشته باشید مشکلاتتون رو بررسی کنید و راهکارها رو اجرا کنید
      موفق باشید

  • علی   میگوید:

    باسلام ممنون ک جواب سوالم رو دارید چند مدت پیش یعنی یه سال و خورده ای شایدم دوسال پیش بخاطر یسرس مسایل رفتیم پیش روانکاو زبده دست و ماهری ک ازقضا استاد دانشگاه و استاد همسرم بود و خانمم خیلی قبولش داشت یعنی حرفشو حتی بدون فکر کردن میپذیرفت،البته همسرم نمیدونست ک من و استادش باهم هرروز ملاقات داریم استاد جوری رفتار میکرد تا نظر خانمم و رو جلب کنه یعنی حق رو میداد به همسرم اما بافنون روانکاوی سعی داشت بهش بقبولونه ک رفتارش صحیح نیست ولی بدلیل مشغله کاری دسگه نتونستیم کمک بگیریم ازشون،تنها مشکل من و بزرگترین چیزی ک منو ازار میده میل بسیار کمش به سکسه یا اصلا و ابدا یاد ندارم ک لذتی از روابط جنسیمون ببریم ک تو ذهنم بمونه غیر از دو الی سه بار ک واقعا لذت بردیم از رابطمون هر تلاشی میکنم ک پیش پزشک سکسولوژی بریم تا به جفتمون کمک بشه میگه مشکل من نیستم تو بیش از حد توقع داری میگه تو منو مگه برای سکس گرفتی،خنده داره مگه مرد برای چی ازدواج میکنه اصلا منطقشو نمیتونم حضم کنم چندباری به فکر خیانت شدم ولی وجدانم اجازه نمیده میترسم مکافاتشو بکشم،بخدا بخاطریکه شهوتم رو کم کنم قرص میخورم الان دوساله من متادون میخورم من ورزشکار پرورش اندام بودم از لحاظ جسمی و روحی دارم نابود میشم گناه من چیه ممنون جواب درستی بهم بدین خواهشا پیشنهاد روانکاوی و روانپزشکی ندین چون لجبازه نمیاد ممنون

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      منطق همسرتون صحیح نیست ولی بهتر ه از کسی کمک بگیرید که هر دو بتونید حضوری برید و ایشون اون ادم رو قبول داشته باشه و بتونه راحت در مورد این مسائل صحبت کنه .منظور بنده روانشناس ترجیحا خانم است نباید ایشون بدونند برای چی قراره صحبت بشه و تخصص ایشون چیه فقط سعی کنید وانمود کنید برای مشکل ارتباط با فرزند و ..است .البته اون متخصص باید فرد قابلی باشه و بتونه مسائل رئ درست مطرح کنه
      موفق باشید

  • الا   میگوید:

    سلام.من ۲۲سالمه و الان حدود دوماهه یک آقایی میان خواستگاری البته نحوه آشنایی کاملا سنتی و اینکه خونوادهامون به طور دقیقی از هم شناخت دارن ولی از اون آقا پسر و هم اینکه خب اوناهم از من شناخت ندارن.تو این دوماه قرار شد ما رفت و آمد کنیم ک چیزی ک من متوجه شدم این بود بیشتر حرفایی ک ما باهم میزنیمو ایشون ب خونوادشون میگن درصورتی ک من چیزایی ک احساس میکنم خونوادم باید بدونن فقط میگم .البته ایشون قبلا نامزد داشتن و بعد چندماه به اختلاف خوردن و به خاطر همینم احساس میکنم وسواس پیداکردن.از دلایل جدایی شون ک پرسیدم بیشتر گفتن از لحاظ مالی به اختلاف خوردن.من میترسم توی زندگی هم ایشون همه حرفاشونو برن و به خونوادشون بگن یا اینکه احساس میکنم خونوادشون خیلی بهشون مسلطن.این جریانو چ شکلی بفهمم؟یا اینکه توی خونواده فوق العاده مذهبی بزرگ شدن درصورتی ک من تو یه خونواده معمولی بودم.ب نظرتون با چیزایی ک گفتم این ازدواج شدنیه یا نه؟

    • راهنما   میگوید:

      تا دوره ای رو در حدود مثلا” نه ماه برای معاشرت و مراوده نگذرونید خانواده ها و به تبع ان شما بیشتر آشنا نخواهید شد
      پس نمیتونید اعتماد کنید و همین سوالات تمام ذهن شمارو پر خواهد کرد
      پس همه معیارهای خودتون رو در نظر بگیرید همین اختلاف که در سطح اعتقادات وجود داره و ذهن شمارو مشغول کرده میتونه یکی از دلایل باشه

  • علی   میگوید:

    سلام علی هستم بالا نظر دادم خسته شدم از این زندگی بخدا بریدم هروقت نیاز جنسی دارم همسرم به بهانه ای امتناع میکنه یامیگه مگه هرروز باس سکس کنی من پس چرا ازدواج کردم رودلم مونده یبارنیامدبهم بگه میخاهی یانه اخه چه زنیه ک من دارم قرصی شدمازدستش منادون میخورم ک شهوتم بخابه گناه من چیه

    • dr-salary   میگوید:

      باسلام گاهی ترس از رابطه جنسی وجودداده و دلیلش نوع ارتباطه قبلی بوده .ازجایی که مادرجامعه ای هستیم که دراین باره زوجین خیلی صحبت نمی کنندو مخصوصا خانم ها تمایلی برای بیان رابطه دلخواهوندارند.باید ایشون رو درک کنید و باهم به سکس تراپ مراجعه کنید.والبته قبلا پاسخ داده بودم

  • دنیا   میگوید:

    با سلام
    دوساله ازدواج کردیم و درحال حاضر فرزندی در راه داریم.همسرم از اول ازدواج وابستگیه شدیدی نسبت به مادرشون داشتن و الان خیلی شدید تر شده.طوری که ازمن تو این شرایط بارداری میخان که یا برم خونه مامانشون بمونم.یا اجازه بدم ایشون برن پیش مامانشون بخابن که تنها نباشه.
    راستش من اصلا نظر مثبتی درمورد این قضیه ندارم.ولی ایشون همچنان اصرار میکنه و فکر میکنه نظرش درسته و منم بعنوان زن موظفم کاری که ایشون میخادو انجام بدم.
    درحاله حاضر دکتر بهم استراحت داده .ولی از نظر روحی داغونم.از یه طرف همسرم میخاد که به فکر مادرش باشع و من و بچش هیچی.
    چندباری به جدایی فکر کردم .دیگه کم آوردم
    لطفا کمکم کنید.

    • راهنما   میگوید:

      وابستگی یکی از همسران به خانواده خود دو حالت می‌تواند داشته باشد. در حالت اول فردی که به خانواده‌اش وابسته است تنها در مواردی خاص، برای حل مشکل‌ها و اختلاف‌ها به سراغ خانواده می‌رود و به تصمیم و گفته آنها عمل می‌کند اما در حالت دوم خانواده برای فرد حکم سایه را دارد؛ خانواده‌اش در زندگی جدید او حضور و نقش پررنگی دارند. در تمامی تصمیماتی که قرار است بگیرد خانواده‌اش نیز حضور دارند. این فرد بعد از جدا شدن از خانواده خود و تشکیل یک زندگی جدید نتوانسته‌ است از لحاظ روانی و عاطفی از پدر و مادر خود جدا شود. در این وابستگی‌های بیش از حد، خانواده هم به خود اجازه می‌دهند در کوچک‌ترین مسائل مربوط دختر و یا پسرشان دخالت کنند. اغلب حالت دوم است که مشکل‌ساز می‌شود.
      سنتی هستید یا مدرن؟
      در خانواده‌های امروزی عملکرد همسران با گذشته متفاوت است. زنان تنها مسوولیت کار در خانه و بزرگ‌کردن بچه‌ها را ندارند و مردان نیز تنها نان‌آور صرف نیستند. زنان علاوه بر نقش‌شان در خانه شاغل نیز هستند و مردان نیز مسوولیت‌هایی را در خانه به گردن می‌گیرند. نمونه‌ای که در ابتدای مطلب به آن اشاره شد یکی از نمونه‌هایی است که تفاوت بین زندگی مدرن و سنتی می‌تواند مشکل‌ساز باشد. در حالتی دیگر اگر مرد در این حد به خانواده‌اش وابسته باشد که از آنها حمایت فکری و کاری بگیرد مشکلی پیش نخواهد آمد اما اگر این وابستگی منجر به این شود که الگوهای سنتی خانواده خودش را وارد زندگی مدرن امروزی کند، مثلا حاضر نباشد در کارهای خانه به همسرش کمکی کند، بدون شک عوارضی برای خانواده جدید به وجود خواهد آمد. در شرایط تغییر یافته امروز اگر این وابستگی سبب شود که خانواده بخواهند تجارب گذشته را در شرایط کنونی به فرزندشان تحمیل کنند در نهایت مشکلات زیادی برای خانواده تازه تاسیس ایجاد می‌شود.
      گاهی وجود بزرگ‌ترها به جای پیوستگی، باعث اختلاف و گسستگی بین زوج‌های جوان می‌شود. تجربه گذشتگان اغلب حامل پیام‌های ارزشمند است اما باید توجه کنیم در زندگی در حال تغییر امروزی باید با شتاب بیشتری اطلاعات را برای پیشرفت زندگی کسب کنیم.

      اگر همسرتان وابسته است…
      در صورتی که همسر شما به خانواده خود وابستگی زیادی دارد می‌توانید از راهکارهای زیر برای کاهش این وابستگی کمک بگیرید:
      ۱- همسرتان را متوجه این موضوع کنید که دخالت‌های خانواده‌اش سبب بروز اختلاف و فاصله بین شما شده است. به آرامی و با احترام با او صحبت کنید، شما یک زوج هستید پس او را متقاعد کنید؛ به او بگویید پدر و مادرش مشاورهای خوبی هستند و شما می‌توانید از آنها راهنمایی بگیرید اما در نهایت باید با هم‌فکری یکدیگر تصمیم نهایی را بگیرید.
      ۲- در زمان گفت‌وگو با همسرتان پیش‌داوری نکنید؛ به مواردی که اتفاق افتاده و به صورت تجربی پیش آمده اشاره کنید و روی موارد موجود اظهار نظر کنید. برای او مثال بزنید که با توصیه‌های خانواده‌اش چه نتایج تلخ و غم‌انگیزی برایتان حاصل شده است و اگر دخالت خانواده او نبود این مشکلات پیش نمی‌آمد.
      ۳- او را متهم نکنید تنها آثار کارش را به او گوشزد کنید.
      ۴- با همسرتان ارتباط صمیمی‌تری داشته باشید تا او شما را محرم بداند و احساس نزدیکی بیشتری با شما بکند. با او صحبت کنید تا او نیز تشویق شود حرف‌هایش را به شما بزند.
      دل کندن از خانه پدری
      در صورتی که همسرتان به این نتیجه رسید که وابستگی بیش از حد او برای زندگیتان مشکل‌ساز شده است و خواست در رفتار خود تجدید نظر کند باید در درجه اول با هم به یک تفاهم اولیه برسید. تفاهم را به صورت گفتاری و بعد در عمل ایجاد کنید. با موارد کوچک شروع کنید و استقلال خود را به خانواده نشان دهید. با استقلال حاصل شده رابطه شما نیز محکم‌تر خواهد شد. در واقع حالا نوبت به عمل رسیده است؛ حرف‌هایی را که با هم زده‌اید در عمل پیاده کنید. با هوشیاری برنامه‌ریزی کنید. برای مثال زمانی که یکی از اعضای خانواده همسرتان در کاری مداخله کرد بگویید: «حتما به این موضوع نیز فکر می کنیم.» به این ترتیب خانواده او نیز از شما دلگیر نخواهند شد. خانواده‌ها با دیدن خوشبختی و سعادتمندی شما شکایتی نخواهند داشت. در این حالت عزت نفس، رشد و استقلال در شما و همسرتان تثبیت می‌شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • زهرا   میگوید:

    با عرض سلام و خسته نباشید من دانشجو هستم و به مشکلی برخورد کردم من هر چی بیشتر درس میخونم نتیجه‌ی کمتری میبینم و این موضوع به شدت روی من تاثیر بد گذاشته خواهش میکنم کمکم کنید من واقعا دارم عذاب میبینم قبل امتحان اصلا نمیتونم درست بخوابم همش خواب امتحان و اساتید رو میبینم ازتون میخوام کمکم کنید چکار کنم؟؟؟؟
    ممنون از همکاریتون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ممکنه مساله ای باعث عدم تمرکز شما شده و ممکن است البته
      نوع مطالعه شما نامناسب باشد
      و بهتر است
      با مراجعه حضوری بررسی شود .می توانید از مراکز مشاوره دانشگاه استفاده کنید .به هر حال درگیری ها ی ذهنی ،مسائل خانوادگی و یا هر مسئله ای که به تازگی اتفاق افتاده می تواند مانعی برای یادگیری مناسب باشد البته داشتن اضطراب سطح بالا نیز می تواند مساله ساز باشد
      موفق باشید

      • Anonymous   میگوید:

        ممنون ممکنه آدرس یک مرکز مشاوره رو بهم بدید؟

        • مشاور   میگوید:

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • حامد   میگوید:

    سلام پسر من ۲۶ ساله دارد و دارای شرایط خوب برای ازدواج. میخواهد با دختری ازدواج کند که تقریبا ۱۳ سال از خودش بزرگتر است
    واقعا علت این نوع علاقه ها کجاست ؟

    • دکتر منصوره ناصحی   میگوید:

      سلام با توجه به این که اختلاف سنیتون زیاده ممکنه بعد ها دچار مشکلات جدی بشید باید حتما با یک مشاور مشورت کنید

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز توجه داشته باشید ؛در فرهنگ کشور ما ازدواج با دختر جوان تر، ارزش محسوب می شود. به عنوان مثال چه اشعار محلی ای که برای ازدواج با دختر کم و سن و سال وجود دارد. در تمام فرهنگ های قومی و محلی ما ازدواج با دختر کوچکتر است که مطلوب محسوب می شود.
      گسترش سریال های ماهواره ای و برخی فیلم ها و سریال های داخلی که در آنها ازدواج با دختران بزرگتر تبلیغ می شود یکی از دلایل افزایش این نوع ازدواج ها در سطح جامعه است. از سوی دیگر مشکلات مالی و تورمی که در این دوره و زمانه گریبان مردم را گرفته باعث می شود که پسران در سنین پایین توانایی تقبل مالی یک زندگی مشترک را نداشته باشند و به همین دلیل تصمیم بگیرند با دختری ازدواج کنند که از خودشان مسن تر است اما در عوض دارای شغل و درآمد دارد و می تواند هزینه هالی زندگی را به دوش بکشد. شاید این روزها تعداد این ازدواجها انقدر زیاد هم نباشد اما همین تعداد هم آسیب زا است.
      بگذارید یک مثال برایتان بزنم. زمانی که یک پسر با دختری بزرگتر از خودش ازدواج می کند کافی است یکی از اقوام یا دوستان به این تازه داماد بگوید که نتوانستی با یک دختر جوان ازدواج کنی و مجبور شدی یک پیر دختر را برای زندگی مشترک انتخاب کنی. این حرفها است که تاثیرات مخرب بسیاری بر مردانی می گذارد که با دختران بزرگتر از خود ازدواج کرده اند، و در نهایت به اختلاف و طلاق ختم می شود.
      ما باید شرایط ازدواج در سن مناسب را برای دختران و پسران مهیا کنیم. به عنوان مثال با توجه به گرانی های اخیر جهیزیه یکی از مشکلات بزرگ بر سر راه ازدواج دختران است. در این دوره، کدام خانواده ای دارد که ۳۰ یا ۴۰ میلیون هزینه خرید جهیزیه برای دخترش کند؟ این هزینه ها باید کاهش پیدا کند. با ۵ میلیونی که برای ازدواج دختر و پسر جوان می دهند چگونه می شود زندگی مشترک را آغاز کرد. دولت باید تمهیداتی بیندیشد که ازدواج را برای دختران و پسران جوان اسانتر شود. وقتی آمارها می گویند که بیش از ۲ میلیون و ۸۰۰ هزار جوان بیکار در سن اشتغال در کشور داریم یعنی معضل ازدواج. اثرات این مسئله باعث می شود که دختران نتوانند در سن ۱۸ تا ۲۵ سال و پسران در سن ۲۳ تا ۲۷ سالگی ازدواج کنند و میانگین سن ازدواج بالا می رود و در نتیجه اش هم پسران مجبور می شوند با دختران بزرگ تر از خودشان که توانایی مالی دارند ازدواج کنند.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      علاقه و عشق وقتی به وجود می اید یعنی افراد بیشتر از قلبشان فرمان می گیرند و عقل نقش چندانی ندارد به همین دلیل فرد فقط دنبال ان است که به فرد مورد علاقه تحت هر شرایطی برسد و جوانب و مسائل جانبی را در نظر نمی گیرد بهتر است به جای بحص و جدل که قطعا باعث عصبانیت فرزندتان و هر اقدام غیر قابل پیش بینی می شود به او اجازه بدهید دلایل را کاملا مطرح کند و بخواهید به به مشاوره پیش از ازدواج برای بررسی شرایط رجوع کند .و اجازه بدید یک فرد سوم که موضع خنثی دارد و متخصص است مسئله را ریشه یابی کند و اگر تشخیص داد که این دو نفر نمی توانند شرایط زندگی در کنار هم را داشته باشند از زبان یک فرد متخص متوجه شوند و نسبت به شما سوگسری پیدا نکنند .بهتر است با فرزند خود دوست باشید در وهله اول و احیانا اگر هم مایل بودید که با او صحبت کنید در این باره و دلایل خودتون رو بگید در فضای کاملا منطقی و غیر قضاوتی مطرح شود
      تا فرزند شما پذیرا باشد
      موفق باشید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه