مرکز مشاوره شیراز

مرکز مشاوره شیراز

بنیان خانواده و اعضای این نهاد همواره یکی از مهم ترین دارایی هایی است که هر فرد در زندگی دارد و برای آن ارزش و احترام بسیاری قائل است. اما برای حفظ این نهاد و صمیمانه تر شدن روابط و همینطور جلوگیری از فروپاشی آن باید چه کار کنیم؟ مسبب بسیاری از مشکلات خانوادگی ممکن است خودمان باشیم و به همین دلیل باید بر رفتار و کردار خود کنترل داشته باشیم تا از بروز ناراحتی و دلخوری در این نهاد مقدس جلوگیری کنیم و در برابر مشکلات بهترین راه حل را پیش گیریم.

مرکز مشاوره شیراز و مشاوره شیراز به منظور کمک به هموطنان شیرازی و با هدف ارتقاء سطح علمی جامعه و کمک به فرهنگ کشور ایجاد شده است. این مرکز با برپایی شعب متعدد مانند مشاوره ازدواج ستارخان، مشاوره خانواده ستارخان، مشاوره ازدواج عفیف آباد ، مشاوره خانواده عفیف آباد ، مشاوره خانواده چمران ، مشاوره خانواده ملاصدرا و با به کارگیری کارشناسان مجرب در مرکز مشاوره شیراز آماده پاسخ گویی به شما شیرازیان عزیز می باشد.

مشاوران ما مستقر در نمایندگی های مشاوره شیراز در مرکز مشاوره در مرکز مشاوره ستارخان ، مرکز مشاوره چمران، مرکز مشاوره عفیف آباد، مرکز مشاوره ملاصدرا ، مرکز مشاوره زند و دیگر نمایندگی ها پذیرای مردم عزیز خواهند بود.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

678 نظر جدید برای مرکز مشاوره شیراز

  • Neda   میگوید:

    سلام،۶سال است با پسری که بچه اول خانوادش بود و سه سال از خودم بزرگترو بچه طلاق بود دوست شدم و ۲سال عقد بودیم و۴سال است ازدواج کردیم،اوایل رفتار خیلی خوبی داشت بعد کم کم بی دلیل عصبانی میشد،یا سر هر موضوع کوچکی بحث میکرد،کلا تو فکر بود و وقتی هم دلیل میپرسیدم یا پدر یا مادر یا مشکلات داداشش رو بهونه میکرد،حدود ۹ماه پیش به بهونه اینکه یه مدت میخواد تنها باشه یه هفته خونه رو ترک کرد و رفت تو باغشون،این وسط یه روز اومد و خیلی حرفا زد که من از روی ترحم با تو هستم و من نمیخوام این زندگی رو منم گفتم باشه جدا شیم گفت نه من طلاق نمیدم،بعد اظهار پشیمونی کرد،پیش مشاور رفتم گفت محبت مادری ندیده چند ماه براش مثل مادر باش،سعی کردم اما جواب نداد،دوماه پیش تو گوشیش دیدم که برنامه صیغه و دوست یابی ریخته و تو کانالایی که مربوط به این چیزاس عضوه،اولش که گفتم برخورد تندی کرد که چرا گوشیمو چک کردی بعد گفت ببخشید از روی کنجکاوی بود،رمز گوشیو عوض کرد،این وسط باز هم خیلی وقتا دعوامون میشد و بعد اون میگفت ببخشیو و پشیمون میشد و منم میبخشیدم،باز چهار روز پیش برنامه دوست یابی و کانالای از این قبیل رو تو گوشیش دیدم باز هم جبهه گرفت که تو چرا رفتی سرگوشیم در صورتی که از خودش گوشیو گرفتم و رمزشم خودش باز کرد.الان هم بعد چهار روز هر چی هم بهش میگم حرف بزنیم به روی خودش نمیاره،لطفا راهنمایی کنید چیکار کنم،جدا شم ازش یا ادامه بدم،تحمل رفتارای بد و عصبیشو ندارم دیگه

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه ایشون فرزند طلاق است درست ولی درست نیست برای ایشون مادر ی کنید هر کسی جایگاه خودش رو داره شما همسر ایشون هستید ایشون دچار مشکلات رفتاری بارز هستند بحث صیغه و سایر مسائل یعنی ایشون گرایشاتی دارند که ممکنه مطرح نکرده باشند باید در این مواقع منطقی باشید و احساسی قضاوت نکنید و بهتره به ایشون جدی بگید که این رفتارها ازارتون میده و باید به روانشناس مراجعه کنید
      و اگر مایل نیستند مراجعه کنند بدونید این طور زندگی کردن که مدام شک و تردید و دو دلی داشته باشید فقط باعث ایجاد مشکلات روحی و حتی جسمی خواهد شد و این زندگی بسیار سختی خواهد شد .ایشون باید دلیل رفتارهاشون مشخص بشه و باید در مورد اینده زندگشیون تصمیم درستی بگیرند که شما هم در جریان باشید و تکلیفتون رو بدونید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • احمد   میگوید:

    سلام
    من سه سال نامزد بودم و همسرم دخترخاله مادر من هست.سه ساله ازدواج کردیم و اختلاف سنی ما ۶ساله. بعد از خدمت سربازی عقد کردم و یک سال بعد عروسی. متاسفانه از همون ابتدا سر مسایل جزیی با همسرم مشکل داشتم و قهرهای بچه گانه از خرید عروسی تا دعوتی، انتخاب سالن عروسی،ماه عسل و….من خیلی دوسش دارم ولی در تمام این سه سال همسرم سعی کرده نظر خودشو به کرسی بتونه.من همیشه مراعات کردم تا دعوا و یا اختلافی پیش نیاد ولی بدتر شد.از اول امسال تمام تلاشمو کردم که دیگه مشکل و قهر نداشته باشیم ولی بدتر شد و بهانه گیری ها بیشتر.بعد از سه سال مقاومت خانمم در مورد فرزند بالاخره راضی شد که اقدام کنیم ولی به یکباره بهانه سفر به ترکیه رو گرفت.که من اول باید برم خارج بعد بچه.احساس میکنم اولویت زندگیش دیگه من و آسایش من نیست.اولویت اون شده مسافرت و گشت و گذار.الانم حدود یک هفته است که فرستادمش خونه پدرش شاید به کارا و رفتارش فکر کنه.من دوسش دارم ولی داره سواستفاده میکنه. بعد از سه روز حتی یه زنگ یا پیام نداده انگار براش فرقی نداره.لطفا راهنماییم کنید و یا شماره یک مشاور خوب خانواده به من بدید تا شاید مشکل من حل بشه.شمارمو میذارم لطفا کمکم کنید…دیگه دارم روانی میشم

    • راهنما   میگوید:

      در مورد همسر بهانه گیر باید ریشه این رفتارهارو بشناسید ولی دوست عزیز تا شخصی تمایل به تغییر نداشته باشه تلاش شما بی فایده است
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      کارشناسان و مشاوران امور خانواده معتقدند،اساسا هر رفتار غیر عادی،علتی دارد که باید ریشه یابی شود و ناسازگاری و یا بهانه جویی زن یا شوهر جوان در زندگی مشترک نیز مشمول این قاعده می شود.

      برخلاف تصور عده ای که گمان می کنند بهانه جویی های روزمره،موضوعی گذرا و غیر قابل اهمیت محسوب می شود،اما انباشت چنین رفتارهای به اصطلاح مقطعی و زودگذر در دراز مدت می تواند منجر به مشکلات و آسیب های جدی و قابل توجهی شود.

      برای پیشگیری از تحمیل و ایجاد مشکلات هر چه بیشتر،باید در ابتدا نارسایی رفتاری مورداشاره ریشه یابی یا علت یابی شود و سپس نسبت به مهار،کنترل و رفع آن اقدام نمود.

      در برخی موارد،بهانه جویی ها و ناسازگاری های اینچنینی،تابع عواملی دیگر است که نمود خارجی آن،به اشکال و طرق مختلف ظهور و بروز پیدا می کند.

      بی توجهی به علت و ریشه نارضایتی می تواند این ذهنیت را برای طرف مقابل ایجاد کند که همسر او نسبت به تغییر رفتارهای وی،توجه نداشته و با بی تفاوتی از آن عبور نمی کند.

      نشان دادن توجه کافی به همسر بهانه جو،یکی از راهکارهای موثری است که باعث تسلی خاطر و آرامش او می شود و در چنین فضا و شرایطی امکان تعامل،گفت و گوی سازنده و رفع سوء تفاهمات میسر خواهد شد.

      راهکارهای موثر در مدیریت و مهار چنین عارضه ای ؛ بعضا برخی از زوجین در چنین مواقع و شرایطی به مقابله به مثل اقدام می کنند که این روش،پیش پا افتاده ترین و مخرب ترین رویه برای مدیریت معضل و نارسایی رفتاری مذکور محسوب می شود.

      در اکثریت قریب به اتفاق مواقع،در شرایط ناسازگاری رفتاری،تقابل نه به عنوان یک روش سازنده،بلکه به عنوان اقدامی مخرب باعث تیره تر شدن رفتارها و ارتباطات می شود.

      عوامل و دلایل بسیار زیادی را می توان به عنوان ریشه اصلی چنین رفتارهایی مطرح کرد که البته به فراخور شخصیت و شرایط روحی و روانی افراد و همچنین محیط و بستر زیست او در گذشته و حال می توان به تحلیل و بررسی چنین عارضه رفتاری پرداخت.

      طبیعتا بدون آگاهی از ریشه اصلی ناسازگاری رفتاری و بهانه جویی ها،نمی توان به ارائه راهکار قطعی برای برون رفت از چنین وضعیتی مبادرت ورزید،لذا اتخاذ برخی از اقدامات و رویکرد ها در شرایط اینچنینی بسیار موثر و راهگشا خواهد بود.

      سکوت و پرهیز از هر گونه جدل از اقدامات مثبت و سازنده ای است که باعث حفظ آرامش در فضای خانواده می شود و در چنین شرایطی با گذر زمان،زمینه رفع مشکلات و سوء تفاهمات ایجاد خواهد شد.

      برخی از زوجین در چنین شرایطی تلاش می کنند در کوتاه ترین زمان ممکن،مشکل را رفع کنند و به دلیل عدم خویشتن داری و ناتوانی در حفظ آرامش درونی خویش،استدلالات خود را به نحوی بیان می کنند که همین امر باعث بروز چالش های جدی و عمیق تری می شود.

      سعه صدر،صبوری و تلاش برای رفع مشکلات به نحوی هوشمندانه و مدیریت شده از نکات ظریف و حائز اهمیتی است که به کارگیری آن نقش بسزایی در مرتفع کردن اختلافات ایفا می کند و قطعا با چنین رویکرد و رویه ای از بروز تنش ها و اختلافات جدی تر،پیشگیری خواهد شد.

  • ترانه   میگوید:

    سلام.من امسال کنکور دارم اما بیشتر وقتا مخصوصا تو این دوماه اخر .هر جاهم میرم تعداد زیادی ادم پشت کنکوری می بینم که از همه نظر از من بهترن تو ازمونا می درخشن امااین افکار منفی انقدر دست و پای منو می بنده که من نمی تونم درس بخونم.تو خونه هم وقتی ازمون می دم درصدام خوبه اما سر جلسه امتحان درصدام بده.با یه مشاوره تحصیلی که مشورت کردم گفت مشکل تو منفی بافیته می گه باید رو اون کار کنی اما خب چه جوری؟منم دلم می خوام مثبت فکر کنم اما نمی تونم.وقتی افکار بهم حمله ور می شه حتی می خوام دست به خوکشی بزنم من واقعا حالم بده لطفا کمکم کنید.

    • راهنما   میگوید:

      اولین قدم، کسب آگاهی است؛ یعنی قبل از هر چیز باید فکرهای منفی را بشناسید و سعی کنید آنها را به افکار مثبت تغییر دهید؛ البته فراموش نکنید این کار ابتدا خیلی سخت است و نباید ناامید شوید؛ ولی وقتی راهش را پیدا کنید، براحتی می‌توانید این کار را پیش ببرید. پس اگر سال‌هاست با افکار منفی زندگی کرده‌اید، انتظار نداشته باشید طی یک شب از شر آنها خلاص شوید، چون این فکرها به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود که باید با شناخت دقیق، با آنها روبه‌رو شوید؛ مثلا اگر معلم کلاس اول دبستان همیشه شما را دانش‌آموزی بی‌استعداد خطاب کرده باشد، خیلی عجیب نیست اگر هنگام شروع کارهای جدید، دائم به خودتان بگویید «نمی‌توانم»، «این کار برای من خیلی سخت است» و… اگر هم دائم این فکرهای منفی در ذهن شما چرخیده باشد، حتما برای انجام کارها، اعتماد به نفس کافی نداشته‌اید. پس می‌بینید چقدر سخت است در این شرایط باور کنید توانایی شما بیشتر از چیزی است که خودتان فکر می‌کنید؟!

      یکی از معروف‌ترین جملات منفی که خیلی از ما دائم با خودمان مرور می‌کنیم، این است: «من نمی‌توانم». غافل از این که وقتی به خودتان می‌گویید « نمی‌توانم » یا « این کار خیلی سخت است » در واقع مقاومتی نسبت به انجام آن کار در خودتان ایجاد می‌کنید که داشتن چنین مانع ذهنی‌ای می‌تواند شما را از رسیدن به موفقیت بازدارد. پس هر وقت به خودتان گفتید « من نمی‌توانم » کمی به جمله‌تان فکر کنید و بگویید « چرا نمی‌توانم؟ »

      تحقیقات متعدد نشان داده است اکثر نوابغ و دانشمندان کسانی بوده‌اند که با کار و مطالعه زیاد به این موقعیت رسیده‌اند و همین موضوع ثابت می‌کند اگر می‌خواهید موفق شوید باید دائم به خودتان بگویید که می‌توانید.

      تائیدات مثبت را از یاد نبرید
      وقتی به هدف خاصی می‌رسید، معمولا جملات و عبارات مثبت را از افراد مختلف خواهید شنید؛ این عبارت‌ها معمولاً کوتاه، قابل باور و مشخص است. پس بهتر است این جملات را بارها برای خودتان تکرار کنید تا نوع دیگری از افکار درونی برای شما ایجاد شود. گام بعدی این است که تمام این تائیدات را با صدای بلند و با شور و شوق بگویید؛ حواستان باشد خواندن از روی جملات و کلماتی مثبت بدون هیچ حسی، فایده‌ای ندارد.

      به فکرهای مثبت بال و پر دهید
      یکی از ویژگی‌های افکار منفی، طولانی بودن و کامل شدن آنهاست؛ فکرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یک ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شکل بگیرد، اما از حالا به بعد، سعی کنید به جای چنین کاری، این تمرین را انجام دهید؛ فکرهای شاد و مثبت را مانند یک فیلم طولانی و نشاط ‌انگیز دنبال کنید. برخی از تجسم‌ها بسیار مفید خواهد بود و باید تا می‌توانید داستان را ادامه دهید و بگذارید ساعت‌ها زمان شما را به خودش اختصاص دهد. در ضمن، خیلی بهتر است اگر این داستان را درباره خودتان بسازید و تصور کنید به هدف‌های‌تان رسیده‌اید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ببینید این مدت استرس هایی وجود داره که شما بایدتلاش کنید از خودتون دور کنید و از شرایطی که باعث افزایش این استرس ها میشه هم دور بشید مثل جایی که می دونید اکثرا کنکوری هستندو باید خودتون مراجعه حضوری داشته باشید چون این مقایسه کردن خودش مشکلات زیادی رو ایجاد خواهد کرد.باید روی افکار شما کار بشه و باید پیش متخصص حوزه شناخت درمانی بروید .چون فکر منفی خودش زنجیره واره و افکار دیگه ای رو میاره و همین مساله باعث ایجاد مشکلات عدیده ای خواهد شد .
      امیدوارم در این زمان که براتون حساس هم هست زیر نظر روانشناس باشید حتی تلاش کنید سطح توقعات از خودتون رو کاهش بدید و برنامه ریزی مناسبی متناسب با روحیات و شخصیتتون داشته باشید و اصلا خودتون رو با هیج کس مقایسه نکنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

  • رها   میگوید:

    سلام من ۱۷ سالم هست تقریبا ۴۰روزی میشه که پدربزرگم فوت کردن نمیدونم چیجوری بگم ولی خیلی فشار زیادی رومه هر روز یادش میوفتم و گریه میکنم ازون طرف باید حتما خوب درس بخونم و مشکلم اینه که اصلا کسی نمیدونه یا نمیفهمه که من چقدر دارم بخاطر پدربزرگم عذاب میکشم همش به فکر اونم و اصلا به هیچچچ موضوع دیگه ای نمیتونم فکر کنم یا تمرکز کنم با هر کلمه ای یا چیزی که میبینمم یادش میوفتم من چند روز اول بعد از مرگشو اصلا گریه نکردم و تو شک بودم ولی بعدش بجاش الان حتی نمیتونم یه روز گریه نکنم و دیگه خودمم خسته شدم وسط کلاس تو خیابون همه جا یهویی گریم میگیره خانوادمم بعد از اون چند روز اول فکر میکنن ک من اصلا حتی ناراحت نیستم یا خیلی کم ناراحتم و یکی از مشکلای بزرگمم اینه که نمیتونم جلوی بقیه ناراحتیمو بروز بدم نمیتونم بگم چه حسی دارم ک شاید کمکم کنن دیگه نمیدونم چیکار کنم خسته شدم از بس گریه کردم و بعدش خودمو خوشحال نشون دادم بد تر از همه هم اینه که همه فکر میکنن مشکلی با این موضوع نداشتم و الان دارم معمولی زندگیمو میکنم خسته شدم از کنایه های بعضیا که میگفتن تو اصلا ناراحت نیستی و خوشبحالت و من وقتی فلان اتفاق برام افتاد تا ۲ ماه نمیتونستم نفس بکشم و فلان و فلان و فلان … کمکم کنید واقعا دیگه نمیدونم چیکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      رویارویی با فقدانی تاسف بار

      از دست رفتن دل بندی، تنش زاترین رخداد زندگی است که چه بسا به پیدایش بحران جان گاه عاطفی می انجامد . آدمی پس از جان سپردن عزیز دلش، داغ دیده می شود و این حالتی است که در واقع آن را «بی نصیبی ناشی از مرگ » می نامند . آگاهی از توقعات

      آن دم که عمر کسی به پایان می رسد، حتی زمانی که چشم به راه مرگ باشد، احتمالا دست خوش هیجانات زیادی می شود . بسا افراد نقل کرده اند که بلافاصله بعد از بروز نشانه های جان بازی، نخستین مرحله از کرختی و بهت زدگی را احساس نموده اند، ولی فرآیند غم و درد، هیچ ترتیب حقیقی ندارد .

      پاره ای از احساسات احتمالی انسان به قرار زیراست:

      انکار

      ناباوری

      آشفتگی

      ضربه، تکان

      اندوه

      آرزو

      خشم

      خواری

      یاس

      گناه

      این احساسات، واکنش های طبیعی و به هنجار در برابر نیستی است . شاید خود را آماده ی شدت و تداوم عوطف و این که حالات روحی تان با چه شتابی دگرگون می شوند، نکرده باشید . ممکن است در مورد ثبات بهداشت روانی خود تردید کنید; اما یقین بدانید که چنین احساساتی سالم و مناسبند و به شما یاری می کنند که با ضایعه کنار بیایید .

      به یاد بسپارید

      درک عمیق تاثیر فقدانی جان گزا، نیاز به زمان دارد . هرگز دمی ز یاد عزیز از دست رفته تان غافل نمی شوید، ولی اندک اندک درد و رنج این مصیبت فرو می نشیند و شما را به زندگی عادی خودتان برمی گرداند .

      عزاداری برای محبوب

      تحمل مرگ کسی که دوستش می داشتیم، آسان نیست . برای او سوگواری می کنیم و غصه می خوریم . شیون و مویه، فرایندی است طبیعی که آدمی جهت پذیرش فقدانی سترگ، بدان دست می یازد . امکان دارد ماتم گرفتن شامل مراسم مذهبی به احترام مرده یا گردآمدن با حضور دوستان و افراد خانواده باشد، تا در غم مصیبت دیده شریک شوند .

      سوگواری، مساله ای شخصی است و احتمالا ماه ها یا سال ها طول می کشد .

      «همگی در ژرفای وجود خویش آگاهیم که مرگ و نیستی، جزیی از زندگی است . به راستی مردن مفهومی به وجودمان می بخشد، زیرا به ما یادآوری می کند که حیات چقدر گران بهاست .»

      غصه خوردن، نمود خارجی ضایعه ای است که بر شخص وارد شده است . شاید اندوه وی از نظر جسمی، عاطفی و تن کردشناسی (فیزیولوژی) بیان گردد . مثلا گریستن، نمایش جسمانی و افسرده دلی، تجلی روانی است . بیان این احساسات بسیار اهمیت دارد . بیش تر اوقات مرگ، مساله ای است اجتناب پذیر، نادیدنی گرفتی یا رد کردنی . در نظر اول، شاید رهایی از دردو رنج مفید به نظر آید، لیکن دوری جستن یکباره از غم خوردن، امکان ناپذیراست . روزی همان احساسات نهان باید زدوده شدند و گرنه ممکن ست به پیدایی بیماری های جسمی یا روانی بیانجامند .

      شما، زیادی از افراد، نشانه های جسمی توام با غم و اندوه را متجلی می سازند . در معده، بی اشتهایی، به هم خوردگی روده، اختلال خواب و کم توانی، همگی علایم شایع غصه های طاقت فرسایند .

      در میان همه ی فشارهای روانی زندگی، عزاداری، دستگاه دفاع طبیعی بدن را جدا می آزماید . شاید امراض موجود به وخامت گرایند، یا عوارض جدید رخ بنمایند . چه بسا واکنش های عاطفی بی حد روی دهند که عبارتند از حمله های اضطرابی، خستگی و پریشان دلی بی اندازه و اندیشه ی خودکشی . در ضمن مشغله ی ذهنی حاصل از فرد جان باخته، واکنش عادی آدمی در برابر درگذشت کسی است .

      از پس فقدانی عظیم برآمدن

      مرگ کسی که دوستش می داریم، در همه حال جان سوز ست و واکنش های بشر تحت تاثیر شرایط مردن می باشد، به ویژه وقتی که ناگهانی یا تصادفی باشد . هم چنین ارتباط وی با مرده در واکنش هایش اثر می نهد .

      مرگ کودک

      از بین رفتن بچه، موجب بروز احساس شدید و ایجاد نوعی سؤال و چند و چون می گردد و به زدایش استعدادهای نهانی، رؤیای تحقق نیافته و در دور رنج بیهوده منتهی می شود . ممکن است پدر و مادر در مقابل مرگ و میر بچه ی خود احساس مسؤولیت کنند و برایشان اهمیت ندارد که موضوع تا چه اندازه نامعقول باشد . ضمنا احتمال دارد حس کنند که جزء بسیار مهمی از ویت خویشتن را از کف داده اند .

      مرگ همسر

      بسیار آسیب زا و تکان دهنده است . گذشته از ضربه ی روحی شدید، چنین مرگی ممکن است سبب بحران مالی بالقوه گردد و این در صورتی است که همسر، منبع اصلی درآمد خانواده باشد . امکان دارد چنین فرقی، سازگاری عمده ی اجتماعی را ایجاب کرده و باعث می گردد که از زن و شوهر باقی مانده، یکی وظیفه ی مراقبت از بچه را به تنهایی عهده دار شده، خود را با زندگی مجردی وفق دهد و حتی به سر کارش برگردد .

      ممکن است کهن سالان با از دست دادن همسرشان، خصوصا آسیب پذیر شوند، چرا که مفهوم این ضایعه، از کف دادن عمری سرشار از تجربه های مشترک است . در چنین مرحله ای، احساسات مربوط به تنهایی احتمالا با مرگ دوستان صمیمی در هم می آمیزد .

      ضایعه ی ناشی از خودکشی

      یکی از سخت ترین مرگ و میرهای است که افراد با آن مواجه می شوند، براثر این گونه تلفات جانی، بار عظیمی از گناه، خشم و شرمندگی بر دوش بازماندگان سنگینی می کند . امکان دارد اینان حتی خود را مسؤول مرگ بدانند . رایزنی در طول نخستین هفته ی بعد از انتحار، بسیار مفید و عاقلانه است .

      زیست غمگینانه

      کنار آمدن با مرگ برای سلامت روانی بشر اهمیت دارد . وقتی یکی از عزیزان شما جان می سپارد، غمگین شدنتان کاملا طبیعی است . بهترین کاری که می توانید بکنید، این است که خود را تسلیم اندوه کنید . در زیر، مؤثرترین راه کارها را یادآور شده ایم:

      به دنبال افراد دل سوز باشید .

      در پی خویشاوندان و دوستانی باشید که بتوانند احساسات شما درباره ی فقدان کسی را درک کنند . بین گروه پشتیبان و دیگرانی که داغدیدگی مشابه دارند، پیوند ایجاد کنید .

      احساساتتان را بر زبان آورید .

      از احساسات خود، سایران را با خبر سازید، این عمل شما کمک می کند تا بر فرآیند غمگینی چیره گردید .

      مواظب تندرستی خویش باشید

      با پزشک خانوادگی تان مدام تماس بگیرید، حتما خوب غذا بخورید و به اندازه ی کافی استراحت کنید . از خطر وابستگی به دارو یا مشروبات الکلی، برای گریز از غم و اندوه، آگاه باشید .

      بپذیرید که زندگی برای زیستن است .

      برای زیست در زمام حال نه گذشته، سعی و کوشش لازم است .

      تغییرات اساسی زندگی را به تاخیر افکنید .

      دگرگونی های اصلی، هم چون اسباب کشی، ازدواج مجدد، تغییر شغل یا به دنیاآورن بچه ی دیگر را به تعویق اندازید . فرصتی بیابید تا با مرگ سمی و دمساز گردید .

      بردبار باشید .

      ماه ها یا حتی سال ها طول می کشد تا آدمی بتواند فقدان جگرسوزای را از یاد ببرد و یا زندگی زیرورو شده اش را بپذیرد .

      در صورت لزوم، از کمک های خارجی بهره ببرید .

      چنان چه تحمل غم و غصه ای که به دل دارید، خیلی دشوار باشد، از متخصصان ورزیده مدد بجویید، تا بر اندوه خویش فایق آیید . یاری جویی، نشانه ی قدرت است، نه ضعف .

      غم زدایی از دیگران

      فرض کنید کسی که پایبندش هستید، عزیزی را از کف داده است; در این صورت می توانید با رعایت موارد زیر، غمگسارش باشید:

      در غمش شریک باشید .

      بگذارید و حتی وادارش کنید که احساسات خویش را در مورد فقدان فرد مورد نظرش بر زبان جاری سازد و خاطراتی را که از وی داشته است، بازگو کند .

      از آرامش ساختگی بپرهیزید .

      اگر به غمزده، چنین جمله هایی بگویید: «کاری است که نمی بایست می شد، اما شده!» یاد «دیر یا زود راحت می شوی » دردش را چاره نکرده اید . بلکه در عوض باید با بیانی ساده و صمیمی با داغدیده، غمخواری کنید و به درد دل هایش گوش دهید .

      عملا غمخوارگی کنید .

      پرستاری از بچه، پخت و پز و پی فرمان رفتن همگی شیوه هایی هستند که ماتم زده و مصیبت دیده را آرامش می بخشند .

      شکیبا باشید .

      به خاطر داشته باشید که نجات از اندوه فقدانی ویرانگر، نیاز به زمان طولانی دارد . به داغ دیده دلداری دهید .

      مراجعه به متخصص در صورت لزوم .

      وقتی حس می کنید که فردی به چنان دردی گرفتار شده که نجات از آن به تنهایی ناشدنی است، وی را بی درنگ به متخصصی معرفی کنید .

      غمگساری کودکان

      بچه هایی که دچار فقدان عظیمی شده اند، شاید طرز غم خوردن شان با بزرگ سالان فرق داشته باشد . مرگ پدر یا مادر برای خردسالان فوق العاده دشوار بوده و حس ایمنی یا بیش زیست آنان را تحت تاثیر قرار می دهد . ایشان غالبا از تغییرات دوروبرشان دچار سردرگمی نمی شوند . مخصوصا اگر بالغین خیرخواه سعی کنند آن ها را از حقیقت یا ابراز غم والدین زنده شان باز دارند .

      درک اندک و ناتوانی در بیان احساسات، کودکان بسیار کوچک را در وضع بس نامطلوبی قرار می دهد . بچه های خردسال ممکن است به رفتارهای اولیه ی خویش (هم چون خیس کردن بستر) بازگردند و یا راجع به فرد درگذشته پرسش هایی بکنند که بی احساس به نظر آیند، بازی هایی در مورد مرگ و نیستی ابداع نموده و یا وانمود سازند که مرگ، هرگز رخ نمی دهد .

      حریف اندوه کودک شدن، فشار بیش تری را بردوش پدر و مادر مصیبت دیده وارد می کند . با این حال، طغیان، خشم یا خرده گیری، صرفا اضطراب کودک را فزون تر کرده و بهبودش را به تاخیر می افکند .

      وقت زیادتری را به گفت و گو درباره ی مرگ و مرده با آن ها اختصاص دهید . به آنان یاری کنید که براحساسات خویش چیره گشته و از یاد نبرید که اینان رفتارهای مناسب بزرگ ترها را سر مشق خود قرار می دهند .

      نظری به آینده

      به خاطر بسپارید که به مدد پشتیبانی، بردباری و کوشش، بر اندوهتان غلبه می کنید . سرانجام روزی دردهایتان کاهش یافته و شما با خاطرات دل نشینی که از دل بند خود داشته اید، خوش خواهید بود .

      نگارنده ترجیح می دهد که مقاله ی حاضر را با بیتی از استاد سخن، سعدی به پایان ببرد:

      مقدار یار همنفس، چون من نداند هیچ کس

      ماهی که در خشک اوفتد، قیمت بداند آب را

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      فوت یک عزیز به لحاظ روحی درگیری هایی رو ایجاد می کند که به ان واکنش سوگ میگیم و طبیعی است که تا مدت ها بسته به اینکه چقدر اون فرد برای ما مهم باشه خب اذیت می شویم .ولی باید بدونیم که به هر حال مهم دید دیگران نیست مهم نیست دیگران فکر کنند شما توجه داشتید یا خیر ؟مهم این است که قلبا ایشون رو دوست داشتید .
      شما باید حضوری مراجعه کنید و بدانید که مسئله شما مسئله باید حضوری با صحبت شما حل شود گرچه گذرزمان هم به این مساله کمک می کند.
      امیدوارم زیاد سخت نگیرید تا مساله شما مرتفع می شود
      اصلا مهم نیست ناراحتیتون رو بروز بدید ولی اینکه بتونید صحبت کنید و مطرح کنید مهم است

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • امین راستگو   میگوید:

    سلام خسته نباشید
    من در یک خانواده ۴ نفره فرزن کوچک هستم برادری دارم که در خارج از کشور در حال تحصیل است و مادر ما هر روز اخلاق تند و بدی از خودش نشان میدهد و زندگی را بر خود ما سخت میکنه احساس میکن دلیلش دلتنگی برادرم باشه اما ای عصبانیت به حدی رسیدا که واقعا در طول روز حتی با ما یک کلام هم صحبت نمیکنه میخواستم بدونم که پیشنهاد شما برای بهبود ساختن این زندگی و بازگشت شادی و آرامش به خانواده چگونه امکان پذیر هس؟؟؟؟ مرسی

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دلیل این رفتار مادرتون هر چیزی باشه و اگر قبلا این طور نبودند باید به روانشناس ارجاع بدید ایشون رو .و خب احتمالات زیاده که باید بررسی کرد و ممکنه اصلا مساله پزشکی و اعصاب باشد که نیاز به مصرف دارو داشته باشند و البته نوع برخورد شما با ایشون هم اهمیت دارد .امیدوارم بهتر شوند .با پیگیری شما
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

  • گل   میگوید:

    با سلام پسری به خواستگاری من آمده که موقعیت اجتماعی خوبی دارد ولی من بعضی از رفتارهای او را دوست ندارم بعضی از اخلاق و رفتار اجتماعیش به خانواده ما نمی خورد و همه چیز را به مادرش می گوید به نظرم گاهی اوقات یکم در خودش فرو می رود و زن برادرهایش می گویند او در زمان مجردیش زیاد در مهمانی های فامیلی شرکت نمی کرده آیا می توانم با او ازدواج کنم؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام برای بحث ازدواج تک بعدی نگر نباشید و دنبال تایید و رد فرد دیگر نباشید شما چه نلاک ها و شرایطی دارید چه جوانبی برای شما قابل اهمیت است که فکر می کنید باید به ان پرداخته شود.اگر شما فرد درون گرا نمی توانید بپذیرید و دغدغه شما در مورد این فرد این مساله است سریع و براساس صرف گفته های دیگران تصمیم نگیرید وقت بگذارید صحبت کنید و دلیل مثلا عدم حضور در جمع را از خودایشون بپرسید ..گاهی بعضی ها به نظر مادرشان اهمیت می دهند و اینگونه تصور می شود که فردا در زندگی هم حرف مادر ارجحیت دارد در صورتی که فردی که در حد نورمال مادرش به عنوان زن برایش اهمیت داشته باشد و احترام بگذارد خب بعدا در مورد همسرش هم چنین اتفاقی می افتد مگر اینکه در صحبت های اشنایی و شناخت متوجه شوید اصلا استقلال عمل ندارد.ببینید مفاهیم معانی مختلفی دارند
      اجازه دهید این فرد خودش را به شما بشناساند و به او زمان بدهید برای پاسخ منفی هیچ وقت دیر نیست ولی پاسخ مثبت زودرس مشکل افرین است .در نهایت امیدوارم با منطق و شناخت بتوانید تصمیم درست رو بگیرید .امیدوارم خوشبخت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  • سيدمجيد   میگوید:

    باسلام خانم من متاسفانه بسیار به من مشکوک هستند طوری که این مقوله باعث ایجاد عذاب بسیاری در زندگی ما شده به همین دلیل تصمیم گرفتیم به یک مشاور خوب در این زمینه مراجعه کنیم لطفا تلفن تماس مشاور خوب ومجرب رو در شیراز به من بدین ممنون میشم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام اینکه هر دو راضی به رفتن پیش مشاور هستید بسیار مطلوب است منتهی به یاد داشته باشید که گاهی خودمان به شک ها دامن میزنیم و گاهی هم بیماری اسا وه باید درمان دارویی هم در کنار مشاوره داشته باشید باید دید مشکلی در فکر است و یا خیر امیدوارم مساله خاصی نباشد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۹۰

      موفق باشید

  • نازنیین   میگوید:

    باسلام خدمت شما من چهار ساله که ازدواج کردم با شوهرم هم سنین ۳۴ سالمونه ازدواجمان سنتی بود تا سال پیش یعنی قبل از بارداری من و شوهرم یه زندگی خیلی عاشقانه داشتیم ولی از وقتی باردارم شدم مخصوصا بعد از زایمان از چشم شوهرم افتادم اوایل براش بهترین زن دنیا بودم از هر نظر اما الان کاملا برعکس شده از هر نظر براش بدترین زن هستم اصلا منو قبول نداره میگه تو مانع پیشرفت من هستی وقتی بهش میگم تو تغییر کردی بهم محبت کن میگه من سرم شلوغ وقت ندارم باید به پدر و مادر پیرم برسم تو سر خودت گرم کن یا بد بودن پدر و مادرم رو به نه میکنه دیگه نمیدن چیکار کنم میگه من خیلی خوب بودم که با تو ادامه دادم ولی هرچیزی فکر میکنم من تغییری نکردم اون که عوض شده کمکم کنید لطفا

    • راهنما   میگوید:

      میتونه بخاطر بارداری شما باشه … اول اینکه شما بیشتر به کودکتون توجه میکنید ویا بارداری شما بدون توافق دوطرف بوده
      و یا در موارد دیگری که خود شما بهتر میدونید بیشتر تحقیق کنید
      ویا از بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده و یا فامیل استفاده کنید … حتی اگر شده از والدین شوهرتون هم کمک بگیرید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

      زندگی مشترک، نه میدان جنگ است و نه جای مسابقه. پس نه سعی کنید که خودتان را مثل یک قربانی شکست خورده ببینید و نه اینکه از او در ذهنتان چنین حریفی بسازید.
      ● می ترسید بگذارد و برود؟
      مجله سیب سبز:دوست دارید او را به خودتان زنجیر کنید. فکر می کنید اگر مدام مراقبش باشید تا ابد با شما می ماند. بزرگ ترین ترس زندگی تان این است که روزی چشمش جای دیگری بیفتد و دیگر شما را نبیند و نخواهد. ترس از اینکه از دستش بدهید. ترس از اینکه تنها شوید و دیگر هیچ کس شما را نخواهد. همین ترس ها باعث می شود تا بخواهید او را از ساده ترین آزادی هایش محروم کنید. دوست دارید در مهمانی ها به او بچسبید و از اینکه بدون شما بخواهد پایش را بیرون از خانه بگذارد کلافه می شوید. آنقدر دوست دارید که او فقط و فقط برای شما باشد که دلتان می خواهد در خانه حبسش کنید و نگذارید آفتاب و مهتاب ببیند.
      ● این نشانه ها را دارید؟
      اگر شما به بهانه عشق یا ترس از تنهایی، محدودیت های عجیب و غریبی برای شریک زندگی تان وضع می کنید و همیشه از اینکه او را از دست بدهید می ترسید، باید بگوییم که به جای عاشق بودن، شما درگیر وابستگی شده اید؛ وابستگی ای که می تواند زندگی تان را از هم بپاشد.
      ● بگذارید زندگی اش را بکند
      از کنار او بودن لذت ببرید اما بدانید مثل هر آدمی، به لحظاتی احتیاج دارد که در آنها بدون حضور شما وقت بگذراند. لحظات بودن با دوستان، فوتبال دیدن، گپ زدن در مهمانی و زمان های دیگری که مثل روزهای قبل از ازدواج، بدون شما آنها را تجربه می کند. حتی گاهی نیاز دارد تنها در خیابان قدم بزند و حتی بدون مزاحمت، چرت بزند!
      ● ۲ دقیقه یک بار با او تماس می گیرید؟
      دوست دارید در هر دقیقه هزار بار بگویید که دوستش دارید. اصلا این حس دوست داشتن آنقدر در وجودتان شعله ور است که نمی توانید حتی برای یک روز هم که شده، آن را تنها در عملتان بروز دهید و به زبان نیاورید. برای نشان دادن این حس، هر نیم ساعت یک بار برایش چند پیام می فرستید و ۶ ۵ باری هم در ساعات کاری، تلفنی حالش را می پرسید تا او را مطمئن کنید که عاشقش هستید. محال است که هر هفته یک کادو از شما دریافت نکند یا دسته دسته گل از شما تحویل نگیرد. روز تولدش را به یک روز خارق العاده بدل می کنید و سرتاپای خانه را گل می ریزید تا بداند که برای شما یک آدم خاص است.
      ● این نشانه ها را دارید؟
      اگر نمی توانید هیجان عشق تان را مهار کنید و در عین عاشق بودن و رمانتیک بودن، مثل یک آدم عادی زندگی کنید، پس وابستگی را با عشق اشتباه گرفته اید. در به کار بردن این ترفند ها اغراق نکنید و آنها را هم به نوعی روزمرگی که دیر یا زود کسالت آور می شود تبدیل نکنید.
      ● به اندازه لازم و کافی عاشق باشید
      همه می دانند که عاشقش هستید. برای تولدش از مدت ها قبل برنامه ریزی می کنید و گاهی بی بهانه با یک هدیه کوچک وارد خانه می شوید.
      او شریک واقعی زندگی شماست؛ در شادی و غم، در آرامش و سختی، در سلامت و بیماری. گاهی با کمی هیجان به وجدش می آورید اما در کنارش، آرامش یک زندگی کاملا عادی را هم دارید.
      ● دنیای او دنیای شماست؟
      حریم خصوصی در زندگی مشترک برایتان معنایی ندارد. از همان لحظه ای که پیمان مشترک تان را بستید، گمان می کنید که باید همه چیز مثل بلور شفاف باشد و او حتی در افکارش هم شما را راه دهد. رمز های کاربری اش را گاهی با مهربانی و اگر لازم شود با قهر، بحث و خشونت می گیرید و هر از گاهی به حساب های کاربری اش سرک می کشید تا مطمئن شوید که شهر در امن و امان است. با آمدن هر پیامک به سمت تلفن همراهش می دوید و اگر کوچک ترین مقاومتی کند، بدترین فکرها به ذهن تان راه پیدا می کند. گاهی سر زده به محیط کارش می روید و گاهی سری به کیف و وسایل شخصی اش می زنید.
      ● این نشانه ها را دارید؟
      اگر فکر می کنید تنها با نظارت شماست که این زندگی دوام پیدا می کند، باید در مورد تفکرات تان جدی تجدید نظر کنید. شما می گویید که باید نگرانی هایتان را درک کند اما او حس می کند که در این زندگی، حریم خصوصی اش و هویتش را از دست داده است.
      ● عشق، فاصله و زندگی
      برای اینکه یک عاشق واقعی باشید، نیازی به چنین توهماتی ندارید. در زندگی مشترک شما، اصل بر صداقت است و این پیش فرض را دارید که اگر روزی این اصل خدشه دار شد، واکنش مناسب را نشان خواهم داد. خوب می دانید که حق ندارید قبل از آنکه چیزی ببینید، با گرفتن حریم خصوصی همسرتان، او را نسبت به خود بدبین و پرکینه کنید.
      ● می ترسید پررو شود؟
      وقتی که خسته از کار برمی گردد، به پیشوازش نمی روید. فکر می کنید آدم ها به همین سادگی پررو می شوند و البته گمان می کنید که آنقدر جای پای عشق تان محکم است که دیگر نیازی به این تشریفات ندارید. به خودتان می گویید مگر من کارگر اختصاصی او هستم که غذای امشب را بار بگذارم و دلیلی ندارد که از خواب نیم روزی ام صرف نظر کنم و قبل از آمدنش چای درست کنم. تنها چیزی که به آن فکر می کنید، روشن کردن چنین تکلیف هایی است و گمان می کنید که او نه تنها باید کارهای مربوط به خودش را انجام دهد، بلکه باید جور شما را هم بکشد و فقط از این راه است که نمی گذارید «دور بردارد!»
      ● این نشانه ها را دارید؟
      در یک زندگی متعادل، آدم ها پابه پای هم پیش می روند و اگر قدمی برمی دارند، آن را با لذت به زندگی مشترک شان تقدیم می کنند. در چنین زندگی ای افراد گمان نمی کنند که همیشه در معرض سوء استفاده هستند و با جان و دل به عشق شان و زندگی شان رسیدگی می کنند.
      ● حسابرس خوبی باشید
      می دانید زندگی حساب و کتاب دارد و تمام بار آن را روی دوش خودتان نمی اندازید اما در عین حال، سهم او را هم از این زندگی نادیده نمی گیرید. می دانید که او هم مثل شما می تواند گاهی خسته، بی حوصله یا بیمار باشد. انتظاراتی از او دارید که خودتان هم از عهده برآورده کردنشان برمی آیید و هیچ وقت برای کوبیدن میختان باری بیشتر از توانش روی دوشش نمی گذارید.
      ● فکر می کنید کیف پول شماست؟
      به ازدواج به عنوان ابزاری برای ارتقای سطح زندگی تان نگاه می کنید. گمان می کنید هرکه طاووس می خواهد باید جور هندوستان را هم بکشد و فکر می کنید حالا که لطف کرده اید و بله را گفته اید، نباید حسرت چیز دیگری به دلتان بماند. وقتی به شکست مالی می رسد، ناامید می شوید و در ذهن تان فکر می کنید که چرا با چنین انتخابی، خودتان را به دردسر انداخته اید. گمان می کنید هیچ مسئولیتی در قبال حساب و کتاب زندگی ندارید و اگر هم چند ریالی پول به دست تان برسد، به عنوان دارایی شخصی تان روی آن حساب می کنید. از نظر شما آنچه او دارد متعلق به شماست و آنچه شما دارید هم متعلق به خودتان است.
      ● این نشانه ها را دارید؟
      اگر بخواهید در زندگی مشترک تان مدام حق و وظیفه تعریف کنید و تنها از طرف مقابل تان انتظار داشته باشید به جایی نمی رسید. اگر یکسری مسئولیت ها را تنها به او واگذار می کنید، باید این واقعیت را بپذیرید که برخی مسئولیت ها هم تنها برعهده شماست.
      ● جیب و مسئولیت های مشترک
      محدوده خودتان را می دانید و او هم می داند که تا کجا باید از شما و خودش انتظار داشته باشد. بدون آنکه او را در عمل انجام شده قراردهید، قبل از ازدواج تعیین کرده اید که مسئولیت های مالی و سایر مسئولیت ها بر عهده کدام تان است، اما در عین این مرزبندی ها، هدف اصلی شما منافع مشترک تان است و همانطور که به فکر منافع او هستید، به فکر خودتان هستید.
      ● اجازه می دهید به جای شما فکر کند؟
      فکر می کنید حالا که وارد یک وادی مشترک شده اید، باید خودتان را فراموش کنید و عنان زندگی را به دست کسی بسپارید که از شما قدرتمندتر یا باهوش تر است. گمان می کنید که او مرد خانه است و می تواند شما را مدیریت کند. او برایتان تصمیم می گیرد که کار کنید یا درس بخوانید. او تصمیم می گیرد که موهایتان را چه مدلی بزنید یا لباس چه رنگی بخرید. او بر تمام زندگی شما تسلط دارد و شما از بیشتر کردن قدرتش لذت می برید و آرامش می گیرید. از نظر شما اقتدار او باعث آرامش بیشترتان می شود و از اینکه مسئولیتی در قبال او و زندگی تان نداشته باشید، لذت می برید.
      ● این نشانه ها را دارید؟
      شاید با هیجانی که در آغاز زندگی دارید، بتوانید این وضعیت را تحمل کنید اما به مرور دلتان برای خودتان و استقلال تان تنگ می شود. اگر می خواهید خوشبختی تان ادامه پیدا کند، خودتان و استقلال تان را فراموش نکنید و جایگاه تان را به عنوان یک فرد مستقل نادیده نگیرید.
      ● خودتان هستید؟
      خودرای نیستید و نظر او را در همه ابعاد مورد توجه قرار می دهید اما عقاید تان هم برایتان با ارزش است و به خاطر دیگران اصولتان را کنار نمی گذارید. می دانید که باید استقلال مالی، عقیدتی و شخصیتی داشته باشید. شما این استقلال را با زور به دست نمی آورید بلکه در جریان زندگی آن را به یک اصل تبدیل می کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز روابط متقابل است امکان ندارد یک طرفه باشد البته منظورم این نیست که شما حتما تغییر محسوسی داشتید خیر بلکه منظورم این است که شاید بعد از زایمان حس کردند محبت قبل را ندارید مردان کمی توجه طلب هستند و گاها بعد ار ورود فرزند حس می کنند این توجه معطوف به فرزند شده و علاقه کاهش پیدا کرده است البته احتمال است حتی تغییر وضع ظاهری خانم ها باعث عدم تمایلاتی از سوی افراد می شود.در عین حال باید توجه داشته باشید که هر مساله ای پیش می اید باید با هم بت انید حل کنید و درست مدیریت کنید بهتره به ایشون بگید که ممکنه به خاطر شرایط زایمان و ضعف های جسمی حساس تر شده باشید ولی ایشون باید بپذیرند که برای بهبود شرایط اقدام کنند چون این طور باعث دلسردی طرفین شده است از گذشته برای ایشون یاداور شوید و اینکه شرایط ابده الی داشتید و بخ اهید با هم دلایل را بررسی کنید .حتما به روانشناس با هم مراجعه کنید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

سوالات شما: انصراف

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه