مرکز مشاوره قبل از ازدواج

مرکز مشاوره قبل از روانشناسی

برای جوانان عزیز کشور در هرجایی که زندگی میکنند  مرکز مشاوره قبل از ازدواج و مشاوره قبل ازدواج را توصیه میکند. جوانان عزیز و آینده ساز کشور میتوانند با تماس با این مرکز آینده موفق و زندگی آینده موفق و زندگی زناشویی شیرین خود را تضمین کنند. اگر شما هم مجرد هستید و به دنبال همسری مناسب میگردید حتما قبل از ازدواج با مشاورین ما در مرکز مشاوره قبل ازدواج مشورت کنید تا راز و رمز های یک زندگی ایده آل بدانید و آنها را در زندگی مشترک خود به کار ببندید.

مرکز مشاوره قبل ازدواج با بهترین خدمات در زمینه مشاوره قبل از ازدواج در خدمت شما هم میهنان عزیز

مرکز مشاوره ازدواج مرکز مشاوره شمال تهران  بهترین مشاور ازدواج در تهران مرکز مشاوره شمال تهران  مرکز مشاوره ازدواج مرکز مشاوره ازدواج مرکز مشاوره شمال تهران 

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

امتیازدهی به مطلب:
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars (بدون رای)
Loading...

829 نظر جدید برای مرکز مشاوره قبل از ازدواج

  • رها   میگوید:

    با سلام وخسته نباشید قبلا واستون پیام گذاشتم
    با سلام و خسته نباشید متولد پنجاه شش هستم چندسالی که از همسرم جدا شدم یه دختر ده ساله دارم که با پدرش زندگی میکنه دوسال پیش با پسری اشنا شدم که اولش سنش دروغ گفت بعد اینکه بهش علاقمند شدم فهمیدم متولد شصت و هفت هرچند که سن من اصلا بهم نمیاد و بهم سی سی و خورده ای نهایتا میخوره اونم نسبت به سنش رفتارش خیلی پخته تر اصلا مثل پسرای همسنش نیست تمام وقتش با کار میگذره برای پدرش کار میکنه پدرش کارخونه داره وضع مالی خوبی دارند با هم محرم شدیم و توی این مدت چون هردومون احساسی و عاطفی هستیم خیلی بهم علاقمند و وابسته شدیم وقتی پیش هم هستیم خیلی حس خوبی داریم برعکس خانمهای همسنم که بزرگتر هستن دوست دارن یا نقش مادر بازی کنن یا اینکه روی مردشون مسلط باشن برعکس من دوست دارم به همسرم تکیه کنم معشوقه مهربون باشم نه مادر از اول اشناییمون کلی بهم حرفای قشنگ زد که هیچ کدوم عملی نکرد منم همیشه میگفتم اگه یه روز هرکدوممون همسرخوبی پیدا کردیم ازدواج کنیم ولی ایشون گفت نه من میخوام باهات ازدواج کنم تو همونی هستی که من میخوام و باهاش حس خوب و ارامش دارم قبول نکردم گفتم تصمیمت احساسی نمیشه تازه خانواده ات گفت درستش میکنم انقدر از عشقش و خواستنش و …گفت که بالاخره راضی شدم پدر و مادرم فوت شدن ولی به خانواده ام گفتم قرار شد خیلی زود بگه یه ماه گذشت بعد گفت فکرکردم اول به خواهرم بگم بهتر دنبال موقعیت مناسبم خلاصه روزاها و هفته ها میگذشت و خبری نشد بهش گفتم پس کی میگی با اینکه قبلش هزاران بار ازش پرسیده بودم مطمینی فکراتو کردی و…میگفت بله ولی اون شب گفت نمیتونم بگم اگه سنت و …اکی بود تا حالا صددفعه گفته بودم قلبم شکست چندماهی طول کشید خودم قانع کنم که نمیشه بعد اون یه بار یه میلیون پول لازم داشتم وقتی بهش گفتم گفت بابت چی بوده گفتم قبلا قرض کرده بودم اون موقع که دخترم مریض بود گفت یعنی چی پول اون موقع که خرج دخترت کردی من بدم پس باباش چی و…در حالی که دم از غیرت و دوست داشتن میزد من مجبور شدم از یکی از همکارهای اقای خواهرم قرض کنم کلی شاکی شد که یه تومن قسطی بهش برمیگردوندیم تعجب کرده بودم مردی که اول میگفت ماهی ده تومن حقوق میگیرم بعد گفت ماهی چهار تومن چطور یه تومن نمیتونه به کسی که دوست داره قرض بده اون به مرد غریبه رو نزنه بعد اومد گفت ماشینی که جدید گرفتم یه مقدارش چک دادم و ماهی فلان قدر باید بدم و ندارم و…باید تا سال دیگه قسط بدم چون منبع در امدی نداشتم مجبور بودم برم سر کار با حقوق پونصد تومن که تهش دوبست سیصد با هزینه رفت و امد و غذا نمی موند وقتی بهش گفتم دوست ندارم توی این سن باز کار کنم میگفت اشکال نداره حوصلت بمونی خونه سر میره با خودم میگفتم یعنی چی من الان همسرشم اینکه ماشین مدل بالا سوار بشم چه اهمیتی داره وقتی که همسرم نیازهای اولیه منو براورده نمیکنه پیش خواهرام زندگی میکردم ولی خب اون بنده خداها هم چون پدر و مادر و حامی نداریم خودشون با این همه مشکلات به تنهایی زندگی میکردن وسایل خونم پیش یکی از دوستام بود که بهم فشار می اورد بیا ببرش و گرنه میریزم توی خیابون وقتی بهش گفتم گفت چی کار کنم ندارم بدبختم قسط دارم توی قسطهای خودم موندم و..گفتم من باید چیکار کنم 😒خیلی ازش ناامید شدم وقتی گفتم دیگه دارم باهاش تموم میکنم گفت حالا یه فکری میکنیم رفتیم دنبال خونه با هم بعد کلی گشتن گفت من که پولی ندارم چطور خونه بگیریم اقا من کسی ندارم ازش قرض بگیرم برم گدایی😒 داشتم دیونه میشدم خلاصه تونستم یه مقدار پول پیش قرض کنم اونم قرار شد اجاره بده که روی هم ماهی هفتصد و پنجاه با شارژ میشد اونم یه خونه یه جای پرت اطراف تهران ولی باز گفتم اشکال نداره کم و بیش یه چیزهایی واسه خونه میگرفت چون به هر حال هرهفته که می اومد با هم مواد غذایی میخوردیم کل هفته رو تنها میموندم تا اخر هفته چند ساعتی با هم باشیم بعد باز کلی تنهایی برای باقی مخارجم هم خواهرام و دوستام بهم کمک میکردن و از اونها قرض میگرفتم احساس خوبی نداشتم مردی که هرروز یه چیز میگه با وجود شرایط مالیش حمایتم نمیکنه حتی وقتی پول لازم داشتم وسیله کارم فروختم بهش دادم تا مشکلش حل کنه بعد کلا یادش رفت وقتی پول احتیاج داشتم گفت از مادرم یه تومن واست قرض میگیرم ولی پولو الکی هدر ندی و..تعجب کردم اول فکر کردم منظو ش پول خودمه بعد که گفتم کلی بهش برخورد و رفت یه تومنش بهم داد با کلی متلک که این هم یه تومن از دو تومنت واقعا نمیدونستم چی بگم هرروز به خودم میگفتم میشه روی حرفای این مرد حساب کرد چند سال بعد سنم بالا رفت خواست ازدواج کنه چیکار کنم بی هیچ پول و پشتوانه مالی اواره خیابونها میشم واین موضوع خواب و ارامش ازم گرفته بود وقتی بهش گفتم از ترسهام از نگرانیهام و…گفت نترس من هیچ وقت تنهات نمیزارم و…بازم حرفهای قشنگی که باورش میکردم ولی بعد یه مدت حرفهایی میزد و کارهایی میکرد که دوباره احساس بی پناهی میکردم و احساس میکردم مردی نیست که روش حساب کنم و بهش تکیه کنم هر بار باهاش صحبت میکردم اخرش بی نتیجه میموند
    از قبل عید خانواده اش برای ازدواج تحت فشار گذاشتنش اومد بهم گفت بهم ریختم گفت من که ازدواج نمیکنم گفتم اگه مجبورت کردن گفت اون موقع یه فکری میکنم گفتم نمیشه من نه خانواده ای دارم که حمایتم کنه نه وضع مالی خوب اگه چندسال دیگه منو ول کنی چی به سرم میاد هرچند که همیشه میگه من تنهات نمیزارم ولی دیگه باورش برام سخته چون قبلا هم خیلی قول ها داده بود بعد اومد گفت چیکار کنم من میخواستم نشد دوست داشتم انجام بشه ولی نشد دیگه نمیتونم روی حرفاش حساب کنم گفتم اخر خرداد که مدت صیغه تموم میشه جدا شیم هرکی بره دنبال زندگیش باز گفت نه من میخوام باهات ازدواج کنم بدون تو نمیتونم و…بهم تا اخر تابستان مهلت بده گفتم تا مرداد گفت اینبار حتما میگم و باز همون حرفهای قبل موندم چیکار کنم از بس فکر میکنم دارم دیونه میشم شبها خوابم نمیبره عصبی شدم خیلی دوستش دارم و بهش حس خوب دارم ولی به خاطر حرفهایی که گفته عملی نشده بهش اعتماد روزای اول ندارم وقتی خلاصه اینو واستون فرستادم اونم این برای مشاور نوشت
    با سلام و خسته نباشید
    ایشون هم خواندن و از شما راهنمایی خواستن
    ba salam man hame harfay ke zade shodaro ghabul daram vali in dalil bar in nist ke man nemikham,ta alanam ke nagoftam elat ine ke man tarcidam az goftan,tars az in ke az dast bedam kaci o ke az tahe del dusesh daram,chon hata fekre nabudanesham mano divune mikone,che berese bekhad nabashe to zendegim,vali dg be jay recidam o tasmim gereftam ke hame tars inaro mikham bezaram kenar va begam in masalaro ba tamame joziyat va tamame talashamam mikonam tu in masale va age beshe ke in behtarin chiziye ke mitune bashe,vali man badtarin halat yani nashodanesho tu nazar migiram,donbale raham ke yekish ta alan be nazaram recide ine ke be khunevade nagamo ezdevaj konim mikham age shoma rahe dg ke be salahtare age nazar bedid mamnun misham
    بعد دوباره حرفهای قشنگ
    man vaghti migam mikhamet yani aramesh khoshbakhti o hame chi o to nazar gereftam ke migam khanumam,vaghti migam zendegi ba toro dust daram yani talashamo mikonam ke az hame jahat hame chi o vase aramesho khoshalio tekye kardanet faraham konam zendegim

    zendegim yani kole hadafam toy toro mikham yani mikham dashte bashamet o tu zendegim bashi hatman
    اینا رو برام مینوشت و میفرستاد دوباره دلم گرم میشد که واقعا دوستم داره و به قول خودش تصمیم به ازدواج داره توی هر شرایطی
    ولی باز ته دلم میترسیدم یه روز براش نوشتم
    عزیزم بالاخره چی
    من که نه پول پیشی دارم نه پس اندازی باید یه فکری واسه خودم بکنم
    نمیتونم هرسال عزا بگیرم چیکار کنم
    کجا برم
    man dahanam bastas alan tu in mored,bekhoda pol dashtam behtarin khunaro tu tehran migereftim
    asan hame chim beham rikhte,asan sar dar gomam chi kar konsm,to kartam 20 toman pol daram,bavaram nemishe chera injuri shodam,bekhoda be khatere in keraye o ina nist ke alan midunam migi,kolan nemidunam chera injuri shodam,baba davam shode ,ziyad az diruz harf nemizanam asan,nemidunam beram jaye dg kar konam ,sar dar gomam

    nahayat ine pole pish mikhad miri pishe khaharat
    : man az un ruz ke gofti dg az moshkelatam behet nagoftam
    : ke mabada narahat shi
    : asan raftan unja ba poli ke dastemun nabud pish eshtebah bud ,ghabul kon
    : man alan haftey 300 hezar toman pol migiram ,smsasham daram
    : mishe 1200 ke be hame kharjo makharejemuno bedehim bayad beresam
    راستش نمیدونم چی بگم عصبانی شدم گفتم اول ده تومن بعد چهارتومن الان چطور تویی که از پنج صبح میری تا ده شب بابات حقوق تو رو اینقدر میده بعد اینجوری میخواستی با هم ازدواج کنیم از دستش ناراحت شدم بهش گفتم تو منو فریب دادی چون همش بهم دروغ گفتی
    بهش گفتم اگه می اومدی واقعیت میگفتی که من اینم در امدم اینه و..حاضری با من زندگی کنی چون خیلی دوستت داشتم مشکلی نبود ولی چون همش دروغ میگی حس بینمون خراب کردی و..ولی اون زیر بار نمیره میگه من دروغی نگفتم فریبی ندادم یه کاری دوست داشتم بشه نشد در صورتیکه برای شما هم نوشته بود من تصمیمم ازدواج و…دو سال منو سرکار گذاشت بهش میگم چرا به این فکر نکردی که چند ماه دیگه وقت جابجایی الان مهلت تموم شه من چیکار کنم خیلی راحت میگه من سعی خودمو کردم نشد دیگه از دستش خسته شدم چون رفتارش طوری که خیلی راحت میگه کاری نمیتونم برات بکنم دقیقا پارسال داره تکرار میشه اول قول ازدواج و .
    بعد جریان خونه و بعد من پولی ندارم بگم بدبختم و کسی ندارم ازش پولی بگیرم درصورتی که پارسال بعد جابجایی امون یهو کلی دوست پیدا شد که بهش قرض دادن از مامانش قرض کرد ولی برای من که میشه کسی نداره الان دارم رابطمونو تموم میکنم نظر شما چیه به نظر شما جدای از فاصله سنی این پسر عشق و علاقش واقعی به نظر شما کار این اقا فریب من نیست که دوسال با کلی دروغ و وعده وعید منو نگه داره در اخر بگه کاری نمیتونم برات بکنم در حالی که هفته پیشش میگه میخوام باهات ازدواج کنم 😔 از نظر مالی هیچی ندارم به خاطر سنم هم کار اونم توی اینجا که جای کوچیکه نیست من موندم و وسایلی که چندماه دیگه با خودم باید وسط خیابون باشه خیلی احساس تنهایی و بی پناهی میکنم با اینکه چیزی براش کم نذاشتم و زن پاک و مهربونی بودم یعنی لیاقت یه مرد خوب و مهربون که حمایتم کنه و…ندارم😔دیگه نمیدونم چیکار کنم
    ممنون میشم منو راهنمایی بکنید منتظر جوابتون هستم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز کاملا کتوجه صحبت های شما هستم و بله خیلی سخته حس تنهایی اینکه بعد از یک ازدواج ناموفق و از سر تنهایی به فردی پناه ببرید منتهی واقعا توجه داشته باشید که چقدر این عشق واقع بینانه بوده چقدر پدر و مادرایشون رضایت به ازدواج می داننند ولو اینکه پسرشون واقعا بخواد زندگی داشته باشه به هر حال ببینید ایشون بیشتر احساسی پیش اومدند و خب امروزه پسرهای زیادی هستند که تمایل دارند به دلایلی با زنان مطلقه و بیوه و سن بالا ارتباط داشته باشند و به لحاظ جنسی هم افارد سن پایین براشون جذابیت ی نداره ولی باید بدونید که با این شرایط یک نکته مهم این است که ایشون تا کنون حرفی میزدند و به قول خودتون با وعده و وعید شما رو نگاه داشتند و اکنون میگن نه
      حس شما قابل درکه که خوب واقعا احساسات به خرج دادید ولی واقعا اگر خود شما هم فرزند پسری داشته باشیسد در این جامعه سنتی امروزه ما حاضر می شوید چنین ازدواجی داشته باشد ولو اینکه اون دختر حتی تمکن مالی بالایی داشته باشد که خب طبیعتا شما می فرمایید که چینین شرایطی وجود ندارد ..به هر حال بهتره مسائل را به درستی در نظر بگیرید شاید بهتر بود از ابتدای رابطه و قبل از ایجاد دلبستگی و خام حرف های ایشون شدن مشاوره می گرفتید
      ولی اکنون هم دیر نشده به هر حال اگر هم ایشون ازدوا می کردند مطمطئن باشید که بعد از مدتی خود رفتار خانواده و بسیاری مسائل دیگر شرایط را سخت تر می کرد
      به هر حال این هم تجربه است هر چند تجربه ناخوشایند ولی قرار نیست شما تا اخر عمر تنها زندگی کنید و از سویی هم توجه داشته باشید که قرار نیست همیشه همین طور باشد بلکه قطعا مواردی ر ا بررسی کنید که به لحاظ شرایط خانوادگی و سنی مطابقت وجود داشته باشد
      شما باید دز زندگی حامی داشته باشید نه اینکه حامی فرد دیگری شوید و خب افراد زیادی برای رفع دنیازها ممکنه به سمت شما بیایند این شما هستید که باید به درستی قدرت تفکیک داشته باشید
      در ه ر صورت امیدوارم موفق و خوشبخت باشید و به زودی مسائبل مرتفع شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • امیر   میگوید:

    سلام ، پسری هستم ۳۱ ساله ، الان مدت یک سال و نیم هست که تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی متاسفانه گزینه هایی که معرفی میشن به معیارهای من نمیخورند ، حدود ۲ ماه پیش جایی رفتم خواستگاری که ایشون نسبت به بقیه همخوانی بیشتری با من داشتند از نظر ( سن و تحصیلات و ایمان و خانواده و اقتصادی ) شبیه هم بودیم ، ولی تفاوتهایی هم داشتیم ( من کم حرف و اصولا دوست دارم کارهای جدید تجربه نکنم ولی ایشون برعکس من خوش صحبت و پر جنب و جوش ، از نظر سیاست هم خیلی موافقشون نبودم ( نه به طور کلی ، راجب رهبر نظرمون متفاوت بود ) ، البته چهره شون هم به دلم ننشست . منم ترسیدم همین تفاوت ها باعث به وجود اومدن مشکلاتی بشه و به همین خاطر جواب رد دادم ولی الان که فکرش رو میکنم میبینم که من این همه گشتم ایشون از بقیه خیلی بیشتر به ایده های من نزدیک تر بود و به نوعی الان پشیمونم ( مخصوصا اینکه به تازگی ایشون رو دیدم و نظرم راجب ظاهرش عوض شده ). البته میترسمم اگر برم جلو به عنوان یه آدم بی ثبات شناخته شم . ممنون میشم راهنماییم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز
      ببنید اینکه شما می فرمایید ایشون بیشتر از سایرین به ایده ال شما نزدیک ترند خب مساله بسیار مهمی است که برهمین اساس هم اجازه می دادید کمی اشنا شوید بعد تصمیم قطعی بگیرید چون به هر حال باید برای یک ازدواج در مرحله اشنایی کمی وقت صرق کرد و بعد تصمیم قطعی گرفت .حالا اگر واقعا فکر اتون رو کردید چه ایرادی داره که دوباره پیش بروید و خب بگید واقعا مردد بودید و نخواستید ایشون اذیت بشن و به همین خاطر هم کنارکشیدید ولی اکنون که شرایط رو ارزیابی کردید فکر می کنید ایشون گزینه مناسبی هستند و اصلا مساله خاصی وجود ندارد .منتهی واقعا از تصمیم خودتون اطمینان کسب کنید و به هر حال بی گذار پیش نروید اگر واقعا شک دارید خب در روحیه ایشون اثر نامطلوبی خواهد داشت اگر نخواهید ادامه بدهید ..
      پس ابتدا بهتره با روانشناس صحبت کنید در مورد ملاک ها و این مسائل مطمئن شوید اینکه اگر فرد درون گرایی هستید طبیعتا ایا با فردی که نسبت به شما فعال تر باشد مشکل نخواهید داشت و اینکه خودتون می فرمایید عقاید سیاسی متفاوت خب اگر برای شما اهمیت دارد و ایشون طبیعتا تفاوت زیادی دارند که به هیچ وجه درست نیست ادامه بدهید مگر اینکه خود شما هم فر د منعطفی باشید
      در هر صورت بهتره ملاک هاتون رو اولویت بندی کنید و بدونید هیچ وقت فرد صد در صدی پیدا نخواهد شد که براین اساس بخواهید تصمیم بگیرید وبدونید که در زندگی نمی شود همه چیز را قابل پیش بینی در نظر گرفت و فکر کرد همه چیز مطابق سلایق ما پیش می رود به هر حال شرایط متفاوت خواهد بود ..و اینکه اگر فکر می کنید ایشون در بین سایرین بیشتر با ملاک های اصلی هم خوانی دارند وقت بیشتری بگذارید و شرایط رو بررسی کنید
      بدونید هر دو نفر در زندگی با د انعطاف داشته باشند تا از عهده انتظارات و شرایط برایند و مشکلی ایجاد نشود
      موفق و سلامت باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      ازدواج، هسته اوّل ایجاد خانواده و خانواده نیز سنگ بنای جامعه انسانی است. لذا نوع پایه گذاری، و میزان توجّه و تدبیر در این امر مهم، در پیشرفت و توسعه و نیز انحطاط و سقوط جامعه، تأثیر مستقیم دارد.

      ازدواج، عاملی برای رفاه، سکون و گسترش مدنیّت بشری است. صاحبان ادیان، فلاسفه و دانشمندان که همّت خود را صرف برنامه ریزی جهت رفاه، آسایش و امنیّت بشر کرده اند، به این نتیجه رسیده اند که امکان دستیابی به رفاه، بدون تشکیل خانواده ای متعهّد و مسئول وجود ندارد. بر این اساس، ازدواج، راهی مهم برای آسایش جامعه و رفاه بشریت است. بنا بر این، ازدواج آثار و نتایج بسیار سازنده ای برای افراد و به تبع آن، برای جامعه دارد که در این جا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

      ۱ . ارضای نیازها و گرایش های غریزی،

      ۲ . بقای نسل بشر،

      ۳ . ایجاد آرامش و اطمینان روحی و روانی و نجات از تنهایی،

      ۴ . ریشه کن شدن بسیاری از انحرافات و فسادها،

      ۵ . حفظ و تقویت ایمان و معنویت در افراد (تکمیل شدن دین)،

      ۶ . تکامل روحی، فکری و جسمی افراد،

      ۷ . توسعه و رشد ارزش های اخلاقی (اعم از فردی و اجتماعی) و… .

      اسلام و مسئله ازدواج
      گمان نمی رود از بین مکاتب و مذاهب جهان، هیچ مکتبی به اندازه اسلام درباره ازدواج، بحث و تأکید کرده باشد. با مطالعه ای سطحی در کتاب های فقهی، اخلاقی و منابع حدیث اسلامی و مقایسه آن با آثار سایر ادیان یا مذاهب بشری، درستی این ادّعا، به خوبی روشن می گردد و معلوم می شود که اسلام، جوانب این مسئله را با چه وسعت نظری دیده و درباره هر جنبه ای از آن، چه دید عالمانه و واقع بینانه ای داشته است.

      آری! برخلاف بسیاری از مذاهب و مکاتب که با برداشت افراطی یا تفریطی به این مسئله نگاه می کنند و گاهی حتی پذیرش آن را به گردن انداختن طوق بندگی و یا بدبختی و عقب ماندگی می دانند، اسلام با نظر مثبت به ازدواج می نگرد و آن را امری نیکو، مستحب و مورد تأکید و از سنن انبیا و اولیای الهی معرفی می کند و جوانانی را که بدان تن در می دهند، به حقیقت، همگام با آفرینش و طبیعت و بلکه در مسیر سعادت خود می داند.

      ازدواج در دنیای امروز
      آنچه مسلّم است، این است که ازدواج در بسیاری از جوامع جهان، از جمله جامعه ما، شکل و رنگ دیگری یافته و تا حدّ زیادی، از اصول و ضوابط عقلی و حتی مذهبی، خارج شده است. در دنیای امروز که با مظاهر فریبنده خود، الگوهای بسیار نامناسبی را برای زندگی افراد معرفی می کند، بسیاری از جوانانی که اطلاعات کمی از ازدواج و مسائل مربوط به تشکیل خانواده دارند، گرفتار انتخاب های نسنجیده و در نتیجه، شکست های جبران ناپذیری در زندگی خویش می شوند. بنا بر این در شرایط کنونی، توجّه بیشتر به مسائل ازدواج (خصوصا انتخاب همسر برای جوانان)، یکی از ضروریات زندگی است و جوانان ما باید همیشه این نکته مهم را در نظر بگیرند که انتخاب همسر بدون بررسی، دقت و اندیشه، همانند خریدن یک عینک بدون معاینه، آزمایش و سنجش، برای چشم است ؛ چرا که همان گونه که عینک خریداری شده، احتمال دارد که به چشم های ما نخورد و حتی زیان و ضررهایی نیز برای چشممان داشته باشد، همسری هم که بدون دقت و بررسی لازم انتخاب شده باشد، همین وضع را داراست.

      سختگیری و دقت تا چه اندازه؟!
      سختگیری در انتخاب همسر تا آن جا که انسان را از سهولت و سهل انگاری در انتخاب، باز دارد و او را به دقت لازم و مفید در این امر وادارد، بسیار به جا و سازنده است ؛ چرا که وقتی مجموعه دستورات اسلام را در زمینه ازدواج بررسی می کنیم، به این نتیجه می رسیم که اسلام، درباره بسیاری از مسائل پیرامون ازدواج مثل: مهریه، جهیزیه، ثروت، تشریفات، آداب و رسوم و… به آسان گیری و سادگی و عدم سختگیری توصیه می نماید. همچنان که در روایات آمده است: «بهترین همسران، کسانی اند که مهریه شان کمتر باشد»(۱) و یا در حدیثی نقل شده که: «بهترینْ ازدواج، آسان ترینِ آن است»(۲) و… اما هنگامی که سخن، در باب «انتخاب همسر» است، شخص را بر حذر می دارد و از او می خواهد که معیار و ملاک هایی را لحاظ کند و دقت و سختگیری لازم را برای رعایت شدن ملاک های واقعی در انتخاب همسر، داشته باشد، چنانچه توصیه شده است که: «بنگر چه گردنبندی برگردنت می اندازی!»(۳) و نیز سفارش شده که: «از ازدواج با احمق بپرهیزید»(۴) و یا این که: «از ازدواج با زن زیبایی که اصالت خانوادگی ندارد، دوری کنید»(۵) و ده ها مورد دیگر که معیار و ملاک های اسلامی را برای یک انتخاب موفق در گزینش همسر برای انسان، مشخص می کند.

      بنا بر این باید گفت که سختگیری در انتخاب همسر، بسیار ضروری و لازم است و نبود آن، باعث ایجاد مشکلات و دردسرهایی بزرگ برای فرد می شود که گاهی برای رهایی از آنها، چاره ای جز طلاق و جدایی باقی نمی ماند.

      ولیکن سختگیری های بی مورد که بعضی اوقات فرد را پس از مدتی از ازدواج، بیزار می کند و یا موجب تأخیر در ازدواج برای چند سال می شود، و همچنین سختگیری هایی که ناشی از یک دسته تفکرات ایده آل (آرمانی) و دور از واقعیت (خیالی) باشد، بسیار ناشایست است که انسان باید از آن دوری گزیند.

      درمان سختگیری های افراطی در انتخاب همسر
      اگر انسان در مسئله انتخاب همسر، معیار و ملاک صحیح داشته باشد، هیچ وقت دچار سرگردانی و اشتباه نمی شود ؛ اما اگر معیار و میزان درستی در جهت انتخاب همسر ایده آل خودش نداشته باشد، حتما دچار سرگردانی و بلاتکلیفی خواهد شد. لذا به این نتیجه می رسیم که نداشتن یک ملاک صحیح در انتخاب همسر، انسان را یا به افراط و دقت و وسواس بیش از حد خواهد کشاند و یا او را دچار تفریط و کوتاهی در این امر مهم می کند که سبب می شود شخص به دردسرهای بزرگی دچار گردد که هر دو مورد، خسارت بار و پشیمانی آورند.

      حدّ اعتدال و مورد پسند عقل و دین، آن است که انسان، ابتدا ملاک های واقعی را در انتخابش به دست آورد و آن گاه، همسری مطابق با آن معیارها برگزیند. و باید بدانیم آن دقتی که در مورد انتخاب همسر، مطرح می شود، غیر از سختگیری های بی مورد و افراطی است ؛ چرا که هیچ وقت، همسرِ کاملِ بدون هیچ عیب و نقص و از هر جهت مطابق با میل انسان، یافت نشده و نمی شود.

      هیچ انسان غیر معصومی (چه زن و چه مرد) بدون نقص نیست و حتما نقطه ضعف هایی دارد. لذا باید به آنان که در امر انتخاب همسر، بسیار سختگیری می کنند، بگوییم: آیا خود شما از هر جهت، بی عیب و نقص هستید که به دنبال همسری می گردید که از همه عیب ها، به دور بوده و صاحب تمامی کمالات و سجایای اخلاقی باشد؟! مسلّما هیچ کس نمی تواند چنین ادّعایی بکند. بنا بر این در انتخاب همسر نباید خیلی آرمانگرایانه فکر کنیم ؛ چرا که شرایط زندگی افراد، نوع و شیوه زندگی آنها، طرز فکر و برخوردهایشان و… با هم متفاوت است. لذا هماهنگی و همفکری صد در صد با همسر آینده مان، امکان پذیر نیست و همیشه تعدادی ناهماهنگی و فاصله باقی خواهند ماند که ما باید این فاصله ها و ناهماهنگی ها را به حداقل برسانیم تا باقی آنها هم به وسیله تفاهم، گذشت، محبّت و بزرگواری، پس از ازدواج، برطرف شوند.

      یکی از پیامدهای مهم سختگیری افراطی
      یکی از پیامدهای مهمِ سختگیری افراطی در زمینه انتخاب همسر، تأخیر افتادن در کار ازدواج و گاهی هم منصرف شدن شخص از ازدواج و تشکیل خانواده است.

      این پیامد، به خودی خود، آثار بسیار منفی ای بر زندگی اشخاص دارد که از آن جمله است:

      ۱ . ایجاد ناراحتی های عصبی و روانی در فرد، ۲ . بروز انحرافات جنسی و فساد اخلاقی، ۳ . عدم بهره وری از دوران شیرین و بانشاط جوانی، ۴ . تزلزل پایه های اعتقادی و ارزش های دینی در فرد، ۵ . عدم آرامش روحی و روانی و از دست دادن قدرت تصمیم گیری ۶ . فاصله گرفتن از موفقیت و سعادت در زندگی و عدم بروز استعدادها.

      بنا بر این، یک جوان آگاه، هیچ وقت، خودش را در چنین تنگناها و مشکلاتی گرفتار نمی کند؛ بلکه با تقویت روحیه تصمیم گیری، پرهیز از تفکّرات آرمانگرایانه (ایده آل) و آشنایی با معیارها و ملاک های واقعی انتخاب همسر، جلوی این گونه سختگیری های بی مورد و افراطی را می گیرد.

      معیارهای انتخاب همسر
      یکی از عوامل مهمی که باعث می شود افراد، سختگیری های بی مورد و غیر لازم را در زمینه انتخاب همسر نداشته باشند، آگاهی دقیق آنها از معیارها و ملاک های واقعیِ انتخاب همسر است. اگر افراد بدانند که مشخصات لازم برای انتخاب شریک زندگی چیست، هرگز در انتخابشان دچار سرگردانی و سختگیریِ بی فایده نخواهند شد، همچون مسافری که باید ابتدا مقصد خودش را مشخص کند و بدون آن، یقینا دچار سرگردانی شده، به بیراهه می رود و نه تنها انرژی و توانایی خود را هدر می دهد، بلکه به مقصد هم نمی رسد.

      پس در این جا شایسته است که به ذکر برخی از معیارهای انتخاب همسر بپردازیم و به دلیل محدودیت این نوشتار، از توضیح و تفسیر آنها صرف نظر می نماییم:

      ۱ . ایمان و پایبندی به دین، ۲ . اخلاق پسندیده انسانی، ۳ . شرافت خانوادگی، ۴ . سلامت جسمی و روحی، ۵ . برخورداری از دانش لازم برای زندگی، ۶ . زیبایی متناسب با همسر، ۷ . کُفْوِ یکدیگر بودن (همتایی) که البته این مورد در برگیرنده بسیاری از شرایط و ملاک های مهم است. همتایی را می توان در موارد زیر بیان کرد: همتایی دینی و ایمانی، همتایی فرهنگی و فکری، همتایی اخلاقی، همتایی سنّی، همتایی خانوادگی، همتایی اجتماعی و سیاسی، همتایی روحی و روانی، همتایی علمی و عقلی، و… .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • م.ع   میگوید:

    باسلام و عرض ادب.
    دختر۳۳هستم،لیسانس مهندسی عمران دارم،حدود ۵سالم بود مادرم از پدرم جدا شد و دیگه هیچ وقت ندیدمش، پدرم مجدداً ازدواج کردند، سال۸۱بود که طی یه سانحه رانندگی نابهنگام فوت شدند. همسردوم پدرم با سه دختر خودش به شهرستان خودش کنار مادر و پرشون برگشتن و دیگه آنها رو هم ندیدم‌. من با دوخواهر هم سن خودم بنا به کم بودن سن،(۱۶سال) به وکالت قیمیت دایی بزرگم به منزل ایشون رفتیم،حدود دو سال به سختی با خانواده دایی زندگی کردیم.اما باقبول شدن در دانشگاه، دوتاخواهرام از من جدا شدن و من بازم دوسال دیگر درکنارخانواده دایی موندم و مجدد کنکور دادم تا در دانشگاه رشته مورد علاقه ام قبول شدم و طی یکسری مسائل پیش اومده با دوخواهر دیگه ام تصمیم گرفتیم بطور مستقل خودمون کنار هم زندگی کنیم حدوداً ۲۲سالمون بود. زندگی در تهران بدون هیچ پشتوانه ای با مخالفت خانواده دایی کار راحتی نبود. اما خدا رو شکر ،هم درس خوندیم،هم کار کردیم،هم بطور مستقل زندگی کردیم. تا اینکه هر سه فارغ‌التحصیل شدیم و مشغول کار کار کار… خانواده پدری بعد از فوت بابا، ما رو فراموش کردن و شاید طی این ۱۶سالبعد از فوت بابا ،کلا دو سه بار دیدیمشون. خانواده مادری هم بعد از طلاق مامان، از بچگی باهاشون در ارتباط نبودیم. فقط دایی بزرگم. اونم خیلی کم‌میدیمشون.سال ۸۹بود که متوجه شدم یه بیماری لاعلاج گرفتم و دو سالی باهاش درگیر بودم،با تزریق کورتون دوره درمانم رو تموم کردم و خدا روشکر تاکنون دیگه علائمی از بیماری ندیدم. دانشجو ترم آخر بودم‌که با آقایی از همکلاسی هام که حدودسه سال و نیم از من کوچکتربودند، آشنا شدم،باهم ارتباط خیلی خوبی داشتیم و وابستگی روز به روز بیشتر و بیشتر میشدتااینکه باهم همکار در ییک پروژه ساختمانی شدیم و با رفت و آمد بیشتر مصمم تر به فکر ازدواج، سال ۹۴ با خواستگاری خانواده ایشون از من، باهم نامزد کردیم. اما طی اختلافات خانواده ایشون با من، سر مسائل جشن و مراسم و رسم سنت، و کم توجهی خانواده ایشون با نظر من و خانواده من، نامزدی رو مادرایشون بهم زدند.شش ماه نگذشت که مجدداً با اصرار همسرم آشتی کردیم و قرار گذاشتیم که یه شب خونه ما به اتفاق دایی و بزرگترهای من . خانواده ایشون قرار عقد و عروسی رو بزاریم ، که مجدداً با نیامدن خانواده ایشون و اعلام اینکه مجدداً نامزدی رو بهم زدند.منو خیلی جلوی خانواده و بزرگترهام دلشکسته کردن. اما خوشبختانه من و همسرم تحت هرشرایطی کنار هم ایستادیم و ارتباطمون رو قطع نکردیم.قرار گذاشتیم که هر وقت که همسرم تونست مقداری پس اندازه برای تهیه منزل و تأمین امرار معاش حاضر کند، صبر کنیم.تا باوجود مخالفت خانواده ایشون(خانواده من هیچ دخالتی نمیکردن،میگفتن هرچی خودت صلاح میدونی)با هم ازدواج کنیم بدون عروسی و جشنی ،بریم محضر عقد کنیم و بریم سر خونه زندگیمون. تا عید امسال که همسرم اعلام آمادگی کرد و قرارشد با خانواده‌اش اتمام حجت کند، در صورتی که هنوز هم مخالف هستند،با من ازدواج کند. اما خانواده‌اش اعلام کردند که مشکلی نداشتن و ندارن فقط دلخور هستن که من اون عروسی نبودم که اونا دوست داشتن باشم. بهونه و عیب و ایراد و…میخوان مجدداً بیان خواستگاری.
    خلاصه اینکه، من خیلی از لحاظ روحی و فکری بهم ریخته هستم. با توجه به سختیها و بیماری که دارم( با همسرم پیش دکتر متخصص رفتیم و آزمایش مجدد دادم، اما نتیجه متاسفانه مثبت بود، من مریضی لاعلاج دویک,(NMO) رو دارم، خوشبختانه دکترم گفت، این بیماری یک بیماری خاموش است، و در من فعلاً متوقف شده، اما در حالت وخیم و عود حمله بیماری منجر به فلج شدن یا از دست دادن بینایی بدون بازگشت میشود. یه جورایی شبیه بیماری ms هست. اما همسرم با گفتن عمر دست خداست، و مشکلی با بیماری من نداره، دنیا رو به من داد)علاقه من به ایشون ،خیلی میترسم از جدایی، از اینکه نکنه باز اختلاف های گذشته تکرار بشه.نکنه … نمیدونم چیکار کنم. پدرشوهرم به همسرم گفته که فردا یا پس فردا منو قبل از جلسه خواستگاری ببینه ،تا یک سری حرفها رو با من بزنه. راستش من خیلی با وجود اتفاق و دعواهای گذشته میترسم که دیدار من بدون بزرگتر باعث اختلاف بزرگتری بشه. از طرفی اینقدر دلشکسته و دلخور از اتفاقهای گذشته هستم که میترسم صبر و تحملم کم باشه و گله و شکایت کنم که چرا در گذشته با من اینطور رفتار کردند. از طرفی همسرم با خواهش و اصرار میگه خواهش میکنم فقط به حرفاشون گوش کن و بگو چشم. بزار بریم سر خونه زندگیمون. اما من میترسم تز اینکه اصلاً ازدواج با ایشون به صلاحم نباشه و مجدداً تصمیم اشتباهی بگیرم. از طرفی هم به قدری به ایشون وابسته و دلبسته شدم که جدایی او فراموش کردنش برام بدتر از مردنه.طاقت دوری ازش رو ندارم. با وجود همه اختلاف ها و کم و کاستی ها،خیلی دوستش دارم. این رابطه کاملآ دو طرفه ست. لطفاً میشه راهنماییم کنید.من باید تا فردا صبح جهت هماهنگی برای دیدار با پدر و مادرش خبر بدم.‌اما نمیدونم چی بگم. چیکار کنم‌.
    ممنون از وقتی که گذاشتید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز
      ببنید مسائلی که مطرح کردید کاملا قابل درک است و به هر حال طلاق و فوت و شرایط سخت زندگی همه و همه طبیعتا برای هر فرد مشکلاتی را ایجاد می کند خب طبیعی است که شما هم درگیر چنین مسائلی باشید منتهی یک نکته که نباید فراموش کنید این است که به هر حال ممکنه خود این بیماری بعدا مسائلی را ایجاد کند و همسر شما چون چند سالی هم کوچکتر است اکنون بیشتر به خاطر دلبستگی عاطفی تمایل به ادامه دادن و ازدواج است و بعدا که مسائئلی مربوط ه بیماری خدای ناکرده ایجادشود حمایت نکند پس در این زمینه دقت لازم را داشته باشید البته که با وجود سختی ها شما فرد توانمندی بودید که در درس و زندگی موفق بودید و جای شکر دارد منتهی خانواده در ازدواج نقش مهمی دارند علاوه براینکه باید حتما از سمت خود فرد مطمئن شوید که بتواند در زندگی از شما حمایت کند چون به هر حال سختی های بسیاری متحمل شدید و به هر حال این سختی ها با همراهی نکرن ایشون مضاعف خواهد شد ..که بهتره با هم به مشاوره پیش از ازدواج برودی د و دقیق تر به مساله نگاه کنید ورای دلبستگی که طبیعی است که ایجاد شده بتوانید منطقی و سنجیده تصمیم بگیرید
      نکته مخالفت خانواده ایشون رو در نظر بگیرید به هر حال همین که ایشون خودشون خانواده رو قانع کردند و خانواده تمایل ندارند ممکنه بعد از ازدواج هم مخالفت ها باعث ایجاد مشکلات بسیاری شود و شرایط نامناسبی را ایجاد کند که این شما هستید که باید دقت داشته باشید
      در هر صورت یک نکته مهم این است که دقت کنید که اگر فردا با پدر ایشون صحبت کردید حتما بیشتر بشونید و فعلا در مورد اینکه در گذشته چه شد و چه کردند و چه شرایطی ایجاد شده اصلا حرفی شده نشود که مشکلاتی را ایجاد کند و اینکه اگر ایشون در مورد شما صحبیتی کردند که ناخوشایند بود بهتره بسیار مودبانه بفرمایید که با صداقت پیش رفتید و شرایط را مطرح کردید و به دلیل تفاهم و اشتراکی که با فرزندشون احساس کردید فکر می کنید می توانید زندگی موفقی داشته باشید و البته که نقش خانواده و حمایت انها بسیار مهم است و خوشحال هستید که اکنون رضایت دارند
      بفرمایید که دوست نداشتید بدون رضایت خانواده اقدامی کنید به هر حال در نظر داشته باشید که ایشون ممکنه بخواهند با شما صحبت کنند که منصرف شوید و یا هر بحث دیگه ای احتمالات به هر حال بسیار است ولی تلاش کنید در نهایت ادب و احترام باشید و به هیچ وجه از کوره در نروید و هیجانی صحبت نکنید و واقعا تا می توانید تلاش کنید بیشتر شنونده باشید
      در هر صورت امیدوارم خوشبخت و موفق باشید
      و بتوانید برای زندگی تصمیم سنجیده ای بگیرید

      در مورد بیماری مهم امیدوار بودن است که قطعا با امید می توانید بر ان غلبه پیدا کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      دغدغه والدین را نادیده نگیرید
      رضا آذریان کارشناس و مشاور خانواده با بیان این مطلب می گوید: در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است. آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

      به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند. شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.

      این گونه از انتخاب تان دفاع کنید
      این مشاور خانواده می افزاید: مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندشان نمی شوند حتی اگر با ازدواج او ۱۰۰درصد مخالف باشند. بنابراین اگر پدر یا مادری با فرد موردنظر فرزندشان برای ازدواج مخالف هستند، فرزندان باید دلایل آن ها را بشنوند. اگر این دلایل منطقی و عقلانی باشد، جوانان نباید احساسی تصمیم بگیرند و بگویند که فقط ما ۲نفر مهم هستیم و پیوند قلبی ما ۲نفر همه مشکلات مان را حل خواهد کرد.

      فرزندان باید روی دلایل منطقی فکر کنند. اگر هم دلایل غیرمنطقی بود، در گام اول باید در یک فضای صمیمی و یک فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنند. جوانان باید ملاک هایشان را برای پدر و مادرشان بازگو کنند و بگویند که چرا و بر چه اساسی از این انتخاب شان دفاع می کنند.

      با این حال، ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما منطقی نباشد در این شرایط بهتر است از یک ناظر بی طرف که می تواند بزرگ فامیل باشد، کمک بگیرید تا او دلایل را بررسی کند. این ناظر بی طرف باید مورد تأیید والدین و فرزندشان باشد.

      صبر هم لازمه متقاعد کردن والدین است
      آذریان ادامه می دهد: زمانی که پدر و مادر به هیچ وجه راضی نمی شوند و به عبارتی اصلا حاضر نیستند حرف های شما را بشنوند یا طرف مقابل را ببینند، باید بدانید که الان زمان قانع کردن پدر و مادر نیست. شما باید صبر کنید تا پدر و مادر از فضای عاطفی و هیجانی خود بیرون بیایند چون در فضای هیجانی آدم ها نمی توانند خوب به مسئله نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بنابراین دختر و پسر باید با درایت، صبر کنند تا زمان مناسب برای حرف زدن فرا برسد.

      توجه ویژه والدین به اختیار فرزندشان
      این مشاور خانواده معتقد است: جوانان نباید فراموش کنند که همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج، به والدین مان نیاز داریم. البته پدر و مادرها هم باید به بحث اختیار در جوانان برای انتخاب همسر آینده شان توجه ویژه ای داشته باشند. بالاخره اگر جوانی با فردی که هیچ علاقه ای به او ندارد، ازدواج کند به احتمال زیاد زندگی او شکست خواهد خورد و شاید باعث سرشکستگی اجتماعی خانواده اش هم بشود. پدر و مادرها باید به فرزندانشان کمک کنند تا آن ها قدرت تصمیم گیری و انتخاب صحیح را در خودشان افزایش دهند زیرا در غیر این صورت، اعتماد به نفس فرزندشان به شدت کاهش می یابد.

      ازدواج پیوند ۲نفر نیست، پیوند ۲خانواده است
      تبیان نیز در این باره می نویسد: ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.

      آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.

      چه طور والدین مان را راضی کنیم؟
      ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اگر والدین شما با دلایل نه چندان منطقی با ازدواج تان مخالفت می کنند می توانید با چند راه حلی که در ادامه خواهید خواند، تلاش کنید که نظر مساعد آن ها را جلب کنید.

      ۱ – اول از همه بگوییم که تهدید، پرخاشگری، دعوا یا فرار از خانه و … به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر راه حل های بیهوده بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

      ۲ – با والدین تان صحبت کنید، در شرایطی آرام و منطقی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید. والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آن ها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آن ها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و با او مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

      ۳ – والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخاب تان مخالفت می کنند، چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عاقل نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و با صحبت های منطقی به پدر و مادرتان ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتماد هستید.

      ۴ – اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور خانواده بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

      مخالفت خانواده ها را جدی بگیرید
      اگر مخالفت خانواده ها به این دلیل بود که دو خانواده از نظر مذهبی در یک سطح نیستند، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و فرد مورد علاقه تان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد موردنظر است (در حالی که شما به اشتباه فکر می کنید، می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدین تان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید. حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخاب تان دقت بیشتری داشته باشید.

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه