مرکز مشاوره کرج

مرکز مشاوره کرج

بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاوره خانواده

معمولا همه ما در برهه ای از زندگی خود دچار مشکلاتی میشویم که برای روبرویی با آنها نیاز به مشاوره و راهنمایی پیدا میکنیم. شوین است که حتی با ثبات‌ترین افراد نیز گاهی از بحرانهای روحی در امان نیستند. مشکلات ، اتفاقات و بحران هایی که در طول زندگی ما رخ میدهند ممکن است بر روحیات ، احساسات و عواطف ما تاثیر بگذارند و باید برای این تحولات دنبال راه چاره ای بود.

ما در زندگی به تجربیات و مشورت با دیگران نیاز داریم و باید از آن استفاده کنیم چه بهتر که  مرکز و سازمانی باشد که با بهترین و مجرب ترین مشاوران و روانشناسان، تجربیات آنان را در اختیار شما بگذارد. مرکز مشاوره با شعب مختلف در ایران و اینبار با راه اندازی مرکز مشاوره کرج بر آن است تا بتواند کمک بزرگی به جامعه ایرانی کرده باشد. مرکز مشاوره کرج با داشتن نمایندگی در مناطق مختلف شامل مرکز مشاوره بهشتی ، مرکز مشاوره مظاهری ، مرکز مشاوره امیری ،مرکز مشاوره مفتح و دیگر شعب آماده این است تا بهترین روش ها و راه حل ها را در اختیار شما عزیزان بگذارد.

برای مشاوره خانواده ، ازدواج و تمام خدمات مشاوره ای دیگر میتوانید به مراکز مشاوره ازدواج بهشتی ، مشاوره خانواده بهشتی ، مشاوره خانواده امیری ، مشاوره ازدواج مظاهری ، مشاوره خانواده مفتح و دیگر نمایندگی ها مراجعه کنید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

395 نظر جدید برای مرکز مشاوره کرج

  • shaghayegh   میگوید:

    باسلام،تو رو خدا کمکم کنید…من ۱۶ سال دارم و و اصلا نمیتونم با خانوادم،بسازم..حالا حتی اگر از همه این ها بگذریم من هیچ گونه آزادی ندارم…دوست دارم برم خونه دوستام و خوش بگذرونم دوست دارم برم بیرون حتی شده تا سر کوچه اما مادرم همیشه میگه نه و تو هیچ جا حق نداری بری…دوستام همه میرم خیابون و کافه های مختلف،و من باید بشینم،و عکس هاشونو،که تو اینستا میزارم نگاه کنم….
    خب گناه من چیه؟؟!؟منم دوست دارم آزاد باشم …انقدر،مادرم منو ترسونده،که احساس میکنم اگر تنها برم بیرون میترسم…حتی یه بار خونه همسایمون،برای اینکه نذری مادرم رو ببرم رفتم،داشتم سکته میکردم از ترس….مادرم آنقدر منو محدود کرده که دیگ حتی اگر بزا ره برم بیرون نمیتونم!چون میترسم…من حتی تا سر کوچه هم نمیتونم برم!!!دوستام هی میگن بیاین بریم خرید بریم بستنی بخوریم و….ولی من هیچ کاری نمیتونم بکنم😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢😢

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      شما باید اعتماد به نفستون رو تقویت کنید و به صورت حضوری با والدینتون مراجعه کنید تا به اون ها هم راهکارهایی داده شود
      ولی باید بدونید
      بیشتر اوقات عادت کرده ایم که خودمان را از دریچه نگاه دیگران بشناسیم و اگر در این راه افراد نگاه خوبی به ما نداشته باشند اعتماد به نفس مان تا اندازه زیادی پایین می آید و اگر شانس با ما باشد و کسی از ما خوشش بیاید، تقریبا در آسمان ها سیر می کنیم اما یادتان باشد که درک ما از خودمان تاثیر زیادی روی نوع نگرش دیگران دارد .

      ۱ – لباس مناسب به تن کنید

      وقتی که شما خوب به نظر برسید دیگران دید متفاوتی نسبت به شما پیدا می کنند. با حمام و مرتب کردن سر و صورت و پوشیدن لباس تمیز می توانید اعتماد به نفس لازم را کسب کنید اما آراستگی به این معنا نیست که پول زیادی خرج کنید.می توانید به جای تهیه انبوهی لباس ارزان قیمت، چند تکه لباس با کیفیت مناسب خریداری کنید و با این کار ظاهر خود را آراسته تر کنید.

      ۲ – به نحوه ایستادن خود توجه کنید

      اگر با سستی و بی حالی و شانه های افتاده صحبت می کنید، وقتی نسبت به آنچه انجام می دهید علاقه نشان نمی دهید و به خودتان عشق نمی ورزید این به این معناست که شما اعتماد به نفس کافی ندارید. در هنگام صحبت کردن صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و تماس چشمی داشته باشید. با تمرین این موارد نه تنها احساس مثبتی در دیگران نسبت به خود ایجاد می کنید بلکه احساس قدرت بیشتری نیز می کنید.

      ۳ – در ردیف و صف جلو قرار گیرید

      اکثر مردم در مدرسه، اداره و جلسات ترجیح می دهند در ردیف عقب قرار گیرند چون از مورد توجه قرار گرفتن وحشت دارند و در واقع اعتماد به نفس ندارند. تصمیم بگیرید برای رفع آن در ردیف جلو بنشینید و بر ترس خود غلبه کنید. نکته دیگر آنکه افراد با اعتماد به نفس بالا سریع راه می روند، آن ها همیشه جایی برای رفتن و دیدن دارند. حتی اگر عجله ندارید با انرژی حرکت کنیداین باعث می شود مهم به نظر برسید.

      ۴ – با صدای بلند صحبت کنید

      اگر جزو گروهی هستید که از صحبت کردن با صدای بلند در جمع وحشت دارید از همین حالا شروع کنید. سعی کنید حداقل یک بار در گروه با صدای رسا صحبت کنید؛ از این روش نه تنها اعتماد به نفس خود را بالا می برید بلکه در جمع دوستان تان محبوب تر نیز می شوید.

      ۵ – سخنران خود باشید

      ۳۰ تا ۶۰ ثانیه از سخنرانی هایی که اهداف و آرزوهای شما را در بردارد بر روی کاغذ بنویسید و آن را در جلوی آینه با صدای بلند مانند یک سخنران بازگو کنید حتی می توانید در ذهن خود نیز آن را مرور کنید. شاید این کار برای تان قدری خنده دار به نظر برسد اما باور کنید که می تواند معجزه ای را در بالا بردن اعتماد به نفس تان ایجاد کند.

      ۶ – سپاسگزار باشید

      به جای آن که به نداشته ها و نقاط ضعف خود تاکید کنید لیستی از چیزهایی که دارید تهیه کنید و هر روز زمانی را به قدردانی و سپاسگزاری اختصاص دهید. موفقیت های گذشته، مهارت های منحصر به فرد و حرکت های مثبت خود را مرور کنید.

      ۷ – از دیگران تعریف کنید

      وقتی ما نسبت به خود احساس مثبت نداریم به توهین و غیبت دیگران می پردازیم. برای تغییر آن باید یاد بگیرید از دیگران تعریف و از شایعه پراکنی در مورد دیگران خودداری کنید. با یافتن بهترین ها در دیگران بهترین ها را در خود می یابید.

      برای مشاوره حضوری و راهنمایی در این زمینه می توانید با شماره زیر تماس حاصل فرمایید:
      ۴۴۰۳۴۴۹۰–۰۲۱
      موفق باشید

  • آسمانی   میگوید:

    سلام،همسربنده ی دوست قدیمی با ۵۰ سال سن دارد که سالها با مادر خود زندگی می کنند وبه همین دلیل نتوانستن ازدواج کنند، متاسفانه مادر ایشان که سن بالایی هم داشتندزمینگیر میشوند وعلی رغم اینکه برادر بزرگتر مبادرت به استخدام پرستار می کند. حاضر به پذیرش پرستار در منزل نمی شود طوری که همین آقای ۵۰ ساله همانند بچه مادر راپوشک می کرد و میشست ومادر دیگر قادر به هضم غذا نبود و همه پزشکان تنها راه علاج را تغذیه از طریق لوله معده دانستند، لکن همین پسر با عنوان اینکه با انجام این کار مادر زجر میکشه، حاضر به انجام نشد و مادر بنده خدا بعد از دو مرتبه تزریق سرم،چند روز در روی تخت همانند جسد بدون تغذیه بود و نهایتا هم فوت می کند، اولاً این آقای ۵۰ ساله، هر شب از همسر بنده تقاضای ماندن در منزلش را داشت که من میترسم و شوهرمن حدود یک هفته فقط بعد از کار جهت نهار،ی سر به منزل می آمد و می رفت وشبها زن جوان و بچه کوچکش را به عنوان اینکه بنده به دوست قدیمی خدمت می کنم تنها میذاشت، لازم به ذکر است ما هفته ای یک بار در هنگام سلامت مادر همدیگر را می دیدیم، لکن بعد از فوت مادر، ما که به عنوان پسر و عروس بودیم،حتی اسمی ازما دراعلامیه ترحیم اعلام نکردند و بنده در نبود همسرم چند شب است که بی خواب شدم، به نظر شما آیا همسر بنده غیرت داره که ما رو شبها تنها بذاره و پیش کسی بره که خودش ب نوعی مقصر بوده در مرگ مادر؟و شخص مذکور هم نه بچه که ۵۰ سال سن داره و برادر تنیش این کار رو نمی کنه ؟!

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      باید با همسر شما جداگانه صحبت شود و بررسی شود که علت این همه توجه به یک دوست چیست ؟شاید به هر حال مساله ای است که شما هم بی خبر باشید و البته ممکنه چیز خاصی نباشه و همسر شما قدرت نه گفتن ندارد و در معذئریت قرار گرفته باشد به هر حال باید مراجعه حضوری باشد تا شرایط بررسی شود چون در ظاهر کمی غیر معقول به نظر می رسد که فردی بهترین لحظاتی را که می توانست در خدمت زن و زندگی باشد برای فردی ۵۰ ساله خرج کند ان هم مرد که می تواند به هر حال از پس خودش بربیاید و سن کمی ندارد .به هر حال ماجرا پیچیدگی هایی دارد که فکر می کنم نیاز به صرف زمان است .اینکه چه کسی در مرگ اون خانم مقصر است مهم نیست یا حتی نوشتن اسم شما در آگهی ترحیم مهم توجه بیش از اندازه همسر شما به این اقاست که اکنون اسباب کدورت شده است امیدوارم با پیگیری دقیق
      موضوع مرتفع شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • آسمانی   میگوید:

        سلام،دقیقا درسته، همسربنده قدرت نه گفتن رو فقط به بنده دارد و بارها ثابت کرده که در مقابل اقوام و دوستان قدرت نه گفتن را ندارد، وقتی در گذشته بنده به علت کار به کرج در منزل مادرم میرفتم، هر چه قدر به ایشون می گفتم که تنها نمان و به خانه این دوستت برو، می گفت از خونشون خوشم نمیاد، راهش به کارم دوره،اما از وقتی مادر این دوست ۵۰ ساله فوت شدن،بر خلاف گذشته که اصلاً تمایلی نداشتند، الان همسرم از خداش هست که ما منزل نباشیم، تا پیش ایشون بره، الان تقریبا ۱۵ روزه که ایشون از تمام برنامه زندگی ما خبر داره، اینکه شوهرم کجاست، من کجام، کی هست، کی نیست، حتی همسرم روش نشده بگه، عید نمی تونم بیام منزل شما شب بمانم، گفته، ما تمام عید رو در سفر هستیم!!!
        به نظر شما، من با این همسر و این دوست چه کار کنم؟ همسرم به من میگه، من دارم انسانیت میکنم، این موقتیه!!
        اول تا سوم مرحوم بود، بعد شد پنجم، بعد هفتم، الانم که دیدم حتی ایام نوروز رو هم قانعش می کنه!!
        بیشترین ناراحتی من از اینه که بارها مورد مشابه پیش اومده، ولی برای من همچین کاری نکرده که نمیدونم ساعت ۸ شب روز جمعه از منزل مادرم در کرج بره تهران،چون ایشون گفته من نهارم نتونستم بخورم، تو باشی اقلا شام می خورم!!
        آیا بنده به این نوع رفتارها باید بی توجهی کنم؟!

        • مشاور   میگوید:

          با سلام
          خیر خب چون زندگی مشترک است قاعدتا نمی توانید بی تفاوت باشید ولی به هر حال اینکه
          ایشون چرا باید برای یک دوست اینقدر وقت بگذارند خب مسئله مهمی است به هر حال شاید چیزی باد که شما بی خبرید و ایشون مجبوره وقت بگذارند .چون دوستشون نه سنشون کمه نه خانم هستند که خب با تنهایی مشکل داشته باشند .و اگر واقعا در نه گفتن ضعیف هستند باید مراجعه داشته باشند چون این افراد خیلی در معرض سو ء استفاده قرار می گیرند .و این به زندگی شما و روابط شما صدمه می زند .منتهی تا قبل از مراجعه افراد فکر نمی کنند مشکل حادی باشد ولی بعد از مراجعه متوجه تغییر رفتاری مثبت و بهبود روابط خواهند شد
          نگران نباشید امیدوارم زودتر مساله مرتفع شود

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • مریم   میگوید:

    با سلام خدمت دکتر عزیز
    من به تازگی با آقایی که قبلا با هیچ خانمی دوستی نداشته نامزد کرده ام اما خودم قبلا دوستی با جنس مخالف را تجربه کرده ام اکنون به شدت عذاب وجدان دارم و مرتب به انتخاب خود شک میکنم که آیااین ازدواج درست درست است؟؟؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      از چه نظر این ازدواج درست است یعنی فکر می کنید در حق ایشون خیانت کردید که قبلا ارتباط داشتید و ایشون نداشتند ؟به هر حال شما که اکنون نامزد کردید پایبند خواهید بود پس جای نگرانی نیست و بهتره تمام توجه و محبت روب رای فردی خرج کنید که اکنون در زندگی شماست به هر حال این میتونه شانس زندگی شما باشه که فردی رو دارید که قبلا تجربه ارتباط نداشته .سعی کنید افکار منفی رو از خودتون دور کنید چون برورابط اثرمی گذارید و نیازی نیست برای همسرتان توضیحی بدهید چون ممکنه باعث شک و بدبینی ایشون بشه

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • مریم   میگوید:

    بله درسته احساس خیانت میکنم و به شدت ذهنمو درگیر کرده ولی با حرفاتون یکم بهتر شدم
    خیلی ممنون بابت مشاوره

    • مشاور   میگوید:

      خواهش می کنم سعی کنید آرامش رو در زندگی تجربه کنید و منشا ارامش برای طرف مقابل یاشید

  • 41   میگوید:

    سلام خدمت مشاور محترم، به نظر شما اگر همسر من راجع به یکی از اقوامش صراحتاً عنوان داشته که از حیث اخلاقی مشکل دارد و قبلاً بینشان بحث ازدواج بوده و به در همون مرحله خواستگاری بهم خورده و این شخص و خانواده اش تا قبل از ازدواج ما مدام با همسرم ارتباط فامیلی بسیار نزدیک وصمیمی داشتند، ولی به محض ازدواج ما از همان ابتدا ارتباط خود را فقط تلفنی با همسرم ادامه دادند، حتی تبریکی بابت ازدواج ودعوت و…نداشتند،طوریکه همه فامیل رفتارشون رو در مراسم متوجه شدند، آیا تبریک تولد ولو به صورت پیامکی سالانه توسط همسرم توجیه داره؟ همسرم عنوان می کند بنده از بچگی با اینها بزرگ شدم و چون تو نسبت به آنها حساسی،من بهت چیزی نمی گم،این جای خواهرم هست!!!
    ولی من نسبت به رفتار فامیل با همسرم همیشه رعایت کردم که اگر فامیلم به همسرم بی احترامی کرده، باهاش قطع ارتباط کردم، همچنین دوستان کاری ام،فقط به خاطر حساسیت ایشون،ولی شوهرم نسبت به این خانواده، علی رغم اینکه خودش جز بدی از گذشته اشون چیزی نگفته و جز بی احترامی چیزی نداشتند و کلا دو مرتبه در طی این چند سال من این ها رو دیدم، حتی برای به دنیا آمدن فرزندم هم ی تبریک تلفنی نگفتند!!!
    آیا بنده نباید حساسیت داشته باشم؟
    آیا ارتباط با این خانواده با نگرشی که همسر به بنده داده، اساساً صحیح هست؟
    آیا تبریک تولد،اعیاد و…ولو تلفنی یا پیامکی به نوعی بی احترامی به بنده که همسرش هستم محسوب نمیشه؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      در این موارد توصیه می کنم به جای اینکه گذشته رو شخم بزنید و بدبینانه قضاوت کنید درست برعکس و با خوشبینی روی این مساله قضاوت داشته باشید .لطفا حساسیت نشون ندید اگر زندگی خوبی دارید و فکر می کنید این رابطه آزاردهنده است به جای حساسیت و دور کردن همسرتون صرفا ایشون رو به خودتون نزدیکتر کنید و ارتباط عاطفی بیشتری داشته باشید تا کم کم و به مرر و اگر حسی بین اونا هست که باعث میشه همسرتون روابط رو ادامه بده به مرور کم رنگ شود .گاهی ممکنه با غر زدن و بحث باعث رتار متقابل طرف مقابل و لجبازی او شوید و بدونید که قرار نیت هر کسی رفتاری بدی با ما داشت ما همون رفتار رو بکنیم و اتفاقا این بزرگواری شما رو می رسونه اگر با این افراد ارتباط رو حفظ کنید گرچه اون چیزی برای شما آزاردهنده است صرف ارتباط با فردیه که قبلا با همسر شما تا مرحله خواستگاری پیش رفته

      است
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • 41   میگوید:

        سلام بر مشاور محترم، بنده دقیقا قبل از عقد، به خاطر رفتارفامیلی که بینشان بحث ازدواج بود، با همسرم بحثم شد و صراحتاً اعلام کردم که نوع روابط دختر و پسر در خانواده ما با شما تفاوت داره، ما به خانمی که مجرد در تهران زندگی می کندو به دور از خانواده خود که در رشت ساکن هستند، زندگی می کند و آزادانه روابط دارد، و سیگار و مشروب مصرف می کند(اقاریر خود همسرم)،نگاه مثبتی ندارید و علت بحث ما هم در قبل از عقد به خاطر این بود که ایشون و خواهرشون نصفه شب جهت بردن وسایلی که به قول خودشان یادگاری مادر بزرگ بوده،به منزل همسرم که به تنهایی زندگی می کرد رفتند (لازم به ذکر است همسرم خانواده درجه یک ندارد)،بنده بسیار عصبانی شدم و حتی گفتم ادامه ندهیم، لکن ایشون قسم خوردن و قول دادن که هیچ کاری با این ها ندارن و حالا به نظر شما با این تفاسیر چه دلیلی مبنی بر بزرگواری بنده در برخورد با این رابطه یک جانبه آنها فقط با شخص همسرم میتونه وجود داشته باشه؟!!!
        وقتی هم من قبل از ازدواج شرط کردم، هم همسرم قول داد، و هم هیچ ارتباطی حتی با پدر و مادرشان هم نداریم،به نظر شما ارتباط یک جانبه همسرم با ایشون توجیه داره؟

        • مشاور   میگوید:

          با سلام
          بنده طرف صحبتم با شما اینه که وقتی اونقدر از این رفتار همسرتون اذیت می شوید به ایشون بفرمایید که نباید ارتباطی باشد و اگر قبول نکردند خب جدی تر مبحث رو مطرح کنید منتهی ایشون باید دید که ایا صرفا یک احوال پرسی ساده است یا خیر چون شما در سوال اولیه این مباحث را مطرح نکرده بودید ؟
          خیر هیچ توجیهی ندارد ارتباط ایشون اگر قید کردید
          و بایددید همسر شما چه ویزگی های شخصیتی دارند و ارتباطات شما به چه گونه ای است تا راهکار متناسب با رفتار و شخصیت ایشون داشته باشید

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • Zm   میگوید:

    همسرم از دایی شوهر خواهرشون باغ میخرن،خواهر شوهرم دخالت میکنن که چرا از دایی شوهرش خریده و همه تقصیرهارو میندازه گردن من که تقصیر زنته که تو اینکارو کردی، زنت باید میومد با من مشورت میکرد که آیا بخرید یا نخرید،همسرم هم چیزی به عنوان دفاع از من چیزی نمیگفت،خواهرش میگفت زنت منو پیش فامیل شوهرم بی آبرو کرده…. در صورتی که من هیچ کار اشتباهی نکرده بودم فقط همسرمو همراهی کرده بودم،خلاصه پیش خودم کلی از من به شوهرم بد میگن اما شوهدم هیچ دفاعی از من نکرد که هیچ بهم توهینم کرد انقد مادرو خواهرش بد گویی کردن که دیگه شوهرم زاقت نیاورد پا شد لیوانو پرت کرد سمت صورتم که من جا خالی دادم خورد به دیوار ،بخاطر اینکه خواهرش ناراحت شده واعصاب خودش خورد منو گرفت زیر مشت لگدوجلو داماد و خواهر ومادرش من بی تقصیر از همه جا بی خبرو کتک زد،این ماجرا تقریبا واسه ۷ ماه پیشه،من به خانوادم وبقیه چیزی نگفتم،نخواستم سوهرمو پیش خانوادم خراب کنم،چند روز بعد از اون ماجرا متوجه شدم که باردارم،و دیگه خونه مادر شوهرم نرفتم و قطع رابطه کردم،حدودا ۴ ماه همسرمم رفت و آمدی با خانوادش نداشت زندگیمون خوب بودو آروم،تا ۳ ماه پیش که رفتناش خونه مادرش شروع شد.من مشکلی لا رفتنش ندادم بلاخره مادرشه زحمتشو کشیده و بزرگش کرده اما مادرش دوست نداره زنوگی ما تو آرامش باشه شوهرمو بر علیه من و خانوادم پر میکنه خودش بارها گفته تو زندگبتون فتنه میندازم آخه کدوم مادری حاضره همچین کاری کنه؟؟؟؟شوهرمو داره ازم دور میکنه طوریه به من خرجی نمیده بد بینش کرده شوهرم فک میکنه اگه به من خرجی بده من اونو خرج خانوادم میکنم،خلاصه شوهدم بر علبه منو خانوادمه
    چند وقت دیگه بچم به دنیا میاد نمیدونم چیکار کنم خیلی نگران زندگی و سلامت فرزندم هستم،۳ سال عقد کرده بودم الان ۱سال و ۱ ماه که زیر ی سقف با هم زندگی میکنیم
    لطفا واسه خوب شدن زندگیم راهنماییم کنید
    سپاس

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز این شیوه زندگی اگر ادامه داشته باشه به همین صورت برای فرزندتون هم مضر خواهد بود بهتره دنبال راه چاره باشید مثلا از بزرگتری که همسرتون قبولش دارند کمک بگیرید واسطه شوند ایشون رو نصیحت کنند و یک سری مسائل رو گوشزد کنند و یا خودتون از مشاوره حضوری استفاده کنید و بعد هم با عنوان اینکه باردارید و برای فرزندتون باید صحبت بشه همسرتون رو هم ببرید تا نکات لازم گفته بشه واین شرایط روحی و روانی برای موقعیت شما مناسب نیست ایشون اگر اونقدر از مادرشون حرف شنوی داشتند خب ازدواج نمی کردند باید بدونند زندگی متاهلی مسئولیت هایی رو می خواد و باید بپذیرند که پدر شدن تکلیف دشواری است .برطرف کردن نیازهای روحی و عاطفی شما و ایجاد فضای ارام به سلامت و رشد بچه خودش کمک می کنه و از عوارض جلوگیری می کند .به هر حال اینکه هیچ اقدامی نکنید با تولد فرزندتون و با این شرایط مشکلات چند برابر خواهدشد چون طبق گفته های شما بنده منطقی برای کار مادر شوهرتون پیدا نمی کنم مگر مساله ای باشد که بنده بی خبرم
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • Zm   میگوید:

        همسرم از کسی حرف شنوی نداره،اما حرفای مادرشون که ضد من و خانوادم هست و میپذیره خیلی راحت.
        از خانواده من جز احترام چیزی ندیده،نمیدونم چرا نمیتونه خوب و بد رو از هم تشخیص بده،نمیدونم چه بر خوردی داشته باشم.
        پیش مشاور نمیاد به منم پول نمیده که برم پیش مشاور با اینکه وضع مالیش خوبه اما چیزیش به من نمیرسه. ی راه حل پیش روم بذارید لطفا

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          دفتر سعادت آباد:
          ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • سمیرا   میگوید:

    سلام
    من با خودم مشکل دارم .با خودم درگیرم .۳۰سالمه به هیچ کدام از اهداف و نیازهام نرسیدم .اصلا خودمو نمیشناسم.نمیدونم اصولم چیه .راه درست رو نمیدونم .خیلی مستعصل هستم.
    ناراضی ام از خودم .کتاب میخونم.اهداف رو با زمانش مینویسم.تحقیق میکنم برای کلاسی وسطاش ول میکنم .
    از اول همینجوری بودم.تا مجبور نشم کاری نمیکنم.احساس قربانی بودن تو روابط رو دارم.جوری شده که میخام جدا شم از خانوادم تنهایی رو ترجیح میدم.لیسانسمو با کلی هدر دادن شهریه و وقت گرفتم .از ۱۹سالگی سرکار رفتم چون مجبور بودم خودم خرج خودمو بدم .پول تنها چیزیه که براش سخت کار میکنم .
    هیچی از زندگی هم نمیدونم .واقعا نمیدونم چیکار کنم .ممنونم کمکم کنید و مشاوره هزینه اش زیاده .مشاورین بهزیستی رو پیشنهاد میدید؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      شما میتونید برای شماوره از مراکز دولتی زیر نظر دانشگاه ها استفاده کنید که در همه شهرها وجود داره ولی شما در حرفهاتون یک نکته بسیار مثبت گفتید علی رغم همه مسائل و مشکلات و نارضایتی هایی که دارید از خودتون
      ار ۱۹ سالگی کار کردیدو خرج خودتون رو دادید کاری که امروزه برای جوان های ما بسیار سخته و علی رغم بعضی موفقیت های نسبی در زندگیشون همیشه نگاهشون به جیب پدر و مادر است یعنی اگر بخواهید هیچ چیزی براتون دشوار نیست .اگر رشته رو اشتباه خوندید یا هر چیز دیگری هنوز هم برای شروع دیر نشده ولی برای کاهش این افکار منفی
      در مورد خودتون و داشتن ارزیابی مثبت و ایجاد انگیزه و امید در زندگی باید رماجعه داشته باشید .چون به نظر میرسه اصلا انگیزه و هدفی وجود ندارد که مسلما اگر این طور باشد فرد همه چیز را نصفه و نیمه رها می کند .
      امیدوارم با مراجعه به موقع مسائل مرتفع بشه و به اهدافتون برسید
      دراین مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • mina   میگوید:

    سلام من چند ماه نامزد کردم با نامزدم سر بدقول بودن اینکه هر سری دیر میکندی ساعت دوساعت و بیخیالی بیش از حدش بارها بحثمون شد من برعکس ایشون ادمی هستم که بدقول نیستم به هیچ وجه زمانی هم ک باهاشون در میون میزارم با همه احترام و لطفی ک خانوادم بهش دارن میگه من نوکر و یا سرباز شما نیستم که سر ساعت معلوم بیام پادگان نی بارها خودمو خانوادمو از سر مراسم بله برون تا اومدن برای جایی رفتن الاف کرده وفک میکنه با این برخورد نوکر ویا سرباز شده و میگه که عمدا این رفتارو میکنم و زمانی که بحثمون میشود حق ناراحت شدن قهر کردن سرسنگین رفتار کردن و برخوردسرد و ندارم میگه که بدم میاد ازش و روم تاثیر نداره واینکه مادرش من به هیچ عنوان به مادرشون هیچ بی احترامی نکردم حتی ایشونو تو خطاب نکردم ولی ایشون مادرشون برای بار دوم سر موضوعی ک تو جمع تصمیم میگیرن با من با لحن و تند و رفتار زننده برخورد کردن ولی شوهرم به حدی به بهانه اینکه مادرش ذره ای دلخور نشه فکر میکند حق با ایشونه و حرفی نزد ولی زمانی که من دلخوریمو جلو مادرش نشونش دادم به طرز خیلی بدی بامامانش راجب من ح زد و منو بی ارزش کرد انگار نه انگار ک خودم هستم وجوری رفتار میکرد که انگار مار کردن تو خونه مادرشون وظیفمه و مامانش خودشو خسته نکنه و اینو تکرار کرد که من باید پاشم انجام بدم اینکارو نمیدونم این رفتارا بعدا تو زندگیم بدتر تاثیر نداشته باشه و به مشکل نمیخورم؟

    • راهنما   میگوید:

      با چنین شرایطی که گفتید مسلما در آینده با مشکل برخورد خواهید کرد
      دوره نامزدی دوره طلایی شناخت دو طرفه و باید ازش خوب استفاده کنید
      پس خوب ببینید و خوب انتخاب کنید
      چون هر رفتاری امروز از ایشون میبینید در آینده هم تکرار خواهد شد

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      خب این مسائل ممکنه دردسرساز بشه ولی نباید به هیچ وجه بدون رفتن پیش مشاور و حل مسائل اینچنینی وارد زندگی شوید .
      .نوع تهامل طرفین و گفت و گو ها خیلی اهمیت داره .اینکه باید با ایشون صحبت کنید انتظارات و خواسته ها رو مطرح کنید اگر جایی ناراحتی پیش امده به ایشون یاداور بشید و نزارید که کینه به وجود بیاد .اگر بی دلیل پیش مادرشون حرفی به شما زده شده و شما مقصر نبودید باید واکنشی نشون بدید که متوجه اشتباهشون بشن .و اینکه فرهنگ ها درسته با هم متفاوته ولی سرقول بودن و …نباید دالی بر سرباز ونوکر بودن قلمداد بشه .البته این مساله رو باید بگم
      که ممکنه در تعامل خود شما هم مقصر باشید و نمی شود صرفا یک طرفه قضاوت کرد باید مراجعه کنید و شرایط بررسی شود امیدوارم قبل از ازدواج و رفتن به خونه بخت مسائل حل شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • ***   میگوید:

    سلام
    من ١٩سال دارم و یک سال هست که با فردی در رابطه ام و رایطه مان جدیست.در این یک سال رابطه جنسی کامل داشتیم اما من هیچگونه درد ویا خونریزی نداشتم.اگر بخوام که گواهی سلامت بگیرم ارتباطی که داشتم مشخص میشود؟اگر از تاریخ آخرین رابطه ام چندین ماه گذشت باشد چطور؟
    ممنون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      در مورد گواهی سلامت اگر برای ازدواج با همین فرد است که خودشون وقتی با شما رابطه کامل داشتند باید بدونند اگر گواهی هم بهتون ندادند باید پذیرش داشته باشند نسبت به مساله .و اینکه گواهی سلامت یعنی گواهی باکره بودن شما که اگر پزشک توجه عدم بکارت شود گواهی صادر نمی کند و ربطی ندارد از رابطه چقدر گذشته باشد وقتی فردی بکارت رو ازدست بده چه با یک رابطه یا چندین رابطه دختر محسوب نمی شود و پزشک متوجه خواهد شد .ضمن اینکه انواع پرده ها رو داریم و گاهی اوقات
      در نوعی از پرده ها شاهد درد و خونریزی نیستیم و فرد دچار درد خاصی هم نمی شود .ممکنه پرده شما از این نوع پرده باشد .
      اگر واقعا گرفتن گواهی براتون خیلی مهمه باید با ایشون به توافق برسید که اگر ندادند ایشون پذیرش داشته باشه .به هر حال امیدوارم این ارتباط به ازدواج ختم بشه و مشکل خاصی براتون ایجاد نشود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • محمد جهان   میگوید:

    با عرض سلام
    پسری دارم شانزده ساله که اصلان به حرف من و همسرم گوش نمیکنند و خیلی پرخاشگر شده و سر مساله کوچک داد و بیداد میکنند و سر و قت به منزل بر نمگردد دوستان بسیاری بدی دارد و هرکاری میکنیم نمیتوانم از دوستانش جدایش بکنم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز این سن سن حساسی است .در این دوران پسران خودشون رو از هر اسیبی در امان می دانند و فکر می کنند اتفاق بد برای دیگران می افتد و شامب حال اونها نمیشه .ضمن اینکه ارتباط با دوستان رو به خانواده ترجیح می دهند و پرخاشگری و مخالفت دارند چون در دوران هویت یابی هستند و اینکه چه اینده ای خواهند داشت و قرار است در اینده چه کنند از سویی تغییرات هورمونی و بلوغ خود باعث افزایش مخالفت و پرخاشگری در انها خواهد شد .شما باید حتما ایشو ن رو به روانشناس ارجاع بدید چرا که به تنهایی نمی تونید شرایط رو مدیریت کنید .در عین حال باید سعی کنید با او دوست باشید حرفای او را بشنوید و شرایطش را درک کنید .و اصلا دعوا و تهدیدی در بین نباشد چون بیشتر از خانواده زده و به جمع دوستان کشیده می شود .او اکنون متوجه خطراتی که دوستان ناباب او دارند نیست .بهتره با جذبش به سمت خودتون کم کم زمینه دوری از این افراد رو فراهم کنید .
      امیدوارم با مراجعه از عواقب این دوران جلوگیری کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • سحرناز   میگوید:

    باسلام خدمت دوستان گرامی بشدت نیازمند نظرات شماعزیزان هستم لطفا کمکم کنید،من کرج ز میکنم علی نزدیک قزوین محمدیه،
    من ٢٨ سالمه و علی ١سال ازم کوچیکتره و به مدت ٣ سال همو از طریق دانشگاه میشناسیم وتو این مدت ایشون منو میخاستن وتو این مدت استادم شدن بهم درس دادن و بدلیل کارشون که تهران بود کرج خونه گرفتن ومن تنها میرفتم خونشون بهم درس میداد هیچ وقت حتی بهم دست نزد، پارسال بهمن بود که دوباره بهم پیشنهاد ازدواج داد وگفت مامیتونیم باهم زندگیه خوبی داشته باشیم تو هنوز بامن ارتباط نداشتی همش مسخره بازیامو دیدی و …، منم گفتم باهات میمونم ولی هیچ مسیولیتی به عهده نمیکیرم یعنی بمن ربط نداره وابسته بشی،خلاصه باهم موندیمو ماکه بهم دست نزده بودیم رابطه جنسی بینمون غوغاکرد و من همیشه بهمین موضوع فک میکردم اصلا دوسش نداشتم یجورایی انکار فقط میخاستم نیازمو برطرف کنم البته اینکه رابطه جنسی بینمون پیش اومد بخاطراین بود من اصلا حسی بهش نداشتم و خواستم بهش نزدیک شم ببینم میتونم بهش حسی پیدا کنم و دوسش داشته باشم وبهش وابسته شم ولی بعد از رابطه حس کردم بیشتر ازاینکه دوسش داشته باشم بفکر برطرف کردن نیازمم،
    من همش چشم توپسرای دیگه بود ولی نه اینکه برم باهاشون، دلم سیر نبود چون این خشگل نبود لاغر بود ولی خیلی پاک و پرمحبت بود، یه پسر بود که خیلی دنبالم بود که جوابشو نمیدادم حتی زمانی که رابطم باعلی شروع نشده بودتااینکه کلی پیام میدادومیگفت قصدم ازدواجه، بااومدن این خیلی دو دل شده بودم رفتیم مشاوره گفت میتونی درمورد زندگیت تصمیم بگیری و انتخاب کنی، سرتو درد نیارم ،بالاخره بینمون تموم شد اون کلی گریه من که عین خیالم نبود ولی یذره ناراحتش بودم ولی چون از اولش خودش خواست عذاب وجدان نداشتم،
    بعد ازاین رفتم باهمون پسر ٢،٣ باری رفتیم بیرون اصلا ازش خوشم نیمد اصلا مثل علی نبود که اینهمه برام ارزش قایل بود، با اینم تم کردم تا الانم هنوز ز میزنه و منت کشی میکنه و میکه هرچی تو بگی، حالا دوباره دی تولدم بوده علی اس داده چون هیچوقت یادش نمیره و قبل از این هم یک نفر تو زندکیم بوده و ازش خوشم میومد ولی اخلاقش مث علی نبوده انقد بهم بها نمیداده وضعیت مالیشم معمولی بوده خانوادش پشتش نبوده یعنی باید میرفتیم مستاجری و رو پول من حساب داشت به فکر پیشرفت نبود فقط شوخ بود و هیکل داشت و یذره قیافه و اینکه خانوادشون از نظر پوشش به ما میخوردن ولی خیلی ناراحتم کرد، ولی علی خانوادش معمولین پوشیده تر از ماهستن ولی خود علی اصلا مث خانوادش نیس به من سخت نمیگیره،
    حالا من یه روزایی خیلی دو دل میشم میترسم، جدیدا میزنم زیرگریه ناخداکاه، چون خانواده هامون سطح فرهنگیشون باهم فرق میکنه البته من هنوز خانوادشو ندیدم فقط مامانش اومده خونمون واسه اشنایی، ولی از حرفایی که میزنه یاعکساشونو که میبینم مثلا خواهرش عقد کرده بود مادرش باچادر مشکی سرعقد بود یا دامادشون یه کت درست حسابی نپوشیده بود ازاین کت کاپشنی بود علی از اونا بهتر بودخواهرشم که مثلا باید خوش تیپ باشه یه پالتو زیر چادر کل گلی پوشیده بود ، البته علی هم مث اونا بود ولی من خیلی باهاش کارکردم خیلی بهتر شد بخاطر من خیلی کارا میکنه
    الان تدریس میکنه تو یه شرکت کار میکنه قراره یه مدرک خیلی مهمی که دکترای شبکه هست بگیره و خیلی فکرای دیگه، ولی میدونم اگه من برم دیکه انرژی براش نمیمونه، من خیلی فکرم مشغوله از اینکه ازش جداشم میترسم عذاب وجدان میگیرم، به خودم میکم یا باهاش ازدواج میکنم یا باهیچ کس دیکه ازدواج نمیکنم چون باکس دیگه ازدواج کنم میترسم این نفرینم کرده باشه …
    از شما دوستان و مخصوصا مشاور محترم نیخام راهنماییم کنن
    این خلاصه داستانمون بود

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز اگر درست متوجه شده باشم شما به هر حال رابطه جنسی داشتید حالا به هر بهانه ای چه ایجاد علاقه چه هر چیز دیگری طبیعتا در این صورت ازدواج به فرد دیگه به هر حال ممکنه در روابط زناشویی ایندتون تاثیر بگذاره ضمن اینکه شما مدام در حال مقایسه هستید .اصلا بحث نفرین و عذاب وجدان نیست لطفا با خودتون صادق باشید بحث نوع ارتباط شما بوده و اینکه پذیرفتید ایشون ملاک هایی داره که برای شما قابل قبوله منتهی شما برای رفع نیاز به سمت ایشون رفتید و شاید هنوز هم اون حس ناهشیارانه شمارا به سمت ایشون میکشه .بهتره اگر واقعا علاقه ای ندارید و به خاطر مسائل جانبی به ایشون وابسته بودید کلا رابطه رو تموم کنید چون این برای طرف مقابل آزاردهنده تر خو اهد بود که کنار او باشید ولی دنبال دیگری که شاید بهتر باشد بگردید .برای ایشون توضیح بدید که بههم نمی خورید و رابطه رو تمام کنید ولی اگر واقعا دوست داریدمنطقا کنار ایشون باشید و زندگی کنید و صرفا ایشون توی زندگی شما باشند بهتره به شخص یا اشخاص د یگری فکر نکنید و با ایشون زندگی رو شروع کنید و حتما توصیه می کنم ب۶ مشاوره قبل از ا دواج بروید چون شما اکنون سردرگم هستید و از نیازهای ناهشیار بی اطلاع و باید توجه داشته باشید که با قطعیت نه از سز دلسوزس و عذاب وجدان و هرچیز دیگری مایل به ازدواج باایشون و تجربه یک عمر زندگی رو داشته باشید .امیدوارم تصمیمی بر مبنای عقلانیت بگیرید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • سحرناز   میگوید:

    مشکلی که خیلی فکر منو مشغول کرده کلاس خانواده هامونه،مثلا خواهرش اصلا واسش مهم نبود که منو ببینه زمانی که مامانش داشت میومد خواهرش باهاش نیمد، مثلا واسه عید خانوادش به خانوادم ز نزدن عید تبریک بگن با اینکه باباشم تلفنی با بابام صحبت کرده، چهره و تیپ علی هم هست، وگرنه علی خیلی چیزای مثبت داره وقتی به این چیزای مثبتش فک میکنم نظرم عرض میشه، اینکه پسر کاری هست بفکر پیشرفته، دست و دلبازه هرچی بخام تا حدودی میخره تا جایی که در توانش باشه، ولی پسرای دیگه با من اینجور نبودن همش بفکر عشق و حال بودن یا اصلا نمیتونستم درکم کنن

    • مشاور   میگوید:

      با سلام ببینید هیچ فردی رو شما صد در صد پیدا نخواهید کرد که له شما شباهت داشته باشه و همه ملاک های شما را براورده کنه .چون به هر حال افراد در کنار نقاط قوت نقاط ضعفی هم دارند .خود شما هم قطعا همه ویژگی های مثبت رو ندارید .بهتره به میزان تفاهم و شباهت های رفتاری و زندگی اینده فکر کنید و تصمیم بگیرید در زندگی اخلاق بسیار حائز اهمیت است .که باید به آن پرداخته شود.امیدوارم تصمیم درستی بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • مشاور   میگوید:

    با سلام خیر این ازدواج صحیح نیست چون ایشون در شرایط بلوغ هستند و مطمئنا این خ استشون پشتوانه منطقی نداره ضمن اینکه شما مدت ها دوران بلوغ رو پشت سر گذروندید و قطعا رفتار پخته تری دارید .در زندگی وقتی چنین اختلاف فاحشی اون هم در این سن پایین ایشون وجود داره خیلی به آینده اون زندگی نمیشه امیدوار بود چون به هر حال ممکنه بعد از مدتی که از شدت هیجان ایشون کم بشه شرایط ثابت تری پیدا کنند کلا تصمیمشون عوض بشه .چون افراد در این سن به شدت عاطفی حساس و آسیل مذیر هستند و اصولا چیزی را منطقی بررسی نمی کنند شما هم بهتره به این نکات توجه داشته باشید ..ولی اگر باز هم اصرار به این مساله دارید می توانید از مشاوره پیش از ازدواج استفاده کنید
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
    موفق باشید

  • مرجان   میگوید:

    سلام،من ۲۵ سالمه و ۲ساله که عروسی کردم،اما الان ۴،۵ ماهی هست که همش بحثا و دعواهای گذشته به یادم میاد و دیگه اون حس قوی رو که قبلا بهش داشتم و فکر میکنم ندارم..خیلی دوسش داشتم خیلی اما الان یه جوری شدم،انگار بی تفاوت..برام مهم نیست بحث داشته باشیم یا نه،از رابطه جنسی دوس دارم فرار کنم و بهانه میارم..همش اتفاقات گذشته میاد توو ذهنم ..همش میگم ای کاش زمان به عقب برمیگشت و ازدواج نمیکردم…دارم ازین افکار دیوونه میشم.لطفا کمکم کنید.

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز
      یکی از ویژگی‌های افکار منفی، طولانی بودن و کامل شدن آنهاست؛ فکرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یک ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شکل بگیرد

      بسیاری از ما دائم در حال سر و کله زدن با خودمان هستیم، با افکاری که گاه و بی‌گاه به سراغمان می‌آید. البته متأسفانه در اغلب موارد این فکرها و گفت‌ و گوهای درونی چندان مثبت نیست و همین مساله موجب می‌شود همه فکرها و گفت‌ و گوهای درونی را بد و استرس‌ زا بدانیم؛ چرا که معمولا عادت داریم خودمان را به دلیل اتفاقات گذشته محکوم ‌کنیم یا نگران و مضطرب اتفاقات آینده باشیم؛ اتفاقاتی که هنوز پیش نیامده و مشخص نیست روزی به واقعیت می‌پیوندد یا نه.

      موضوع مهم این است که چنین افکار منفی‌ای می‌تواند امید به آینده را از بین ببرد و فرد را برای طی مسیر زندگی، تنها و ناامید رها کند، اما چون اعمال ما نتیجه افکارمان است، اگر بتوانیم تفکراتمان را تغییر دهیم، حتما قادر خواهیم بود طور دیگری هم عمل کنیم و در نتیجه زندگی متفاوتی خواهیم داشت. پس در این مورد هم باید سعی کنید و با تمرین، افکار منفی را به فکرهایی مثبت و انرژی‌بخش تغییر دهید.

      بحث‌های درونی منفی را حذف کنید
      اولین قدم، کسب آگاهی است؛ یعنی قبل از هر چیز باید فکرهای منفی را بشناسید و سعی کنید آنها را به افکار مثبت تغییر دهید؛ البته فراموش نکنید این کار ابتدا خیلی سخت است و نباید ناامید شوید؛ ولی وقتی راهش را پیدا کنید، براحتی می‌توانید این کار را پیش ببرید. پس اگر سال‌هاست با افکار منفی زندگی کرده‌اید، انتظار نداشته باشید طی یک شب از شر آنها خلاص شوید، چون این فکرها به دلایل مختلفی ایجاد می‌شود که باید با شناخت دقیق، با آنها روبه‌رو شوید؛ مثلا اگر معلم کلاس اول دبستان همیشه شما را دانش‌آموزی بی‌استعداد خطاب کرده باشد، خیلی عجیب نیست اگر هنگام شروع کارهای جدید، دائم به خودتان بگویید «نمی‌توانم»، «این کار برای من خیلی سخت است» و… اگر هم دائم این فکرهای منفی در ذهن شما چرخیده باشد، حتما برای انجام کارها، اعتماد به نفس کافی نداشته‌اید. پس می‌بینید چقدر سخت است در این شرایط باور کنید توانایی شما بیشتر از چیزی است که خودتان فکر می‌کنید؟!

      یکی از معروف‌ترین جملات منفی که خیلی از ما دائم با خودمان مرور می‌کنیم، این است: «من نمی‌توانم». غافل از این که وقتی به خودتان می‌گویید « نمی‌توانم » یا « این کار خیلی سخت است » در واقع مقاومتی نسبت به انجام آن کار در خودتان ایجاد می‌کنید که داشتن چنین مانع ذهنی‌ای می‌تواند شما را از رسیدن به موفقیت بازدارد. پس هر وقت به خودتان گفتید « من نمی‌توانم » کمی به جمله‌تان فکر کنید و بگویید « چرا نمی‌توانم؟ »

      تحقیقات متعدد نشان داده است اکثر نوابغ و دانشمندان کسانی بوده‌اند که با کار و مطالعه زیاد به این موقعیت رسیده‌اند و همین موضوع ثابت می‌کند اگر می‌خواهید موفق شوید باید دائم به خودتان بگویید که می‌توانید.

      تائیدات مثبت را از یاد نبرید
      وقتی به هدف خاصی می‌رسید، معمولا جملات و عبارات مثبت را از افراد مختلف خواهید شنید؛ این عبارت‌ها معمولاً کوتاه، قابل باور و مشخص است. پس بهتر است این جملات را بارها برای خودتان تکرار کنید تا نوع دیگری از افکار درونی برای شما ایجاد شود. گام بعدی این است که تمام این تائیدات را با صدای بلند و با شور و شوق بگویید؛ حواستان باشد خواندن از روی جملات و کلماتی مثبت بدون هیچ حسی، فایده‌ای ندارد.

      به فکرهای مثبت بال و پر دهید
      یکی از ویژگی‌های افکار منفی، طولانی بودن و کامل شدن آنهاست؛ فکرهای منفی این قدر در ذهن باقی می‌ماند و دنبال هم می‌چرخد تا یک ماجرای تلخ و منفی بزرگ در ذهن شکل بگیرد، اما از حالا به بعد، سعی کنید به جای چنین کاری، این تمرین را انجام دهید؛ فکرهای شاد و مثبت را مانند یک فیلم طولانی و نشاط ‌انگیز دنبال کنید. برخی از تجسم‌ها بسیار مفید خواهد بود و باید تا می‌توانید داستان را ادامه دهید و بگذارید ساعت‌ها زمان شما را به خودش اختصاص دهد. در ضمن، خیلی بهتر است اگر این داستان را درباره خودتان بسازید و تصور کنید به هدف‌های‌تان رسیده‌اید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست گرامی آیا در این مدت اتفاق خاصی افتاده است ؟ایا موضوعی باعث شده در این مدت گذشته ها را یاداوری کنید ضمن اینکه هر چه در ذهنتان مسائل گذشته را بیشتر یاداوری کنید بیشتر از زندگی دلسرد می شوید و شرایط روحی نامناسب تری پیدا خواهید کرد.و ممکن زندگیتون دچار مشکلات جدی شود که بعدها از این رفتارها پشیمان شوید .اگر همسرتون رو دوست دارید تلاش کنید اینده مطلوبی بسازید نه اینکه مدام در گذشته ها قدم بزنید و اینکه گاهی گذشت بسیار کمک کننده خواهد بود در هر حال توصیه می کنم برای رفع مشکلات روحی و کاهش افکار منفی به درمانگر متخصص مراجعه کنید و سعی کنید زندگی خوشایندی برای خودتون و همسرتون بسازید البته که ایشون هم باید رفتار درست و مناسبی داشته باشند و همه چیز اشتراکی و متقابل است .موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • مرجان   میگوید:

        بله،این اواخر در طول عید مشکلی و بحثی برامون پیش اومد..هیچ جوره از دلم نمیره،نمیتونم ببخشم.
        میخوام خوب باشم و همه چیز رو فراموش کنم و به روال قبلیم برگردم اما نمیدونم چرا اینجوری شدم اینجور افکار نمیزاره عادی باشم،حتی همسرم هم متوجه تغییر رفتارم شده و همش به من ابراز علاقه و نزدیکی میکنه تا منم جوابشو بدم با اینکه منم لفظی جواب درخواستشو میدم اما حس میکنم کاملا متوجه شده و همش درصدد آن هست که کاری کنه من شاد باشم و مثله قبل شوخی کنم و اذیت کنم..اما نمیدونم چرا اینجوری شدم،مثه قبل حوصله ی گیر دادن و شوخی و اذیت و ….ندارم.چرا اینجوری شدم؟مشکلم چیه؟

        • مشاور   میگوید:

          باید برای فراموش کردن اون مساله که اینقدر براتون سخت تموم شده با همسرتون صحبت کنید و اگر حرفی دارید که نزدید و دلیلی از ایشون خواستید که توی ذهن خودتونه صرفا و بازگو نکردید بیان کنید تا ایشون هم متوجه باشند که مساله حائز اهمیت بوده و باید تلاششون رو برای رفع اون انجام بدهند .نوع ارتباط زوجین اهمیت به سزایی در رفع مسائل احتمالی اینچنینی دارد .و این یک مهارت است که در طی زندگی بسیار کمک کننده خواهد بود
          اگر این شرایط ادامه داشته باشد مککن است باعث سردی همسرتون بشه و شرایط اط این که هست سخت تر شود
          تا قبل از اینکه شرایط بدتری پیش بیاید بهتر است مشکل را رفع کنید
          و به شرایط طبیعی برگردید .
          موفق باشید

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • nasrin   میگوید:

    با سلام
    من و پسر عمه ام با میل و علاقه ی خودمان تقریبا ١ساله که عقد کرده ایم اما بعد از گذشت این مدت همسرم میگه من هیچ حسی به جنس مخالف ندارم و میخوام طلاقت بدم میگه برای من مهم نیست تو خودت تو زندگی اذیت میشی اوایل خییییییییییلی خوب بود نمیدونم چرا ی دفعه اینجوری شد حتی ازش میپرسم که اگه من کاری کردم که باعث شده نظرت عوض بشه بگو میگه تو دختر خیلی خوبی هستی میدونم ک تورو طلاق بدم خودم ضرر میکنم ولی وقتی حسی بهت ندارم خودتو اذیت نکن و بیا بریم از هم جدا شیم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست گرامی اگر ابتدا خوب بودند و چنین حرف هایی نبوده باید دلیل و منطق این رفتار مشخص شود اگر شما زندگیتون رو دوست دارید بهتره به ایشون بگیئ با هم حضوری به روانشناس مراجعه کنید تا فرد سومی هم تشخیص دهد که می توانید ادامه دهید یا خیر و اگر مساله ای باعث تصمیم
      ایشون شده که نمی توانند با شما در میان بگذارند به روانشناس بگویند
      چون در حال حاضر اینکه ایشون شما رو دختر خوبی ببینند
      ولی تمایل به جدایی داشته باشند عجیب است و اگر حسی نبود در این یک ساله و قبل از ان بروز می دادند به هر حال احتمالات مطرح شده برای رفتار ایشون بسیاره .امیدوارم
      به زودی مساله تون مرتفع شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • رضا--ز   میگوید:

    سلام.روز بخیر.من ۲۸سال سن دارم و قصد ازدواج دارم.به بیماری نارکولوپسی مبتلا هستم.از حدود ۲۲سالگی درگیرم.خدا رو شکر بیماری خیلی کنترله و مشکلی ندارم.فعالیتای روز مره رو به خوبی دارم.به خانواده طرف مقابلم موضوع رو در میان گذاشتم.قبل از این که این موضو ع رو بگمدر و مادر طرف مقابلم رضایت نسبی داشتن.اما از زمانی که موضو ع رو فهمیدن دایما تاکید دارن که این بیماری ژنتیکیه و منتقل میشه و مخالفن.از دکتر خودم و چنتا دکتر دیگر سوال کردم همگی گفتن نه ژنتیکی نیست.میخواستم از شمام بپرسم آیا این بیماری ژنتیکیه؟اختلالی در آِنده بر روی فرزندمون ایجاد میکنه.اینم بگم که در خانوااده پدری و مادری اصلا همچین چیزی نداشتیم.حتی دو نسل قبل.چون از پدر بزرگم سوال کردم که همچین علایم در پدر بزرگش دیده یا نه؟همچنین از پدر بزرگ مادریم همین سوال رو کردم ممنون میشم اگر راهنماییم کنید.سپاس.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز این بیماری زنتیکی نیست و اصلا این طور نیست که برای فرزند شما بخواهد در اینده مشکل ایجاد کند چون جز دسته اختلالات خواب محسوب می شود که ممکنه درافرادی وجود داشته باشه بهتره اگر نگران هستند با ایشون به پزشک مراجعه کنید تا براشون توضیح بدن که مشکلی پیش نمیاد امیدوارم خوشبخت باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • سارا   میگوید:

    سلام من حدود سه ساله ک ازدواج کردم اوایل خوب بود تا اینکه بد اخلاقی همسرم را متوجه شدم و از ایشون بدم اومد خیلی سعی کردم ولی دیگه نشد دیگه ازش متنفرم نمیتونم تحملش کنم هر روز هم بدم میشه خانوادم در کم نمیکنن میخوام ازش جدا بشم ولی اونا میگن ن چیکار کنم ؟

    • راهنما   میگوید:

      چگونگی برخورد با یک شوهر عصبانی، به میزان شکیبایی شما و میزان آسیبی که به شما وارد می گردد، بستگی دارد. آزارهای عاطفی و روحی امری واقعی اند و افراد مختلف میزان صبر متفاوتی دارند.

      رفتار با شوهر بداخلاق، کار ساده ای نیست. مردان بیشتر کلامی هستند و به همین خاطر باید اجازه دهید عصبانیت خود را بیرون بریزند. درحالی که زنان تمام خشم خود را درون خود نگه می دارند و با گریستن آن را نشان می دهند. درمورد یک زوج متأهل، تمام خشم مرد متوجه زن خواهد بود چون او نزدیکترین فرد به شوهرش می باشد.

      خشمی که از طرف شوهرتان سر می زند، مستقیماً شما را هدف قرار نمی دهد. در این شرایط شما به اندازه کافی به احساساتی شدن گرایش دارید. اندیشیدن به شوهرتان که همیشه با خشم برخورد می کند، باعث می گردد احساس فرومایگی کنید و این امری کاملاً طبیعی است. شما باید یک قدم به عقب بردارید و عملاً به آنچه رخ داده است بیندیشید و دلیلی که در پس این رفتار وجود دارد را بیابید.

      استرس، ناامیدی و ترس، مردان را عصبانی می کند. می توانید به همسرتان بگویید که با اینکه می دانید او این روزها چه استرس فراوانی دارد و این مسئله او را عصبی کرده است، اما این موضوع باعث شده که رابطه زناشویی تان نیز تحت تأثیر قرار گیرد. با همسرتان شفاف و روشن گفت وگو کنید و او را بدون قید و شرط حمایت کنید.

      ۶نکته برای خوشحال ساختن شوهران خشمگین
      ۱- نگذارید همسرتان درگیر خشم خود گردد. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فکر می کنید که مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می شود، از طرح آن موضوعات اجتناب کنید.

      ۲- عصبانیت به آسیب های فیزیکی و عاطفی می انجامد. به شوهرتان لجبازی نکنید. در عوض سعی کنید راه هایی برای درک و حمایت او بیابید.

      ۳- شما باید درون خودتان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. باید به این فکر کنید که چرا همسرتان عصبانیت خود را برسر شما خالی کرد. غر نزنید، زیرا نتیجه ای جز انفجار عصبانیت و بدتر شدن شرایط ندارد.

      ۴- طوری رفتار کنید که همسرتان با شما احساس راحتی کند. شما می توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی، خنثی کنید. گفت وگو با همسرتان به هیچ و جه او را ناراحت نخواهد کرد. پس از اینکه با او گفت وگو کردید، درخواهید یافت که همه چیز به حالت عادی بازگشته است. این زمان مناسبی است تا با شریک زندگی خود روبه رو شوید.

      ۵- شوهرتان را درک کنید. درک شما از او طغیان خشمش را کمتر می کند. در ضمن شنونده خوبی باشید.

      ۶- اگر متوجه شده اید که شوهرتان بیش از اندازه عصبانی می شود، می توانید از یک متخصص کمک بگیرید. از او بخواهید که خود را متعهد به انجام برنامه های مدیریت خشم نماید.

      چگونه با شوهر عصبانی خود برخورد کنیم؟
      چگونگی برخورد با یک شوهر عصبانی، به میزان شکیبایی شما و میزان آسیبی که به شما وارد می گردد، بستگی دارد. آزارهای عاطفی و روحی امری واقعی اند و افراد مختلف میزان صبر متفاوتی دارند.

      در درجه اول، ممکن است همسر خشمگین شما در خانواده ای رشد کرده باشد که اینگونه رفتارها طبیعی بوده است و بیان احساسات درونی با چنین راه های خشن، بدون توجه به آسیبی که به شما وارد می آید، به نظرش عادی می آید. اگر شما در خانه ای با عشق فراوان بزرگ شده اید، به طور قطع توقع محبت بیشتری از شوهرتان دارید و عصبانی شدن او شما را به میزان فراوانی ناامید و دلگیر می کند.

      به شوهرتان بگویید که وقتی خشمگین می شود، چقدر شما اذیت می شوید. شاید او از اینکه دارد به شما آزار می رساند، آگاهی ندارد. اگر او شما را دوست دارد باید تلاش کند تا برای جلوگیری از ناراحت شدن شما، عبارات مناسب و لحن متمایزی را یاد بگیرد. در حقیقت برخی از مردها بسیار خودخواهند و از درک دیدگاه های شما سرباز می زنند. اما حداقل سعی کنید زمانی که او آرام است، در این مورد با او به گفت وگو بنشینید.

      بیشتر مردان متأهل قادرند تا با احترام سخن بگویند، پس تلاش کنید درمورد آنچه بیش از همه شما را آزار می دهد، با او صحبت کنید و از او بخواهید تا بیشتر ملاحظه احساسات شما را بنماید. برای داشتن یک زندگی زناشویی کامیاب، در جهت شاد و خشنود کردن یکدیگر تلاش کنید.

      درصورتی که شوهر شما به احساساتتان اهمیتی نمی دهد و به صراحت اقرار می کند که می خواهد شما را بیازارد، ممکن است خودش هم عمیقاً آسیب دیده باشد. از او درمورد آنچه که او را آزار می دهد سؤال کنید و به او قول دهید این مسئله را طوری تغییر خواهید داد که دیگر اذیت نشود. برخی افراد دوست دارند وقتی خودشان آزرده خاطر می شوند، دیگران هم مثل آنها باشند.

      اگر شما باعث آزردگی او شده باشید، ممکن است او بخواهد کار شما را تلافی کند. بنابراین، درباره آنچه باعث شده تا شما او را اذیت کنید با او حرف بزنید و سعی کنید تا دیگر با این روش او را نیازارید.

      اگر به وضوح همسرتان دوست داشت شما را اذیت کند، با اینکه شما همواره رفتار خوبی با او داشته اید، باید به دنبال راه حل عاقلانه ای باشید.

      بله، بسیاری از مردها نسبت به دیگر مردها مهربان ترند. اگر نمی توانید با او کنار بیایید و رفتارهای بد او را تحمل کنید، به او گوشزد کنید که اگر نتواند رفتارش را تغییر دهد، او را ترک خواهید کرد. برخی از مردها به رابطه زناشویی بها نمی دهند و دوست دارند که هرطور که هست، از آن خلاص شوند. شاید از نظر آنها این راهی برای جدایی از شما باشد.

      اگر نتوانستید در کل موقعیت خود خوشبختی را بیابید، شاید بهتر باشد هرچه زودتر از او جدا شوید. شاید او به خاطر بودن با شما خشمگین است و می خواهد که او را ترک کنید. سعی کنید هر کاری که می توانید برای محافظت از خود در برابر آزار او انجام دهید که به رفتار خشن او ربط داشته باشد. اما اگر به هیچ وجه نمی توانید این کار را انجام دهید، می توانید برای همیشه از او جدا شوید.

      به خاطر داشته باشید درصورتی که هر دو شما برای یکدیگر اهمیت داشته باشید و درصورتی که دوست داشته باشید یکدیگر را خوشحال ببینید، می توانید برای یادگیری درست رفتار کردن با یکدیگر تلاش کنید. افراد متأهل باید بیاموزند که چگونه با هم رفتار کنند. هر دو شما باید برای یافتن راهی برای سازش و شاد نگاهداشتن یکدیگر تلاش کنید. اگر یکی از زوجین وظیفه خود را برای خشنود کردن دیگری انجام نداد، راه دیگری به غیر از جدایی باقی نمی ماند.

      تا وقتی شوهرتان صادقانه برای کمتر عصبانی شدن تلاش می کند، و تا وقتی تلاش می کند تا به شما آسیبی نرساند، زندگی زناشویی شما به طور قطع شادتر می گردد. عشق و محبت را به هم بیاموزید. به او آن چیزی که بیشتر خواهان آن است را تقدیم کنید. ممکن است او محبت و حمایت بیشتری را از شما بخواهد هر آنچه که خواهانش است را فقط با مهربانی به یکدیگر بدهید. اگر او عشق و محبت را از طرف شما دریافت کند، امیدوار باشید که سعی در پس دادن محبت شما، بیشتر خواهدشد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • سارا   میگوید:

    چون این بد اخلاقی و بد دهنی ادامه پیدا کرد ایشون لجباز و بی مسئولیت هم هست و بی نظم و ب فکر پیشرفت هم نیست

  • h.h   میگوید:

    سلام خسته نباشین
    من ۲۳سالمه ۲سال پیش بانامزدم اشناشدیم و دوست شدیم چن ماه بعد نامزد کردیم. اوایل برای من اون رابطه مهم نبود و قصدازدواج نداشتم بخاطر همین ب ایشون دروغایی گفتم چون فکرنمیکردم ک این رابطه موندگاربشه.اوایلش خیلی خوب بودیم خیلی عاشق هم بودیم تا کم کم حسین بم بدبینو شکاک شد طوری ک مجبورم کرد چادری بشم اصلا نمیزاشت بیرون برم حتی باخانواده کاری کرد ک باهمه دوستام قطع رابطه کردم حتی اجازه نداشتم خونه فامیل یا واس خرید بدون خودش جایی برم البته بگم ک بعده این داستانا خانوادها مخالف شدن.کم کم دست بزنای حسین شروع شد بددهنی میکرد بداخلاق شده بود اما من تحمل کردم گفتم درست میشه اما بدترشد ک بهتر نشد همش گیر داده بود ب گذشته میگف هرکاری کردی باید بگی منم نمیخواستم بدبین تر بشه از دست بدم زندگیموعشقمو نمیگفتم اما یا با کتک مجبورم میکرد ک بگم یا قران میذاشت وسط منو همه جوره تو منگنه میذاشت اما من زیره بار نمیرفتم.تو این ۲سال ۲بار کات کردیمو جداییو ب بودن ترجیح دادیم اولیش ۲ماهونیم بود ک خسته شده بودم از کتکو توهین ب خانوادمو خودم و محدودیت زیاد چون من خانواده بسته ای نداشتمو محدود نبودم بخاطر همین خیلی اذیت شدم جداییمون از ۴شنبه سوری ۹۴ بود تا خرداد ۹۵٫٫ دومیش ی ماهونیم بود جداییمون بخاطر دسته بزن شدید حتی این اخرا کمربندمیکشیدو بدنمو کبود میکرد همه جوره باز محدود بودم جایی نمیرفتم حتی تل خاله هامو عمه هامم نمیذاشت داشته باشم میرفتیم بیرون همش میترسیدم چون میگف باید همش سرت پایین باشه وب کسی نگاه نکنی ک اگه ناخواسته چشمم میخورد ب کسی انواع تهمتارو میشنیدمو کتک.. جداییمون از اخرای بهمن ۹۵ بود و توعید دوباره همدیگرو دیدیمو دلمون لرزید. دوباره برگشتیم اما باز شروع کرد گیر دادن ب گذشته من این بار دیگه ولم نکرد تا نشنید همه چیو منم گفتم.ی چیزاییم راجبه خودم بگم ک:تو جداییه اولمون من با ی پسری اشنا شدم ک خاستگاری کرد ازم اما من چون عاشق حسین بودم اصلا ب ازدواج با اون اقا فک نمیکردم اما رابطه کاملا اجتماعی داشتیم باهم اما قبل از اینکه دوباره با نامزدم اشتی کنم ت شد اون دوستی اما دومین بار ک جداییمون قطعی شد من تلگرامو اینستاگراممو نصب کردم ک حسین کاملا مخالفشون بود حتی لگه اسمشونم میوردم کتک کاری داشتیم.خب شبکه های اجتماعی طوریه ک همهب فکرچت کردنن منم هم گروه داشتم هم دوستای قدیممو پیدا کرده بودم با بعضیام چت میکردم ولی همیشه تو زندگیم من خط قرمزایی دارم ک همه دورو بریام میدونن.نامزدم تا ۳ روز از همه اینا سواستفاده کرد و ب من تهمتای خیلی زشتی میزد همش میگف هرزه ای دوس داری پسرا دروبرت باشن ک…… همش میگف تو عقده ای هستی هَوَلِ تلگرامو تیپو دوستورفیقو عروسیو مهمونی رفتنی.حتی با اهنگ گوش کردنو خرید کردن من واس خونمون مشکل داره همش میگف باید قیده خونوادتو بزنی منم زیره بار نمیرفتم اماره ریز ب ریزه حقوق منو داشت اگه ده تومن واس خونه خرج میکردم ۲۴ساعت دعواداشتیم. خلاصه سرتونو درد نیارم من چون عاشقش بودمو خواستمش با همه ی داشته هاشو نداشته هاش نمیتونیم ازهم جدا بشیم اصلا بدون هم نمیتونیم زندگی کنیم ی سری اخلاقای خوبم داره مثل صادق بودنو هیز نبودنو مهربونیوپاک بودن ک واسه من مهمه اما متاسفانه زیاد کاری نیس پدرش فوت کرده و مادرش خرجشو میده ولی من شاغلم. الان خیلی اخلاق رفتارش بهترشده مهربون شده دست بزنم نداره تهمتم نمیزنه اما هنو همون شرطو شرایط هستش ک تلگرامو…نداشته باشم تیپمو ارایشم ب نظر خودش باشه دوست نداشته باشم تو خیابون سرپایین باشمو خیلی کم با خونوادم بیرون برمو…… اما میگه دیگه ازدواج نکنیم صیغه باشیمو هم خونه باشیم من تو دوراهیه بدی موندم ن قدرت ن گفتن دارم ن دوست دارم اینجوری زندگی کنم. حس میکنم خیلی افسرده شدم همش کتکاو فوشاو بی احترامیاش جلو چشمه همش پیگیر گذشته بود ولی نفهمید منو داره له میکنه خورد میکنه الان دیگه اون دختر شیطونی ک از دیوار راست بالامیرفت نیستم همش تنهاییو دوس دارم خیلیم عصبی شدم جوری شده ک الان اون خوبه و من بد شدم همش دعوامیکنم باهاش خیلی احساس ضعیفی میکنم خیلی ناامید شدم حتی دیگه نمیخام سرکار برم منی ک همش دستم تو جیب خودم بوده استقلال داشتم دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه ی دم انقد عاشقشم ک دوس ندارم برم ی دم انقد ازش متنفرمیشم ک فقط میخام ازش فرارکنم فقط میدونم اون دختره شوخو سرحال دیگه نیستم. ازتون میخام کمکم کنین من تو دو راهیه بدی گیرکردم ک دوس داشتنم نمیزاره بیخیال نامزدم بشم. لطفا کمکم کنین.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز با این رفتارها مشخصه ایشون تعادل نداره هنور سر خواستن یا نخواستن شما گیر کرده و اینکه صیغه ادامه بدید خب به نفع ایشونه کاملا و به ضرر شما .اینکه اونقدر پایبندی به ایشون وجود داشته باشه که شما با همه این سختی ها حاضر بشید تحمل کنید مشکل افرین است البته اگر رابطه جنسی با هم واشتید خب والستگی علی رغم مشکلات طبیعیه ولی نباید به هر بهایی ایندتون رو خراب کنید .توهین به خانواده و قهر و این مشکلاتی که فرمودید و حتی حس نفرت همه وهمه مسئله ساز خواهددشد و بهتر برای تصمیم در مورد اینده زندگی حتما حضوری مراجعه کنید .امیدوارم تصمیم مناسبی گرفته شوددووالبته منطقی .

      • h.h   میگوید:

        ممنون بابت جواباتون.بله همینطوره ایشون خودش تعادل نداره اما همیشه ب من میگه تعادل روحی روانی نداری عقده ای هستی برای همه چی . مشاوره ام ۲بار رفتم اما جوابی نگرفتم یکیشون میگف کات کن میگفتم خب نمیتونم یکیشونم اخرش بم گف اگه دوسش داری تحمل کن بخاطره عشقتو زندگیت. ی چیزیم یادم رفت ک بگم ایشون ۳سال از خودم کوچیکتره این داستانو نمیدونستم تا ۲ماه بعده نامزدیمون. واقعا الان تو بدشرایطی هستم از نظر خانوادگیم ب مشکل خوردم.حس میکنم اخلاقورفتارش حتی دوفازه بودنش رو من تاثیر گذاشته منم قدرت تصمیم گیری ندارم واقعا از نظر روحیو جسمی داغونم حتی دیگه امید ندارم واس زندگی شخصی خودم.من تو زندگیم اصلا ادم ضعیفی نبودم همیشه سعی کردم تو بدترین شرایطم بهترین کارو انجام بدم اما الان نمیدونم چرا اصلا نمیتونم جدابشم وابستگی جفتمون اصلا عادی نی خیلی جاها افراطو تفریط داریم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز با این رفتارها مشخصه ایشون تعادل نداره هنور سر خواستن یا نخواستن شما گیر کرده و اینکه صیغه ادامه بدید خب به نفع ایشونه کاملا و به ضرر شما .اینکه اونقدر پایبندی به ایشون وجود داشته باشه که شما با همه این سختی ها حاض%B

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه