مرکز مشاوره کرج

مرکز مشاوره کرج

بهترین مشاور خانواده در کرج و شهرکهای مجاور

بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاور خانواده بهترین مشاوره خانواده

معمولا همه ما در برهه ای از زندگی خود دچار مشکلاتی میشویم که برای روبرویی با آنها نیاز به مشاوره و راهنمایی پیدا میکنیم. شوین است که حتی با ثبات‌ترین افراد نیز گاهی از بحرانهای روحی در امان نیستند. مشکلات ، اتفاقات و بحران هایی که در طول زندگی ما رخ میدهند ممکن است بر روحیات ، احساسات و عواطف ما تاثیر بگذارند و باید برای این تحولات دنبال راه چاره ای بود.

ما در زندگی به تجربیات و مشورت با دیگران نیاز داریم و باید از آن استفاده کنیم چه بهتر که  مرکز و سازمانی باشد که با بهترین و مجرب ترین مشاوران و روانشناسان، تجربیات آنان را در اختیار شما بگذارد. مرکز مشاوره با شعب مختلف در ایران و اینبار با راه اندازی مرکز مشاوره کرج بر آن است تا بتواند کمک بزرگی به جامعه ایرانی کرده باشد. مرکز مشاوره کرج با داشتن نمایندگی در مناطق مختلف شامل مرکز مشاوره بهشتی ، مرکز مشاوره مظاهری ، مرکز مشاوره امیری ،مرکز مشاوره مفتح و دیگر شعب آماده این است تا بهترین روش ها و راه حل ها را در اختیار شما عزیزان بگذارد.

برای مشاوره خانواده ، ازدواج و تمام خدمات مشاوره ای دیگر میتوانید به مراکز مشاوره ازدواج بهشتی ، مشاوره خانواده بهشتی ، مشاوره خانواده امیری ، مشاوره ازدواج مظاهری ، مشاوره خانواده مفتح و دیگر نمایندگی ها مراجعه کنید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

امتیازدهی به مطلب:
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون رای)
Loading...

467 نظر جدید برای مرکز مشاوره کرج

  • Amir   میگوید:

    سلام ووقت بخیر،بنده چندسالی هست ازدواج کردم والان یه پسر۳ساله دارم والان به خاطر سوء تفاهم های همسرم یک سالی هست که دور ازهم زندگی میکنیم،به این صورت که همکارانی که خود او دعوت میکرد متزل من یکی از این همکاران روآبجی صدا میکردم وواقعا مثل خواهر خودم میدونستم،بعد مدتی هنسرم پیشنهاد داد که یه مقدار مبلغی کمک کنیگ بهشون برای گرفتن خونه مستقل چون همون خانم یعنی خواهرم که صداش میکردم مطعلقه بود ومادرش اذیتش میکرد،بعد مدتی من قبول کردم تااینکه بعد مدتی همسرم مشکل جسمی پیدا کرد به خاطر اینکه داداشش انگشتش زیردستگاه مونده بود که به خاطر خانوادش اصلا به من محل نمیزاشت واصلا۶ماه بود رابطه نداشتیم،بعد مدتی که این خانوم خونه مارفت آمد میکردن همسرم میگفت که توبه اون بیشتر ازمن اهمیت میدی واز این حرفها اما واقعیت این طوری بود که من به اون خانوم پول میدادم که برای همسر من لوازم آریشی خوب بخره وهمسرم به خودش برسه چون آرایشگر بود اون خانوم….بعدمدتی اختلاف منوهمسرم به جایی رسید که من ازخونه گذاشتم رفتم چون خیلی بد بهم توهین کرد وحتی به خانوادم ودوستام وحتی همکارام گفت که من برا اون خانوم خونه گرفتم وهمه هم درمورد من اشتباه به قضاوت رفتن که حتی الان هم بعد یک سال زیر زیری ادامه میده این تهمتو ومن به خاطر بچه ام صبر کردم تاالان،البته تازه اقدام کردم برای طلاق دادن همسرم که دیگه خیلی خسته شدم واز طرفی دلم به حال بچه ام میسوزه خواهش میکنم راهنمایی کنین منو….

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز درفضای تاهل باید مواظب خیرخواهی های خود باشیم چرا که به هر حال خانم ها حساسیت هایی دارند .شما اگر به ایشون علاقه داشتید و سرنوشت فرزندتون براتون مهمه باید به نفع زندگیتون اون ارتباط رو قطع می کردید که مشکلات تشدید نشوددو همسرتون متوجه باشند که برای زندگیتون هر کاری نی کنید .درسته اکنون جدا هستید و شاید حرمت ها ریخته شده و درخواست طلاق دادید ولی به خاطر فرزندتون هم که شده تلاش کنید با ایشون صحبت کنید اگر امکانش هست سو تفاهم ها را بر طرف کنید .چون قطعا زندگی براتون ارزشمنده و از ابتدا که با همسرتون مشکل نداشتید شاید یک بی احتیاطی در ارتباط باعث برداشت و قضاوت نادرست شده است وقتی از سلامت رابطتتون مطمئن هستید تلاش کنید که همسرتون هم متوجه بی تقصیری شما بشوند و همین طور راحت زندگی را رها نکنید .امیدوارم به خاطر فرزندتون هم که شده تصمیم درستی بگیرید .و موفق باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  • فرزانه   میگوید:

    سلام. وقتتون بخیر
    من یه دختر ۲۲ ساله هستم. پدرم چن ماه پیش از خونمون به دلیل بیماری اعصاب و روانش و با بهانه این که خواهر و بردارم اونو از خونه بیرون انداختن رفت. از اون موقع به بعد مادرم هر روز صبح میره حموم و شروع میکنه به غر زدن و از اون طرف سر یه چیزای بیخودی برادر کوچیکترم با من دعوا میکنه و منو میزنه و قسم میخورم که تنها قصدش فقط ناراحت کردن من و زدن منه و ازین کار واقعا خوشحال میشه. مادرم هیچی بهش نمیگه و بیشتر اونو به زدن من تحریک میکنه واسه اینکه وقتی منو میزنه من داد میزنم. من الان کارشناسیمو تموم کردم و یکسال موندم تا برای ارشد درس بخونم ولی هر روز دعوا تو خونمون هست و من اصلا آرامش روانی ندارم. طوری ک آرزو میکنم فقط یه مقدار پول داشتم و میرفتم یه جای دیگ اجاره مینشستم و از این فضا دور میموندم ولی ندارم. نمیدونم واقعا چیکار کنم. حتی وقتی میخام درس بخونم صدای باند رو بلند میکنن و وقتی بهشون میگم اینکارو نکنید صداشو بیشتر میکنن. یا تمرین آهنگسازی میکنن و صداشو بلند میکنن. و اینکه مادرم هرروز میره سر کار و منم که باید همه کارای خونه رو انجام بدم. طوری که برادرام با من مثل یه برده رفتار میکنن و حتی کار شخصیشونو خودشون انجام نمیدن.
    خواهش میکنم راهنماییم کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      وقتی شما چنین شرایطی دارید باید توجه کنید که ایا می توانید جو را تغییر دهید و یا اینکه خودتون با فراگرفتن مهارت هایی انعطاف و تحمل پذیری رو بالا ببرید در مورد تغییر شرایط ظاهرا امکان پذیر نیست و نمی توانید مستقل باشید ولی می توانید با مراجعه به روانشناس خودتون رو توانمند کنید .بیاموزید چطور برخورد کنید که کمترین شرایط روحی برای شما ایجادشود و اینکه تلاش کنید با شرایط سازگار تر شود هر چند فضایی که می فرمایید سخت است ولی به هر حال اینکه ه فکر راهکارهایی باشید که هیچ وقت اتفاق نمی افتند و یا اینده نگری بدون در نظر گرفتن شرایط خوب موفق نخواهید بود شما می توانید مطالعه ارشد رو در بیرون منزل در کتابخانه و ..داشته باشید و اتفاقا این و انگیزه ای برای تغییر شرایط باشد که شما دنبال رشد و پیشرفتتون باشید و تلاش کنید که موفق عمل کنید
      امیدوارم با تلاش خودتون به زودی مسائل رفع شود و اینده خوبی داشته باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      رای همه پیش می‌آید که در طول زندگی خود کسی که دوست دارند، به او نیاز دارند، یا چیزی که تصور می‌کردند برایشان می‌ماند را از دست بدهند. اما همین از دست دادن‌هاست که ما را قوی‌تر کرده و به سمت فرصت‌هایی برای رشد و شادی در آینده هدایت می‌کند.

      در زیر درس‌های از زندگی برایتان عنوان می‌کنیم که کمکتان می‌کند با درکی بیشتر به جلو پیش روید.

      لحظات سخت زندگی

      ۱. شما آن چیزی نیستید که در گذشته برایتان اتفاق افتاده. گذشته شما هر چقدر هم که دردناک بوده باشد، آینده، روشن و پاک در مقابلتان است. شما دیگر عادت‌های گذشته‌تان نیستید. دیگر شکست‌های گذشته‌تان هم نیستید. دیگر آن چیزی نیستید که روزی دیگران با شما رفتار می‌کردند. شما همان چیزی هستید که همین الان تصور می‌کنید هستید. درست همان چیزی که همین الان مشغول انجام آنید.

      ۲. به چیزهایی فکر کنید که دارید، نه چیزهایی که ندارید. شما همانی هستید که هستید و همان چیزهایی را دارید که همین الان دارید. آنقدرها هم نمی‌تواند بد باشد چون اگر غیر از این بود قادر به خواندن این مقاله در این لحظه نبودید. مسئله مهم این است که یک فکر مثبت پیدا کنید که الهام‌بخش شماست و به شما برای پیش رفتن در زندگی انگیزه می‌دهد. به این فکر بچسبید و روی آن تمرکز کنید. ممکن است تصور کنید که چیزهای زیادی ندارید یا اصلاً هیچ چیز ندارید، اما ذهنتان را دارید که می‌تواند به شما انگیزه دهد. برای پیش رفتن در زندگی همین برایتان کافی است.

      ۳. دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بخش طبیعی رشد و پیشرفت است. بخشی از زندگی و رشد کردن تجربه، مشکلات غیرقابل‌انتظار است. آدمها کارشان را از دست می‌دهند، بیمار می‌شوند و گاهی در تصادفات رانندگی جان خود را از دست می‌دهند. وقتی جوان‌تر هستید و همه چیز خوب پیش می‌رود، تجسم این واقعیت تلخ کمی دشوار است. هوشمندانه‌ترین و گاهی سخت‌ترین کاری که در چنین موقعیت‌هایی می‌توانیم انجام دهیم این است که عصبانی شویم. باید بدانید که این خشم احساسی فقط همه چیز را بدتر می‌کند. و این اتفاقات بد آنقدرها هم که به نظر می‌رسند بد نیستند و حتی اگر اینطور باشند، فرصتی برای قوی‌تر شدن به ما می‌دهند.

      ۴. اشکالی ندارد که برای مدتی از هم بپاشید. لازم نیست همیشه وانمود کنید که قوی هستید و هیچ نیازی نیست که مدام ثابت کنید که همه چیز خوب پیش می‌رود. همینطور نباید نگران باشید که بقیه چه فکری می‌کنند. اگر لازم است گریه کنید، اشک ریختن عملی کاملاً سالم است. هر چه زودتر این کار را بکنید، زودتر خواهید توانست دوباره لبخند بزنید. و لبخند زدن همیشه به معنی خوشحال بودن فرد نیست. گاهی اوقات به این معنی است که آنقدر قوی هستند که در مواجهه با مشکلاتشان لبخند بزنند.

      ۵. زندگی شکننده، ناگهانی و کوتاهتر از آن چیزی است که تصور می‌کنید. ممکن است فردایی نباشد. همین الان یک نفر مشغول ریختن برنامه‌ای برای فردای خود است بدون اینکه بداند همین امروز می‌میرد. ناراحت‌کننده است اما واقعیت دارد. پس سعی کنید از زمانتان هوشمندانه استفاده کنید و قدر زندگی را بدانید. هر لحظه از زندگی هدیه‌ای است از جانب خداوند برای شما. سعی نکنید با مشغول کردن خود به مسائل ناراحت‌کننده آن را هدر دهید. وقتتان را صرف چیزهایی کنید که شما را به سمت مقصدی که در نظر دارید پیش می‌برد.

      ۶. گاهی اوقات شکست خواهید خورد. هرچه سریعتر این مسئله را قبول کنید، سریعتر می‌توانید در زندگی پیش بروید. هیچوقت نمی‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن شوید که کاری موثر خواهد بود اما می‌توانید ۱۰۰٪ مطمئن باشید که هیچ کاری نکردن هیچ تاثیری نخواهد داشت. کاری انجام دادن حتی اگر اشتباه باشد بسیار کارامدتر از هیچ کاری نکردن است. پس، از منطقه امنتان بیرون بیایید و امتحان کنید. یا موفق می‌شوید و یا یک درس زندگی می‌گیرید. در هر دو حال برنده خواهید بود.

      ۷. شما ظرفیت ساختن خوشبختی خود را دارید. احساسات تغییر می‌کنند، آدمها تغییر می‌کنند، و زمان پیش می‌رود. می‌توانید به اشتباهات گذشته‌تان بچسبید یا اینکه آنها را رها کرده و خوشبختی خود را بسازید. لبخند یک انتخاب است نه معجزه. اشتباه نکنید و صبر نکنید تا کسی یا چیزی به سراغتان بیاید و شادتان کند. خوشبختی واقعی از درون شما به وجود می‌آید.

      ۸. خودتان را از نظر احساسی از مشکلاتتان جدا کنید. شما بسیار بزرگ‌تر از مشکلاتتان هستید. شما یک موجود زنده هستید که بسیار پیچیده‌تر از همه مشکلات شخصی‌تان در کنار هم است. و این یعنی شما بسیار قوی‌تر از آن هستید. شما توانایی تغییر دادن آنها را دارید.

      ۹. مشکلتان را بزرگ‌تر از چیزی که هست نکنید. نباید بگذارید یک ابر سیاه همه آسمانتان را بپوشاند. خورشید همیشه در حال تابیدن روی قسمتی از زندگی‌تان است. گاهی‌اوقات باید احساستان را فراموش کرده و به این فکر کنید که لایق چه چیزهایی هستید.

      ۱۰. هر اتفاقی که می‌افتد، یک درس زندگی است. هر آدمی که با او برخورد می‌کنید، هر چیزی که می‌بینید، همه، بخشی از تجربیات آموزنده شما از زندگی هستند. یادتان نرود که درس بگیرید، مخصوصاً وقتی اوضاع آنطور که شما می‌خواهید پیش نمی‌رود. اگر کاری که می‌خواستید را پیدا نکرده‌اید یا رابطه‌تان آنطور که می‌خواهید نیست، فقط به این معنی است که چیزی بهتر از آن، بیرون منتظر شماست. و درسی که گرفته‌اید اولین قدم برای پیش رفتنتان است.

      ۱۱. به هر مشکل مثل یک تکلیف مدرسه نگاه کنید. از خودتان بپرسید، «این موقعیت چه درسی می‌خواهد به من بدهد؟» هر موقعیتی در زندگی ما درسی برای آموختن دارد. بعضی از این درس‌ها اینها هستند: قوی‌تر شوید. شفاف‌تر ارتباط برقرار کنید. به غریزه‌تان اعتماد کنید. عشقتان را ابراز کنید. ببخشید. بدانید چه زمان فراموش کنید. چیزی جدید را امتحان کنید.

      ۱۲. همه چیز تغییر می‌کند اما فردا دوباره خورشید از همان جای قدیمی طلوع خواهد کرد. خبر بد: هیچ چیز دائمی و ماندگار نیست. خبر خوب: هیچ چیز دائمی و ماندگار نیست.

      ۱۳. دلسرد شدن و پیش رفتن دو چیز متفاوت هستند. زمانی می‌رسد که از دنبال کردن آدمها یا تلاش برای حل مسائل خسته می‌شوید اما این دلسرد شدن نیست، این انتهای کار نیست. این یک آغاز تازه است. این درک این مسئله است که شما به افراد خاص و چیزهای خاص و مشکلاتی که برایتان به وجود می‌آورند نیاز ندارید.

      ۱۴. خودتان را از افراد منفی دور نگه دارید. هر زمان که منفی‌های زندگی را از خودتان دور کنید، جا برای مثبت‌ها باز خواهد شد. زندگی بسیار کوتاه است که بخواهید وقتتان را با آدمهایی بگذرانید که خوشبختی و شادی را از شما می‌گیرند. از افراد منفی دوری کنید زیرا آنها اعتمادبه‌نفس و عزت‌نفس شما را از بین خواهند برد. خودتان را با افراد مثبتی مشغول کنید که بهترین‌ها را در شما می‌بینند.

      ۱۵. هیچ رابطه کاملی وجود ندارد. چیزی به اسم یک رابطه کامل و ایدآل وجود ندارد. مسئله طریقه برخورد دو طرف با نواقص و عیب‌های دیگری در رابطه است که آن را ایدآل می‌سازد.

      ۱۶. خودتان را هم باید دوست داشته باشید. یکی از دردناک‌ترین مسائل زندگی گم کردن خودتان در فرایند دوست داشتن یک نفر دیگر و فراموش کردن این است که خودتان هم فردی خاص هستید. آخرین باری که کسی به شما گفت شما را برای همانی که هستید دوست دارد چه زمان بوده است؟ آخرین باری که کسی به شما گفت که کاری را خوب انجام داده‌اید چه زمان بوده است؟ یا آخرین باری که کسی شما را جایی برده است که می‌داند آنجا بودن خوشحالتان می‌کند؟ آخرین باری که آن «کس» خودتان بوده‌اید چه زمان بوده؟

      ۱۷. اجازه ندهید دیگران برایتان تصمیم بگیرند. گاهی اوقات باید طوری زندگی کنید که برایتان مهم نباشد دیگران درموردتان چه فکری می‌کنند و به خودتان ثابت کنید که بهتر از آن چیزی هستید که آنها تصور می‌کنند.

      ۱۸. خشم شما را از بین می‌برد، نه آنها را. دیگران را ببخشید و بگذرید، حتی اگر به دنبال طلب بخشش از شما نباشند. این کار را برای آنها انجام ندهید، برای خودتان انجام دهید. کینه‌ورزی از بین برنده خوشبختی است. این استرس اضافی را از زندگی‌تان بیرون بیندازید.

      ۱۹. شما تنها نیستید. همه مشکلاتی دارند. از نگرانی برای یکی از دوستانتان نتوانید بخوابید. مشکل برای جمع و جور کردن خودتان بعد از اینکه کسی ناراحتتان می‌کند. احساس کمبود بخاطر اینکه کسی آنقدر دوستتان نداشته که با شما بماند. ترس امتحان کردن چیزی جدید به خاطر ترس از شکست. هیچکدام از اینها به معنی دیوانه یا ناکارآمد بودن شما نیست. فقط به این معنی است که شما یک انسان هستید و مثل بقیه انسان‌ها برای درست کردن خودتان به کمی زمان نیاز دارید. شما تنها نیستید. هرچقدر هم که درمورد موقعیتی که در آن گرفتار شده‌اید احساس ترس و ناراحتی کنید، خیلی‌های دیگر هم آن بیرون وضعیتی مشابه شما دارند.

      ۲۰. هنوز خیلی چیزها دارید که باید برای آنها قدردان باشید. بااینکه دنیا پر از درد و ناراحتی است اما پر از آدمهای شجاعی هم هست که بر آنها غلبه می‌کنند. گاهی‌اوقات باید اتفاقاتی که افتاده را فراموش کنید و قدردان آن چیزهایی باشید که هنوز وجود دارند و به آینده بنگرید که چه چیزهایی برایتان به ارمغان خواهد آورد. حتی اگر شرایط سخت شود، باید به آینده نگاه کنید. همین دیشب گرسنه نخوابیده‌اید، جایی برای خوابیدن داشته‌اید، لباس امروز صبحتان را خودتان انتخاب کرده‌اید، به آب آشامیدنی سالم، امکانات پزشکی و به اینترنت دسترسی دارید، می‌توانید بخوانید و …باید یادتان بیندازد که برای چیزهایی که دارید شکرگزار باشید.

      ۲۱. به امید درونی‌تان پر و بال دهید. یک فقدان، نگرانی، بیماری، آرزوی بر باد رفته یا هر چیز ناراحت‌کننده دیگر، زخم درونی‌تان هر چه که باشد، لطفی در حق خودتان بکنید و یک لحظه در روز هم که شده مکث کنید، دست‌هایتان را روی قلبتان بگذارید و بلند بگویید، «امید اینجا هنوز زنده است».

      ۲۲. حقیقت تلخ بهتر از دروغ شیرین است. باید بتوانید همه چیز را همانطور که واقعاً هست ببینید نه آنطور که آرزو دارید یا دوست دارید باشد.

      ۲۳. سخت می‌توان گفت تا چه اندازه به پیروزی نزدیک شده‌اید. وصل کردن نقطه‌ها به هم و جلو رفتن تقریباً غیرممکن است اما وقتی به عقب نگاه می‌کنید، معنا و مفهوم پیدا می‌کند. موفقیت همیشه نزدیک‌تر از آنچه که هست نشان می‌دهد و خیلی ناگهانی وقتی اصلاً انتظارش را ندارید، از راه می‌رسد.

      ۲۴. به دست نیاوردن چیزی که می‌خواهید حکمتی دارد. خیلی وقت‌ها نرسیدن به چیزی که می‌خواهید برایتان شانس می‌آورد زیرا مجبورتان می‌کند همه چیز را دوباره ارزیابی کنید و درهای جدیدی از فرصت و اطلاعات به رویتان گشوده خواهد شد.

      ۲۵. خنده بر هر درد بی‌درمان دواست. گاهگاهی به خودتان بخندید. در هر موقعیتی که هستید، نکته‌ای خنده‌دار درمورد آن پیدا کنید. خوشبینی آهنربای شادی است. اگر مثبت بیندیشید، چیزها و آدمهای خوب به سمت شما کشیده خواهند شد.

      ۲۶. اشتباه کردن خیلی مهم است. همه ما اشتباه می‌کنیم. اجازه می‌دهیم دیگران از ما سوءاستفاده کنند و خیلی چیزها را کمتر از آنچه که واقعاً شایسته‌مان بوده پذیرفته‌ایم. اما اگر به آن فکر کنید، از انتخاب‌های بدمان درس گرفته‌ایم و حتی بااینکه خیلی چیزها را دیگر نمی‌توانیم درست کنیم، اما الان دیگر برای آینده‌مان خیلی بهتر می‌دانیم. حالا قدرت بیشتری برای شکل دادن به آینده‌مان داریم. یادتان باشد، شکست، بر زمین افتادن نیست. شکست روی زمین نشستن است وقتی که فرصت بلند شدن داشته باشید.

      ۲۷. نگران بودن اتلاف انرژی است. نگرانی مشکلات فردا را از بین نمی‌برد فقط قدرت شما را نابود میکند.

      ۲۸. حتی وقتی جلو رفتن سخت است، قدم‌های کوچک رو به جلو بردارید. مخصوصاً در زمان‌هایی که چیز جدیدی امتحان می‌کنید، خیلی مهم است که مدام خودتان را به جلو هل دهید. چون شتاب حرکت از همه چیز مهمتر است. حتی اگر با سرعت لاک‌پشت حرکت کنید، بالاخره به خط پایان خواهید رسید. زیرا هر قدم، شما را از جایی که دیروز بوده‌اید جلوتر می‌برد.

      ۲۹. همیشه کسانی خواهند بود که از شما خوششان نمی‌آید. نمی‌توانید برای همه کس همه چیز باشید. هر کاری هم که بکنید، همیشه کسی خواهد بود که متفاوت با شما فکر کند. پس روی کاری که قلباً می‌دانید درست است تمرکز کنید. چیزی که بقیه درمورد شما فکر می‌کنند و به زبان می‌آورند، آنقدرها مهم نیست. آنچه که مهم است احساس خودتان نسبت به خودتان است.

      ۳۰. بدون کسی که فکر می‌کردید خیلی به او نیاز دارید، بسیار بهتر عمل می‌کنید. واقعیت تلخ این است که، بعضی آدمها فقط زمانی کنارتان می‌مانند که به شما نیاز داشته باشند. وقتی دیگر برای رسیدن به اهدافشان مناسب نیستید، ترکتان می‌کنند. خوشبختانه اگر بتوانید با آن کنار بیایید، می‌توانید خیلی راحت این افراد را از زندگی‌تان بیرون کرده و دوستانی عالی را کنار خود نگه دارید که بتوانید همیشه روی آنها حساب کنید.

      ۳۱. فقط با خودتان رقابت می‌کنید. هر زمان متوجه شدید که خودتان را با یکی از همکارانتان، همسایه، دوستتان یا یک فرد مشهور مقایسه می‌کنید، دست نگه دارید. باید درک کنید که شما متفاوت هستید و توانایی‌هایی متفاوت دارید، توانایی‌هایی که این افراد ندارند. وقت بگذارید و لحظه‌ای به همه توانایی‌های فوق‌العاده‌ای که دارید فکر کنید و برای آنها شکرگزار باشید.

      ۳۲. نمی‌توانید همه اتفاقاتی که برایتان می‌افتد را کنترل کنید. اما می‌توانید واکنش خودتان به آنها را کنترل کنید. زندگی همه آدمها نقاط مثبت و نقاط منفی دارد، اینکه شاد باشید یا نه بستگی به این دارد که روی کدام نقطه از زندگی‌تان متمرکز هستید. بعنوان مثال، آیا سرما خورده‌اید؟ این یک ویروس موقتی است که هیچ خطری برای سلامتی‌تان ندارد. یک مسابقه بسکتبال را از دست دادید؟ می‌توانید عصرتان را کنار دوستانتان خوش بگذرانید. پس‌اندازتان در بازار بورس افت کرده‌ است؟ دوباره بالا خواهد آمد و علاوه بر این، خیلی عالی است که آنقدر خوش‌شانس هستید که توانسته‌اید پولی پس‌انداز کنید درحالیکه بقیه افراد به زور خرجشان را با دخلشان جور می‌کنند.

      ۳۳. زندگی آسان نیست. اگر انتظار داشتید اینطور باشد، موجب ناامیدی خودتان خواهید شد. رسیدن به هر چیز باارزشی در زندگی نیازمند تلاش است. پس هر روزتان را با این آمادگی شروع کنید که مسیری بیشتر از دیروزتان را بدوید و سخت‌تر بجنگید. از اینها گذشته، دقت کنید که تلاش‌هایتان با اهدافتان هم‌خوان باشند. آسان نیست اما در آخر ارزشش را خواهد داشت.

      ۳۴. آینده‌تان پاک خواهد بود. هرچقدر هم که گذشته‌تان آلوده بوده باشد، آینده‌تان هنوز حتی یک لکه ندارد. زندگی هر روزتان را با تکه شکسته های دیروزتان شروع نکنید. به عقب نگاه نکنید مگر اینکه چشم‌اندازی زیبا باشد. هر روز یک شروع تازه است. هر صبح که از خواب بیدار می‌شویم، اولین روز از باقی عمرمان است. یکی از بهترین راه‌ها برای گذشتن از مشکلات گذشته این است که همه توجه و تمرکزتان را روی کاری جمع کنید که خودتان در آینده برایش متشکر خواهید بود.

      ۳۵. اسیر نشده‌اید. فقط لازم است که بعضی چیزها را دوباره یاد بگیرید. همه ما شک و تردیدهایی داریم که به ما احساس اسارت می‌دهد. اگر به توانایی خود برای گرفتن یک تصمیم مهم شک داشته باشید، این را در نظر بگیرید: مطمئناً اگر پرنده‌ای با بال‌های سالم در قفسی گرفتار شود، به توانایی خود برای پرواز کردن شک خواهد کرد. شما هنوز بال‌هایتان را دارید، اما عضلاتتان برای پرواز ضعیف شده‌اند. آنها را تمرین دهید و آرام بکشید. به خودتان زمان دهید. مطمئناً می‌توانید دوباره پرواز کنید.

      ۳۶. هر چیز در زندگی دو جنبه دارد. یک دلیل خوبی وجود دارد که چرا نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم لذت را بدون احساس درد تجربه کنیم؛ شادی بدون ناراحتی؛ اعتماد بدون ترس؛ آرامش بدون بیقراری؛ پیشرفت بدون دلسردی؛ زندگی دو روی سکه دارد نه یکی.

      ۳۷. همیشه حق انتخاب دارید. شرایط هر چه که باشد همیشه حداقل دو انتخاب پیش رویتان است. اگر نتوانید چیزی را از نظر فیزیکی تغییر دهید، می‌توانید فکر خودتان را نسبت به آن تغییر دهید. می‌توانید در تاریکی بنشینید یا اینکه نور درونی‌تان را پیدا کنید و تکه‌های قوی از خودتان را که قبلاً نمی‌دانستید وجود دارند پیدا کنید. یک بحران را می‌توانید دعوتی برای یاد گرفتن یک چیز تازه ببینید.

      ۳۸. وقتی در تاریکی هستید، دیگران را به داخل راه بدهید. شاید نتوانند شما را از دل تاریکی بیرون بیاورند، اما نوری که موقع ورودشان با خود داخل می‌آورند می‌تواند نشانتان دهد که در کجا است.

      ۳۹. اگر سوالات منفی بپرسید، پاسخ منفی دریافت خواهید کرد. نه؟» «چی میشد اگه؟» وجود ندارد. آیا به کسی اجازه می‌دهید که سوالات ناراحت‌کننده‌ای که بعضی اوقات از خودتان می‌پرسید، کسی از شما بپرسد؟ مطمئناً خیر. پس از این سوالات دست بکشید و آنها را با سوالاتی مثبت که شما را به سمت جهتی مثبت هدایت کند جایگزین کنید. مثلاً «من از این تجربه چه درسی گرفتم؟» «من روی چه چیزهایی کنترل دارم؟» «برای جلو رفتن چه می‌توانم بکنم؟»

      ۴۰. پایان یک شروع تازه است. با خودتان بگویید، «گذشته عزیز، بخاطر همه درس‌هایی که به من دادی متشکرم. آینده عزیز من آماده‌ام!» چون یک شروع عالی همیشه در نقطه‌ای اتفاق می‌افتد که فکر می‌کردید پایان همه چیز است.

  • فقط خدا   میگوید:

    سلام
    خانومی ۲۸ ساله هستم که دو فرزند دختر ۷ و ۱ ساله دارم.همسرم بسیار آدم پنهان کاری هست طوری که بارها دعوا ی سختی بینمون گرفته چند بار متوجه شدم که با کس دیگری ارتباط داره ولی اون فقط گفته تو شکاکی و مریضی. و هیچ وقت سعی نکرده به قول خودش این شکاکیت رو از بین ببره. دو بار تصمیم به طلاق توافقی گرفتیم که من کوتاه اومدم و گفتم من اشتباه کردم. در حالی که مطمئن هستم با فرد دیگری در ارتباط هست.مخصوصا الان که فهمید ممکنه خطش کنترل بشه، بلافاصله دو سیم کارت دیگه به نام خودش گرفت. من به روش نیاوردم این مسئله رو. چند وقت پیش هم کلید منزل برادرم که خالی بود رو خواسته بود،، بازم به روش نیاوردم. الانم میگه از دستم خسته شده و میخواد تنها باشه. آرامش خودم و بچه هام بهم ریخته شب و روزم شده گریه،،،، نمیدونم چکار باید بکنم،، توروخدا راهنمایی م کنید،،،

    • مشاور   میگوید:

      با سلام باواین شرایط نمی شود قطعی گفت ارتباطی وجود دارد بحث سیم کارت و یا گرفتن کلید منزل برادرتون ولی خب جای شک هم دارد .شما یاید تصمیم درستی برای ادامه زندگی بگیرید اینکه بارها تلاش کردید زندگی رو حفظ کنید ولی باز خودتون جاهایی کوتاه اومدید همسر شما قاطعیتی از شما ندیده است و همین مشکلات را دو چندان می کند ایشون باید اگر واقعا مسئله ای نبوده تلاشی برای رفع سو تفاهمات می کردند شما دو فرزند دارید و اینده انها مهم است منتهی اینکه وارد زندگی شوید و ادامه دهید که پر از تردید و شک و بی اعتمادی باشد و طرف مقابل کاری برای ایجاد اعتماد نکند فقط برای شما یک روند فرسایشی ایجاد خواهد کرد و مشکلات را دو چندان خواهد کرد .بهتره قانونی و جدی اقدام کنید و منظورم طلاق نیست بلکه شرایطی که ایشون بدونند این بار جدیه و باید تجدید نظری در رفتارهاشون داشته باشند اگر ابایی از کارهاشون نداشتند و شما رو مقصر دانستند و رضایت به طلاق داشتند هر چند شرایط بسبار سخت و قابل درکی است ولی شاید از ادامه دادن و مسائلی که در اینده منتظر شماست جلوگیری شود .طلاق راهکار است ولی اخرین راهکار وقتی روش ۶ای دیگر جواب نداد و خود طرف مقابل شما هم تمایلی به حفظ زندگی نداشت امیدوادم متوجه صحبت های بنده بوده باشید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  • پری   میگوید:

    سلام .خانمی ۳۱ساله هستم دوساله ازدواج کردم. همسرم سه سال ازمن کوچیکتره .بزرگترین مشکل ما بچه است. همسرم بچه دوست نداره وهم اینکه از هزینه هاش میترسه میگه من ۱۰ سال دیگه میتونم بچه دارشم ولی من تااونموقع میشه۴۱سالم و تواون سن بچه نمیخوام . خیلی غمگینم وافسرده شدم اززندگی یکنواختم.نمیدونم چیکارکنم اصلا راضی نمیشه وحرف خودشو میزنه

    • مشاور   میگوید:

      با سلام در این مورد باید با هم به روانشناس مراجعه کنید .ایشون باید بدانند که احتمال بارداری شما هم کاهش می یابد و پیشگیری طولانی مدت منجر به نازایی می شود .توجه داشته باشید که بهترین راه حل متقاعد سازی رفتن نزد متخصص است .البته پایین بودن سن ایشون هم مساله قابل توجهی است که باید دقت داسته باشید .امیدوارم مساله رفع شود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  • Fana   میگوید:

    سلام خسته نباشید خانم سی ودو ساله هستم یازده ساله زندکی مشترک دارم.بعد ازدواج متوجه شدم همسرم بیماری اعتیاد داره .چهل و دو بار ایشون رو برای بهبودی به مراکز ترک اعتیاد بردیم ولی متاسفانه بصورت مقطعی و کوتاه مدت وا ک موند . همسرم درحال حاضر دوازده روزه پاکی داره ولی من تصمیم به جدایی دارم و ایشون میگن که اینبار با دفعات پیشبن متفاوته .دچار سردرگمی و اضطراب شدیدی شدم قدرت تصمیم گیری ندارم و شدیدا به اینده بدبینم و از طرفی دلسوزی و دوست داشتن همسرم مانع جدایی میشه لطفا راهنماییم کنید مچکرم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام این علاقه ای می فرمایید گاهی در نقش معجزه گر عمل می کند و ممکن است شما توجهل ندتشته باشید .دقت کنید که بحث پاک بودن ایشون و اصرار بر ارمه زندگی و علاقه شما نکات بسیار مثبتی است برای اینکه وقت دیگری به ایشون بدهید د.گرچه سختی ها و مشکلات احتمالی شما کاملا قابل درک است و خب برای هر زنی حالت فرسایشی پیدا می کند ولی اعتیاد یک بیماری است خودشان مثل هر بیمار دیگری دوست دارند رها شوند می فهمند در شرایط روحی نادرست خانواده را تحت فشار قرار داده اند ولی خب از کنترل فرد خارج می شود تنها اراده خودشون به پشتوانه تگیزه قوی می تواند انها را رها کند گرچه شرایط سختی است و تصمیم گیری سخت تر ولی بهتره بهشون فرصت دوباره بدید و خدای ناکرده اگر رفتار نادرست تکرار شد تصمیم نهایی رو بگیرید ولی اکنون همراه بودن شما بسیار سازنده است .موفق باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

  • ناشناس   میگوید:

    سلام،دختری ۲۵ ساله هستم مجرد،من یک احساس وابستگی به پدر و مادرم دارم طوری که هر وقت میرم بیرون احساس میکنم شاید یه اتفاقی براشون بیفته،کار کردن بیرون از خونه دوست دارم ولی به خاطر وابستگی که بهشون دارم نمیتونم جای دیگه ای کار کنم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      این اضطراب که در سالهای کودکی پیش می اید و بعد هم مرتفع می شود ولی اگر در مورد شما برطرف نشده باید حتما به روانشناس مراجعه کنید .
      این اضطراب ها طبیعی نیست .و بعدا هم مشکل ساز می شود .به هر حال اگر قرار باشد ازدواج کنید خب این اضطراب جدایی مساله ساز می شود
      به هر حال یک روزی باید برای زندگی اینده تصمیم بگیرید و نمی توانید تصور کنید که حتما نزدیک پدر و مادرتان باشید ..در هر حال امیدوارم مراجعه داشته باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      برای این‌که تشخیص دهید جزء کدام دسته از افراد هستید به نشانه‌های وابستگی توجه کنید:

      * نداشتن احساس ارزشمندی
      از نشانه‌های عمده وابستگی، نداشتن احساس ارزشمندی است. در وابستگی، ارزش، لیاقت و شایستگی فرد وابسته را دیگران تعیین و تایید می‌کنند. یعنی فرد در صورت از دست دادن آن عامل یا آن رابطه، و عدم تایید، تحسین و تصدیق از سوی مقابل، احساس ناتوانی، حقارت و عدم ارزشمندی می‌کند. این فرد چون توانمندی‌های خود را نشناخته و آنها را باور ندارد گمان می‌‌کند بدون حضور دیگران نمی‌تواند به خواسته‌های خود برسد.

      * ترس و ناامنی
      از دیگر نشانه‌ها ترس و ناامنی است. در یک عشق حقیقی تنش و ترس وجود ندارد اما یک فرد وابسته همیشه در ترس و وحشت به سر می‌برد.

      * حسادت، کنترل افراطی و محدود کردن آزادی نیز از دیگر نشانه‌های وابستگی هستند.
      وابستگی آفتی بزرگ است که یک رابطه را به ناکامی می‌کشاند، زیرا انسان وابسته همواره فرد مقابل را وادار می‌کند به خاطر او، افکار و عقاید و نوع زندگی خودش را عوض کرده و به‌طور کلی طبق نظر او زندگی کند. مسلما چنین فردی هرگز نمی‌تواند عشق خود را همان‌طور که هست بپذیرد و او را دوست داشته باشد. اما، در دلبستگی، از جایی که عظمت و شکوه وجودی هر انسان در آزادگی اوست، طرفین به افکار و عقاید هم احترام گذاشته و در یک فضای آزاد به یکدیگر اجازه رشد می‌دهند. از نشانه‌های یک عاشق واقعی این است که معشوق خود را آزاد می‌گذارد و بدون انتظار، کنترل و حسادت به او عشق می‌ورزد.
      در یک عشق واقعی افراد در کمال آرامش در کنار یکدیگر قرار دارند، ولی در عین حال در عظمت تنهایی به سر می‌برند. در واقع با هم یکی و یگانه می‌شوند ولی این اتحاد و یکی بودن، فردیت و هویت مستقل آنها را نابود نمی‌کند.
      فرد وابسته به دیگران تکیه کرده و از توانایی فکر و اندیشه خود استفاده نمی‌کند. او بدون فکر در تمامی امور زندگی از دیگران تقلید کرده و از آنها فرمانبرداری می‌کند.

      ***
      چه عواملی در فرد ایجاد وابستگی می‌کند و چه راهکاری برای رهایی از وابستگی از دیدگاه روان‌شناختی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش‌ گفت‌وگوی ما را با دکتر علی بابایی‌زاد، مشاور روان‌شناسی، مدرس و روان‌درمانگر TA (تحلیل رفتار متقابل) بخوانید.

      • وابستگی چیست و چگونه به وجود می‌آید؟
      وابستگی نوعی نیاز عاطفی و روانی به فرد دیگری است که بدون وجود او فرد وابسته، در زندگی‌اش دچار مشکل می‌شود. در واقع فرد وابسته از آن جهت به دیگران وابسته می‌شود که گمان می‌کند بدون حضور دیگری نمی‌تواند تعادل روانی داشته باشد.

      • این وابستگی چه مشکلی برای فرد ایجاد می‌کند؟
      بزرگ‌ترین مشکلی که وابستگی برای انسان ایجاد می‌کند و تمام زندگی او را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد این است که مانع هویت و فردیت‌یابی او می‌شود.

      • از دیگر نشانه‌های وابستگی بگویید.
      یکی از علایم وابستگی ناتوانی در تصمیم‌گیری است. فرد وابسته در تصمیم‌گیری‌های روزمره‌اش با مشکل مواجه است. در حقیقت او برای تصمیم‌گیری نیاز به کسی دارد تا به او اطمینان دهد کارش درست است. از علایم دیگر وابستگی عدم مسوولیت‌پذیری است، در واقع فردی که وابسته است نمی‌تواند فردی مسوولیت‌پذیر باشد و در بیشتر مواقع چون می‌ترسد نمی‌تواند مخالفتش را با دیگران بیان کند، بنابراین تبدیل به فردی بله‌گو خواهد شد.

      • چه عاملی باعث می‌شود فرد تا این اندازه خوار شده و به دیگران وابسته شود؟ اضطراب عامل اصلی این وابستگی است. در واقع در زیر نقاب شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد. به همین علت فرد وابسته می‌خواهد برای پنهان کردن و یا کنترل این اضطراب به فرد دیگری متکی باشد تا در دامنه این اتکا، در تصمیم‌گیری و دیگر نیازهای عاطفی و اجتماعی، اضطراب خود را کنترل کند. فرد وابسته نمی‌تواند به تنهایی پروژه‌های شخصی‌اش را شروع کند چون اضطراب باعث می‌شود اعتماد‌به‌نفس خود را از دست بدهد. بنابراین او مدام خودش را مورد قضاوت قرار داده یا از آن ترس دارد که دیگران درباره او چه قضاوتی می‌کنند. این ترس باعث می‌شود برای شروع هر کاری به دیگری متکی باشد. از سوی دیگر ممکن است فرد وابسته خودش را حمایتگر نشان دهد. چنین شخصی مایل است مدام به صورت داوطلبانه از فرد یا افرادی حمایت کند و این‌جا وابستگی بالادستی وجود دارد. البته به نظر می‌رسد این فرد در دامنه بالاتر رابطه قرار گرفته است اما در واقع این ترس‌ها و استرس‌های فرد است که او را وابسته به افرادی که به او نیاز دارند، نگه می‌دارد. چنین فردی در سطح ناخودآگاه خود عمیقا مایل نیست آنها به استقلال و فردیت‌یابی دست پیدا کنند و به همین دلیل ممکن است آنها را ضعیف و نابالغ نگه دارد تا با حمایت از آنها بخواهد وابستگی خودش را حفظ کند.

      • آیا تربیت دوران کودکی باعث وابستگی فرد در بزرگسالی می‌شود؟
      وابستگی شخصیت عارضه‌ای است که هم می‌تواند ‌ریشه در بیولوژی یا حالت زیست‌شناختی فرد داشته باشد و هم ‌ریشه در چگونگی رشد و تربیت او. وقتی یک کودک در طی مراحل رشدی خود توسط پدر و مادری بیش‌حمایتگر، سلطه‌گر و یا در بستری پدرسالار بزرگ می‌شود، نمی‌تواند فردیت خودش را با آزمون و خطا برای رسیدن به استقلال به دست آورد، بنابراین هم در حالت بیش‌حمایتگری و هم در حالت سلطه‌جویی این دیگران هستند که برای او به واسطه حمایت‌ یا سلطه‌جویی تصمیم می‌گیرند.

      • آیا مشکلات والدین تاثیری بر پرورش فرزندان دارد؟
      بله. برای مثال والدین بیش‌حمایتگر با محبت‌های افراطی و بیش از حد و انجام دادن تمامی وظایف، مسوولیت‌ها و کارهای فرزند خود، جلوی اضطرابشان را می‌گیرند.

      • کودک وابسته‌ای که در این خانواده‌ها پرورش یافته بعدا با چه مشکلاتی روبه‌رو می‌شود؟
      برای یک مادر و پدر مضطرب، دنیا جای ترسناکی است بنابراین چیزی که او از دنیا به فرزند خودش معرفی می‌کند، ترس، اضطراب، آسیب و نابودی است و از آن‌جا که فرزند در آینده برای رسیدن به امنیت باید جایگزین مادرگون و یا پدرگون خود را در روابط پیدا کند، بعدها این وابستگی همچنان ادامه خواهد داشت. چون گاهی اوقات دلیل وابستگی، اضطراب‌های درونی پدر و مادر در زمان کودکی فرزند است، بنابراین آن کودک بعدها در بزرگسالی این وابستگی را روی انواع موادمخدر، انواع اعتیادهای پنهان مانند اینترنت، پیامک، تلفن، اشیا، خرید، خوردن و… جابه‌جا می‌کند.
      مثلا ممکن است برای رسیدن به امنیت، تخلیه اضطراب و کاهش ترس‌ها از موادمخدر استفاده ‌کند. همچنین ممکن است در آینده به روابط گوناگون وابسته شود. حتی فرد می‌تواند به دارایی‌های خود وابسته شود. یعنی در بحث “داشتن یا بودن” او به جای این‌که بودن را در زندگی تجربه کند مدام می‌خواهد به اشیا، املاک و آن‌چه که دارد اضافه کند و به شدت به آنها وابسته می‌شود. همه اینها می‌تواند روندی برای کنترل اضطراب درونی حاصله از عدم بلوغ، اعتماد‌به‌نفس و اتکا‌به‌نفس باشد که او را به اشیا یا افراد بیرونی وابسته می‌کند.

      • آیا کمبود محبت در دوران کودکی ممکن است در بزرگسالی وابستگی ایجاد کند؟
      کمبود محبت باعث می‌شود فرد در درون، احساس ناکامل بودن داشته باشد. چنین فردی غنی بودن روانی و عزت نفس را دریافت نمی‌کند، در او حفره تهی بودن یا “empty self” شکل می‌گیرد و مدام به دنبال این است که حفره تهی درونش را که حاصل از عدم دریافت توجه و نوازش کافی است با کسی، در جایی پر کند که این کمبود باعث می‌شود فرد در عشق وابسته شود.
      چون شخص وابسته از اضطراب زیادی رنج می‌برد، بنابراین هر دلیلی نظیر کمبود محبت، پدر مادر وابسته، پدر و مادر بیش‌حمایتگر، والدین کنترل‌گر و سلطه‌گر، فرهنگ پدرسالار و… باعث می‌شود او نتواند در طی مراحل رشدی روانی، عزت نفس را در درون خودش شکل داده و به اتکای خودش برسد و همین باعث وابستگی می‌شود.

      • به نظر شما چه تفاوت‌هایی بین “وابستگی” و “عشق و دلبستگی” وجود دارد؟
      خیلی اوقات عشق در شعر و ادبیات یا فرهنگ عام یا حتی در هنر، تاثیری مریض‌گون از حالت‌های وابستگی، کنترل و… دارد. در واقع فرد وابسته در این بستر عشق خیالی روی این وابستگی‌های مرضی، توجیهی زیبا با رنگ قرمز عشق می‌کشد. اما در یک عشق سالم افرد با هم همبسته‌اند، یعنی فردیت و بودن همدیگر را در این دنیا تهدید نمی‌کنند. در این همبستگی، آنها می‌توانند حرکت‌هایی موازی انجام دهند. ولی در وابستگی افراد بدون حضور هم، مانعی در زندگی خود پیدا می‌کنند که عامل آن اضطراب بالا است. تفاوت عشق با وابستگی این است که در عشق سالم، ما فردیت و هویت طرف مقابل را تهدید نمی‌کنیم، فردیت خودمان هم تهدید نمی‌شود و دو فرد در کنار هم پیش می‌روند.

      در عشق سالم دو فرد در کنار هم زندگی را تجربه می‌کنند اما در رابطه وابسته دو فرد در درون هم زندگی را تجربه می‌کنند و در این نوع با هم بودن هرگز حرکتی رو به جلو رخ نمی‌دهد و ارتباط آنها صرفا در حد بقا و فرار از اضطراب باقی می‌ماند. در عشق سالم افراد در پی تحقق خود بوده و مانع هم نمی‌شوند. در عشق سالم افراد به انتخاب‌های هم احترام می‌گذارند و همیشه به این باور اعتقاد دارند که عشق باعث رشد فرد می‌شود. در این ارتباط خوداتکایی تا حد زیادی وجود دارد و از وابستگی‌هایی که در بسیاری از روابط ناسالم، به عشق تعبیر می‌شود دیده نمی‌شود. از دیدگاه تحلیل رفتار متقابل، رابطه سالم، رابطه‌ای است که دو نفر در عین “استقلال” و “آگاهی” با هم رابطه داشته و بتوانند به “صمیمیت” دست یابند. در یک رابطه صمیمی، کاملا ساختار شخصیتی هر دو طرف حفظ می‌شود و با هم تبادلات سالم و بدون بازی روانی دارند و با کسب “آگاهی” به “استقلال” و “آزادی” می‌رسند و به عقاید، افکار و احساسات هر دو طرف احترام گذاشته می‌شود.

      ولی در یک رابطه مرضی افراد تنها زمانی به هم احترام می‌گذارند که وابستگی حفظ شود که در واقع احترام نیست، نگه داشتن وابستگی است و اگر هر انتخابی باعث بالا رفتن اضطراب شود ممکن است با انواع بازی‌ها یا حالت‌های قربانی یا ستمگر شدن بخواهند فرد را در جایگاه وابسته نگه دارند. در هر صورت وابستگی باعث عدم رشد دوطرف است، زیرا فرد توانایی‌هایی خود را مورد توجه قرار نمی‌دهد و بنا بر نظریه کارل راجرز، روان‌شناس بزرگ وقتی فرد توانایی‌های وجودی‌اش را نادیده بگیرد، به سمت اضطراب و افسردگی پیش می‌رود.

      • برای رهایی و درمان وابستگی چه راهکاری را پیشنهاد می‌کنید؟
      در شخصیت وابسته، اضطراب بالایی وجود دارد، بنابراین برای درمان این اضطراب بهتر است به یک مشاور یا روان‌درمانگر مراجعه کنیم.
      علاوه بر رفع اضطراب، افزایش سطح خودآگاهی و خودشناسی نیز جزء تفکیک‌ناپذیر تکنیک رهایی از وابستگی است. خودشناسی به معنای شناخت، کشف و باور توانمندی و استعدادهای منحصربه‌فرد خود و شکوفایی آنها و همچنین شناخت قدرت انسان و نیروی فکر و ایمان و شناخت کرامت‌ها و ظرفیت‌های خود برای رسیدن به رشد و کمال انسانی است. بنابراین با این مهارت و همچنین شناخت افکار، احساسات، رفتارها و انتظارات خود می‌توان از وابستگی رها شد

  • Mahdi.bahadori   میگوید:

    با سلام و احترام
    بنده ۳۲ سال دارم نسبت به دختر داییم علاقمندم و طبق صحبت های مفصل با ایشان در همه ابعاد به تفاهم و اشتراک رسیدیم تنها نگرانی بنده اختلاف سنی ۱۳ سال است لطفا در این خصوص راهنمایی بفرمائید. ممنونم

    • راهنما   میگوید:

      بله اختلاف سن بسیار مهمه ولی همگی به درک دو طرف بستگی داره وگرنه حتی با اختلاف کم هم بسیاری از زوجین با تنش و مشکلات دست و پنجه نرم میکنن

      نکات مثبت
      می توان با کمک این مرد از دیدگاهی متفاوت به دنیا نظر کرد و مسائل و مشکلات را با نگاهی عمیق تر حل کرد.
      روبه رو شدن با مردی که از نظر مالی به موفقیت و ثبات رسیده، برای بیشتر زن ها خوشایند است چراکه مردی که پا به میانسالی گذاشته، احتمالا شرایط مالی بهتری دارد.
      دخترانی که رابطه عاطفی محکمی با پدرشان نداشته اند برایشان ازدواج با مردی مسن تر جذاب است چراکه به دنبال مردی هستند که آنها را زیر پر و بال خود بگیرد و ترسهایشان را دور کند.
      مردهایی که اختلاف سنی زیادی با همسرشان دارند، دوست دارند به هر طریقی شریک زندگی شان را از خود راضی نگه دارند تا مبادا همسرشان به دلیل اختلاف سنی دچار مشکل شود.
      مردانی که همسران کم سن دارند، نگران از دست دادن آنها هستند. مثلاً نگران آن هستند که مبادا همسرشان روزی از آنان طلاق بگیرد و زندگی آنان را متلاشی کند و در نتیجه محبت بیشتری به همسرشان می کنند.
      مرد با تجربه بسیاری از مشکلات را مدیریت می کند و نمی گذارد به این راحتی ها بحرانی در زندگی ایجاد شود و در نتیجه زندگی حالت یکنواخت تری دارد.
      مرد با بیشتر چشیدن خوب و بدی های دنیا قدر زن و زندگی اش را بیشتر می داند.

      نکات منفی
      وجود فاصله سنی زیاد باعث می شود که زن و شوهر نتوانند به خوبی یکدیگر را درک کنند و دنیایشان فاصله زیادی با هم دارد.
      وقتی که فاصله سنی بین زن و شوهر زیاد باشد، هریک در دوره ای از زندگانی به سر می برند که به لحاظ قوت و توان بدنی متفاوت با دیگری است مثلاً زنی که ۳۵ سال دارد، در دوران جوانی و سرزندگی به سر می برد و همسر او که در ۶۰ سالگی است به مرز پیری رسیده است.
      اگر زن بخواهد گاهی جوانی کند یا کمی سراغ تفریحات شاد و پرهیجان برود ممکن است همسرش خیلی همراه نباشد و ترجیح دهد در خانه بماند.
      ممکن است بعداز مدتی حوصله نداشته باشد شاهد بزرگ شدن زن باشد یا آزمون و خطاهای زن برای به دست آوردن شغل، جایگاه اجتماعی، حل مشکلات شخصی و ارتباطی اش را نتواند تحمل کند.
      گاه وجود فاصله های سنی زیاد باعث می شود که برخی از مردان، سوءظن هایی نسبت به همسر خود پیدا کنند و ممکن است حتی نتوانند دلایلی هم برای اینگونه افکار خود بیاورند.
      فرد کوچکتر دچار نوعی رودربایستی رنج آور است و نمی تواند به راحتی مشکلات کوچک و گاه بچگانه اش را با همسر خویش در میان بگذارد، لذا حرف های ناگفته بسیاری دارد.
      جاافتاده بودن سن مرد می تواند او را به همسری کنترل گر تبدیل کند که مدام برای همسرش تعیین تکلیف می کند.
      گروهی از کارشناسان موسســـه تحقیقــات جمعیت شناسی ماکس پلانک طی بررسی های خود متوجه شده اند وجود اختلاف سن بین زنان و شوهران تاثیر منفی بر عمر زنان دارد.
      ممکن است گاهی به دلیل اختلاف سنی زیاد زن حجالت بکشد شوهرش را در جمع جوانان ببرد یا به دوستان و اقوام جوانش معرفی کند.

  • ؟؟؟؟؟   میگوید:

    باسلام وخسته نباشیددختری هستم ۲۲ ساله .حدود ۴ ماه قبل پسر دایی م به طور غیر مستقیم ازمن خاستگاری کرد ومن بهشون گفتم که باید چند جلسه ای با پسر دایی م صحبت کنم.من وپسر دایی م با اطلاع خانواده ها باهم اس ام اس در ارتباط هستیم البته ایشون بیشتر به من پیام میده وگاهی اوقات هم از طریق تلگرام صحبت میکنیم.کار پسر دایی م جوری که خیلی وقت نداره ایشون تکنسین نصب هستن.ما توی این ۴ ماه فقط دوبار تونستیم هم دیگر ببینیم وسه بار هم ایشون با من تماس گرفت.چند بارهم از طریق تلگرام به من ابراز علاقه کرده.راستش من تا حالا باهیچ پسری تا این حد ارتباط نداشتم نمی دونم باید چه طور رفتار کنم باایشون حتی یک بار هم از دست من ناراحت شد وتو یکی از پیاماش گفت که چرا من بهش پیامی نمیدم ، واقعا برام سخته که بخوام به یه پسر پیام بدم چون تا حالا همچین کاری نکردم.من می دونم که ایشون واقعا پسر خیلی خوبی هستن و ایشون از همه لحاظ تایید میکنم توی این چند ماه ازش جز مهربونی چیری ندیدم خیلی به من لطف داره..تا جایی که من یادم میاد من اصلا ایشون بیکار ندیدم (مثلا حدود یک سال بیکار باشه تو خونه)مدرکش کاردانی ه،ومتولد ۶۷مدر ک خودم هم کاردانی
    همه پسر دایی مو تایید کردن اما من واقعا نمی تونم تصمیم مو بگیرم به دلایل یه سری ترس (یا نمیدونم اسمش و چی میشه گذاشت)مثلا ازین نگرانم که نتونم تو زندگی متاهلی قوی باشم ویا زود جا بزنم .یا با مادرش رفتار خوبی نداشته باشم یا مادرش وقتی با من رفتار خوبی نداره من بلد نیستم که چه طور رفتارکنم (البته تا اونجایی که من شناخت دارم همچین خانواده ای نیست)لطفا کمک کنید من بتونم تصمیم بگیرماگه امکان هست زود جواب بدید ممنون😊😊🙏🙏

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست عزیز بهتره به خاطر همه تردید ها مراجعه داشته باشید .به هر حال اگر خواستگاری رسمی شود و جلساتی برای شناخت داشته باشید می توانید راحت تر تصمیم بگیرید حالا هر چند که شما فردی نباشید که با پسری در ارتباط بوده باشید باید مهارت ارتباطی در دوران نامزدی در اینده با همسر و خانواده ایشون رو داشته باشید و این اهمیت ویژه ای دارد .نگران نباشید اگر ایشون له هر لحاظی مناسب باشند حتما می توانید با صداقت صحبت کنید .ملاک ها رو مطرح کنید و انتظارانی که دارید را درست مطرح کنید .امیدوارم موفق باشید وخوشبخت شوید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      • ؟؟؟؟؟   میگوید:

        ممنون از پاسخگویتون
        😊😊😊🙏🙏🙏🙏

        • مشاور   میگوید:

          موفق باشید

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه