مرکز مشاوره کرمانشاه

مرکز مشاوره کرمانشاه

روبه رویی با مشکلات و مرکز مشاوره خوب

مسائل و مشکلات بسیاری هستند که محور اصلی زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهند از جمله روابط فردی و اجتماعی ، احساسات درونی و نگرش نسبت به موضوعات متفاوت.گاهی ممکن است مشکلاتی در روابط ما به وجود بیایند که آرامش ما ار در زندگی برهم زنند مانند کم رنگ تر شدن روابط  و رفت و آمدها ، عدم اعتماد به اطرافیان و نزدیکان و از بین رفتن صمیمیت ها. ممکن است در اثر فشار های بیش از حد این مشکلات آدمی خسته و نا امید شود و در پی آن دچار مشکلات جدی از جمله افسردگی ، گوشه نشینی ، و رو آوردن به تنهایی میشوند.

مشاوره کرمانشاه

شما تنها با مراجعه به مرکز مشاوره کرمانشاه ، به بهترین روانشناسان و سرشناسترین مشاوران ایران در مرکز مشاوره وحدت، مرکز مشاوره بلوار ارشاد ، مرکز مشاوره فیض آباد و مرکز مشاوره دانشجو معرفی خواهید شد.

مشاوره خانواده وحدت ، مشاوره خانواده بلوار ارشاد ، مشاوره ازدواج وحدت ، مشاوره خانواده فیض آباد ، مشاوره ازدواج فیض آباد و سایر نمایندگی های مرکز مشاوره کرمانشاه آماده ارائه خدمات مشاوره ای در همه زمینه ها میباشند.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

امتیازدهی به مطلب:
1 ستاره2 ستاره3 ستاره4 ستاره5 ستاره (بدون رای)
Loading...

429 نظر جدید برای مرکز مشاوره کرمانشاه

  • ستاره   میگوید:

    سلام و خسته نباشید. پدر و مادر من چند ساله که رفتارشون با هم عوض شده با وجود اینکه عروس و داماد دارن اصلا به هم احترام نمیزارن و مدام تو هر جمعی همدیگرو ضایع میکنن یا پشت سر هم دیگه بدگویی میکنن این رفتاراشون واقعا برام زجر آوره و پیش شوهرم خجالت میکشم تا حالا هرچی باهاشون صحبت کردم اصلا به حرف من گوش نمیدن بارها گفتم که بیان پیش مشاور تا کمکشون کنه ولی پدرم به هیچ عنوان راضی نمیشه. تروخدا کمکم کنین من واسه خواهر کوچیکم که مجرده و هنوز خیلی بچس میترسم که رفتارشون اونو اذیت کنه

    • Anonymous   میگوید:

      خب دوست عزیز در این مورد واقعاگ چه انتظاری دارید که خانواده شما که با این اخلاق خو گرفته تغییر کنه … بهتره خودتون در این مورد با مشاور مشورت کنید تا لااقل راهکارهای برخورد با این رفتارها رو فرا بگیرید ولی چیزی که بسیار مهمه مدارا کردن با پدر ومادر هست

  • goli   میگوید:

    به نظر شما من نیاز به دوره درمان دارم؟ فقط مشکلم این نیست. من چندسال یکی رو دوست داشتم و فکر میکردم اونم من رو دوست داره یعنی با رفتلراش اینجور نشون میداد در حالیکه من در اوج علاقه ای اون بودم اون گفت از دوست من خوشش میاد تمام رویاهای سه ساله ام یک شبه نابود شد انگار مثل اوار فرو ریختم . بعد از اون باز هم دویتش داشتم اما حرف هایب ازش شنیدم که دیوونه شدم بعد از اون انگار قلبم سنگ شده خانوادم فکر میکنند بی احساسم و.چیزی برام.مهم نی چون جلو.جمع گریه نمیکنم . خوشحال نیستم و… اما من فقط توی تنهاییام گریه میکنم دلم به حال خودم میسوزه بعضی شبا دلم میخواد همه زندگیم رو.پاک کنم … من مثل بقیه دوستام.نیستم . واقعا من چه مشکلی دارم

    • Anonymous   میگوید:

      خب دوست عزیز در رابطه ای مثل این که آزمون و خطاست واقعا همیشه باید منتظر اتفاقات غیرمنتظره بود …در حال حاضر ناراحتی شما هیچ سودی برای شما نداره و اتفاقی که افتاده یک سوء تفاهم بوده و انتظاری بیشتر داشتن شما اشتباهه …بهتره از این اتفاقات تجربه بگیرید و به آینده امیدوار باشید … شما مشاوره ای خاص ندارید چون خودتون باید در این مورد رفتاری قاطع داشته باشید وگرنه از قرص و دارو کاری ساخته نیست

  • sahar   میگوید:

    سلا من ۱۷ سالمه وخواستگارای زیادی دارم که حتی ۵٫۶ تایه اونها تمام ملاک های من برای ازدواج رو دارن خوانواده ام هم با ۳٫۴ تاشون موافقند وتصمیم گیری رو به عهده خودم گذاشتن تعریف از خود نباشه همه جا از درک بالا ی من صحبت میکنن واز هر کسی هم در رابطه با ازدواجم سوال میپرسم همیشه با پاسخ به بلوغ فکری رسیدی گزینه ی خوب رو از دست نده مواجه میشم هیچ مشکلی ندارم تنها از ازدواج دراین سن هراس دارم ممنون میشم اگه در این رابطه کمکم کنید …….مرسی

    • Anonymous   میگوید:

      دوست عزیز معمولا” افراد در بین سن ۲۱ تا ۲۵ سالگی به بلوغ فکری و عاطفی میرسن پس بهتره اگر قصدی برای ازدواج دارید با مشاوری متعهد در این مورد مشورت کنید … در شهرتون میتونید با اداره کل بهزیستی تماس بگیرید و لیست مراکز مشاوره ای رو دریافت کنید و یا از این طریق مشاوره تلفنی با کارشناسان ما داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • سوگند   میگوید:

    سلام من۲۶ سالم۶ماه پیش بایه پسری آشنا شدم خارج ازشهر خودم که پیشنهاد ازدواج دادباهم درمورد یه سری موضاعات به تفاهم رسیدم الان موضوع رو باخانوادش مطرح کرده متاسفانه پدرش مخالفت کرده بقیه اعضای خانواده هم همکاری نمیکنن باهاش الان بایه بار مطرح کردن این موضوع باپدرش وخالفت اون خیلیدودل شده
    تکلیفش باخودش روشن نیست
    ازیه طرف میگه نمیتونم ازتو دست بکشم ازیه طرف میگه محاله بهم برسیم چون پدر من خیلی لجباز وقتی بگه نه دیگه امکان نداره راضی بشه من منطقی باهاش صحبت کردم درآخر بهش گفتم اینجوری نمیشه تو خودت هنوز نمیدونی چی میخوای بایه یبار مخالفت پدرت ضعیف شدی و ناامید الان من نمیدونم چکارکنم گفتم بخوای کنارت هستم میریم مشاوره راهکار بهمون بده ولی بامشاوره مخالفت داره منم موندم میگم تو اصلن قصد ازدواج بامن نیست مدام منو متهم میکنه شما میگید من چکارکنم لطفا راهنماییم کنید ممنون

    • Anonymous   میگوید:

      خب در این مورد باید بگم میتونید تا مدتی مشخص بهش فرصت بدید تا بتونه رضایت خانواده رو جلب کنه … در غیر اینصورت بهتره این رابطه تا بیشتر وابستگی به وجود نیاورده کات بشه .. پس عاقلانه و منطقی فکر کنید و سعی نکنید با حرف طرف مقابلتون رو تحریک به بی عرضگی و انجام ندادن کاری کنید … میتونید در این مورد خودتون با مشاور صحبت کنید تا در مورد چشم انداز این ارتباط به شما راهکاری ارائه کنه

  • sahar   میگوید:

    بابت پاسختون ممنون اما یه سوال دیگه …..ایا ازدواج در سن پایین همیشه با شکست مواجه میشه

    • Anonymous   میگوید:

      دوست عزیز در قدیم در سن پایین ازدواج میکردن ولی در کنار خانواده زندگی میکردن و از تجربیات و از تجربیات خانواده و کمک هاشون استفاده میکردن ///ولی در امروزه باید حتما” دو نفر که ازدواج میکنن استقلال مالی و مکانی داشته باشند و گاهی بی تجربگی میتونه مشکلاتی رو به وجود بیاره وگرنه اگر دو نفر شرایط رو داشته باشن مشکلی در این مورد نخواهند داشت ..بیشتر مشکلات مالی در این خصوص ایجاد مشکل میکنه

  • زهرا   میگوید:

    سلام ادرس چند دکتر خوب روانشناس در کرمانشاه میخواستم باتشکر

  • بهار   میگوید:

    با سلام
    چطور میشه از مرد زن داری که یک دختر را فریب داده انتقام گرفت

    • Anonymous   میگوید:

      دوست عزیز انتقام مثل دسرری می مونه که باید سرد سروو بشه یعنی باید فکر کنید و منطقی رفتار کنید … به هرحال اگر ایشون کاری کرده با توجه به نظر مثبت دختر بوده وگرنه هیچ مردی نمیتونه زنی رو با کلام اغفال کنه …

  • نگار   میگوید:

    سلام من ۷سال عاشق یکی از اشناهامون بودم ی احساس دو طرفه اما اون داره با کس دیگه ای ازدواج میکنه و باهام حرف زدیم و معذرت خواهی کرد من رفتنش و پذیرفتم اما مشکلم آینه ک دیگع نمیتونم ب کسی فکر کنم ۲سال از رفتنش میگذره ی ماهه ک کسی وارد زندگیم شده پسر خیلی خوب و از خانواده خوبیه اما من از لحاظ روحی کم میارم این آقا هم مث قبلی از شهر دیگه ای هست و اینجا دانشجوعه، من میترسم ایشون هم من تنها بزارن آخه یکی از دلایل رفتن قبلی این بود ک میگفت مال دو شهر هستیم این آقا خیلی من و دوست داره و خیلی،خوش اخلاقه اما من میترسم دیگه از دل بستن ….حتی ووقتی میگه دوستت دارم و کارهایی میکنه ک نشانه دوست داشتنه اما من ب خاطر شکست قبلی م نمیتونم باورش کنم میدونم مشکل از منه لطفا بگین من چطور خودم و درمان کنم -خودم دانشجو روانشناسی ام لطفا کمکم کنین نمیخوام از دستش بدم….

    • Anonymous   میگوید:

      خب دوست عزیز وقتی در گذشته از این روابط نتیجه ای نگرفتید پس بهتره کاملا” از این رابطه بیرون بیاید و آرامش خودتون رو فدای قول و قرارهای بی پایه و اساس نکنید … این روند که شما چقدر آسیب روحی دیدید و چقدر ناراحت شدید به خودتون ربط پیدا میکنه که در راهی قدم بذارید که قبلا” شکست خوردید

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه