مرکز مشاوره کرمانشاه

مرکز مشاوره کرمانشاه

مسائل و مشکلات بسیاری هستند که محور اصلی زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهند از جمله روابط فردی و اجتماعی ، احساسات درونی و نگرش نسبت به موضوعات متفاوت.گاهی ممکن است مشکلاتی در روابط ما به وجود بیایند که آرامش ما ار در زندگی برهم زنند مانند کم رنگ تر شدن روابط  و رفت و آمدها ، عدم اعتماد به اطرافیان و نزدیکان و از بین رفتن صمیمیت ها. ممکن است در اثر فشار های بیش از حد این مشکلات آدمی خسته و نا امید شود و در پی آن دچار مشکلات جدی از جمله افسردگی ، گوشه نشینی ، و رو آوردن به تنهایی میشوند.

شما تنها با مراجعه به مرکز مشاوره کرمانشاه ، به بهترین روانشناسان و سرشناسترین مشاوران ایران در مرکز مشاوره وحدت، مرکز مشاوره بلوار ارشاد ، مرکز مشاوره فیض آباد و مرکز مشاوره دانشجو معرفی خواهید شد.

مشاوره خانواده وحدت ، مشاوره خانواده بلوار ارشاد ، مشاوره ازدواج وحدت ، مشاوره خانواده فیض آباد ، مشاوره ازدواج فیض آباد و سایر نمایندگی های مرکز مشاوره کرمانشاه آماده ارائه خدمات مشاوره ای در همه زمینه ها میباشند.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

368 نظر جدید برای مرکز مشاوره کرمانشاه

  • گلی   میگوید:

    سلام.من ۲ ساله که ازدواج کردم دوران عقد خوب بودیم و همسرم خیلی ابراز علاقه میکرد وقتی زنگ میزد ۲ ساعت گاهی وقتا تا ۳ ساعت حرف میزدیم.(ما ازهم دور بودیم) اما وقتی ازدواج کردیم به جز اوایلش که همه چی خوب بود چند وقت بعدش ابراز علاقه هاش کمتر شد خیلی کم توجهی میکنه حتی وقتی مریضم حالمو نمیپرسه همش من باید زنگ بزنم و احوال بپرسم بر عکس زمان عقدمون!!حس میکنم دیگه براش مهم نیستم این خیییلی آزارم میده این چند مدت که ازدواج کردم نمیگم همش اما خیلی روزاشو به گریه و زاری گذروندم.بیشتر ازین ناراحتم که من خواستگارای زیادی داشتم حتی الانم بعضیا فکر میکنن مجردم و ازم خواستگاری میکنن!!!ولی الان باید با بی توجهی و سردی همسرم روزگار سر کنم لطفاکمکم کنید حال و روزم اصلا خوب نیست.

    • راهنما   میگوید:

      سرمای بعد از ازدواج عوامل متعددی دارد و به طور نسبی پس از فروکش کردن هیجانات بعد از ازدواج ،زوجین به آهستگی و براساس شرایطی از هم فاصله می گیرند.

      انتخاب غیر اصولی

      ا نخستین عامل سردی میان زوجین پس از ازدواج را ناشی از انتخاب غیراصولی است و به طور کلی انتخاب همسر کمتر بر اساس چک لیست هایی که هر فردی در نظردارد اتفاق می افتد.

      یعنی بخش قابل توجهی از انتخاب ها بر اساس رویکردهای اقتصادی و ظاهری ، دوستی های خیابانی- ازدواج های سنتی و… صورت می گیردکه انتخاب های غیر اصولی محسوب می شوند.

      فقدان مهارت های زندگی

      گاهی مواقع نیز به رغم انتخاب اصولی ولی به دلیل فقدان مهارت های زندگی، رابطه زن و شوهرها به سمت سردی پیش می رود.

      عدم مسوولیت پذیری فردی در خانواده

      عدم مسوولیت پذیری فرد در خانواده که به دلیل عدم تناسب آموزش اتفاق می افتد از دیگر دلایل سردی میان زوجین محسوب می شود.

      زندگی صنعتی رو به مدرنیته

      زندگی صنعتی برگرفته از زندگی مدرنیته و شرایط خاصی که وجود دارد زوجین را به سمت و سویی می برد که بدون میل باطنی آنها را درگیر یکسری اتفاقات می کند.

      ضمن اشاره به این که فضای خاکستری زندگی صنعتی بر بسیاری مسائل تأثیرگذار است و شاخص ترین آنها بر زندگی زوجین بوده و از اسمش مشخص است که چه بلاهایی بر سر انسان می آورد.

      فشارهای اقتصادی

      با توجه به این که گستره فعالیت هایی که زوجین باید انجام دهند بیش از حد توانشان است بنابراین خستگی های مربوطه نیز منجر به سردی روابط میان آنها می شود.

      بیکاری و قوانینی که در حوزه زندگی زناشویی وجود دارد مانند بحث مهریه ونوع نگاهی که به ازدواج می شود نیزناشی از زندگی صنعتی است که در نهایت به سردی میان زوجین دامن می زند.

      طلاق عاطفی

      سکوت نخستین نشانه طلاق عاطفی است ، یعنی زن و شوهر دیگرحرفی برای گفتن با هم ندارند و تلویحأ حتی برفک تلویزیون را تماشا می کنند اما حاضر نیستند همسرشان را ببینند.

      عامل طلاق عاطفی را ناشی از همان عامل اول یعنی انتخاب غیراصولی است و در برخی شرایط افراد به صورت عاطفی- احساسی رفتار می کنند و برای انتخاب همسر به رغم آگاهی از یکسری رفتارهای بد طرف مقابل تن به ازدواج می دهند.

      به دنبال طلاق عاطفی هر فردی در فضای تاریکی و تنهایی خودش می خزد که اینجا باید به خاصیت رنگ خاکستری توجه شود. رنگ خاکستری به تنهایی جذاب نیست اما در کنار سایر رنگ ها به شدت جذاب می شود یعنی روابط خارج از چارچوب اتفاق می افتد. یعنی کوچک ترین احساس خوبی که یکی از زوجین از یک موقعیت یا فرد دیگری بگیرند زمینه ساز رفتارهایی خارج از عرف( نه حتمأ خیانت) می شود.

      بروز رفتارهای به ظاهرساده و در کلام سطحی( مانند صحبت تلفنی با یک جنس مخالف) منجر به بروز مشکلات جدی خواهد شد. در ادامه، زندگی های خاکستری پس از این اتفاقات در نهایت طلاق شناسنامه ای رخ می دهد و یا زندگی بر اساس همان مدار خاکستری یعنی به طوری که هر کسی کار خودش را می کند پیش می رود.

      بررسی ها نشان میدهد معمولأ والدین زوج هایی که دچار سردی روابط می شوند خودشان آموزش های لازم و کافی را ندیده اند. بسیاری والدین تصور می کنند بچه های امروزه زیاده خواهند در صورتی که الگوهای فرزند پروری را باید بیاموزند و منطبق با آن عمل کنند. همچنین راجع به چنین مسائلی با آنها به تعامل بپردازند. زوجین برای حل سردی حاکم بر روابطشان باید مهارت هایی را که لازم دارند کسب کنند در حقیقت باید بدانند که درآینده به چه چیزهایی نیاز پیدا خواهند کرد.

      گروه حاکمیت یا اجتماعی هم در قبال این موضوع به نوعی مسوولیت فنی دارد. زیرا شاخص ترین دلیل بروز زندگی های خاکستری ناشی از افزایش مشکلات اقتصادی است.

      در واقع گروه حاکمیت باید به این فکر باشد که با کار کارشناسی این موضوع را به طور ویژه مورد توجه قرار دهد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • جواد نوری   میگوید:

    سلام وقت بخیر،آیا مشاوران گرامی شما تلفنی هم پاسخ ب سوالات میدن؟راهنمایی میکنن؟

    • راهنما   میگوید:

      بله پاسخگو هستند

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  • محمد   میگوید:

    سلام و عرض خسته نباشید.من وسواس جدی در زمینه انتخاب رشته دانشگاهی دارم چون حق انتخاب داشتم و الان هم انتخاب کردم ولی مدام به علاقه و اوضاع نا به سامان مالی خودم فکر می کنم . در شهر کرمانشاه برای مشاوره حضوری با روانشناسانی که اطلاعات کافی و درست در این زمینه دارند ، باید در گام نخست به کجا مراجعه کرد ؟ با تشکر

    • راهنما   میگوید:

      اول به خودتون رجوع کنید
      ببینید به چه رشته ای علاقه دارید و در همین راستا آیا توانایی هم در این مسیر دارید ؟
      پس بسیار لازمه در کنار علاقه خود توانایی رو بسنجید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • جواد نوری   میگوید:

    با سلام و درود،بنده مدت یک ماه و نیم با یکی از اقوام پدری نامزد کردیم تا حد خرید پیش رفتیم تا قبل خرید باهم عالی بودیم اما حین خرید خانومم ب خواسته ها و حرفهای بنده گوش ندادن و مبلغی ک من تعیین کرده بودم توافقی بین طرفین برای خرید و خرید نکردن و بیشتر خرید کردن در حالی ک قبلا بهشون گفته بودم،اما موقع خرید خودشون شد گفتن باید این مبلغی ک ما میگیم خرید کنیم،من ب حرمت زن بودنشون حرفشون رو زمین نزدم و گفتم اشکال نداره باز یه خورده اختلاف پیش اومد،از طرفی دیگه خانومم ادعای اینو دارن ک با ادب باش و بد دهنی نکن در حالی ک اصلا ب اونجوری ک مد نظرشونه اینکارو نکردم اما خودشون چند برابر بدهنی کردن مثلا با مادرشون بد صحبت کردن من گفتم مادرته درست صحبت کن گفتن ب تو ربطی نداره،خلاصه کلام اینکه خودشون رو مدعی میدونن اما من و ظالم و عصبی الان چند روز هم هست ک زنگ میزنم بهش و پیامک میدم سرد برخورد میکنه،چند روز پیش هم مادرو پدر و خودشون اومدن صحبت کردیم قرار شد تموم شه و ب روال عادی برگردیم اما باز خبری نیست و همچنان سرد هستن،حتی بهشون گفتم اگه منو نمیخوای بگو تمومش کنیم هیچی نمیگن،میگن میترسم ازدواج کنیم و طلاق بگیریم،من باید چیکار کنم؟آیا تلغنی یا حضوری جایی هست در کرمانشاه که برم ببشتر و واضحتر مشکلات رو بیان کنم و راه حل بدن؟

    • راهنما   میگوید:

      خب دوره نامزدی رو برای همین روزها و شناخت بیشتر گذاشتن
      پس بهتره تا در دوران نامزدی هستید مشاوره کنید و تصمیم جدی در این مورد بگیرید
      چون شما برای ازدواج معیارهایی دارید که باید براساس اون عمل کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

      • جواد نوری   میگوید:

        سلام دوباره،عذر خواهم این شماره تماس که لطف کردید ساعت تماس راهنماییشون کی هستش؟آیا صبر و حوصله گوش دادن به صحبتها رو دارن که راهنمایی کنن؟هزینه راهنمایی نمیخوان؟رایگان اونم تلفنی چطور کمک میکنن؟خدا خیرشون بده والا

        • راهنما   میگوید:

          میتونید با سازمان بهزیستی شهرتون هم تماس بگیرید تا مراکز مشاوره ای رو به شما معرفی کنن

  • مریم   میگوید:

    با سلام
    من ۵ سال است که ازدواج کردم و اختلاف سنی من با همسرم چهار سال می باشد ما همکار بودیم و بعد از اینکه ازمن خواستگاری کردند علیرغم اینکه هیچوقت دوست نداشتم با مردی که از خودم کوچکتر باشد ازدواج کنم قبول کردم در اوایل زندگیمان بنابه هر دلیلی اختلافاتی با هم داشتیم ولی در کل همسرم خیلی منو دوست داشته و داره و در مجموع خدارا شکر زندگی خوبی داشتیم یک پسر سه ساله هم داریم و شیرینی زندگیمون بیشتر شد.همسر من فردی بسیار احساسی و مهربان و دلسوزه و واکنشش در مقابل مشکلات به مراتب بیشتر از من می باشد الان مدتی است که بدلیل اینکه یک سری اتفاقات در محل کارمون برای ایشان افتاده به شدت افسردگی گرفته و مدام تو خودشه و هر دفعه میگه یک جای بدنم درد میکنه که بعد از اینکه دکتر میرویم و ثابت میشه مشکل خاصی ندارن بعد از یک مدت مریضی دیگه ای میگه دارم الان تقریبا یک سال است که هر دفعه یک مریضی میگه دارم.واقعا از این شرایط زندگیم خسته شدم نمیدانم باید چکار کنم ما از نظر مالی هیچ مشکلی نداریم و قبلا هم خیلی با هم خوب صمیمی بودیم ولی الان یک مدته گاها شده اگه من حرفی نزنم یک کلمه هم حرف نمیزنه اصلا حوصله سرکار آمدن را نداره نسبت به خانوادش خیلی حساس شده چون ما باخانواده همسر در یک ساختمان ولی در دو طبقه مجزا زندگی میکنیم کوچکترین حرف یا حرکتی که من در رابطه با خانوادش انجام بدم به شدت عصبی میشه و دعوایی راه میندازه.گاهی وقتا انقد دوستم داره و برام احترام قائله که احساس پادشاهی میکنم اما گاهی وقتا حتی فکر خودکشی و طلاق هم میکنم توروخدا کمکم کنید من باید چکار کنم؟

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد حتما” مشاوره انجام بدید
      حتی اگر شده خودتون تنهایی مراجعه کنید

      • مریم   میگوید:

        با سلام ضمن قدردانی از اینکه جواب کامنت منو برام فرستادید میشه لطفا ی روانشناس خوب تو کرمانشاه به من معرفی کنید که من به اونجا مراجعه کنم. لطفا کمکم کنید.

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد با سازمان بهزیستی شهرتون تماس بگیرید

  • ساناز   میگوید:

    سلام
    من باهمسرم مشکل دارم. مدام سرش تو گوشیشه. ساعت ها چت میکنه. بدون توجه به من. گوشیش و تمام نرم افزارهای اجتماعیش پسورد داره و به من هم پسورداشو نمیگه.میگه حریم خصوصی منه. بعضی شبا تا صبح پای گوشیه و دور از چشم من چت میکنه. خود ارضایی میکنه و سرد مزاجه. چند ماه پیش هم گوشیش دستم افتاد و چون پسوردشو میدونستم دیدم که باچند تا دختر در ارتباطه. از طرفیم نمیتونم بنا به دلایلی مشکلمو باخانواده ام مطرح کنم و از طرف خانواده ام ناامیدم.چون اونا هیچ کمکی نمیتونن به من بکنن. از طرفیم هر وقت موضوع رو به خود همسرم میگم عصبی میشه و شروع میکنه به فحاشی و شکستن وسایل خانه. از طرفی تحمل زندگی باهمسرم برام سخت شده. از طرفی جایی ندارم برم . کمکم کنید چکار کنم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام با این شرایط سرد مزاج محسوب نمی شود .باید دید علت عدم تمایل احیانا به شما
      و ارتباط با دختر دیگری حتی به صورت چت و خود راضایی چیست ؟
      این ریشه یابی مهم است و باید حضوری مراجعه کنید

  • ساناز   میگوید:

    یادم رفت بگم که ۳ سال و دو ماهه ازدواج کردم . شوهرم آدم نرمالی نیست. کارمنده. از ۶صبح تا ۶ غروبم سرکاره. یکسال از من بزرگتره و ما تو سایت همسریابی باهم آشنا شدیم

    • dr-salary   میگوید:

      سلام
      ادم نورمالی نیستند ؟لطف میکنید توضیح بدید من پیام احتمالی قبلی شما رو ندارم

      موفق باشید

  • مها   میگوید:

    سلام. خسته نباشید من ۶ ساله ازدواج کردم البته ازدواجم از طرف پدرم تحمیلی بود اما خدارو شکر شوهرم آدم پاک و سالمیه از لحاظ از لحاظ اخلاقی، اما مشکل من باهاش مربوط به سرد بودنش در زندگیه بعنی من احساس میکنم زندگی براش ارزش نداره به طور مثال ۵ ساله که برای خودش یه پیرهن یا شلوار نخریده. یا هرگز با من به بازار یا خرید نمیاد. میگه خودت برو
    البته وقتایی که با پدر یا برادرش بحث و درگیری داشته باشه کلا دیگه نمیشه باهاشم حرف زد. فقط زل میزنه به یه نقطه و سکوت میکنه و برای منی که ادم شوخ و اجتماعی بودم زندگی کردن با یه همچین آدمی یکم سخته. هرچی هم ازش میپرسم که قضیه چیه و چرا حرف نمیزنی میگه نمیخام راجع بهش حرف بزنم تو هم هیچی نگو.ولی اینم بگم که چون کار و درآمدشون قبلا شریکی بود این مشکلات زیاد بود و بیشترش هم مربوط به برادر شوهرم میشه که اعتیاد داره و شوهرم قبلا نمیذاشت پدرش بفهمه و همه وظایف برادرشو خودش انجام میداد حتی سهم خودشو به اون میداد همیشه که باهاش جنگ اعصاب نداشته باشه اما این کاراش بعدا براش عادی شد و بیشتر هم ازش توقع داشت و تبدیل به وظیفه شده بود الانم بخاطر همون کارهاش پدرشوهرم همه چی رو از چشم شوهر من میبینه و مدام دعوا دارن و اینا شده کار همیشگی زندگی ما و تقریبا کار هرروزمون شده همین. البته الان جدا شدن اما هنوز ماجراهای گذشته ادامه داره و تقریبا بدتر شده.
    منم یه چندبار قبلا دخالت کردم و رفتم با خانواده شوهرم حرف زدم اما اوضاع بدتر شد و رابطه منم با اونا خراب شد که الان حدود ۲ ساله که دیگه کوچکترین دخالتی نکردم.
    الان خودمم دیگه احساس میکنم دارم افسردگی میگیرم و شدم یه آدم عصبی که بیشتر ناراحتی هامو سر دختر۴سالم خالی میکنم و بعدش پشیمان میشم اما چه فایده ایی داره.
    درضمن از لحاظ مالی هم خیلی مارو تو مذیقه میزارن و تا بفهمن یکم پول توی دستمون اومده سریع براش یه فکری میکنن و میخان که اونو بدیم به اونا بجای قرضشون با وام یا …
    الان از شما میخام که کمکم کنید تا رفتار شوهرم و خودم رو درست کنم چون بچه دومم هم توی راهه و من نمیخام زندگیم اینجوری ادامه پیدا کنه. راستی با خانواده شوهرم توی یه آپارتمان زندگی میکنیم و همیشه میبینمشون و جدایی ازشون غیرممکنه.
    حالا من چکار کنم برای زندگیم؟؟؟؟
    لطفا راهنماییم کنین

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      با وجود این مسائل و اینکه پای دو تا کودک در میونه که رفتارهای شما در آینده اونها تاثیر دارد بهتر است
      حضوری مراجعه کنید و راهکارهای عملی رو بیاموزید
      موفق باشید

  • سعید   میگوید:

    سلام وخسته نباشید،دکتر ایا میشه مشکلات وسواس با هیپنوتیزم حل کرد؟درصورت امکان راهنمایی کنید ممنون

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      به هر حال هیپنوتیزم را عده ای درمان مناسب می دانند ولی هنوز در ایران به نظر بنده متخصص قابلی در این حرفه
      وجود ندارد که بتواند با قاطعیت درمان اختلال ها را تنها با این روش انجام دهد .و برای اختلالی مثل وسواس
      درمان شناختی -رفتاری درمانی کاملا مورد پذیرش و قابل قبول است البته در نوع حاد اختلال همراه با دارو
      موفق باشید

  • محمد   میگوید:

    سلام خسته نباشی وقت بخیر
    من یه پسر مجرد ۲۶ ساله هستم که دوساله تو یه شرکت استخدام شدم و مشغول بکار هستم و
    چندماهه از یه دختر خوشم اومده که از لحاظ اخلاقی دختر خوب و با شخصیتیه که باهم هم نسبت فامیلی داریم و به خانوادمم گفتم که از اون خوشم اومده و دوسش دارم
    اما خانوادم به سه دلیل مخالفن
    یکش اینه که اون دختر ۵ سال از من بزرگتره
    دومیش اینه که فقط باباش معتاده و خانوادگی هم خانواده خوبین
    سومیش اینه که دو تا برادر و خواهر فلج داره
    که اونم بخاطر فامیل بودن پدر و مادرشه
    ولی دلیل اصلی مخالفت کردن خانوادم اختلاف سنیمونه و بچه دار شدنمونه که میگن احتمال داره بچه ما هم فلج بشه
    حالا یه راهنمایی خواستم که چیکار کنم چون واقعا دوسش دارم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      بنده معتاد بودن پدر یا داشتن خواهر فلج رو دلیلی برای عدم ازدواج با این خانوم نمی بینم ولی در نظر داشته باشید ۵ سال اختلاف سنی اون هم خانم بزرگتر ممکنه بعدا برای خودتون مشکل ساز بشه .اینکه خانم ها زودتر به بلوغ فکر ی می رسند رو در نظر داشته باشید و در زمانی که با توجه به سنتون شما شیطنت های خاص یا رفتارهای خاصی رو از ایشون بخواید ایشون ممکنه کاملا منطقی رفتار کنند و همین تفاوت های رفتاری مشکل ساز خواهد شد ..به هر حال نگرانی خانواده هم طبیعی است .و اگر مشکل زنتیکی باشه باید بررسی بشه و بهتر است در مورد تصمیم گیری مهم حتما حضوری مراجعه کنید
      موفق باشید

      • محمد   میگوید:

        ممنونر از پاسختون
        من شهرستان زندگی میکنم
        خودمم خیلی دوست دارم حضوری مشاوره بگیرم اما شهرستانم
        اگه یه شماره بدین که تماس بگیرم ممنون میشم

        • محمد   میگوید:

          ولی خوب واقعا دوسشم دارم
          بعد خانوادمم میگن اگه میخوایش برات میریم خواستگاری و زیاد هم ناراضی نیسن فقط مخالفتشون بخاطر همون دلیل اختلاف سنیمونه ولی درکل دوست دارم پدرو مادرم از ته دل به این وصلت راضی باشن
          گفتم نظر شمارو بدونم
          که کدوم راه رو انتخاب کنم بهتره

          • dr-salary   میگوید:

            با سلام
            گاهی افراد تصمیم قطعی رو گرفتند و صرفا مشاور رفتن و مطرح کردن برای گرفتن تایید یک فرد متخصصه .بنده قبلا مسائلی که ممکنه مشکل ساز شود را مطرح کردم .ولی اینکه اختلاف سنی باعث بدبختی یا خوشبختب بشه مورد قبول نیست .در نهایت تصمیم با خود شماست
            موفق باشید

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • M7   میگوید:

    سلام و خسته نباشد من پسری هستم ۲۰ ساله عاشق دختر یکی از اشناهامون شدم از تقریبا ۴ سال پیش که اون دوسال از من بزرگتره من نمیتونم به خونوادم بگم چون خیلی بد باهام برخورد میکنن به چند دلیل که خودمم میدونم و حق هم دارن مثلا من درسم هنوز تموم نشده سربازی نرفتم و کاری و درامدی هم ندارم اینا رو خودمم قبول دارم ولی با این وجود باز هم اون دختر خانوم رو دوست دارم و مطمنمم که عشق من عشقه واقعیه از طرف دیگه من یه بار به اون خانوم گفتم که دوسش دارم ولی اون قبول نکرد البته ماله پارساله این حرفم نمیدونم که شاید فکر کرده خواستم مزاحمش بشم یا خودش نخواسته یا ترسیده واقعا نمیدونم ولی یه حسی بهم میگه اونم یه حسی نسبت به من داره لطفا اگه میشه راهنماییم کنید که چیکار کنم یه راهکار به من بگید که یا از فکرش دربیام که مطمننا نمیتونم و یا بهش برسم الانم که موقعه امتحاناته همش فکر و ذکرم پیش اونه و نمیتونم درس بخونم

    • راهنما   میگوید:

      پس تا وقتی که شرایط ازدواج رو ندارید نباید وارد چنین روابط عاطفی بشید چون شما هستید که آسیب میبینید
      این کارو نه قرص و نه دارو میتونه انجام بده بلکه خود شما هستید که برای رسیدن به هدفتون باید این موانع رو به سرعت پشت سر بذارید
      پس درستون رو زودتر تمام کنید تا بتونید به کسی که دوستش دارید نزدیک تر بشید

      • Mz   میگوید:

        میدونم که از اول اشتباه کردم که خیلی زود عاشق کسی شدم که دوسال از من بزرگتره و همچنین خیلی هم وابستش شدم میدونم ولی دارم سعی میکنم باهاش کنار بیام ولی خیلی سخته هر چی بیشتر تلاش میکنم فراموشش کنم بیشتر عاشقش میشم شما نمیتونید یه راه حلی پیشنهاد کنید که به من کمک کنه
        بازم ممنون از پاسختون و همچنین سایت خوبتون

  • Anonymous   میگوید:

    سلام من پنج ساله با ی پسر دوستم واقعا همدیگرو دوست داریم تا حدی ک برای هم جوون میدیم ما اول باهم عهد بستیم قصدمون دوستی باشه اما من میخوام بهش برسم الان نمیدونم ڃکار کنم ترو خدا راهنماییم کنید

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اینکه در ابتدا فقط دوستی مطرح شده خوب قطعا دلایل مختلفی وجود داشته ولی این حس شما طبیعیه چون به هر حال ۵ سال دوستی مسائل عاطفی ایجاد می کند منتهی ازدواج مثل دوستی نیست و زندگی مشترک تعهدات و مسئولیت هایی مس خواهد .اگر فکر می کنید ایشون از هر لحاظ با شما تفاهم دارند و در زندگی اینده با مشکلات روبه رو نمی شید خوب بهتره نظر خودشون رو راجب ازدواج بدونید و عکس العمل ایشون رو .چرا که نمی شه جریان یک طرفه پیش بره و اینکه فردی به شما راهکاری برای رسیدن ارائه دهد ..مطرح شد موضوع و واکنش ایشون و شرایط احتمالی برای ازدواج این ها همه مهم هستند .ما نمی توانیم در توهم ازدواج با کسی به سر ببریم در صورتی که فرد مورد نظر این موضوع براش اهمیتی نداره .بهتره زودتر تکلیف خودتون رو مشخص کنید تا از مسائل بعدی عاطفی جلوگیری بشه و حتما باید برای ازدواج با روانشناس مشورت کنید به صورت حضوری
      موفق باشید

  • رها   میگوید:

    طرز فکرمون خیلی فرق میکنه این عذابم میده من بخاطررش دوسال چادر پوشیدم انقدر به خودم فشار اوردم که به اینجا رسیدم ولی اون خیلی راحت میگه بینمنو چادر، چادر انتخاب مکنه حاضرم هرکاری کنم فقطاین رنگ سیاه از زندگیم بره اخه مگه چه گناهی کردم که شوهرم انقدر این مسئله رو کش میده که تا ساعت سه شب باهام بحث میکنه تا وقتی نگم باشه اصلا هرچه تو بگی ولم نمکنه باورکنید انقدر ریز بین میشه تو حرفام وکه اصلا جرعت ندارم حرفمو بزنم فقط سکوت مکنم دیگه خستم حتی دلم میخاد خودمو بکشم این اخه چرا منو نمیفهمه هرکسی رو دیدم شوهرش هرچه هم سخت بگیره بهش یه جاهایی ازادش میزاره ولی این کاملا منو تحت فشار میذاره حتی دوسندارم مهمانی برم یا مهمان به خانم بیاد انقدری ک حتی اگه حواسم نباشه مو هام یا طلای دستم حین کار معلوم شه بعدش قیامت به سرمن درمیاره و اخرش منو مقصرمیکنه یا خانوادم همش میخاد روش زندگی خواهرها و پدرش مخصوصاً پدرشرو روی من پیاده کنه پدرش واقعا ظالمه درحق زنش که عمه خودم هم هست واقعا کلافه م هیچ کس منو نمیفهمه شرایط رفتن حضوری پیش مشاور رو ندارم تروخدا کمکم کنید شما بگید من چیکارکنم دارم به معنای واقعی افسرده میشم

    • راهنما   میگوید:

      به هر حال دوست عزیز زندگی مشترک هست و باید برای ادامه این راه حتما” گذشت پیشه کنید و گرنه با این رفتار و تنش راه به سختی ومشکلات دیگه ای خواهید برد
      واقعا” برای یک چادر پوشیدن نباید اینقدر خودتون رو عذاب بدید … اجازه بدید شمارو با این وضع که گفتید چاق نشونتون میده ببینه مسلما” نظرش تغییر خواهد کرد ..

  • رها   میگوید:

    اخه میدونه حتی به خاطر گردن دردی که دارم دستام سر میشه همه اینا رو میدونه ولی حاضر نیس حداقل یه جاهایی که مثلا سوار ماشین هستیم و اصلا من پیاده نمیشم اونجا سرم نباشه روزی که امدخاستگاری گفت اگه دوست نداشتی نپوش ولی بعد عقد همه چی عوض شد نمیدونم چی بگم بهش چ طور حرف بزنم باهاش که حداقل یکم کوتاه بیاد

  • رها   میگوید:

    سلام شوهرمن عصبیه خیلی عصبی مثلا وقتی درحال رانندگی به بقیه راننده فحش میده حرف های خیلی بد واقعا اذیتم از این لحاظ خیلی حرص میخوره اصن دوسندارم بیرون برم باهاش باای وضعیت حتی به خانومای ببدحجابی ک با شوهرشونم هستن طوری بهشون حرف میزنه که بشنون هرچه میگم اینطور نکن هی ادامه میده انقد عصبیه و حرص مخوره که تو خواب هم صدای کشیده شدن دندان هاش بروی هم میاد نمیدونم چکارکنم تروخدا راهنمایی کنید؟

    • راهنما   میگوید:

      ۱ – نگذارید همسرتان درگیر خشم خود گردد. اگر دیدید عصبانی است، او را تنها بگذارید. اگر فکر می‌کنید که مسئله خاصی باعث عصبانیت همسرتان می‌شود، از طرح آن موضوعات اجتناب کنید.

      ۲ – عصبانیت به آسیب‌های فیزیکی و عاطفی می‌انجامد. با شوهرتان لجبازی نکنید. در عوض سعی کنید راه‌هایی برای درک و حمایت او بیابید.

      ۳ – شما باید درون خودتان را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهید. باید به این فکر کنید که چرا همسرتان عصبانیت خود را برسر شما خالی کرد. غر نزنید، زیرا نتیجه‌ای جز انفجار عصبانیت و بد‌تر شدن شرایط ندارد.

      ۴ – طوری رفتار کنید که همسرتان با شما احساس راحتی کند. شما می‌توانید انفجار خشم همسرتان را با برقراری ارتباطی درست با وی، خنثی کنید. گفت‌و‌گو با همسرتان به هیچ وجه او را ناراحت نخواهد کرد. پس از اینکه با او گفت‌و‌گو کردید، درخواهید یافت که همه چیز به حالت عادی بازگشته است. این زمان مناسبی است تا با شریک زندگی خود روبه رو شوید.

      ۵ – شوهرتان را درک کنید. درک شما از او طغیان خشمش را کمتر می‌کند. در ضمن شنونده خوبی باشید.

      ۶ – اگر متوجه شده‌اید که شوهرتان بیش از اندازه عصبانی می‌شود، می‌توانید از یک متخصص کمک بگیرید. از او بخواهید که خود را متعهد به انجام برنامه‌های مدیریت خشم نماید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • رها   میگوید:

    سلام معذرت میخوام حتما خسته شدید از سوالام ولی چیکار کنم خیلی گرفته شدم راستش خانواده من خاستار این هستن که من حداقل یک شب خانه پدریم بخابم من هفته ای یک بار به اونجا میرم البته خودمم دوسدارم بمانم ولی شوهرم به شدت مخالفه البته مخالفتش بخاطر اینه که خانواده من این مسئله رو مطرح کردنازاون گذشته شوهرمن خیلی خیلی ریز بین توی حرفای خانوادم وهمچنین خودم هست و یه مسئله کوچیک رو خیلی بزرگ میکنه ازاون گذشته وقتی به اونجا میریم انقد بد برخورد مکنه که همه فهمیدن و میگن اگه دوست نداره نیاد وقتی میاد همش اخم کرده و باکسی هم حرف

    • راهنما   میگوید:

      تنها راه حل مناسب اینه که از همین امروز که روز اول زندگی شماست تکلیفتون رو با ریز بینی ایشون روشن کنید …. هر چه قاطع تر باشید ایشون به محدوده های زندگی مشترک واقف تر خواهد شد
      چون با این سبک میتونه روی آرامش زندگی شما تاثیر منفی بذاره پس از همین امروز حلش کنید و حتما” مشاوره کنید خودتون به تنهایی

  • رها   میگوید:

    نمیزنه همش فکر مکنه اونا دخالت منن مخصوصا برادرم درحالی ک اصلا اینطور نیس اون کاری به من نداره خیلیخوبی هام برای شوهرم کرده نمیدونم بااین فکراش چه کنم دیوانم کرده باورکنید همه میگن چ طور تحمل مکنی خوبی های زیادی هم داره من منکرش نیستم ولی فقط قصدش اینه منو از خانوادم جداکنه نمیدونم چ کنم برام دعا کنید واقعا سردرگمم

  • محمد   میگوید:

    باعرض سلام وخسته نباشی من مدت چهارساله ماری جوانا مصرف میکنم الان تصمیم دارم ترک بکنم ولی بعدازچند روزبازهم ب سراغش میرم ازتون خواهش میکنم من وراهنمایی بکنید دیگه از این وضع خسته شدم.باتشکر

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

  • رها   میگوید:

    جواب نمیدین

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • no one   میگوید:

    باسلام آدرس یا شماره یه روانشاسو بدین که در زمینه مازوخیسم تخصص داشته باشه ممنون.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر قیطریه:
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

      • no one   میگوید:

        عذر میخوام تو کرمانشاه متخصصی در این رابطه وجود نداره؟

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد میتونید از دانشگاه علوم بهداشتی و روانشناسی شهرتون سوال کنید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه