مسئولیت پذیری عاملی برای تحکیم روابط خانوادگی

مسئولیت پذیری عاملی برای تحکیم روابط خانوادگی

مشاور خانواده خوب مشاور خانواده خوب مشاور خانواده خوب مشاور خانواده خوب مشاور خانواده خوب

زندگی فراز ونشیب هایی دارد وباید درهرکدام از این فراز ونشیب ها برای رهایی از مشکلاتی که به وجود آموده است تصمیماتی را گرفت که به نفع خانواده باشد حال ممکن است این تصمیمات زندگی عواقبی را داشته باشد. انسان درون خود احساسی به نام مسئولیت پذیری دارد واین احساس هنگام ازدواج وپس ازآن بسیار پر رنگ تر میشود. مسئولیت پذیری در خانواده بسیار سنگین و حساس میباشد وبرای مردان و زنان مسئولیت های جداگانه ای تعریف شده است. هرکدام از مردان و زنان که اعضای خانواده محسوب میشوند، اگر در خود احساس مسئولیت پذیری داشته و مسئولیت در خانواده که تعریف شده هم می باشد به خوبی انجام دهند روابط خانواده مستحکم شده وزوجین می توانند بر همدیگر اعتماد کرده و با همدیگر به پیش بروند.

درابتدا لازم است بگوییم مسئولیت چیست؟!

مسئولیت یعنی اینکه شما درقبال کارهایی که میکنید وعواقب خوب یا بدی که کارتان دارد آگاه بوده وبا عقل آن را انجام بدهید مسئولیت های ازدواج چه قبل وچه بعد از ازدواج وجود دارد اما بعد ازازدواج چندین برابر میشود.

مسئولیت دختران و پسران بعداز ازدواج هم با هم متفاوت است اما اشتراکاتی دارد

مسئولیت زن خانه داری وفرزند داری میباشد وپسران نیز بایداز سنین نوجوانی بفکر آینده بوده ودر هنگام ازدواج مسئول درآمد وحفظ آرامش خانه نگهداری ازهمسر وهمچنین مسئولیت پدر میباشد دراین میان ابراز احساسات وعشق بازی جزء مسئولیت های زن و شوهر میباشد ولی باید به این نکته توجه کرد ابراز احساسات هم زمان خود را دارد خانم های عزیز نباید روی این موضوع حساس شوند به طور مثال زمانی که شوهرشان خسته بوده و از سر کار بر میگردد زمان مناسب برای برخی صحبت ها نیست البته آقایان هم باید کمی در اخلاق خود تجدید نظر کنند.

تعادل درهر کاری لازم است بنابراین درتمامی رفتار های خود تعادل را برقرار کنید. البته شاید هم گاهی پیش آمده که آقایان ابراز احساسات کرده واز شما جوابی نشنیده اند که این موضوع آنان را سرد کرده است درهر صورت برای رفع مشکل خود می بایست با مشاوران خبره مشورت کرده و مشکل خود را درمیان بگذارید تاراه حل مناسب را دریافت کنید. پس مشاوران ما در مرکز مشاوره منتظر شما خواهند بود.

11 نظر جدید برای مسئولیت پذیری عاملی برای تحکیم روابط خانوادگی

  • shahin   میگوید:

    با عرض سلام. دختری ۱۹ ساله هستم که از بچگی خیلی سختی کشیدم. ۴ ساله پدرو مادرم ازهم جدا شده اند. کرج زندگی میکردیم .۲ساله با ناپدری به سختی زندگی میکنم.من بعد کنکور تابستون با یک پسر دوست شدم ک خیلی پسر خوبیست. مادر وناپدریم فهمیدن و من ۱ ماه بدترین روزهای زندگیم رو سپری کردم.خیلی به من سخت گرفتن و ۱۰۰% مخالف دوستی ما بودن بدون شناخت اون پسر.منو کتک میزد ناپدری.تصمیم گرفتم برم پیش پدرم که شمال زندگی میکنه.پدرم با همه وجود ب من محبت میکنه و کمکم کرده.مادرم زنگ میزنه و با من بد صحبته میکنه و میگه منو نمیبخشه.من خواهرو برادر کوچیکتر از خودم هم دارم ک پیش مادرم هستن. مامانم هیچ محبتی به من نداره. دلم براشون تنگ شده.دوس دارم هم بابامو داشته باشم هم مادرمو.مادرم رازدار من نیست. درکم نمیکنه. ولی بخاطر ناپدری نمیتونم برم کرج.بابام از این قضیه ناپدری خبر نداره.من زندگی کردن تو شمالو دوست ندارم.مرداد ۹۳ کنکور مجدد دارم.من چیکار کنم که روابطم با مادرم خواهرم و برادرم خوب بشه؟چیکار کنم که فکر مادرمو عوض کنم؟ راهکار شما چیست؟؟ خواهش میکنم ازتون که کامل جواب دهید. کامل راهنماییم کنید. ممنونم.خدا خیرتون بده

    • Anonymous   میگوید:

      این مشکل شما نیاز به مشاوره حضوری داره اینجا نمیتونید برا این مشکل راه حل پیدا کنید

    • Anonymous   میگوید:

      خانم شهین
      در این مورد اول باید بدونید چه چیزی میتونه مادرتو جذب کنه .. میتونی با سیاست در این وسط هر دو نفر رو داشته باشی … ولی اینو یادت باشه که هر کسی اخلاقی داره و تو نمیتونی اونو تنهایی عوض کنی … پس در این مورد بهتره اول برای زندگی آینده ات تصمیم درستی بگیری تا بتونی در اینده روی پای خودت وایسی و بتونی به خواهرو برادت کمک کنی … در این لحظه بهتره به فکر آینده خودت باشی و صبر کنی تا از این تب و تاب کم بشه …

      مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
      ۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۸۸۴۷۲۸۶۴
      سایت تخصصی مشاوره
      http://www.moshaver.co

  • مرضیه   میگوید:

    سلام من مرضیه ۲۰ سالمه با همکلاسین چند ماهه که اشنا شدیم تصمیم گرفتیم که مسئله ی خاستگاریو واسه مامانو بابام پیش بیاریم.خونواده ی اون میدونستن به خاطره همین کمک کردن که ما خاستگاریو از راهه سنتیش پیش ببریم.هنوزم خانواده ی من نمیدونن که ما با همیم و من نمیخوام که بدونن.تو این مدت هر باری که با خونواده ی ما کسی که دوسش داشتم برخورد داشتن یه جوری شده و باعثه ناراحتی شده.کلا خونوادم تو این مسائل ناپختن.داداشم هربار کاری کرد که طرفه من ناراحت شد.خودمم مشکل دارم درست نمیتونم با حرفمو بزنم.میخوام بهم کمک کنید بهم راهنمایی کنید که چحوری میتونم شرایطه خوبی درست کنم.چجوری میتونم مسئولیت پذیر بشم تو زندگیم چجوری میتونم درست حرف بزنم با خونوادم با کسی که دوسش دارم.بهم کمک کنید ازتون میخوام راه جلوی پایه من بزارید.خیلی ممنونم.

    • ◄Responder►   میگوید:

      دوست عزیز یکی از راههای اینکه بتونید خوب حرف بزنید داشتن معلومات خوب و داشتنارتباط اجتماعیی بالاست
      وقتی شما روابط اجتماعی خوبی با دوستان و آشنایان داشته باشید از هر کدوم چیزی رو یاد میگیرید که میتونه تجربه ای خوب برای شما باشه
      برای اینکه بتونید بدون لکنت با دیگران صحبت کنید میتونید با خوندن متن هایی در جلوی آیینه و ضبط صدا و گوش دادن به اون به گره های کلامی خودتون پی ببرید …
      در ضمن باید بدونید در زندگی دنبال چی هستید و چه هدفی دارید تا بتونید به سمتش جهت گیری کنید
      باید بدونید عشق دانشگاهی نمیتونه شما رو خوشبخت کنه چون برای داشتن زندگی موفق استقلال مالی و درآمدی پایدار بسیار لازمه که بعید میدونم پسر چنین شرایطی رو دارا باشه
      پس کمی صبور باشید و در بدو ورود به دانشگاه سریع عاشق نشید تا درک و شناختتون در این مورد بالا بره و بتونید خودتون هم انتخابگر باشید

  • خسته   میگوید:

    سلام خسته نباشید
    شوهرم دیگه خستم کرده ما عقدیم هنوز عروسی نکردیم یک هفته ای میشه تو موقعیتی نبودم که بیامو لباساشو بشورم امروز که اومدم میبینم لباساش نیس میگم کجاست میگه انداختم بیرون. شما بگید من چیکار کنم؟!!!! خسته شدم ازین زندگی

    • راهنما   میگوید:

      شما چنین زندگی رو پذیرفتید پس اگر تصمیم به ادامه دارید باید چنین رفتارهایی رو هم قبول کنید و بپذیرید
      و گرنه باید تصمیم دیگری بگیرید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • معصومه   میگوید:

    سلام من با پسری آشنا شدم که قبلا تو دانشگاهمون بود و پسری بود که از نظر راه و رفتار عالی و از هر موقعیتی هم خوبه ازم خواستگاری کرده ولی پیش خوانوادم نمیاد و میگه اول باید صبر کنه که داداشش زن بگیره و خواهرش ازدواج کنه و میترسه وارد این موضوعات بشه من چی کار کنم

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز
      همه این تردیدها طبیعی هستند اما چیزی که طبیعی نیست، نادیده گرفتن آنها است. اگر سعی کنید تردیدهایتان را پس بزنید یا آنها را توجیه کنید، بزرگترین ضربه را به خودتان زده اید. شما وقتی وارد زندگی مشترک می شوید، باید همه سوال هایتان را پاسخ داده باشید و با کمترین ابهامی (نمی گوییم هیچ ابهامی) وارد زندگی مشترک شوید. هرچند برخی از افرادی که تمایلات وسواسی دارند، پی در پی دچار تردید می شوند. ما اینجا درباره آنها صحبت نمی کنیم. از کسانی می گوییم که به احساسات درونی خود بی توجهی می کنند و با کله توی یک ماجرای مبهم می پرند. آن هم ماجرای مهمی مثل ازدواج.

      وقتی نسبت به یک نفر شک و تردید داریم لازم است با شناخت بیشتر و با زمان بیشتر و با زمان بیشتر و پرس وجو بیشتر بر تردیدها غلبه کنیم و گرنه تردیدها مشکلی را حل نمی کند. برخی اوقات ما به تردیدهای خود توجه نمی کنیم چون اعتماد به نفس ما پایین است.
      توصیه می کنیم هر گاه نسبت به ازدواج با یک نفر دچار تردید بودید به روانشناس یا مشاور مراجعه کنید. گاهی اوقات این تردیدها با مسائل جدی مرتبط است که مستقیما بر ازدواج تاثیر گذار است. حتی ممکن است دقیق ندانید نسبت به چه چیزی شک دارید. طبیعی است چون شما تجربه کمی دارید و قبلاهیچ وقت ازدواج نکرده اید یا در یک رابطه جدی و واقعی مثل همسری نبوده اید. بنابراین دلیل خیلی از تردیدهایتان را نمی فهمید و فقط می دانید یک چیزی درست نیست، قلبتان رضا نمی دهد یا به قدر کافی آرام و مطمئن و خوشحال نیستید. در این جور مواقع یک مشاور خبره می تواند شما را یاری دهد تا سرمنشا این احساستان را پیدا کنید.

  • سهراب   میگوید:

    سلام
    دبیری سی پنج ساله هستم با شانزده سال تدریس علوم پایه در دبیرستان ها و دانشگاههای کوچک
    سال هشتاد و سه در بیست و دو سالگی ازدواج کردم که همسرم خانه دار است و متاسفانه در این مدت علی رغم تشویق من در هیچ زمینه ای رشد نکرد
    و من مجبور بودم برای تامین هزینه های خانواده دو شیف کار کنم و تدریس داشته باشم
    البته در شهر کوچک ما درآمدها بسیار چایین و مخارج ها بالاست و هیچگاه نتوانستم انتقالی بگیرم به شهر بزرگتر
    خانواده پدری ضعیف بوده و من پشتوانه نداشتمو بعد از ده سال صاحب یک مسکن مهر و یک پراید هستم و ده میلون قرض
    که این قرض ناشی از چیست؟؟؟؟
    زیر فشار کاری ستون مهرها ی کمرم دچار مشکل شد و توانایی تدریس پایین اومد و من داشتم شکست می خوردم و مجبور شدم تدریس آموزشگاهی رو کنار گذاشتم و به تدریس خونگی رو کردم
    در ادامه من بدبخت دچار لیکن پلان شدم و سر و صورت و دهانمو در گیر کرد و چون بیماری پوستیه هم ظاهرمو عجیب کرد هم بیمه در روند درمان هیچ کمکی نمی کنه
    و کلاس هامو از دست دادم
    الان من موندم یک شغل کم در امد و یک بچه و همسری که هیچگاه کمکم نکرد
    این مدت باید استراحت کنم اما نمیشه رفتم شاگردی مغازه اما اکثرا شاگرد خودم هستند و اکراه دارن که شاگردشون بشم
    غروری برام نمونده
    نمی دونم این قرض رو چه جور بدم و راحت شم
    چون ضامن دیگران هستم و معوق دارند پس بهم وام نمی دن
    با چند خیر حرف زدم و کسی به دادم نرسید
    اگه پراید رو بفروشم به ده میلیون قرضم جور میشه ولی پسرم سکته می کنه
    نمی دونم چکار کنم
    دارم دیونه میشم
    تو رو خدا راهنماییم کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز شرایط زندگی شما را خیلی از افراد در جامعه ما تجربه می کنند .برای بیماری می توانید با انجمن مربوط به بیماری تماس بگیرید و احتمالا بسته به شدت بیماری تا حدی در هزینه ها شما را کمک خواهند کرد در مورد قرض و …..مساله ای که اکثر درگیرند باید بهتر است صبر بیشتری به خر ج دهید .به هر حال اینکه قرضتون رو تصویه کنید مهم تر است تا اینکه وسیله نقیله باشد ولی مدام در استرس باشید و فرزند شما قطعا شرایط را در ک خواهد کرد
      موفق باشید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه