بهترین های::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

آموزش از طریق مشاوره پیش از ازدواج تا زوج درمانی و مشاوره خانواده.

 راهنمایی و مشاوره تلفنی ازدواج و خانواده

 

مرکز تهران و جنوب

۰۲۱۸۸۴۷۲۸۶۴

مرکز مشاوره شمال و شرق

۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴

شمال و غرب تهران

۰۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳

مشاوره ازدواج شامل آموزش مهارت های رفتار با همسر آینده خانواده همسر زوج درمانی شناسایی فرد مناسب و از همه مهمتر اطمینان پیش از ازدواج از  یک انتخاب درست است! عوامل زیادی در این امر دخیل هستند که باید مورد بررسی و دقت نظر هنگام همسریابی و یا حتی دوست یابی قبل ازدواج به آن توجه کرد.

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

 


مرکز مشاوره تهران

9103 نظر جدید برای بهترین های::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • بیتا   میگوید:

    باسلام
    من ۸ماه هست که عقد کردم و چند ماه دیگه عروسیمه.با همسرم چند سال دوست بودیم و باهم رابطه داشتیم.کلا همسرم ادم مهربونیه ولی خیلی عصبی هست سر کوچکترین مسایل درگیر مییشیم .
    اوایل خیلی کوتاه میومدم ولی الان دیگه نمیتونم وپا به پای اون شروع میکنم به داد زدن که منجر به کتک زدن من میشه.
    اخرین دعوامونم سرخیلی مسایل بیهوده که به دعوای شدید رسید و یک هفتس که زنگ نزدم بهش و با من تماس گرفت گفت همه چی تمومه بین مون و باید جدا بشیم.خانواده ی من فعلا در جریان نیستن.و مخالف شدید این قضایا هستن

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز ببینید شما می فرمایید عصبی هستند درگیر می شوید حتی سرمسائل کوچک و کتک می خورید خب طبیعتا اگر این رفتارها در زندی زناشویی تداوم داشته باشد با شکلات زیادی مواجه می شوید و شاید بهتر باشد که تصمیم درستی بگیرید البته منظورم طلاق نیست ولی بهتره به ایشون که می فرمایید مهربان هستند بفرمایید که با هم مراجعه داشته باشید ..چون به هر حال مراجعه به روانشناس کمک بزرکی خواهد کرد که اگر واقعا توافق و تفاهم نداشته باشید لااقل ادامه ندهید …و البته دلیلی هم ندارد که با این شرایط وار زندگی شوید که از قبل قابل پیش بینی است
      منتهی خیلی از زوج ها می توانند با مراجعه مهارت های حل مساله را بیاموزند…و شرایط را به درستی مدیریت کنند و اصلا جای نگرانی وحود ندارد و اینکه خب اگر ایشون در دعواها کتک بزنند هر چند مهربان باشند خب به چشم نخواهد امد چون به هر حال روحیه زن لطیف است و سخت است که با این شرایط کنار بیاید ..شما با هم چند سال دوست بودید و طبیعتا در این مدت به یک سری از اخلاف های هم اشنایی دارید ..
      منتهی مساله زندگی اهمیت خاص خودش را دارد که نباید نادیده گرفته شود چون در زندگی زناشویی خیلی از مسائل پررنگ تر خواهد شد ..ولی بدونید به هر حال اگر ایشون مقصر بودند شما هم مقصر هستید و طبیعتا هر دو نفر باید در رفتارهاتون تجدید نظر کنید خب تماس نگرفتن شما هم برای ایشون سخت بوده منتهی بهتره راه هایی که باعث میشه شرایط زندگی به حالت مطلوب برسه رو امتحان کنید که اگر تصمیم به طلاق گرفتید پشیمانی در بر نداشته باشد
      موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      یخواهیم ترفندها و رازهایی زنانه را به شما اموزش دهیم تا بر همسر بداخلاقتان فائق ایید و هم خودتان و هم زندگیتان را از شر تشنج هایی که به ان وارد میکند راحت کنید

      فرمان اول:باورش کن

      بیشتر مردان دل شان می خواهد که که همسرشان باورشان کند .اصلا خوششان نمی آید که همسرشان در توانایی ها واستعدادهایشان(مثلا در تامین امنیت ورفاه و…)شک داشته باشد.با رفتار و گفته هایتان به آن ها بفهمانید که توانایی ومهارت واستعدادوپشتکارشان را باور داریدالبته دروغ نگویید چون اساساخوب نیست.

      فرمان دوم:حرف بزن

      برای اینکه همسرتان بفهمدشما اورا درک میکنیدخودتان را موظف کنیدکه هر روز به مدت کوتاهی درهمین خصوص با او حرف بزنید..بیست دقیقه که در هر روز زیاد نیست .هست؟حتی اگر جوابتان به این سوال مثبت باشد.باز هم این صحبت بیست دقیقه ای را از همسرتان دریغ نکنیدچون تاثیرش خیلی بیشتر از بیست دقیقه است که در ذهن شماست.آیا همسرتان ارزش ۲۰دقیقه ندارد؟

      فرمان سوم:تاییدش کن

      اکثر آدم ها دوست دارند مورد تاییدباشندهمسر شماهم مثل بقیه چه فرقی میکندتا میتوانید در مناسبت های مختلف همسرتان را تایید کنید.نه با استفاده ازجملات کلیشه ای ومسخره مثل«وااااااای تو فوق العاده ای…بی نظیری….تو حرف نداری..این حرف ها را دیگر هیچ مردی باور نمیکند.خودتان راخسته نکنیددلتان باید با زبانتان یکی باشداگر بتوانید این کار را بکنید قدم بزرگی در تحکیم پیوندتان برداشته اید.

      فرمان چهارم:روی اعصابش راه نرو

      آیا شما خوشتان می آید کسی به شما بگوید که این کار را بکن وآن کار رانکن؟مردها هم مثل شما دلشان نمیخواهدهمسرشان مدام از انها بخواهد که زیر ورو شوندتا آنجا که میتوانید مردتان را آنچنان که هست قبول کنیدخیلی از مردهااز اینکه همسرشان بخواهد آن ها را مدام تغییربدهدآزرده خاطر وگاه خشمگین میشوند.ادم میتواند خودش را خیلی راحت عوض کندولی عوض کردن دیگران خیلی سخت است.

      فرمان پنجم:مغزش را گاز نزن

      اگر شوهرتان خسته است ومیخواهید به مطلب مهمی رو بگویید بلافاصله به اصل مطلب برید وحاشه پردازی نکنیداگر نیاز به دانستن جزییات باشند خودشان پرس و جو میکنند.

      فرمان ششم:چرتکه نیانداز

      به هر طریق ممکن..محبتتان را به همسرتان نشان دهید وچرتکه نیاندازید.دنبال یک موقعیت خاص نباشیدخیلی از مردها هستند که از خودشما هم رمانتیک ترند.

      فرمان هفتم:احترام بگذار

      وقتی همسرتان دارد افکار وعقایدش را به شما میگویدتو ذوقش نزنیدهمیشه وهمه جا نشان دهید که برایش احترام قایل اید.وقتی همسرتان خسته از کار برمیگرددخودتان را بی حوصله ومشغول به کار نشان ندهیدوبه آشپز خانه دور خودتان نگردید.

      فرمان هشتم:امان بده

      تقریبا تمام ادم های روی زمین احتیاج دارند که در پایان روز دوباره انرژی بگیرندوجسم وروحشان را بازسازی کنند مردها که از مریخ نیامده اند.بازهم خوششان نمی آید که وقتی ازکار خسته وکوفته برمی گردند شما تمام اتفاقات روز را برایشان بازگوکنید.امان بدهیدبگذارید کمی استراحت کنند و بعدآرام آرام به شرح ماوقع شروع کنید.

      فرمان نهم:اعتماد کن

      اعتماد…حیاتی تریت عامل برای شکل گیری یک ازدواج موفق است.اگر به هر دلیلی به همسرتان اعتماد کامل نداریدبه جاسوسی متوسل نشوییدچون اوضاع خراب تر میشودمنطقی ترین کار این است که از یک آدم امین ودارای صلاحیت مشاوره بخواهید.

      فرمان دهم:رفیق اش باش

      رابطه تان را طوری با همسرتان تنظیم کنیدکه هم عاشقش باشید وهم بهترین دوست ورفیقش…برای اینکه بتوانیدسال های سال دوست وهمراه همسرتان باشیدباید راه هایی پیدا کنیدتا وقت بیشتری را با بگذرانیدوکارهای بیشتری را با کمک همدیگر انجام بدهید.
      با همسر عصبانی و بداخلاق چگونه می توان زندگی کرد؟

      در جوامع پرهیاهوی امروزی در اغلب افراد رفتارهای پرخاشگر و ستیزه جو مشاهده می شود و درصد بالایی از مردم عصبی بوده و بر سر هر موضوع ناراحت کننده ای هرچند کوچک به بحث و مشاجره با دیگران می پردازند.

      زندگی با آدم خشمگین و عصبانی مثل این است که همیشه نزدیک یک کوه آتشفشان فعال باشید. همیشه چیزی وجود دارد که او را عصبانی کند و خشم اش را نثارتان کند. این توصیف زنی است که سال ها با مردی عصبانی و همیشه خشمگین زندگی کرده است. خشم مهار نشده به نظر شباهت زیادی به آتش فشان دارد چون قدرت تخریب اش زیاد است اما این فقط یک شباهت ظاهری است چون در حالی که این خشم وجود دارد اما شما می توانید برای آن کاری انجام بدهید.

      ابتدا از مهارت های کنترل و مدیریت خشم استفاده می کنید و در بدترین شرایط رابطه را ترک خواهید کرد. قدرت انتخاب، اراده و آزادی عمل باعث می شود بتوانید خیلی چیزها را در این رابطه تغییر بدهید حتی اگر این تغییر چیزی ناامیدکننده مثل ترک زندگی زناشویی باشد. ‏

      مهم این است که دنبال راه حل مناسبی باشید که به کار هردوی شما بیاید در این صورت می توانید خیلی چیزها را تغییر بدهید. این تغییرات در هر صورت مثبت خواهند بود و زمینه ای هستند برای یک رابطه بدون ترس و وحشت از کسی که خشم و عصبانیتش نگرانتان می کند. ‏
      یکی از چیزهایی که رابطه و ذهنیت شما را درباره همسرتان خراب می کند احساس ترس است. خشم از ناتوانی و قدرت کم ایجاد می شود. وقتی یکی نفر در کنترل و مدیریت یک شرایط احساس ناتوانی می کند خشمگین می شود. خشم آدم ها بیشتر از اینکه شبیه خشم و غرش یک شیر باشد؛ گریه یک بچه نوزاد است. ‏

      خیلی وقت ها خشم یک عادت ناشی از کم تحملی و ناسازگاری با شرایط پیچیده است. این که همسرتان آدم کم تحملی است گناه و اشتباه شما نیست. شما مسئولیتی درباره رفتار و ناراحتی هایش ندارید چون اصلا این مساله مربوط به شما نیست. خشم همسرتان می تواند یک نوع خشونت به حساب بیاید اگر شما را بترساند، نگرانتان کند و دیگران بدون هیچ دلیلی شما را مقصر آن بدانند. خیلی وقت ها شاید دیگران به شما توصیه کنند «حالا تو رفتاری نکن که اون عصبانی بشه» یا «تو محیط رو آروم نگه دار» این توصیه ها دوستانه نیستند چون حق شما را در رابطه نادیده می گیرند و بی جهت از وضعیتی عادی که نباید از آن بترسید یا وحشت کنید برحذر می دارند. ‏

      خیلی ها فکر می کنند باید خشم دیگران را کنترل کنند. اما این وظیفه ای تعریف نشده است. شما قرار نیست همسرتان را تغییر بدهید چون چنین توانایی ای ندارید. تنها کاری که از شما برمی آید این است که یاد بگیرید واکنش به جا و به موقع و درستی نشان بدهید. اگر نمی توانید جلوی خشم و عصبانیت او را بگیرید لااقل کاری کنید تا در آتش این خشم نسوزید. ‏

      یادتانباشد‏

      خشم و عصبانیت و تخلیه احساسات بر دیگری یک نوع خشونت است هرچند که فرد دیگر آزار از رفتارش احساس شرمندگی کند. مرد یا زن هر دو می توانند به یک اندازه شریک رابطه را با خشم غیر قابل کنترل خود آزار بدهند اما با توجه به کلیشه ها و باورهایی که مردها را نیرومند و صاحب قدرت شیر نشان می دهد معمولاً مردها پرخاشگری بیشتری نشان می دهند. هر چقدر هم این یک باور عرفی اشتباه رایج باشد بازهم نشان دهنده ضعف است. می گویند سگ قوی هرگز پارس نمی کند و آدم قوی و قابل قبول کمتر اسیر خشم و عصبانیت می شود. ‏

      همچنین بخوانید : بهترین شیوه برخورد با خبرچینی همسر
      واکنش مناسب چیست؟

      ـ رفتار خوشایند داروی خشم و عصبانیت است. به جای اینکه بترسید و وحشت کنید یا یک گوشه قایم شوید و مراقب رفتارتان باشید تا بهانه به دست همسرتان ندهید سعی کنید با خوش برخوردی و مهربانی شرایط عصبانیت را تغییر بدهید. در واقع شما باید خوراک این خشم را بگیرید و برایش جایگزین داشته باشید. سکوت نکنید و با توجه به شرایط موقعیت را به چیزی خوشایند تغییر بدهید. ‏

      ـ خشم و عصبانیت یک رفتار تهدید آمیز اما موقتی است. گاهی هم لازم است او خشمگین باشد اما برای خودش. شما نباید توجه زیادی به این خشم نشان بدهید. حتی اگر او برای چند روز متوالی هم از چیزی عصبانی باشد خودش باید با آن کنار بیاید مگر اینکه از شما بخواهد تا راهی برای خروج از این موقعیت نشانش بدهید. به جز این اگر از او و واکنش هایش می ترسید بهتر است توجهی به آن نشان ندهید. ‏

      ـ این خشم بالاخره فرو می نشیند. حالا بهترین موقع برای حرف زدن درباره آن است. شما این حق را دارید از همسرتان بپرسید چرا نمی تواند افسار احساسش را دست بگیرد و اینقدر سریع از کوره در می رود. خیلی خوب است که در شرایط عادی روش های کنترل خشم را با هم تمرین کنید و درباره اش حرف بزنید. ‏

      ـ اشتباه شما این است که حد و مرز هایتان را در زندگی مشترکتان مشخص نکرده اید. هرگز به همسرتان نگفته اید که تحمل چه چیزهایی را دارید و تا کجا می توانید یک رفتار را تاب بیاورید. به جای اینکه با آزارهای همسرتان سازگار و هماهنگ شوید محدودیت های رفتاری لازم را ایجاد کنید. ‏

      ‏ـ همانقدر که سکوت، ترس و یا تحمل اشتباه است واکنش پرخاشگرانه نیز بد است. شاید در موقع خشم همسرتان حرف های زننده و بدی بزند و یا بخواهد به سوی شما حمله ور شود حتی در این شرایط هم نباید واکنش مشابه نشان بدهید. اگر می توانید موقعیت را ترک کنید و یا آرامشتان را حفظ کنید. بعد از اینکه این خشم گذر کرد درباره اتفاقی که افتاده است حرف بزنید. گفتگوی شما نباید از روی ضعف یا ترس باشد. درباره احساس توهین و تاثیر رفتار بد همسرتان روی رابطه حرف بزنید و مشخص کنید که تا چه زمانی حاضر هستید به همسرتان مهلت تغییر رفتار را بدهید. ‏

      ‏ـ اگر خودتان آدم مهربان و صبوری باشید می توانید به همسرتان یاد بدهید با کمی مهربانی و بالا بردن تحمل می تواند نتایج بهتری بگیرد. بردباری اکسیر ادامه رابطه است و فقط در این شرایط می تواند چیزی را برای خودش حفظ کند.

      ‏‏ـ حواستان باشد که آدم ها می توانند باعث خشم و عصبانیت یکدیگر بشوند. اگر شما کاری می کنید که باعث خشم و عصبانیت همسرتان می شود باید مسئولیت رفتارتان را بپذیرید. البته این به معنای این نیست که وقتی عصبانی می شویم باید افسار گسیخته رفتار کنیم اما اگر شرایط ناراحتی دیگران را فراهم می کنیم در هر صورت مسئول آن هستیم. اگر منشا عصبانیت ربطی به شما ندارد دلایل دیگر آن را جستجو کنید. چیزی که همسرتان را عصبی می کند پیدا کنید و با هم به دنبال راه حلی برای آن باشید. ‏

      ـ در نهایت اگر راهی برای رابطه سالم با کسی که بلد نیست خشم و عصبانیت اش را مهار کند پیدا نمی کنید؛ شاید مجبور باشید تصمیم جدی تر و سخت تری برای زندگی تان بگیرید. اگر خشم همسرتان سلامت روانی و جسمی شما یا فرزندانتان را تهدید می کند این خشم دیگر یک غلیان ساده احساسات نیست و دیگرآزاری و خشونت عنوان مناسب تری برای آن است. اگر قرار است همسرتان افسار احساسش را به دست نگیرد و هر موقع که عصبانی شد شما و دیگران را بترساند, یا چیزی را به سمت شما نشانه بگیرد و یا آماج توهین و تحقیر قرار بدهد ادامه این رابطه در حالی که همسرتان تلاشی برای بهبود خودش نمی کند خوشایند، درست و منطقی نخواهد بود.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • کیمیا   میگوید:

    Asi:
    با عرض سلام و خسته نباشید خدمت مشاور محترم
    دختری مجرد و ۳۲ ساله هستم با مدرک کارشناسی ارشد و شاغل. سال گذشته بخاطر بیماری آندومتریوز پیشرفته، جراحی سنگینی روی تخمدانهای من انجام شد.(این بیماری درصد احتمال باروری رو شدیدا کاهش میده). سوالم از خدمتتون این هستش که من در مراحل آشنایی برای ازدواج این مساله رو در چه مرحله ای باید عنوان کنم که هم اصل صداقت رو رعایت کرده باشم و وجدانم راحت باشه و هم اینکه خواستگارم رو براحتی از دست ندم. با سپاس فراوان

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز
      ببینید قابل درکه که با این مساله تمایل دارید که به هر حال به خاطر مساله ای که دارید نگران هستید که شرایط چگونه پیش خواهد رفت و خب موحب ازار شما می شود ولی بهتره چند جلسه ای در حد سه جلسه صحبت کنید و خب شرایط اولیه و ..را بررسی کنید ..بعد از مدتی اگر حس کردید توافقاتی وجود دارد خب بهتره گفته بشه چون این نکته هم مطرح است که اصلا معلوم و مشخص نیست که دقیقا درصد باروری شما چگونه است و چقدر و خب با این پزشک باید صحبت شود و نباید از حالا داعتماد به نفستون بیاد پابین و طوری مطرح کنید که واقعا برای طرف مقابل هم مساله بلد شود
      هر فردی که تا حد اولیه پیش رفت را با هم به پزشک مراجعه کنید ..و خب از زبان پزشک متوجه شوند ببینید هر چند سخته ولی اگر فردی نخواست این شرایط را بپذیرد خب همون ابتدا متوحه شوید بهتره تا اینکه بعدا اون فرد تمایل نداشته باشه و اذیت شوید
      اصلا در حال حاضر نگران نباشید و بهتره اگر فردی شرایط اولیه را داشت صحبت شود و بعد بگویید که دوست دارید همه چی صادقانه باشد …به همین خاطر این مساله را مطرح می کنید طبیعتا برای فردی که منطقی و عاقل باشد این نکته مثبتی است …
      امیدوارم خوشبخت باشید و تصمیم درستی بگیرید ولی یادتون باشه نوع گفتن خودتون وقتی این طور باشه که احتمال بارداری بسبار کم می شود طرف مقابل را ازار می دهد
      موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      در سالیان قبل با بیماری دست و پنجه نرم کردید و حالا که وقت ازدواج شماست نمیدانید که باید از این بیماری با همسر آینده خود سخن بگویید یا خیر؟ یا هم اکنون از بیماری خاصی رنج میبرید و دقیقا نمی دانید آن را چه موقع و چگونه باید به همسر آینده خود بگویید؟ آیا باید بیمار بودن خود را در اوایل آشنایی به طرف مقابل گفت؟ چطور به خواستگار از بیماریمان بگوییم؟ ذهن کسانی که سال ها با بیماری های مختلف دست و پنجه نرم کرده اند با این سوال ها درگیر است.

      اکثر افرادی که قبل از ازدواج، دچار بیماری شده‌اند می‌خواهند بدانند که آیا لازم است در مورد بیماری‌شان با همسر آینده خود صحبت کنند یا خیر؟

      بدیهی است که صداقت در بیان این موضوع، می تواند کمک شایانی به زندگی مشترک کند. خصوصا زمانی که پای بیماری مهمی در میان باشد که آینده ارتباط شما با همسر یا بچه‌دار شدن‌تان را تحت تاثیر قرار بدهد.

      تعدادی از روانشناسان معتقدند لزومی ندارد که بیماری هایی که در گذشته رخ داده‌اند و اثر یا نتیجه آنها تاکنون باقی نیست را به همسر آینده بگوییم.

      برای مثال شما ممکن است آپاندیس خود را عمل کرده باشید یا کیسه صفرایتان را در آورده باشید یا زمانی دچار کم خونی شده باشید اما لازم نیست که همه این‌ها را با همسر آینده در میان بگذارید.

      بهتر این است که قبل از علاقمند شدن و وابستگی و نیز پیش از مراسم بله گفتن یا نامزدی و عقد، اما در زمانی که اوضاع به سمت پاسخ مثبت پیش می‌رود، از بیماری‌تان نیز سخن بگویید

      در عوض ضرورت دارد بیماری های حادتری که ممکن است از طریق ارث منتقل شوند و یا در آینده عود کنند را حتما به همسر آینده‌تان بگویید.

      بیماری های مانند دیابت، سرطان، ام اس، عمل های جراحی زیبایی یا سلامتی، بیماری های حاد کلیوی و …. همچنین وجود نقص در بدن، سوختگی‌ها یا لکه‌های بزرگ، سابقه اعتیاد و نقص در بچه‌دار شدن از مواردی هستند که حتما باید در زمان صحیح و درست خود با همسر آینده مطرح شوند.

      زمان صحیح بیان بیماری در ازدواج

      تصور کنید داماد به همراه خانواده اش با دسته گلی وارد خانه شما شده، اما هنوز ننشسته و سلام و احوال پرسی نکرده، شما از در می آیید و می گویید: من مریضم! آیا فکر می کنید این رفتار شما را نوعی صداقت تلقی می کنند؟ هرگز.این رفتار شما در کمال خامی پشت پا زدن به بختی است که ممکن است الان در خانه تان را زده باشد و شما آنرا از خود دور کرده اید
      هرچند صداقت یکی از پارامترهای اصلی ازدواج است و باید این صداقت به معنای واقعی کلمه در بین هر دو نفر وجود داشته باشد اما گفتن تمام حقیقت در جلسات ابتدایی خواستگاری لزومی ندارد! چه بسا ممکن است خواستگاری به سرانجام نرسیده و ازدواجی هم صورت نگیرد، پس با دور اندیشی و بیان هر حرفی در جای خودش آنچه را که به شرایط خصوصی شما بر میگردد یا جزیی از اسرار زندگی تان است را برای هر کسی فاش نکرده اید!

      بهتر این است که قبل از علاقمند شدن و وابستگی و نیز پیش از مراسم بله گفتن یا نامزدی و عقد، اما در زمانی که اوضاع به سمت پاسخ مثبت پیش می‌رود، از بیماری‌تان نیز سخن بگویید.

      اگر از دسته افرادی هستید که خیلی زود وابسته می شوید ناچارید زودتر از بیماری خود بگویید.

      چگونگی طرح سوابق بیماری با همسر آینده

      اینکه نوع بیماری شما چیست و چه زمانی باید گفته شود یک سمت قضیه است، نوع گفتن آن نیز یک مسئله مهم دیگراست. شما باید با مدیریت رفتار و بدون ابراز حس شرمندگی و استرس مسئله را با خواستگارتان یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید مطرح کنید. حتی اگر فکر می کنید ممکن است شرایط موجود به صورتی پیش رود که باعث ایجاد سوءتفاهم گردد بهترین کار این است که شما موضوع بیماری خود را با خواستگارتان در مطب یک پزشک متخصص و با حضور نفر سوم یعنی پزشک مطرح کنید. اگر سوالی یا ابهامی پیش بیاید پزشک می تواند پاسخگوی فرد مقابل باشد.

      از بیماری خود احساس شرمندگی نکنید. بیماری ممکن است برای هر کسی پیش بیاید. اما دروغ هم نگویید و بیماری‌تان را کوچکتر یا حادتر از چیزی که هست نشان ندهید. خود را به نحوی که با وجود این بیماری به انتهای خط رسیده اید و راهی برای زنده ماندن ندارید، نشان ندهید! بطور کلی هیچ وقت از بیماری تان به عنوان موضوعی که شما را از زندگی جدا خواهد کرد نگاه نکنید تا به دیگران نیز این گونه انتقال نیابد.

      به خاطر داشته باشید که هیچ بیماری ای انتهای جاده زندگی نیست و چه بسا افرادی که از بیماری های صعب العلاج رنج می برده اند اما با یک انتخاب مناسب در مسیر ازدواج و پیدا کردن انگیزه و امید مضاعف برای زندگی ، بر بیماری خودغلبه کرده و توانسته اند سالهای سال کنار همسر خود زندگی کنند و لذت بچه دار شدن و داشتن یک خانواده موفق را بچشند.

      به آینده و از همه مهمتر به خدا و انرژی مثبتی که توکل به خدا در زندگی به جریان می اندازد بیش از اندازه خوش بین باشید.

      ازدواج با خواستگار بیمار

      چطور به خواستگار از بیماریمان بگوییم

      پیش از آنکه در جلسه خواستگاری بخواهید از بیماری خود سخن بگویید بهتر است به نکاتی توجه داشته باشید:
      * بیماری شما به صورت مقطعی درگذشته بوده و پایان یافته
      در اینصورت اگر شما در گذشته دچار یک بیماری خاص شده بودید اما حالا خبری از آن نیست و شکر خدا درمان شده و درآینده شما هم هیچ اثری ندارد لزومی به بازگویی آن نیست.

      بی شک بیان چیزی که تاثیری در جریان زندگی شما نخواهد داشت، شاید خانواده مقابل را دچار بحران فکری و نگرانی های بی مورد برای آینده فرزندشان بکند!

      *اگردچارنوعی بیماری هستید که همچنان ادامه دارد
      در اینصورت بهتر است بعد از گذشت چند جلسه از مراسم خواستگاری با آرامش نوع بیماری خود را مشخص کرده و درباره آن با خانواده فرد مقابل سخن بگویید. حواستان باشد احتمال ها و نگرانی های بیش از حد خانواده خود مثل مادر یا پدرتان را به خانواده فرد مقابل در جلسات خواستگاری بروز ندهید. بگذارید بدون درگیر شدن احساساتشان تصمیم گیری کنند.

      خود را به نحوی که با وجود این بیماری به انتهای خط رسیده اید و راهی برای زنده ماندن ندارید، نشان ندهید! بطور کلی هیچ وقت از بیماری تان به عنوان موضوعی که شما را از زندگی جدا خواهد کرد نگاه نکنید تا به دیگران نیز اینگونه انتقال نیابد.

      در بخش دوم بیان چگونگی بیماری تان بهتر است مشخص کنید که آیا :

      حاد و اثر گذار در آینده است یا حاد و اثر گذار درآینده نیست!
      اگربیماری شما حاد و امکان اثر گذاری در آینده را دارد که قطعا باید به پسری که به خواستگاری تان آمده، یا خانمی که به خواستگاری اش رفته اید بگویید. همچنین لازم است برای خانواده هم این مساله را بیان کنید. بی شک خانواده ها به این دلیل که ممکن است جریان بعد ها برایشان فاش شود و شما را مورد سرزنش قرار بدهند یا دروغگو و ناصادق خطاب کنند باید از همان ابتدا در جریان این بیماری قرار بگیرند.

      مطمئن باشید بیان واقعیت در مراحل پایانی خواستگاری باعث می شود شرایط وخیم تر و بدبینی و بی احترامی به شما صورت نگیرد! اما اگر نگران واکنش های خانواده ها در خواستگاری باشید و موضوع را مخفی نگه دارید بی شک عواقب نامعلومی در انتظار شما خواهد بود!

      حال اگر بیماری شما حاد یا موثر در روند زندگی طبیعی شما نیست گفتن آن لزومی ندارد! بله! واقعا لزومی ندارد به طور مثال، شما هر از گاهی سرما می خورید یا یک دوره ای دو هفته ای در گذشته دچار یک افسردگی کوتاه شده اید. مسلما این مشکلات تاثیری در آینده شما، ازدواج و حتی بچه دار شدن شما ندارد، بنابراین نگفتن آن مشکلی را ایجاد نخواهدکرد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۴۴۰۳۴۴۹۰

      موفق باشید

  • arash   میگوید:

    درود بر شما

    من شدیدا درگیر مشکلی در زندگس زناشویی در خارج کشور هستم و واقعا به نظر کارشناسی شما نیاز دارم. من در حال پایان دوره تخصص پزشکی هستم و همسرم دو سالی هست که بعد از سفر من به ایران و مراسم سریع خواستگاری و عقد (با اعتماد به یه دوره دوستی خیلی کوتاه مدت در گذشته) پیش من اومده. منتهی ایشون یه دختر فوق العاده استرسی و هیجانی هست و با کوچکترین مشکلی میریزه بهم. و سریعا خشمگین و پرخاشگر میشه و درگیر میشه با من. و هر بار سر یه موضوع به من گیر میده. از دوستام گرفته تا خانواده من و خلاصه هر جور توهین که فکر کنین به من میکنه و تهدید به جدایی و خیانت میکنه و منت اینکه بسیار زیبا و جداب هست. و گاهی یهو کلی مهربون میشه و عاشق مپیشه. واقعا این شرایط منو کلافه کرده. مخصوصا که گاهی درگیریها در حد جراحت من هست و همه حس مردونگی من له میشه و مصمم میشم به جدایی از این آدم بی منطق و نا متعادل. اما حس دلسوزی و نمیدونم ترس شاید نمیذاره اقدامی کنم. مشاور هم بهش میگم نمیاد میگه برای آدمای ضعیف و بی اراده هست مشاوره. باید خودمون درست کنیم زندگیو. که من مطمینم اینجوری نمیشه. واقعا یه دنیا ممنون میشم راهنماییم کنین دوستان. خدا خیرتون بده.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز
      ببینید این حالت ها یی که شما می فرمایید خب دال برداشتن مسکلات روحی است مخصوصا که اگر دوره ای عصبی و پرخاشگر هستند و دوره ای هم به گفته شما عاشق پیشه است خب مشکلات روحی است که باید حتما زیر نظر رواننشناس و روانپزشک باشند البته براساس صحبت های جنابعالی و غیر از ان نمی شود قضاوتی داشت ولی اینکه اگر ایشون مشکلا ت اینچنینی دارند و زندگی برای شما سخت است بهتره تهدید به دایی کنید البته تهدید ببنید اینکه موضع منفل داشته باشید طبیعتا این رفتارها ادامه دارد و هیچ جیزی تغییر نخواهد کرد جز اینکه مشکلات بیشتر هم خواهد شد ..پس باید بدانید که باید قاطعانه با ایشون صحبت کنید به هر حال دلسوزی در اینجا مطرح نیست چون مساله یک عمر زندگی است
      .ایشون که مشاوره رو قبول ندارند و ظاهرا رفتارها رو هم اصلاح نمی کنند پس با این شرایط شاید بهتر باشد که تصمیم درست تر گرفته شود به هر حال شما هم خارج از کشور هستید و طبیعتا در زندگی سختی های دوری و ..وجود دارد اگر در کنار این ها همسر همراهی هم نداشته باشید مشکلات دو چندان خواهد شد ..
      به هر حال اینکه ایشون زیبا باشند و جذاب اهمیت دارد برای مرد ولی اخالق اهمیت بالاتری دارد که باید در نظر داشته باشید …شما فرد تحصیل کرده ای هستید و باید بتوانید به بهترین نحو مساله را مدیریت کنید اینکه ایشون توهین می کنند و تعادل ندارند باید باهاشون صحبت کنید و به هر حال ترس از تهدید و جدایی ایشون نداشته باشید و بفرمایید که دقیقا چه حسی دارید وقتی چنین شرایطی وجود دارد
      در هر صورت امیدوارم موفق و خوشخت باشد و مساله به درستی حل شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      انی که دو نفر با هم پیمان زناشویی می‌بندند در حقیقت به این معناست که تصمیم می‌گیرند در برابر تمام مشکلات و سختی‌ها و همچنین در شرایط آرام و لذت‌بخش همراه هم باشند. حال در این بحث این سؤال مطرح می‌شود: اگر در دوران عقد متوجه شدید همسرتان تعادل روحی و روانی ندارد چه باید بکنید؟

      در وهله اول قبل از ازدواج باید حتماً از خدمات مشاوره استفاده کنید تا به خصوصیات شخصیتی و سلامت روحی و روانی یکدیگر آشنا و مطمئن شوید. حال اگر بعد از عقد متوجه شدید همسر شما دچار چنین مشکلی هست، در چنین شرایطی همراه و یاور او باشید. تشخیص این‌که همسر شما عدم تعادل روحی دارد توسط خودتان کار مشکلی است و بیشتر حالت حدس و گمان دارد. با توجه به این‌که شما علم و آگاهی کاملی راجع به تشخیص عدم تعادل روحی و روانی ندارید نمی‌توانید به طور قطع یقین نظری راجع به همسرتان بدهید. شما فقط در این شرایط می‌توانید با توجه و محبت خود یاری‌رسان همسرتان باشید. برخی باورهای غلط در رابطه با این شرایط وجود دارد که این‌گونه افراد قابل درمان و بهبود نیستند، در حالی‌که می‌توان با روش‌های درمانی معتبر و توجه و مراقبت، به آنها کمک مؤثری کرد. به خاطر داشته باشید ممکن است شرایط دشوار باشد، اما امکان درمان همسرتان را نادیده نگیرید. جدایی و ترک همسر زمانی پیشنهاد می‌شود که این عدم تعادل روحی و روانی حاد و فقط قابل کنترل با دارو و روان‌درمانی باشد و امکان بهبود نباشد که این شرایط بسیار محدود است.

      نشانه‌های آن
      عدم تعادل روحی و روانی علائم و نشانگانی دارد، برخی از این نشانگان عبارتند از:
      – سوءظن شدید و شکاک بودن همسرتان، به طوری که شمارا از روند عادی زندگی و ارتباطات سالم دور کند.
      – گوشه‌گیر و انزواطلب باشد.
      – تغییر خلق و خو به طوری که همسرتان غیرقابل پیش‌بینی باشند و هر لحظه یک حال و هوایی داشته باشد. خلق و خوی او به سرعت تغییر کند و احساسات متضاد را مانند خشم و محبت، در فاصله بسیار کوتاه از یکدیگر نشان دهد.
      – خشونت و پرخاشگری‌اش را نتواند کنترل کند.
      – در روابط جنسی مشکل داشته باشد.
      – سازگاری‌اش با شرایط، بسیار پایین باشد.
      – وسواس فکری و عملی داشته باشد. وسواس عملی مانند رعایت بیش از حد بهداشت و وسواس فکری مانند چندین بار کنترل کردن گاز منزل هنگام خروج و…

      اما زمانی که با این نشانه‌ها در همسرتان مواجه شدید مستقیماً به او برچسب نزنید، یعنی شرایط او را با عنوان خاصی خطاب نکنید که موجب رنجشش شود و از اقدام برای درمان خودداری کند. اختلال به وجود آمده در ارتباطات‌تان را فقط متوجه همسرتان ندانید و او را مقصر جلوه ندهید. به او اطمینان خاطر بدهید این مشکل برای هرکسی ممکن است پیش بیاید و حل‌شدنی است. همچنین به همسرتان بگویید این مشکلات از میزان علاقه و محبت شما نسبت به او کم نمی‌کند وکنار او خواهید ماند. با اطمینان خاطر دادن شما به همسرتان، شرایط را برای بهبود و رفع این نشانه‌ها مهیا می‌کند. همسر شما در این شرایط بیش از هر زمان دیگری احتیاج به مراقبت و توجه شما دارد. بودن شما در کنار او، امیدی است برای بهبود کامل همسرتان.
      نشانه های اختلالات روانی در همسر

      پیوند زناشویی و ازدواج انتخاب یک نفر برای شروع یک زندگی است که اگر اشتباهاتی در آن صورت بگیرد تا آخر عمر فرد با مشکلاتی رو به رو میشود. همسران ممکن است در طول زندگی زناشویی با مشکلاتی روبه رو شوند که یکی از آنها مواجه شدن با اختلالات روانی است که ممکن است برای هر کدام از زوجین به وجود بیاید . اختلالات روانی در همسر با علامت هایی در زندگی مشترک بروز میکند. تشخیص این که همسر شما دچار اختلالات روانی است توسط خودتان کار مشکلی است و بیشتر حالت حدس و گمان دارد. با توجه به این که شما علم و آگاهی کاملی راجع به تشخیص عدم تعادل روحی و روانی ندارید نمی توانید به طور قطع یقین نظری راجع به همسرتان بدهید. شما فقط در این شرایط می توانید با توجه و محبت خود یاری رسان همسرتان باشید.

      برخی باورهای غلط در رابطه با این شرایط وجود دارد که این گونه افراد قابل درمان و بهبود نیستند، در حالی که می توان با روش های درمانی معتبر و توجه و مراقبت، به آنها کمک مؤثری کرد. به خاطر داشته باشید ممکن است شرایط دشوار باشد، اما امکان درمان همسرتان را نادیده نگیرید. جدایی و ترک همسر زمانی پیشنهاد می شود که این عدم تعادل روحی و روانی حاد و فقط قابل کنترل با دارو و روان درمانی باشد و امکان بهبود نباشد که این شرایط بسیار محدود است.

      در زیر به ۱۶ نشانه ای اشاره می کنیم که نشان می دهد ممکن است طرفتان اختلالات روانی داشته باشد!

      روابط مسموم زندگی را مختل می کند و می تواند برای شما آزار و درد به همراه داشته باشد. مطمئناً برای بیشتر ما پیش آمده که درگیر چنین روابطی شویم و متعجب بمانیم که آیا طرفمان اختلال روانی دارد یا نه. آیا رفتارهای خشونت آمیز و خطرناک او می تواند یک دلیل عصبی و روانی داشته باشد؟ برای بعضی از آنها پاسخ، مثبت است.

      افرادیکه اختلالات شخصیتی دارند برای ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکل دارند و همین باعث پر دردسر شدن روابط آنها می شود. گروهی از این افراد حتی بخاطر این وضعیت خود موجب آسیب زدن به طرف خود در رابطه می شوند. پارتنرهای افرادی که دچار اختلال روانی، اختلال شخصیت خودشیفتگی، اختلال شخصیت مرزی و اختلال شخصیت ضداجتماعی هستند معمولاً دچار زخم های احساسی و فیزیکی می شوند.

      برای خیلی از ما فهمیدن اینکه طرفمان از نظر روانی سالم است یا الگوهای رفتاری او نشانگر یک مشکل شخصیتی است، کار سختی است. در زیر به چند مورد از علامت های هشداری اشاره می کنیم که می تواند نشان دهد طرف شما دچار این اختلالات روانی است.

      علامت های هشدار دهنده اختلالات روانی در همسر

      «من از تو برترم»

      افرادیکه دچار اختلالات روانی هستند معمولاً به طرفشان القا می کنند که از آنها برتر و بالاتر هستند و طرفشان برای آنها کافی نیست. (مثلاً، به آنها می گویند:«تو احمقی»، «تو خیلی احساسی هستی»، «چاقی»، «پارانوئیدی» «دیوونه ای»). در چنین روابطی طرف مقابل آنها معمولاً احساس حقارت، بی ارزش بودن و کم بودن می کند.

      تشخیص اختلالات روانی درهمسر باید توسط پزشک مورد تاید قرار بگیرد

      «تو خسته ام می کنی. ازت متنفرم. عاشقتم. نه ازت متنفرم.»

      بعد از گذشتن دوره کوتاه هیجان اولیه، آنها رغبت، هیجان و احترام خود را نسبت به طرف مقابل از دست داده و رفتاری آزاردهنده پیدا می کنند. خیلی از آنها مدام رابطه را قطع کرده و دوباره شروع می کنند. بی احترامی ها خیلی زود جای خود را به سوء استفاده و آزار می دهد و طرفشان به یک قربانی در رابطه تبدیل می شود. خیلی از پارتنرهای آنها با افسردگی، اضطراب شدید، اعتیاد به موادمخدر یا الکل و بیماری های روانی مختلف باقی می مانند. خیلی ها هم حتی دست به خودکشی می زنند.

      «من مسئول اتفاق های بدی که می افتد یا کارهای بدی که کرده ام نیستم. این یک قانون است.»

      انداختن تقصیرها به گردن دیگران در این افراد کاملاً عادی است. وقتی نمی توانند با دروغ و فریب روی یک خطا و مشکل سرپوش بگذارند، آن را بعنوان یک اشتباه، جوک، سوء تفاهم یا حساسیت زیاد طرف مقابل قلمداد می کنند تا از خود رفع تکلیف کنند.

      آماده سازی

      پارتنرهای جدید را معمولاً با درخواست دادن پیدا نمی کنند، آنها را برای رابطه با خود آماده می کنند. تفاوت این دو در این است که مورد اول به دنبال یک رابطه واقعی است ولی رابطه دوم می خواهد یک بازی یا فریب را آغاز کند. مهربانی ها، توجه ها، ول خرجی ها، وقت گذراندنها، مسافرت ها و هدایا همه با هدف و منظور است. آنها توقع دارند که بعد از گذشتن این هیجان اولیه، طرفشان صدبرابر برایشان جبران کند.

      در گذشته روابط عاشقانه متعددی داشته است

      ازآنجایی که خیلی زود حوصله شان سر می رود و قادر نیستند بعد از فروکش کردن هیجان اولیه شان نسبت به یک نفر، پیوندشان را همچنان با او حفظ کنند، مدام به دنبال روابط عشقی جدید هستند. وقتی می خواهند فرد جدید را برای رابطه با خود آماده کنند، از پارتنرهای قبلی خود بعنوان دوستانی خوب یا «فردی دیوانه» یاد می کنند!

      به شدت نسبت به خودش حساس است | به شدت نسبت به دیگران حساسیت ندارد («من مهمم، تو هیچ اهمیتی نداری. و چون تو هیچ اهمیتی نداری، حتی فکرش را هم نکن که بخواهی در مورد من نظر بدهی»)

      بااینکه معمولاً بسیار قوی، خودشیفته و بی عاطفه به نظر می رسند، ولی سایرین گاهی شدیداً شگفت زده می شوند که وقتی از این افراد انتقاد می شود یا به چالش کشیده می شوند تا چه اندازه حساس می شوند. این حساسیت از احساس ناامنی آنها سرچشمه نمی گیرد و آنها هیچ علاقه ای به خوشنود کردن دیگران ندارند. دلیل این رفتار آنها، اعتقادشان به برتر بودن خودشان است. آنها تحمل ناتوانی و ضعف خود را ندارند و وقتی کسی درمورد نقاط ضعفشان با آنها حرف می زند از کوره در می روند.

      «من برنده هستم! همیشه.»

      همچنین بخوانید : تمامی مطالب مرتبط به نکات همسرداری
      برای افرادیکه اختلالات روانی دارند همیشه باید یک برنده و بازنده وجود داشته باشد. برنده بودن برای آنها خیلی مهم است. آنها به ندرت می پذیرند که در سطحی پایین تر از سایرین قرار گیرند. این مسئله به خصوص در مورد روابط که نیاز به همکاری دو طرف و گاهی تسلیم شدن هست، مشکل ساز می شود.

      ممکن است احساس کنید که دارید عقلتان را از دست می دهید. توانایی تان برای فکر کردن و اعتمادبه نفستان روز به روز ضعیف تر می شود.

      برای آنهایی که مدتی طولانی است در چنین روابطی هستند، مطمئناً مشکل در فکر کردن و تمرکز دیگر عادی شده است. حافظه، تمرکز، توجه، انگیزه و قدرت سازمان دهی فرد در چنین روابطی کم کم ضعیف می شود. احساس خواهید کرد که کارایی تان در زندگی به شدت پایین آمده و همیشه احساس اضطراب خواهید داشت.

      قدرت، کنترل و سلطه

      آنها از تحقیر کردن، خوار و خفیف کردن، حکمرانی کردن، تخریب کردن و کوچک شمردن دیگران لذت می برند. ولی هیچوقت تحمل چنین رفتارهایی را در مقابل خودشان ندارند خیلی سریع موجب واکنش خشونت آمیز در آنها خواهد شد.

      دروغ ها، رازها و فریب

      فریب و نیرنگ برای این افراد رفتاری عادی است. آنها بی اندازه دروغ می گویند و خیلی وقت ها پنهان کاری می کنند. این دروغ ها می تواند کوچک یا خیلی خیلی بزرگ باشند. (مثلاً بچه های پنهانی شان، ازدواج هایشان، هویت دروغین و …)

      اخلاقیات سوال برانگیز

      همیشه یک روند مداوم و دیرینه از عصیان ها و خطاهای اخلاقی وجود دارد. نمونه های آن عبارتند از:خیانت، دروغ، رعایت نکردن کپی رایت، دزدی، خشونت یا مجازات کسی که بر سر راه اهدافش قرار می گیرد.

      احساسات سطحی و کم عمق

      روابط سطحی آنها به هیچ عنوان در حدی نیست که روزی به روابط عمیق تر تبدیل شود. بعنوان مثال آنها حتی با یک غریبه که به آنها احساس قدرت می دهد یا می تواند منبع حسادت برای طرفشان باشد، بسیار بهتر از همسرشان رفتار می کنند.

      «ولی قربانی اینجا منم!»

      این روش رفتاری معمولاً در مواجه با افراد دلسوز در آنها ظاهر می شود. وقتی ما نسبت به کسی محبت داریم، خشونت های آنها را می پذیریم. افرادیکه ظرفیت دلسوزی را دارند راحت تر مورد آزار این افراد قرار می گیرند. در مواجهه با چنین افراد دلسوزی، فردی که اختلال شخصیتی دارد خیلی راحت می تواند اشتباهات و گناهانش را کمرنگ کند.

      مثلث

      پارتنر جدید خود را حتی با پارتنرهای قبلی او هم در رقابت می بیند.

      حتی در آداب معاشرت اولیه درمورد مهربانی کردن، اعتماد کردن و احترام گذاشتن هم نیاز به یادگیری دارد.

      می بینید که حتی درمورد مهارت های اجتماعی و معاشرتی اولیه هم مثل مهربانی، عدالت و نحوه رفتار کردن هم باید به او توضیح بدهید. مداوماً جملاتی مثل «با من اینطور حرف نزن.»، «خواهش می کنم دیگر دروغ نگو!»، «چرا باید اینقدر با خشونت با من رفتار کنی؟» به او می گویید. اگر فردی دچار اختلال روانی نباشد، نیازی نخواهد بود که این نوع آموزش ها را برای یک فرد بالای ۷ سال داشته باشید.

      هر چقدر هم که تلاش کنی، نمی توانی کاری را درست انجام دهی.

      بخاطر حساسیت هایتان، درک نکردنتان، فضولی هایتان یا بی ارزشی تان بعنوان یک پارتنر متهم می شوید (مثلاً لباست افتضاحه، خانه تمیز نیست، دیگر اصلاً ظاهر خوبی نداری! چرا اینقدر حساسی، رفتارت خیلی آزاردهنده است) هر درخواستی که از او دارید بعنوان تلاش برای کنترل او قلمداد خواهد شد. بعنوان مثال، نگرانی های عادی شما و حال و احوال کردن از او و اوضاع زندگیش که بین زوج ها کاملاً عادی است (که البته همراه با احترام و عشق است) از طرف کسی که دچار اختلالات روانی است تحمل نمی شود.

      (این لیست به هیچ عنوان یک ابزار تشخیصی نیست.)
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

  • ريحانه   میگوید:

    سلام دختری ٣٣ساله شاغل دانشجوی دکتری .یک بار طعم زندگی مشترک را تجربه کردمً هر چند کوتاه و تلخ .مادرم روزگارم را در خانه سیاه کرده بدبین شکاکً و بسیار بد دهن چاره ای جز ماندن در این خانه ندارم چرا که توان مالی أجاره خانه ندارم،اصلا دلم نمیخواد به خانه برگردم چون باید فحاشی ها و سوال و جواب هایش را تحمل کنم دیشب شب قدر بود ارزو کردمً بمیرم تا از دست این ادم که نامش متاسفانه مادر است رها شوم اعتماد به نفسم را گرفته تخریبم میکند همه ارزوی این را دارند جای من باشند اما دیگر روحیه و اعتماد به نفسی ندارم کمکم کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز ببینید دقت داشته باشید که به هر حال در طبق گفته خود شما خوب شرایط مطلوبی دارید ..و وقتی دانشجوی دکتری هستید و خب فرد موفقی هستید که طبیعتا ممکنه افراد زیادی باشند که جای شما باشند ..
      منتهی اینکه به هر حال می فرمایید که مادرتون فرد شکاک و بدبین است باید اگر دیگران هم اینچنین فکر می کنند ..ایشون رو به پزشک ارجاع دهید .
      و روانپزشک باید ببیند و حتی زیر نظر روانشناس هم باشند و امیدوارم کمک شود که مساله برطرف شود ..به هر حال خود شما تجربه زندگی ناموفق دارید و به هر حال این شرایط خودش مشکلاتی را برای شما به لحاظ روحی طبیعتا ایجاد کرده است ..
      در این شرایط شاید بهتر باشد زیر نظر روانشناس باشید .
      خود شما برای اینکه وقتی شرایط مادرتون تغییر نکرد و به پزشک مراجعه نکرد خودتون بیشتر اسیب نبینید ..
      بهتر است در این شرایط حتما حضورا مراجعه کنید تا بتوانید مدیریت درستی از شرایط داشته باشید ..
      به هر حال نگران نباشید قطعا می توانید شرایط را مدیریت کنید منتهی اکنون به لحاظ روحی دچار مشکلاتی هستید که ناامید شدید
      …به هر حال امیدوارم مساله حل شود حتما مراجعه به روانپزشک هم کمک کننده است چون با این شرایط که خود شما توصیف می کنید مادرتون دچار مشکل هستند و خب همراهی با این فرد بهتون کمک خواهد کرد .
      موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      اعتماد به نفس به درجه توجه افراد نسبت به خویش یا احترامی که به خود می‌گذارند اشاره دارد و مقدار ارزشی است که افراد برای توانایی‌ها و عقایدشان قائل می‌شوند.
      همه ما به نوعی با مسأله اعتماد به نفس و نقش و اهمیت آن در جریان زندگی مواجه هستیم بنابراین می‌توانیم با استناد به علائم علمی و مستند کاهش اعتماد به نفس در متن ذیل میزان اعتماد به نفس خویش را محک بزنیم و مورد ارزیابی قرار دهیم.
      علائم کمبود اعتماد به نفس:
      ۱ – از دست دادن وزن و اشتها
      ۲ – پرخوری
      ۳ – یبوست و اسهال
      ۴ – اختلالات خواب (بی‌خوابی یا مشکل در به خواب رفتن یا بیدار خوابی)
      ۵ – پرخوابی
      ۶ – شکایت از خستگی
      ۷ – کناره‌گیری از فعالیت‌ها
      ۸ – شرکت نکردن در بحث‌ها و گفت‌وگوها (تمایل به بودن در حاشیه)، بیشتر شنونده بودن تا شرکت کننده
      ۹ – کاهش میل جنسی
      ۱۰ – کاهش رفتارهای خودانگیخته
      ۱۱ – حالت نامناسب بدنی
      ۱۲- حالت اضطراب،غمگینی و ناامیدی، درماندگی و عجز
      ۱۳ – ترس از عصبانی کردن دیگران
      ۱۴ – احساس تنهایی، احساس اینکه دیگران شخص را دوست ندارند و قادر نبودن به بیان احساس خود و ضعف در مواجه یا چیرگی بر مشکلات
      ۱۵ – اجتناب از موقعیت‌هایی که شخص باید در معرض عموم قرارگیرد و خود را افشا کند.
      ۱۶ – ناتوانی در انجام دادن کارها به نحو مطلوب یا ثمربخش.
      ۱۷ – حساسیت به انتقاد، کمرویی
      ۱۸ – شکایت‌های فراوان از دردهای جسمانی
      ۱۹ – احساس بی‌ارزشی و بی‌لیاقتی
      ۲۰ – حالاتی از ملامت خود، تنفر از خود و راضی نبودن از خود.
      ۲۱ – انکار موفقیت‌ها و دستاوردهای گذشته و انکار موفقیت در فعالیت‌های جاری
      ۲۲ – احساس اینکه هر کاری که شخص انجام می‌دهد با شکست مواجه می‌شود و یا بی‌معنی است.
      ۲۳ – زیر و رو کردن مسائل زندگی
      ۲۴ – در جست‌وجو و طالب تشویق از سوی دیگران،تلاش برای به دست آوردن محبت اما ناتوانی در انجام نثار متقابل محبت به دیگران
      ۲۵ – خود را سربار دیگران دیدن.

      عدم اعتماد به نفس ما را از زندگی هدفمند و شاد دور کرده و در یک دور باطلی از اضطراب،‌شکست و ناامیدی قرار می‌دهد. باور نداشتن توانایی‌ها و لیاقت‌های خود علی‌رغم دارا بودن آن توانایی‌ها موجب می‌شود تا نتوانیم از توانایی ها و لیاقت‌هایمان به درستی بهره ببریم. عدم اعتماد به نفس را می توان برای مثال در دختر زیبایی دید که علی رغم زیبا بودن در چشم دیگران باز هم خود را زیبا نمی داند. یا دانشجویی که علیرغم تسلط بر مطالب درسی سر کلاس جرات پاسخ دادن به سوالات را ندارد. در ادامه به علایم و علل عدم اعتماد به نفس اشاره می‌کنیم.

      ویژگی‌های افراد با عدم اعتماد به نفس

      جرات قاطعانه “نه” گفتن و مخالفت کردن با چیزی که قبول ندارند رو ندارند.
      جرات ابراز عقیده در جمع ندارند.
      سعی می‌کنند همه را به هر قیمتی از خودشان راضی نگهدارند.
      در تصمیمی که می‌گیرند مرددند و به بهانه‌های مختلف به تاخیر می‌اندازند و عذرتراشی می‌کنند.
      توانایی ابراز احساسات درست و منطقی را ندارند.
      شرکت نکردن در بحث‌ها و گفت وگوها (تمایل به بودن در حاشیه) و بیشتر تمایل دارند شنونده باشند تا شرکت‌کننده
      حالت اضطراب،غمگینی و ناامیدی، درماندگی وعجز دارند.
      ترس از عصبانی کردن دیگران دارند.
      احساس تنهایی، احساس اینکه دیگران شخص را دوست ندارند.
      از موقعیت هایی که شخص باید در معرض عموم قرار گیرد و خود را افشا کند اجتناب می‌کنند.
      در انجام دادن کارها به نحو مطلوب یا ثمربخش ناتوانند.
      حالاتی از ملامت خود، تنفر از خود و راضی نبودن از خود دارند.
      موفقیت‌ها و دستاوردهای گذشته و موفقیت در فعالیت‌های جاری خود را انکار می‌کنند.
      احساس می‌کنند هر کاری که انجام می دهند با شکست مواجه می‌شود.
      برای به دست آوردن محبت دیگران تلاش می‌کنند اما در انجام نثار مقابل محبت به دیگران ناتوانند.
      مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار می‌دهند.
      هنگام صحبت کردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نمی‌کنند.
      در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی که به آنان می‌شود مشکل دارند.
      معمولا احساس می‌کنند قربانی رفتار دیگران هستند.
      در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنش‌های دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب‌پذیر
      می‌باشند.

      از تعیین یک هدف مشخص و پیروی از آن عاجز می‌باشند.
      قادر به بیان خواسته‌ها و نیازهای خویش نمی‌باشند.
      احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد.
      به موادی مانند غذا، داروها، الکل مواد مخدر به منظور پر کردن خلا درونی خود و تسکین دردهایشان وابسته می‌شوند.
      به رفتارهایی مانند خرج کردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون وابسته می‌شوند.
      برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند.
      برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تایید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته می‌باشند.
      لب‌های آویزان، صورت پژمرده و سیمایی غمگین، چشمانی بی فروغ، لرزش خفیف دست‌ها، صدای ضعیف، پشت قوز کرده و ظاهری شلخته و نامرتب دارند.
      خیلی نگران هستند که از سوی خانواده، دوستان و همکاران طرد شوند.
      بسیار منفعل عمل می‌کنند و نسبت به ویژگی‌ها و توانمندی‌های خود بی‌اعتنا هستند و چه بسا آنها را نمی‌بینند.
      در بروز احساسات خود ناتوان‌اند و به دلیل ترس از بروز درونیات خود آدم‌های صادقی نیستند.
      آنها به شدت از این که دیگران دوستشان نداشته باشند، می ترسند.
      افراد فاقد اعتماد به نفس در موقعیت‌های جمعی احساس فشار و ناراحتی می‌کنند.
      از این که مورد توجه باشند، عذاب می‌کشند.
      آنها حتی در هنگام خرید درست نمی‌دانند به دنبال چه چیزی هستند و اغلب بعد از خرید دچار احساس پشیمانی می‌شوند.
      این ناتوانی در انتخاب شغل و رشته تحصیلی نیز گریبانگیر آن هاست.
      نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند.
      از موقعیت‌های نو و جدید می‌هراسند.
      از شکست و موفقیت می‌هراسند.
      دچار هراس اجتماعی می‌باشند.
      قادر به مدیریت زمان خود نمی‌باشند.
      مسئولیت پذیر نیستند.
      خود را سربار دیگران می‌دانند.
      از دردهای جسمانی زیاد شکایت می‌کنند.
      احساس بی ارزشی و بی لیاقتی می‌کنند.
      نسبت به دیگران حسود و شکاک هستند.
      اعتقاد دارند همیشه حق با آنان است.
      معمولا عصبانی و پرخاشگر می‌باشند.
      ارزیابی غیرواقعی از خود دارند.
      تحمل عیب و کاستی را نداشته و کمالگرا می‌باشند.

      تشابه متضادها (اعتماد به نفس کاذب)

      برخی از علایم عدم اعتماد به نفس شبیه به ویژگی افرادی است که اعتماد به نفس بالایی دارند. برخی افراد فاقد اعتماد به نفس، به شدت به دنبال جلب توجه هستند، در یک جمع به جای انزوا گزینی سعی در نشان دادن بیش از اندازه خود دارند و این نمایش معمولا خیلی غیرطبیعی جلوه می کند. این افراد در واقع به دنبال این هستند که دیگران دوستشان داشته باشند و با نوعی ترس از تنهایی دست به گریبان‌اند.
      ممکن است ویژگی‌هایی مثل ریاست طلبی، رفتارهای مستبدانه، سلطه جویی، خودخواهی و برتری طلبی از خود نشان دهند که نشانه حقارت و خود کم بینی است که از درون این افراد نشات می‌گیرد. فرد در واقع به دنبال پنهان کردن احساس منفی و رضایت نداشتن درونی نسبت به خودش است، این در حقیقت اعتماد به نفس کاذب است.
      همچنین گاهی افراد مهاجم و ستیزه‌جو، افراد متکبر و مغرور، افرادی که در تمام زمینه‌ها تشنه رقابت‌اند، افرادی که لاف می‌زنند و به دیگران فخر می‌فروشند و افرادی که محتاج تصدیق از سوی دیگران‌اند، در شمار افراد با عدم اعتماد به نفس کافی هستند.

      علل و درمان عدم اعتماد به نفس

      علت: از جمله عوامل شکل دهنده شخصیت ما بایدها و نبایدها، تایید و یا عدم تایید رفتارهای ما، تنبیه‌ها و تشویق‌ها، تحسین و تمجید، تعریف و تحقیر… می‌باشد که توسط اطرافیان از جمله خانواده و والدین بر ما اعمال می‌گردد. بنابراین اعتماد به نفس و یا عدم اعتماد به نفس و اعتماد به نفس کاذب ریشه در دوران کودکی و تربیت گذشته فرد دارد. بالا بردن اعتماد به نفس در کودکان از وظایف مهم تربیتی والدین است که در آینده آنان تاثیر زیادی خواهد داشت.

      درمان: عدم اعتماد به نفس یکی از عوامل اصلی اختلالات عاطفی و رفتاری و روانی است. بسیاری از درمانگران به دنبال رفع علایم این بیماری می‌باشند. روانپزشکان معمولا دارو تجویز می‌نمایند تا علایم افسردگی و استرس و غیره را کاهش دهند. شاید در حال حاضر هیپنوتیزم درمانی به همراه روان درمانی قویترین روش برای بهبود اعتماد به نفس و دیگر حالات روانی فرد باشد. راهکارهای زیر نیز به افزایش اعتماد به نفس کمک می‌کند:

      ۱- یک کار را جدید امتحان کنید.

      وقتی از منطقه آرامشتان بیرون می‌آیید و چیزی را امتحان می‌کنید که قبلا آن را انجام نداده بودید، نه تنها خودتان را وارد یک چالش می‌کنید بلکه محدوده‌های خود و اعتمادتان به توانایی‌های خود را گسترش می‌دهید.

      ۲- برای انجام یک کار جدید نقشه بکشید و اولین قدم را بردارید.

      این یکی از مهمترین و موثرترین راه‌های ایجاد اعتمادبه‌نفس دائم است. وقتی تصمیم می‌گیرید کاری انجام دهید و از آن عقب نمی‌کشید و آن را پیش می‌برید، با هر قدم خودتان را به خودتان ثابت می‌کنید و اینجاست که اعتمادبه‌نفستان بالا می‌رود.

      ۳- از مدیتیشن استفاده کنید.

      مدیتیشن راهی عالی برای از بین بردن افکار منفی و دست یافتن به افکار مثبت است.

      ۴- ورزش کنید.

      این مورد اثری عمیق بر اعتمادبه‌نفس دارد. ورزش منظم و همیشگی سطح انرژی شما را بالا می‌برد و موادشیمیایی مختلفی تولید می‌کند (مثل تستوسترون و اندورفین) که حالت مثبت‌تری به شما می‌دهد.

      ۵- تا زمانیکه اعتمادبه‌نفس پیدا نکرده‌اید وانمود کنید که دارید.

      اگر احساس اعتماد نمی‌کنید، حداقل تظاهر کنید و طوری رفتار کنید که انگار به خودتان و توانایی‌هایتان کاملا مطمئنید و بنابر آن رفتار کنید. خیلی زود می‌بینید که احساس اعتمادبه‌نفس می‌کنید. همیشه به دنبال پیدا کردن راهکارهایی تازه برای افزایش اعتماد به نفس در مقابل دیگران باشید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • مریم   میگوید:

    سلام
    من بتازگی خیلی بی حس شدم ن عصبانی ن خوشحال اصلا هیچ حسی ندارم
    چندروز پکرو ناراحت و گریه همراه بود تا همسرم ارومم کرد و الان گریه نمیکنم فقط بی حس و اروم و پکرم
    عقد هستم و ۱۹ساله
     قبلا سر مسیله ای شوهر بهم خیانت نکنه شوک بهم وارد شد هنوز هم درگیرم ن مثل قبل و از طرف همسرم مطمینم
    و بی محبتی از طرف همسرم که همیشه سر بی محبتی ناراحت بودم
    سوالم اینه چیکار کنم حالم خوب بشه؟ علایم افسردگیه؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز
      سوال شما زیاد مشخص نیست فرمودید ۱۹ ساله هستید عقد کردید و همسرتون به شما بی محبتی می کنند و درگیر خیانت هستید یعنی خیانتی اتفاق افتاده یا صرفا شنا در ذهنتون مدام فکر می کنید که ممکنه مساله ای ایجاد شود و مشکلات به وجود اید و اینکه دقیقا چه مدت است که شما عقد کردید چه مدت است که این حالت غم و اندوه و گریه رو دارید و بی حسی ک بی تفاوای که می فرمایید اکنون به چه صورت است
      ببینید حکما باید حضور داشته باشید تا کمک شود که مساله به درستی بررسی و پیگیری شود ..باید بدونید که به هر حال بسیار مهمه که شما بتوانید به درستی شرایط را مدیریت کنید
      به هر حال مساله بسیار حائز اهمیت این است که شما خوایته هاتون از زندگی و همسرتون رو بیان کنید و با ایشون در شرایط مناسب به اشتراک بگذارید اگر واقعا تصمیمتون اینه که به حل مشکل شما کمک بشه و بشه که مسائل به درستی مدیریت و حل شود
      گاهی وقتی بیان نمی کنیم طرف مقابل هم اصلا مت جه نیست مخصوصا در مورد مردان این مساله صادق است که باید مساله ای عنوان شو اگر بنا باشد که حل و مدیریت شود
      یک مساله دیگر بحث این است که شما قبلا هم مشکل روحی داشتید یا خیر و تازه ایجاد شده ..ممکنه نشانه افسردگی باشه البته باز قیق نمی شود گفت اگر احساس عدم لذت دارید از زندگی و هیچ چیز خوشحالتون نمی کنه خب این ها مسائل مهمی هستند که باید درست مدیریت شوند ..
      نکته دیگر این است که برای رفع ان باید حضورا مراجعه داشته باشید چون ممکنه مساله رو درست نتونستید حلاحی کنید و راهکارهایی برای رهایی از این شرایط احتیاج داشته باشید
      که امیدوارم با مراجعه مساله به درستی حل و مدیریت شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

      • مریم   میگوید:

        من نمیدونم دقیق همسرم با‌کسی در ارتباط هست یانه چون از یکی از دوستان شنیدم که کسی مزاحمشون میشه و پیام میده .از رفتارای دختری که پیام میده شک دارم.اون دختر هم ازدواج کرده
        ما ۱ساله عقدهستیم و ۶ماه نامزد یه ازدواج کاملا سنتی.از طرف همسرم خیلی بی محبتی و کینه دارم .الان نزدیک دوهفته است کاملا بی حس هیچ حسی ندارم.فقط حس تنهاییم زیاده دوست دارم تنها باشم میل و کششی به همسرم ندارم همیشه میگم کاش نبودی بایه اشتباه کوچیک ازطرف اون عصبانی میشم و فاش میدم اون هم بدتر از من در رابطه اینکه گفتید نیازهارا بیان کنم.من نیازهارا باایشون مطرح کردم حتی به مادرشونم گفتم ولی هیچ تغییری حس نشد.واقعا خسته شدم دلم میخاد مستقل بودن دوران مجردی و ارامش مجردی دوباره بدست بیارم و از وابستگی به ایشون و این بی حسی بیرون بیام
        اینا نشانه های افسردگیه؟اگر مشکلی هست به روان شناس مراجعه کنم و یا با خواندن کتابی تغیر پیدا کنم
        ضمن اینکه با خواندن مطالب روانشناسی در کانال تلگرام خیلی بهم کمک کرد

  • zahra   میگوید:

    سلام طاعات و عباداتون قبول باشه
    تو دران عقدیم و شوهرم خیلی اصرار داره که رفتیم خونه خودمون قلیون بگیره و استفاده کنه با اینکه نه خانواده ایشون و نه خانواده من قلیون کشیدن رو نمیپسندن و ایشونم تا حالا اینکار رو نکردن خود منم با این موضوع شدیدا مخالفم سر همین موضوع که من مخالفت کردم کارمون به قهر و ناراحتی کشیده و ایشون با هام حرف نمیزنه لطفا راهنماییم کنید من نمیتونم وجود قلیون و کشیدن اون رو تو خونم و توسط همسرم تحمل کنم چه عکس العملی باید داشته باشم آیا مخالفت من اشتباه بوده ؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ممنون
      دوست عزیز شما که می فرمایید در هیچ کدام از خانواده ها این مساله وجود ندارد و از طرفی هم به هر حال ایشون تا کنون مصرف نکردند پس دلیل علاقه و اصرار چیست اصلا قرار نیست قهر و ناراحتی پیش بیاید ولی اینکه جرا ایشون تا این حد اصرار دارند خب مساله مهمی است چرا تمایل دارند که استفاده شود ..
      ببینید اگر درابتدای ازدواج این مساله مطرح نشده و اکنون این تمایل را دارند خب شما حق دارید که مخالفت کنید چون با این دید جلو امدید که ایشون چنین رفتاری رو ندارند
      به هر حال بهتره با هم به روانشناس مراجعه داشته باشید نا مساله به درستی بررسی و پیگیری شود ..
      بهتره توجه داشته باشید که چیزی فعلا به خانواده ها کشیده نشود ولی خب اگر جدی تر شد و شما هم اصلا تمایل نداشتید بهتره واسطه ای با ایشون صحبتی داشته باشه
      در هر صورت یک احتمال اینه که بسته به شرایط سنی و شرایط ایشون اکنون فکر می کنه که خب طبیعتا می خواد چنین رفتاری داشته باشه و نه گفتن شما بیشتر حالت لجبلزی میده ولی در عمل اصلا چنین اتفاقی نیفته
      خود شما ن بسته به شناختی که از ایشون دارید بهتره مساله رو مدیریت کنید و فعلا نگرانش نباشید چون ممکنه حرفی رو بزنند ولی اصلا عملی نکنند ولی اگر روی حرف ایشون اطمینان دارید بهتره حتما مراجعه داشته باشید ..
      و خب قبل از عروسی تلاش کنید که مساله به درستی بررسی و حل شود ..
      در هر صورت موفق باشید و خوشبخت و امیدوارم مشکل خاصی ایجاد نشود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
      موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      گر شما قلیانی قهاری نیستید و تنها روزی چند بار قلیان می کشید، مطمئن باشید که ترک قلیان راحت و بدون دردسری خواهید داشت. برای ترک قلیان تنها نیاز به تحولی روحی و روانی دارید تا خود را وادار به شروع ترک کنید.
      می توانید پس از ترک قلیان، مزه غذاها را بهتر درک کنید، زندگی را شفاف ببینید و از وقت و پول خود بهتر استفاده کنید. با ترک قلیان، قلیانی نشدن فرزندانتان را تا حد زیادی تضمین می کنید و بالاخره اینکه زود نمی میرید و کودکان و همسرتان به جای از دست دادن شما، فردی مصمم، با اعتماد به نفس بالا و شجاع را به عنوان یار و پشتوانه خود، خواهند داشت.
      با ترک قلیان بوی بد دهان، سرفه، تنگی نفس، سردرد، دندان های زرد و کثیف، پوست تیره و چروکیده با شما خداحافظی می کنند.
      پیش از ترک قلیان چه کنیم؟
      ۱-پیش از ترک کامل قلیان، سعی کنید مکان هایی را به عنوان مکان های ممنوعه برای استعمال قلیان قلمداد کنید، سپس در این مکان ها مثلاً منزل، محل کار و یا اماکن عمومی، به هیچ عنوان قلیان نکشید. همسر و فرزندان فرد قلیانی، افراد بسیار مناسبی برای کمک به ترک هستند.
      استفاده از این دو اهرم، هنگام ترک قلیان، بسیار کمک کننده و مفید است. اولین فکری که به ذهن افراد قلیانی خطور می کند، این است که چرا باید قلیان را ترک کنم؟ دلایل شما برای ترک قلیان نقش مهمی را در ادامه روند ترک، برعهده دارند. در جواب باید گفت با ترک قلیان خطر عوارض قلیان به تدریج از شما فاصله گرفته و شما شخصیتی مقبول و معقول در میان اطرافیان خود به دست خواهیدآورد.
      ۲- برای ترک قلیان باید ایجاد انگیزه کرد. انگیزه یعنی تلاش برای رسیدن فرد قلیانی به اینکه خود بخواهد نه دیگران،. به عبارت دیگر اطرافیان تنها می توانند در ایجاد انگیزه، کمک کننده باشند و این خود فرد است که باید انگیزه را در خود ایجاد کند.
      ۳- لیستی از معایب و فواید قلیان را تهیه کنید. آن را منصفانه بخوانید. با توجه به کلیه جزییات، اگر تمایل به ترک قلیان پیدا کردید، آن را عقب نیندازید و حتماً شروع کنید.
      ۴- زمان و نوع کاری را که با آن قلیان می کشید، مشخص کنید و به دلایل قلیان کشی خود در آن زمان، و احساسی که بعد از مصرف قلیان داشته اید، فکر کنید.
      ۵- در پایان هر روز، الگوی قلیان کشیدن خود را مرور کرده ببینید که چه چیزی شما را وادار به قلیان کشیدن می کند؟ کار سخت؟ عصبانیت؟ کسالت؟ تفریح و تفنن؟ بی کاری و یا موقعیت های خاص دیگر؟ بعد از شناخت آن، روش های دیگری را برای رو به رو شدن با احساسات و شرایط خود جستجو کنید.

      طلب یاری از دوستان
      درترک قلیان، از دوستان خود یاری بطلبید. درست مانند هنگامی که کار یا مشکلی دارید و از دوستان خود کمک می خواهید، در این زمینه هم از دوستان خود طلب یاری کنید زیرا وقتی بار مسوولیت کاری را با دوستان تقسیم می کنید، راحت تر مشکل حل می شود. اگر هم زمان با دوستی دیگر ترک می کنید، به تقویت انگیزه خود کمک کنید، یکدیگر را درک کرده و در لحظات سخت با یکدیگر هم صحبتی و همفکری کنید. با نقل وانتقال تجربیات خود و دیگران به یکدیگر، در راه ترک قلیان قدم های محکم و موثری بردارید.

      ترک قلیان را آسان نگیرید

      همان گونه گه گفته شد، ترک قلیان را نباید ساده و سهل پنداشت. برعکس تصور عام که بر این عقیده اند که با مشکل دانستن یک کار، تمایل فرد به انجام آن کار کمتر می شود و از ترس سختی آن کار، تن به آن نمی دهد، باید گفت که اگر اطرافیان فرد و خود فرد این کار را بزرگ بدانند، هم با آمادگی بیشتری پیش می روند و هم برای انجام کار بزرگ تر تشویق شده و از اعتماد به نفس فزاینده ای برخوردار می شوند.
      چه بسا با ادامه روند ترک قلیان و علم به اینکه این کار بزرگ را انجام داده اند، اعتماد به نفس بالا و بالاتری پیدا کرده و در نتیجه قدم های بعدی را موثرتر بر می دارند. این موضوع سبب می شود که اگر یک بار موفق نشدند، ناامید نگردند و باز هم دلگرم باشند چرا که حتی تلاش برای انجام کاری سخت و مقاومت نسبی در برابر آن، خود نوعی پیروزی است. مانند مساوی با شکست در مسابقات با گل کمتر، در مقابل حریفی قدرتمند.

      یک سوال

      دراینجا این سوال پیش می آید که چرا شروع ترک قلیان سخت است؟ اصولاً انسان ها از هر تغییری در زندگی خود هراسان هستند چرا که هر تغییری، انرژی و وقت آنان را به طور مضاعف گرفته و نیاز به تلاش و حرکتی فزاینده را بیشتر می کند، پس انسان ها از هرگونه تغییری در ابتدا گریزان اند. این اصل در همه اجزای دنیا حکم فرماست بنابراین عیب محسوب نمی شود. چه بسا ماشینی که در حال هل دادن آن هستیم،در چند ثانیه اول حرکت، انرژی و وقت بیشتری را می طلبد.
      به عبارت دیگر هر حرکت و تغییری در ابتدا سخت و انرژی گیر است. با این شناخت، بهتر و با اعتماد به نفس بیشتری جلو می رویم. از خطاها و کندی ابتدایی حرکت خود دلسرد نمی شویم بلکه با گذشت هر لحظه، این امید را تقویت می کنیم که هر لحظه از لحظه قبل آسان تر خواهد بود و با این امید پیش می رویم.

      حقایق را نمی شود کتمان کرد

      پیش نیاز ترک قلیان این است که ابتدا با خود صادق بوده متعهد و آماده برای تلاشی مضاعف باشید. شما قلیان را ترک می کنید؛ چون قاطعانه معتقدید قلیان کشنده و مرگبار است. اگر تزلزلی در این فکر به وجود آید و مجدد وسوسه شوید که قلیان بکشید، در رخداد این حقیقت هیچ گونه خللی ایجاد نشده و این اتفاق، یعنی مرگ ناگهانی در اثر قلیان، حتی با یک قلیان نیز می تواند به وقوع بپیوندد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

سوالات شما: انصراف


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه