بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

مرکز مشاوره اصفهان مرکز مشاوره شیراز مرکز مشاوره کرج مرکز مشاوره قم مرکز مشاوره کاشان
مرکز مشاوره یزد مرکز مشاوره ساری مرکز مشاوره رشت مرکز مشاوره بابل مرکز مشاوره اسلام شهر
مرکز مشاوره تهران مرکز مشاوره تبریز مرکز مشاوره منطقه بندرعباس مرکز مشاوره کرمانشاه مرکز مشاوره منطقه ارومیه
مرکز مشاوره اراک مرکز مشاوره همدان مرکز مشاوره مشهد مرکز مشاوره کرمان مرکز مشاوره اردبیل

 


مرکز مشاوره تهران

6479 نظر جدید برای بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • علی   میگوید:

    علی
    با سلام و تشکر متولد۲۷هستم و دو سال ک با یه دختر متولد ۳۰ دوستم ک کار به خواستگاریو اینا کشید بدلیل حساسیت پدرش رو مهریه یکم وقفه افتاد بازم منو دختر به یه تفاهمی رسبدیم و به همه گفتیم اما بعد از گذشت ۱ ماه پدر اون دختر هنوز تاکید رو مهریه و عدد خودش داره و گفته ک اگرهم این ازدواج صورت بگیره از لحاظ مالی نباید روشون حساب باز کرد بحرحال جدا از اینمالان مدتیه ک از طرف خونوادم تحت فشارم ک نباید با دختر ک نزدیک ۳ سال باهات اختلاف سنی داره و بزرگتره ازدواج کنی این طرزفکراخیلی رو افکارم تاثیر گذاشته و منو یکم نو رابطه حتی تلفنی کمرنگ کرده خواستم کمکم کنید ک واقعا چیکار باس بکنم

    • راهنما   میگوید:

      به هر حال این شرایط مثل دوران نامزدی هست و برپایه شناخت و آشنایی
      پس دوست عزیز شما اول باید به خواست و معیارهای خودتون رجوع کنید ببینید واقعا” خواستگار ایشون هستید یا خیر ؟ چون با این روشی که شما در پیش گرفتید فقط بازی با احساسات همدیگره و ارمغانش هم افسردگی و سردیه که امروز خودتون متوجه شدید

      ۱ – بهترین و معمولی ترین وضعیت ازدواج اینست که سن پسر کمی از سن دختر بیشتر باشد، یا حداقل مساوی باشند( مثلا ۱ الی ۵ سال). این به خاطر اینست که مدت باروری در خانمها محدود بوده و در آقایان نامحدود است. و اینکه قدرت باروی خانمها زودتر از آقایان شروع می شود، همچنین نیاز است که آقایان قبل از ازدواج، علاوه بر بلوغ جسمی و فکری، به استقلال اقتصادی نیز برسند، که این به زمان بیشتری نیاز دارد. به هر حال این نسخه غیر قابل نقض نیست که در بندهای بعدی توضیح داده می شود.

      ۲ – انتخاب همسر یک مسئله چند بعدی است و معیارها و شرایط انتخاب همسر متعدد است. وقتی شما اقدام به انتخاب همسر می کنید باید ۲ مسئله کلی و اساسی را در نظر بگیرید:

      الف) همسر انتخابی شما می بایست تمام معیارهای اساسی و مهم مورد نظر شما را که لازمه یک زندگی توام با خوشبختی هست را دارا باشد . این بدان معنا نیست که در تمام این پارامترها و معیارها صد درصد و کامل باشد ، بلکه به این معناست که حداقل نمره قبولی را داشته باشد. ( مانند اینکه شما در رشته تحصیلی باید همه دروس را پاس کنید)

      ب) فرد مورد نظر شما در کل ، باید معدل قابل قبولی در معیارهای مورد نظر شما کسب کند. یعنی اینکه وقتی نمره هر یک از معیارهای ازدواج را که با هم جمع کردید، او میانگین مطلوب را از نظر شما داشته باشد. ( مانند اینست که در رشته تحصیلی خود علاوه بر قبولی همه دروس ، نباید مشروط شوید)

      خلاصه: در تک تک معیارها حداقل نمره را داشته باشد و در جمع کلی همه معیارها، میانگین مطلوب شما را کسب کند.

      اگرچه ممکن است فرد در یک معیار نمره عالی نداشته باشد و نقطه ضعف وی باشد. مثلا دختری که ۲ سال از پسری بزرگتر است ، اما در سایر معیارهای اساسی قوی است، در نتیجه معدل خوبی جهت ازدواج دارد. در ضمن وی در معیار سن هم حداقل نمره قبولی را دارد. لیکن اگر این دختر با همه معیارهای اساسی و خوبی که دارد، ۱۵ سال از پسر بزرگتر باشد ، با وجود اینکه معدل بالایی دارد، لیکن در یک معیار اساسی رد می شود و چنین ازدواجی با ریسک بالایی از طلاق یا نارضایتی در زندگی زناشویی همراه می شود. ( توجه کنید در اینگونه مسائل انسانی با قطعیت صد در صد سخن نمی گویئم).

      ۳ – اختلاف سنی دختر و پسر نباید آنقدر زیاد باشد که دوره رشدی آنها متفاوت شود و در علاقه ها، سرگرمی ها ، طرز نگرش و بینش و انرژیهای روانی با هم متفاوت و یا احتمالا درگیر شوند. مثلا ازدواج دختر ۱۶ ساله ای را با پسر ۳۰ ساله در نظر بگیرید. در حالیکه دختر در آغاز راه هیجانات ، علاقمند به شطینت های نوجوانی، کوهنوری و جست و خیز و مهمانی و …. هست ، آن آقا کار و تفکر و مطالعه ، فلیم و موسیقی و گوشه ساکت خانه جهت استراحت را بیشتر می پسندد. همچنین دیدگاه آقا توام با تجربه و احتیاط است و دیدگاه دختر نوجوان ریسک و فعالیتهای نو و بدیع است.

      ۴ – نکته مهم بعدی اینست که علاوه بر سن شناسنامه ای باید به سن و بلوغ عقلی، اجتماعی، فرهنگی و ظاهر وی نیز توجه کرد. بعضی وقتها دختری ممکن است ۳ سال از پسری بزرگتر باشد، اما با نشاط و انرژی است. و علاقمندیها و تمایلات مشترکی با پسر دارد. لذا علاوه بر سن تقویمی، لازمست که به ظاهر ، طرز فکر و نگرش هم توجه عمیق شود.

      ۵ – نحوه تفکر پسر و دختر ، نسبت به اختلاف سنی در ازدواج ( بزرگتر بودن دختر از پسر)، بسیار مهم است. اگر پسری از همان اول با تردید به بزرگتر بودن خانمش بیندیشد. او آمادگی دارد که بعدا با کنایه اطرافیان به هم بریزد و این مسئله را مرتب به رخ خانمش بکشد. اما در برابر پسری که درگیر این گونه مسائل نیست به سادگی از کنار این مسئله می گذرد. همچنین دختری که به این مسئله (سن زیاد) حساس هست. بعدا هر مسئله را در رابطه اشان به خودش و سن بالایش نسبت می دهد. که این از آسیب پذیریهای چنین ازدواجهایی هست.

      ۶ – نظر پدر و مادر عروس و داماد هم در این زمینه از آنجا مهم است که ممکن است با سخت گیریهای خودشون منجر شوند که دختر و پسر نظرشان کم کم به هم عوض شود. اگر پسر و دختری به شدت تحت نفوذ والدین خودش هست. معمولا نمی تواند خارج از نظر آنها ، دست به چنین ازدواجی بزند.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر شما با چند تا حرف این طور تغییر کردید مطمئن باشید در طی زندگی بیشتر تحت تاثیر قرار خواهید ژرفت و این جنبه ها براتون حائز اهمیت تر خواهد شد و
      حتی ممکنه در نوع رابطه زناشویی تاثیر گذار شود بهتره با مراجعه حضوری خواسته ها و شرایط بررسی شود و با منطق تصمیم بگیرید
      با سلام
      دوست عزیز بحث عدم تعادل روانی همسرتون یک مسئله است و اینکه چقدر شما د ر این عصبانی شدن نقش دارید مسئله دیگری است .رفتارها اصولا تعاملی هستند و اینکه شما بخواهید سریع تصمیم بگیرید اون هم بعد از دو ماه
      صحیح نیست چرا که ممکنه تصمیم زودرس شما بعدا پشیمانی به همراه داشته باشد چرا که به هر حال باید به یاد دداشته باشید رفتن پیش مشاور می تونه شما رو نسبت به تصمیمی که دارید مطمئن و یا منصرف کند
      لطفا فعلا تصمیم را بر صحبت و بحث تغییر رفتار بگذارید و اگر به خاطر موضوع پزشکی این رفتارها ادامه دار شود خب باید متخصص اعصاب روان درمان را ادامه دهد
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • اریان   میگوید:

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان
    بنده نزدیک یکسال هست ک با خانومم عقد کردم.
    برای مراسم ۱۳ بدر خانومم مصره ک بریم سمت فامیل اونا و من اصن دوست ندارم و عقیدم اینه ک الویت با خانواده شوهر هست.حداقل سال اول ازدواجمون.
    برای مدیریت این مراسم راهنمایی کنید
    متشکرم.

    • راهنما   میگوید:

      این مسایل نیاز به مذاکره و گفتگو داره به یک سطح از تفاهم که جلب رضایت دو طرف هست برسید
      پس بهتره قرار بگذارید سال اول ازدواج خودتون دو نفری مسافرت برید و بقیه مراسمات رو به ترتیب انجام بدید و اونوقت فرقی نداره اول از طرف خانواده شما باشه یا ایشون

  • نسترن   میگوید:

    باسلام
    دختر ۲۵ ساله ای هستم به مدت ۹ ماهه با آقایی آشنا شدم و قصد ازدواج داشتیم که ایشون متوجه ۳ رابطه دوستی من قبل ایشون شدن که در حد جنسی هم بود متاسفانه پی امای منو خوندن الان سه هفته هس که خیلی رابطمون سرد شده و ایشون میگن که دیگه قصد ازدواج با منو ندارن
    میخواستم ببینم چه کاری میتونم انجام بدم که این قضیه رو فراموش کنن د حالیکه من واقعا پشیمونم و از وقتی با ایشونم واقعا بهشون وفادار هستم و میدونم که خودش خیلی عاشق منه و به نظرم قطع شدن این رابطه خیلی حیفه وقتی انقد عاشق همیم
    اضافه کنم ایشون قبلا با کسی رابطه دوستی و جنسی نداشتن لطفا منو راهنمایی کنید

    • راهنما   میگوید:

      واقعا شما انتظار دارید با چنین شرایطی معجزه رخ بده ؟
      به هر حال اگر ایشون هم برگردن نمیتونه رابطه های قبلی شمارو درک کنه و در نهایت به سردی و تنش ختم خواهد شد
      پس بهتره با این موضوع کمی واقعبینانه برخورد کنید

      • نسترن   میگوید:

        ممنون که پاسخ دادید
        میخوام اضافه کنم که رابطه جنسی من در حد عمیق و جدی نبوده و ایشون خودشون با من موندن و نمیتونن دل بکنن متاسفانه خیلی زندگیشون به هم ریخته از وقتی فهمیدن و قرصای آرامبخش میخورن حس خیلی بدیه چون نه منو ترک میکنن نه میتونن مث سابق باشن
        میخواستم ببینم چه کاری از دست من براش برمیاد اگه ترکش کنم حالشون خوب میشه؟ چون مطمئنم که هنوزم خیلی به من علاقه دارن خواهش میکنم اگه امیدی هست منو راهنمایی کنید

        • راهنما   میگوید:

          اگر قراره خودتون رو با کلماتی مثل دوست داشتن و عاشق بودن گمراه کنید بحث دیگه هست
          به هر حال ایشون نتونسته این واقعیت رو درک کنه
          و موندن شما کاریو درست نمیکنه …بهتره در یک برخورد کاملا رسمی و جدی رابطه رو تمام کنید …شاید سخت باشه ولی لااقل تکلیف هر دوی شما روشن خواهد شد …

  • یالگیم   میگوید:

    با سلام من پسری ۲۵ ساله هستم ونامزدم هم ۱۹ سالشه سوالم اینه ک ما چهار ساله ک نامزدیم حالا ب دلایلی توافق کرده بودیم ک نامزد بمونیم تا من درس و خدمتم تموم بشه بعد ازدواج کنیم ولی من احساس می کنم ایشون هیچ علاقه ای به من ندارن اونطور که باید دوتا نامزده با شن نبودیم ازشم پرسیدم هیچ چیزی در باره علاقه اش به من نمیگه منم کلافه شدم دیگه شما میگید من چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    • راهنما   میگوید:

      مسلما ایشون سن بلوغ عاطفیشون کمه و بین ۲۱ تا ۲۵ سالگی به این درک میرسه و ممکنه نظرش با امروز تفاوت کنه
      به هر ترتیب اگر هیچ علاقه ای در بین نباشه میتونه سبب ساز مشکلاتی باشه که نیاز به مشاوره حضوری دارید
      چون ازدواج بحث یک عمر زندگی شماست

  • یالگیم   میگوید:

    با سلام من پسری ۲۵ ساله هستم ونامزدم هم ۱۹ سالشه سوالم اینه ک ما چهار ساله ک نامزدیم ایشونم دختر داییم هستن حالا ب دلایلی توافق کرده بودیم ک نامزد بمونیم تا من درس و خدمتم تموم بشه بعد ازدواج کنیم ولی من احساس می کنم ایشون هیچ علاقه ای به من ندارن اونطور که باید دوتا نامزده با شن نبودیم ازشم پرسیدم هیچ چیزی در باره علاقه اش به من نمیگه با این که محرم هسیم ولی تو ا ین مدت فقط رابطون در حد دست دادن بوده فقط همین من این رفتارارارو عادی تلقی میکردم ب خاطر شرایط سنی همسرم که ۱۵ سالشون بود که نامزد کردیم کلافه شدم دیگه شما میگید من چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ممکنه به خاطر اقتضای شرایط سنی و فامیل بودن سخته ایجاد ارتباط برقرار کردن و رابطه داشتن که باید درک کنید و ممکنه اصلا قضیه دوست داشتن نباشد فقط نوع ابزار علاقه و عاطفه در افراد مختلف است که باید توجه شود
      و قرار نیست سریع قضاوت رو بر عدم علاقه بگذارید با ایشون صحبت کنید راجب رفتارها و احساسات و ان چیزی که مایل هستید و از ایشون می خواهید و بهتره به روانشناس هم مراجعه کنید تا نکاتی را به ایشون یاداور شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • آسمان   میگوید:

    سلام. شوهرم از لحاظ اخلاق و رفتار غیر طبیعی بنظر می رسد. پاره ای موارد نظیر : برخوردهای بچه گانه و خودخواهانه و بدون در نظر گرفتن متقابل بودن روابط در ازدواج ، عصبانیت ها و پرخاشگری های خیلی عجیب و وحشتناک سر چیزهایی طبیعی که که بنظر من نیاز به واکنش تند آنهم در آن حد اصلا وجود ندارد مثلا عربده و نعره می کشد و وسایل خانه را می شکاند و دیگ غذا را چپ می کند در سطل آشغال یا روی زمین و بعد مجنون وار از داخل سطل با دست برمیدارد و میخورد و اگه مانعش شوم بدون توجه به خطر برخورد سرم با نهایت قدرت به عقب پرتم می کند ، بدبینی و شکاکیت در مورد ارتباط خیانت بار من با خواستگاران قدیم یا همکارانم یا مغازه داران محل و حتی با شوهر خواهرم و یکی دو بار هم گفت تو را در تایم اداری در آژانس در فلان محله دیده ام ، حتی بدبینی راجب ارتباط من با هم عروس و خواهرم به این صورت که می گوید تو با آنها راجب من حرف میزنی و برایم نقشه میریزی که چطور من را رام کنی ، عدم تمایل به برقراری رابطه اجتماعی و رفت و آمد و بجا آوردن رسومات معمول مثلا پاگشای خواهرم یا اینکه خاله ام بخواهد با شوهرش بیاید خانه ام برای مهمانی را ندارد و به هزار بهانه در لحظه آخر مهمانی را بهم میزند وعلی رغم تدارکاتی که داده ام و زحماتی که کشیده ام من را مجبور می کند تلفن کنم مهمانی را کنسل کنم و اگه جایی دعوت شویم اغلب موارد به بهانه کار نمی آید ، خودش را بیش از حد و غیر معمول و افراط گونه به کار چسبانیده است و گویی با این حربه می خواهد اجتماعی نبودنش را توجیه کند ، از همان ابتدای زندگی تا بحال به شوخی یا جدی و تحت هر شرایطی مدام حرف از تمایلش به خیانت می زند ، در سکس و برقراری روابط زناشویی افراط گونه عمل می کند بطوریکه توقع روزانه ۲ بار سکس دارد که نمی توانم بیش از یک بار در طول روز و اغلب یک روز درمیان و گاه هفته ای ۲ بار و به ندرت ۱۰ روز یکبار انجام می دهم ، بارها خودش گفته آدم نیست و عاقل نیست و حیوان است و متعاقب می گوید با من جروبحث نکن و سر به سرم نگذار ، اصلاااا نمی تواند مشکلات و اختلافاتش را با مذاکره و بطور منطقی و عاقلانه و عادلانه و منصفانه حل کند و اختلافاتمان را بدون حل شدن رها می کند و اگر بابت این قضیه ازش فاصله بگیرم و قهر کنم نهایت آزار و اذیت و عذاب را برایم بوجود می آورد و زندگی را جهنم می کند ، توقع دارد یک تنه تمام کارهای ریز و درشت متعدد و مختلف خانه و بیرون را انجام دهم و در عین حال همیشه عین یک کارگر و کلفت و نوکر هر چه خواست فراهم کنم و هرگز ناراحت نشوم و قهر نکنم و اظهار خستگی و بی انرژی بودن نکنم و گرنه رگبار نیش و کنایه و طعنه و متلک و حتی فحش نثارم می کند ، بارها احساس کرده ام تمایل به حمله و کتک زدن وحشیانه تا سر حد مرگ برای من را دارد اما با تکنیک سکوت و حرف شنوی سعی کرده ام در لحظه تا حدی آرامش کنم و مانع شوم و گرنه ابا نمی کند ، مواقعی که باید ناراحت شود و بش بربخورد می خندد و مواقعی که باید بخندد واکنشی نشان نمی دهد و برخوردهای عجیب و نامربوط دیگر می کند ، حتی ۱ دوست هم ندارد ، تقریبا همیشه حرف هایی می زند و رفتارهایی می کند که بنظر خیلی بی درک و بی شعور و بی عقل و غیر منطقی و نفهم است ، به ندرت اظهار علاقه می کند و اگر هم اظهار علاقه کند به فاصله کوتاه کمتر از ۲ ساعت رفتارهایی موید بی علاقگی نشان می دهد بطوریکه بنظرم ثبات و تعادل ندارد ، اصلا سر قول هایش نمی ماند ، براحتی دروغ می گوید ، بسیار قدرنشناس و بی چشم و رو است ، بنظرم توقع دارد تمام مردم همیشه برایش سازگاری و انعطاف و آوانس قائل شوند و گرنه باشون بد می شود و در هر صورت اصلاااا خودش حاضر نیست برای هیچ کس کوتاه بیاید ، اصلا سازگاری و انعطاف ندارد ، برخلاف ظاهر آرام و کم حرفش به وقتش خیلی خودخواه و پر رو و وقیح است ، هر چی بش میگم بریم مشاوره اصلااااا گوش نمی کند ، انگار گوشش کر است ، خیلی از من کار می کشد ، آیا او اختلالات روانی از نوع اسکیزوفرنی ، شیزوفرنی و پارانویا دارد؟

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد بهتره خودتون به تنهایی به مشاور مراجعه کنید و با بیان رفتارهای ایشون به راهکاری برسید
      به متن زیر توجه کنید در مورد مردان پرتوقع و نوع برخورد با انهاست
      انواع مردان پرتوقع

      گروه اول:
      این مردان بیشتر از اینکه به دنیال پیداکردن همسر برای خود باشند در پی کسی هستند که نقش مادر را برای آنان ایفا کند و مدام آنان را تر و خشک کند.«مواظب باش کیف پولت را فراموش نکنی»؛ «می‌دانی ماشین بنزین ندارد؟»؛ «اگر با این لباس نازک بیرون بروی حتما سرما می‌خوری».انگار هنوز بزرگ نشده… مدام باید برای کارهای مختلف پند و موعظه‌ شود… همیشه باید کارهاش رو به یادش بیارم… احساس می‌کنم اگر همراهش نباشم یک‌جایی متضرر میشه… توانایی مدیریت پولش رو نداره و خیلی مواقع به‌راحتی وسایلش رو گم می‌کنه… برای تصمیم‌گیری خیلی به من تکیه داره و این کار به‌تنهایی براش آزاردهنده است.
      بسیاری از شما با این گروه از آقایان آشنایی دارید. این افراد همیشه نیاز دارند تا یک زن در نقش مادری حمایت‌کننده همراه‌شان باشد. برای آنها تفاوتی نمی‌کند این زن مادر باشد یا همسر. انتظاری که از او دارند تقریبا از یک نوع بوده و شبیه به حمایت‌های مادرانه است. بسیاری از آنها حتی در انتخاب خود برای همسری هم ملاک‌هایی خاص و ویژه را مد نظر قرار می‌دهند. آنها تمایل دارند تا همسر خود را از میان دخترانی بزرگ‌تر و با تحصیلات بیشتر و شاغل در حیطه‌ای قابل اطمینان انتخاب کنند تا بتواند نقش مادری را برایشان به خوبی ایفا کند‌.اگر بخواهیم مروری بر ویژگی‌های این‌گونه مردان داشته باشیم، می‌توانیم به خصیصه‌های گوناگونی در شخصیت این مردان برای طلب‌کردن این حمایت‌ها اشاره کنیم. مردانی با اعتماد به‌نفس رشدنایافته و ضعیف همواره به حمایت نیاز دارند.
      اگرچه غرور مردانه آنها اجازه نمی‌دهد تا به‌صورت مستقیم این نیاز خود را اظهار و آشکارا طلب حمایت کنند، اما این آقایان معمولا به صور غیرمستقیم حمایت‌طلب هستند و همسر خود را با روش‌های غیرملموس برای ارائه کمک و پشتیبانی تشویق می‌کنند. بگذریم از اینکه معمولاً پس از این ارائه خدمات، دلخوری خود را اعلام می‌کنند و اعتراض خود را به همسرشان مبنی بر گرفتن استقلال و آزادی، ایجاد محدودیت، روحیه مستبدانه و تحکم‌آمیز ابراز می‌کنند.
      گروه دوم :
      به مردانی اختصاص دارد که نتوانسته‌اند بخش والد و بالغ خود را رشد دهند و به‌خوبی از عهده مسئولیت‌های زندگی برآیند.
      چنین افرادی ذاتاً برای اداره امور شخصی به کمک نیاز دارند؛ چراکه بدون کمک نمی‌توانند کارها را به ثمر برسانند و از مهارت‌های یک زندگی معمولی محرومند. آنان اغلب از کودک بی‌تدبیر و احساساتی و بی‌تأمل وجودشان استفاده می‌کنند و با شکست‌های پی‌در‌پی روبه‌رو می‌شوند، به همین دلیل عادت کرده‌اند تا برای مواجه نشدنِ بیشتر با نتایج نامطلوب همواره از شخصی کمک بگیرند و حمایتش را بطلبند. این شخص در دوران مجردی، مادر و در دوران تأهل، همسر آنهاست.
      گروه سوم:
      مردانی تشکیل می‌دهند که مادرانی قدرت‌طلب و سالار داشته و همواره در زندگی آموخته‌اند که برای کلیه امور با نظر و تصمیم‌های او هماهنگ بوده و طبق میل و اراده مادرشان رفتار کنند. در نظر این مردان، خانم‌ها مدیریت اصلی خانه را برعهده دارند و تصمیم‌گیرنده نهایی آنها هستند. بنابر‌این در گستره زیادی از زندگی‌شان اختیارات فراوانی را به همسرشان می‌سپارند.
      در نتیجه هر کس با او روبه رو می شود، باید حسابی مراقب رفتارش باشد. چنین مردی زیادی حساس است و اگر شما جرأت خرده گیری از او را به خود راه دهید، به بی احساس بودن متهم می شوید. چنین مردی از حساسیت بیش از حد خود، به عنوان اهرمی برای گماردن شما به خوش خدمتی و لوس کردنش استفاده می کند و همیشه طوری رفتار می کند که خودتان هم به خودتان شک کنید که اینبار دیگر چه کاری انجام داده اید که دل او را شکسته اید. او شرایط را طوری شکل می دهد که همیشه تقصیرها و اشتباهات گردن شماست. کاری می کند که باور کنید هرگونه انتقاد یا خرده گیری از او کاری بسیار اشتباه است و به سزای اعمال خود خواهید رسید.
      یک تجربه :
      خانم جوانی می گفت: شوهرم از من ناراضی است و معتقد است که من بسیار بی ادب و سنگدل هستم. او هر جمله مرا به عنوان بی ادبی یا مسخره کردن و یا هرچیزی که بار منفی داشته باشد، تعبیر می کند. در حالیکه من در نظر خانواده خود و خانواده همسرم و نیز دوستانم فردی مودب هستم. حقیقتاً من پس از هفت سال زندگی مشترک نمی توانم دلیل رفتارهای شوهرم را درک کنم. “
      او می گفت: ” وقتی برای نزدیکانم تعریف می کنم که او از فلان جمله من ناراحت شده است، همه به حرفهای من می خندند، در حالیکه درست همان حرفها موجب رنجش همسرش می شود.”
      از او درخواست شد تا شوهر خود را نیز در جلسه بعدی به همراه خود بیاورد، زیرا باید حرفهای طرف مقابل را نیز شنید و بعد در جست و جوی راهکاری مناسب بود.
      در جلسه بعدی و در حالیکه خانم و همسرش در اتاق بودند، متوسل به ترفندی خاص شدم تا خانم بطور طبیعی بخندد، در همین حین همسرش رو به او کرد و گفت: چرا موقع خندیدن به من نگاه می کنی و می خندی؟ مگر موضوع خنده من هستم ؟
      زن جوان که از حرف شوهر خود جاخورده بود پاسخ داد: “منظورت چیست که به تو می خندم ؟ همسر وی نیز ادامه داد: تو همین الان به من نگاه کردی و خندیدی ! ”
      خانم جوان که تصور می کرد تنها راه نجاتش از این ماجرا بروز صداقت است گفت: ” خندیدم چون حرف مشاور خنده دار بود. ” مرد پاسخ داد: ” تو خیال می کنی بی ادبی تو نسبت به من خنده دار است؟ “
      خانم گفت : ” من فقط به حرف مشاور خندیدم چون واقعاً خنده دار بود؟
      اما مرد جوان دست بردار نبود و مدام اصرار داشت که به او بی ادبی شده است. در همین هنگام آنیا خانم آه بلندی کشید که باعث شد تا همسر وی بگوید: ” این آه تو نشان می دهد که تمایلی نداری تا از من عذرخواهی کنی .” مرد جوان اینرا گفت و از اتاق کار من بیرون رفت.
      خانم در جلسات بعدی مشاوره متوجه شد که وقت آن است که طلسم را بشکند و مهارتهایی را بیاموزد که بتواند در برخورد با رنجش های شوهرش ابراز کند. البته این کار خطرناکی بود زیرا دور و بر او پر از تخم مرغ بود و هرقدر هم که آهسته از کنار او رد می شدید، بالاخره صدای شکستن پوست تخم مرغ ها شنیده شده و گله و شکایت های همسر شروع می شد. اما خانم تصمیم خود را گرفته بود تا گام به گام با راهکارهایی که به او می دهم پیش برود.
      یک روز خانم جوان گزارش یکی از کارهایش را اینگونه به من داد:
      آقای مشاور ، امروز صبح هنگام صرف صبحانه دقیقاً همانگونه که آموخته بودید عمل کردم . وقتی همسرم قهوه اش تمام شد با نگاهی اجمالی گلویش را صاف کرد. من می دانستم که طبق عادت همیشگی منظورش این است که یک فنجان قهوه می خواهد اما من اینکار را نکردم و او نیز وانمود کرد که اتفاق خاصی نیفتاده است. اما او چند لحظه بعد مجدداً گلویش را صاف کرد. من مطابق روش شما موضوع را به بحث دیگری کشاندم و پرسیدم : ” عزیزم آیا سرماخورده ای ؟ ” او با لحنی رنجیده گفت: ” نه قهوه داریم ؟ ”
      در واقع او در موقعیتی نشسته بود که خیلی راحتتر از من به دستگاه قهوه ساز دسترسی داشت اما باز من که می دانستم منظورش یک فنجان قهوه است، موضوع را به انحراف کشاندم و گفتم: ” بله به نظرم داریم. همین هفته پیش بود که یک بسته قهوه خریدم . ” همسرم با لحنی کنایه آمیز گفت: ” منظورم قهوه ی آماده است ! ”
      من سرم را تکان دادم و دوباره به دستگاه قهوه ساز نگاه کردم و گقتم: ” به نظر می رسد که کلی قهوه در قوری باشد اما من دیگر قهوه نمی خورم ، تو می توانی همه اش را بخوری . ” همسرم همچنان به دستگاه خیره شده بود و منتظر بود که به او پاسخ متفاوتی بدهم. من هم مطابق راهکار شما بلافاصله به او گفتم : ” عزیزم ! به من نگفته بودی که چشم هایت ایراد دارد و نمی توانی نقطه دور را بخوبی ببینی ، باید برایت وقت دکتر بگیرم. ”
      در همین هنگام او کمی غرو لند کرد و گفت: ” چشمانم ایرادی ندارد، من یک فنجان قهوه می خواهم ” .
      به او گفتم: ” خوب پس چرا مستقیماً نمی گویی که قهوه می خواهی؟ ”
      او پاسخ داد: ” آیا باید همه چیز را از تو خواست؟ ” من هم پاسخ دادم: ” معذرت می خواهم عزیزم ، نمی توانم فکرت را بخوانم. بنابراین کمکم کن که بدانم تو چه می خواهی ، تو باید با کلمات خواسته ات را ادا کنی .”
      وی بخوبی درس خود را فراگرفته بود او می دانست که آنقدر موقعیت های مشابه دیگر پیش خواهد آمد که بخوبی بتواند خط مشی جدیدی که آموخته است را بارها و بارها به اجرا بگذارد. در طی روزهای آینده مرد جوان منتظر بود که همسرش از او عذرخواهی کند اما او به سفارش من وانمود کرد که هیچ اتفاقی نیفتاده است و همه چیز کاملاً طبیعی و عادی است. در گذشته هر بار مرد جوان چنین رفتاری می کرد همسرش دور او می چرخید و سعی می کرد او را خوشحال کند اما اینبار دیگر از این خبرها نبود.
      بالاخره راهبرد جدید خانم جوان در رفتار با همسرش جواب داد و مرد بعد از مدتی کوتاه لوس بازی را کنار گذاشت و آموخت که لازم است تا خواسته هایش را کاملاً شفاف مطرح کند و در مقابل پاسخ هایی شفاف دریافت کند. خانم می گفت شوهرم دیگر آن حساسیت ها را کنار گذاشته و سر هر حرف من ناراحت نمی شود. “
      به عنوان یک متخصص حوزه روابط همسران همیشه می گویم :
      ” چه کسی گفته است نمی توان دیگران را تغییر داد؟ البته که می توان اما به شرطی که ابتدا خودمان تغییر کنیم، همانگونه که این خانم جوان با تغییر خود همسرش را نیز تغییر داد .“
      موفق و موئد باشید.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

    • مشاور   میگوید:

      با سلام دوست گرایم نباید ذهن شما مستقیقما به سمت اختلال معطوف شود چرا که قرار نیست بگوییم افراد در این زمینه اختلال دارند چون نوع تربیت و شخصیت افراد است که باعث به وجود اومدن الگوهای ثابت زندگی می شود ولی با همه این مشکلات قرار نیست بگیم افرا د تغییر نمی کنند
      و بهتره برای بهبود شرایط تلاش کنید و حداقل خودتون مراجعه کنید اگر با این شرایط متخصص احساس کند اامه دادن بی فایده است بهتون میگه ودر غیر این صورت حتما راهکارهایی به شما خواهد داد و جای نگرانی نیست
      و حتی اگر فرض شما مبنی بر بیمار روانی بودن ایشون صحیح باشه خب دارو ها هستند و در مواردی بستری شدن هم وجود دارد
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • M.m   میگوید:

    نمیخام نامزدیمونو بهم بزنم
    احساس میکنم دوستش دارم و عاشقشم
    من یک دختر خوانواده و یه داداش دارم خیلی احساسی و حساس هستم
    همسرم هم یه خواهر کوچک داره و تقریبا با دنیای دخترونه کمی اشناست
    باهاش صحبت کردم ولی حرف حرف خودشه
    مشغله کاریش زیاده و دیربه دیر که همدیگرو میبینیم که بماند ایشون وقت برای اینستا و نت گردی دارن ولی موقع حرف زدن توی گوشی بامن خوابشون میگیره یاخسته هسن.کاری کرده که فقط غر میزنم وقتی غر میزنم اصلا اهمیت نمیده
    بخدا خسته شدم از دستش باهاشم صحبت کردم قبول نمیکنه.شرط خاستگاریمم بود یه مشاوره قبل ازدواج بریم که زیرش زد و الانم نمیاد بریم همم وقت نمیکنه
    با بی توجهیه یه مرد چجوری کنار بیام چیکار کنم غرو احساسمو ازبین نبرم

    • راهنما   میگوید:

      دوره نامزدی دوره شناخت دو طرفه … پس شما امروز چنین رفتاری رو میبینید و در آینده هم مطمئن باشید تکرار خواهد شد
      به همین خاطر باید در این خصوص خوب فکر کنید
      چون اگر امروز قبول کنید در آینده حقی برای مخالفت کردن نخواهید داشت
      اینکه فقط احساس میکنید دوستش دارید میتونه فقط بخاطر عادت کردن شما باشه
      پس در این مورد حتما به تنهایی با مشاوری مجرب مشورت کنید و اخلاق ورفتارشو بررسی کنید

      از اونجایی که عموما مردان بیشترین سنگینی و مسئولیت زندگی رو بر عهده دارن گاهی در برخورد با مشکلات و یا دل مشغولی های روزمره و برای پیدا کردن راه حل به زبون خودمونی توی لاک خودشون میرن که گاهی برای ما خانوم ها سو تفاهم رو به دنبال داره. از اونجایی که زنان ذاتا ارتباط گرا هستن و مردان در مواجهه با مواردی که بالا گفتیم از ابراز احساساتشون کاسته میشه و حتی به طور غیر ارادی توجهشون به محیط اطراف و شاید همسرشون کم میشه رنجش هایی به وجود میاد که باعث متشنج شدن زندگیشون میشه.

      به علت همون ارتباط گرایی ذاتی که بالا گفتم وقتی خانومی با ارتباطات کلامی نصف و نیمه همسرش مواجه میشه و یا عدم توجهش رو میبینه چون زن به نیازش نمیرسه شوهرش رو متهم به خاموشی و گوشه گیری ارادی میکنه و براش این سو تفاهم پیش میاد که گوشه گیری مرد به دلیل بی مهری و بی عشقی هست و به عبارتی فکر میکنه که همسرش دیگه دوسش نداره وگرنه باید بیش از این بهش نزدیک شده و توجه میکرد.

      علت این توقع که زن از شوهرش داره اینه که وقتی خانومی دچار استرس و یا درگیر مشکلاتی میشه بیشتر از اونکه توجهش رو بیشتر معطوف به خودش کنه سعی میکنه بیشتر به اطرافیان توجه کنه و همه سعیش بر این میشه که نیازهای اطرافیانش رو برطرف کنه، این در حالی هست که مرد ها بعلت یک بعدی نگری ذاتیشون برعکس زنان نمیتونن همه جانبه نگر باشن.
      نکته مهمی که باید ما خانوم ها بهش توجه کنیم اینه که ارتباط گریزی مردان هرگز به دلیل بروز مشکلات به محیط به محیط خونه و همسرشون نیست و البته این کار رو به طور خودکار برای محافظت بیشتر از آرامش درونیشون انجام میدن و از اونجایی که حل مشکلات احتیاج به واقع نگری داره از کارکرد احساسی مرد کاسته میشه.

      این رو هم باید بدونیم که مردها معمولا آرامش خودشون رو از توانایی های کاری و ملموسشون کسب میکنن بطوریکه اگه نتونن مشکلات حوزه کاریشون رو حل کنن هرگز نمیتونن از تعادل روحی برخوردار بشن.

      پس خانوم ها هرگز نباید این رفتار های همسرشون رو مرتبط با کیفیات زناشویی و زندگی مشترکشون بدونن چراکه با این سوتفاهم بستر مشکلات و واکنش های منفی بعدی فراهم میشه و آرامش زندگی به همین راحتی بر هم میخوره. و باید یادمون باشه که این ما خانوم ها هستیم که مسئول آرامش محیط خانه و زندگیمون هستیم و آقایون خیلی نمیتونن این مسائل رو مدیریت کنن.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      ببینید گاهی اوقات رفتار ما برای طرف مقابل کسالت بار می شود و قابل پیش بینی مخصوصا که مردان تحمل غر زدن خانم ها رو ندارند و حتی دید مثبتی هم
      داشته باشند منفی می شود
      تلاش کنید یک رفتار مکرر رو استفاده نکنید .و اینکه شرایط طرف مقابل رو درک کنید و با گفت و گو مسائل رو حل کنید منتهی گفت و گو خودش مهارت لازم داره گاهی افراد فکر می کنند رفتن نزد روانشناس فقط در مسائل حاد است
      در صورتی که خب این اشتباهه .تعامل زوجین و نحوه ی ارتباط سئله بسیار مهمی است .که شما را هم دچار مشکل کرده است .البته گاهی نباید اصرار زیاد داشته باشید و مدام شما در بهبود روابط پیش قدم شوید کمی اجازه بدهید ایشون هم احساس نیاز داشته باشه که باید تغییری اتفاق بیفته اون هم وقتی است که شما خودتون رو به بی تفاوتی بزنید نه اینکه هیجانات رو بروز بدید و غر بزنید
      قرار نیست نامزدی شما بهم بخوره بلکه برای همه مسائل راهکار وجود دارد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • نادیا   میگوید:

    سلام. من توی یک خواستگاری سنتی به یک پسر جواب مثبت دادم. هفته دوم بعد از اولین خواستگاری مراسم مهربرون و آوردن حلقه انجام شد و سه هفته بعد ما از هم جدا شدیم.
    دلیل جداییمون مشکل ایشون با ظاهر و لاغریه من بود. و مشکل من با ایشون علاوه بر اینکه بهر حال سلیقه و نظر ایشون در این باره نسبت به من خوب نیست و این موضوع تو زندگیمون مشکل ایجاد میکنه اختلافات اعتقادی و شخصیتی هم بود.
    ما برای حل مشکل نگاه ایشون به لاغری من رفتیم پیش مشاور..
    مشاور بهشون گفت باید این قضیه رو بپذیرینو چند روز در ارتباط نباشین.. البته هر روز به من زنگ میزدن و حرفای معمولی و شوخی بینمون بود.
    ۳ روز بعد از اینکه دونفری رفتیم مشاوره .من تنهایی رفتم پیش همون مشاور ..چون هم خیلی به خاطر طرز بیان اون آقا که به من گفته بود هیچ تمایل و کششی به ادمای لاغر نداره و اصا یه حس بدیه براش ناراحت بودم هم احساس میکردم موضوعات دیگری هم در مورد ایشون هست که در آینده مشکل ساز میشه . پیش مشاور رفتم و مشاور بهم گفت من این ازدواجو توضیه نمیکنم.. چون زنگ خظرای شما زیاده
    بهم گفت اون آقا جسارت تموم کردن نداره ولی شما کمکش کن این کارو بکنه. یک هفته بعد ما از هم جدا شدیم و حلقه رو پس بردیم.. اون آقا دوروز مقاومت کرد ولی وقتی دید تصمیم قطعیه قبول کرد.. ۳ روز بعد از پس بردن حلقه بهم پیام داد که خیلی گریه کرده و وزن کم کرده همین دو سه روز . فرداش پیام داد که تازه امروز دلیل اینکه اوضاعو بهم ریختی و نامزدی رو بهم زدی رو درک کردم و جریان خواستگاری ای که اونروز رفته بود رو تعریف کرد ..بهش گفتم میشه دیگه بهم پیام ندید گفت باشه وقتی خداحافظی کنم شمارتونو پاک میکنم فقط قبلش یه سوال..بعد از سوال دوساعت حرف زدیم ولی آخرش ازم خداحافظی نکرد
    من وضعیت روحی خوبی نداشتم و نمیتونستم منتظر بمونم که دوباره بهم پیام بده و روحیه ای که سعی میکردم درستش کنم رو دوباره خراب کنه .. برای همین بلاکش کردم و همون موقع اونم منو بلاک کرد و دیگه خبری ازش نشد..
    من الان گاهی نگران اینم که اون آدم روحیش خراب نباشه..مشکلی براش پیش نیاد ..گاهی هم برای خودم ناراحتم که ای کاش سرنوشتم جز این بود و اون پسری که قبل از جواب بله گفتن میشناختم ای کاش همونطوری بود که من شناخته بودمش …
    ممنون میشم در مورد اینکه کجای ماجرایی که تعریف کردم درست بوده و کجای اون اشتباه نظرتونو بگین.. به نظرتون الان اون پسر دیگه کامل فراموش کرده و به زندگی معمولیش برگشته؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست گرامی اینکه شما نگران ایشون هستید یعنی هنوز به لحاظ احساسی ایشون رو فراموش نکردید
      و درگیری ذهنی باهاش دارید چون به هر حال ظاهرا سعی می کنید مسائل رو منطقی حل و فصل کنید و خیلی راحت با صحبت مشاور کنار اومدید و بلاک کردید خب یعنی سرکوب احساسات نه حل اونها و این احساسات هر موقع ممکنه دوباره سر باز کنه و حتی روزی برسه که با همه مشکلات این آقا با خودتون فکر کنید اشتباه کردید و ایشون رو رد کردید
      بهتره خودتون به مشاوره مراجعه کنید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

    • راهنما   میگوید:

      گاهی اوقات رفتارهایی از افرادمیبینیم که باعث تعجب و گاها” خنده میشه ..مثل همین رفتار مادرمعابانه شما در برابر ایشون
      دوست عزیز شما یک رابطه برقرار کردید و چون نتونستید با هم به تفاهم برسید ارتباط کات شد
      پس هیچ ربطی نداره شما در مورد ایشون نگران باشید و یا دوباره منشاء این ارتباط بشید و دوباره هر دوتون رو به بلاتکلیفی بکشونید
      چون وابستگی که به وجود اوردید عامل این نگرانی بی مورد و ناخواسته شماست
      بهتره کاملا” این ارتباط قطع بشه تا هر دوی شما بدونید در زندگی دنبال چی هستید

  • Artmisz   میگوید:

    سلام، دختر ۲۲ ساله ای هستم که برای تصمیمات شخصی زندگی ام و مطرح کرد« ان با خانواده ام، غالبا دچار مشکل میشم، مسائل شخصی مثل رشته مورد علاقه ام، یا یادگیری هنر، یا …
    برادر ۲۷ ساله ای دارم که پیش از ازدواج، بسیار پرخاشگر و بداخلاق بود، و مدام مایه آزار و اذیت پدر و مادر، و من میشد…
    تصاویر دوران نوجوانیم در کنار شادی هامون، صحنه های رنج آوری از دعواهای والدینم با هم و با برادرم را در خاطرم ثبت کرده.
    الان، زمانی که در آستانه ازدواج هستم، مواردی که پیش می آید، با بی توجهی یا بدخلقی برادرم روبه رو میشود (حتی درباره احساساتم زمانی که با خانواده ام صحبت میکنم، در غالب موارد تکذیب میشم!)
    از طرفی زمانی که این برخورد ها رو میبینم، به شدت اندوهگین و دلشکسته میشم، از طرفی، احساس میکنم به فرد غمخوار و با محبتی نیاز دارم که من رو تشویق و تصدیق کنه
    با وجود اینکه در دانشگاه جزو نفرات برتر هستم، و غالبا در همه سنین و همه فعالیت هام موفق و زبازد همه بودم، اما به خاطر جو خانواده ام انگیزه ام رو از دست دادم…
    گاهی از طرف مادرم (با وجود اینکه فرد نازنین و با محبتی هست) گوشه کنایه هایی مرتبط با مستقل نبودنم میشنوم که کاملا غرور جوانی ام را له میکند…
    مدت هاست گریه نکردم، حتی در خلوت خودم هم گریه نمی کنم، دل شکسته ام، اما بغض هام همیشه همراهم هستن.

    ممنون میشم راهنماییم کنید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه شما فردی موفق هستید با همه مسائلی که ممکنه وجود داشته باشه عالیه ولی باید بای نوع ارتباط با خانواده و اینکه اگر الگوی ارتباطی اشتباهی در خانواده شما جریان داره و باید اصلاح بشه مراجعه کنید و سعی کنید از خودتون تغییر رو شروع کنید .اینکه افراد احساسات رو بروز ندهند و مدام بخوان در دنیای درونی خودشون قرار بگیرند بعدا مشکلات عدیده ای ایجاد می کند باید اگر اعتماد به نفس شکننده ای دارید تقویت شود راحت بتونید مسائل رو با خانواده مطرح کنید اکر خواستگاری دارید که فکر می کنید می تونید باهاش به توافق برسید خب راحت باهاش صحبت کنید منتهی شناخت خودتون و شخصیت و تقویت خودتون خیلی مهمه چون اگر کمبودهایی در زندگی باشه و به خاطر فرار از اون بخواهیم همسرمون نوع خاصی رفتار کنه ممکنه مسائل حیاتی و مهم زندگی رو فراموش کنیم
      و فقط دنبال فرد با محبتی باشد که اعتماد به نفس رو تقویت کنه حتما مراجعه کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • مشاور   میگوید:

    با سلام
    اگر فردی رو انتخاب کرده که مثل خودش است که گفتن نداره و اصلا مساله ای نیست چون هر دو اعتقادی به این مسائل ندارند ولی چنانچه به خواستگاری فردی رفته که تقیداتی دارد دو حالت اتفاق می افتد یا اون آقا به خاطر فرد مورد نظر می تونه رعایت کنه و در حد واجبات عمل کند و یا کلا اعتقادی نداره که باید در قالب اینکه چقدر مسائل اعتقادی برای شما مهم است پرسیده شود و خودش هم نظرش را بدهد چون قطعا اگر ازدواجی هم اتفاق بیفتد بعدا مشکل ساز خواهد شد و زندگی با دروغرا هم نمی شود ادامه داد
    چون به هر حال زیر یک سقف تمام عادت های خوب و بد افراد مشخص خواهد شد
    در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
    ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
    موفق باشید

  • راهنما   میگوید:

    به هر حال کسی که چنین وضعیتی داره در روز اول خواستگار در موردش صحبت خواهد کرد
    چون یکی از شرایط ازدواج موفق داشتن اعتقادات واحده
    پس این فرد باید در این خصوص با طرف مقابل صحبت کنه در همان جلسه خواستگاری….

  • تانیا   میگوید:

    سلام
    دختری۲۷ ساله هستم. حدود۵ سال پیش در محیط کاری با همکارم آشنا شدم و بعد از شناخت چن ماهه، ایشون به همراه پدر و مادرشون به خواستگاری من آمدند ولی چون در شرف سرباز شدن بودن پدرم قبول نکردن و البته غیر از پدرم خواهر و برادرمم رضایت نداشتند که توی اون شرایط ازدواج کنیم. بعد از سربازی دوباره به خواستگاری آمدند و قرار بود در کرج (محل زندگیشون) خانه بخرن و نصفش به نام من باشه (طبق خواسته ای که پدرم سال اول از ایشون داشت) و خودشون گفتن که ماشینشم به نامم میزنه ولی اینبار برادرم با بی احترامی و خواسته هایی که این آقا قادر به براورده کردن نبود مثل خرید خانه در تهران برای من ایشونو رد کردن و به هرحال بعد از کلی بحث خانه مان را ترک کردند. درحالیکه نظر پدرم همون خرید خانه در کرج بود ولی خانواده ایشون گفتن که دخالت خواهرها و برادرها زندگیتونو خراب خواهد کرد و گفتن راضی به این ازدواج نیستن. بعد از حدود ۶ماه ایشون دوباره خانوادشونو راضی کردن که بیان خواستگاری ولی من دیگه میترسم که دوباره یه جیزی پیش نیاد اصلا جرات ندارم به خانوادم بگم.
    درضمن بعد از خواستگاری آخر یک موقعیت شغلی خارج از ایران برای من در حال درست شدن است که به خواستگارمم گفتم حتی گفتم حاضرم بعد از رفتنم و مشخص شدن جا و مکانم با ایشون عقد غیابی کنم و بعد برایشان کارهای اومدن به خارجو درست کنم.ایشون اول گفتن که تحمل چن ماه دوری منو ندارن و خواهش کردن نرم ولی بعد از چند روز گفتن که از روی خودخواهیشون این خواسترو داشتن و ازم خواستن که این موقعیت پیش اومدرو خراب نکن.
    هرچی به رفتنم نزدیکتر میشوم خواستگارم روزی چن بار میگن نرو بعد که صحبت میکنم باهاشون میگن برو فقط منو فراموش نکنی و دعوتنامه بدی حتما میام پیشت هر جای دنیا باشی.ولی دوباره امروز از من خواهش کردن نرم و حاظر شدن که تمام حفهای ضمن عقد مثل حق طلاق و حضانت بچه و اشتغال و مسافرت و تحصیل را به من بدهند و اینکه در عقدنامه ذکر شود که نصف داراییشون که در طول زندگی مشترک به دست میارن به نام من بشه. با تمام اینها دوباره گفتن که اگه خارجو انتخاب کنم باهام تموم نمیکنه و منتظر میمونه.
    حالا من سر یه دوراهی خیلی سخت قرار گرفتم بین رفتن و موندن. توی جفتش مطمینم که به ایشون میرسم ولی اگه خارج از کشور بشه برای جفتمون عالیتر خواهد بود این نظر منه. پدرم منو توی انتخاب راهم آزاد گذاشتن ولی میترسم راهی که اشتباهه انتخاب کنم. لطفا منو راهنمایی کنید.

    • تانیا   میگوید:

      یه مورد دیگه هم الان یادم افتاد اینه که بعد از خواستگاری آخر که به سرانجام نرسید خواهرم میگفت بهتر که نشده چون والدین این آقا فامیل بودن اگه ما بچه دار میشدیم بچه ما تحت تاثیر این قضیه دچار مشکلات ذهنی قرار خواهد گرفت. آیا این اظهار نظر صحت داره؟

      • مشاور   میگوید:

        خیر اصلا اینکه پدر و مادر ایشون ربطی به شما ندارن مهم اینه شما فامیل نیستید و تازه اگر هم بودی د امروزه ازمایش زنتیک رو برای همچین مواردی توصیه می کنند و اصلا ربطی به بچه های شما پیدا نمی کند .کمی مستقل عمل کنید و مدام دنبال حرف های بقیه و نظرات دیگران نباشید اونجوری زندگی براتون سخت میشه
        .سعی کنید منطقی به شرایط طرف مقابل فکر کنید
        موفق باشید

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست گرامی
      اینکه شما واقعا ایشون رو برای ادامه زندگی می خواهید یا خیر جای سوال است و اینکه چقدر بتوانند به فرض قبول رفتن شما به خارج با شرایط شما کنار بیایند .به هر حال دخالت های خانواده که مانعی هست ولی مهم اینه وقتی شما اونقدر مستقل هستید که به خارج از کشور بروید پس باید بتونید برای خواستتون تلاش کنید و دیگران رو متقاعد کنید و استرس خواستگاری دوباره رو نداشته باشید منتهی باید از خواستتون و همه شرایط و مسائلی که ممکنه پیش بیاد مطمئن باشید
      بهتره به مشاوره پیش از ازدواج هم بروید
      چون شما نمی خواهید ایران باشید و همین ممکنه مشکل ساز شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • mahla   میگوید:

    با سلام وخسته نباشه یک اقا پسری ۳۲ ساله و من ۲۶ ساله هستم ایشون ۵ ساله من رو می خواهند و تک پسر بودن وماهشهر زندگی میکردند به من پیشنهاد دادن و بخاطر ایندهشون و هدف زندگیشون اومدن چند سالیه ساری زندگی میکنند و دانشجو رشته حسابداری و تک فرزند وخانواده شهید هستند علاقه ای شدیدی به من دارند از لحاظ مالی از خانواده ما سر تر هستند من مشگلم اینه که شکل ظاهری ایشون مثل ما نیست از لحاظ زیبایی به ایشون ۶۵ رو میدم نه این که حالم ازش بهم بخوره وقت یدر کنارمه ارومم و میخندم ولی از این که دیگران بگن ایشون قیافه ان چنانی ندارن و … میترسم و دهن بین هستم پیش مشاوره هم میروم ولی هنور قانع نشدم پسری هستند صبور پخته کامل و درک کامل رو دارند در همه ای موارد علاقشون شدیده من بخاطر این موضوع شک دارم نمیدونم چکار کنم همه میگن زیبایی پسر مهمه که به دل ادم بشینه والبته بگم من از لحاظ جنسی سرد هستم.دوست دارم ازدواج کنم بخاطر این که خواهرم ازدواج کردن وتشکیل خانواده دادن خسته شدم از تنهایی و…..و سرد بودنم نگرانم میکنه

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز اینکه از ۱۰۰ به لحاظ قیافه نمره ۶۵ می دهید یعنی به دل شما نشسته و بیشتر دید دیران تاثیر دارد که این اشتباهه چرا که به هر حال قرار نیست ما افسار زندگیمون رو به دیگران بدیم
      این طوری هر فرد دیگه ای هم بیاد خواستگاری خب از نظر دیگران ممکنه ایرادی داشته باشه و باز شما در معذوریت انتخاب قرار بگیرید
      د ر مورد سرد مزجی اگر شما تا به حال تجربه رابطه جنسی را نداشته باشید نمی شود تشخیص داد چرا که بعضی افراد طبق تصورات خودشون و امیال فکر می کنند فرد سردی هستند و یا رغبتی به رابطه زناشویی در اینده نخواهند داشت در صورتی که این مساله اشتباه است
      و به هر حال تمایل جنسی در همه افراد وجود دارد و بیشتر بسته به نوع رابطه و طرف مقابل یک سری مکلات جنسی مشخص می شود و ذهنتون رو درگیر این مساله فعلا نکنید و تمرکزتون رو روی انتخابتون بگذارید و منطقی بسنجید ایا ایشون می توانند همسر مناسبی برای شما باشند یا خیر
      موفق باشید

  • mahla   میگوید:

    والبته یادم رفت بگم خاستگار زیادی داشتم دهن بین خواهرم هستم اونا بگن حرف گوش میدم چون عاشق کسی نشدم ورابطه نداشتم با پسرا.الانم همشونو رد کردم بخاطر خواهرام بودن که یکی پول نداره و… میگن ما بدبخت شدیم تو با کسی ازدواج کن که هم زیبایی داشته باشه و هم پول ولی ملاک من برای زندگی انسان بودنه شکاک نبودن هستش و….فرهنگ اجنماعی داشته باشه ولی اینا میگن نه پول داشته باشه زیبا باشه اگه فرهنگ نداشته باشه مهم نیست ولی برای من مهمه ولی دلم سسته نمیتونم پایبند حرفم باشم.

    • مشاور   میگوید:

      نظر اونها در مورد ازدواج به هیچ وجه صحیح نیست و پول را می شود بدست اورد مهم اینه فرد بتونه زندگی رو اداره کنه
      و اخلاق و رفتار واقعا باید در اولیت شما بشه چون بدست نمی اید و هر کسی در هر خانواده ای بزرگ شده و رفتار خاصی داشته و زیادتغییر پذیر نیست
      به هر حال خود شما باید دقت داشته باشید و بتونید انتخاب صحیحی داشته باشید

  • mohammad   میگوید:

    از بچگی یه دوست صمیمی نداشتم

    سلام و خسته نباشید محمد هستم ۲۰ سال سن دانشجوی بورسیه کشتیرانی… از وقتی یادم میاد همیشه با همه خوب بودم ینی کلا کسی نبود ار از من بدش بیاد یه آدم ساکت مخ کامپیوتر ولی شیطون که شیطونیای خاص خودمو داشتم… در ظاهر خیلی آروم به نظر میام ولی خوب اینطوری نبود. از نظر مرام و مهرفتم بگم که تا حالا هرکی بم هر کاری گفته تا اونجا که از دستم بر میومده براش انجام میدادم.ینی اگه برام را داش خدایی ن نمیوردم برا طرف همه کار می کردم، در صوذتی که وقتی کار من گیر یکی از اونا میوفتاد الکی میپیچوندن….(اینم بگم گه تعداد اونایی که میپیچوندن کم بود) ولی خوب به قول بگه ها احمقم نیستم و میدونم برا کیا کار انجام بدم مشکل من اینه که نمی دونم چرا نمی تونم یه حداقل یه دوست صمیمی پیدا کنم، اخه زندگی خوابگاهی خیلی دلگیره آدم حوصلش سر میره از آدمای اینجا به یه نفر نزدیک شدم که اونم کم کم داریم سرد میشیم ن اون مایله دوستی ادامه پیدا کنه ن من آخه بهم نمی خوریم.اون تو فاز Dans من کارم گرافیک.نه که پسر بدی باشه فقط یکم زیادی جلفه.یادم میاد ترم اوایل با چند نفر ازبچه های کرمان وشمالی دوست بودیم ولی بعد این که چنباری باهم رفتن بیرون و مارو پبچوندن کم کم سرد شدیم. در صورتی که من کلا اخلاقم خوبه ینی صب وقتی می خوایم بریم سر کلاس با همه ی بچه ها (فکر کنم ۱۰۰ و خورده ای نفر) سلام و احوال پرسی می کنیم اوناهم همیشه گرم ج منو میدن درسمم خدارو شکر بد نیست… و اینکه تا حالا با دخترا رابطه آنچنانی نداشتم، ینی gf نداشتم در صورتی که اینجا همه دارن و خیلی راحت تور می کنن ولی خوب من نمی تونم ینی تاحالا نتوستم… کلا با این که تو جمعم ولی خیلی احساس تنهایی می کنم…. نگرانم این بعدا برام مشکل ساز بشه.. راستی چه چیز دیگه چجوری باید به اکیپ باحالای دانشگاه ملحق شد؟ من فکر می کنم همه شرایتش رو دارم تعریم از خود نباشه ولی تیپ و سر وضم خوبه اخلاقمم که از اون بهتر ؟ در ضمن اون اکیپ باحالا همون رفقای سابقن که گفتم کرمان و شمالین؟؟؟؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه شما می فرمایید د ارتباط برقرار کردن مشکلی ندارید و با توصیفاتی که می فرمایید با همه ارتباط خوبی دارید خب کمی جای تعجب است که چرا باید همچین فردی در دوست یابی دچار مشکل شود .مهم اینه که ایا شما به طور کل ترسی از صمیمی شدن دارید و یا تجربه و خاطره بدی از صمیمیت با فرد یا افرادی در ذهن دارید که کا ررو برای شما سخت می کند .ضمن اینکه عضویت در یک گروه خاص در دانشگاه
      به خودی خود مسئله حائز اهمیتی نیست مگر اینکه این عضویت برای افراد نفعی داشته باشد و یا باعث ارتقا در افراد شود .
      به طور کل نباید خیلی
      روی این مساله حساس باشید .ولی اینکه در دوست یابی موفق باشید و بتوانید دوستی را ادامه دهید به ملاک های خودتون برای دوست یابی و نوع رفتار شما برمی گردد .واینکه در ارتباط با جنس مخالف مشکل دارید خب در جامعه امروزی خیلی ها راحت با جنس مخالف رابطه برقرار می کنند منتهی به عواقب بعدی ان توجه نمی کنند و افراد فکر می کنند همیشه می توانند این شرایط را داشته باشند و نمی دانند وقتی واقعا احتیاج به فردی دارند که با عنوان ازدواج در کنار انها باشد این دوستی های قبلی اثرات منفی در زندگی اینده و داشتن انتخاب درست انها می گذارد
      باید به سمائل و شرایط به صورت منطقی نگاه کرد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • Angel   میگوید:

    سلام وقتتون بخیر، من دوسالی هست ازدواج کردم اوایل شوهرم خیلی برخورد مناسب و احساسی داشت(من فوق العاده حساس هستم و بیشترین علت جواب مثبت دادنم به این آقا همین احساسی بودنش بود که گفتم درکم میکنه) ولی مدت خیلی کمی بعد از ازدواج رفتارش عوض شد، عادی یا حتی تند. وقتی اعتراض میکنم که عوض شدی میگه من از اول همینطوری بودم یه مدت واسه جلب نظر تو اخلاق دیگه ای نشون دادم، از طرفی ما بخاطر کار ایشون تو یه شهر دیگه هستیم که تو اون شهر کسبو نداریم و تنهاییم و با علم به اینکه من هرروز صبح تا شب تو خونه تنهام وقتی از سرکار میاد مدام با گوشی و تی وی سرگرمه و اگه حرفی بهش بزنم پرخاش میکنه، میخام برم کلاس موسیقی یا رانندگی میگه فعلا عجله نکن، همیشه تنها و بیکار تو خونه هستم. واقعا دارم افسرده میشم، یک روز در میون بخاطر همین مسائل باهاش بحث میکنم و بعد از کلی حرف شنیدن تا صب تو اتاق گریه میکنم و روز بعد باز عادی، چون اگه تا یک هفته باهاش صحبت نکنم اونم حرف نمیزنه و من بیشتر اذیت میشم، توروخدا کمکم کنید.

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      این چرخه اشتباه رفتاری که مدام شما باید پیشقدم شوید و ایشون فرار ی باشند درست نیست و اینکه با اینکه می دونند از صبح تنها هستید توجهی نداشته باشند البته بی تئجهی ممکنه دلایل مختلف داشته باشد که جا ی بحث دارد و باید
      حضوری مراجعه فرمایید ولی به طور کل باید بدونید که ممکنه نوع رفتار شما درتداوم این رفتارها
      نقش مهمی را ایفا کند اینکه علی رغم بی توجهی ایشون شما
      نقش همسرداری و کارهای مربوط به ایشون رو انجام دهید .و البته منظور بنده سرپیچی کردن نیست ولی اینکه بار فتار ها دلخوری خود را نشان دهید نه اینکه با ایشون وارد بحث شوید چون ظاهرا پذیریش از طرف ایشون وجود نداره .به هر حال با مراجعه حضوری امیدوارم مساله مرتفع شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

      • Angel   میگوید:

        خب اگه منم مقابله ب مثل کنم بدتر میکنه، ب درگیریهای بزرگتر، زدوخورد، توهین ب خانوادم و… اگرهم بخام وظایفمو انجام ندم تهدید میکنه میرم بیرون غذا میخورم یا دیگه از زندگی و تو سرد میشم،اگه هم برای اشتی پیشقدم نشم باید همئنطور ادامه پیدا کنه تا خودم باز کلافه بشم، نمیدونم این اعتیادشو به تلکرام چکار کنم؟ گاها سعی میکنم بذنامه دیگه ای بچینم مثلا بیا فیلم گرفتم ببینیم یا بریم بیرون راه بریم یا سر یه موضوع مورد علاقش باهم بحث کنیم ولی ج نمیده، میگه خسته شدم از اینکه مدام میگی بیا اینکارو بکنیم اونکارو بکنیم، اگه هم هیچی نگم میخاد عین ۲۴ساعتو تلکرام باشه و با دوست و فامیل چت کنه، منم ک هیچی…

        • مشاور   میگوید:

          با سلام
          به شما دوست عزیز گفتم بروید حضوری و مراجعه کنید تا دقیقا متوجه بشید بنده چی میگم قرار نیست اونقدر تابلو رفتار کنید و هیچ کاری رو انجام ندهید بهتره در عمل کمی با سیاست تر پیش برید .شما اگر ادامه ندهیداصرار ها رو ایشون هم
          بالاخره صبری دارند .و قطعا واکنشی نشان می دهند برای تغییر الگوی رفتاری باید تکالیفی را انجام دهید که روانشناس به شما خواهد گفت
          و در مورد اعتیاد به تلگرام معضل فقط شما نیست ایشون باید خودش بخواد تغییر کنه و ترک عادت و باید انگیزه ای برای ایشون ایجاد کرد تا این عادت رو ترک کنند .بنده شناختی به همسر شما ندارم ولی همه مردان چیزهایی برایشان لذت بخش است که از انها می توان به عنوان تقویت مثبت استفاده کرد تا بیشتر با خانواده باشند تا فضای مجازی

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
          موفق باشید

  • زينت   میگوید:

    سلام
    من تازه عقد کردم و خانواده شوهرم برای من میخوان شب چهارشنبه سوری خریدامو بیارن با تزئین و اجیل و .. اما شوهرم میگه خرید اون که ما براش به عنوان عیدی کت و شلوار و پیراهن خریدم و مثل خودشون با تزئین و اجیل و سبزه و… قبل عید ببریم واقعا همچین رسمی داریم؟؟ ما کلی مخالفت کردیم که برای پسر نمیبرن اما قبول نکردن چی کار کنیم؟

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      این مساله ای نیست که بخوادتبدیل به معضل بشه میشه مهم نیست رسم داشته باشید یا خیر اگر قراره بعدا کدورتی ایجاد میشه و در حد توان شما هست اقدام کنید اگر خانواده پذیرشی ندارند خب به همسرتون بگید شما در موقعیت های بعدی چنین برنامه ای خواهید داشت از همین ابتدای کار یاد بگیرید هر چیزی را مدیریت کنید و اجازه ندهید انقدر بزرگ شود که معظل لاینحلی شود
      و اگر تا حدی می تونید انعطاف داشته باشید وارد بحث و مخالفت نشوید
      موفق باشید

  • sahra   میگوید:

    سلام.من با یه آقا پسری مدت ۲ساله که دوستیم و قراره تا چند روز دیگه ایشون به خواستگاری من بیاد چیزی که مشکل ساز شده اینکه ایشون پدر و مادر ندارن و پیش برادرشون زندگی میکنن و قبل از خودشون ۵تا برادر دارن که همگی ازدواج کردن و فقط ایشون مونده و ایشون و خانواده شون تو یه شهر کوچیک زندگی میکنن و تابع یکسری اصول اخلاقی خاصی هستن که با فرهنگ من کمی مغایرت داره که بیشتر برمیگرده به بحث حجاب و پوشش.اگه میگم من چون توی خانواده م من تنها کسی بودم که به حجاب خیلی کم اهمیت میدادم که از وقتی قضیه من با این آقا جدی شد من هم حجابمو به حدی رسوندم که ایشون راضی باشند با این حال خانواده ایشون بارها و به دفعات به ایشون گوشزد کردن که ما به انتخاب تو اهمیت میدیم و جلو میریم ولی این دختر با ما فرق داره من هم بدم میاد از این حرفا احساس میکنم دارن شخصیت منو پایین میارن من الان دانشجوی ارشد هستم ونه از لحاظ مالی و تحصیلی و خانوادگی چیزی ازشون کم ندارم از طرفی هم این آقا میگه من به تو اطمینان دارم و میدونم منو سزبلند میکنی میخوام راهنماییم کنید که چطور باید برخورد کنم چون خانواده شون منو فقط چند سری دیدن و برمبنای ظاهر من دارن منو قضاوت میکنن و من دوس ندارم از همین اول دید بدی نسبت به من داشته باشن.باتشکر

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      بحث عقاید فرهنگی و مذهبی و شباهت فرهنگی خیلی اهمیت دارد که باید بهش دقت کنید مهم اینه که این اقا شمارا این طور که هستید قبول کردند اگر قرار باشه هر کدام از اعضای خانواده نظری بدهند و حرفی زده شود خب درست نیست
      و اینکه نباید ایشون به حرف ها اهمیت بدهند و باید به خانواده گوشزد کنند که انتخاب خودشونه .ببینید اگر ایشون هم موضع منفعل داشته باشند بعدا ممکنه تحت تاثیر حرف ها باز بخواهند شما محدود تر شوید بهتر کاملا با دید باز برخورد کنید اگر انقدر در خودتون انعطاف می بینید که شرایط رو هر چند سخت تر قبول کنید و مشکلی ندارید یک مساله است ولی اگر فکر می کنید حدی از خواسته هاشون معقول نیست و پذیرشی نسبت به اون نخواهید داشت و تفاوت های فرهنگی و ..ممکنه مشکل ساز بشه همین الان که اتفاقی نیفتاده اقدام کنید
      در هر حال امیدوارم با بررسی جوانب امر بهتریت تصمیم گرفته شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • زهرا   میگوید:

    سلام دوستان
    لطفا منو هم راهنمایی کنید
    من هم کم حرفم هم خجالتی
    ظاهرم خوبه
    ولی اعتماد به نفس ندارم
    چهرم معمولیه ولی با کوچیکترین ارایشی چهرم خوشگل میشه
    همیشه هم همسرم اینو بهم میگه ….
    ازم تعریف مسکنه
    ولی متاسفانه تو جمع خونواده همسرم انگار هیچ حرفی برای گفتن ندارم…
    خجالت میکشم
    تو دلم میگم نکنه حرفم اشتباه باشه… یا بقیه مخالف باشن.
    تو جمع خونواده خدم خیلی راحتم اما وقتی همسرم تو خونوادم هست اخلاقم عوض میشه سنگین میشم حتی تو خونادمم نمیتونم وقتی همسرم هست راحت باشم
    همش احساس میکنم بقیه متوجه میشن که من سختمه یا خجالت میکشم. این موضوع تو جمع خونواده همسرم خیلی اذیتم میکنه..
    منم تقریبا از مهمونیا فراری ام
    همسرم میگه ما از همه جدا شدیم
    نماینده یه شرکت هستم……
    اما اعتماد به نفس ندارم………
    لطفا راهنماییم کنید…
    وقتی مهمونی چیزی تو خونواده همسرم میشه همش قبلش تو فکرم… نگرانم که چی بشه سختمه…
    پذیرایی کنم یا نه؟
    نکنه کارام یا حرفام اشتباه باشه………
    یا تو یه جمع مثلا سه چهر نفری یهو بخوام برم خیلی سختمه نمیدونم چی بگم
    مثلا میرم خونه مادر شوهرم مهمونی همه هستن
    تقریبا بعد یه ساعت کم کم خواهرشوهرام و با جاریم میرن یه اتاق دیگه حرف میزنن…
    من میخوام برم سختمه…
    میرم تو جمعشون اولش خیلی سخته نمیدونم چی بگم حرفی ندارم
    نمیتونم تو جمعشون صمیمی بشم
    احساس میکنم اونام میفهمن این موضوعو بیشتر سختم میشه
    راهنماییم کنید لطفا
    میشه راهنماییم کنید
    ممنون

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز همه ما به دلایل مختلف و درجات متفاوتی این حس را تجربه می‌کنیم؛ اگرچه دلیل آن اغلب بین افراد مشترک است و به یکی از موارد زیر ختم می‌شود
      ۱) تصویر ضعیف از خود: این مسأله می‌تواند از دوره نوجوانی افراد شکل گرفته باشد؛ زمانی که ویژگی‌های منحصر به فرد ما برای اطرافیان‌مان جالب به نظر نمی‌رسد و ما فکر می‌کنیم آنها بی‌ارزش هستند و سعی می‌کنیم خودمان را شبیه دیگران کنیم و در نتیجه دیگر خودمان نیستیم و حتی احساسات‌مان، احساسات واقعی ما نیست. این افراد معمولا حتی نمی‌دانند توانایی‌ها و استعدادهای واقعی‌شان در چیست؛ فقط فکر می‌کنند هر شخص دیگری نسبت به آنها جالب‌تر و بهتر است.
      ۲) فکر کردن بیش از حد به خود: هنگامی که در کنار دیگران هستیم، نسبت به کارهایمان و آنچه انجام می‌دهیم، حساس‌تریم؛ به خصوص وقتی که در مرکز توجه همه باشیم. این فکر، در ما اضطراب ایجاد می‌کند و باعث می‌شود تمامی حرکاتمان برای خودمان سئوال‌ برانگیز باشد و فکر کنیم آنها را اشتباه انجام داده‌ایم! این مسأله می‌تواند افکارتان را به شکل یک کهکشان مارپیچی به سمت پائین سوق دهد.
      ۳) برچسب زدن: وقتی که خود را یک فرد خجالتی می‌شناسیم و این برچسب را روی خودمان می‌زنیم، از لحاظ روانی به مرور با این احساس خو گرفته و زندگی می‌کنیم و شاید برای همیشه در ما باقی بماند. هنگامی که برچسب عمل یا صفتی را به خود می‌زنید، آن صفت به صورت ثابت روی شما باقی می‌مانند و با همان زندگی خواهید کرد.

      درک کمرویی خود
      نوع کمرویی خود را شناسایی کنید و دریابید که چه تأثیری بر زندگی شما دارد. همان لحظه که احساس خجالت می‌کنید، فکر می‌کنید چه چیزی شما را نگران می‌کند و در چه موقعیت‌هایی این حس به شما دست می‌دهد.

      توجه به خودآگاهی
      دریابید که جهان و نگاه همه افراد به شما نیست و مردم آنقدر گرفتاری دارند که فرصتی برای نگاه کردن به شما نخواهند داشت. به جای اینکه دائم نگران خود باشید و خودتان را تماشا کنید، خودتان را یکی از افراد دیگر و جزء یکی از آنها بدانید. خود را در برابر موضوعی که منجر به خجالتی شدن شما می‌شود مسلح کنید و افکار خود را در اختیار بگیرید، اولین قدم مبارزه و غلبه بر کم‌ رویی، آگاهی و رفتن به سوی هرگونه تغییر و یا بهبود زندگی است.

      متمایز بودن
      باور کنید شبیه دیگران بودن خسته‌کننده و کسل‌کننده و داشتن تفاوت‌ها خوب است. در واقع بپذیرید که شما مثل افراد عادی و معمولی جامعه نیستید و نمی‌خواهید آن‌گونه باشید. شبیه بقیه بودن شما را خوشحال نخواهد کرد. بپذیرید که ویژگی‌های منحصر به فردتان می‌تواند شما را از بقیه متمایز کند.

      خودتان را دوست بدارید
      یاد بگیرید از خودتان قدردانی کنید و احساسات و استعدادهای خاص خود را دوست داشته باشید. یک نامه عاشقانه برای خودتان بنویسید و کارهایی را انجام دهید که از آن لذت می‌برید. از بدن خود بابت زحماتی که کشیده است، تشکر کنید. زمانی را به خویش اختصاص دهید و به خودتان رسیدگی کنید.

      یافتن نقاط قوت خود
      همه ما ویژگی‌های منحصر به فرد و شیوه‌های متفاوتی برای بیان خود داریم. دانستن این مساله بسیار اهمیت دارد که اگر هر کاری را به طور کامل انجام دهیم، خوب و عالی است، حتی اگر با شکل عام و عادی آن متفاوت باشد. اگر همه افراد یکسان باشند، جهان، جای کسل کننده‌ای خواهد شد. کاری را که در آن مهارت دارید، پیدا کرده و روی آن تمرکز کند. شناسایی توانایی‌هایتان، اعتماد به نفس و رضایت خاطر را در شما افزایش خواهد داد و کمک خواهد کرد خودتان را بهتر بشناسید. خواهید دید که چگونه قدرت منحصر به فردتان، به شما یک امتیاز داده و باعث مزیت و تفاوت شما از دیگران خواهد شد.

      تمرکز بر روی دیگران
      به جای تمرکز بر ناراحتی‌ها و افکار خود و موقعیت‌های اجتماعی، بر افراد دیگر تمرکز کنید و حواستان به آنچه که آنها می‌گویند، باشد. سعی کنید از دیگران چیز یاد بگیرید و از آنها در موردشان سؤال بپرسید و با آنها ارتباط برقرار کنید.

      تنفس عمیق
      اضطراب و ترس را می‌توان کنترل کرد اگر یاد بگیرید برای غلبه بر آنها چطور محکم باشید. یکی از روش‌های ساده برای کنترل این احساسات و رسیدن به آرامش، کشیدن نفس عمیق با چشم‌های بسته است. هنگامی که نفس عمیق می‌کشید، فقط بر روی تنفس خود تمرکز کنید. در حالی که از همه افکار بد دور هستید، نفس عمیق بکشید و عمل بازدم را به آرامی انجام دهید. روش دیگر، یوگا است. از هنگامی که شروع به دم و بازدم می‌کنید، آنها را بشمارید. کم‌کم شمارش دم را کنار گذاشته و فقط بازدم‌های خود را شمارش کنید؛ مثلاً چهار عدد تنفس دم برای چهار عدد بازدم؛ بدین معنی که زمان و سرعت بازدم خود را کاهش دهید و در مقایسه با دم، بازدم کمتری داشته باشید. به کار ادامه دهید تا احساس آرامش کنید. این کار را حتی در یک مکان کوچک هم می‌‌توان انجام داد.

      رهایی از اضطراب
      یکی از تعاریف اضطراب این است که «اضطراب عبارت است از انرژی مسدود شده که باید آزاد شود.» و این انرژی را می‌توان از طریق حرکات فیزیکی آزاد کرد. ورزش‌هایی همچون دویدن و پیاده‌روی، می‌توانند به آزاد کردن این انرژی کمک کنند، همین‌ طور ذهن را به سمت موضوع دیگری منحرف می‌کنند و این به تجدیدنظر در دیدگاه‌ها نیز کمک خواهد کرد. روش دیگر، مراقبه (مدیتیشن عضلات) است. هر قسمت از بدن خود را به مدت ۳ تا ۵ ثانیه سفت و منقبض و سپس رها کنید تا اینکه به بالای‌ سرتان برسید. در این حین، نفس کشیدن را فراموش نکنید.

      تجسم موقیعت خوب
      خود را در موقعیتی تصور کنید که در آن فردی با اعتماد به نفس و شاد هستید. این فکر به شما کمک می‌کند هنگامی که در آن موقعیت قرار می‌گیرید، همان احساس را داشته باشید. در جای راحتی بنشینید، چشمان‌تان را ببندید و به یک موسیقی آرامبخش گوش دهید و خود را در مکان یا موقعیتی تصور کنید که دوست دارید باشید. به کار گرفتن تمامی حواس به شما کمک خواهد کرد که آن را واقعی‌تر ببینید.

      تمرین و تمرکز
      کلمات می‌توانند انرژی باورنکردنی به انسان بدهند. آنچه ما بارها و بارها با خود می‌گوییم، ذهن ناخودآگاه‌مان می‌شنود. اگر با خود بگوییم که من ناتوان و بیش از حد در انجام کارها خجالتی هستم، همین اتفاق خواهد افتاد. ما آنچه هستیم که خود می‌‌خواهیم و خودباور داریم. اگر مرتب با خود تکرار کنیم که من فردی بااعتماد به نفس و توانا هستم، ذهن ناخودآگاه ما آن را درک خواهد کرد. اعمال ما همیشه بازگو کننده واقعیتی است که خود می‌خواهیم باشد. اگرچه نمی‌توانیم به خود دروغ بگوئیم، اما تفکر و تجسم مثبت می‌تواند ما را در راه اصلاح الگوهای تفکر قرار دهد.

      مقابله با شرایط بد و ناراحت‌ کننده
      وقتی موقعیت‌ها و مکان‌هایی را که در آن احساس خجالت می‌کنید، ترک می‌کنید، در اصل کمرویی خود را تقویت کرده‌اید. به جای این کار با آن روبه‌ رو شوید و مقابله کنید. این کار باعث از بین رفتن ترس و رشد شخصیت شما می‌شود. در جایگاه یک ناظر قرار بگیرید و خودتان را بررسی کنید و از خود بپرسید چرا من چنین حسی دارم؟ چه چیزی باعث می‌شود این‌گونه رفتار کنم؟

      توقع زیاد از خود
      هنگامی که خود را با محبوب‌ ترین و مشهور و موفق‌ ترین افراد مقایسه کنیم که هیچ شباهتی به ما ندارند، در واقع خود را با کمال موقعیت دیگری مقایسه کرده‌ایم و از خودمان انتظار داریم دقیقاً متناسب با آن رشد کنیم و وقتی به آن دست نمی‌یابیم، خود را سرزنش می‌کنیم! بنابراین مشکل در نوع افکار ما است که به ما تعلق ندارند. تصور کاملی از خود داشته باشید و به خواسته‌های دیگران فکر نکنید. تصاویر کامل و بی‌عیب دیگران را رها کنید و اجازه دهید احساسات شما به طور طبیعی جریان یابند.

      برچسب نزنید
      از اینکه به خود برچسب خجالتی بودن بزنید، بپرهیزید. شما منحصر به فردید و خودتان هستید. شما زیبا هستید؛ هیچگاه فراموش نکنید.

      مهارت‌های اجتماعی
      مثل تمامی مهارت‌های دیگر، مهارت‌های اجتماعی نیز از طریق تمرین و تجربه رشد می‌کنند. هر چقدر بیشتر تمرین کنید. دفعه بعد آسانتر خواهد شد. اگر قرار است در موقعیت سختی قرار بگیرید، می‌توانید حتی با خود تمرین کنید که چه حرف‌هایی بزنید.

      تصور شرایط سخت
      بعضی اوقات، به علت کمبود مهارت‌های اجتماعی نیست که موفق نمی‌شویم، بلکه به دلیل کمبود اعتماد به نفس و ترس از شکست است. خود را در موقعیت سخت تصور کنید تا ترس‌تان از آن شرایط و از قرار گرفتن در موقعیت‌های سخت از بین برود. اگر به طور مکرر خود را در آن شرایط تصور کنید، پس از مدتی متوجه می‌شوید که آن شرایط خیلی هم سخت نیستند. ممکن است در وهله اول تصور و پذیرش آن کمی سخت باشد؛ ولی بعد به آن خواهید خندید.

      بهترین احساس
      رفتن به باشگاه‌ها و رستوران‌ها خوب است، اما نه برای همه افراد. آنچه به شما احساس آرامش می‌دهد، در خود بیابید. فعالیت‌ها و مکان‌هایی را پیدا کنید که بهترین احساس را برای شما به ارمغان می‌آورند. شما مجبور نیستید هر کاری را که دیگران انجام می‌دهند، انجام دهید.

      پذیرفتن شکست‌ها
      بپذیرید که احتمال دارد از طرف دیگران پذیرفته نشوید؛ اما به خاطر داشته باشید که این بخشی از زندگی است و تمامی افراد آن را تجربه کرده‌اند. شکست بخشی از فرآیند یادگیری است و تو تنها نیستی. در زیر به چند نکته اساسی اشاره خواهیم کرد که از لحاظ ذهنی به شما کمک می‌کنند از قبل آماده پذیرش هر اتفاقی باشید:
      هرگز موضوع را شخصی نکنید. شما مقصر نبودید، فقط قرار نبود این اتفاق بیفتد و این بهترین اتفاق ممکن برای شما نبوده؛ پس اتفاق نیفتاده است.
      از این موضوع درس بگیرید و فکر کنید تمامی اتفاقات، درس‌های زندگی هستند تا شما به انسان بهتری تبدیل شده و قوی‌تر شوید. اگر از شکست‌ها درس بگیرید، گویا هیچ‌وقت شکست نخورده‌اید و آنها را نعمت‌هایی می‌بینید در ظاهری مبدل.
      بلند شوید و بدانید که وقتی دلتان برای خودتان می‌سوزد و به حال خود افسوس می‌خورید، توقف کرده‌ و به جلو حرکت نخواهید کرد و رشد نیز نمی‌کنید. از نو شروع کنید و بی‌جهت انرژی‌تان را هدر ندهید و دوباره سعی کنید.

      تمرکز در لحظه
      به آنچه که انجام می‌دهید، آگاه باشید. وقتی در حال مکالمه با شخصی هستید، اینکه ظاهر شما چگونه است و چگونه به نظر می‌رسید را فراموش کنید و روی کلمات متمرکز شوید. نحوه بیان و آهنگ صدای و کلمات شماست که شخص را وادار به گوش کردن می‌کند.

      ثبت موفقیت‌ها
      وقتی نکات گفته شده را رعایت کنید، کم‌کم می‌توانید بر کمرویی خود غلبه کرده و به فکر موفقیت‌های‌‌‌ آینده باشید. شما نسبت به حقایق، به بینش جدیدی رسیده‌اید و می‌توانید خود را متفاوت از قبل ببینید. هنگامی که به این موفقیت‌ها دست یافتید، آنها را در یک دفتر یادداشت کرده و فهرستی از آنها تهیه کنید. با این کار اعتماد به نفس‌تان افزایش می‌یابد و به سمت چیزی حرکت خواهید کرد که می‌تواند برای شما مفید باشد.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اینکه شما با همه شرایط ایده الی که دارید باز اعتماد به نفس پایینی برای حضور در جمع رو دارید باید بررسی شود و اینکه ایا در خانواده همسر شما نسبت به رفتار یا حرکتی از شما کسی که براتون اهمیت داشته باشه بازخورد نامناسبی نشون داده یا صرفا این مسائل و کم ارزیابی کردن از خودتون مربوط به افکار شماست و کاملا قضیه ذهنی است ؟به هر حال این مسائل بسیار حائز اهمیت است
      و باید بدانید که اضطراب حضور در جمع باید توسط متخصص بررسی شود و خیلی از مسائل حال حاضر به کودکی و تجربیات ان دوره بر می گردد .نگران نباشید و با مراجعه زود هنگام در بهبود شرایطتتون موثر باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

  • ترنم   میگوید:

    با سلام خسته نباشین ،مرسی از راهنمایی های بجا و ارزشمندتون.
    به نظرم شما وقتی در خانواده شوهر افرادی هستند که با رفتارها و متلک هایشان دل آدم رو درد میارن و متاسفانه شوهر بیخبر از این حرفها با همان افراد صمیمی رفتار میکنند چه برخوردی باید با شوهر کرد که بفهمد این افراد خیلی مورد اعتماد و خیر خواه نیستن،اینکه میگن خیر خواه نیستن بخاطر روحیه حساس خودم نیست،من بی زبون نیستم و میتونم از خودم با سیاست دفاع کنم اما از ارتباط نامزدم با انها خیلی خیلی دلم درد میگیره،چون یک بار خودشون متوجه دورو بودن این افراد شدن(بااینکه قبلش به من میگفت از حرفای خاله زنکی خوششون نمیاد،اما وقتی پشت سر خودشون حرف شنیدن تازه فهمیدن من چی میگفتم و گفتم تازه شناختمشون) اما با گذر زمان انگار همه چیز یادشون رفت و باز روابط صمیمانه در پیش گرفتن،در مورد ناراحتی ایشون در اون زمان بحث طولانیه،اما من دلم میخواد بتونم شرایط رو مدیریت کنم ،بعضی اوقات میگم وقتی همسر رسمی هم شدیم چون بیشتر اوقات باهمیم خیلی راحتحرفام تاثیر میذاره،اما گاهی میگم شاید واقعا ایشون اگه یه بار دیگه از این افراد ناراحت نشندحرف منو نفهمن،از طرفی دلم میخواد با سیاست رفتار کنم جون ایندافراد در جلو خیلییی مهربون نشون میدن اما پشت سر…..
    واقعا الان یه حساسیتی گرفتار شدم که هروقت میفهمم نامزد مو و اون افراد یک جا باشن بهم میریزم،خودش میگه گذشته ها گذشته اما در اون ناراحتی من هم خیلی اذیت شدم،اونم بخاطر نامزدم بخاطر حرفایی که پشتش زدن و چیزایی که این اقا هم اون زمان انتظارشو نداشت.و حالا همه خوش شدن و شاید در دلشون بخنند بله تو الکی کاسه داغ تراز اش شدی.
    البته در اون زمان من دعوا نگرفتم ،من با زبون نرم حرف زدم اما نامزدم از اونا خیلی دلگیررشده بود و مدت طولانی قطع ارتباط کرد.
    ببخشید طولانی حرف زدم اما ممنون میشم بهم یاد بدین که چه برخوردی باید بکنم که هم نامزدم متوجه حساسیتم نشه و به خاله زتک تشبیه نکنه هم در برخورد با اون افراد چه روشی درسته.
    چیزی که خودم تصمیم گرفتم در اینده احترام بهشون و در کنارش ارتباط کم هسش،به نظرم اینطوری به ارامش میرسم اما اخیرا باارتباط گرم نامزدم با اونا حس میکنم نمیتونم این برخورد رو انحام بدم ،قبلا هم با نامزدم حرف زدم که بهم گفت گذشته ها گذشته و اینکه حرفمو تایید کرد(اما انگار نمیخواست بحث ادامه دار باشه،چون دور از من همون ارتباط گرم داره)

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست گرامی اصولا مردها با زن ها متفاوت هستند و اکثرا اگر کدورتی هم در ذهنشون ایجاد میشه خیلی زود فراموش می کنند به همین خاطر علی رغم مسائل و مشکلاتی که می بینند خب باز راحت و گرم برخورد می کنند وقتی شما این شرایط رو می بینید اصلا به ایشون من باب رفتارشون تذکری ندید که حمل بر حسادت و هر مساله ای نگذارند بلکه خود شما با اون افراد به نحوی که صلاح می دمید برخورد کنید مثلا زیاد صمیمی نشوید
      تا متوجه ناراحتی شما بشوند ولی اصلا چیزی از جانب خودتون از اون افراد به همسرتون نگید چون ایشون وقتی باز رفتار گرم قبلی رو دارند گفتن شما فقط ایجاد حساسیت می کند و بهتره سیاست رفتاری که می فرمایید دارید رو اعمال کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴
      موفق باشید

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه