کلینیک مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره: بیماریها و اختلالات اعصاب و روان

بیماریها و اختلالات اعصاب و روان

اختلالات مختلفی وجود دارد شامل:

اختلالات خلقی (Mood Disorder)

بیماریهای زیر گروه افسردگی: به طور کلی انواع افسردگی ها بسیار شایع و شاید شایع ترین اختلال روانی نوع انسان میباشد و از هر ۵ زن یک نفر در طول عمر مبتلا به افسردگی میشود و این امار در مردان از هر ۱۰ مرد در یک نفر میباشد.( زنان دو برابر بیشتر به افسردگی مبتلا میشوند) افسردگی با احساس خلق افسرده و غمگین که بیشتر از دو هفته طول بکشد و با علائم دیگری مثل کاهش انگیزه برای کار و زندگی معمولی، نا امیدی، احساس پوچی، خستگی دائم، کاهش انرژی و علاقه برای اموری که قبلاً علاقه مند بوده و نیز اختلال خواب و اشتها همراه است.

اختلال دو قطبی (Bipolar)

که در حال حاضر با تعریف جدید از اختلال دو قطبی ۵% جمعیت به ان در طول عمر مبتلا میشوند و با نوسانات خلقی از خلق پایین و افسرده با تناوب زمانی به خلق بالا و پر انرژی و حتی شاد یا تحریک پذیر و عصبی شناخته میشود و خود انواع مختلف دارد؛ جنون ادواری نیز در این گروه قرار نمیگیرد، علائم شامل فاز افسرده با علائم افسردگی و در فاز مانیک (شیدائی) با خلق بالا، پرحرفی، پرانرژی بدون تحریک پذیری یا عصبانیت و نیز کم خوابی و پرخوابی و حتی شادی غیرعادی احساس توانایی بالا افکار و ایده های بزرگ منش و صاحب توانایی خاص و بهتر بودن میباشد.

خلق ادواری Cyclothymia))

که با تناوب دوره های کوتاه روزهای افسرده و روزهای خلق و انرژی بالا توصیف میشود و چنین افرادی هیچوقت جنون ادواری ندارند و علیرغم نوسانات خلقی توانایی حفظ عملکرد در حدود طبیعی را دارند.

کج خلقی (Dysthymia)

با خلق افسرده که هیچوقت شدت ان در حدی نیست که فرد عملکرد روزانه اش کاملاّ متوقف شود بلکه توانایی عملکرد در حدود عادی را دارد از خصوصیات هر دو اختلالدیسکایمی و سایکوتایمی (خلق ادواری و کج خلقی) و شرایط لازم برای تشخیص مزمن بدون این دو اختلال است یعنی فرد مبتلا حداقل دو سال باید این علائم را تجربه کرده باشد و بیشتر از دو ماه در دو سال بهبودی را تجربه نکرده باشد، در افسرده مزاجی یا کج خلقی افسرده فرد مبتلا در اکثر مواقع و روزها احساس خفگی، عدم نشاط و گاهی افسردگی (البته با شدت خفیف) را تجربه کرده و یا اعتماد به نفس پایین و یا کاهش تمرکز و اختلال در تصمیم گیری و احساس نا امیدی دارد. همچنین افسردگی ناشی از: حوادث و اتفاقات زندگی، مصرف مواد و سوء مصرف مواد و داروها، بیماریهای جسمی به ویژه بیماری مزمن مثل تیروئید و دیابت، بیماری عفونی مزمن و ضایعات و بیماریهای مغزی به ویژه پس از سکته مغزی، صرع، MS و… که باید علاوه بر درمان بیماریهای زمینه ای، افسردگی هم جداگانه مورد بررسی و درمان قرار گیرد.

خود کشی (Suicide)

به عنوان یک اورژانس(فوریت) در روانپزشکی باید مورد توجه بسیار جدی از طرف سیستم درمانی و نیز خانواده، جامعه و نهادها و سازمانهای امدادگر و مددکار قرار گیرد. شایع ترین علت ان افسردگی است.

امار جهانی خود کشی به طور عام ۲۰ نفر در ۱۰۰۰۰۰ نفر است که البته در جوامع مختلف و در شرایط مختلف اجتماعی تاریخی این امار نوسان پذیر است و نیز ده برابر رقم فوق الذکر اقدام به خودکشی وجود دارد (که خودکشی بی فرجام است) و نیز خودکشی در مردان سهبرابر منجر به مرگ میشود ولی اقدام به عمل خود کشی در زنان سه برابر مردان است و نیز در سنین مختلف عمر متفاوت است در اوایل جوانی و نیز در سالمندی بیشتر است مهمترین اقدام، ارجاع فوری به روانپزشک است و شاید بستری در بیمارستان نیز لازم باشد.

علل خود کشی متفاوت است از افسردگی ها تا شکست ها در روابط فردی، عشقی خانوادگی، عاطفی، مالی اقتصادی. خودکشی ناشی از افکار و باورهای پوچ گرایانه، شرایط و بحران های تاریخی سیاسی اجتماعی مثل جنگ، اسیب های جسمی و روانی و… خود کشی موفق در میانسالی بیشترصورت میگیرد. خود کشی به هر دلیل مهمترین اورژانس روانپزشکی بوده و باید به فوریت با روانپزشکان و روانشناسان تماس جهت کمک برقرار شود.

اختلال و مشکلات ارتباطی (Relational Problems)

تعریف مشکلات ارتباطی شامل: اختلال و اشکال در الگوهای روابط بین افراد در یک واحد اجتماعی مثلاً خانواده یا فامیل یا جمع دوستان و یا رابطه با زوج یا فرد از جنس مخالف است که باعث اختلال جدی در عملکردهای روانی فردی افراد درگیر در ان ارتباط و نیز سوء عملکرد واحد اجتماعی میشود مثلا یک خانواده بیمار که میتواند ناشی از بیماری فردی و یا منجر به اختلال عصبی روان فرد شود. از انواع دیگر: اختلال و اشکال در روابط بین فرزند و والدین یا یک والد مثل مشکل ارتباطی بین پسر و پدر یا مادر و دختر و مشکلات در روابط بین زوجین مثل همسران یا دوست و روابط عاشقانه ای که دارای مشکل و اختلال شده است. جدایی، اختلاف و ایجاد علائم که حتی گاهی تهدید کننده زندگی است مثل بحران های بین فردی که گاهی شدت ان به حدی میشود که متأسفانه باعث اقدام به خودکشی میشود که در این گونه موارد اقدامات فوری درمانی و نیز مشاوره ای اکیداً توصیه میشود.

از روشهای درمانی روانشناختی شامل: زوج درمانی، خانواده درمانی، درمان های فردی و گروه درمانی و نیز در مواردی که علائم عصبی روانی بارز است دارو درمانی افراد دارای علائم اعصاب و روان الزامی است.

طلاق

جدای زن ومرد (همسران) از هم که میتواند ناشی از یک فرایند طولانی تنش های مزمن و اختلالات بین یکدگیر که قبلاً منجر به طلاق عاطفی شده باشد یا به طور ناگهانی متعاقب یک حادثه یا رویدادی که باعث جدایی ناگهانی شود که مراحل و انواع دارد مانند طلاق عاطفی جدایی فیزیکی از یکدیگر یا زندگی زیر یک سقف ولی جدایی حسی عاطفی و فکری با توافق یا بدون موافقت یکی از زوجین علل و عوامل طلاق بسیار گوناگون و قابل بحث اند از عوارض ان یک سوم فرزندان طلاق به نوعی درگیری اختلالات و بیماریهای روانپزشکی هستند یا خواهند بود که البته بعضی از این عوامل ناشی از یک زندگی پر اشوب و پر تنش است و شاید قبل از طلاق وجود داشته یا بستر ان مهیا گشته است. طلاق به عنوان یک فوریت زندگی اجتماعی و خانوادگی با کمک یک تیم شامل روانپزشکان عمومی، روانپزشکان کودک، روانشناسان کودک و خانواده درمانگر و نیز مددکاری باید بررسی و در صورت نیاز مداخله درمانی و انواع درمانها برای تک تک افراد درگیر در وضعیت طلاق در خانواده صورت گیرد. ارجاع به این تیم مجرب و متخصص از عواقب سوء ناشی از طلاق به ویژه پیشگیری از ان حتی و نجات بخش خواهد بود و  نیز در فرایند پس از طلاق نیز درمانها برای پیشگیری از عوارض عصبی روانی ناشی از ان و نیز راهنماییها برای سازگاری با شرایط پیش امده و نیز اموزش مهارت های لازم برای مدیریت وضعیت پس از طلاق الزامی است.

اختلالات و بیماریهای اضطرابی

شماره های تماس 01

اختلال اضطرابی منتشر Disorder) Anxiety Generalized)

به نوعی از بیماری اضطرابی گفته میشود که در ان فرد در طول زمان طولانی مبتلا به اضطراب و تشویش انگاری دائم راجع به موضوعات معمول زندگی و یا موارد غیر ان که این نگرانی و تشویش بیش از حد طبیعی و قابل رفع شدن با روشهای معمولی نیست و طول زماندرگیری بار اضطراب در این نوع اختلال حداقل شش ماه و اکثر روزهای هفته است. علائم شامل: اضطراب دائم و احساس خستگی و کاهش تمرکزاختلال در خواب به ویژه در به خواب رفتن اشتغال ذهنی با موضوع اضطراب انگیز و علائم جسمانی اضطراب و تحریک پذیری اضطراب مزمن معمولاً منجر به افسردگی و همچنین اختلالات جسمانی متعدد و در صوت عدم درمان بیماری قلبی عروقی و فشار خون و بسیاری بیماریهای دیگر جسمانی خواهد شد.

اختلال هراس (Disorder (Panic

به بیماری گفته میشود که حملات ناگهانی و شدید هراس و ترس که با علائمی مثل شروع ناگهانی یک ترس فراگیر، بیشتر مواقع بدون وجود عامل مشخص خارجی اضطراب شدید و نا توان کننده که گاهی در ده دقیقه علائمی با شدت بالا از طپش قلب، احساس لرزش و لرز،احساس تنگی نفس و حتی خفگی احساس ناراضی در قفسه سینه و یا درد در قفسه سینه، تهوع، دل پیچه، سنگینی یا سبکی سر و ترس از کنترل دادن خود و ترس از مرگ قریب الوقوع. اختلال هراسی یک فوریت روانپزشکی است و البته معمولاً خطر جسمانی ندارد اگرچه بررسی حوادث قلبی عروقی و رد ان الزامی است ولی در صورت اثبات حملات هراسی بر خلاف انتظار بیمار خطر واقعی تهدید کننده حیات ندارد ( تأکید میشود بررسی جسمانی الزامی است) ولی اینگونه بیماران علیرغم اطمینان بخشی از طرف پزشکان داخلی قلب و عروق مکرراً به اورژانس های  طبی مراجعه میکنند. ارجاع به روانپزشکان و شروع دارو درمانی راه حل اصلی درمان است.

ترس های ویژه (Phobia)

ترس مشخص و شدید از یک چیز یا یک وضعیت و یا موقعیت که برای بیمار به شکل غیر منطقی و افراطی هراس انگیز است و فرد اشتغال ذهنی غیر عادی و غیر طبیعی با موضوع مورد ترس دارد، چهار زیر گروه دارد:

۱)ترس از نوع تیپ ترس از جانور خاص ۲) ترس از عوامل محیط طبیعی و زیستی مثل: حوادث غیر مترقبه، رعد و برق، سیل، زلزله و … ۳) ترس ازخون واسیب جسمی ۴) ترس از یک وضعیت خاص مثل ترس از فضای بسته، ترس از اسانسور، هواپیما، ارتفاع و… درمانها ترکیبی از دارو درمانی و درمانهای رفتاری و شناختی رفتاری طی جلسات روان درمانی و مشاوره های تخصصی توسط روانشناسان.

اجتماع ترسی ( (Social Phobia

فرد در ترس از اجتماع از قرار گرفتن در موقعیت های جمعی و اجتماعی مانند مهمانی ها، سخنرانی ها یا کلاسهای درسی و غیر درسی دچار علائم اضطرابی شدید با علائمی مثل حمله هراس میشود. تعریق، طپش قلب، تشویش، دلشوره،احساس عدم اعتماد به نفس و نهایتاً اجتناب از قرار گرفتن در موقعیت های اجتماعی. درمانها: ترکیبی از دارو درمانی، رفتا درمانی و درمانهای شناختی رفتاری میباشد.

وسواس یا اختلالات وسواسی جبری (Obsessive Compulsive Disorder)

بیماری وسواس یا اختلال وسواسی جبری به بیماری گفته میشود که در ان فرد مبتلا افکار، تکانه ها، تصاویر، رفتار تکراری و مقاوم دارد و در مقابل فشار ناشی از فکر یا عمل وسواسی امکان مقاومت مؤثر و موفق ندارد این افکار یا اعمال وسواسی در زندگی روزانه فرد تداخل کرده و باعث اشتغال ذهنی و درگیری عملی با افکار و اعمال وسواسی در مبتلایان میشود در بیشتر مواقع ماهیت غیر منطقی این رفتار برای بیمار روشن است گرچه در موارد زیادی هم بیماران اعمال وسواسی خود را توجیه میکنند. فرد برای کاهش اضطراب و تنش حاصل از وجود افکار وسواسی اعمالی را انجام میدهد که تکرار شونده و گاهی ناتوان کننده اند. شیوع این بیماری ۲% تا ۳% جمعیت کلی را شامل میشود. شایع ترین نوع وسواس، وسواس عملی از نوع وسواس الودگی است (تمیزی، پاکیزگی و نیز در فرهنگ ما نجسی و پاکی) درمان ترکیبی از دارو درمانی و روان درمانی های رفتاری و شناختی رفتاری میباشد. ارجاع به روانپزشکان و روانشناسان ترجیحاً رفتار درمانگر.

اختلال استرس پس از سانحه ((Post Traumatic Stress Disorder

به بیماری گفته میشود که شروع علائم روانپزشکی در ان پس از مواجهه با یک رویداد استرس امیز فوق تحمل عادی انسان و معمولاً فاجعه بار به وجود میاید مانند: فجایع طبیعی، سیل، اتش سوزی و سوانح اتومبیل؛ حوادث بزرگ انسانی مثل: جنگ، اسیب های روانی بزرگ مثل تجاوز به عنف یا سرقت به زور و امثال انها. ازعلائم ان افسردگی های شدیدراجعه، اضطراب های شدید، تحریک پذیری، خشم های گاهی انفجاری و رفتارهای تخریبی گاهی بروز حادثه در خواب و بیداری و حتی تجربه مجدد ان میباشد. احساس طول عمر کوتاه و اینده کوتاه و متعاقب ان نا امیدی مفرط و عدم احساس لذت برانگیختگی شدید هیجانی عاطفی و بالعکس گاهی بی تفاوتی عاطفی غیر عادی این بیماران با استانه تحریک پذیری بسیار پایین مشخص میشود. درمان های داروئی و ارجاع به روانپزشک الزامی است که گاهی منجر به بستری میشود لازم به یاداوری است که واژه ی معادل این بیماری در بیماران اسیب دیده ی ناشی از جنگ قبلاً (موج انفجار) نامیده میشد.

اسکیزوفرنی(Schizophrenia)

نام قدیم ان جنون جوانی بوده

جدیدترین و قدیمی ترین و نیز پیچیده ترین شکل روان پریش (جنون) که مشخصه ان توهمات به ویژه توهمات شنوایی که میتواند امرانه (صداهایی که دستور به کار میدهند) اظهار نظر کننده (که راجع به شخص نظر و ایده میدهند) و ساده باشد و محور بزرگ دیگر هزیانها میباشد، باورهای بیمارگونه و غیر طبیعی که با منطق حاکم بر رویدادهای واقعی و واقعیت قابل انطباق نبوده و ناشی از یک ناهنجاری بزرگ در محتوی و سیر تفکر میدهد مثل اعتقاد هزیانی به سمت تعقیب و سوء نظر از طرف اشخاصی که معمولاً واقعیت ندارد (مسموم شدن توسط دشمنان با مورد شنود و تعقیب و گزند و اسیب قرار گرفتن) این اختلال به طور کلی ۱% جمعیت را مبتلا میکند. تمامی عوامل ایجاد کننده مشخص نیست ولی ارشاد و استعداد سرشتی به بیمار از عوامل اصلی و تعیین کننده میباشد. گروه قابل توجهی از بیماران بستری در بخش های روانپزشکی را بیماران اسکیزوفرنیک تشکیل میدهند. انواع مختلف دارد: درمانها بر پایه درمانهای داروئی و نیز سیستم حمایتی اجتماعی روانی میباشد.

اختلال پیش فعالی و کمبود توجه (Attention Deficit)

شایع ترین اختلال روانپزشکی اطفال است با شیوع جهانی ۵٫۲۹% که شروع ان در کودکی است معمولاً قبل از هفت سالگی است و در پسرها چند برابر بیشتر از دختران است در ۴۰% افراد تا اوایل بزرگسالی و دوره ی Teenage ادامه پیدا میکند. مشخصه بالینی ان یا افزایش فعالیت حرکتی که بیش از حد معمول همسالان است و در امور زندگی معمولی کودک تداخل میکند مثل مدرسه و درس خواندن و نیز محور عصبی شناختی که شامل اختلال در توجه و تمرکز است که کودک قادر به تمرکز و توجه به موضوع هدف نبوده و با حواس پرتی توأم است، سه نوع دارد: ۱) نوع مخلوط که هم پیش فعالی حرکتی و تکانشی و نیز هم اختلال در توجه و تمرکز دارد ۲) فقط اختلال حرکتی با پیش فعالی ۳) فقط کمبود توجه و تمرکز بدون افزایش قابل ملاحظه در رفتار حرکتی . درمانها شامل دارو درمانی و روان درمانی فردی و گاهی خانواده درمانی میباشد.

اوتیسم    Autism

یک اختلال نه چندان شایع اطفال با شروع در ۳ سالگی یا حوالی ۳ سالگی که با شیوع در مطالعات گوناگون و تاریخی های گوناگون از حداقل ۴٫۵ تا حداکثر ۳۰٫۸ نفر در ۱۰۰۰۰ نفر که مشخصه بارز اختلال در توانایی ارتباط با دیگران و عدم توانایی ارتباط مؤثر اجتماعی با محیط همتایان و حتی والدین و نیز اختلال در مهارت و توانایی های زبانی، تأخیر در رشد زبانی و یا استفاده محدود و ناکافی از زبان برای ارتباط حرکات و رفتارهای تکراری کلیشه ای و وابستگی به یک شئ یا اشیاء بی جان به شکل غیر متعارف و غیر عادی. ۵۰% مبتلایان درجاتی از اختلال یادگیری تحصیلی را دارند این اختلال نیازمند توجه ویژه درمان تیمی از متخصصین روانپزشک و روانشناس و حتی مددکار اجتماعی میباشد.

اختلالات یادگیری Learning Disorder

کودکان در این گروه ناتوانی غیر معمول در یادگیری دارند که سه دسته کلی دارند:

۱) ناتوانی در خواندن که به ان  Dyslexiaو حتی در موارد شدید که قادر به خواندن نیستند وAlexia نامیده میشود. ۲) ناتوانی در مهارت محاسبه و ریاضیات. ۳) ناتوانی در یادگیری مهارت نوشتاری (نوشتن).

همه مواردفوق الذکر میتواند در کودکان با هوش طبیعی اتفاق بیفتد، روشهای درمانی تخصصی توسط روانشناسانی که متبحر در درمان اختلالات یادگیری هستند و ارجاع به انها پیشنهاد میشود.

تیک ها Tic

به حرکات تکراری گاهی بی وقفه اطلاق میشود و در دوره ی کودکی و نوجوانی شروع میشود گاهی تا بزرگسالی ادامه پیدا دارد و انواع ان؛ تیک حرکتی ساده: شایع ترین ان پلک زدن، تیک حرکتی مرکب: که چند عضو را درگیر میکند، تیک صوتی: که با صدا دراوردن حتی صداهای ساده مثل صاف کردن گلو و …                                                        نمایان است تیک های مرکب که ترکیبی از چند نوع تیک هم صوتی و هم حرکتی است شدیدترین و مخرب ترین ان سندرم ژیل دولاتوری است که البته نادر است و همه موارد تیک باید بررسی هم طبی هم عصبی و هم روانشناختی شود. در مواردی پس از عفونت استرپتوکوکی نیز اتفاق میافتد. درمانها هم درمان علامتی با داروها و هم درمان زمینه ای و نیز رفتار درمانی به بهبودی ان کمک میکند.

اختلالات جنسی Disorder Sexual

رفتار و نیز اعمال جنسی سالم یکی از پایه های اصلی سلامت فرد و خانواده است. اختلالات جنسی شامل اختلالات جنسی مردان و نیز زنان با توجه به تفاوت های فیزیولوژی جنسی انان متفاوت است. در مردان از ناتوانی های جنسی و اختلال نعوظ و زود انزالی و در زنان سرد مزاجی، ترس از مقاربت و مقاربت دردناک و نیز ناتوانی از تجربه به اوج لذت جنسی انورگاسمی Anorgasmia میشود و بسیاری از مشکلات رفتاری جنسی که توسط مشاوران ما به همگی انها توجه درمانی مبذول خواهد شد.

اضطراب جدایی Separation Anxiety

کودکان مبتلا درجات متفاوتی از اضطراب بیمار گونه در هنگام جدایی از والدین یا یکی از انها را تجربه میکنند که مانع از فعالیت طبیعی این کودکان در محیط های جدا از والدین میباشد که نیازمند توجه توسط روانپزشکان کودک و روانشناسان کودک است.

مدرسه هراسی Phobia School

ترس از مدرسه در کودکان فقط در موقعیت شروع سال تحصیلی و یا اولین حضور در مدرسه اتفاق میافتد که گاهی شدت زیادی داشته و نیازمند دخالت درمانگران روانپزشک و روانشناسان کودک میباشد.

من چند مورد دارم که در همه البته طبیعی هست.شاید یک مقدار ورژنشون در من بیشتر باشه:
۱- به سرعت از کوچکترین مشکلی عصبانی میشم.
۲-به نحوی از ریاضیات فرار میکنم که اصلا سعی میکنم طرف اون هم نرم.
۳-مغزم سنگین حس میکنم کار میکنه.
به این شکل که گاهی در یک تصمیم گیری ساده به یک جا خیره میشم و اصلا همه چیز یادم میره.
۴-گاهی میگن سر زبونم بودها…این برای من زیاد اتفاق میفته.مثلا یک دفعه ممکنه اسم شهرم تهران رو فراموش کنم!
۵-اما مدیریت در یک سیستم رو بسیار بهتر از سایرین چفت و جور میکنم.یعنی دورترین احتمالات هم با بهترین راه حل ها کنار هم میچینم.طوری که به قول معروف مو لا درزش نمیره
۶-بچه که بودم از کشتن حشرات چندش آور مثل سوسک و مگس و … لذت میبردم.مثلا آهسته پاشون رو قطع میکردم و سعی میکردم تا حد امکان زنده نگهشون دارم.چون از اونها متنفر بودم.
۷- وقتی عصبانی میشم حاضرم هر چیزی رو که شاید سالها روش زمان صرف کردم به اونجا برسه رو نابودش کنم.به طوری که به هیچ چیز فکر نمیکنم.فقط میخوام نابود بشه.
مثلا با خانمم که زیاد هم من رو اذیت میکنه البته….بعد سالها توسط پدرم قرار شد یک منزلی بخریم.با خانمم به خاطر برادرش که چند روز قبل با هم یک بحث اساسی داشتیم ( البته بی طرف عرض میکنم که مقصر کاملا اوشون بود)من تو دلم بدجوری کینه کرده بود.به نحوی که میخواستم چیز گنده ای ازش دربیاد و کل طایفشون بفهمه و دیگه حساب ببرند و کسی به درون خونواده ما دخالت نکنه.در نهایت هم همین شد.اما به قیمتی که یک سری دروغ ها هم گفتم به پدرم و خلاصه خونه رو از دست دادم.گرچه اینها رو آدم کردم.
اما خونه ای که دیگه شاید به این راحتی و با صرف سالها کار نشه خرید رو از دست دادم.
۸- کار خودم باشه درست انجام میدم.اما کارهای محولی رو هر قدر هم که بخوام درست نمیتونم انجام بدم.
چون هی میترسم طرف بیاد بگه اشتباهه و چرا اینطوری و چرا اونطوری…..برای همین بیشتر از تمرکز روی کارم ، به صاحب کار تمرکز دارم.اصلا اعتماد به نفس ندارم.
مثلا دوستم خیلی زرنگه.از عهده هر کاری بر نیاد هم با یه شوخی و اخلاق مردونه طرف اصلا کار هم خراب بشه باهاش حال میکنه و همیشه هم به هر چی خواسته رسیده اما من کاملا با این مورد مشکل دارم.
نتیجه :
من فکر کنم تمام این ها باا همون روش ناشناختتون حل بشه.اگر من یک دوره از ECT استفاده کنم فکر کنم همه چیز حل بشه.
اما مشخصات ایمیل درسته ولی نه به نحوی که شناسایی بشم.چون عازم خارج هستم و نمیخوام پرونده ای داشته باشم.اما به درمان نیاز دار.
راهی هست بدون تشکیل پرونده به صورت خصوصی درمان بشم؟
هزینه این درمان چقدر هست؟
متشکر.

پاسخ

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

نمی دانم که به کدام بخش و یا کدام رشته شوق و علاقه دارم

من دانش آموز سال اول کامپیوتر ساینس هستم چند مشکل دارم که خودم حیران استم چه کار کنم.
اول اینکه من نمی دانم که به کدام بخش و یا کدام رشته شوق و علاقه دارم.

تا حال به هر رشته که درس خواندیم موفق بودیم و همیشه شاگرد برتر صنف خود بوده ام.

برای مثال، اول که به فاکولته حقوق و علوم سیاسی می شامل شدم فکر می کردم که مه این رشته ادامه داده نمی توانم اما وقتیکه وارد درس شدم ده صنف بلند نمرات داشتم و یک شوق علاقه خاص پیدا کردم که حتی لوح تقدیر از طرف دانشکده دریافت کردم.
حالی هم که کمپیوتر ساینس می خوانم خیلی هم خوش دارم.
من واقعا نمی دانم به کدام بخش شوق و علاقه خاص دارم به هر بخش که اشتراک می کنم نمرات خیلی بالای کسب می کنم که حتی باورم نمیشه.
لطفا رهنمایی کنید…

پاسخ

با سلام بین شوق و علاقه و استعداد تفاوت قائل شوید شما ممکنه به خاطر داشتن استعداد و زکاوت در درسی و رشته ای موفق باشید ولی شما را راضی نکند و دوست داشته باشید در حوزه دیگری مطالعه داشته باشید .

گاهی ممکن است شما در رشته ای هم علاقه داسته باشید و داشتن استعداد و تشویق دیگران رغبت بیشتری برای ادامه در شما ایجاد کند .

که این هم مساله مهمی است .

در نهایت بهتره حضوری به روانشناس یا مشاور تحصیلی مراجعه کنید ملاک های خود و توقعات از رشته رو بفرمایید تا بیشتر بتوانند شما را راهنمایی کنند امیدوارم در رشته ای که بتوانید به مردم خدمت کنید موفق باشید.

پاسخ

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۷۲۸۶۴
موفق باشید

یک جهان سپاس و امتنان از رهنمایی های خوب تان همیشه موفق باشید یا الله خداوند به همراه تان.

رفتارهای همسرم

باسلام و خسته نباشید، ممنون از راهنمایی تون فقط یه سوال؟ به نظرتون امکان داره من خودم می تونم تنها پیش متخصص برم و در مورد رفتارهای همسرم توضیح بدم و به متخصص توضیح بدم که همسرم دست بزن دارد و فحاشی می کند، بدبین هست، به نظرتون متخصص از روی توضیحات من می تونه دارو تجویز کنه

پاسخ

بله اگر همسر شما تمایلی به رفتن نزد روانشناس را ندارد خودتون مراجعه کنید و شرایط رو توضیح بدهید و قطعا همین مساله می تواند کمک کننده باشد وقتی شرایط را بررسی کنید و راهکاری به شما ازائه بدهند .

ولی دارو هیچ وقت قانونی نیست که براساس صحبت فردی برای فرد بیمار تجوی شود چون پیگرد قانونی دارد و در صورت ایجاد مشکل برای همسرتون خود شما هم در معرض اتهام هستید مگر اینکه ایشون رو با عنوان اینکه شما مشکلی دارید به روانپزشک ارجاع دهید و انجا اورا ملزم به مصرف دارو کنند فعلا از تکنیک های رفتاری استفاده کنید ولی اگر پاسخ ندا د باید با اون روانشناسی که به او مراجعه کردید به فکر برنامه ای برای ارجاع ایشون به روانپزشک داشته باشید .

و خب ممکنه تا دارو مصرف نکنند نتوانند شرایط ثابتی داشته باشند
.چون مشکل سو ظن و بدبینی فقط با دارو مرتفع می شود و اتفاقا ابشون اثر دارو رو که ببینند خودشون هم راحت تر زندگی خواهند کرد و خیلی از مشکلات اکنون رو نخواهند داشت

پاسخ

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
موفق باشید

سپردن بخش کوچکی از ذهن و روحمان به روان شناسان و روان پزشکان

چرا خیلی وقت ها به سهولت بدنمان را به تیغ جراحان می سپاریم اما برای سپردن بخش کوچکی از ذهن و روحمان به روان شناسان و روان پزشکان مقاومت می کنیم؟
چرا حتی زمانی که به هر دلیل، اندکی عقب نشینی می کنیم و رو در روی روان شناس، روان پزشکیا مشاور می نشینیم، تلاش می کنیم واقعیت را طور دیگری نشان دهیم؟

بعضی از ما وقتی در اتاق روان شناس یا روان پزشک می رویم و رو به روی او می نشینیم از اول در مقابل او جبهه می گیریم؛ به راستی چرا ما تا این حد از تاریکی های درون خودمان هراس داریم؟

برای دریافت چرایی آن به عوامل متعددی می توان اندیشید.

دکتر علیرضا اکرمی نژاد روان پزشک و مشاوره خانواده درباره این سوال ها چنین می گوید: یکی از دلایل این است که قبل از پیدایش دانش روان شناسی به مفهوم علمی و دانشگاهی آن در طول تاریخ برخی از افراد برای درمان بیماران روانی به جادوگران و جن گیران روی می آوردند.

این عامل در ناخودآگاه و در هزارتوی ذهن بشر تاثیر خود را گذاشته است.

در آن زمان یکی از تبعات بیماری روانی یا حتی عصبی طرد از جامعه بود؛ امری که انسان همواره از آن گریزان است.

یکی دیگر از دلایل مراجعه نکردن مردم به روان شناس باورهای عجیبی است که وجود دارد. باورهایی نظیر این که روان شناس یا روان پزشک با نگاه کردن به فرد می تواند تمام رازها و مشکلات او را بخواند و…

وی می افزاید: از دیگر دلایل مراجعه نکردن به متخصصان بهداشت روان، فقر فرهنگی و اقتصادی است، به طوری که جامعه ما هنوز به یک تفکر علمی در این باره نرسیده است.

اگر بخواهیم با تفکر علمی پیش برویم، باید رویکرد علت و معلولی را دنبال کنیم، در هر حال مردم ما هنوز به این رویکرد عادت نکرده اند.

دکتر اکرمی نژاد با اشاره به این که در زمان قدیم خانواده ها هسته ای نبودند و ۳ تا ۴ نسل کنار هم زندگی می کردند می افزاید: به این ترتیب، کوچک ترها بسیاری از اطلاعات و مهارت های زندگی شان را از بزرگ ترها دریافت می کردند، اما حالا شکل خانواده ها تغییر یافته است که از طرفی با فروپاشی خانواده های بزرگ، عملاً ساز و کارهای قبلی از بین رفته است.هر نسلی تجربه خاص خود را دارد، تجربه هایی که خیلی از موارد تعمیم پذیر به دیگران نیست.

در حال حاضر با توسعه فناوری های نوین اطلاعاتی و افزایش دامنه آگاهی های نسل جدید، جوانان تجربه قدیمی ترها را کمتر قبول می کنند.

این جاست که تعارض به وجود می آید. از آن طرف نیز نه برای مراجعه به روان شناس و روان پزشک زمینه سازی لازم انجام شده است و نه جوانان تن به شیوه های سنتی می دهند.

علت بیماری های اعصاب و روان

وی با اشاره به این که یکی از علت های بروز بیماری های اعصاب و روان تغییر(کاهش یا افزایش) ناقل های عصبی در مغز است، می افزاید:ناقل های عصبی مواد شیمیایی طبیعی مغز است که نقش مهمی در تنظیم خلق و خو و روحیات و تنظیم حالات اضطرابی و تنظیم جریان و محتوای تفکر دارد.

کاهش یا افزایش این ناقل های عصبی اختلالات روانی در فرد ایجاد می کند؛ به عنوان مثال کاهش ناقل های عصبی مانند دوپامین(Dopamin) یا سروتونین موجب ایجاد حالات افسردگی، اضطراب، کاهش اعتماد به نفس و کاهش انگیزه در شخص می شود و ترکیبات دارویی مانند فلوکستین یا سیتالوپرام با افزایش تدریجی میزان سروتونین باعث تنظیم خلق و خو وکاهش افسردگی در بیمار می شود. ناگفته نماند که اثر این داروها تدریجی ظاهر می شود.

نکته مهم این است که تا دوره درمان کامل نشده است بیمار نباید داروهایش را قطع کند.

علت های مراجعه به روان پزشکان

این روان پزشک گروه های مراجعه کننده را به ۴ دسته تقسیم می کند که عبارت است از:

۱ – گروه اول کسانی هستند که مشکل را می بینند، مانند فرد مضطربی که هر اتفاقی او را نگران می کند و او واکنش های شدید نشان می دهد یا این که درباره وقایع معمول زندگی خود دچار دل نگرانی می شود و این دل نگرانی به ناراحتی خود و بستگانش می انجامد.

یا افراد مبتلا به وسواس که قادر به کنترل افکار مزاحم خود در زمینه های مختلف نیستند و به دلیل وقت زیادی که صرف شست وشو یا کنترل کردن می کنند، باعث ناراحتی نزدیکان می شوند.

۲ – گروه دوم افرادی هستند که در روابط بین فردی دچار مشکل و نارضایتی می شوند، این افراد بیش از آن که به مشکل خود توجه کنند، در سازگاری با رفتارهای دیگران که مطابق میلشان نباشد، دچار تنش و نارضایتی می شوند و علت مراجعه خود را نیاز به افزایش تحمل برای سازگاری با محیط و افراد می دانند؛ اما نگرش و رفتارهای غیرانطباقی خود را قبول ندارند.

۳ – گروه سوم افرادی هستند که اصولاً علایم و مشکلات خود را قبول ندارند و باوری هم به مراجعه به روان پزشک ندارند. این افراد بیشتر در گروه اختلالات شخصیت شدید یا بیماران روان پریش قرار می گیرند.

بین مراجعان روان پزشکی سرپایی کمتراز ۱۰ درصد را این گروه تشکیل می دهند؛ این افراد به اصرار اطرافیان و گاه با حکم پزشکی قانونی و به اجبار مراجعه می کنند.

۴ – گروه چهارم، افرادی هستند که برای گرفتن تصمیم خاصی یا مدیریت مسائل معمولی زندگی خود به مشاور مراجعه می کنند. از طرفی زندگی پیچیده امروزی و امکانات و انتخاب هایی که افراد دارند و از طرف دیگر میل به بهتر شدن و کمال طلبی زمینه ای می شود تا افراد برای انتخاب برتر به فردی مراجعه کنند که در این زمینه تخصص دارد.

مشاوره در زمینه چگونگی رفتار با فرزند نوجوان، مشاوره های ازدواج و… دلایلی است که مردم به روان پزشک و یا روان شناس مراجعه می کنند.

تاثیر اختلالات روانی بر روابط فرد

اختلالات روانی ممکن است تاثیر مخربی هم بر خود بیمار و هم بر خانواده بگذارد.

تصور کنید بیماری دچار بدبینی شدید شده است و هر روز به بهانه ای از همسرش ایراد می گیرد و به وی معترض می شود که به عنوان مثال کجا بودی؟ با که بودی؟ چه کار کردی؟ هر روز تلفن همراه همسرش را بررسی می کند و دائم دنبال مچ گرفتن بدون دلیل از همسرش است؛ فضای چنین خانواده ای همیشه پرتنش است و حتی بچه ها در این خانواده ها آسیب های جدی می بینند.

از طرفی این فرد که بدبینی شدید بیمارگونه دارد یا به اصطلاح دچار حالت «پارانوئید» شده است، هیچ گونه بینشی نسبت به بیماری خود ندارد از این رو خود برای درمان اقدام نمی کند و اگر از بیمار خواسته شود برای درمان مراجعه کند، ناراحت و پرخاشگر می شود.

در این موارد بهتر است خانواده خودشان گزارشی از وضعیت بیمار به روان پزشک بدهند و روان پزشک راهنمایی های لازم را بکند. در این مواقع بهتر است بیمار تحت درمان دارویی قرار گیرد.

ممکن است بپرسید که چگونه با مصرف دارو بدبینی بیمار کنترل می شود؟ جالب است بدانید این داروها با کنترل فعالیت دوپامین مغزی باعث کاهش شدید علایم روان پریشی در بیمار می شود.

اگر بیماری شدید باشد و بیمار برای درمان سرپایی همکاری نکند، بهتر است در بیمارستان بستری شود.

ممکن است بیمار علایم خفیف تری داشته باشد به عنوان مثال دچار علایم اضطرابی باشد و از حضور یافتن در جمع هراس داشته باشد. در این زمینه با رفتار درمانی و در صورت نیاز دارو درمانی، می توان برای درمان بیمار اقدام کرد. ترس های مختلف مانند ترس از ارتفاع، ترس از خون، ترس از فضاهای بسته، اختلال وسواس و در نتیجه اقدام به شست وشوهایی مکرر و وسواس کنترل کردن، طوری که بیمار قبل از خوابیدن بارها و بارها گاز و یا در اتاق را بررسی کند، از جمله اختلالاتی است که با رفتار درمانی و در صورت لزوم دارو درمانی می توان آن را درمان کرد. اغلب بیماران وسواسی نسبت به بیماری خودشان بینش دارند و خودشان داوطلب درمان می شوند.میگنا دات آی آر.در این زمینه به خانواده ها تاکید می شود که تاحد امکان باید محیط خانواده کم استرس باشد. بعضی خانواده ها معتقد هستند که اگر بیمار اراده کند می تواند بر بیماری خود غلبه کند و همه این ها تلقینی است و با تلقین می توان همه بیماری ها را درمان کرد! این سخن درستی نیست زیرا ریشه بیماری وسواس اضطراب و ناتوانی در کنترل علایم آن است و بیماری خود خواسته ای نیست و خود بیمار هم رنج زیادی می کشد.

وی می افزاید:در بیمارانی که دچار اختلالات اضطرابی از جمله بیماری وسواس هستند نیز به دنبال کاهش سروتونین مغزی علایم شروع می شود.

از این رو روان پزشک داروهایی مانند فلوکستین، سیتالوپرام و سرترالین و… تجویز می کند تا فعالیت سروتونین مغزی افزایش یابد و به دنبال آن علایم بیماری کاهش پیدا کند.

البته زمینه های اجتماعی و محیط پراسترس ممکن است تشدیدکننده علایم باشد و زمینه های ژنتیکی هم نقش زیادی در شروع علایم دارد.

به عنوان مثال اگر پدر یا مادر مبتلا به وسواس شدید باشند احتمال بروز این اختلال در کودکان این خانواده زیاد است.

از علل دیگر مراجعه به روان پزشک، اختلالات سوء مصرف مواد است، با توجه به این که مصرف مواد آثار مخربی بر سیستم اعصاب و روان افراد می گذارد، کار درمان اعتیاد مربوط به روان پزشکان است.

در مجموع علل مراجعه به روان پزشکان بسیار وسیع است.

این موارد از یک اختلال ساده مانند اضطراب ضعیف و تا مواردی مانند روان پریشی را شامل می شود.

اسکیزوفرن کاتاتونیک

با سلام دوست دعزیز ما اسکیزوفرن کاتاتونیک داریم و به طور کل کاتاتونیک یعنی وضعیت بد نی فرد یا به شدن منعطف است که به هر شکلی که بیمار را قرار دهیم شکل می گیرد .

و نوع دیگر این افر اد وضعیت خشک بدنی است که کلا فرد در وضعیت سختی قرار می گیرد و مدت ها به همان شکل باقی می مانند به طور کل بحث کاتاتونیک در مسائل حرکتی مطرح می شود و اگر در اسکیزوفرنی مد نظر دارید که وخیم ترین نوع اسکیزوفرن است .
.و به طور کل باید فرد دارو مطرح کند و خب باید دوره درمان کامل شود و بله درمان کامل شاید نشود ولی بیماری به طور کل تحت کنترل قرار می گیرد .
بهتر است پیگیری شود

پاسخ
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

سلام خسته نباشید. از سایت خیلی خوبتون ممنونم.
لطفا من رو راهنمایی کنید شش سال ازدواج کردم و یه پسر پنج سال دارم.
بعد ازدواج متوجه شدم همسرم مشکل روانی دارد و در بیمارستان هم بستری بوده است و دارو مصرف میکند. ولی مدتی است که حالش خیلی بدتر شده با وجود اینکه دارو هم مصرف میکند و حاضر نیس پیش دکترش برود تا داروهایش را اضافه کند.
نمازهایش رو باصدای فوق العاده بلند وخیلی آزار دهنده میخاند و بسیار طولانی با حرکاتی عجیب و غریب.
نمیدانم با این وضعیت چکاری انجام دهم. آیا راه حلی وجود دارد?
آیا زمانی که به این حالت است میتوانم به اورژانسی یا جایی تماس بگیرم تا بیایند ولی با دارویی آن را آرام کنند یا حتی او را بستری کنند. خواهش میکنم راهنمایی کنید

با سلام
ابتدا باید دانست نوع اختلال ایشون چیست و بدانید که باید با روانپزشکشون هماهنگ کنید و بهشون اطلاع بدید دارو مصرف نمی کنند تا ایشون راهکار بدهند و همسر شما حتما باید زیر نظر روانشناس هم باشد .

د پس خودتون به روانپزشک مراجعه کنید و مجوز بستری شدن را که داشته باشید می شود ایشان را با امبولانس به محل انتقال داد ..

در ضمن باید نوع داریو ایشون احتمالا تغییر پیدا کند چون می فرمایید داروها اثربخشی نداشتند خب به همین خاطر افزایش دارو احتمالا مشکلی را حل نمی کند بلکه باید نوع دارو تغییر کند امیدوارم با مراجعه مساله را مرتفع کنید

پاسخ

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

مشکل روانی و مدام گریه کردن

با سلام ، مادرم الان یازده سال هست مشکل روانی داره، مدام گریه میکنه ، نگران، همه اش از اول صبح تا شب هی حرفها رو تکرار میکنه ، یک سئوال رو صبار میپرسه ، مثلا میپرسه امیر (برادرم)کجاست با وجودیه جواب رو میدونه ولی هی میپرسه، همه میگه نمیتونم بخوابن ، خوابم نمیبره ، با وجودیکه مرتب میخوابه ، البته قرصهای اعصاب و آرامیخش هم میخوره ، چند سال هر دکتری که گفتند خوبه بردیمش، وای بیفایده است ، از صدای ازان و خروس میترسه، همه اش نگران، شدیدا اضطراب داره، هیچ ماری نمیکنه، دستشوئی و حموم ، کارهای بهداشتی تَو حموم و دسشوئی رو هم خودش انجام نمیده ، چند بار بودن برا بستری ، هیج جا نگرش نمیدارند، برادرم بخاطر اون نتونست زندگی خودشو با زنش ادامه بده ، شب و روز در خدمت مادرم هست ، ولی اون هم خسته شده و رو اون هم تأثیر گذاشته، دائم مادرم گریه میکنه و سر و صدای گریه ودرویش همه جا رو پر میکنه ، دیکه نمیدونیم واقعا چکار کنیم؟😞

پاسخ

با سلام بهتره ایشون رو در تهران پیش دکتر قایدی هم ببرید ضمن اینکه بهتره بدونید گاهی تعویض مکرر روانپزشک چیزی را حل نمی کند و مشکلی مرتفع نمی شود .

خوب قطعا شرایط سختی است ولی ایشون در شرایط فعلی باید بستری شوند تا بیماری تحت کنترل قرار بگیرد و بعد از کنترل نسبی زیر نظر روانپزشک و روانشناس با هم باشند تا مساله کمی مرتفع شود یعنی در کنار دارو اموختن راه های مقابله با بیماری که دارند نگران نباشید با ارجاع به موقع مساله مرتفع می شود .

پاسخ

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۷۲۸۶۴

از‌۱۴ سالگی به یک باره یه پیش فعالی خاصی داشتم

من از‌۱۴ سالگی به یک باره یه پیش فعالی خاصی داشتم احساس استرس زیاد و اضطراب حتی تو مواقع عادی و اینکه بی دلیل به این و اون پرخاشگری میکردم.
دست خودم نبود و اینقدر ناراحت بودم خیلی وقت ها به فکر خودکشی افتادم.
تا اینکه دکتر رفتم و گفتن که دچار اختلال دو قطبی هستی.
طی درمان قرار گرفتم حتی از خوردن قرص متنفر بودم تا الان که ۱۶ سال دارم دارم قرص میخورم مدام در عذاب هستم…
گاهی مواقع اضطراب من به کم خوابی منجر میشه و الان خستگی زیادی دارم سردرد واسم پیش میاد ناگفته نمونه که زندگی خوبی هم نداشتم و در خانواده ای هستم که مداما در حال دعوا و مشاجره بودن از نظر مالی هم وضع چندان خوبی هم نداریم…
سوال اینجاست درمان تدریجی و یا قطعی داره؟ و یا اینکه درمان سریع میشه انجام بشه؟ و اگر نه چطور بیماری رو کنترل کنم؟

پاسخ

دوست عزیز اگر واقعا تشخیص درست باشد شما باید زمان هایی حالت بی قراری و تنهایی شدید را تجربه کنید و خلق پایین و حتی گریه و ناامیدی از زندگی و عدم تعاملات اجتماعی در حالت مانیا و خلق بالا خریدهای غیر ضروری و یک سری مشکلات جانبی و شادی و نشاط بیش از حد اگر اینگونه بودید این اختلال وجود دارد و دوره درمان اگر درست تشخیص داده باشند تا دو سال است البته بسته به اینکه زیر نظر فرد متبحر ی باشید که درست تشخیص داده باشد .

بهتر است حتما برای درمان زیر نظر روانشناس هم باشید چون این اختلال ها
علاوه بر دارو نیاز به فراگیری مهارت های جانبی نیز دارد .در نهایت امیدوارم مراجعه داشته باشید و نگران نباشید با نسل جدید داروها و درمان ها بهبودی حاصل می شود

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
موفق باشید

متاسفانه زیر نظر دکتر روانشناس نیستم ولی فعلا روند دارو درمانی رو طی میکنم و باید بگم که از هم صحبت و همراه محرومم .

مشکل اصلی خودم کم خوابی هستش گاها خیلی کم خواب و گاها خیلی پر خواب میشم.به قول خودتون دوره های پرخاش رو طی کردم یعنی احساس شادی بیش از حد رو گه گاهی داشتم ولی هنوز که هنوز هست احساسات رو نمیتونم کنترل کنم و مواقع غم نمیتونم گریه کنم و یا شادی خودم رو نشون بدم…

اکثرا از همین حالات نگرانم و ناراحت میشم طوری که به مغزم فشار میاد.و خیلی دوست داشتم که مثل دوستام و انسان های عادی زندگی عادی داشتم

پاسخ

با سلام دوست عزیز بین بیماری و سلامت مرز کوتاهی است ضمن اینکه بیماری های روانی مثل بیماری های جسمی است همان طور که مدتی که فرد سرماخوردگی ساده دارد باید پرهیزهایی اشته باشد داروهایی مصرف کند و کمی در تعاملات او اثر دارد این بیماری و باقی هم همین طور هستند همینکه زیر نظر روانپزشک هستید و دارو مصرف می کنید بسیار مطلوب است .

و روند را ادامه بدهید و مطمئن باشید که اگر همه چیز به موقع مصرف شود .

قطعا بهبودی حاصل شود.امیدوارم به زودی بهبودی حاصل شود

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
موفق باشید

خیلی احساس سردرگمی میکنم

من خیلی احساس سردرگمی میکنم… نمیتونم مسیر درست رو برای خودم انتخاب کنم و یه هدف رو با انگیزه دنبال کنم و بهش برسم …

ایده های زیادی تو ذهنم هست از ادامه تحصیل …

کار در منزل و انجام کارهای هنری ولی مدام تو شک و تردید به سر میبرم که کدوم مسیر رو انتخاب کنم که در نهایت از انجامش اون رضایت درونی که میخوام رو داشته باشم…

گفتگوی درونیم خیلی بالاس و عملا باعث میشه کاری رو شروع نکنم و فقط حجم عظیمی از ایده ها تو ذهنم باقی بمونه…

از یکسال پیش به ادامه تحصیل مجدد در رشته پزشکی فک میکنم خیلی دوس دارم مفید باشم و کمک کنم به بقیه…

و ظرف مدت کوتاهی منابع درسی رو خریداری و شروع به خواندن کردم ولی خب همش میگفتم سنم بالاس (۳۲ سالمه) و مسیرش سخته و یا میگفتمم از کجا معلوم که با دیدن سختی های این رشته پشیمون نشم و دوباره ناراضی باشم …و این شد که گذاشتمش کنار(البته یه خواستگاری برام پیش اومد و ازدواج کردم و کلا تمرکزم رو برای خوندن از دست دادم)…

یه موقع هایی میگم یه کار هنری رو دنبال کنم و ازش یه منبع درامدی داشته باشم و کلاسای مختلفی هم رفتم ولی فقط یک یا دوهفته اون انگیزه رو دارم بعدش مدام میگم خب اخرش که چی؟

همش که پول نیست… احساس مفید بودن نمیکنم حس میکنم باید یه کار خدماتی رو بیرون از منزل داشته باشم البته هر کاری هم راضی نگهم نمیداره…

تحصیلاتم تا مقطع ارشد هست و مطابق با رشتم ابتدا کار حق التدریسی رو شروع کردم به مدت یکسال ولی مدام درگیر موقعیت بهتر بودم و به تدریس به عنوان کار موقت نگاه میکردم و در نهایت هم کاری رو در سازمانی شروع کردم ولی فقط یکسال دوام اوردم و استعفا دادم از نظر روحی مدام تحت فشار و اضطراب بودم و دلم میخواست تمام کارها به نحو احسنت انجام بشه …

بعد از این تجربه ها دیگه میترسم کاری رو شروع کنم چون احساس میکنم هنوز نمیدونم چی میخوام و مدام فکرم عوض میشه و انگیزه انجام دادن کارها رو تا مدت کوتاهی دارم و بعدش سراشیبی شک و تردید و ناامیدی و سرزنش خودم هست که این کارم درست نیست و نتیجش رضایت بخش نیس….عملا زندگیم فلج شده…خیلی اهل برنامه ریزی هستم و مدام ایده ها و برنامه هامو یادداشت میکنم خقیقتا هم به هر چی میخواستم رسیدم میدونم که اگه بخوام میتونم انجام بدم ولی از نتیجه کار میترسم چطور راهم رو انتخاب کنم و روش تمرکز داشته باشم …چطور مطمئن باشم مسیر درست که رضایت درونی رو هم داشته باشه رو انتخاب کردم؟

سلام دوست عزیز این رفتارها همه و همه نشان کمال گرایی و وسواس های ذهنی است که باید حضوری بررسی شود همین که دقیقا نمی دانید از زندگی چه می خواهید قرار است چه هدفی را دنبال کنید .
و هنوز خ استه ها و اهداف مشخص نیست به همین خاطر سر یک هدف پای بند نمی مانید و مدام اهداف مختلف را دنبال می کنید ضمن اینکه کمال گرایی و اینکه هر کاری را صد در صد انجام دادن خودش مزید بر علت است همین که مدام می خواهید در هر کاری پرفکت عمل کنید و وقتی به ان نقطه نمی رسید به کمتر از ان هم قناعت نمی کنید .د بنابراین ترجیح می دهید کلا ان هدف را کنار بگذارید تا ادامه دهید و یا اینکه ترس از ریسک کردن و پیگیری اهداف وجود دارد ببینید احتمالات مختلف است و هر کدام از زاویه ای قابل بررسی است شما باید ببینید دقیقا چه می خواهید مایلید چه هدفی را دنبال کنید .و این ها با شناخت شما از شخصیت شماست .در هر حال امیدوارم با مراجعه حضوری مساله پیگیری شود .

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
موفق باشید

مادرم مشکل داردبعضی وقتا تو خیابون شروع به فحاشی میکند

سلام دکتر عزیز ترو خدا جواب منو بدین من مادرم مشکل داردبعضی وقتا تو خیابون شروع به فحاشی میکند کسی هم نمیتون جلوشو بگیر اون موقع حتی منم نمیشناس نمیدونم باید چیکار کنم تازه تونستم راضی کنم بیاد دکتر ترو خدا تروقران منو راهنمای کنین مادرمن جای مادرخودتون کمکم کنین چیکار کنم

در این مورد سریعا با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

پاسخ

دوست گرامی اصلا جای نگرانی وجود ندارد چون در هر صورت و هر تشخیص به ایشون کمک خواهد شد که مشکلشون بر طرف بشه .

اگر سن ایشون بالای ۶۵ سال است این رفتارها ممکنه به خاطر اختلال دمانس باشد .

اگر نه غیر از این مساله باشد یعنی سن کمتری داسته باشند ممکنه بحث اختلال خلقی مطرح باشد و اگر در پی یک حادثه عاطفی مدتی است دچار عارضه شدند بحث دیگری مطرح است و ممکنه به طور کل به خاطر یک اسیب مغزی و یا سکته خفیف باشد که فرد دچار مشکلاتی شود.

در هر صورت امیدوارم در هر حال با مراجعه به زودی تشخیص داده شود و در پی ان درمان صورت گیرد موفق باشید

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشی

منبع: com.مرکزمشاوره


صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

administrator

مقالات مرتبط

107 نظرات

  • vahid , دی ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۲ بعد از ظهر

    : سلام، من نزدیک به چهار سال پیش برای اولین بار سر کلاس دچار این حالت شدم. یعنی هنگامی که به جلو نگاه می کردم به طور ناخودآگاه حرکات شخص کناریم رو هم زیر نظر داشتم. حتما برای شما هم اتفاق افتاده که در یک جمعی نشسته باشد و با دیگران نا آشنا باشید و بدون اینکه به طور مستقیم به آنها نگاه کنید، حرکات آنها رو زیر نظر بگیرید. این مشکل ابتدا خیلی کم و تنها در جمع هایی صورت می گرفت که اکثر اشخاص برایم نا آشنا بودند. این مشکل کم کم زیادتر شد به طوری که حتی در محیط خانواده هم این اتفاق رخ می داد. این طرز در نگاه کردنم به گونه ای بود که اطرافیان فکر می کردند که من به آنها نگاه می کنم و در نتیجه آنها هم به صورت من نگاه می انداختند و بعد از اینکه می دیدند من به سمته دیگری نگاه می کنم نگاه خودشون را بر می گرداندند ولی این احساس که من حرکات آنها را زیر نظر دارم باعث می شد مجدادا چندین بار به صورتم نگاه کنندک؛ حتی هنگامی که در یک جمع در حال صحبت کردن با یک نفر هستم، افراد دیگری که در کنار آن، تصور می کنند که من دارم به آنها نگاه می کنم و نگاه انداختن با چشمانم متوجه می شوند که به آنها نگاه نمی کنم ولی احساس می کنند که من حواسم به آنهاست.من هم نمی توانستم تمرکز خودم را (در نگاه کردن) به شخصی که دارم باش صحبت می کنم معطوف کنم. اما وقتی تنها هستم یا کسی در حوزه دیدم نیست هیچ مشکلی ندارم و به راحتی تمرکز روی کار یا مطالعه ام دارم و یا حتی در محیط خانواده این مشکل کمتر و یا با شدت کمتری برایم به وجود می آید. این مشکل باعث شده در جمع های دوستانه و یا حتی در مهمانی های خانوادگی همیشه سرم پایین باشه تا کسی در حوزه دیدم نباشه. حتی هنگام رانندگی شخص کناردستیم فکر می کنه من دارم به اون نگاه می کنم و منم تمرکز برای رانندگی در این مواقع خیلی کم میشه. برای تلویزیون دیدن هم که همیشه باید دستامو طوری کنار سرم بزارم که تنها تلویزیون در حوزه دیدم باشه و افراد بژکناریم رو نتونم ببینم. این توضیحم بدم که چشمانم انحراف نداره و چندین بار به چشم پزشکی مراجعه کردم و وجود مشکلی به جز درجه کم بینی را رد کرده. امیدوارم تونسته باشم درست مشکلمو توضیح بدم

    • Anonymous , دی ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۱۰:۵۹ بعد از ظهر

      چه جالب من تا حالا همچین موردی نشنیدم شما حتمأ به یک روانپزشک هم مراجعه کنید شاید مشکل دیگه ای داشته باشید و به چشمتان ربطی نداشته باشه

  • مختار , اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ @ ۳:۳۷ بعد از ظهر

    با سلام و عرض ادب پدر من ۷۵ سال دارد -بدن سالمی دارد خیلی کم مریض شده و تمام آزمایشات خونی هم مشکل ندارد.فقط دلتنگ می شودو میگوید سرم گیج میره- خواهش می کنم راهنمایی کنید دکتر های متفاوتی رفتیم به نحوی دارو می دهند آیا جایی باید مراجعه کنیم تا با برنامه دراز مدت درمان گردد یا…..

    • Anonymous , اسفند ۲۶, ۱۳۹۲ @ ۱:۴۳ بعد از ظهر

      به نظر من باید اول مطمئن شید که بیماریش جسمی نیست و بعد اگه به مشکلات روحی مربوط میشه به یک روانپزشک مراجعه کنه

  • علی حیدر , تیر ۳۱, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۵۲ قبل از ظهر

    با سلام ایا اختلال اضطرابی ودوقطبی را می شود با الکترو شوک درمان کرد.

    • Anonymous , مرداد ۴, ۱۳۹۳ @ ۶:۵۴ بعد از ظهر

      درمان با الکتروشوک(ECT) : الکتروشوک می تواند برای افرادی که حملات افسردگی شدید دارند و یا دچار افکار خودکشی هستند و یا افرادی که بهبودی در علائم بیماریشان دیده نمی شود موثر است. در این روش جریان الکتریکی از طریق مغز به بدن شما منتقل می شود. این تصور وجود دارد که شوک الکتریکی باعث تغییرات شیمیایی در مغز می گردد و می تواند در بهبود خلق و خوی و رفتار افراد موثر باشد. چنانچه دچار جنون یا افسردگی شدید هستید الکتروشوک می تواند گزینه درمانی مناسبی باشد. از جمله عوارضی که این روش درمانی دارد اینست که ممکن است باعث از دست دادن موقت حافظه شود.

      حتی انجام یوگا هم میتونه در این مرحله خیلی موثرتر باشه …

  • آیدا , دی ۲۴, ۱۳۹۳ @ ۵:۰۰ بعد از ظهر

    سلام من ی مشکل بزرگی دارم ک خیلی عذابم میده اگ کمکم کنیدممنونم
    من حساسیت شدیدی ب صدای آدامسدارم وقتی کسی میخوره متوجه میشم حتی اگ کلی فاصله بینمون باشه
    نمیتونم اعصابموکنترل کنم زودعصبی میشم وفکرم ازکارمیفته شروع ب پرخاشگری میکنم اگ نتونمم میریزم توخودم وخیلی اذیت میشم خواهشاکمکم کنید

    • Anonymous , دی ۲۴, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۴۲ بعد از ظهر

      خب گاهی تحت اون شرایط قرار گرفتن با تمام سختی میتونه اون تنفری که شما ازش دارید رو برطرف کنه… مثلا” خودتون همون رفتارو انجام بدید تا به قول معروف قبح اون کار شکسته بشه و از اون حساسیت خارج بشید …و گرنه باید در این مواقع خودتون رو از اون محل دور کنید … و چاره ای نیست که سازگاری به خرج بدید

  • madineh , بهمن ۱۶, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۳ قبل از ظهر

    سلام من بیشتر مواقع بی قرار میشم حتی توی خواب کهاز خواب بیدار می شم مرتب سر گیجه دارم از ساعت ۱۰ صبح سرگیجم شدید میشه خیلی پر حرفی میکنم ناخوداگاه استرس شدید میگیرم به روانپزشک مراجعه کردم دارو داده وقتی مصرف میکنم خوابم می بره من هم شاغلم هم بچه کوچک دارم نمی تونم مصرف کنم لطفا راهنمایی کنید.با تشکر

    • Anonymous , بهمن ۱۶, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۹ قبل از ظهر

      دوست عزیز در این مورد باید با مشاورروانشناس مشورت کنید چون روانشناس با راهکارهای عملی و رفتار درمانی مشکل شمارو درمان خواهد کرد … در ضمن باید آزمایشات بالینی رو برای سلامت جسم هم انجام بدید چون ممکنه ریشه این مشکل شما جسمی باشه نه روحی

      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • حامد , اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۲:۱۰ قبل از ظهر

    با سلام
    من میخواهم در مورد مشکل برادرم صحبت کنم. برادر من به مدت ۶ الی ۷ سال مواد مخدر مصرف میکرد و حالا بخاطر شرایط روحی بد حاظر به انجام هیچ کاری نیست منظورم از شرایط روحی بد این است که در سن نوجوانی موهایش ریخت درس خواندن را کنار گذاشته و بعد به سراغ کار رفت که بعد از چند سال معتاد شد و الان حدود ۱ سال است ترک کرده.
    هیچگونه همکاری برای رفتن به سر کار، و ادامه زندگی روزمره ندارد. در کنج خانه نشسته و اعضاء خانواده را مقصر این اتفاق میداند. از لحاظ اعصاب کنترلی ندارد و هر لحظه امکان دارد به شخصی در منزل آسیب برساند. ما باید با این مشکل چه کار کنیم. آیا مراکزی هستند که اینطور افراد را نگهداری کنند. اگر ما به خواهیم در منزل کاری کنیم احتمال درگیری و خدای نکرده اتفاقات بدی می افتد که سابقه دارد. از ترس این مشکلات نمیدانیم چه کنیم. باید کجا بریم چه افرادی میتوانند کمکمان کنند. لطفا راهنمایی کنید ممنون میشم.

    • Anonymous , اسفند ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۱:۰۵ قبل از ظهر

      در این موارد اورژانس اجتماعی وجود داره که با شماره ۱۲۳ میتونید ازشون کمک بگیرید …
      چون بیم آسیب های روحی و روانی به خودش و شما هست بهتره با این مرکز تماس بگیرید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

  • مریم , فروردین ۱۴, ۱۳۹۴ @ ۵:۵۹ بعد از ظهر

    باسلام مدتی است دچار یک اختلال ذهنی شده ام که زندگی را برایم مشکل کرده عشق زیادی نسبت به همسرم دارم افکار پریشان و ترس دایم از دست دادن او و حتی خوابهای پریشان راجع به این موضوع زندگیم را مختل کرده خواهش میکنم راهکاری برای کاهش این اضطراب بگید همش میترسم خدایی نکرده اتفاق بدی بیفته

    • Anonymous , فروردین ۱۵, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۲۵ قبل از ظهر

      روانشناسان افرادی را که استرس یا همان فشار روانی بیش از حد دارند بر اساس نوع واکنش بدنشان به چند گروه تقسیم می کنند.
      ۱) افرادی که دایما مضطرب و نگرانند و وقتی که یک اتفاق خاص رخ می دهد دچار گرفتگی عضلات تنگی نفس و دردهایی در ناحیه شکم می شوند.
      ۲) افرادی که خیلی عجول و بی نظمند و همیشه می ترسند که مبادا دیر به مدرسه برسند آنان به مشکلات گوارشی مثل احساس سوزش در معده یا دل پیچه دچار می شوند.
      ۳) کسانی که یک اتفاق خاص استرس زا در پیش رو دارند ( مثل امتحان یا مسابقه ) و نگرانند که موفق نشوند این افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عضلات مبتلا می شوند اگر افرادی دارای این خصوصیات هستند با ۸ توصیه از دلشوره آنان کاسته می شود.
      ● توصیه هایی برای کاهش اضطراب و دلشوره
      ▪ باید مراقب خواب خود باشند یک خواب خوب در طول شب در اتاقی پر از هوای تازه و جای راحت باعث می شود تا برای شروع یک روز جدید آماده شوند.
      ▪ به طور منظم و چند بار در هفته ورزش کنند و تا می توانند راه بروند.
      ▪ در فاصله بین غذا به خوردنی های دیگر ناخنک نزنند و برای نهار خوردن وقت کافی بگذارند و در طول روز زیاد آب بخورند.
      ▪ وقتی سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در این مدت شکلات نخورند و هر ۵ دقیقه با یکی از افراد خانواده صحبت کنند.
      ▪ کارهایی را که دوست دارند انجام دهند مثلا اگر به کامپیوتر علاقه دارند در آن کلاس ثبت نام کنند.
      ▪ تا حد انفجار بخندند خنده باعث رشد هورمون هایی می شود که آرامش بخش و تسکین دهنده هستند خوش اخلاقی و خوش بینی هم ۲ عامل موثر ضد استرس هستند.
      ▪ خانواده و دوستانشان را فراموش نکنند اگر زندگی اجتماعی و خانوادگی رضایت بخشی داشته باشند به راحتی می توانند مشکلات خود را با کمک آنان حل کنند.
      ▪ درست نفس کشیدن را یاد بگیرند با تنفس درست استرس را از خودشان دور کنند.

      و مراجعه به مشاوری مجرب و انجام تست اضطراب برای دارودرمانی و رفتار درمانی تا این حالت رو از خودتون دور کنید …
      باید بدونید خودتون در از بین بردن این حالت بسیار نقش مهمی دارید
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • nila , فروردین ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۰ بعد از ظهر

    با سلام.من عقد کرده هستم و.عشق خیلی زیادی به همسرم دارم.مدتی است که ترس این را دارم که نکنه عشقم به او کم شده باشه واین حسم از رو.عادت لاشه یا نگرانم که کم بشه.خیلی حال بدی دارم به خاطر لین تلقینا.یا همش یکی که هیچ علاقه ای به او نداشتم یا هر کسه دیگه ای به ذهنم میاد احساس ترسو عذاب جدانو خیانت له همسرم میکنم.انگار که اعتماد له نفسم کم شده چون حس میکنم له خودم مطمین نیستم.خیلی میترسم از خوابو غذا میفتم و دایما همین فکرارو میکنم و حس میکنم خوب نمیشم.لطفا راهنماییم کنید.من نمیخوام این فکرارو کمم و علاقم به همسرم تغییر کنه

    • Anonymous , فروردین ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۷:۱۸ بعد از ظهر

      در مواقع ناراحتی بنویسید تا این افکار آشفته رو بتونید با نوشتن به بند بکشید …در ضمن همونطور که خودتون متوجه شدید تلقینات مثل بند همیشه به دست و پای شما میپیچه و اگر بیشتر از این بهشون میدون بدید دیگه فرقی بین تخیل و واقعیت برای شما وجود نخواهد داشت … بهتره از حساسیت های بی مورد خودت رو دور کنی …
      به این متن توجه کنید و در ابراز علاقتون حد اعتدال رو همیشه رعایت کنید
      ابراز علاقه به همسر یکی از مهمترین نکات یک رابطه است. برای بسیاری از ما پیش آمده که با افرادی مواجه شویم که نگران کم شدن علاقه همسرشان هستند و یا اینکه فکر می کنند همسرشان مثل سابق به آنها علاقه ندارد. جمله هایی مانند: “همسرم در اوایل زندگی حتی بدون من غذا نمی خورد اما حالا مثل قبل نیست.” را زیاد شنیدیم…
      یکی از مواردی که موجب بروز آسیبهای جدی در ارتباط زوجها می شود، این است که یکی از آنها، یا حتی هر دو طرف، احساس می کنند. همسرشان به آنها بی توجه شده یا علاقه اش کاهش یافته است.
      فردی که چنین تصوری دارد، احساس بی ارزشی می کند، یا حتی احساس امنیت خود را نسبت به زندگی مشترک از دست می دهد. این احساس، زمانی نقش تخریبی بیشتری پیدا می کند که زن یا شوهری که این نگرش را دارد، سعی کند رفتار فرد مقابل را با بی توجهی جبران کند .
      بسیاری از افرادی که به همسر خود بی توجهی می کنند، دلیل رفتاشان را گرفتاریهای روزمره ذکر می کنند، در حالی که اگر ما بدانیم ایجاد ارتباط رضایت بخش با همسر، موجب می شود در مقابله با مشکلات نیز قدرت بیشتری داشته باشیم، هر گز محبت خود را از او دریغ نخواهیم کرد.
      در ادامه، ذکر این نکته بایسته است که ابراز علاقه در هر دوره، شکلی متفاوت می یابد . به زبان دیگر، شاید همسر شما هنوز به شما ابراز علاقه می کند، ولی شکل آن با گذشته متفاوت شده است.
      مثلاً شاید زمانی که امکان آن فراهم بود، هر هفته با یکدیگر به تئاتر می رفتید ، ولی شاید امروز دوست دارد با شما بیشتر صحبت کند از سوی دیگر ، یکی از اشتباهات رایج به ویژه در میان زوجهای جوان این است که رفتارهایی را ابتدای ازدواج انجام می دهند که امکان ادامه آن وجود ندارد ؛ مثلاً وقتی شما و همسرتان با هم در یک ظرف غذا می خورید و این را نشانه عشق به یکدیگر می دانید، مطمئن باشید این رفتار را در آینده ای نه چندان دور باید ترک گویید ، یا اگر چند بار در روز با همسرتان تماس می گیرید، ممکن است در وضعیتی قرار گیرید که امکان ادامه این عمل وجود نداشته باشد. در این حالات، مشکل از آنجا شروع می شود که زن یا شوهر، ترک این رفتار را به حساب کم علاقه شدن همسر خود بگذارند.
      بنابراین، توصیه می شود حتماً رفتارهایی را انجام دهید که امکان ادامه آن وجود داشته باشد . این وضعیت گاهی درباره خرید هدایا هم صادق است. به صورتی که افراد معمولا اوایل ازدواج هدایای گران قمیتی به همسر خود می دهند، در حالی که سالهای بعد، امکان خرید چنین هدایایی را از دست می دهند، این نیز یکی از مواردی است که موجب می شود برخی همسران احساس کنند علاقه طرف مقابل به آنها کم شده است. اگر می خواهید لذت بیشتری از زندگی مشترک ببرید، حتماً به نکات زیر عمل کنید:
      ۱٫ از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نکشید. ابراز علاقه نشانگر میزان دوست داشتن شماست.
      ۲٫ نگویید علاقه ام را با رفتارم نشان می دهم. برای ابراز علاقه باید از کلمات استفاده کرد.
      ۳٫ هیچگاه اجازه ندهید مشکلات زندگی، شما را از همسرتان دور کند.
      ۴٫ همیشه ابراز علاقه به همسر، بهترین هدیه به اوست. این هدیه مجانی را از او دریغ نکنید.
      ۵٫ اگر در ابراز علاقه به همسرتان ناتوان هستید، یا روش آن را نمی دانید، حتماً به یک مشاوره امور خانواده مراجعه کنید.

  • ناشناس , خرداد ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۱ قبل از ظهر

    برای درمان وسواس عملی به کجا باید مراجعه کنم؟

    • Anonymous , خرداد ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۱۱:۳۳ قبل از ظهر

      بیشترافرادی که مبتلا به وسواس فکری عملی می‌شوند، در مراحل ابتدایی برخی از علایم این اختلال را به طور خفیف تجربه می‌کنند و در همین مراحل ابتدایی می‌توان از تشدید علایم در برخی از آنها پیش از آنکه به طور کامل دچار بیماری شوند جلوگیری کرد. درمان اختلال وسواس اجباری از جمله درمان وسواس فکری شامل سه مرحلهٔ درمانی می شود که در ابتدا درمان شناختی رفتاری، و پس از آن رفتاردرمانی و سرانجام دارودرمانی می باشد. درمانهای رفتاری اختلال وسواس اجباری شامل پیشگیری از عادات و رویارویی است. در مرحلهٔ پیشگیری از عادات، یک متخصص به فرد بیمار مبتلا به OCD کمک می‌کند تا در بازه‌های زمانی طولانی و طولانی‌تری از رویارویی با شرایط استرس‌زایی قرار بگیرد که در آن احساس اجبار برای انجام کاری را می‌کند که استرس و اضطراب او را از بین می‌برد. در این شرایط، بیمار اصطلاحاً با خود درگیر می‌شود و هرچه قدر که زمان می‌گذرد و او بیشتر به انجام آن کار احساس نیاز می‌کند، او همچنان در مقابل میل وسواسی ایستادگی می‌کند تا مرحله‌ای که دیگر هیچ اجباری برای انجام آن کار خاص احساس نکند.

      نمونهٔ جالبی از درمان غرقه سازی و جلوگیری از پاسخ در مورد بیماری اتفاق افتاد که حساسیت شدیدی به رنگ قرمز داشت. او در منزل خود، هیچ شیء یا وسیله‌ای به رنگ قرمز نگهداری نمی‌کرد و به هیچ وسیلهٔ قرمز رنگی هم دست نمی‌زد. پزشک روانشناس از او درخواست کرد تا گوشی تلفن همراه قرمز رنگش را بردارد و برای مدت ۱۰ دقیقه در دست نگاه دارد. بیمار در ابتدا از این کار خودداری می‌کرد. در مرحلهٔ بعد و وقتی با اجبار پزشک روبه‌رو شد، دست خود را به سمت گوشی برد اما نتوانست آن را لمس کند. پزشک در یک برخورد تقریباً خشن، او را وادار کرد تا به گوشی دست بزند. بیمار چشمان خود را بست و به گوشی قرمز رنگ دست زد. در مرحلهٔ بعد، پزشک او را وادار کرد که گوشی را بردارد و در دست نگاه دارد. او گوشی را با زحمت فراوان برداشت و پس از لحظه‌ای دوباره روی میز گذاشت، اما بر اثر اصرار پزشک، مجدداً آن را برداشت و با چشمان بسته، به مدت ۱۰ دقیقه در دست نگاه داشت. با گذشت زمان، بیمار کم‌کم به در دست نگاه داشتن گوشی قرمز رنگ عادت کرد و یاد گرفت که چشمان خود را هم باز کند و گوشی قرمز رنگ را بنگرد. این فرایند به مدت ۳۰ دقیقه به طول انجامید و از همین لحظه بود که بیمار مبتلا به اختلال وسواس اجباری، حساسیت خود به رنگ قرمز را از دست داد و البته با توجه به اینکه مدتی نیز تحت دارودرمانی بود، تا حدود زیادی بهبود یافت.

      به گفتهٔ پژوهشگران و پزشکان، درمان رویارویی و پیشگیری از پاسخ در یک فرایند ۲۰ تا ۹۰ دقیقه‌ای اتفاق می‌افتد و احساس اجبار برای انجام کاری که از اضطراب جلوگیری می‌کند، حداکثر ۹۰ دقیقه به طول می‌انجامد در نتیجه بیمار در صورتی که بتواند ۹۰ دقیقه در برابر فکر وسواسی خود مقابله کند، بر بخش اعظمی از بیماری خود غلبه کرده است.

      درمان دارویی برای اختلال وسواس اجباری نیز یکی از مراحل مهم در فرایند بهبودی بیمار است. برای درمان اختلال وسواس اجباری از داروهایی در گروه سروتونین استفاده می‌شود. این داروها که اصطلاحاً آنها را مهارکنندهٔ انتخابی بازجذب سروتونین می‌نامیم، مقدار ترشح سروتونین در مغز را افزایش می‌دهند. در مغز بیماران مبتلا به اختلال وسواس اجباری، سروتونین بسیار کمی ترشح می‌شود و یا مقدار ترشح شده توسط عصب‌های پیش سیناپس جذب و نابود می‌شود.

      این داروها همانطور که از نامشان پیداست، از بازجذب یا دفع سروتونین در مغز جلوگیری می‌کنند. این دفع در محل سیناپس‌ها اتفاق می‌افتد یعنی جایی که سلولهای عصبی (نورون‌ها) به یکدیگر متصل هستند. سروتونین یکی از مواد شیمیایی در مغز است که پیامهای عصبی را از یک نورون به نورون دیگر در طول سیناپس‌ها منتقل می‌کند.

      از این داروها در درمان افسردگی، اضطراب و سایر اختلالات خلقی نیز استفاده می‌شود. SSRIها میزان تراکم سروتونین در سیناپس‌ها را افزایش می‌دهند. آنها این کار را با جلوگیری از بازجذب سروتونین در سلول عصبی که یک پالس مغزی را منتقل می‌کند انجام می‌دهند. بازجذب سروتونین عامل پایان یافتن تولید سروتونین جدید است.

      از جمله داروهای رایجی که برای درمان اختلال وسواس اجباری تجویز می‌شوند و در گروه SSRIها جای می‌گیرند، می‌توان به فلوکستین (Fluoxtine)، سرترالین (Serteraline)، سیتالوپرام (Citalopram)، پاروکستین (Paroxetine) و اسیتالوپرام (Escitalopram) اشاره کرد. در درمان اختلال وسواس اجباری همچنین از دارویی‌هایی چون اولانزاپین (Olanzapine) و رسپریدون (Respridone) استفاده می‌شود.

      این گروه از داروها معمولاً بازخورد بسیار خوبی در درمان اختلال وسواس اجباری می‌دهند و اثرات جانبی بسیار کمی دارند. سردرد، کم‌خوابی، اسهال و هیجان از جمله اثرات جانبی این داروها هستند.

      لذا با توضیحاتی که داده شد می توان نتیجه گرفت که بهترین روش برای درمان وسواس فکری عملی رویکردی تلفیقی با استفاده از رویکرد شناختی رفتاری و دارو درمانی می باشد.
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • امین , تیر ۳, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۴ بعد از ظهر

    منم ناراحتی اعصاب دارم جوابها خوب بود

  • شیوا , تیر ۱۰, ۱۳۹۴ @ ۸:۳۱ بعد از ظهر

    سلام… من ۲۳ سالمه اصلا دلم نمیخواد انقد بداخلاق و بی اعصاب باشم اما دست خودم نیست قرص نوراگل میخورم اما این قرص خواب آوره من مشکل خواب ندارم نمیدونم چرا انقد عصبی ام هیچکس جرات حرف زدن باهنو نداره خیلی خوش قلبم اما در ظاهر… حتی از آشغال انداختن مردم عصبی میشم اجتماعی ام اما سعی میکنم نرم جایی که یدفعه افسار از دست بدم البته خودمو کنترل میکنم اما بیخود حرص میخورمو بغض میکنم و سعی میکنم اخلاق بدمو رو نکنم… درضمن حس میکنم پیش فعالم همه کارارو خیلییییی تتند میخوام انجام بدم.

    خواهش میکنم راهنماییم کنین با این اخلاقم زندگیمو خراب میکنم پدر مادرم واقعا ناراضی ان ازم خیلی ورزش میکنم تا انرژی کاذبمو آزاد کنم اما بازم…

    مطالبو که خوندم دیدم که مشکلاتم شبیه مشکل دو قطبی و اختلال اضطرابی منتشره. حس کردم اوضام خیلی خرابه اما دلم میخواد اخلاقم خوب شه نمیخوام برم پیش یک روانپزشک بدتر میشم. چرااااااااااا؟ مردم خیلی بیخیالن خیلی الکی خوشن سره هم کلاه میزارن و عین خیلشون نیست… من خیلی سعی میکنم خوب شم همیشه آهنگ خیلی شاد گوش میدم تفریح میکنم ورزش میکنم فیلم طنز فقط میبینم تحمل غم ندارم اما………..

    • Anonymous , تیر ۱۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۶ قبل از ظهر

      دوست عزیز لازمه در این خصوص به مشاورروانشناس مراجعه کنید تا بتونید ا رفتار درمانی مشکلتون رو حل و فصل کنید …
      اینکه مردم چه رفتاری دارن باید بیشتر مطالعه کنید و به تاریخ نگاه کنید چون شما قیم و سرپرست اونا نیستید و دنیا سیر و حرکت خودش رو داره … پس واقعیت زندگی رو ببینید و درک کنید … وقتی پذیرش داشته باشید آرامش هم دارید …
      ویژگی های خاص افراد خیلی حساس آنها را از افراد با حساسیت های عادی جدا میکند.

      برای مثال، اگر به راحتی از کوره در می روید، یا نسبت به درد سریع واکنش می دهید، یا سعی می کنید از فیلم ها یا برنامه های تلویزیونی خشن دوری کنید، احتمالاً بیش از حد حساس هستید. اگر خلق و خو و حال و هوای افراد دیگر روی شما تاثیر می گذارد یا سریعاً تحت تاثیر موقعیت های ناراحت کننده قرار می گیرید هم باز جزء این دسته هستید.

      نمی توان گفت بیش از حد حساس بودن بد، خوب، سالم یا ناسالم است. این هم یک نوع روحیه است. و هرچقدر بیشتر درمورد افراد حساس بدانید، بهتر می توانید با این افراد و موقعیت های دور و برتان کنار بیایید.

      چه یکی از نزدیکانتان این روحیه را داشته باشد یا فکر می کنید که خودتان جزء ایندسته افراد هستید، آگاهی درمورد این خصوصیت رفتاری کمک خیلی زیادی در روابط و زندگیتان به شما می کند. به این روش می توانید بهتر با این دسته افراد ارتباط برقرار کنید چون احساسشان را بهتر می فهمید.

      البته این افراد را نباید با افراد درونگرا یا حتی خجالتی اشتباه بگیرید، گرچه شباهت هایی بین آنها وجود دارد. این افراد سیستم عصبی بسیار حساس تری دارند که وضعیتی فیزیولوژیکی و در عین حال روانی است. اصولاً افراد بیش از حد حساس نسبت به محرک های خارجی (صدا، تصویر یا حتی لرزش ها) حساس تر هستند. افراد درونگرا به این اندازه حساس نیستند.

      اگر افراد بیش از حد حساس این ویژگی ها را دارند:

      · میتوانند اطلاعات را عمیقاً پردازش کنند.

      · می توانند خیلی عمیق روی چیزی تمرکز کنند.

      · در کارهایی که نیازمند دقت، سرعت و جزئیات است مهارت دارند.

      · شدیداً وظیفه شناس هستند.

      خصوصیات ظاهری افراد بیش از حد حساس:

      · در اعمال حرکاتی مهارت دارند.

      · بیشتر تحت تاثیر کافئین هستند.

      · در ثابت ماندن مهارت دارند.

      · نیمکره راست مغزشان قوی تر است: خلاق تر هستند.

      · کندتر از محرک های شدید ریکاور می شوند.

      افراد بیش از حد حساس شدیداً تحت تاثیر نور، رایحه های عجیب، صداهای ناهنجار و بلند هستند. سریع از کوره در می روند، عصبانیت هایشان خیلی کند فروکش میکند، و خستگیشان هم از روزهای پرمشغله آرامتر در می رود. این افراد به اندازه افراد عادی تاب تحمل ندارند.

      آنها حتی می توانند فکر دوستان و اعضای خانواده شان را هم بخوانند. حتی می توانند شخصیت و خصوصیات افراد غریبه را هم تشخیص دهند.
      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  • محمد مهدی , تیر ۱۶, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۶ بعد از ظهر

    سلام من مشکل فکری در مورد نامزدم دارم همش احساس میکنم بایکی دیگه ارتباط داره تقریبا این فکر ها روانیم کرده لطفا کمک کنید

    • ◄Responder► , تیر ۱۷, ۱۳۹۴ @ ۱:۳۲ قبل از ظهر

      دوست عزیز اگر اختلال روانی شکاک بودن داشته باشید باید به روانشناسی مجرب مراجعه کنید و راه درمان رو در پیش بگیرید
      چون زندگی با شک و تردید به هیچ وجهی دوام نداره
      اختلال شخصیت شکاک (PPD)
      وجه مشخصه شخصیت شکاک Paranoid Personality Disorder باختصار PPD حالت بدبین و شک نسبتاً پایدار و خصومت نسبت به دیگران است. پس زمینه ی ضمیر ناخودآگاه این افراد قابل اعتماد نبودن دیگران با قصد سودجویی یا صدمه رساندن به او و عدم کفایت خود است و فرد برای مقابله با چنین نگرانی و ترس پناه به یک سری مکانیسم های دفاعی نامناسب و ناخودآگاه می برد که خود را به صورت شکاکی، حساسیت، اجتناب از نزدیک شدن به دیگران، حالت تدافعی گرفتن، خودبزرگ بینی یا خودمحوری، کینه توزی، لجاجت، انعطاف ناپذیری و ستیزه جویی نشان می دهد.

      اگرچه این افراد همیشه دلایلی برای توجیه شک و بدبینی خود دارند ولی مشکل ذهن آنها تفسیر غیرمنطقی و نامتناسب آنها است (از جمله سیستم فکری همه یا تعمیم دادن) برای مثال اگر همسر فرد در رسیدن به خانه کمی تأخیر کرده باشد اولین و مهمترین چیزی که به فکر شخص خطور خواهد کرد قرار داشتن همسرش با دیگری است (هر چند این فکر می تواند درست باشد ولی محتمل ترین علت آن گیر کردن در ترافیک یا خراب شدن ماشین و یا پیش آمدن مسئله غیرمترقبه ای است، مگر اینکه شواهد محتمل تر دیگری برای شک خود داشته باشد). یا اگر وقتی به چند تن از همکارانش نزدیک می شود و آنها ناگهان صحبت های خود را قطع می کنند تصور می کند که آنها در حال غیبت کردن و یا چیدن توطئه علیه او هستند؛ یا « چرا امروز زود آومد خونه؟ نکنه… »؛ « درو محکم بست که بگه…و… » این افراد اغلب:
      ــ هرچیز جزئی را غیرعادی و کاسه ای زیر نیم کاسه تلقی کرده و اگر در رابطه با همسرش باشد آن را دلیل بر عدم صداقت و یا بی وفایی همسرش می گذارند (چرا آن آقا یا خانم به همسرش خیره شده بود؟ اگر اون حرکت غیرعادی حرکت نکرده بود که آن فرد اونطوری نگاهش نمی کرد و…).
      ــ هر نوع انتقاد یا حتی صحبت ساده را به خود گرفته و حمل بر تهدید و تحقیر می گیرند (بسیار حساس و زود رنجند).
      ــ تصور می کنند دیگران او را زیر ذره بین گذاشته و بدنبال نواقص و عیوب و ضربه زدن به او هستند (خودمحوری و خود بزرگ بینی).
      ــ به راحتی کینه به دل گرفته و تا مدتهای مدیدی (سالها) آن را فراموش نمی کنند و در مواقع لزوم آن را یادآوری می کنند (یادت هست چند سال پیش خونه مادرم با طعنه گفتی آدم زیاد بخوابه افسرده می شه؟ منظورت این بود که آدم تنبلی هستم و احساس مسئولیت نمی کنم! و…).
      ــ همیشه بدنبال شواهد و دلایلی برای تأیید غیرقابل اعتماد بودن دیگران هستند (و تقریباً همیشه چیزی حتی جزئی برای آن پیدا می کنند).
      ــ بدلیل عدم اعتماد به دیگران از برقراری رابطه نزدیک و صمیمی پرهیز می کنند (زیرا ممکن است اطلاعات آنها روزی علیه خودشان استفاده شود) معمولاً دوست صمیمی ندارند و روابط اجتماعی بسیار سطحی و محدودی دارند.
      ــ پرخاشگر، ستیزه جو، جر و بحث کننده و معمولاً حسود هستند (بدلیل اینکه خود را بی کفایت، ناتوان و کم ارزش می پندارند).
      ــ مسئولیت اشتباه و قصور خود را نپذیرفته و در مقابل به گردن دیگران می اندازند.
      ــ در کارهایی که به حساسیت و دقت بالایی نیاز است و یا با ارباب رجوع و افراد دیگر سر و کار زیادی ندارند، موفق تر هستند.
      توجه: نبایستی شخصیت شکاک (Paranoid) را با پارانویا (paranoia) که یک بیماری روانی همراه با هذیان است، اشتباه گرفت. هر چند افراد پارانوئید در مواقعی که شدیداً تحت استرس و فشار روانی هستند ممکن است بطور موقت دچار هذیان نیز شوند. برای مثال مردی که برای مدتهای طولانی دچار ppo بوده، در پی یک مشکل ریوی و مراجعه به پزشک متوجه می شود که دچار سرطان ریه شده است. اندکی تعد از این قضیه زبان می گشاید که برادرانش (که همگی با هم یک شرکت را می چرخاندند) سعی داشتند سر او کلاه بگذارند و رابطه اش را با سایر اعضاء خانواده قطع کنند. چندی پس از اینکه این فرد تحت درمان مناسب قرار گرفت و با تشخیص افسردگی، درمانی دارویی نیز دریافت کرد این تفکر (هذیان) او کاملاً برطرف شد و دیگر هیچگاه از آن صحبتی به میان نیاورد.
      ابعاد پنج گانه شخصیتی پارانوئید (ppo)
      افراد با شخصیت ppo دارای تعهد پذیری و مسئولیت پذیری نسبتاً پایینی هستند ولی سایر خصیصه ها در سطح نسبتاً بالایی قرار دارند (به مطلب قبلی مراجعه کنید).
      الگوی فکری افراد با شخصیت پارانوئید
      این افراد غالباً در دوران کودکی، محیط و خانواده ای ناامن و والدین خشمگین و سخت گیر داشته و دائماً تحت انتقاد، تحقیر، سرزنش، سرکوفت و بی مهری قرار داشته اند. در ضمیر ناخودآگاه و نیمه خودآگاه این افراد مجموعه ای از الگوهای فکری زیر شکل گرفته اند:
      * من نمی توانم به دیگران اعتماد کنم؛
      * دیگران انگیزه های پنهان دارند؛
      * اگر مراقب نباشم دیگران من را به بازی خواهند گرفت و یا قصد کنترل من را خواهند داشت؛
      * همیشه بایستی مواظب دیگران و مراقب خود باشم؛
      * خوبی دیگران ممکن است برای بدست آوردن چیزی باشد؛
      * اگر به دیگران اجازه دهم آنها از من سوء استفاده خواهند کرد؛
      * دیگران به عمد قصد تحقیر کردن من را دارند؛
      * اگر دیگران چیزهایی در مورد من بدانند علیه خودم استفاده خواهند کرد؛
      * دیگران اغلب یک چیزی را می گویند ولی مقصودشان چیز دیگری است (همیشه کاسه ای زیر نیم کاسه است)؛
      * حتی دوست و افراد نزدیک به من نیز ممکن است خیانت و بی وفایی کنند.
      شیوع و علل شخصیت شکاک
      شیوع این اختلال شخصیتی حدود ۱% کل افراد بالغ جامعه بوده (در آمریکا) و بر خلاف دو نوع قبلی در مردان شایعتر از زنان است. هنوز علت دقیق آن بدرستی شناخته نشده است ولی عوامل ژنتیکی (سابقه خانوادگی اختلالات شخصیتی و بیماریهای روانی، خصوصاً اسکیزوفرنی و پارونیا)، پیوند عاطفی ناامن دوران کودکی و تجربیات متعدد شدید و اثرگذار قبلی می توانند در ایجاد آن نقش ایفاء کنند.
      تشخیص و درمان شخصیت شکاک
      PPO معمولاً با مشاوره متخصص قابل تشخیص است، اما برای ارزیابی بیشتر معمولاً از تستهای MMPI و یا PPDFQ نیز استفاده می شود. برخلاف تصور گذشته که چندان امیدی به درمان موفقیت آمیز این نوع اختلال وجود نداشت امروزه به کمک روان درمانی، خصوصاً الگو درمانی (Schema therapy)، شناخت رفتار درمانی و… تقویت حرمت نفس و افزایش اعتماد به نفس و فراهم آوردن شرایط مناسب، بهبودهای قابل ملاحظه ای را می توان انتظار داشت.
      سناریو:
      خانمی بدون دلیل خاصی بر این باور بود که همسایه هایش با عدم جلوگیری از سر و صدای بازی کودکانشان در راهرو و حیاط قصد اذیت و آزار او را دارند و این مسئله را با آنها در میان نمی گذاشت. زیرا بر این باور بود که اگر چنین قصدی را نداشتند بایستی خودشان می دانستند که دیوارهای ساختمان بسیار نازک است و صداها به راحتی بداخل خانه ها می رود و موجب ناراحتی دیگران می شود. به همین دلیل شروع به برخوردهای بسیار سرد و گاهی تلافی جویانه (محکم بستن درب ها و…) کرد و حتی با میهمانهای آنها با نگاهی تحقیرآمیز برخورد می کرد تا اینکه یکی از همسایه ها موضوع را از او جویا شد و علت آن را بیان کرد. با وجود توضیح و معذرت خواهی و رعایت بیشتر همسایه ها تغییری در رفتار او پیدا نشد. او دائم بر سر بچه های خود داد و فریاد می زد و به همین دلیل میان همسایه ها به جیغ جیغو معروف شده بود. به بهانه اینکه مدارس نقش تعلیم و تربیتی شان را بدرستی ایفاء نمی کردند، مدارس فرزندانش را چند بار عوض کرده بود و…
      * خانمی بر این باور بود که درخت کاج همسایه عمداً در آنجا کاشته شده بود تا درخت پس از اینکه خوب بزرگ شد جلوی دید او را بگیرد تا معلوم نشود همسایه اش چه کارهای بدی انجام می دهد.
      * همسایه به فرد گفت که اگر ممکن است کیسه زباله خود را داخل سطل زباله بگذارد زیرا حیوانات آن را متلاشی می کنند و چهره کوچه و بوی محل برای حداقل مدتی ناخوشایند می شود. فرد با معذرت خواهی و جواب مثبت ادامه داد اگر همه مشکلات این بود دنیا آباد می شد!!. همین خانم وقتی یکی از همسایه هایش شکایت می کرد که در موقع باز کردن درب ماشین به ماشین او صدمه رسانده است گفت: خوب مقصر خودتون هستید که ماشین تون رو زیاد نزدیک ماشین من پارک کرده بودید!
      * من یک خارجی هستم و همه از خارجی ها بدشان میاد، پس همه از من متنفرند (مغلطه و قیاس مع الفارق: من باکره ام و مریم مقدس باکره بود، پس من مریم مقدس هستم).

      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

  • امین , تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۰۹ قبل از ظهر

    سلام. من ۲۷ سال دارم و ۸ سال پیش متوجه شدم که بیماری اسکیزوفرنی دارم. اوایل با قرص ریسپریدون حالم خوب بود که بعد از مدتی دکتر آمپول فلوپنتیکسل رو به من تجویز کرد ولی از روزی که این آمپول رو زدم شبش احساس کردم دارم بیش از حد فکر بیهوده میکنم. یعنی با سرعت، هر چیزی که کافی بود به ذهنم بیاد رو با سرعت فکر میکردم و فکر های پراکنده میکردم و تمرکزم بهم ریخته بود. و یک مشکل دیگه ای که داشتم این بود که به یک چیز به صورت خیلی خیره نگاه میکنم.خیلی گیج و منگ میشم.. وتا الان بعد از ۸ سال هر موقع که پشت لپ تاپم میشینم یا فشارم میاد پایین، یا باد سرد به پیشونیم میخوره این طوری میشم. الته بیشتر وقتی پشت لپتاپ میشینم و یک متن رو میخونم این طور میشم. لپتاپم رزولوشنش کمه. ولی با گوشیم که رزولوشنش بالاتر است وقتی متن میخونم خیلی کم این طور میشم.
    حتی حالا اگه این آمپول رو مدت زیادی هم نزنم بازم این مشکل برام به وجود میاد. خیلی کلافم کرده. بعضی شب ها چنان حالم بد میشه که فقط میگیرم میخوابم تا صبح که از بین میره. لطفا راهنماییم کنید چون من بیشتر کارم با لپ تاپ است. در ضمن من بجز این امپول و قرص ریسپریدون ۴،جدیدا بخاطر افسردگیم قرص لودیومیل ۷۵ هم میخورم. قبلا سیتالوپرام می خوردم ولی خیلی خواب آلودم میکرد. دکترم برای این مشکل من قبلا قرص بیپریدن و شربت جین سین تجویز کرده بود که افاقه نکرد. لطفا راهنماییم کنید.خیلی از شما ممنونم.

    • ◄Responder► , تیر ۱۹, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۲ بعد از ظهر

      دوست عزیز خیلی روشن باید خدمتون عرض کنم مشکلات دارویی رو باید با پزشک معالجتون در میان بگذارید
      این آمپول یکی از عوارضش تاری دید هست ولی مشکل شما ممکنه به این مورد بستگی نداشته باشه پس بهتره در این مورد با چشم پزشک هم مشورت کنید چون کارتون با لپ تابه و باید در این مورد چشمتون معاینه بشه

  • امین , تیر ۱۸, ۱۳۹۴ @ ۴:۱۵ بعد از ظهر

    راستی یادم رفت. من از زمانی که دارو می خورم چشم هام ضعیف شده و اکسیمات هستم. ولی اگه می خواین بگین که به خاطر چشم هام است، پس چرا وقتی که این حالت به سراغم میاد، فکر های پراکنده میکنم و گیج میشم و تمرکزم بهم میخوره؟

    • ◄Responder► , تیر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۱:۵۲ قبل از ظهر

      دوست عزیز به خاطر تکرار چنین حالتی شما دچار وسواس میشید وقتی چنین افکاری به سراغت اومد از نوشتن کمک بگیر تا بتونید اشفتگی فکری رو به بند نگارش بکشی … در ضمن پیاده روی در طبیعت تاثیر فوق العاده ای روی افکار بدتون داره … از طبیعت الهام بگیرید چون هیچ کدوم از این حالتهای ما انسان ها رو طبیعت نداره … بسیار آرومه و میدونه میخواد چیکار کنه
      در گروه های پیاده روی و یا کوهنوردی ثبت نام کن و در جمعشون باش و از مسافرت های کوتاه مدتشون استفاده کن و اعجازشو ببین

  • سپیده , تیر ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۲:۱۸ بعد از ظهر

    سلام
    سوالم اینه درخانوادهای که مادرویکی از پسرهای خانواده دچار اختلال خلفی دوقطبی هستند اگر دختر خانواده ازدواج کنه ممکنه فرزندش دچار مسایل روانی بشه
    خودم بافردی نامزد شدم واین مساله رو براش بازگو کردم با اینکه من به معیار های ازدواج شون نزدیک بودم ولی ایشون به دلیلی که متذکر شدم دلسرد شدم البته این اجازه رو بهشون دادم که در این زمینه تحقیق کنه از هر روانپزشکی پرسیدند مایوسش کردند
    لطفا نطرتون رو بگید به راهنمایی تو احتیاج دارم

    • ◄Responder► , تیر ۲۱, ۱۳۹۴ @ ۲:۰۱ قبل از ظهر

      علل دقیق اختلال دو قطبی ناشناخته است، اما عوامل متعددی در ایجاد و شکل گیری این بیماری نقش دارند که عبارتند از:
      تفاوت های بیولوژیکی : محققان بر این باورند که تغییرات فیزیکی بارزی در مغز افراد مبتلا به اختلالات دو قطبی دیده شده است. تاثیر و اهمیت این تغییرات در بروز این امر هنوز نامشخص است، اما در نهایت می تواند در کشف علت دقیق این بیماری کمک کند.
      انتقال دهنده های عصبی: عدم تعادل در مواد شیمیایی مغز یا همان انتقال دهنده های عصبی نقش قابل توجهی در اختلال دو قطبی و دیگر تغییرات خلق و خوی داراست .
      هورمون ها : تغییرات هورمونی نیز ممکن است در ایجاد و یا تحریک این بیماری دخیل باشد.
      وراثت : اختلال دوقطبی در بستگان خونی (مانند خواهر و برادر و یا پدر و مادر) شایع تر است. محققان در حال تلاش برای یافتن ژن موثر در بروز این بیماری هستند.
      عوامل محیطی : استرس، تجاوز و یا تجربیات تلخ و آسیب زا در زندگی فرد ممکن است نقش مهمی در اختلال دو قطبی را بازی کند.

      عوامل خطر

      عواملی که ممکن است احتمال ابتلاء به اختلال دو قطبی را افزایش دهد عبارتند از:
      – داشتن بستگان خونی مانند پدر و مادر یا خواهر و برادر مبتلا به اختلال دوقطبی
      – گذراندن دوره های پر استرس
      – سوء مصرف مواد مخدر و الکل
      – تغییرات عمده در زندگی مانند مرگ یک فرد مورد علاقه
      شرایطی که معمولاً در مبتلایان به اختلال دو قطبی رخ می دهد:
      اگر مبتلا به اختلال دو قطبی هستید، ممکن است تغییراتی در وضعیت سلامتتان قبل یا بعد از تشخیص اختلال دوقطبی دیده شود. این شرایط و تغییرات نیاز به تشخیص فوری و درمان دارند زیرا ممکن است وضعیت موجود را بدتر کنند که عبارتند از:
      اختلالات اضطرابی : شامل مواردی چون اختلال استرسی پس از ضایعه روانی (PTSD)، ترس اجتماعی و اضطراب های تعمیم یافته هستند.
      بیش فعالی(ADHD) : علائم این بیماری با مبتلایان به اختلال دوقطبی با هم همپوشانی دارند. به همین دلیل، تشخیص این دو از هم می تواند مشکل باشد و گاهی اوقات با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند.
      اعتیاد به مواد مخدر و یا سوء مصرف مواد : بسیاری از افراد مبتلا به اختلال دوقطبی دچار مصرف الکل، تنباکو یا مواد مخدر نیز هستند. مواد مخدر یا الکل ممکن است به کاهش علائم بیماری کمک کند، اما در واقع این امر می تواند منجر به طولانی تر شدن و یا شدت یافتن افسردگی این افراد گردد.
      مشکلات فیزیکی و سلامتی : افراد مبتلا به اختلال دو قطبی بسیار بیشتر در معرض مشکلات بهداشت و سلامت از جمله بیماری قلبی، مشکلات تیروئید و چاقی قرار می گیرند.

  • منیر , تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۲۰ قبل از ظهر

    سلام برای افزایش اعتماد بنفس چکنم,افسردگی گرفتم نه امیدی نه …..کمکم کنید

    • ◄Responder► , تیر ۲۴, ۱۳۹۴ @ ۲:۳۴ قبل از ظهر

      واقعا چه چیزی باعث می‌شود کسی که در موارد مهم زندگی‌اش بسیار موفق عمل کرده تا این حد به توانایی‌هایش شک داشته باشد؟ مسلما با خود تصور می‌کنید او اعتماد به نفس ندارد، اما شاید به نظر عجیب بیاید چراکه این افراد معمولا خودشیفته نیز هستند. اگر با آنها صحبت کنید باوجود احساس ناامنی‌ای که دارند درباره موفقیت‌هایشان زیاده‌گویی می‌کنند و حتی ممکن است تمام اعتبار موفقیت کارهای گروهی‌ای که انجام داده‌اند، به خود نسبت دهند و خود را بسیار برتر از دیگران بدانند، اما مشکل کجاست؟ چرا این افراد در عین حال که از موفقیت‌هایشان می‌گویند ممکن است چنین احساس بدی نسبت به خود و لیاقت‌هایشان داشته باشند؟ ممکن است آنها دچار عزت نفس پایین شده باشند؟
      ترس از خودشیفتگی
      درواقع این افراد از خودشیفته بودن می‌ترسند. در سال‌های اخیر در مقالات مختلف از خودشیفتگی بسیار بد یاد شده است و بیشتر مردم حتی افراد موفق دوست ندارند خودشیفته و خودمحور به نظر بیایند. البته خودشیفتگی خوب نیز وجود دارد؛ عشق به خود در حد معقول که باعث می‌شود ما رفتار خوب و مناسبی داشته باشیم و مراقب خود باشیم و از زندگی لذت ببریم از نوع خودشیفتگی خوب و مفید است.
      ممکن است شنیده باشید افراد بشدت خودشیفته مدام توجه دیگران را می‌خواهند و این توجه و تحسین می‌تواند حس شکننده‌شان از خود را که براحتی صدمه می‌بیند، مخفی کند. در برخی موارد این مساله به دلیل عزت نفس پایین است. در حقیقت افراد با عزت نفس پایین احساس می‌کنند که شکست‌خورده هستند.
      فرض کنیم شما نسبت به خودتان احساس بسیار خوبی دارید. در حرفه‌تان کاملا موفق هستید و از این‌که توانسته‌اید اندامتان را متناسب نگه دارید، خشنود و از نوع لباس پوشیدن و ظاهرتان و به طور کلی از زندگی‌تان راضی هستید. اما ممکن است به‌طور ناخودآگاه موفقیت‌هایتان را دست‌کم بگیرید و مدام به خودتان یادآوری کنید که این موفقیت‌ها همیشگی نیست. بنابراین با این احساس شما در قبال انتقاد بشدت حساس می‌شوید. مثلا اگر مافوق‌تان به شما پیشنهاد دهد روی پروژه‌تان بیشتر کار کنید، پیشنهاد او را مفید نمی‌بینید بلکه آن را تائیدی بر بی‌کفایتی خود تلقی می‌کنید.
      چه باید کرد؟
      ۱ ـ ابتدا باید تصدیق کنید که واقعا درمورد خودتان احساس خوبی دارید. می‌توانید این کار را به این صورت انجام دهید: در خلوت خودتان، جایی که هیچ کس حضور ندارد از خودتان سه موردی که به آن افتخار می‌کنید، بپرسید. این موارد می‌توانند هر چیزی باشند. افراد وقتی این کار را می‌کنند از مواردی که به ذهنشان می‌رسد، واقعا شگفت‌زده می‌شوند. گاهی اوقات موضوعی که به آن می‌بالید حتی ممکن است احمقانه به نظر آید. مثلا ممکن است مدیر اجرایی لایق شرکت یا سازمانی باشید، اما از این‌که در گردهمایی‌های خانوادگی، غذایی درست می‌کنید که هیچ کس مانند شما نمی‌تواند درست کند به خود ببالید.
      ۲ ـ وقتی فهرست سه مورد از افتخارات‌تان را تهیه می‌کنید، از خودتان بپرسید چه چیزی باعث شده که به آنها بیش از هر چیزی افتخار کنید؟ برای بسیاری از ما پرافتخارترین موضوعات، مواردی هستند که توانسته‌ایم مشکلاتی را حل کنیم. مثلا ممکن است در زمینه کاری یا تحصیلی بسیار حرفه‌ای و موفق باشیم، اما وقتی می‌توانیم مثلا مشکلی که بین دو نفر پیش آمده، برطرف کنیم یا صرفا وسیله‌ای خراب در خانه را بدون کمک کسی درست کنیم به خودمان واقعا افتخار کنیم. دلیل افتخاراتتان را در ذهن داشته باشید.
      ۳ ـ مشکل این موفقیت‌ها این است که ما اغلب از این‌که آنها در ما احساس خوبی به وجود می‌آورند، شرمنده هستیم و وقتی به این موضوع فکر می‌کنیم که موفقیتی تا این حد ساده باعث می‌شود عزت نفس‌مان بالا رود باز هم خجالت می‌کشیم. اگر موفقیت‌هایتان را ساده می‌انگارید و به آنها افتخار نمی‌کنید، احتمال دارد هنگام تعریف و تمجید از شما احساس بدی پیدا کنید. شاید موفقیتی را که صرفا با سختکوشی به دست آورده‌اید جدی بپندارید؛ بنابراین برای رسیدن به این نوع موفقیت‌ها باید همت به خرج دهید.
      ۴ ـ وقتی تشخیص دادید چه چیزی باعث می‌شود نسبت به موفقیتی احساس خوبی داشته باشید، سعی کنید آن را به خاطر بسپارید و با یادآوری آن، احساسات منفی را از خود دور کنید. با این کار باعث می‌شوید هیچ یک از موفقیت‌های خود را کم‌مایه ندانید.
      ۵ ـ اکنون زمان قاطعیت است. درواقع باید بیاموزید از موفقیت‌هایتان بدرستی یاد کنید و از این‌که دیگران از شما تعریف و تمجید می‌کنند، ناراحت نشوید و خود را نالایق نشمارید و البته فراموش نکنید که دیگران را به خاطر موفقیت‌هایشان تشویق کنید.

  • الناز , مرداد ۸, ۱۳۹۴ @ ۳:۴۶ قبل از ظهر

    من همیشه عصبیم از هرکاری و هرحرفی زود عصبی میشم افسردگی شدید گرفتم

    • ◄Responder► , مرداد ۸, ۱۳۹۴ @ ۶:۱۱ بعد از ظهر

      روان‌‏شناسان معتقدند نداشتن مهارت حل مساله مى‏تواند ‏ اختلال‏هاى گوناگون روان‏شناختى (مثل افسردگى و اضطراب) یا مشکل‌هایی در ازدواج و تربیت فرزند ایجاد کند…

      خیلی ها فکر می‌کنند روان‌درمانی فقط حرف‌زدن است، در حالی که به‌کارگیری تکنیک‌های بسیار گسترده و مختلف برای پیشگیری یا درمان مشکل‌های عصبی و روانی و پیشرفت سلامت روان و بهزیستی روانی در افراد است که در قالب بیان کلامی درمانگر و آموزش به مراجعان، با توجه به رویکرد خاص روان‌درمانی که از آن بهره گرفته شده، انجام می‌شود…

      برای آشنایی بیشتر شما به برخی از این فنون روان‌‏شناختى اشاره می‌کنم:

      ۱ آموزش قاطعیت

      این تکنیک که برای افزایش مهارت‏هاى بین فردی طراحى شده، عبارت است از آموزش چگونگی ابراز عقیده، احساس‌ و افکار به صورت مناسب.

      آموزش قاطعیت در پیوستار وسیعى از مشکل‌های مربوط به روابط بین‏شخصى مثل اختلاف‏هاى زناشویى، افسردگى، اختلالات جنسى، رفتارهاى پرخاشگرانه و مورد سوءاستفاده قرار گرفتن، کاربرد دارد.

      ۲ تکنیک حل مساله

      حل مساله، یک تکنیک درمانی روان‌‏شناختى است که مراجعه‌‌کننده از طریق آن یاد مى‏گیرد از مجموعه آگاهى‏ها، دانش و منابع موجودى که در اختیار دارد، براى حل مساله یا مشکلى که با آن مواجه است، استفاده‌کند.

      روان‌‏شناسان معتقدند نداشتن مهارت حل مساله مى‏تواند ‏ اختلال‏هاى گوناگون روان‏شناختى (مثل افسردگى و اضطراب) یا مشکل‌هایی در ازدواج و تربیت فرزند ایجاد کند.

      ۳ آموزش خودآموزى

      مراجعان با آموختن این روش می‌توانند رفتارهاى نادرست خود را بشناسند و با ترک آنها، رفتارهاى مناسبی را جایگزین کنند. معمولا در این روش، درمانگر الگوى مراجعه‌کننده مى‏شود و رفتارهاى سالم را نمایش می‌دهد.

      ۴ تکنیک مدیریت استرس

      این تکنیک از مجموعه‏اى از شیوه‏هاى درمانى تشکیل شده که ریلکسیشین (تن آرامى) یکى از آنهاست. ابتدا مراجعه‌کننده در مورد اثر استرس بر رفتار و سلامت، آموزش مى‏بیند و سپس با کمک درمانگر عوامل استرس‏زا را شناسایى مى‏کند تا بتواند با روش‏هایى مثل ریلکسیشین یا انواع مراقبه‌ها، استرس‌های خود را مدیریت کند و به آرامش برسد.

      ۵ آموزش مهارت‏هاى اجتماعى

      مهارت‏هاى اجتماعى، شامل طیف وسیعى از رفتارها مانند گرمى و صمیمیت در روابط، سهولت در گفت‌وگو، ابراز همدلى، تماس چشمى و به‏طور کلى مهارت‏هاى کلامى و غیرکلامى برقرارى ارتباط است.

      ۶ بازسازى شناختى

      این تکنیک مربوط به شیوه‏هایى است که به‌شکل مستقیم به‌دنبال تغییر باورهاى مشکل‏زاى افراد هستند و به مراجعان کمک مى‏شود تفکرات ناسالم خود را بشناسند، به پیامدهاى منفى آنها توجه و تفکرات سالم‏تر را جایگزین کنند.

      ۷ مدیریت خشم

      از این روش براى مهار خشم و پرخاشگرى استفاده مى‏شود. زود عصبانى شدن، از کوره دررفتن، دادزدن، پرتاب اشیاء یا شکستن آنها، در را محکم به‌هم‌کوبیدن و زدن خود و دیگران، نمونه‏هایى از خشم و پرخاشگرى هستند.

      ۸ تغییر عادت‌ها

      به مراجعان آموزش داده مى‏شود عادت‌های ناسالم خود را بشناسند و از عادت‌های سالم متضاد با آنها براى ترک عادت مشکل‏دار استفاده کنند. از این تکنیک در درمان اختلال‌هایی مثل انگشت مکیدن، پلک‌زدن شدید و کندن مو (تریکوتیلومانیا) استفاده مى‏شود.

      ۹ فعال‏سازى رفتارى

      روش‏هاى افزایش فعالیت‏ها به مراجعان آموزش داده مى‏شود. گاهی یک برنامه‏ مناسب با سبک زندگى مراجعه‌‌کننده که دربرگیرنده مواردى مانند میزان فعالیت‏هاى تفریحى، ورزشى، مطالعه‏ آزاد و معاشرت با دیگران است در کنار مسوولیت‏هاى شغلى یا وظایف تحصیلى با کمک درمانگر، براى مراجعه‌کننده تنظیم می‌شود و در اختیار وى قرار مى‏گیرد.

      ۱۰ مواجهه

      مواجهه، روشى است که در آن شخص با هر محرکى که در او ایجاد رفتار یا هیجان نامطلوب مى‏کند، روبرو مى‏شود. در مواجهه، درمانگر براساس یک مقیاس درجه‏بندى شده، آنقدر مراجعه‌کننده را در معرض محرک‏هایى که از نظر او نامطلوب هستند، قرار می‌دهد تا هیجان یا رفتار ناسالم در او از بین برود.

      مثلا طبق یک مقیاس درجه‏بندى شده، کسى را که ترس شدید از ارتفاع دارد آنقدر در بلندى و ارتفاع قرار مى‏دهند که به اصطلاح ترسش بریزد و بعد از این در مقابل این محرک (ارتفاع)، واکنش نامطلوب (ترس و فرار) نشان ندهد.

      ۱۱ پذیرش

      پذیرش به معناى شناسایى و قبول رویدادهاى ناخوشایندى است که نمى‏توان کنترلى بر آنها داشت. در این تکنیک درمانگر با استفاده از روش‏هایى مثل انواع مراقبه‏ها به مراجعه‌کننده کمک مى‏کند تا مسایل تغییرناپذیرى که باعث ایجاد تنش یا احساس‌های دردناک مى‏شوند، بپذیرد و خود را از فشار روانى برهاند.

  • محمدرضا , مرداد ۱۳, ۱۳۹۴ @ ۹:۵۵ بعد از ظهر

    من دقیقا دو ساله که دچار بیماری اختلال دو قطبی نوع دوم شدم و دارو های لیتیم و ریسپریدون و بی پریدن مصرف می کنم و افسردگی و گوشه گیری و انزوا و پرخاشگری در من زیاد است حتی از خودم و همه دوستان و اقوام فراری ام و دوست ندارم زیاد با کسی ارتباط بر قرار کنم و حتی یک دوست نزدیک هم ندارم.

  • سعید , مرداد ۲۰, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۹ بعد از ظهر

    باسلام
    من چند سالی است که یک نفر را دوست داشتم و او رفته امریکا در این چند سال خیلی حسد به او می ورزم و هر روز حسادت من را ضعیف و ضعیف می کند من عاشق او بودم خواهش می کنم کمکم کنید خیلی قرص اعصاب خوردم اما خوب نشدم پیش چندین دکتر اعصاب رفتم ولی هیچ نتیجه ای نداشت عشق ان زن
    دارد من را دیوانه می کند و اصلا در این چند سالی که او رفته می ترسم حتی با ایمیل با او تماس بگیرممن اسم امریکا را که می شنوم سریع یاد او می افتم و به هم می ریزم به اسم امریکا حساس شده ام نمی دانم چه کار کنم من ۵۴ سالم می باشد تو رو خدا کمکم کنید به هیچ نصیحتی گوش نمی دهم خلاصه یک ادم روانی حسود شده ام.
    با تشکر

    • ◄Responder► , مرداد ۲۲, ۱۳۹۴ @ ۱۲:۴۸ بعد از ظهر

      پروفسور رولف هوبلمی گوید که حسادت وقتی به وجود می آید که شخص احساس کند آنچه دارد ، کمتر از آن چیزی است که باید داشته باشد . هیچ چیزی وجود ندارد که باعث حسادت نشود ، مادی یا غیر مادی ! من می توانم به سرنوشتیک نفر یا به کسی که برنده یک جایزه شده حسودی کنم ، ولی به طور کل وقتی انسان حسودی می کند که آنچه که دیگری دارد برایش ارزش داشته باشد . حسادت در هر جامعه معنی خاصی دارد . در هر جامعه ای ، داشتن چیز بخصوصی که در آن جامعه ارزش جلوه می کند ، باعث حسادت می شود . در جامعه امروز حتی آگهی های تلویزیون سعی می کنند با توجه به این ضعف بشری مردم را به سوی استفاده از یک کالایبخصوص یا انجام عملی تشویق کنند . جامعه سرمایه دار از حسادت مردم جهت منفعت بیشتر استفاده می کند ، زیرا حسادت یک انگیزه است و باعث جاه طلبی و افزایش انرژی می شود .
      حسادت در واقع به خاطر خانه بزرگتر ، اتومبیل سریع تر و زیبایی بیشتر نیست ، بلکه انسان به خاطر این که شخص به علت داشتن چیزی مورد احترام واقع می شود ، حسادت می ورزد .
      حسود هیچ وقت فکر نمی کند آن فردی که بیشتر دارد حتماً خیلی سخت تر کار کرده ، او گمان می کند که هر موقعیت بهتری ، چه از نظر روانی یا مالی قیمتی دارد که شخص حسود هرگز حاضر به پرداخت آن نیست . اکثر افراد حسود فکر می کنند که حق آنان ضایع شده و آنها کمتر از دیگری به حقشان رسیده اند . حسودانی که می پذیرند دیگری حقش بوده که بیشتر بهره ببرد ، رنج بیشتری می کشند . این حسودان سعی می کنند با یک رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله کنند . یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می شود نابود می کنند . این افراد،محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی دهند و همیشه تظاهر می کنند که دیگری را تحسین می کنند ، ولی در واقع بسیار رنج می کشند .
      اگر شخص حسود جلوی خشونتش را بگیرد بیشتر از شکست رنج می کشد . چنین شخصی متوجه می شود که اگر او تمام قدرتش را هم بهکار ببرد به حق دیگری نخواهد رسید . به همین دلیل فرد دچار افسردگی شدید و فلج کننده ای می شود . زیرا از خودش سؤال نمی کند که به چه وسیله ای فرد مورد نظر به خوشبختی رسیده است .
      حسادت هیچ دلیل بیولوژی ندارد بلکه به مرور زمان و در اثر تجربیاتی که شخص حسود در زندگی بهدست می آورد ، شکل می گیرد . معمولاً شخصیت حسود در اثر شناخت فردی غلط گسترش می یابد . این افراد در محیطی بزرگ شده اند که انجام خواسته های دیگران مهم تر از خواسته و علاقه فردی خودشان بوده و آنها هیچ وقت موقعیتی نداشتند که بهدنبال علائق و استعدادهای فردی خودشان بروند و بفهمند از چه کار و فعالیتی بیشتر لذت می برند .
      این انسان ها احساس می کنند فقط وقتی خواسته های دیگران را کامل انجام دهند مورد قبول مردم می باشند . این افراد معمولاً بیشتر اوقات دروغ می گویند و مرتباً به دنبال این هستند کاری کنند که بدان وسیله رضایت دیگران را کسب کنند .

      چگونگی خلاصی از حسادت
      هر انسانی باید سعی کند استعداد و امکانات فردی خودش را بیابد؛ زیرا شخص حسود کسی است که خیلی کم در مورد خودش می داند و در حقیقت هیچ اطلاعی از توانائی های خودش ندارد و به همین دلیل زندگی اش را بر اساس یک شخصیت غلط برنامه ریزی کرده و خود را با گروهی مقایسه می کند که به طبقه اجتماعی دیگری تعلق دارند و با ارزش های اخلاقی و اجتماعی متفاوتی زندگی می کنند که شخص حسود هرگز نمی تواند خودش را به آنها برساند . به همین دلیل و به احتمال زیاد ، شخص تبدیل به یک حسود عصبانی یا افسرده می شود .
      نکته مهم این است که شخص ، حسادت را پذیرفته ، به خودش دروغ نگوید و سعی کند نقطه ای بین ایده آل و واقعیت بیابد و در زندگی خود توازن بوجود آورد . در حقیقت باید پذیرفت که هیچ انسانی قدرت این را ندارد که عدالت واقعی را در جامعه بهوجود آورد و کلاً حسادت در اثر تجربه بی عدالتی در جامعه ایجاد می شود. معمولاً برای حسودان این سئوال پیش می آید که بر چه اساسی گروهی بیشتر از دیگران دارند و بر اساس چه قانون اجتماعی این تقسیم انجام شده ، اگر جامعه ای حسادت را بهعنوان یک واکنش طبیعی انسانی در مقابل بی عدالتی های اجتماعی ببیند می تواند جوابی هم برای سؤال بالا بیابد . اما متأسفانه حسادت در جامعه واکنشی ناپسند و ناخوشایند محسوب می شود و کمتر کسی راحت در مورد آن حرف می زند .
      حسادت همیشه وجود دارد حتی اگر سرمایه های موجود در جامعه را بهطور مساوی بین مردم تقسیم کنند . زیرا اگر شخصی همان سرمایه مشابه را به کمک هوش و درایت خویش بیشتر کند و خوشبخت تر و راحت تر باشد مورد حسادت دیگران قرار می گیرد .
      پرفسور رولف هوبل معتقد است فقط اگر خوشبختی و آزادی را در دنیا به طور مساوی تقسیم کنند دیگر حسادتی وجود نخواهد داشت ، زیرا هر جا که تفاوتی وجود دارد در حقیقت ریشه حسادت کاشته شده است .
      هوبل می گوید از آنجا که بشر همیشه سعی دارد خودش را بهتر از دیگران نشان دهد و تمام سعی و کوشش او در پی ثابت کردن این است که او غیر از دیگری است و خود را در همین تفاوت می شناسد ، به هیچ وجه مایل نیست که دیگری بیشتر از او داشته باشد; زیرا این باعث خجالت و شرمندگی او می شود . به همین دلیل حسادت یک همراه دائمی انسان بوده و بدین وسیله انسان می تواند بین فردیت و جمعیت بالانس بهوجود آورد .
      چگونه می توان خود را از حسودان محافظت کرد ؟
      حسادت در مرحله نابود کننده آن بسیار خطرناک است و آن را نباید ساده گرفت ، در هر جامعه و در هر گروه اجتماعی بهتر است انسان سعی کند افراد حسود را آرام کند و با آنها به طریقی کنار بیاید . یا حداقل سعی کند با آنها مواجه نشود . ولی متأسفانه این روش در بسیاری از موارد مانند فامیل و همکار امکان پذیر نیست . بنابراین شخص مورد حسادت باید سعی کند از آنچه که دارد مقداری به دیگری ببخشد و تا حدودی باعث آرامش نسبی و کاهش خشونت او گردد و یا با گفتن مشکلات خود ، آتش درون قلب حسود را کمتر کند و یا برعکس،خود آدم حسود برای آرامش درونی بگوید : فلانی ویلا دارد و ماشین بنز ولی چه فایده ! بچه های او معتاد هستند . همین افکار و واکنش ها در روابط افراد ایجاد توازن می کند .
      در واقع بهترین موقعیت را کسانی دارند که با زحمت و مشقت زیاد به مال و ثروت می رسند ، این گروه هیچ مشکلی با افراد حسود ندارند . و در نهایت باید گفت کسانی که با کمبودهای خود کنار بیایند ، می توانند به آرامش و آسایش برسند .

  • بنفشه , شهریور ۵, ۱۳۹۴ @ ۱:۱۳ بعد از ظهر

    سلام.برادر من فوق العاده آدم عصبی هست و با عقده های کودکی خودش که بی توجهی پدرش هست عذابش میدهد و الان که خودش صاحب فرزندی هست هنوز از گذشته خودش که سرزنش میشده و …رو یاد میکند.گاهی اوقات چنان عصبی میشود که خودش رو میزند و انگار میخواد یکی رو بکشد.یعنیبعد یک ربع خوش و بش باهاش فازش میره سمت گذشته .
    خواهش میکنم راهنماییم کنید

    • ◄Responder► , شهریور ۷, ۱۳۹۴ @ ۱۰:۰۲ قبل از ظهر

      ۱- به نوعی با واقعیت و حقیقت سر جنگ و جدال دارند ولی اون رو به راحتی تشخیص نمی دهند ، این افراد وقتی حتی مسائل کمی و عددی مطرح هست اهمیتی به تعداد و تفاوت ها نمی دهند و به همین جهت در بازگو کردن حوادث و اتفاقات غالبا زمینه هایی رو چند برابر بیشتر و زمینه هایی رو چند برابر کمتر می کنند و خیلی از اوقات به خودشون اجازه می دهند احساسات و حالات خودشون رو به عنوان واقعیت خارجی با آنچه اتفاق افتاده در آمیزند و بنابراین وقتی که به شما گزارشی از حادثه یا اتفاقی می دهند به هیچ وجه شباهتی به یک گزارش دقیق و درست و بدون هدف و نظر نخواهد بود. به همین دلیل این افراد غابا با موضوع هایی روبرو می شوند و گرفتار مسائلی می شوند که به دلیل ناتوانی در تشخیص واقعیت و درک و کشف حقیقت ، مسائل برای آنها عجیب و غریب و غالبا مسئله ساز هست. بنابراین فرد عصبی کسی هست که واقعیت رو آنگونه که هست نمی بیند و حقیقت رو درک نمی کند ، بلکه در آن دخل و تصرفی می کنه و بنابراین آنچه را که دریافت و برداشت می کند و آنچه را که در حافظه نگه می دارد و مخصوصا آنچه را که بازگو می کند خود او ، حالات او ، برنامه ها و هدف های او در آن دیده می شود که معمولا سر آن با دیگران اختلاف نظر پیدا می کنه که خود این باعث عصبانیت بیشتر می شود .

      ۲- یا مسئولیت را بیش از حد می پذیرد یا از پذیرفتن آن سر باز می زند . اینها طوری زندگی می کنند که گاهی به صورت فردی مزاحم و یا دخالت کننده ی در امور شناخته می شوند و در بسیاری از موارد ما گاهی اونها رو به گونه ای می شناسیم که نقش و وظیفه ی خودشون رو به موقع و درست انجام نمی دهند. مسئولیت مانند درجه ی حرارت بدن هست که اگر به اندازه نباشد مشکل ساز و خطرناک است .

      ۳- برهم ریختن نقطه نظر آنها در باره ی وقت و زمان هست . این ها ممکن است کاملا در گذشته زندگی می کنند، پس حاضر نیستند که از گذشته های دور چه درباره ی تاریخی که گویی به آنها مرتبط هست و چه دوران کودکی و گذشته ی خود بیرون بیان ، گاهی حتی با اینکه در این زمینه کوشش می کنند آنها کودکان ریش داری هستند که به بزرگی رسیدند و نه تنها در گذشته زندگی می کنند بلکه با خاطرات گذشته آن هم به نوع کاملا تغییر و تبدیل یافته اش که هیچ شباهتی به گذشته ندارد برای خود و عزیزانشان مشکلات و مسائلی رو به وجود میارن و یا نه تنها غمگین و خسته از گذشته هستند بلکه مضطرب از حوادث آینده هستند . با این واقعیت آشنا نیستند که با اینکه زمان یک پدیده ی کیفی و احساسی و درونی هست ولی به دلیل جنبه ی بیرونی و خارجی آن زمان یک پدیده ی کمی و قابل شمارش است و با عدد مشخص می شود این ها متناسب با کیفیت احساس خود زمان رو حساب می کنند بنابراین برای این ها ۵ دقیقه با ۵۰ دقیقه فرقی ندارد و گاهی این دو رو به جای هم به کار می برند و به همین علت این افراد توان اندازه گیری زمان جهت کار ها رو ندارند بنابرین وقتی از اونها می پرسید این کار رو چه زمان تمام می کنند می گویند ۲۰ دقیقه در حالی که بعد از یک ساعت هنوز اون رو به جایی نرسوند اینها در پیش بینی حوادث آینده هم دچار مشکل هستند و برخی از اوقات این عامل مهم و تعیین کننده ی زندگی یعنی وقت و زمان رو نادیده می گیرند و در زندگی نه با مشکلات بلکه با خطرات عجیب و غریبی روبرو می شوند

      ۴- حرمت نفس و عزت نفس بسیار پایینی دارند. احساس بد و منفی درباره ی خود و احساس گناه باعث می شه که همیشه احساس بدی در خود داشته باشد و گاهی اون رو به دیگران انتقال بده

      ۵-مشکل اعتماد به نفس شدید دارد ، و با اینکه خیلی وقت ها به خیلی جا ها رسیده ولی همچنان نگران اینه که نتونه از پس کار ها بر بیاد . و همیشه به علت این احساس بد همیشه یا نا موفق هست یا حتی اگر موفق هست ازون لذتی نمی بره و حتی گاهی اون رو تصادفی می دونه.

      ۶- قدرت ، حیثیت و آبرو : از قدرت و قدرتمند متنفر است حتی اگر این قدرت به صورت مشروع و مطلوب هست و حتی گاهی به شکل مدیریت در اداره ای هست حس خوبی نداره. با این حال تشنه ی آن هست و برای فرار از کنترل دیگران و هم آرامشی پیدا کنه .

      حیثیت و آبرو برای او مهم است ، برای همین گاهی رنج بسیار می بره تا آبرو و حیثیت شان رو حفظ کنند

      نظر و قضاوت دیگران آن هم کسانی که آگاهی مهربانی و عدالت ندارند برایش مهم است .

      ۷- خشم : چندین برابر دیگران عصبانی می شوند ، برخی از آنها هرگز احساس خود رو به رفتار تبدیل نمی کنند و زیر بار هر نوع ظلم و ستم و تجاوز و هر درد و آسیبی می رن ، فرد عصبی از طرفی ممکنه کسی باشه که عصبانی نشه و هیچ حقی و جراتی در جهت ابراز عقیده و نظر و خواسته ی خودش نداشته باشه . از طرف دیگه کسانی هستند که همیشه عصبانی هستند و کوچکترین مسئله عصبانی می شوند و گاهی حتی از آنچه که خوب و مناسب هست هم شکایت دارند که چرا در گذشته نبوده و این که چرا عمرش این قدر کوتاه است و ازین قبیل . پس شما فرد عصبی رو انسانی می بینید که وجود او پر از خشم است ولی ابراز اون به گونه ای تحت کنترل اوست در حالی که در برخی از افراد عصبی ابراز بی پروا و تجاوز به حریم و حقوق دیگری از مشخصه اونهاست

      ۸- رفتار احساسی عاطفی و جنسی : مـعمولا افراد عصبی در جهت انتظارات و توقعاتشون از دیگران به گونه ای غیر واقعی عمل می کنند اما وقتی به مسائل احساسی عاطـفی می رسه بعضی از آنها آماده ی عاشق شدن هسـتند و با کوچکترین اشاره ای خیال می کنند که به عشقی بی پایان دستـرسی پیـدا کردند ، در نتیجـه مسئـله عشـق و معشوق رو به عنـوان مسئله ای اساسـی در می آورند و با آن زندگی می کنند. از جانب دیگه برخی اوقات خود را کاملا بی نیاز و دور از این بازی ها یا نقاط ضعف و گرفتـاری ها می بینند و تصور می کنند که رفتار های احساسی عاطفی یک سرگرمی و بازی افراد کوته بین و ضعیف است که خود رو به دیگری می چسبونند و یا قضاوت و نظر سنگینی راجب دیگری دارند. از سوی دیگه این افراد در جهت روابط جنسی مسائل و مشکلاتی دارند ، کمتر فرد عصبی هست که در این باره مشکل نداشته باشد و یا انحرافاتی در آنها پیدا نشه . اما این در مردان و زنان متفاوت است . مردانی که عصبی هستند معمولا توانایی اداره کردن خودشان در رابطه جنسی رو ندارند و بنابراین ارضا و انزال آنها در اختیارشان نیست و به همین خاطر برای خود و همسرشان مشکل ایجاد می کنند زیرا نوعی خشم و کینه و تنفر از جنس مخالف در آنها پدید آمده . اما در زن ها مایلند که از رابطه جنسی خود رو دور نگه دارند و آن رو کاری کاملا غیرعادی و غیر طبیعی و یا یک تجـاوز می دونن و حتی در قبال همسرشون توان این رو ندارند که این رابطه رو لذت بخش کنن و تا آنجا می رن که فکر می کنن که ارضا شدن و به لذت و اوج رسیدن به لحاظ جنسی و خود رو رها کردن از این لحاظ نه تنها در شان و حق آنها نیست بلکه نشانه ی بدی و احتمالا انحرافات آنهاست ، در زنان عصبی نداشتن اوگاسم یا کلایمکس به عنوان یک واقعیت خودش رو نشون می ده به خاطر خشمی که در اینباره به دلیل زن بودن و جنسیت خود دارند و یا احساس بدی که درباره ی رابطه ی جنسی می کنند و یا به گونه ای در این زمینه مرد رو موجودی متجاوز و به دلیل سابقه ی کودکی یا ارتباطات اولیه مرد رو موجودی بد و خشمگین می دونند ، همه دست به دست هم می ده تا نخوان و نتونن این لذت رو برای خود بپذیرند یا این پیام رو که ازین رابطه لذت بردند رو به همسرشون بدهند.

      ۹- وابستگی و اعتیاد به دیگران : فرد عصبی معمولا توان استقلال و آزادی رو برای خودش نداره و حتی به دیگران اجازه ی این رو نمی ده که آزاد و مستقل باشند به همین جهت از یک طرف به یکی می چسبه و یا فرزندان خود رو مجبور می کمه که رابطه ی خود رو وابسطه به او داشته باشند . نیاز هــای خودش رو از طـریق دیگران براورده می کنه و دیگران را آنچنان محـتاج خودش می کنه که ناچار باید از طریق او نیاز هاشون رو براورده کنند . بنابراین این وابستگی رو به صورت مثبت و منفی با افراد مختلف به گونه ای برقرار می کنه و هرگز به مرحله ی خودکفایی نمی رسه . حتی این موضوع وابستگی رو تا اونجا می بره که از وابستگی گذشته و جنبه ی عادت و اعتیاد رو پیدا می کنه و در چهارچوب این حالات هست که به نوعی خود و دیگران رو گرفتار کرده با تکرار رفتار نا مناسب مانع رشد و پیشرفت خود و دیگران بشه.

      ۱۰- محبت و دوستی رو به عنوان یک فریب و دروغ در ته وجودش می دونه ولی از آنجا که اون رو کالای مهمی می دونه برای نگه داشتن اون هر کاری می کنه ، او به عنوان یک فرد تشنه ی محبت هر کاری می کنه تا دوستی و نظر شما رو جلب کنه و به نوعی اون رو نگه داره و از هیچ گونه چاپلوسی و تملق گویی و حتی مصرف و قت و انرژی خودش به جهت حفظ این روابط سطحی که خود نیز به اون باور نداره صرف می کنه ، این فرد در دوستی نیز بسیار ناپایدار ، حسود و در بعضی موارد بسیار مداخله کننده و درگیر است و بعد از مدتی اگر شما برای او فایده ای نداشته باشید آنچنان که او انتظار دارد به راحتی می تواند بعد از چندین سال شما رو ترک کنه و از سوی دیگه این دوستی و عشق رو از طرف دیگران به صورت انحصاری توقع داره .

      در عمق وجود فرد عصبی دشمنی کینه و نفرت نشسته و به خاطر این حال بد و نا مناسب و به خاطر ظاهری که باید حفظ کنه و روابطی که باید داشته باشه و احساس محبوبیت و مقبولیتی که باید در خودش حفظ کنه ناچار همیشه در این ترس و نگرانی هست که کنترل خودش رو از دست بده و این کینه و نفرت رو بیرون بریزه و به همین خاطر این افراد همیشه با اضطراب و نگرانی همراهند و سایه ی افسردگی رو هم همیشه بر سر خود دارند ، این افراد به دنیا از دید بد و منفی نگاه می کنند و به خاطر این بد بینی و شک هست که غالبا روابط رو به هم می زنه و لذت رو از خود دور کرده و بر دیگران هم روا نمی داره و برخی اوقات رنج رو می پذیره و بنابراین از دادن رنج و زدن آسیب به دیگران هم پروا نداره . افرادی که با اینها در ارتباطند همیشه نوعی تلخی و سختی او روبرو می شن و با یک عامل بازدارنده و جلوگیری کننده از هر نوع شادی و لذت در زندگی است. فرد عصبی کارهای جهان رو متفاوت و مختلف نمی بینه بلکه بد و غلط می بینه و از این بد و غلط متنفر هست . بد و غلط رو به عنوان یک واقعیت در زندگی نمی فهمه و نمی پذیره و بنابراین با او سر جنگ و جدال رو داره و به همین علت در او زمینه هایی از خشمگین شدن هست

      در این مورد میتونید با این شماره مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.