مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره خانواده

مرکز مشاوره آدرس مراکز مشاوره خانواده در تهران  

شما میتوانید مشاوره با بهترین ها را در مرکز مشاوره خانواده که توسط کانون مشاوران ایران تائید شده است را تجربه کنید. این مرکز همراه همیشگی شما در تمامی بحران ها و مشکلات و راهگشای شما در این سختی ها خواهد بود. با اعتماد به ما ، زندگی شیرین تر و بدون دغدغه را برای خود و خانواده تان به ارمغان آورید. مرکز مشاوره خانواده و مرکز مشاوره خانواده تهران نیز پذیرای شما ساکنین تهران بزرگ در این مرکز خواهد بود.

شما میتوانید تمام مسائل مربوط به مشکلات  خود را چه فردی و چه خانوادگی با مشاوران ما در این مراکز در میان بگذارید و پاسخی معقول و صحیح برای آنها بیابید. با ما تماس بگیرید.

شماره های تماس 01

منبع: com.مرکزمشاوره


صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

مقالات مرتبط

494 نظرات

  • ناشناس , بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۵۷ قبل از ظهر

    خواهش میکنم

  • ناشناس , بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۰ بعد از ظهر

    سلام
    تو خانواده ما درگیری و اختلاف خیلی زیاده آیا مشاوره خانواده میتونه کمکمون کنه؟

    • Anonymous , شهریور ۲۳, ۱۳۹۳ @ ۴:۲۹ بعد از ظهر

      مسلما” میتونه برای مشکلتون راه حلی پیدا کنه و بهتون کمک کنه ..باید تمام نکات رو مو به مو براشون بیان کنید پس بهتره قبل از اینکه مراجعه کنید تمام این موارد رو در یک ورقه بنویسید تا بتونید در اون لحظه حضور ذهن لازم رو داشته باشید
      در ضمن مشاوره تلفنی هم میتونید با این شماره داشته باشید
      ۰۲۱ – ۲۲۳۵۴۲۸۲

  • ناشناس , بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۲۷ بعد از ظهر

    shak nakon!

  • ناشناس , بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۳۱ بعد از ظهر

    مشاوره خانواده رو برا این چیزاگذاشتن

    • ناشناس , بهمن ۳۰, ۱۳۹۲ @ ۹:۰۴ قبل از ظهر

      yani har moshkele khanevadegi be in moshavere ghabele hal mibashad?

  • ناشناس , بهمن ۲۸, ۱۳۹۲ @ ۲:۳۴ بعد از ظهر

    ۱۰۰ درصد. امتحان کنید ضرر نداره

  • ناشناس , بهمن ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۱۱:۱۰ قبل از ظهر

    سلام ممنون که به فکر مشکلات خانوادگی هم هستید این مرکز واقعأ نیازه

  • ناشناس , بهمن ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۴:۵۲ بعد از ظهر

    baraye zendegi kardan hamishe mashverato moshavere niyaz hast

    • ناشناس , بهمن ۲۹, ۱۳۹۲ @ ۷:۱۸ بعد از ظهر

      vali ko goshe shenava

  • ناشناس , بهمن ۳۰, ۱۳۹۲ @ ۹:۱۲ قبل از ظهر

    aslan ko kesani ke goshe shenava daran?

  • ناشناس , تیر ۲۲, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۴۱ بعد از ظهر

    سلام من سه ساله ازدواج کردم از قبلش هم همسرم رو میشناختم
    هر جور مشکلی که فکر کنید داشتیم!!! ولی به خاطر عشق بینمون همه چی گذشته هر چند اکثر وقتا فقط گذشته ولی حل نشده
    در هر صورت الان چند وقتیه که احساس می کنم اگه تنها زندگی کنم خیلی راحت ترم ولی از طرفی هم همسرم رو دوست دارم و هم مطمئن هستم اونم منو دوست داره
    یه جورایی کم اوردم
    با هیچکدوم از اطرافیانم هم نمی خوام صحبت کنم
    واقعاً باید چیکار کنم

    • Anonymous , مرداد ۵, ۱۳۹۳ @ ۲:۰۱ بعد از ظهر

      شما باید اول از هر چیزی با خودتون کنار بیایت ، اینکه دوست دارید تنها زندگی کنید ولی همسرتون رو هم دوست دارید که فکرتون و تصمیمتون راه به جایی نخواهد برد …
      خب بهترین کار اینه که با شوهرتون در وقتی آرام و مناسب سرتمام مسایل صحبت کنید و اگرم شد در مورد تصمیمتون حرف بزنید … به هرحال شاید ایشون هم راهکاری داشته باشه …
      البته مراجعه به مشاوره هم خالی از لطف نیست میتونه از تجربیاتش شمارو یاری کنه

      مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
      ۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۸۸۴۷۲۸۶۴
      سایت تخصصی مشاوره
      http://www.moshaver.co

    • سارا , مرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۹ بعد از ظهر

      الان فکرمیکنی تنهایی ترجیحا بهتره .اما مطمئن باش وقتی بهم بزنی باهمه وجودت پشیمون میشی اما اون موقع دیگه هیچ کاری نمیتونی بکنی ن میتونی ن غرورت میزاره ادم از سگ پشیمون تر میشه بقران عشقتو با دنیا عوض نکن هیچوت . شعار نیستا بهش رسیدم

      • Anonymous , مرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۳:۱۳ بعد از ظهر

        راستش عشق چیزی بسیار خاص است زیرا وقتی شکست می‌خورد قدرت آسیب زدن به ما را دارد. نباید این شکست را به خودتان بگیرید. هر روز روابط بسیاری با شکست مواجه می‌شوند و این به آن معنی نیست که دیگر عشقی وجود نخواهد داشت. دلیل آن هر چه که باشد، اینکه یاد بگیرید چطور کسی که خیلی دوست داشته‌اید را فراموش کنید کار بسیار سختی است و نیازمند گذشت زمان است. خوشبختانه، خیلی‌ها این کار را انجام داده‌ و با موفقیت روبه‌رو شده‌اند///

  • سارا , مرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۱ بعد از ظهر

    من از چندساله همسرم جدا شدم وبادوفرزندم زندگی میکنم من عاشق شوهرم بودم اون مهربون وخوش اخلاق بود اما زنی دلش برد وبرای ازدواج با اون منو طلاق داداما من هنوز دوسش دارم ویک درصدم نتونستم فراموشش کنم لطفا راهکاری بگیدتا من بتونم فراموشش کنم تا بتونم ازدواج کنم زندکی برام زهر شده همش فکر میکنم برمی گرده

    • Anonymous , مرداد ۱۱, ۱۳۹۳ @ ۳:۰۷ بعد از ظهر

      خانم سارا اینکه چیزی باشه که شما بتونید راحت با خوردنش همه گذشته رو فراموش کنید ، اصلا” وجود نداره///
      درسته فراموشی یکی از نعمتهای خوب خداونده ولی این فراموشی باید به تدریج اتفاق بیفته /// و شما به آینده خودتون و فرزندانتون توجه کنید ///باید این موضوع رو بپذیرید که دیگه برگشتی برای این زندگی نیست و باید زندگی روال خودشو داشته باشه///به هرحال یک عشق تازه میتونه جای زخم عشق قدیمی رو بپوشونه ///همه یادگاری‌های رابطه قبلی را از دیدرس خود دور کنید. شاید خیلی جالب به نظر نرسد اما لازم و ضروری است///.به مسافرت بروید. لازم نیست یک سفر رویایی باشد. مهم این است که فقط مناظر تازه ببینید و چیزی شما را مشغول نگه دارد. افراد زیادی باور دارند که تغییر محل موقتی باعث می‌شود ذهنتان را پاک کنید و به وضعیت عادی برگردید///.به دوستان و خانواده تکیه کنید. دوستان و خانواده‌تان در هر شرایطی در دسترس شما هستند – از آنها استفاده کنید! وقتی احساس ناراحتی می‌کنید، با اعضای خانواده وقت بیشتری را بگذرانید یا با دوستانتان قرار گذاشته و بیرون بروید. دوستان و خانواده‌تان درست به همان اندازه یک شریک عاشقانه دوستتان دارند اما به طریقی متفاوت///
      همانطور که غصه می‌خورید، حتماً خودتان را خالی کنید. خیلی‌ها تصمیم می‌گیرند همه احساساتشان را جایی بنویسند. وقتی حوصله‌اش را داشتید، یک تکه کاغذ بردارید و افکارتان را روی آن یادداشت کنید. با این روش وقتی توانستید به خوبی رابطه را پشت سر بگذارید، با خواندن آن نوشته‌ها خواهید فهمید که چقدر قوی بوده‌اید که توانستید آن را فراموش کنید///
      از جسمتان خوب مراقبت کنید. به طور مرتب ورزش کنید. اگر آنقدر از بر هم خوردن عشقتان غصه می‌خورید که تصور می‌کنید به جسمتان آسیب می‌زند، حتماً با یک مشاور صحبت کنید وقتی آماده بودید، دوباره در جستجوی عشق باشید. این فرایند ممکن است ماه‌ها طول بکشد یک حتی یک سال. اگر هنوز آماده نیستید، خودتان را مجبور نکنید؛ نه برای خودتان و نه آن فرد جدید منصفانه نیست. بدانید که آدم‌های زیاد دیگری هم هستند که اگر به آنها فرصت دهید، برایتان احترام و ارزش قائلند///
      درضمن میتونید با این شماره ها مشاوره تلفنی هم داشته باشید

      ۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۸۸۴۷۲۸۶۴

  • shirin , شهریور ۹, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۱ بعد از ظهر

    با سلام
    من مدت دوساله که ازدواج کردم و عاشقه شوهرمم
    اونم خیلی منو دوست داره
    اما مساله ای که منو خیلی اذیت میکنه وابستگی بیش از حد همسرم به خانوادشه
    مثلا اگه چیزی برایه خونه خودمون بخواد بخره بدون مشورت با من و با نظر اونا میخره
    منو تو خونه ساعتها تنها میزاره تا با اونا بره خرید
    اما اصلا برایه خرید پوشاک با من نمیاد میگه باخواهرات برو
    یا اصلا دستش نمیره که برایه من خرج کنه
    ولی برایه خانوادش اساسی خرج میکنه
    خیلی دلم میشکنه از این کارهاش
    خواهش میکنم راهنمایی بفرمایید

    • Anonymous , شهریور ۱۰, ۱۳۹۳ @ ۸:۱۵ قبل از ظهر

      خب شیرین خانم … تغییر رفتار کسی که واقعا” خودش تمایلی به این کار نداره خیلی سخت و بهتره بگیم غیرممکنه … بهترین راه اینه که به خانواده اش نزدیک بشید و اعتمادشونو جلب کنید وقتی این اتفاق بیفته شما میتونید از این طریق روی شوهرتون اثر بذارید و با این دیپلماسی به طور غیرمستقیم اونو کنترل و مدیریت کنید …وگرنه تنها راه در این مورد دور شدن از خانواده است که این حالت رو در ایشون کمرنگ کنه

      مشاوره آنلاین با شماره تلفن های :
      ۸۸۴۲۲۴۹۵
      ۸۸۴۷۲۸۶۴

  • amnm , شهریور ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۲:۴۹ بعد از ظهر

    سلام
    اگر میخواید برید پیش مشاور حواستون باشه.راجع بهش یک کم تحقیق کنید من با همسرم مشاور رفتم و متاسفانه متاسفانه خانوم مشاور درست که راهنمایی نکرد هیچ.حرفهایی هم زدن که هر سری که دعوامون میشه همسرم اون حرفها رو میزنه تو سرم.

    • Anonymous , شهریور ۱۵, ۱۳۹۳ @ ۷:۰۷ قبل از ظهر

      بله باید مشاور فردی متعهد باشه و دردهای روز جامعه رو درک کرده باشه …
      وگرنه نمیتونه شمارو راهنمایی کنه و از دیدگاه خودش و از بعد کمالگرایی برای شما نسخه ای تجویز میکنه که ممکنه تبعات بدی داشته باشه …

  • amnm , شهریور ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۲:۵۹ بعد از ظهر

    من از تو سایت این مرکز رو پیدا کردم و فکر کردم که شاید به نتیجه برسم که متاسفانه نشد.

  • maman , مهر ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۳:۵۵ بعد از ظهر

    با عرض سلام. من ۲۵ سالمه و در سن ۱۸ سالگی ازدواج کردم. یک سال بعد از به دنیا اومدن دخترم منو همسرم به دلیل اختلافاتی که داشتیم از هم جدا شدیم البته نه به صورت رسمی من در عرض دو سالی که از ایشون جدا بودم و داشتم آماده طلاق میشدم خیلی سختی کشیدم طوری که اعتماد رو نسبت به همه کس حتی خانواده ام از دست دادم یک هفته قبل از طلاق همسرمبا اصرار و حتی گریه های فراوان از من خواست که دوباره به خانه اش برگردم اما ایشان فقط یک ماه با من و فرزندم به خوبی رفتار کرد الان سه سال از برگشتن من به این خانه جهنمی میگذره بچه دومم رو سقط کردم و حالا دوباره باردارم اما هیچ گونه آسایشی توی این خانه ندارم من و دختر هر دو حکم بازیچه و نوکر را در این خانه داریم هیچ گونه احترامی نه از طرف شوهرم و نه خانواده اش نداریم . همیشه همسرم ما را از همه چیز محروم میکند من حتی نمیدانم شغل اصلی او چیست یا چقد حقوق میگیرد. من اینجا هیچ دوستی ندارم و از خانواده ام هم خیلی دور هستم نمیدانم با این اوضاع و احوال چگونه دوام بیاورم تنهایی خیلی مرا عذاب میدهد و از من مادری سرد و بی عاطفه ساخته که بیشترین وقتم را پای تلوزیون یا گوشی همراه میگذرانم. از اینوضع خیلی خسته شدم لطفا راهنماییم کنید. اگر زحمتی نیست پاسخ سوالام رو از طریق ایمیل بدید چون من به اینترنت و سایت شما زیاد دسترسی ندارم. ممنونتون میشم کمکم کنید.

    • Anonymous , مهر ۲۰, ۱۳۹۳ @ ۵:۲۲ بعد از ظهر

      دوست عزیز امکان ارسال جواب خصوصی برای ما مقدور نیست …
      به هرحال زندگی که به بن بست برسه چاره ای جز به جدایی برای اون نیست و شما در مرحله اول که اعتماد کردید شاید اشتباه بزرگی رو انجام داده باشید … اشتباه بعدی شما بارداری دوم شماست که در این اوضاع و احوال کارو برای فقط و فقط اون بچه سخت خواهد کرد وگرنه با این وضعی که شما میگید خیلی وقته که این زندگی به بن بست رسیده … برای تغییر این حالت باید هر دوی شما قدم در این راه بذارید وگرنه نمیشه تنهایی از پس سردی این زندگی بربیایت
      در ضمن میتونید با این شماره مشاوره تلفنی هم انجام بدید
      ۰۲۱ – ۲۲۳۵۴۲۸۲

  • mahsa , مهر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۰۳ قبل از ظهر

    سلام من ۲۳سالمه و یکساله که عقد کرده ام
    تواین مدت شوهرم رفتارش جوری بوده که اصلا حس نکردم که تعهد ومسعولیت یه زندگی رو داشته باشه مثلا تو این یکسال وقتی برای اولین بار ازش خاستم بهم پول بده یا یه بار که میخاستم برم دکتر بهش گفتم اما اون گفت که وقتی تو عقدیم من وظیفه ای ندارم حتی اون جدیدا بهم بی توجهی میکنه اما من همیشه تلاش کردم که رابطمونو خوب کنم ینی درطول هفته اکه من خبری ازش نگیرم هیچ خبری ازم نمیگیره. بعد که علت کاراشو میپرسم دادو بیداد میکنه میگه تو توقعت بالاس من توی خانواده ای بزرگ شدم که به داماد و عروساشون ارزش قایل هستند چه به لحاظ مالی و چه عاطفی اما از خانواده همسرم تابحال محبتی ندیدم حتی یه بارم که خیلی دلم از دست رفتارهمسرم شکست بود با مادرش درمیون گذاشتم اما اون بجای اینکه به پسرش راه رو یاد بده به من میگفت که تو اینجوری کن واونجوری کن من خیلی گذشت کردم حتی وقتی بی توجهی هاشو میدیم اما بازم کم محبتی نکردم اون جلوی بقیه طوری وانمود میکنه که من وقتی به مادر خودم میگم دیگه تحمل زندگی باهاشو ندارم همه از اون حمایت میکنن من خیلی احساس تنهایی میکنم لطفا راهنماییم کنید چون هزینه کلاس های مشاوره هم بالاس نمیدونم واقعا چیکارکنم

    • Anonymous , مهر ۲۷, ۱۳۹۳ @ ۹:۵۱ قبل از ظهر

      دوست عزیز نشونه ها در زندگی خبر از آینده به شما میدن … با خانواده خودتون خیلی صریح و روشن صحبت کنید و از حرف و حدیثای مردم واهمه نداشته باشید …خوب فکر کنید و اگه لازم بود از مشاوره های تلفنی هم استفاده کنید …هزینه ای نخواهد داشت …به هرحال شما قراره که یک عمر زندگی کنید و با این شرایط خود شما باید در این مدت تصمیم گیرنه باشید… این رفتار شوهرتون نشونه ای خسیس بودنش داره و اگه واقعا” اینطور باشه زندگی کردن باهاش سخت خواهد بود
      در ضمن میتونید علاوه بر شماره های دیگه با این شماره هم مشاوره تلفنی انجام بدید …
      ۰۲۱ – ۲۲۳۵۴۲۸۲

  • samira , مهر ۲۸, ۱۳۹۳ @ ۶:۰۲ بعد از ظهر

    سلام من ۳ ساله ازدواج کردم و با خانواده شوهرم خیلی مشکل دارم نه به شوهرم و نه به من احترام نمیگذارن تندخوهستن وقتی میخوایم بریم دیدنشون دائم استرس دارم که ایندفعه چی میگن موقع شنیدن اینقدر عصبی میشم که نمیتونم فکر کنم و جواب بدم و بعدا حرص میخورم که چرا جواب ندادم.شوهرم حرفای من رو تا حدی قبول داره اما هیچی بهشون نمیگه یعنی از پسشون برنمیاد! چون زیاد مهمونی میدن و نمیتونم طریقه دوری و دوستی رو زیاد پیش بگیرم. نمیدونم چکار کنم. شوهرم تنها به مهمونیهاشون بره؟ یا… ممنون میشم راهنماییم کنید

    • Anonymous , مهر ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۱۱ قبل از ظهر

      خب این واقعیت رو باید تا پایان عمر بپذیرید که باید با این خانواده زندگی مسالمت آمیزی داشته باشید … اینکه شما این واقعیت رو بپذیرید خیلی مهمه و مجبورتون میکنه تا روش های برخورد مناسب رو فرابگیرید .. میتونید با مشاوری مشورت کنید تا با توجه به نوع شخصیت و برخورد خانواده شوهرتون به شما در این مسیر کمک کنه …وگرنه تنها راه برای خلاصی دور شدن شما از این خانواده است

  • samira , مهر ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۳۳ قبل از ظهر

    درسته اما همین که پذیرفتم خانواده شوهرم برای همیشه همین هستن باعث شده حس کنم گیر کردم انگار ی چیزی داره خفم میکنه و دائم بهم میگه تو اشتباه کردی که با این خانواده وصلت کردی و منو تشویق میکنه برای جدایی و رهایی. با اینکه شوهرم مرد خوبیه(نمیگم مردیه که من میخواستم اما کلا خوبه) از اینکه ازدواج کردم خیلی پشیمونم…

    • Anonymous , مهر ۲۹, ۱۳۹۳ @ ۱:۰۹ بعد از ظهر

      خب دیگه منظور همینه وقتی شما شرایط رو بپذیرید مسلما” میتونید حول اون محور هم فکر کنید …
      الزاما” راه رهایی جدایی و طلاق نیست و شما میتونید با بررسی اوضاع ببینید چه کاری میتونید انجام بدید … از طرفی وقتی خریدار حرفا و سردی های اونا نباشید مطمئن باشید دیگه براشون جذابیتی نداره که این رفتارو با شما انجام بدن … ولی وقتی حساس هستید اونا تحریک میشن که دوباره شمارو اذیت بکنن

  • ebi , آبان ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۶:۲۰ بعد از ظهر

    با سلام و خسته نباشید
    من مردی ۴۰ ساله هستم. بعد از ۱۵ سال زندگی مشترک دیگر تحمل بی اعتمادی همسرم را نسبت به خودم در تمام مسایل اقتصادی و … را ندارم. نمیتوانیم همدیگر را تحمل کنیم. خواهشمنم راهنمایی کرده و یک مشاور خوب در کرج به ما معرفی کنید. متشکرم

    • Anonymous , آبان ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۵۰ قبل از ظهر

      دوست عزیز بهتره همونطور که خودتون هم گفتید با مشاوری در این مورد مشورت کنید … شما میتونید آدرس رو از این سایت مالعه کنید و یا با اداره بهزیستی کرج تماس بگیرید و لیست مراکز و مشاوران رو ازشون دریافت کنید

  • مرىم , آبان ۱۳, ۱۳۹۳ @ ۹:۳۴ بعد از ظهر

    با سلام،من به تازگى متوجه شدم که پدرم با زنى رابطه داره ولى نمى دونم چه کار کنم.موضوع رو به مادرم بگم ىا اول با پدرم صحبت کنم،لطفا راهنماىى کنىد.

    • Anonymous , آبان ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۰:۵۱ قبل از ظهر

      راستش موقعیت سختیه چون اگه بخوای رودررو به پدرتون بگید به طور حتم چون پل پشت سرش رو خراب شده میبینه با تمام قوا انکار خواهد کرد … پس بهتره اول مطمئن بشید و بعد به طور غیرمستقیم در این مورد انزجارتون رو بیان کنید … در این میان افراد معتمد که در خانواده هستند میتونن بهتون کمک بکنن

  • مرىم , آبان ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۱۲:۵۹ بعد از ظهر

    مطمئن هستم و مدرک هم دارم.احساس مى کنم با نگفتنش به مادرم بهش خىانت مى کنم.

    • Anonymous , آبان ۱۴, ۱۳۹۳ @ ۴:۳۶ بعد از ظهر

      با گفتن به مادرتون فقط کارو سخت میکنید … شما اگه میخوایت کمکی کرده باشید باید بدون اینکه آرامش زندگی رو در خانواده به هم بزنید این مشکل رو حل کنید … وگرنه گفتن و شروع مشاجرات اتی کاری نداره که کسی نتونه انجامش بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.