مرکز مشاوره روانشناسی

مرکز مشاوره غرب تهران

مرکز مشاوره روانشناسی ازدواج و خانواده و فردی و جنسی

کانون مشاوران ایران با داشتن نمایندگی ها در سراسر کشور خواستار این است که سهمی  در برطرف کردن معضلات هموطنان و باز کردن گره از مشکلات آنان داشته باشد. این مرکز به خصوص مرکز مشاوره روانشناسی دارای کادری سرشناس و کارآزموده با تجربیات فراوان است که از برجسته ترین روانشناسان و روانپزشکان در ایران تشکیل شده است. روانشناسان و روانپزشکان ما در مرکز مشاوره روانشناسی هر زمان که شما بخواهید فقط با یک تماس آماده راهنمایی و گره گشایی از مشکلات فردی و اجتماعی شما هستند.

شماره های تماس 01

حس غرورم اصلا نمیزاره باهاشون تماس بگیرم و خیلی تنهام

سلام من دوستای زیادی دارم اما تا وقتی من پیش قدم نشم و زنگ نزن که بریم با بیرون یا بینیم پیش هم اونا اصلا تماس نمی میرد برا همین حس غرورم اصلا نمیزاره باهاشون تماس بگیرم و خیلی تنهام.

حتی از خونه بیرون هم نمیرم مگر یا با خانواده جایی برم یا کاری مهم داشته باشم که اونم خیلی با خودم کلنجار میرم تا برم بیرون.

حتی برای امتحاناتم هم همینطورم که بعضی هاش رو امتحان نمیدم اصلا هم شخصیت درون گرایی ندارم الان یه ۶ سالی میشه که اینطور شدم احساس میکنم راه و روش زندگی کردن رو فراموش کردم در ضمن از دوست و فامیل خیلی ضربه عاطفی

پاسخ

با سلام اینکه قبلا درون گرا نبودید و شاید ضربه های عاطفی زندگی باعث چنین مساله ای شده است باید تلاش کنید برای تغییر البته که بهتره زیر نظر یک متخصص باشید .

و اتفاقا در روابط و دوستی ها باید بررسی شود چرا همیشه شما باید پیش قدم باشید و اقدام کنید این مساله مهمی است که باید توجه داشته باشید .

شاید نداشتن برخی مهارت ها و ضعف در برخی مهارت ها باعث چنین مساله ای می شود .

امیدوارم بررسی زودتر برای مراجعه حضوری با هر روانسناسی صلاح می دانید اقدام کنید

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
موفق باشید

افسردم و هیچ امیدی ب زندگیم و ادامه دادنش ندارم

سلام و خسته نباشید. من دختری هستم ک هفده سالمه. افسردم و هیچ امیدی ب زندگیم و ادامه دادنش ندارم. قبلنا خیلی مهربون بودم و سر بزیر و حرف گوش کن و خجالتی.

ولی بعد ده یازده ماه عوض شدم. اولین دلیلش اینکه مامانم بیخودی بهم شک کرد و من کار شک برانگیزیم انجام ندادم.

داشتم تو ی سایت رمان ثبت نام میکردم تا رمانیرو ک نوشته بودمو توش ب اشتراک بذارم و مامانم از همون موقع لعنتی بهم شک کرد ک با کسی دوستم با اینکه میدونست اصلااهلش نیستم…
هی بیشتر منو تحت فشار قرار میداد و غرور لطیفمو له میکرد با اینکه من تو دوره حساس بلوغ فکری بودم.

اصلا درک نکرد منو نه اون نه بقیه خونوادم و هی نمک شدن روزخمم از بس باهام بد رفتار کردن و بیهم بی تفاوت بودند و درکم نکردند نسبت بهشون سرد شدم و مث خودشون بی تفاوت.

دیگه ادم سابق نیستم. سرکشی میکنم و اعصابم زود خورد میشه و این دست من نیست. و تا یه جایی رسیده بودم ک مامانم گوشیمو ازم گرفت و گفت گوشی نمیخوای و منم ب اهنگ وابسته بودم گوش میدادم تا بلکم حواسم کمی پرت شه و غصه هام یادم بره.

ولی اون ازم گرفتش.قبلاًخودش بهم قول داده بود ک رمانو برارم و بعد زد زیرش. همه عقایدمو له کرد. به قرآندیگ دوس ندارم زنده باشم رفتارش باهام خیلی خیلی بد بود و هست و اصلا فک نمیکنه بیرون از خونه ک هستیم یا خونه فامیلی چیزی.

فک نمیکنه ک کمی مراعات کنه و بازم تکرارشون میکنه. خونوادمو دوس دارم اما نه مث قبلاً و دیگه پشتم بهششون گرم نیست..
هیچ وقت نمیبخشمشون. و تست زیاد دادم همه مشاوررو برام پیشنهاد دادن و چند باری ب فکر خود کشی و فرار از خونه شدم ولی ب جتیی نرسیدم.

دیگه مهربون نیستم حتی نسبت ب اوناییک در حقم هیچ بدی نکزدن. سزد شدم و سنگ. و متنای کوچولویی ک مینویسم همش از مرگ و ناامیدی و این جور چیزاس. کمکم کنید..
حرف زیاد دارم. دیگه دوست ندارم بین این همه ادمی ک دروغ میگن و پستن زندگی کنم..
ممنون

با سلام دوست عزیز این حالات برای شما طبیعی است به خاطر دورانی که در ان قرار دارید و و از طرفی خب طبیعتا در هر خانواده ای سو تفاهم هایی وجود دارد که باید کمک شود که رفع شوند اگرمادر شما اشتباها به شما بدبین شده است .

و هر مسئله دیگری شما باید می توانستید مساله را درست حل کنید .و مدیریت کنید وقتی مقصر نبودید .بهتره با مادرتون ب۶ روانشناس مراجعه کنید .

و یک سری موارد را روانشناس گوشزد کند بهتر است .خب طبیعی است که این شرایط کم کم مشکل افرین می شود و شما به این درجه از ناامیدی میرسید .

به هر حال سختی ها و شرایط زندگی اثر گذار است ولی هر چیزی چاره ای دارد خودکشی که راه حل نیست و فقط افراد ضعیف چنین راهکارهایی را امتحان می کنند .در هر حال امیدوارم به زودی مشکل رفع شود.

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

اعتیاد شدید به خود ارضایی دارم، از لحاظ روحی و اخلاقی کاملا تاثیر منفی روم داشته

سلام،پسر هستم ۲۶ ساله حدود ۱۰ ساله اعتیاد شدید به خود ارضایی دارم، از لحاظ روحی و اخلاقی کاملا تاثیر منفی روم داشته. اعتماد به نفسم کامل از دست دادم،پرخاشگری،بی حوصلگی، اضطراب بیش از حد و خیلی مشکلات دیگه،سکس تراپ نتونست کمک کنه چون دلیل اصلی نیاز جسمی نبوده و از لحاظ روانی نیاز به انجام این کار دارم، ممنون میشم راهنمایی کنید

پاسخ

شما یک فرد معتاد هستید و باید با اراده از تعداد دفعات کم کنید تا به مرز ترک برسید
قدم اول در اقدام به خودارضایی تحریک شدنه و اگر شما در این مواقع تحریک موقعیت خودتون رو ترک کنید و به کار دیگری بپردازید میتونید کنترلش کنید ///
گرفتن روزه و انجام ورزش میتونه انرژی شمارو برای کنترل این عمل موثر باشه ولی یک حس طبیعیه و تا شما ازدواج نکنید با شما وجود داره
ولی اگر زیاد باشه در کنار همسرتون هم به ارضاء دلخواه نخواهید رسید

در اعتیاد فقط اراده شخص میتونه کارساز باشه و وقتی شما دوست ندارید از این وابستگی رهایی پیدا کنید هر روز تکرارش میکنید
در ضمن این یک حس طبیعیه و شما باید درکش کنید نه اینکه سرکوبش کنید
تمام مراحل بالا که گفتید ربطی به خودارضایی نداره و شما ریشه این پرخاشگری رو باید در جای دیگری جستجو کنید

 ترک خودارضایی قبل از هر درمانی اراده قوی را می طلبد.

شما ده سال خودارضایی داشنید قطعا می توانید شرایطی که باعث این مساله می شود را شناسایی کنید منظورم این است که شرایطی که باعث تحریک می شود مثلا دیدن فیلم تصاویر بهتره بعد از شناسایی این موارد محدودیت هایی را ایجاد کنید و یا در شرایطی که فکر کردید نیاز به این کار دارید سریع تغییر موقعیت دهید.

فرضا اگر در حالت استراحت هستید بلند شوید و فعالیت دیگری انجام دهید زیاد فضای خصوصی نداشته باشید حمام خود را طولانی نکنید و بهتره برای رفتارهاتون مقرراتی بگذارید مثلا زمان بندی تعیین کنید .

در هر حال با مراجعه حضوری کمک بیشتری به شما خواهد شد و جای نگرانی وجود ندارد و باید بدانید خودارضایی بیشتر در شرایط استرس اتفاق می افتدو برای فرد رفع تنش است .به جای ارضا شدن .

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

از هیچ چیزی راضی نیستم هروز به مسائل ناراحت کننده فکر میکنم

سلام خانمی ۲۴ ساله هستم پیوسته به گذشته فکر میکنم به اشتباهاتی که کردم و به حرف های اشتباهی که زدم حتی اگر این اشتباهات برای ۱۰ سال پیش باشه باز هم شدیدا عصبی کننده اس هروز هروز و هروز برام یادآوری میشه اونقدر عصبی میشم که بعضی وقتا خودمو میزنم یا خودم و زندگیو لعنت میکنم از هیچ چیزی راضی نیستم.

هروز به این مسائل ناراحت کننده فکر میکنم خیلی سعی میکنم که فراموش کنم اما مدام هروز یادآوری میشه خیلی منو عصبی میکنه خودم متوجه میشم که روی اخلاق و لحن بیان و رفتارم با اطرافیانم تاثیر میگذاره حس میکنم علت اشتباهاتم اینه که عقل ندارم فکر نمیکنم و تصمیم میگیرم .

احساس میکنم تنها راهی که راحت میشم اینه که بمیرم حس میکنم تا آخر عمرم این افکار ناراحت کننده همراهم هست و کم نمیشه بلکه اشتباهات بیشتری مرتکب میشم و سنگین تر میشه لطفا راهنمایی بفرمایید چطور میتونم راحت تر و با فکری سبک زندگی کنم؟

پاسخ

دوست عزیز توجه داشته باشید که اینکه شما مدام در گذشته هستید و مسائلی برای برای شما یاداوری می شود که ازاردهنده است.

حتی مسائل ده سال پیش و این حس که همراهی ندارید و خودتون متوجه هستید این مسائل بر روابط شما تاثیر گذاشته است .

خودتون فکر می کنید بدون فکر اقدام می کنید و این اتفاقا نکته مهمی است واقف بودن به این مساله که فکر می کنید مقصر هستید.

این افکار و احساسات ناراحت کننده همه و همه بر سلامت روان شما تاثیر منفی دارد دوست عزیز شما اتگر دچار سرماخوردگی شوید چه می کنید ؟؟؟

قطعا اگر برای حل این مشکل بتوانید مراجعه حضوری داشته باشید به شما کمک خواهد شد .

به هر حال در زندگی مشکلاتی برای افراد ایجادمی شود وقتی مشکلات روحی باشند .
بهتره توجه داشته باشید امکان ندارد که مساله شما حل نشود ولی شما خودتون باید بخواهید که تغییری ایجاد شود و به شما کمک شود وقای خودتون چنین چیزی رو نخواهید و فکر کنید دنیا به پایان رسیده مشکلاتی ایجاد می شود که اکنون خود شما هم شاهدش هستید .

در هر حال امیدوارم به زودی با مراجعه و البته داشتن صبر در درجه اول خودتون انگیزه تغییر داشته باشید و شرایط کمک به خودتون فراهم شود

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
موفق باشید

مادر همسر بنده طی یک عمل جراحی دیسک کمر و بدون هیچ گونه دلیلی به رحمت خدا رفت

متاسفانه مادر همسر بنده طی یک عمل جراحی دیسک کمر و بدون هیچ گونه دلیلی به رحمت خدا رفت و چون این اتفاق بدون هیچ ریسک و دلیل قانع کننده پزشکی به علت سلامت و سن پایین ایشان (۵۰) افتاد فرزندان خانواده به طرز وحشتناکی آسیب دیده اند (۴ فرزند ۳۲،۳۰،۲۸ و ۲۱ ساله) و این در شرایطی است که برنامه ریزی برای عروسی من و همسرم درجریان بود و اکنون از من به عنوان عروس انتظار صبوری و حتی مراقبت از سایرین به خصوص همسرم می رود.
با توجه به مشکات عدیده ای که برای خودم پیش آمده خواهشمندم بنده را در خصوص آرامش شخصی و نحوه ی رفتار با همسر و خانواده ایشان راهنمایی فرمایید.
این موضوع درحالی است که بودجه تخصیص یافته برای عروسی ماسفانه در مجلس عزا صرف شده است و در صورت برگزاری عروسی باید حداقل انتظار را داشته باشم.
با تشکر

پاسخ

با سلام دوست عزیز به هر حال این اتفاق هر چند ناگوار است ولی به هر حال مرحله و دوره ای از زتدگی شما محصوب می شود و توان مدیریتی شما را می سنجد اگر به خاطر عقب افتادن عروسی و هر جیزی دچار حالات عصبی و افسردگی شده اید که باید مراجعه کنید تا بررسی شود و به حل مساله کمک شود .

منتهی اینکه توجه داشته باشید که به هر حال اتفاقات غیر قابل پیش بینی د زندگی بسیار است اینکه و بپذیرید این مساله را وکلنجار رفتن با خود فایده ای ندارد به هر حال مهم سلامتی شما و همسرتون است.

و اینکه شما بهتر می تونید با نقش مراقبت کننده و حامی خودتون رو در خانواده تثبیت کنید به هر حال مهم این است که در شرایط اینچنینی بتوانید موفق عمل کنید …

اصلا نگران نباشید امیدوارم این بحران به اتمام برسد و با مدیریت درست شما زودتر شرایط عروسی شما هم فراهم شود ..

در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۹۰
موفق باشید

منبع: com.مرکزمشاوره


صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

مقالات مرتبط

178 نظرات

  • Sara , مرداد ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۵:۵۲ قبل از ظهر

    سلام من روستای زیادی دارم اما تا وقتی من پیش قدم نشم و زنگ نزن که بریم با بیرون یا بینیم پیش هم اونا اصلا تماس نمیمیرد برا همین حس غرورم اصلا نمیزاره باهاشون تماس بگیرم و خیلی تنهام حتی از خونه بیرون هم نمیرم مگر یا باخانواده جایی برم یا کاری مهم داشته باشم که اونم خیلی با خودم کلنجار میرم تا برم بیرون حتی برای امتحاناتم هم همینطورم که بعضی هاش رو امتحان نمیدم اصلا هم شخصیت درون گرایی ندارم الان یه ۶ سالی میشه که اینطور شدم احساس میکنم راه و روش زندگی کردن رو فراموش کردم در ضمن از دوست و فامیل خیلی ضربه عاطفی

    • مشاور , مرداد ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۳۲ قبل از ظهر

      با سلام اینکه قبلا درون گرا نبودید و شاید ضربه های عاطفی زندگی باعث چنین مساله ای شده است باید تلاش کنید برای تغییر البته که بهتره زیر نظر یک متخصص باشید .و اتفاقا در روابط و دوستی ها باید بررسی شود چرا همیشه شما باید پیش قدم باشید و اقدام کنید این مساله مهمی است که باید توجه داشته باشید .شاید نداشتن برخی مهارت ها و ضعف در برخی مهارت ها باعث چنین مساله ای می شود .امیدوارم بررسی زودتر برای مراجعه حضوری با هر روانسناسی صلاح می دانید اقدام کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

  • فاطمه , شهریور ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۰ بعد از ظهر

    سلام و خسته نباشید. من دختری هستم ک هفده سالمه. افسردم و هیچ امیدی ب زندگیم و ادامه دادنش ندارم. قبلنا خیلی مهربون بودم و سر بزیر و حرف گوش کن و خجالتی. ولی بعد ده یازده ماه عوض شدم. اولین دلیلش اینکه مامانم بیخودی بهم شک کرد و من کار شک برانگیزیم انجام ندادم. داشتم تو ی سایت رمان ثبت نام میکردم تا رمانیرو ک نوشته بودمو توش ب اشتراک بذارم و مامانم از همون موقع لعنتی بهم شک کرد ک با کسی دوستم با اینکه میدونست اصلااهلش نیستم…
    هی بیشتر منو تحت فشار قرار میداد و غرور لطیفمو له میکرد با اینکه من تو دوره حساس بلوغ فکری بودم. اصلا درک نکرد منو نه اون نه بقیه خونوادم و هی نمک شدن روزخمم از بس باهام بد رفتار کردن و بیهم بی تفاوت بودند و درکم نکردند نسبت بهشون سرد شدم و مث خودشون بی تفاوت. دیگه ادم سابق نیستم. سرکشی میکنم و اعصابم زود خورد میشه و این دست من نیست. و تا یه جایی رسیده بودم ک مامانم گوشیمو ازم گرفت و گفت گوشی نمیخوای و منم ب اهنگ وابسته بودم گوش میدادم تا بلکم حواسم کمی پرت شه و غصه هام یادم بره. ولی اون ازم گرفتش.قبلاًخودش بهم قول داده بود ک رمانو برارم و بعد زد زیرش. همه عقایدمو له کرد. به قرآندیگ دوس ندارم زنده باشم رفتارش باهام خیلی خیلی بد بود و هست و اصلا فک نمیکنه بیرون از خونه ک هستیم یا خونه فامیلی چیزی. فک نمیکنه ک کمی مراعات کنه و بازم تکرارشون میکنه. خونوادمو دوس دارم اما نه مث قبلاً و دیگه پشتم بهششون گرم نیست..
    هیچ وقت نمیبخشمشون. و تست زیاد دادم همه مشاوررو برام پیشنهاد دادن و چند باری ب فکر خود کشی و فرار از خونه شدم ولی ب جتیی نرسیدم. دیگه مهربون نیستم حتی نسبت ب اوناییک در حقم هیچ بدی نکزدن. سزد شدم و سنگ. و متنای کوچولویی ک مینویسم همش از مرگ و ناامیدی و این جور چیزاس. کمکم کنید..
    حرف زیاد دارم. دیگه دوست ندارم بین این همه ادمی ک دروغ میگن و پستن زندگی کنم..
    ممنون

    • مشاور , شهریور ۳۱, ۱۳۹۶ @ ۹:۳۵ قبل از ظهر

      با سلام دوست عزیز این حالات برای شما طبیعی است به خاطر دورانی که در ان قرار دارید و و از طرفی خب طبیعتا در هر خانواده ای سو تفاهم هایی وجود دارد که باید کمک شود که رفع شوند اگرمادر شما اشتباها به شما بدبین شده است .و هر مسئله دیگری شما باید می توانستید مساله را درست حل کنید .و مدیریت کنید وقتی مقصر نبودید .بهتره با مادرتون ب۶ روانشناس مراجعه کنید .و یک سری موارد را روانشناس گوشزد کند بهتر است .خب طبیعی است که این شرایط کم کم مشکل افرین می شود و شما به این درجه از ناامیدی میرسید ..به هر حال سختی ها و شرایط زندگی اثر گذار است ولی هر چیزی چاره ای دارد خودکشی که راه حل نیست و فقط افراد ضعیف چنین راهکارهایی را امتحان می کنند .در هر حال امیدوارم به زودی مشکل رفع شود.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • امیر , مهر ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۲ بعد از ظهر

    سلام،پسر هستم ۲۶ ساله حدود ۱۰ ساله اعتیاد شدید به خود ارضایی دارم، از لحاظ روحی و اخلاقی کاملا تاثیر منفی روم داشته. اعتماد به نفسم کامل از دست دادم،پرخاشگری،بی حوصلگی، اضطراب بیش از حد و خیلی مشکلات دیگه،سکس تراپ نتونست کمک کنه چون دلیل اصلی نیاز جسمی نبوده و از لحاظ روانی نیاز به انجام این کار دارم، ممنون میشم راهنمایی کنید

    • راهنما , آبان ۱, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۱۱ بعد از ظهر

      شما یک فرد معتاد هستید و باید با اراده از تعداد دفعات کم کنید تا به مرز ترک برسید
      قدم اول در اقدام به خودارضایی تحریک شدنه و اگر شما در این مواقع تحریک موقعیت خودتون رو ترک کنید و به کار دیگری بپردازید میتونید کنترلش کنید ///
      گرفتن روزه و انجام ورزش میتونه انرژی شمارو برای کنترل این عمل موثر باشه ولی یک حس طبیعیه و تا شما ازدواج نکنید با شما وجود داره
      ولی اگر زیاد باشه در کنار همسرتون هم به ارضاء دلخواه نخواهید رسید

    • راهنما , آبان ۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۱۸ بعد از ظهر

      در اعتیاد فقط اراده شخص میتونه کارساز باشه و وقتی شما دوست ندارید از این وابستگی رهایی پیدا کنید هر روز تکرارش میکنید
      در ضمن این یک حس طبیعیه و شما باید درکش کنید نه اینکه سرکوبش کنید
      تمام مراحل بالا که گفتید ربطی به خودارضایی نداره و شما ریشه این پرخاشگری رو باید در جای دیگری جستجو کنید

    • مشاور , آبان ۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۴ بعد از ظهر

      با سلام دوست عزیز ترک خودارضایی قبل از هر درمانی اراده قوی را می طلبد.شما ده سال خودارضایی داشنید قطعا می توانید شرایطی که باعث این مساله می شود را شناسایی کنید منظورم این است که شرایطی که باعث تحریک می شود مثلا دیدن فیلم تصاویر بهتره بعد از شناسایی این موارد محدودیت هایی را ایجاد کنید و یا در شرایطی که فکر کردید نیاز به این کار دارید سریع تغییر موقعیت دهید فرضا اگر در حالت استراحت هستید بلند شوید و فعالیت دیگری انجام دهید زیاد فضای خصوصی نداشته باشید حمام خود را طولانی نکنید و بهتره برای رفتارهاتون مقرراتی بگذارید مثلا زمان بندی تعیین کنید .در هر حال با مراجعه حضوری کمک بیشتری به شما خواهد شد و جای نگرانی وجود ندارد و باید بدانید خودارضایی بیشتر در شرایط استرس اتفاق می افتدو برای فرد رفع تنش است .به جای ارضا شدن .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • مهشاد , آذر ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۵:۱۹ بعد از ظهر

    سلام خانمی ۲۴ ساله هستم پیوسته به گذشته فکر میکنم به اشتباهاتی که کردم و به حرف های اشتباهی که زدم حتی اگر این اشتباهات برای ۱۰ سال پیش باشه باز هم شدیدا عصبی کننده اس هروز هروز و هروز برام یادآوری میشه اونقدر عصبی میشم که بعضی وقتا خودمو میزنم یا خودم و زندگیو لعنت میکنم از هیچ چیزی راضی نیستم هروز به این مسائل ناراحت کننده فکر میکنم خیلی سعی میکنم که فراموش کنم اما مدام هروز یادآوری میشه خیلی منو عصبی میکنه خودم متوجه میشم که روی اخلاق و لحن بیان و رفتارم با اطرافیانم تاثیر میگذاره حس میکنم علت اشتباهاتم اینه که عقل ندارم فکر نمیکنم و تصمیم میگیرم . احساس میکنم تنها راهی که راحت میشم اینه که بمیرم حس میکنم تا آخر عمرم این افکار ناراحت کننده همراهم هست و کم نمیشه بلکه اشتباهات بیشتری مرتکب میشم و سنگین تر میشه لطفا راهنمایی بفرمایید چطور میتونم راحت تر و با فکری سبک زندگی کنم؟

    • مشاور , آذر ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۶:۵۸ بعد از ظهر

      با سلام
      دوست عزیز توجه داشته باشید که اینکه شما مدام در گذشته هستید و مسائلی برای برای شما یاداوری می شود که ازاردهنده است .حتی مسائل ده سال پیش و این حس که همراهی ندارید و خودتون متوجه هستید این مسائل بر روابط شما تاثیر گذاشته است .خودتون فکر می کنید بدون فکر اقدام می کنید و این اتفاقا نکته مهمی است واقف بودن به این مساله که فکر می کنید مقصر هستید .این افکار و احساسات ناراحت کننده همه و همه بر سلامت روان شما تاثیر منفی دارد دوست عزیز شما اتگر دچار سرماخوردگی شوید چه می کنید ؟؟؟
      قطعا اگر برای حل این مشکل بتوانید مراجعه حضوری داشته باشید به شما کمک خواهد شد .به هر حال در زندگی مشکلاتی برای افراد ایجادمی شود وقتی مشکلات روحی باشند .
      بهتره توجه داشته باشید امکان ندارد که مساله شما حل نشود ولی شما خودتون باید بخواهید که تغییری ایجاد شود و به شما کمک شود وقای خودتون چنین چیزی رو نخواهید و فکر کنید دنیا به پایان رسیده مشکلاتی ایجاد می شود که اکنون خود شما هم شاهدش هستید .در هر حال امیدوارم به زودی با مراجعه و البته داشتن صبر در درجه اول خودتون انگیزه تغییر داشته باشید و شرایط کمک به خودتون فراهم شود

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

  • مریم , بهمن ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۳۸ قبل از ظهر

    با عرض سلام و خسته نباشید

    متاسفانه مادر همسر بنده طی یک عمل جراحی دیسک کمر و بدون هیچ گونه دلیلی به رحمت خدا رفت و چون این اتفاق بدون هیچ ریسک و دلیل قانع کننده پزشکی به علت سلامت و سن پایین ایشان(۵۰) افتاد فرزندان خانواده به طرز وحشتناکی آسیب دیده اند (۴ فرزند ۳۲،۳۰،۲۸ و ۲۱ ساله)و این در شرایطی است که برنامه ریزی برای عروسی من و همسرم درجریان بود و اکنون از من به عنوان عروس انتظار صبوری و حتی مراقبت از سایرین به خصوص همسرم می رود.
    با توجه به مشکات عدیده ای که برای خودم پیش آمده خواهشمندم بنده را در خصوص آرامش شخصی و نحوه ی رفتار با همسر و خانواده ایشان راهنمایی فرمایید.
    این موضوع درحالی است که بودجه تخصیص یافته برای عروسی ماسفانه در مجلس عزا صرف شده است و در صورت برگزاری عروسی باید حداقل انتظار را داشته باشم.
    با تشکر

    • مشاور , بهمن ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۳:۵۳ بعد از ظهر

      با سلام دوست عزیز به هر حال این اتفاق هر چند ناگوار است ولی به هر حال مرحله و دوره ای از زتدگی شما محصوب می شود و توان مدیریتی شما را می سنجد اگر به خاطر عقب افتادن عروسی و هر جیزی دچار حالات عصبی و افسردگی شده اید که باید مراجعه کنید تا بررسی شود و به حل مساله کمک شود ..منتهی اینکه توجه داشته باشید که به هر حال اتفاقات غیر قابل پیش بینی د زندگی بسیار است اینکهوبپذیرید این مساله را وکلنجار رفتن با خود فایده ای ندارد به هر حال مهم سلامتی شما و همسرتون است و اینکه شما بهتر می تونید با نقش مراقبت کننده و حامی خودتون رو در خانواده تثبیت کنید به هر حال مهم این است که در شرایط اینچنینی بتوانید موفق عمل کنید …اصلا نگران نباشید امیدوارم این بحران به اتمام برسد و با مدیریت درست شما زودتر شرایط عروسی شما هم فراهم شود ..در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۹۰
      موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.