مرکز مشاوره مشهد

مرکز مشاوره مشهد

مشورت گرفتن و راهنمایی خواستن از کسی که بدون هیچ قضاوتی و بی طرفانه در محیطی آرام  به صحبت ها و درد و دلهای شما گوش فرا میدهد و آنها را درک میکند و برحسب تجارب و دانسته های خودش شما را راهنمایی میکند ، فرصتی است تا برای مقابله و یافتن راه حل برای مشکلات خود روش های جدید را یاد بگیرید  و آنها را آسانتر تر و بهتر از قبل حل کنید و همینطور بتوانید مشکلاتی را که در آینده برای شما پیش می آید به نحو تواناتر و کاراتری حل کنید .عده کثیری هستند که از درمیان گذاشتن احساسات و مشکلات درونی خود با مشاور میترسند! اما این ترس بسیار بیجاست زیرا یک مشاور خوب می کوشد تا برقراری ارتباط با فرد مورد نظر خود بهترین روش را برای حل مشکل پیش روی شما بگذارد. پس اگر به مشکلی برخوردید اصلا نگران نباشید و فرقی هم نمی کند که کجای ایران سکونت داشته باشید زیرا کارشناسان ما در مرکز مشاوره و مشاوره مشهد و مشاوره ازدواج مشهد در همه نقاط ایران آماده پاسخگویی به شما هستند. به همین دلیل بار دیگر و این بار مرکز مشاوره مشهد با کادری مجرب و کارآزموده در زمینه های مشاوره ازدواج توحید، مشاوره خانواده توحید، مشاوره ازدواج هاشمی نژاد، مشاوره خانواده امام خمینی و مشاوره ازدواج امام خمینی را در مشاوره مشهد به شما معرفی میکند.

مرکز مشاوره مشهد دارای شعب متعدد از جمله مرکز مشاوره امام خمینی ، مرکز مشاوره توحید ، مرکز مشاوره هاشمی نژاد و مرکز مشاوره پیروزی به صورت مداوم پذیرای شما خواهد بود پس از مشاوره و گرفتن مشورت نترسید.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

614 نظر جدید برای مرکز مشاوره مشهد

  • حسن   میگوید:

    سلام خسته نباشید
    من پسری ۲۸ ساله هستم
    که بارها به خاستگاری رفتم و طرف مقابل مورد پسند من نشده
    تا این که چند روز پیش به خواستگاری رفتیم و در نگاه اول دختر خنثی بود و دیدگاه خاصی نداشتم
    اما وقتی صحبت گردیم نظرم مناسب اومد.
    من میخوام همسرم چادری باشد و این دختر حدود یک سال هست که چادری شده و قبلش هم حجاب داشته با مانتو
    از نظر سطح مالی هم متوسط هستن در نگاه و جلسه اول خانواده خوبی هستند
    فقط نکته اینجاست که اختلاف سنی من و دختر حدود ۱۰ و۱۱ سال می باشد.
    خواست راهنمایی کنید

    • راهنما   میگوید:

      اگر تفاوت سنی میان زن و مرد سه تا چهار سال باشد، از یک حد معمولی برخوردار است. این مورد بستگی به این دارد که چقدر زن و مرد بتوانند این فاصله را باور داشته باشند. این مساله را نمی توان به همه تعمیم داد و به این معنا نیست که همه کسانی که چنین اختلاف سنی ای دارند، زندگی خوبی هم دارند.
      البته هرچه فاصله سنی زوجین کمتر باشد احتمال تفاهم بیشتر است. چراکه دو نفر با تفاوت سنی زیاد در دو مرحله متفاوت از زندگی هستند و نیازها و خصوصیات آنها بالطبع متفاوت است. فاصله سنی از ۱۰ سال به بالا به دلیل اینکه تفاوت زمانی و یک دهه فاصله زندگی کردن بین دو فرد وجود دارد، مشکلاتی برای هر دو زوج به وجود می آورد. مشکلاتی چون عدم درک صحیح و متقابل، برآورده نشدن انتظارات دو طرف بعد از مدتی و بی حوصلگی فرد بزرگ تر، به خصوص احساس پشیمانی و بروز مشکلات بیشتر از عواملی هستند که بین زوج ها با فاصله سنی زیاد دیده می شوند.
      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت.
      بزرگ تر بودن مرد
      مرد ایرانی با خاصیت مردسالارانه ای که از گذشته در اطراف خود دیده و شنیده، مدیر بودن در خانواده و حرف آخر زدن را تعریفی از خود می داند. از سوی دیگر بزرگ تر بودن مرد نوعی توازن رفتاری را در خانواده به دنبال دارد. با این حال معیارها با گذشت زمان در حال تغییر و دگرگونی است.
      حضور زنان در جامعه و فعالیت های اجتماعی آنها، توجه بیشتر آنها به تحصیلات و ارتقای علم و به دست آوردن موقعیت هایی برتر حتی بسیار معتبرتر از مردها تا حدودی باعث تغییر سن ازدواج شده و به همین خاطر است که در جامعه امروز زنانی که از همسران خود بزرگ تر هستند، بیشتر از قبل دیده می شوند.
      بزرگ تر بودن زن
      اگرچه هنوز مساله بزرگ بودن زن از مرد چه از نظر فرهنگی و چه از نظر اجتماعی در جامعه ما پذیرفته شده نیست اما نمی توانیم برای همه افراد، نسخه های واحد و یکسانی بپیچیم. اگر دو نفر تفاهم فرهنگی و اخلاقی داشته باشند، همسن بودن یا بزرگ تر بودن دختر از پسر، مشکل خیلی حاد و پیچیده ای نیست.
      کسانی که مخالف بزرگ تر بودن زن هستند معمولا دلایل زیرا برمی شمارند:
      ترس از اینکه این ازدواج ها بعد از مدت کوتاهی با شکست مواجه شود؛ به ویژه اگر این ازدواج به خاطر موقعیت مادی زن صورت گرفته باشد، همیشه موردتوجه است.
      زنی که چندسال بزرگ تر باشد، معمولا انتظار دارد همسرش هم همانند او فکر کند و مسائل را بسنجد ولی وقتی با چیزی غیر از این مواجه می شود، این فاصله را بیشتر درک می کند.
      از سوی دیگر، مردی که با زن بزرگ تر از خودش ازدواج می کند، ممکن است پس از چند سال زندگی، با تحلیل رفتن جسم زن، احساس ناخوشایندی پیدا کند و شاید به فکر جدایی و یا ازدواج دوم بیفتد و…
      درحالی که این احتمال ها تنها مختص به زن هایی نیست که از شوهرانشان بزرگ ترند بلکه ممکن است در رابطه سایر زن ها با شوهرانشان نیز اتفاق بیفتد.
      چنین ازدواج هایی جنبه های مثبتی هم دارد؛ ازجمله اداره زندگی از سوی زنی آگاه و مدیر. البته به شرطی که خود فرد پذیرای شرایطش باشد و بتواند نگاه جامعه و مردم را تحمل کند. چراکه تاثیرهای منفی برخورد جامعه و اطرافیان ممکن است در زندگی بروز پیدا کند.
      می توان خانواده های زیادی را یافت که با بزرگ تر بودن زن از شوهر، زندگی هایی شاد و زیبا دارند. این مساله درصورتی که عشق و علاقه طرفین به همدیگر زیاد باشد و زندگی خوبی داشته باشند مشکل ساز نخواهد شد.
      همسن بودن یا نبودن
      تعریف تفاوت سن و پذیرش آن، کاملا به فرهنگ و تربیت خانوادگی بستگی دارد. در مساله ازدواج درصورت فراهم بودن نیازهای اساسی و شناخت متقابل نمی توان فاصله سنی را از عوامل و عناصر اصلی دوام زندگی دانست. با این حال هرچقدر فاصله و اختلاف سنی بین زن و مرد کمتر باشد آنها به درک بهتری از یکدیگر می رسند.
      زن و مرد هرچقدر تناسب و سنخیت بیشتری داشته باشند پیوند و ازدواج مستحکم تری خواهند داشت.
      یکی از معیارهای انتخاب همسر هماهنگی و تناسب بین زوجین از نظر فاصله سنی است. به هر حال افرادی که در محدوده سنی نزدیک هم باشند، تجربه ها و خاطره های یکسانی دارند و پیش زمینه فرهنگی مشابهی برای درک کردن هم خواهند داشت. دختر و پسری که در سن ازدواج قرار دارند باید از نظر فکری در یک سطح قرار گیرند. تفاوت سن در فرهنگ ما اهمیت دارد ولی میزان آن را هم هیچ علم و منطقی با قاطعیت تخمین نزده است.
      آنچه از سن مهم تر است…
      تفاوت در سن بلوغ دختر و پسر این روند را طوری نهادینه کرده که پسرها باتوجه به دیرتر بالغ شدنشان باید از دخترها بزرگ تر باشند. با این حال فاکتور سن به تنهایی نمی تواند تضمین کننده یک ازدواج موفق باشد.
      انگیزه زوج ها برای ازدواج با یکدیگر در این زمینه بسیار دخیل است. هستند کسانی که با انگیزه های اقتصادی با افرادی ازدواج می کنند که تفاوت سنی بسیار زیادی با آنها دارند؛ ازدواجی بدون پایه های عاطفی و شناخت که نبودن عامل علاقه در این نوع از ازدواج ها آنها را با شکست مواجه می کند. در این صورت نمی توان گفت شکست این زندگی تنها به خاطر بالابودن سن یکی از دو زوج بوده است.

      • حسن   میگوید:

        با تشکر
        لازم به ذکر است من (پسر)حدود ۲۸ سال و دختر حدود ۱۸ سال سن دارد.
        اگر توضیح تکمیلی نیاز هست بفرمایید.

  • ابراهیم   میگوید:

    باسلام همسرم خیلی زود عصبانی می شود و پرخاشگری می کند چگونه برای رفتن پیش مشاور و درمان قانع اش کنم ؟ باتشکر

    • راهنما   میگوید:

      اول خودتون مراجعه کنید

  • مونا   میگوید:

    سلام .همسرم چن مدتی اس ک با خانوم دیگه ای دراتباط عس و من از طریق پیامهاشون فهمیدم ک نفرسومی بین ماس.باید چیکاکنم؟

    • راهنما   میگوید:

      اگر می خواهیم برای رفع حساسیت های همسرمان نسبت به ارتباطات مجازی خود، اقدامی بکنیم، باید یک گام به عقب تر برگردیم؛ یعنی از زمان و مکانی شروع کنیم که مناطق حساس روانی و عاطفی او تحریک و بیدار شدند.

      ما انسان ها حس در ارتباط بودن با بقیه را دوست داریم. خوشمان می آید وقتی احساس می کنیم دیگران به ما توجه دارند و خوشحال می شویم وقتی می بینیم از ما حمایت می کنند، به همین دلایل است که عضو شبکه های اجتماعی می شویم و برای ماندگار شدن در آنها وقت می گذاریم و هزینه می کنیم.

      تا اینجای قضیه اشکال ندارد که هیچ، خوب هم هست چرا که ما نیازمند ارتباط با جهان و دیگرانیم اما وقتی پای افراط وسط می آید و سرو کله غفلت از همسر، زندگی مشترک و اهم های دیگر پیدا می شود، مسئله ای جان می گیرد که اگر به موقع حل نشود می تواند آنقدر پیچیده شود که رابطه را پله پله تا اضمحلال بکشاند. فرآیندی که از حساسیت شروع می شود و بعد از گذر از شک هایی قوی تر به بدبینی، بی اعتمادی و طلاق عاطفی یا شناسنامه ای منجر می شود.

      شاید اگر طرف افراط کننده آشنایمان باشد یا این شخص خود ما باشیم به دلیل شناخت و آگاهی که از عدم سوءنیت او یا خود داریم، بی درنگ حس مقصریاب ذهن مان را به سمت طرف دیگر که حساس شده، گسیل کنیم و به سرزنش اش بپردازیم؛ چرا که به نظرمان او بی دلیل و مدرک همسرش (ما) را قربانی حس-اسیت های خود کرده و علیه او برنامه های نظارتی تدارک دیده است اما اگر از فاصله ای دورتر و کمی واقع بینانه تر به کل قضیه نگاه کنیم، متوجه می شویم که در تشکیل و تقویت این مسئله، رفتار حساسیت برانگیز یک طرف (که پیش فرض ما این است که ناآگاهانه است) به اندازه حساس شدن طرف دیگر موثر و مقصر بوده است.

      بنابراین اگر می خواهیم برای رفع حساسیت های همسرمان نسبت به ارتباطات مجازی خود، اقدامی بکنیم، باید یک گام به عقب تر برگردیم؛ یعنی از زمان و مکانی شروع کنیم که مناطق حساس روانی و عاطفی او تحریک و بیدار شدند. بعد از کسب شناخت کافی از این مناطق، خواهیم آموخت که چطور می توانیم بیش از آنکه برانگیزاننده حساسیت در او باشیم، با وی همدلی کنیم. در ادامه چند راهکار ساده و کاربردی پیشنهاد می شود:

      ۱- روشن کردن برداشت ذهنی خود و همسرمان از ارتباط در فضای مجازی

      عضو شدن در شبکه های اجتماعی برای ما چه معنایی دارد؟ برای همسرمان چه معنایی دارد؟ آیا معنای پست گذاشتن و لایک کردن برای هر دوی ما یکسان است؟ یا شاید هم خیلی متفاوت؟ همسر ما به کدام بخش این قضایا بیشتر حساس است؟ چه چیزهایی حساسیت های او را بیشتر می کنند؟ عادات رفتاری ما در فضای مجازی کدام است؟ عادات همسرمان کدام است؟ چه مقدار ارتباط مجازی برای هر کدام از ما لازم و خوب است؟ اینها برخی از سوالاتی است که برای شناخت حساسیت های همسر از او می پرسیم و نظرات او را به خاطر می سپاریم.

      ۲- تامین احساس امنیت در همسر

      یکی از دلایل مهم حساس شدن همسران نسبت به روابط متفرقه یکدیگر، احساس عدم امنیت روانی و عاطفی کافی است. هر قدر میزان این احساس ناامنی در همسر ما بیشتر باشد، به همان نسبت او درباره ارتباطات مجازی ما حساسیت بیشتری نشان خواهد داد. بنابراین در گام دوم سعی می کنیم با ابراز عشق نامشروطمان احساس امنیت را در او تقویت کنیم.

      ۳- وضع قوانین ارتباطی برای خود

      قانونگذار خود باشیم، آن هم بر مبنای شفافیت و صداقت.

      * قانون اول: برای صرف وقت در شبکه های مجازی، برای خود برنامه ریزی کنیم؛ نیازهای واقعی مان را اساس کار قرار دهیم. برای مثال حتی اگر شغل مان طولی است که لازم است آنلاین باشیم، طوری ترتیب کارها را بدهیم که بعد از ساعات کار نیازمان به فضای مجازی به حداقل برسد. می توانیم در این زمینه با همکاران مان صحبت کنیم و از آنها بخواهیم در ساعات اداری با ما ارتباط برقرار کنند. به خاطر داشته باشیم برای صرف وقت در فضای غیرواقعی، کم هم زیاد است.

      * قانون دوم: در انتخاب گروه هایی که عضو می شویم با دقت عمل کنیم. اگر کسی یا عاملی در آن گروه حضور دارد که همسر ما به آن حساس است، در ارزش رد کردن آن شک نکنیم.

      * قانون سوم: در تعداد گروه هایی که عضو می شویم، معتدل رفتار کنیم.

      * قانون چهارم: افراد ناشناس را تایید نکنیم.

      * قانون پنجم: بیش از آن که وقت صرف دیگران کنیم با همسرمان حرف بزنیم.

      * قانون ششم: در هنگام استفاده از شبکه های اجتماعی کنار همسرمان باشیم، سعی نکنیم چیزی را از او مخفی کنیم.

      * قانون هفتم: سر سفره، در رختخواب، سفر و گفتگوهای دونفره، وسایل ارتباطی را از خود دور کنیم. بگذاریم همسرمان ببیند برای ما بیش از هر چیز اهمیت دارد.

      ۴- ارائه اطلاعات واقعی از وضعیت تأهل خود در پروفایل

      کسی که متاهل است و در پروفایلش مجرد را علامت می زند، بدون شک کار حساسیت برانگیزی انجام داده است. برخلاف این فرد مثالی، یکی از دوستان واقعی ما در توضیح پروفایلش اضافه کرده بود، متأهل خوشبخت. فکر می کنید اضافه کردن این کلمه چقدر در کاهش حساسیت همسر او موثر بوده باشد؟

      ۵- رفتارهای حساسیت برانگیز نکنیم

      فرض کنیم آنچه در شبکه اجتماعی می نویسیم، می خوانیم یا عکسی که برای دیگران می فرستیم، همه قرار است در یک مجله پرتیراژ چاپ شود. آیا باز هم آن رفتارها را انجام می دهیم؟

      ۶- رازدار باشیم

      زندگی مشترک فراز و نشیب های زیادی دارد. بیان کردن مشکلات زندگی در فضاهای مجازی، حتی اگر در چنان لفافه ای باشد که جز خود و همسرمان کسی معنای آنها را متوجه نشود، عامل مهمی در تخریب آرامش همسر و ایجاد حساسیت در او خواهد بود. به جای ابراز احساسات در ارتباطات غیرواقعی، سعی کنیم به ارتباط واقعی مان با همسر سروسامانی بدهیم.

      ۷- از لایک های حساسیت برانگیز پرهیز کنیم

      حواس مان باشد که چه مطالب، عکس ها یا خبرهایی را لایک می کنیم. بدیهی است اگر این موارد جزء حساسیت های همسرمان باشند، ماییم ه برانگیزاننده آن بوده ایم.

      ۸- با همسرمان همدل شویم

      سعی کنیم احساس او را بفهمیم. بفهمیم در رقابت بودن با یک جسم بی جان که چیزی به جز شخصیت پردازی های مطلوب صاحبان شان نیستند، چه طعمی دارد؟ احساس عدم امنیت عاطفی را لمس کنیم. در یک کلم به جای اینکه او را احساس کنیم، سعی کنیم احساساتش را احساس کنیم.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • رضا   میگوید:

    سلام.شش ماهه ازدواج کردیم.بعد از عقد فهمیدم خانم مشکل ذهنی داره.به این صورته که همه کارا مثل آشپزی ، مرتب کردن خونه ، شست شو ….رو خوب انجام میده.اما از نظر درک ریاضی مشکل داره.بیشتر از هشت نمیتونه بشمره.خوندن و نوشتن نمیدونه.همچنین خوندن ساعت رو بلد نیست.موقه خاستگاری بهمون گفتن دخترمون بی سواده.منم گفتم عیبی نداره ، خودم یادش میدمو ازدواج کردیم.اما بعد عقد فهمیدم اصلن ذهن به خاطر سپردن مطلب جدید رو نداره.ینی هیچ چیزیو نمیتونه یاد بگیره.

    بی اندازه وابسته فامیلهاشه.ینی اگه فامیلاش بهش بگن بمیر میمیره.از من حرف شنوی نداره و اگه موضوعی رو بهش بگم گوش نمیده اما اگه همون موضوع رو یکی از اعضای خونوادش بهش بگه بی چونو چرا انجامش میده.

    یه رفتار عجیبی داره.مثلن وقتی یه چیزیو میشکنه بعدش به من میگه…هی…چرا شکستیش !
    روزایی که باهام مهربونه میفهمم میخاد بره پیش خونوادش و این مهربونی به این خاطره که من ببرمش.باقی وقتا مدام بهانه میگیره.اگه بگه فلان چیز رو برام بگیر و اگه نگیرم…زمین و زمان رو زیرو رو میکنه.
    همش از خاستگارهاش جلو من میگه .اونم با آب و تاب.

    حالا از خودم بگم…

    مردی ۳۹ ساله هستم و تا حالا دو ازدواج نا موف داشتم.مبتلا به سرطان پوست هستم اما این بیماری آنچنان شدید روی ظاهرم تاثیر نذاشته.از اشعه یووی مثل ۀفتاب و لامپهای کم مصرف و مهتابی اجتناب میکنم.هر چند ماه یکبار توده سرطانی روی صورتم بیرون میزنه که با داروی خانگی یا جراحی اونو در میارم.دلیلش تحریک پوست هست.به توصیه پزشکان باید از حرص خوردن و جوش زدن اجتناب کنم اما با وجود همسرم این امر امکان پذیر نیست.بعد از طلاق همسر دوم و غبل از ازدواج با این خانم هر چند ماه یک توده روی پوستم رشد میکرد اما طی این چند ماه چهار توده داشتم.ینی بیماریم وخیم تر شده .به دلیل مشکلم قادر به کار کردن در بیرون از منزل نیستم و از پدرم ماهیانه دریافت میکنم. اینا رو شب خاستگاری به خونوادش و خودش گفتم ، بدون هیچ کم و کاستی….و اونا هم قبول کردن.حالا به من میگه به من نگفتی…اما جلسه خاستگاری ، وقتی دوتامونو تنها گذاشتم همه رو بهش گفتم.اما حین صحبت من همش ذول میزدو لبخند میزد.هرچی گفتم از خودت بگو….هی ذول میزدو میخندید.

    با وجود این مشکلات و با اینکه موقه خاستگاری همه رو گفتم اما همسرم مدام گیر میده میگه …بورو کا کن…میگم نمیتونم پوستم…..میگه بقیه مردها پس چرا کار میکنن….منظورم اینه اصلن من و شرایطمو درک نمیکنه.

    حالا با اینکه میدونم بعد از این دختر فرصت دیگه ای واسه تشکیل خونواده ندارم ، اما تصمیم گرفتم ازش جدا بشم.لطفا” راهنماییم کنین …با تشکر از همه دوستان و مدیر این وبسایت زیبا و مفید.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • افسانه68   میگوید:

    سلام.من۲۷سامه.دوسال که ازدواج کردم.هنوز دوعقدم.همسرمو دوست دارم اونم همینطور .اما یه سری مشکلات داریم که میترسم درآینده دچار مشکلمون کنه.همسرمن زود عصبانی میشه آدم با منطقیه خیلی ازرفتاراش مورد قبول منه اما اجازه حرف زدن به من نمیده میگه حرفات منطق نداره .اجتماعی نیست .همیشه فکر میکنه میخوام تغیرش بدم و میگه من تغیر نمیکنم .اما من قصدم این نیست میگم آدم باید تو زندگی گذشت داشته باشه گاهی به تفع دیگری از اون چه که میخوای بگذری اما شوهرم میگه نه بگذر نه من میگذرم اما درعمل میخواد من گذشت کنم .هفته ای یه بار میاد خونمون اهل تلفن تلفن بازیم نیست همیشه من بهش زنگ میزنم(روزی یک بار)اهل مهمونی رفتن نیست .میگه هرجا دلم بخواد میرم بعضی وقتا دلم نمیخواد یه جاهایی برم ولی عملا هیچ جا نمیاد.میگه تو برو آزادی اما من نمیام.رفتاراش به ظاهر سرده.اما خودش میگه اینطوری نیست خونوادم از این موضوع شاکین وهمیشه منو سرزنش میکنن که چرا باهات این رفتارا رو میکنه گاهی اوقات خیلی خسته میشم که بخوام برا همه توضیح بدم .مامانم بدون اطلاع من چندبار باهاش تماس تلفنی داشته از رفتاراش انتقاد کرده حالا شوهرم شاکیه.میگه مامانت میخواد من مطیع خودشو تو باشم اما من رفتار مامانم و اشتباه و دلسوزی نادرست میدونم.خلاصه اینکه شاید کوچیک باشن اما من درگیر کرده لطفا راهنماییم کنید چکار باید بکنم.همسرم میگه اگه نمیتونی طلاق بگیر.

    • راهنما   میگوید:

      چیزی که واقعیت داره اینه که ایشون به همین رفتاری که امروز میبینید در آینده هم خواهد بود
      پس فکر اینکه ایشون با نصیحت تغییر کنه رو فراموش کنید
      چیزی که در یان بین بسیار مهمه اینه که شما باید ایشون و رفتارش رو بپذیرید و به نوعی سازگاری به خرج بدید
      در اولین گام توصیه میکنم با خانواده مشورت کنید و مشاوره ای رو حضوری مراجعه کنید اگر همراهی نکرد بهتره به تنهایی مراجعه کنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • فاطمه   میگوید:

    سلام لطفا کمکم کنید من یکیو دوست دارم خیییییییلی اما اون دوستم نداره و سعی میکنه خودشو دور کنه از من
    کمکم کنید ک عشقم ثابت شه بهش

  • راهنما   میگوید:

    ۱٫ هرگز به مردان بیش از آنچه آنها به شما توجه می کنند، توجه نکنید

    برای اینکه بتوانید عشق و محبت یک مرد را برای همیشه برای خود داشته باشید مستلزم این است که شما هم از او عشق دریافت کنید. بسیاری از زنان تصور می کنند هر چه بیشتر به یک مرد توجه کنند و نیازهای کوچک و بزرگ او را برآورده کنند، بیشتر در دل او جای خواهند داشت. از آنجا که این کار را بیشتر جامعه زنان در دنیا انجام می دهند، زنان تصور می کنند این مسیر درست است و تخت‌گاز به سمت انتهایی که نمی دانند چیست می تازند. اما هر چه بیشتر در عمق این روش می روند، بیشتر آسیب‌پذیر می شوند و کمتر عشق دریافت می کنند.

    مردها وقتی بیشتر از آنچه به شما می دهند از شما دریافت کنند، دلزده می شوند. خاموش می شوند و ممکن است روش رفتاری خود را تغییر دهند. هنگامی که یک مرد دایما با حجم زیادی توجه، نگرانی، کادو، علاقه، قربان‌صدقه، آماده بودن غذا و تمیز بودن خانه و …. مواجه می شود احساسش به شما عوض خواهد شد. او شما را همچون مادری می بیند که دایما مراقب فرزند خود است تا چیزی کم نداشته باشد. این همه توجه و زحمتی که شما می کشید هرگز به چشمش نخواهد آمد و نمی تواند برای آنها به شما عشق بیشتری بدهد.

    برخلاف تصور زنان، توجهات بیش از اندازه نه تنها باعث افزایش علاقه مردان به زنان نمی شود که درست برعکس، احساسات عاشقانه آنها را از بین می برد. مردها به واسطه قوی تر دانستن خود بیشتر دوست دارند دهنده باشند تا گیرنده. آنها می خواهند آنها باشند که نیازهای زن را تامین می کنند. وقتی زن همه کار را انجام دهد، مردها نقش خود را بسیار کمرنگ می بینند و تصور می کنند آن جذبه مردانه را ندارند و این باعث می شود تا زنی که این حس را در آنها به وجود آورده است را دوست نداشته باشند.

    ۲٫ اگر هنوز با هم ازدواج نکرده اید، به او خیلی اختیار ندهید

    بیشتر زنان وقتی وارد رابطه با مرد دلخواه خود می شوند، همه فکر و احساس خود را برای او سرمایه گذاری می کنند. همین باعث می شود تا هیچ گاه متوجه نشوند رابطه کنونی آنها در چه شرایطی قرار دارد و قرار است به کجا برسد. هر چه بیشتر در مورد رابطه خود با مردتان حرف بزنید، او را بیشتر از خود دور خواهید کرد.

    اگر این طور به رابطه نگاه کنید، راحت تر می توانید برای انتخاب گزینه های مختلف ذهن خود را باز بگذارید. به جای اینکه مرد خود را تهدید کنید یا با او اتمام‌حجت کنید که حتما این رابطه را به سرانجام برساند وگرنه شما به خواستگارتان جواب مثبت می دهید، چشمان خود را باز کنید تا مردان دیگر را نیز ببینید.

    ملاقات کردن با مردهای دیگر که طالب ازدواج با چشم هستند نه تنها بد نیست که برای آینده شما بهتر هم هست. می توانید از میان انسان های مختلف، فردی را انتخاب کنید که وافعا ارزشش را دارد. خود را به یک مرد و یک رابطه محدود نکنید تا او نیز اگر نخواست تعهدی را قبول کند، شما سرخورده شوید.

    ۳٫ برای او غذا درست نکنید، برایش کادو نخرید و هزینه رستوران و تفریحات را پرداخت نکنید

    بله، این کار به نظر بسیار غیرمنصفانه است اما کسی که هزینه رستوران و … را پرداخت می کند باید میان دوستی و وقت گذرانی با یک دوست معمولی و قرار گذاشتن با یک زن را فرق بگذارد. اگر مرد از اینکه همیشه هزینه ها را او پرداخت می کند به شما شکایت کرد، به او بگویید برایتان مهم نیست او خرج های سنگین انجام دهد، شما فقط دوست دارید در کنار او باشید و می توان این با هم بودن را بدون هزینه پول هم انجام داد. به طور مثال، با هم در خیابان یا فضای سبز قدم بزنید، به کتابخانه بروید، پیک نیک بروید و … کارهای زیادی وجود دارند که با صرف کمترین هزینه می توان لحظه های شادی را رقم زد.

    اما مراقب باشید برای مثلا پیک نیک رفتن شما غذایی درست نکنید. از بیرون یک خوراکی ساده و ارزان بگیرید و در کنار هم در پارک آن را میل کنید و از بودن در کنار هم لذت ببرید. اگر بی جهت به یک مرد هدیه بدهید در واقع همه توجه و انرژی خود را برای او صرف کرده اید. این معنای خوبی ندارد. در این حالت بیش از اندازه توجه نشان داده اید. این از حس های مردانه ای است که در وجود زنان است هست. این مساله برخلاف تصور شما اصلا برای یک مرد جالب نیست.

  • reza   میگوید:

    سلام.جوانی ۳۹ ساله متاهل هستم.دارای بیماری سرطان پوست ایکس پی میباشم.بیماری ارثی و صعب العلاج میباشد.بارها برای بیمه بیماریهای خواص اقدام کردم اما نتیجه ای نگرفتم.خواستم زیر پوشش بهزیستی قرار بگیرم قبول نکردند.
    لازم به ذکر است دلیل بیماری حساسیت شدید به اشعه ماورای بنفش (یو وی)میباشد که این اشعه در تمامی لامپهای کم مصرف و مهتابی به خصوص نور خورشدد وجود دارد.بنابر این قادر به هیچگون کار در بیرون منزل و ساختمانها نمیباشم.اکنون در منزل از لامپ حرارتی دارای فلورسنت استفاده میکنم.اطفا مرا جهت تحت پوشش قرار گرفتن یک مرکز حمایتی راهنمایی کنید.با سپاس فراوان.

    • راهنما   میگوید:

      میتونید با پروفسور پارسا و موسسه خیریه ای که در مورد افراد سرطانی ایجاد کرده تماس بگیرید
      موسسه خیریه مهیار
      آدرس : تهران ، میدان رسالت ، خیابان هنگام ، ضلع جنوب شرقی آیت و فرجام ،پلاک ۹۵۹ ، طبقه سوم

  • سمیه   میگوید:

    سلام
    دختری ۲۶ ساله هستم.در یک پروسه کاری با همکارم آشنا شدم و بهم علاقه مند شدیم، ایشون به همراه خانواده شان سه بار به خواستگاری اومدن اما با کلی تاخیر بین هر جلسه، الان میگن پدرشون همکاری نمیکنن و کلی رفتارشون هم باهاش تغییر کرده، از بحث و دعوا و قهر هم بی نصیب نبوده،در این بین خانواده ی من هم مخالف این وصلت شدن.بدترین و بزرگترین مسئله قبل از همه چی اینه که دارم بهش سوءظن پیدا میکنم هیچ کدوم از حرفاشو باور نمیکنم ولی داره خودشو داره به آبو آتیش میزنه.
    لطفا راهنماییم کنید

    • راهنما   میگوید:

      پس با این تفاسیر رابطه شما تمام شده است
      چون هیچ مورد مثبتی برای شما دو نفر وجود نداره و یک حس ساده و گذرا بینتون بوده

  • ُصدف   میگوید:

    با سلام. مشکل در مورد وضعیت نگران کننده پدر ۷۲ ساله ام هست. ایشون تحصیلات فوق دیپلم فنی و ریاضی داشتند و کارمند دولت بودند و الان نزدیک ۱۶ سال بازنشسته شدند. خانواده ۵ نفری بودیم که همه فرزندان ازدواج کردند و هم اکنون پدرم با مادرم و خواهرم و بچه خواهرم زندگی می کنند و باقی فرزندان دور از خونه پدر و مادر و در خارج از کشور زندگی می کنند. معمولا مشکلات خانوادگی ما معمولی و در سطح متوسط بوده و مشکلی حادی نداشتیم. همه خانواده تحصیل کرده و پاک و بدور از اعتیاد به هر گونه ماده مخدر حتی سیگار بوده و هستیم. مشکلات زندگی مثل بیماری و یا مشکل اقتصادی سنگین نداریم. پدرو مادر هر دو کارمند بازنشسته و زندگی تقریبا متوسط دارند. مشکل در مورد حالات روانی پدرم هست. ایشون در دوران میانسالی دوره ای از افسردگی و انزوای اجتماعی و گوشه گیری داشتند. بعد یک دوره ای بود که کاملا نرمال بودند و مجددا یک دوره حدودا پنج ساله قبل از بازنشستگی مجددا بسیار افسرده بنظر می رسیدند. بعد از باز نشستگی یک مدت ( حدود ۲ سال) دوباره مشغول به کار شدند ولی بعدش دیگه کار نکردند و در اون زمان بود که ما خونه عوض کردیم و از شهرستان به مشهد اومدیم. تغییر محل زندگی همزمان شد با تغییرات زیاد در روحیه پدرم و ایشون از یک فرد کم حرف و خجالتی و منزوی به یک آدم بسیار پر روحیه و اجتماعی و پرحرف تبدیل کرد. اوایل از این تغییر بنظر مثبت در روحیه ایشون بسیار خوشحال بودیم اما کم کم این حالات ما را نگران کرد. ایشون زمانهایی بسیار پر تحرک و عصبی بنظر می رسند طوری که مادرم رفتارهای ایشون را مثل یک جوان ۲۰ ساله توصیف می کردند و از این همه تغییرات متعجب بودند. بعنوان مثال ایشون در طول روز اصلا دوست ندارند خونه باشند و مدام خارج از خونه هستند و همه آدمهای محل ایشون را میشناسند و سلام و علیک دارند. با آدمهای مسن بازنشسته مثل خودشون هم زیاد نشست و برخاست ندارند و بیشترتمایل دارند با آدمهایی که سن و شخصیتشون با ایشون هماهنگی نداره ارتباط برقرار کنند. همه این روحیات بسیار متضاد با آنچه ما بعنوان خانواده و نزدیکان پدرم از ایشون می شناختیم ما را بسیار گیج و نگران کرده. تا مدتی حدس ما این بود که ایشون بخاطر نداشتن کار دچار این مشکلات شدند و اگر به کاری سرگرم بشند دوباره عادی میشند. اما تمام تلاشهای ما برای سرگرم کردن ایشون و حتی پیشنهاد کار به ایشون فایده نداشت چون حالات روحی و روانی پایداری ندارند و حاضر به انجام هیچ کاری به صورت مدارم نیستند و از هر کاری حوصله شون زود سر میره و ادامه نمیدن. بنابراین ما فکر کردیم که مشکل ایشون مسله کار نیست و چیزی مهمتر هست و دیگه به دنبال بهبود ایشون از طریق ایجاد سرگرمی براشون نیستیم. از طرفی روحیات ایشون بسیار نا پایدار و جدیدا نگران کننده شده. ایشون روزهایی نرمال هستند و ناگهان بمدت چند روز تا یک هفته بسیار عصبی و تحریک پذیر و پر انرژی میشند. بسیار خودشون را بالا فرض می کنند و توی خونه از همه ایراد می گیرند . منتظر گرفتن بهانه از مادرم برای راه انداختن دعوا و مرافه میشند. وقتی این حالت ها را دارند خیلی دچار خود بزرگ بینی می شند. مدام ادعا هایی می کنند که اصلا عقلانی نیست و نا ممکن هست. مثلا میگن من می خوام برم از اینجا میخوام برم فلان کشور کار کنم. من خیلی کار بلدم. یا ناگهان می گن می خوام برم فلان شهر و با این سن و سال و بدون برنا مه ریزی اقدام به رانندگی با ماشین شخصی می کنند و ساعتها توی جاده بتنهایی رانندگی می کنند و مادرم را نگران و بیخبر می گذارند. در این دوران که خیلی پرحرف می شند اما حرف های پراکنده می زنند و بشدت بی قرار هستند و ولخرجی ها و بی احتیاطی های بیش از حد می کنند. واقعا نمی دونیم باید چه کار کنیم. چون پیشنهاد درمان به ایشون امکان پذیر نیست چون ایشون بشدت آماده حمله و دفاع هستند و ادعا می کنند که این شمایین که باید برین پیش دکتر روانپزشک نه من. خواهش می کنم یک راهی به ما بگید که بتونیم یک چاره ای برای این وضعیت ایشون پیدا کنیم. سالمند بودن ایشون هم مسله دیگه ای هست که ما را در پیدا کردن راه حل بیشتر دچار مشکل می کنه و واقعا نمیدونیم باید چه بکنیم.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      • ُصدف   میگوید:

        لطفا یک متخصص خوب در مشهد معرفی کنید برای حل این مساله. اگر قرار به تماس تلفنی باشه ترجیح میدیم که بریم حضوری وقت بگیریم

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد با سازمان بهزیستی مشهد تماس بگیرید

  • مهدی   میگوید:

    یه سکستراپ خوب در مشهد معرفی کنید ..ممنون

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد اطلاعی در دست نداریم ولی میتونید با مشاوران کانون مشورت کنید
      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

      با سازمان بهزیستی شهرتون تماس بگیرید
      ولی مشاوران روانشناس بالینی میتونن کمکتون کنن

  • الهه   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید. خانوم سی و دو ساله هستم.هفت ساله ازدواج کردم الان یه دوقلو دختر پسر دارم.شوهرم خیلی پرخاشگره.زود عصبی میشه احساس میکنم دوستم نداره.ما سنتی ازدواج کردیم یعنی هیچ شناختی از هم.نداشتیم.تو تامزدی چند بار بحثمون شد اما من.گذشت.کردم.گفتم برم سر زندگیم خوب میشه تو همین دوران نامزدی یه بار با پدرم به اختلام خورد یه لار با دوتا برادرام دعواش,شد از خاهرم هم.همیشه ایراد میگرفت.شب عروسی هم دعوا شد من اصلا دوست نداشتم از تالار بیام بیرچن و برم خونه نو.خلاصه طوری شد که تقصیرا افتاد گردن بابای من البته تقصیر پدر من.نبود تما ….به من.گفت نباید رفت و تمد کنی وگرته طلاقت میدم .منم له خاطر ابرو پدر مادر که دو روز نشزه طلاق بده منو واستادم زندگی کردن دو سال رفت و امد نداشتیم تا اینکه باردار شدم پدر به خاطر اینکه لتونه واسه نوه هایی که تو راه داره سیسمونی بیاره عمومو واسطه کرد تا اشتی کنن.عموم اینارو اشتی داد و خانوادم با خوشحالی ییسمونی اوردن .اما بهانه گیری ها و دعواهای ما همچنان بود اون خیلی از خانواده من ایراد میگیره با یه خاهر و برادر من که الان چهار ساله قهره.خلاصه الان هم با دوتا بچه هنوز حرف از شب عروسی میزنه و به خانوادم بد و بیراه میگه….قهر کردم اومدم خونه پدرم بچه ها رو هم نیاوردم.دیگه دلم تو اون زندگی خوش نیست خیلی هم جدیدا فحش میده.تو رو خدا بگین.چکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      خب هیچ کس بهتر از خود شما شرایط رو درک نکرده ..پس امروز بهتر از هر کسی میتونید در موردش تصمیم گیری کنید
      در این باره حتما” نظر خانواده و یک مشاور مجرب رو جویا بشید
      در این مورد از همان واسطه استفاده کنید
      پرخاشگری میتونه دلایل زیادی داشته باشه
      روابط بین زن و شوهرها، ذاتاً منبع تنش است. هیچ زوج سالمی نیستند که در زندگی مشترک شان، دچار تنش نشوند اما مهمتر از این نمک زندگی تان، به دست آوردن توان مدیریتش است. شما نمی توانید در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید، روی یک خط و در مسیر آرامش کامل پیش بروید اما می توانید مانع از تبدیل شدن این تنش ها به معظل شوید. بخشی از این تلاش را باید همراه با یکدیگر انجام دهید اما قسمتی از آن را تنها می توانید برای دل خودتان و به دلیل آنکه از این رابطه آسیب نبینید انجام دهید.

      همه چیز را تحمل نکنید
      با برداشتن بعضی قدم ها می توانید همسرتان را سر به راه تر کرده و زمینه را برای رسیدن به روزهای آرام فراهم کنید اما این راهم یادآوری می کنیم که قدم های شما در همه موارد تاثیرگذار نخواهد بود و پیش از برداشتن شان، باید به کلی که همسرتان پرخاشگری اش را ابراز می کند نگاهی بیندازید. اگر او به شما آیب جسمی یا کلامی شدید می رساند، دیگر مشکل به دست خودتان حل شدنی نیست و باید از یک روانشناس کمک بگیرید. اگر در چنین شرایطی قرار دارید، به هر شیوه ای که می توانید همسرتان را راضی به مراجعه کنید و اگر هم از عده آن بر نمی آیید، برای آنکه خودتان را به آرامش برسانید، به روانشناس مراجعه کنید اما فراموش نکنید که قرار شما با روانشناس بدون حضور همسرتان، کمکی به حل مشکل او نمی کند.

      به اختلاف زاویه ۹۰ درجه برسید
      گفتیم که اختلاف نظر در زندگی مشترک اتفاقی طبیعی است اما از یاد نبرید که میزان این اختلاف نظر، سطح تنش هایی که قرار است با آنها روبرو شوید را تعیین می کند. اگر شما اختلاف نظری در حدود ۹۰ درجه با هم دارید، کارتان آسان است و راحت تر می توانید به توافق برسید اما اگر مشکل میان شما ۱۸۰ درجه تفاوت است، کار کمی دشوارتر خواهد شد. حالا وقت آن است که یک سناریوی مشترک بسازید و به نقطه ای برسید که توان پذیرش حرف یکدیگر را دارید. رسیدن به این نقطه، نیازمند تلاش هر دوی شماست. کافی است هر کدام از شما یک قدم بردارید و این فاصله را کمتر کنید. با کمتر شدن این فاصله یا به عبارتی پیدا کردن توافق ۵۰ درصدی، شما می توانید عقاید مشترکی راجع به موضوعات مهمتر زندگی تان پیدا کنید.

      با هم قرار بگذارید
      خب، حالا که کمی به آنچه دیگری در سر دارد نزدیکتر شدید، می توانید چند قرارداد بنویسید و امضا کنید. البته نوشتن این قراردادها راه حل نهایی نیست و تنها نقطه شروعی است که به کمتر شدن تنش ها کمک می کند. شما در این قراردادها می توانید تمام مواردی که آزارتان می دهد را مطرح کنید و در موردشان با همسرتان به توافقی نسبی برسید. در این گفتگو، قرار نیست حرف خودتان را به کرسی بنشانید و برنده صددرصد باشید. بلکه تنها قرار است چند امتیاز بگیرید و چند امتیاز را هم واگذار کنید. شاید نتوانید همسر پرخاشگرتان را در همین ابتدای کار از بحث کردن منصرف کنید اما می توانید از او بخواهید که هنگام بحث کردن، صدایش را بالا نبرد. پس زیاده روی نکنید و به اصلاحات کوچک قانع باشید.

      به توصیه دیگران گوش نکنید
      اگر برای اطرافیان تان درددل کرده و از پرخاشگری همسرتان صحبت کرده باشید، احتمالاً راهکارهای متفاوتی را هم از آنها شنیده اید. برخی می گویند کم محلی کن و به حرف هایش پاسخ نده و عده ای دیگر هم می گویند صدایت را از او هم بالاتر ببر و هر رفتاری که با تو کرد به خودش برگردان. ما نمی گوییم که همه توصیه های آنها نادرست است اما واقعیت این است که راهکار هر فردی در مهار خشونت، با دیگری متفاوت است. راهی که همسر شما از طریقش آرام می شود، شیوه ای منحصر به اوست. پس به جای پیروی کردن از تجربه های دیگران، راه خودتان را پیدا کنید و با آزمون و خطا بفهمید که همسرتان با چه روشی آرام تر می شود.

      روی برنامه بمانید
      کارتان تمام نشده است. شما باید به خودتان و همسرتان یاد بدهید که حق نادیده گرفتن قرارداد را ندارد. در این مورد شما حق دارید که وسط دعوا هم نرخ تعیین کنید و درست در لحظه ای که همسرتان صدایش را بالا می برد، بدون ایجاد تنش بیشتر از او بخواهید به عهدنامه ای که امضا کرده است وفادار بماند. البته یادآوری شما قرار نیست تنها به لحظه دعوا محدود بماند. بلکه باید هر روز در مورد قول هایی که به هم داده اید صحبت کنید و در لحظه های ناگزیر تنش هم این وعده ها را تمرین کنید.

      بیشتر از توان تان انرژی نگذارید
      شاید بعد از رفتن تمام این راه ها، به این نتیجه برسید که همسر پرخاشگر شما اصلاح ناپذیر است و سکوت شما، تنها راه تغییر رفتارهای اوست. اگر سکوت شما می تواند اوضاع را تغییر دهد، بهتر است نگاهی به احساسات و شرایط خودتان بیندازید. آیا چنین راهکاری شما را آزار نمی دهد؟ پس در این صورت می توانید همین روش را ادامه دهید و به توصیه های دیگران توجه نکنید. اگر کوتاه آمدن شما آسیبی به خودتان نمی رساند، دلیلی ندارد که از این سکوت بترسید. اما همیشه هم رابطه میان تان با کوتاه آمدن های شما درست نمی شود. گاهی سکوت به شما احساس قربانی شدن و مورد ظلم قرا گرفتن می دهد و گاهی باعث می شود که همسرتان را بدون آنکه بداند، به بی رحمی متهم کنید، باید بیشتر مراقب باشید. در چنین شرایطی، شما حتی اجازه یک لحظه سکوت کردن را ندارید. شاید تجربه شما نشان داده باشد که با رفتن از هر راه دیگری، پرخاشگری های همسرتان از سر گرفته می شود اما باور کنید که خطر این رفتارهای او برای ادامه زندگی مشترک و ایجاد احساس خوشبختی در شما، کمتر از شیوه قبلی است.

      قلق یابی کنید
      شمایی که در این فرصت کوتاه، تنها نظاره گر خشم و پرخاش همسرتان بوده اید، به شناخت بهتری از او رسیده اید و می توانید با قدم هایی کوچک، به او در عقب نشینی کمک کنید. آسان ترین راه برای رسیدن به آرامش، پیدا کردن قلق یا به قول قدیمی ها، رگ خواب همسرتان است. ببینید که او با چه رفتاری و در چه شرایطی آرام می شود و همان رفتار را در پیش بگیرید. اگر هم در پیدا کردن این شیوه به خصوص موفق نبوده اید، از همسرتان بخواهید در فهمیدن قلقش به شما کمک کند.

  • الهه   میگوید:

    در ضمن اون پدرش ازدواج مجدد کرده و با زنه دیگه زندگی میکنه.و تقریبا مادر اینو رها کرده.خانواده پر جمعیت هستن.همش از من میخاد من اونارو دعوت کنم و برم به مادرش سر بزنم اما یه بار نمیگه برو به خانواده خودتم سر بزن….بشخصیت منو خانوادمو مدرک تحصیلی (لیسانس هستم.خودشم فوق دیپلمه()میبره زیر سوال و توهین میکنه با هیچ کس از خانواده من رفت و امد نداره.

  • ناهید   میگوید:

    با سلام.پسر ۶ ساله ام ترس جدایی از مادر دارد و به مهدکودک نمیرود یعنی هرروز صبح با اضطراب بیدار میشود و در مهد با زور از خود جدایش میکنم اما وقتی ظهر او را به خانه برمی گردانم خیلی خوشحال است و برای روز بعد برنامه ریزی میکند.
    مربیانش میگویند در نبود من بسیار آرام است و مشکلی ندارد.
    تا به حال از من دور نبوده و امسال برای اولین بار است که به کلاس میرود.
    روزهای اول در مهد میماندم اما چند روزی است که او تنها می گذارم
    البته به طور کلی ترس از تنهایی هم دارد و به هیچ عنوان تنها به بیرون از خانه یا زمین بازی هم نمیرود

    • راهنما   میگوید:

      کودکان هنگام جدایی از مادر دچار اضطراب و ناراحتی می شوند، این احساس ناخوشایند اضطراب جدایی نامیده می شود. در این قسمت به بعضی سوالات رایجی که برای بسیاری از مادران پیش می آید پاسخ می دهیم.

      آیا همه کودکان دچار اضطراب جدایی می شوند؟

      پاسخ این سوال مثبت است، هرچند شدت و ضعف آن از کودکی به کودک دیگر متفاوت است. اضطراب جدایی یکی از مراحل رشد عاطفی است و اکثر نوزادان و کودکان نوپا در مراحل خاصی از زندگی خود از احتمال – یا واقعیت – جدایی از مادر یا پدر می ترسند.

      مسلماً چنین چیزی والدین را دچار ناراحتی و مشکل می کند ولی والدین باید بدانند که این مرحله گذرا است و می توان با بعضی اقدامات آن را تحت کنترل خود در آورد.

      اضطراب جدایی معمولاً کی اتفاق می افتد؟

      معمولاً اضطراب جدایی از ۶ تا ۷ ماهگی آغاز می شود اما در سن ۱۰ تا ۱۸ ماهگی به اوج خود می رسد. غالباً این اضطراب زمانی شروع می شود که شما یا همسرتان خانه را برای رفتن به محل کار یا انجام کاری دیگر ترک می کنید.

      اضطراب جدایی می تواند شب ها وقتی والدین اتاق کودک را تر ک می کنند اتفاق بیفتد. معمولاً در ۲۴ ماهگی از شدت این حالات کاسته می شود.

      چگونه می توانم به کودکم کمک کنم تا با این اضطراب کنار بیاید؟

      برای حل این مشکل چند گزینه وجود دارد.

      ۱٫شاید ترجیح بدهید تا جایی که می توانید از کودکان دور نشوید و به محض اینکه دچار اضطراب شد او را در آغوش بگیرید. بدین ترتیب لازم خواهد بود این رویه را تا حدود ۲۴ ماهگی کودک حفظ کنید.

      ۲٫ شاید ترجیح بدهید که کودکتان را به کسانی بسپارید که با آنها آشنا است. سپردن کودک به کسانی مثل پدر بزرگ یا مادربزرگ، خاله یا عمه و …می تواند به او کمک کند تا با اضطراب جدایی راحت تر کنار بیاید.

      ۳٫ به او فرصت بدهید تا با پرستار خود آشنا شود. اگر ناچارید برای کودکتان پرستار استخدام کنید، سعی کنید چند روزی را در کنار او و پرستار بمانید تا کم کم با پرستارش آشنا شود.

      چگونه باید کودکم را برای جدایی آماده کنم؟

      از آنجایی که کودک شما در حال حرکت از مرحله ای به مرحله دیگر است، به او فرصت بدهید تا به جدایی عادت کند. چه کودکتان را به یکی از اعضای خانواده بسپارید چه به یک پرستار، توجه به نکات زیر ضروری است.

      ۱٫در خانه تمرین کنید. اگر کودک شما کسی باشد که جدایی را شروع می کند، تحمل آن برایش آسان تر خواهد بود. اجازه بدهید به تنهایی وارد اتاق های دیگر شود (البته اگر از امنیت او مطمئن هستید) و دو یا سه دقیقه آن جا بماند.

      همچنین می توانید به او بگویید که به اتاق دیگری می روید و چند دقیقه دیگر بازخواهید گشت. به این ترتیب کودک شما به این نتیجه خواهد رسید که اشکالی ندارد اگر پدر یا مادر گاهی از او دور باشند چون بالاخره بازخواهند گشت.

      ۲٫ چند روزی را در کنار کودک و پرستارش بمانید. وقتی پرستاری استخدام می کنید، چند روزی را در خانه بمانید تا کودکتان او را بشناسد و با او بازی کند. روزی که برای اولین بار او را با پرستار تنها می گذارید، از پرستار بخواهید تا ۳۰ دقیق زودتر بیاید و وقتی کودکان به اندازه کافی سرگرم شد آنها را تنها بگذارید.

      ۳٫ همیشه خداحافظ بگویید. کودک را در آغوش بگیرید و ببوسید. به او بگویید که به کجا می روید و کی باز می گردید. اما مراقب باشید خداحافظیتان بیش از حد طولانی نشود. جلوی چشم او از در خارج شوید چون کودکتان از تصور اینکه شما ناگهان ناپدید شده اید مضطرب تر خواهد شد.

      ۴٫ دوستی خود را با پرستار نشان دهید. کودک شما شدیداً تحت تاثیر رفتارهای شما است بنابراین دوستی و اشتیاق خود را نسبت به پرستاری که انتخاب کرده اید به او نشان دهید.

      ۵٫ وقتی از خانه خارج شدید دیگر بازنگردید. رفت و آمد مکرر به خانه یا مهدکودک برای آرام کردن کودک، نه تنها کمکی به او نمی کند بلکه ناراحتی اش را افزایش می دهد.

      چگونه با باید اضطراب جدایی در شب روبرو شویم؟

      ترس جدایی از شما در شب، برای کودکتان بسیار واقعی و جدی است. بنابراین لازم است ساعات قبل از خواب ساعاتی آرام و در صورت امکان جالب باشند. سعی کنید قبل از خواب زمان بیشتری را با کودکتان بگذرانید مثلاً او ار در آغوش بگیرید، برایش قصه بخوانید یا با هم آواز بخوانید.

      اگر وقتی او را در تختخوابش تنها گذاشتید شروع به گریه کرد، می توانید به نزد او بازگردید تا هم او را آرام کنید و هم مطمئن شوید که حالش خوب است. اما سعی کنید دیدارهای خود را کوتاه و تا حدی خسته کننده کنید تا یاد بگیرد که بدون کمک شما به خواب برود.

      اگر همه ترفندهایم بی نتیجه بود چه؟

      کودکان با هم متفاوتند. بعضی از آنها بیشتر از دیگران از اضطراب جدایی رنج می برند. اگر هیچ یک از روش هایی که در بالا گفته شد شرایط را بهبود نبخشید شاید لازم باشد این مشکل را به طور جدی تری بررسی کنید و روش های زیر را امتحان کنید.

      ۱٫ مهدکودک یا پرستار بچه خود را دوباره بررسی کنید. شاید موردی وجود دارد که با روحیات و شخصیت کودک شما سازگار نیست.

      ۲٫ کودکتان را در بازه های زمانی ۱۵ دقیقه ای با یکی از افراد فامیل یا کسی که با او آشناست تنها بگذارید. بدین ترتیب کودک شما بدون اینکه از بودن با فردی غریبه احساس ناامنی کند، یاد می گیرد که شما بعد از ترک خانه بازخواهید گشت.

      ۳٫در مورد الگوی خداحافظی خود تجدیدنظر کنید. آیا دور از چشم او از خانه خارج می شوید؟ آیا مشکل را بزرگ تر آنچه که هست جلوه می دهید؟ آیا برایش جایزه تعیین می کنید یا او را بیش از اندازه در آغوش می گیرید؟

      توصیه ما این است که تا جایی که می شود عادی و طبیعی رفتار کنید. او را ببوسید، خداحافظی کنید و بروید.این کار به او نشان می دهد که رفتن پدر یا مادر مسئله بزرگی نیست و او به زودی بازخواهد گشت.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • Zahra   میگوید:

    باسلام وعرض ادب
    دختری ۱۹سالم و به مدت یکسال هست که با پسری در ارتباطم خانواده پسر از همان ابتدا در جریان بودند من چون خانوادم خیلی سنت گراس نگفتم چون میدونستم برا ازدواج به مشکل میخوریم حدود ۲۰روز پیش به خواستگاری من اومدن از طریق خواهرش که مثلا دوست دانشگاه من بوده پدرم اول رضایت داشت وخیلی خوشش اومد از خانوادش ولی مامانم از بس گفت که دخورمان موقعیت بهتر دارد پدرمم ساز مخالف زدناگفته نماند ک پسر دارای کارهست و درس هم میخواند و۲۳سال داره حتی پدرش تو جلسه خواستگاری گفت من بچمو حمایت میکنم و یه خونه حالا نه خیلی منطقه خوب براش میگیرم مادرم حالا میگه مگه ادم با قول میتونه زندگی کنه اونم ادم غریبه.مادرم خیلی به حرف مردم نگاه میکنه میگه دو روز دیگه جواب عموهایت را چی بدم مگر به خانه مانده ای تو شرایط بهتر از اینام داری.لطفا کمکم کنین

    • راهنما   میگوید:

      تا پسری شرایط ازدواج رو نداشته باشه یعنی حداقل استقلال مالی برای تامین یک زندگی رو نداشته باشه تصمیم به ازدواجش نوعی شوخی به حساب میاد

  • عباس   میگوید:

    سلام پسری ۲۰ ساله هستم آینده کاریم در آینده مشخصه دو سال دیگه تقریبا استخدام میشم هنوز ازدوج نکردم.نمیدونم برای این سن ازدواج زوده یا نه ولی من خودم نیاز دارم به ازدواج.با خانواده ام هم نمیدونم چجوری باید در میان بگذارم. بعضی وقت ها شیطون میخواد گولم بزنه به زور خودم رو نگه میدارم لطفا کمکم کنید

    • راهنما   میگوید:

      اول اجازه بدید کارتون درست بشه ..چندسالی کار کنید و پس انداز کنید که دیگران بتونن روی حرف شما حساب باز کنن …
      و گرنه امروز که بدون شرایط نمیشه وارد رابطه برای ازدواج شد !

  • نفيسع   میگوید:

    سلام من دختری ٢٢ ساله با فردی ٣۵ ساله مدت ١سال اشنا هستیم.چند ماه هست خانواده ها هم مطلع شدن و خداروشکر موافق هستن.مشکل من اینه که میترسم اختلاف سنیمون در اینده خدانکرده باعث مشکل بشه.و مشکل دیگه اینه که نمیتونم راجب پولی که باید بهم بده راحت صحبت کنم و بگیرم خجالت میکشم و احساس خوبی ندارم.خودش میگه خواستی بگو ولی من همش به بهانه های مختلف مطرح میکنم ولی واضح نمیتونم بگم.
    کم رو هستم و دارم رنج میکشم.
    مشکل بعدی اینه که زیاد با هم وقت نمیگذرونیم و زیاد به علایق من اهمیت نمیده میگه باشه ولی پشت گوش میاندازه فکر میکنم بخاطر سنش باشه ولی میترسم افسرده شم و مثل سن اون باید رفتار کنم…اصلا سیاست برخورد با همسر و ندارم فکر میکنم نیاز به خودشناسی و اموزش مهارت دارم…اگه چیزی که میخوام نشه حتما بیان میکنم و بحث میکنیم و اون میگه اینا مسائل کوچیک هست و مهم نیست…خیلی دوست دارم دختر با سیاستی بشم و با دعوا و کنایه حرف نزنم …
    نمیدونم اینا مشکلات کوچیک هست یا مهم!!!خیلی نیاز به مشاور دارم ممنون میشم کمکم کنین

    • راهنما   میگوید:

      مسلما تفاوت سنی که در برخی مواقع حالت «شکاف سنی» به خود می گیرد برای زوجینی که بیش از یک دهه با یکدیگر فاصله سنی دارند مخاطرات زیادی را به همراه دارد. پختگی زیاد یکی از طرفین در مقابل ناپختگی و بی تجربگی های طرف مقابل، مهم ترین عاملی است که کفه ترازوی ارتباط را در بیشتر ابعاد زندگی زناشویی نامتوازن می سازد.

      ترس از دست دادن همسر، وابستگی به او، احساس برتری و کامل بودن، موظف دانستن خود واحساس مسئولیت نسبت به کنترل رفتارهای فرد کوچک تر، زیر سوال بردن تعدادی از رفتارهای او، کهولت سن و زوال جسمی و … همه و همه از جمله نگرانی هایی است که در این نوع روابط گریبان گیر همسر «مسن تر» می شود.

      فرد «کوچک تر» نیز با نگرانی هایی نظیر دلزدگی و سردشدن نسبت به رابطه زناشویی، احساس بی حوصلگی و تمایل به انزوا، احساس خجالت زدگی از حضور در جمع و معرفی همسر به دوستان و آشنایان، حس پشیمانی و …، دست و پنجه نرم می کند.

      فاصله سنی زیاد در کدام سنین مخاطره بیشتری ایجاد می کند؟

      بسته به این که زن و مرد در کدام دهه از زندگی شان به ازدواجی با فاصله سنی زیاد «بله» می گویند، میزان مخاطراتی که شکاف سنی ایجاد می کند، کم یا زیاد می شود. به طور کلی ازدواج در دوره نوجوانی و اوایل جوانی به دلیل اتخاذ تصمیم های هیجانی و عاطفی طرفین و احساسی عمل کردن آن ها در امر انتخاب همسر، چه برای دختران و چه برای پسران جدای از اهمیت مبحث فاصله سنی، توصیه نمی شود.

      به عبارت دیگر شرایط و نکات حائز اهمیت در ازدواج دختری ۱۳ساله که ۱۱سال با همسرش اختلاف سنی دارد، کاملاً متفاوت از شرایط ازدواج دختری ۲۷ساله با مردی ۳۸ساله است. یقینا تفاوت سنی زیاد در ازدواج هایی که طرفین خصوصا دختر از نظر سنی به نوعی ثبات و پختگی عاطفی، هیجانی، شخصیتی، اخلاقی و جسمی رسیده باشد و بتواند روی خط ثابتی از مدیریت هیجانی حرکت کند به مراتب خطرات کمتری را در پی دارد.

      راهکارها

      با درنظرگرفتن این موضوع در ادامه راهکارهایی برای زوجین که مرد اختلاف سنی زیادی با همسرش دارد، ارائه می شود:

      ۱ – مراقب باشید به همسری کنترل گر تبدیل نشوید: از آنجا که تفاوت سنی میان زوجین خصوصا زمانی که مرد بزرگ تر است و دختر هم در سنین بسیار پایین به سر می برد می تواند زمینه ناهمسانی در اندیشه و افکار فردی و اجتماعی را میان همسران فراهم آورد، این احتمال وجود دارد که چنین ازدواج هایی در دام ارتباط والد – کودکی بیفتد در این دسته از ازدواج ها فرد کوچک تر هنوز در دوران نوجوانی به سر می برد و فرد بزرگتر مرحله جوانی خود را سپری می کند، با تجربه تر است و خود را در قبال ناپختگی ها، ناآگاهی ها و خودسری های فرد کوچک تر مسئول می داند؛ مسئولیتی از جنس مسئولیت پدرانه.

      در واقع بسیاری از افراد بزرگ تر در ازدواج های بافاصله سنی زیاد معتقدند مسئولیت «تربیت» همسر نوجوان شان به عهده آنها واگذار شده است در نتیجه ممکن است ناخواسته در مقام یک والد شروع به سخت گیری و کنترل خارج از عرف همسر نوجوان شان کنند.

      ۲ – در کنارش باشید نه در مقابلش: مسلما در ازدواج هایی با شکاف سنی بالا خصوصا زمانی که زوجین کم سن و سال هستند، فرد کوچک تر ممکن است به تفریحات، سرگرمی ها و رفتارهایی علاقه مند باشد که شاد و پرهیجان است اما از نگاه فرد بزرگ تر چندان پسندیده و مقتضی مقام و شان فرد متاهل نیست.

      در چنین ازدواج هایی حتی ممکن است «خنده های کودکانه» همسر زمینه ایجاد ناراحتی و کج خلقی زوج بزرگ تر را فراهم کند! حال چنانچه فرد بزرگ تر همسرش را به گونه ای «منطقی» همراهی نکند بلکه مشغول سرزنش کردن و ایرادگیری از رفتارهای ناپخته او باشد و نحوه برخورد همسرش را مایه شرمساری و خجالت خود ببیند و یا کلا تصمیم بگیرد او را به حال خود بگذارد و در هیچ کدام از علایق همسرش مشارکت نکند، رفته رفته دلسردی و پشیمانی بر زندگی هر دو طرف سایه می گستراند و آن ها را به سمت فاصله گرفتن از یکدیگر و پناه بردن به عالم تنهایی یا جایگزین کردن جمع دوستان و اقوام به جای همسر سوق می دهد.

      ۳ – با خطاهای همسرتان منطقی برخورد کنید: بسیاری از خانم هایی که در سنین پایین و در اوج نوجوانی زندگی مشترک را آغاز کرده اند ممکن است بعد از گذشت سال ها از زندگی شان به دنبال شکوفایی استعدادهایشان باشند.

      در چنین شرایطی مرد ممکن است شاهد آزمون و خطاهای زن برای به دست آوردن شغل، جایگاه اجتماعی، حل مشکلات شخصی و ارتباطی اش باشد. در واقع فرد کوچک تر با حرکت به سمت سنین رشد و پختگی، رفتارهایی را نشان می دهد که در واقع مقتضی سن اوست و بخشی از فرآیند طبیعی رشد محسوب می شود.

      در چنین شرایطی شوهر (همسر بزرگ تر) که تاکنون همسرش را فردی صرفاً «تابع» می شناخته، ممکن است با ایجاد چنین تغییراتی به اشتباه بیندیشد که او مشغول سرکشی و طغیان است و باید در مقابل چنین تغییراتی ایستادگی کرد. در شرایط مذکور چنانچه زوجین از قدرت گفت وگوی منطقی و انعطاف بر سر تغییرات به وجود آمده برخوردار نباشند دیر یا زود شاهد جدایی عاطفی و روحی از یکدیگر خواهند بود.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • پگاه   میگوید:

    دختری ۲۸ ساله ام. حدود ۴ ماه است که با فردی ۲۵ ساله آشنا شده ام در کلاسی. حدود ۸ بار و هر مرتبه حدود ۲ ساعت با ایشان حضورا در کلاس ملاقات داشته ام. حدود ۲ ماه است که این فرد شماره تماس من را گرفته و در هر هفته یا با ایمیل یا از طریق نرم افزار تلگرام در رابطه با موارد مختلف (علی الخصوص موضوعات فلسفی مثل چگونگی تاثیر دعا در زندگی، نقش پیش فرضهای ذهنی در انتخاب های مختلف و …) صحبت کرده ایم.

    من دانشجوی فوق لیسانس هستم و مدرک تحصیلی ایشان کارشناسی است ولی خصوصیات رفتاری و شخصیتی ایشان تطابق بسیاری با معیارهای من از فرد ایده آل برای زندگی مشترک دارد. در عین حال به نظر می رسد سن ذهنی این فرد حدود حداقل ۵ سال از سن تقویمی اش بیشتر است.

    بنده به دنبال شخصی هستم که آگاه به رشد روحانی و انسانی اش باشد (که در نتیجه سعی در رشد صفاتی مانند صداقت، وفاداری، محبت، خدمت، همراهی و … دارد)، در عین حال ذهنی پویا و جوینده دانش (و نه الزاما مدرک تحصیلی) دارا باشد و همچنین کوشا و پرتلاش باشد.

    همانطور که گفتم ایشان درصد بالایی از خصوصیات مورد نظر بنده را داراست. اما طی سه روز گذشته گفته است که قصد ادامه تحصیل در خارج از کشور را دارد و من در حال حاضر نمی دانم که چه رویکردی نسبت به این ماجرا داشته باشم؟

    اصلا نمی دانم زمانی که برنامه مشخصی برای خروج از کشور را داشته، چرا رابطه نزدیک تری (از طریق ایمیل) برقرار کرده؟

    به نظر شما با این سوال ذهنی ام، چه رویکردی نسبت به ادامه رابطه با این فرد می توانم داشته باشم؟

    • راهنما   میگوید:

      مشکل اصلی اینه که شما قبل از هر اتفاقی پیشگویی کردید و پیشگویی شما هم ظاهرا ” درست از آب درنیومده
      در ضمن این یک رابطه کاملا” ساده بوده و سوال اینجاست که چرا دخترها با یک رابطه فکر میکنن طرف مقابل رو پیدا کردن و پیشگویی میکنن …
      پس در مورد خواسته خودتون قاطع با ایشون صحبت کنید و اگر نظرشون چیز دیگری بود رابطه رو کات کنید
      حس این کار اینه که از بلاتکلیفی و فکرهای زیاد و بیهوده خلاص میشید

  • زهرا   میگوید:

    سلام.من واقعا برای ادامه زندگیم با همسرم نیاز ب مشاوره دارم اما متاسفانه هزینه مشاوره در اینجا(مشهد)برای من سخته ک بخام بپردازم. باید چیکار کنم؟؟

    • راهنما   میگوید:

      با سازمان بهزیستی مشهد تماس بگیرید راهنمایتون خواهند کرد

  • محمود   میگوید:

    سلام
    خواهش دارم یک مرکز مشاوره عالی در مشهد معرفی کنید.(مشاوره خانواده).

    • راهنما   میگوید:

      با سازمان بهزیستی شهرتون تماس بگیرید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه