مرکز مشاوره رشت

مرکز مشاوره رشت

مشکلات فردی و اجتماعی مشکلاتی هستند که شما به تنهایی نمی توانید از پس آنان بر آمده و آنها را حل نمایید در این راه قطعاً به یک راهنمای با تجربه که همانند نقشه شما را یاری نماید دارید همچنین باید این فرد قابل اعتماد باشد. مشاوران کانون مشاوره ایران افرادی با تجربه و کاردان هستند که شما می توانید با آنها احساس صمیمیت کرده و بدون هیچ مشکلی مسائل خود را با آنان در میان بگذارید و پاسخ سوالات و راه حل مشکلات خود را به دست آورید.

مشاوران و روانشناسان ما در مرکز مشاوره در همه نقاط آماده پاسخگویی به شما هستند. ما به ساکنین شهر رشت مرکز مشاوره رشت را که با کادری مجرب و کارآزموده در زمینه های مشاوره ازدواج تختی، مشاوره خانواده تختی ، مشاوره ازدواج بیستون و  مشاوره خانواده مطهری ، در خدمت مردم عزیز می باشد را معرفی میکنیم.

مرکز مشاوره رشت دارای نمایندگی های متعدد از جمله مرکز مشاوره بیستون ، مرکز مشاوره مطهری ، مرکز مشاوره میدان شهرداری و مرکز مشاوره تختی همراه همیشگی شما در برابر مشکلاتتان خواهد بود.

مشاوره در برترین مراکز مشاوره مورد تایید کانون مشاوران ایران

صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

488 نظر جدید برای مرکز مشاوره رشت

  • mahsa   میگوید:

    سلام.من مدت زیادی هست با پسری دوستم و خونواده هامون در جریان هستن!قراره که چند وقته دیگه بیان خواستگاری.ما خیلی باهم دعوا میگیریم میترسم از ایندم که توی زندگیم به مشکلی بر بخورم .دعواهای الانمونم بخاطر چیزهای خیلی مهمی هم نیست زیاد بهم گیر میدیم از این خیلی ناراحتم بعضی وقتا بهم بی احترامی میکنیم!متوجه این اشتباهاتمون هم شدیم اما باز تکرار میکنیم دوباره!نمیدونم این دعواهای مسخره همیشه هست یا نه! بنظرتون با این مشکل نباید بیان خواستگاری؟

    • راهنما   میگوید:

      هر رفتاری رو امروز مشاهده میکنید در آینده هم میتونه اتفاق بیفته
      پس وقتی امروز که روزگار شیرین شماست اینطوری هست در آینده مسلما” اختلافات زیادی خواهید داشت

  • مستوره   میگوید:

    با سلام
    مسئله ای که من دارم بر میگرده به اینکه قدر زحمتایی که کشیدم رو نمیدونم… بعضی وقتا خیلی تلاش میکنم تا کاری رو انجام بدم و وقتی انجامش هم میدم اون احساس رضایت رو ندارم و زود تسلیم میشم و حاصل زحمتامو از دست میدم و فقط به گفتن این جمله بسنده میکنم که این کارو دوست ندارم یا اون کاری نیست که دلم بخواد ادامش بدم… قبلا حق التدریس بودم برای رسیدن به موقعیت شغلی بهتر کارم رو تغییر دادم و شدم مسول یه واحدی تو یه موسسه… به مدت ۱ سالو نیم اونجا مشغول بودم خیلی براش زحمت کشیده بودم در واقع اون بخش رو خودم راه اندازی کرده بودم ولی در نهایت فشار کاری و روانی زیاد باعث شد که استعفا بدم …بعد از اون به واسطه تجربه کار قبلیم یه فرصت شغلیه دیگه بهم پیشنهاد شد، از رو ناچاری و اینکه فعلا وضع همینه قبولش کردم ۴ ماه بو طور مداوم و هر روز کلاسای اموزشیش رو شرکت کردم ولی به محض دعوتم برای شروع کار انصراف دادم… چون کارش خیلی پایینتر از سطح کار قبلیم بود و شب کاری داشت … احساس کردم این موقعیت مناسبم نیست …الان ۲ ماه از اون داستان میگذره و احساس میکنم دارم فرصتامو از دست میدم… الان تو خونم زبان میخونم…مطالعه میکنم برنامه برای دکتری خوندن دارم… ولی احساس میکنم توقعات من باواقعیت زندگی مطابق نیست… چند وقتیه فکر میکنم شاید بهتر باشه با کارفرمام تماسی بگیرم و بگم که یه فرصت دیگه بهم بده چون زمان که میگذره و ممکنه پشیمون بشم…. نمیدونم چیکار کنم؟ ممکنه راهنماییم کنین…ممنون

    • راهنما   میگوید:

      دقیقا” چنین پیشنهادی رو به ایشون بدید و بدونید کار در واقع موقعیت اجتماعی و هدف شمارو در زندگی تعیین میکنه

  • مژگان   میگوید:

    دختری دارم ۱۸ ساله دارم ،با ی پسری دوسته ،مدت دوسال بود که پسر دوستش داشت اما دختر من میلی به هیچ پسری نداشت ،الان مدت سه ما هه که باهم بیرون میرنو صحبت میکنن ،اما هر بار که ازش میپرسم دوست داری یه روزی باهاش ازدواج کنی ؟ میگه من به داشتن رابطه علاقه ای ندارم ،فقط دوست دارم همش معاقشه داشته باشیم ،به رابطه ی اصلیه زناشویی هیچ میلی نداره ،ازشما خواهش میکنم راهنماییم کنید

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

  • mehrad   میگوید:

    سلام
    برای مشکل استرس و سرخ شدن و عرق کردن صورت تو یه یه جمعی به نظرتون کدوم دکتر تو رشت این مشکل میتونه حل کنه؟

    • راهنما   میگوید:

      بسیاری افراد از خجالت سرخ می‌شوند و این اتفاق تاکنون برای بسیاری پیش آمده است و یک واکنش مربوط به استرس می باشد و کاملاً نرمال و طبیعی است. «ترس از سرخ شدن» یا «اریتروفوبیا» [۱] نامی است که روان‌پزشکان و متخصصان روان‌شناس بر آن گذاشته‌اند. گاهی از مواقع این واکنش از حد طبیعی خارج می‌گردد و می‌تواند به ‌قدری شدید باشد که زندگی را به ‌طور جدی برای افراد غیرقابل تحمل کند، در حالی که در واقع هیچ اتفاق ناگواری پیش نیامده است. طبق نظر بسیاری از روانشناسان بالینی ترس از سرخ شدن یا همان اریتروفوبیا در واقع جزء گروه ترس‌های اجتماعی [۲] است و برای درمان آن نیز باید در همان حیطه اقدام شود. البته باید توجه داشت که اگر فرد بطور مداوم در مقابله با یک موقعیت استرس‌زا قرار گیرد، به‌طور جدی به یک بیماری وخیم‌تر از یک فوبیای اجتماعی مبتلا خواهد شد. پس روی هم رفته ترس‌های اجتماعی را نباید دست‌کم گرفت و باید به درمان به موقع آنها اقدام شود.
      فرآیند فیزیولوژیک اریتروفوبیا به این صورت است که مثلا به ‌هنگام سخنرانی در جمع، هنگام انتقاد کردن و یا مورد انتقاد واقع شدن، رویارویی با افراد بیگانه و یا قرار گرفتن در موقعیت‌های بحرانی که در آن وضعیت فرد احساس می‌کند توجه همگان به سوی او جلب شده و یا هنگام اظهار نظر در جمع، اضطراب شخص را فرا می گیرد و بخشی از سلسله اعصاب با ترشح هورمون‌ هایی، ناخودآگاه فعال می‌شوند، در نتیجه ضربان قلب شدت پیدا می‌کند و درجه حرارت بدن بالا می‌رود و خون بیشتری در رگها جریان پیدا می کند و همگام با این تحولات، عروق منبسط می‌شوند و لذا هر قدر فرد پوستش لطیف‌تر باشد به همان نسبت سرخی در زیر پوست صورت، بیشتر نمایان می‌شود. به محض اینکه میزان فشار و تحریک‌پذیری کاهش باید و یا فروکش کند. ‌طبق قاعده، این سرخی به‌تدریج از صورت محو می‌شود. بنابراین سرخ شدن یک واکنش کاملاً طبیعی در بدن است و هم‌زمان این مسئله را ثابت می‌کند که بدن در سلامت و تعادل قرار دارد. پس حد طبیعی این پدیده نمی تواند نگران کننده باشد.
      این ترس در پسران جوان معمولاً از ١٨ سالگی به مراحل حاد می‌رسد. این‌گونه بیماران در ظاهر در مکان‌های امن و آشنا هیچ‌گونه علائمی از خود نشان نمی‌دهند، ولی به‌محض اینکه در مکان‌های بیگانه و ناامن و یا با افراد بیگانه رو‌به‌رو می‌شوند، این نشانه در آنان آشکار می‌شود. یکی دیگر از نشانه‌های بارز در آنان همان احساس خستگی، کوفتگی و خمیازه‌های پی‌در‌پی است. در واقع مکانیزم بدن آنها این‌گونه عمل می‌کند. برای همین بدن کسانی‌که مدام تحت انواع ترس‌ها و فشارهای عصبی قرار دارند، زودتر از موعد مقرر فرسوده می‌شود.
      این ترس در دختران معمولاً از سن بلوغ تا ١٧ سالگی بیشتر اتفاق می‌افتد. زیرا از نظر اجتماعی در بحرانی‌ترین موقعیت سنی هستند؛ دورانی که بیشتر احساس عدم امنیت می‌کنند. چون به‌دلیل تغییرات هورمونی، تغییر حالت جسمانی و مسائل جنسی حالت ناپایداری را تجربه می‌کنند و از یک دوره خارج شده و به دوره دیگری وارد می شوند و از طرفی احساس خودباوری و اعتماد به نفس را باید از قضاوت و تأیید دیگران بر خود به ‌دست آورند، این است که خیلی حساس‌تر با مسائل دست و پنجه نرم می‌کنند.
      اریتروفوبیا یا همان ترس از سرخ شدن می‌تواند علت ‌های متفاوتی داشته باشد، که مسائل و مشکلات جسمانی و ژنتیکی، زیست‌محیطی، اختلالات عصبی ارثی، تجربیات تلخ اجتماعی، تجربیات تلخ خانوادگی و پرورش یافتن در یک محیط استبدادی و تحت سرپرستی مربی یا والدین مستبد و یا تغییرات ناگهانی و غیرمنتظره، در الگوهای هویتی ـ عقیدتی ـ شخصیتی، از آن جمله است. شما باید بدانید که چگونه آرام‌ آرام به خود مسلط شوید؛ اینکه ترسیدن و سرخ شدن یک عکس‌العمل کاملاً طبیعی بدن است و نباید شما را نگران کند.

      روشهای درمانی :
      باید بیاموزید که گام مهم جهت رفع ترس، پذیرش این واقعیت و عکس‌العمل صحیح و پایدار در برخورد با موقعیت ‌هاست. این عکس‌العمل از طریق درک و باور مهارت ‌ها، استعداد ها، موفقیت ‌های شخصی فرد در زندگی و همچنین تجسم اهداف و دورنمای مثبت از اهداف، نشان داده می‌شود. اطرافیان، دوستان و خانواده در این میان نقش مؤثری دارند. در بهترین حالت آنها نباید هیچ‌گونه واکنشی از خود نشان بدهند، بلکه فقط باید صبر کنند.
      این مشکل، گاهی با مشاوره و روان درمانی حل می‌شود و در بعضی موارد تجویز دارو ضرورت پیدا می‌کند. داروها تقریباً همان داروهایی هستند که برای افراد تحت استرس و یا افسردگی تجویز می‌شوند؛ ولی دارو موفقیت چندانی را جهت درمان قطعی در پی نخواهد داشت، زیرا به ‌محض اینکه دارو قطع شود، بیماری دوباره نمود پیدا می‌کند. از طریق روان درمانی باید حالت ترس و ناامنی به ‌طور ریشه ای از بین برود. در فرآیند درمان به افراد آموخته می‌شود که چگونه آرام ‌آرام بر خود مسلط شوند، اینکه ترسیدن و سرخ شدن یک عکس‌العمل کاملاً طبیعی بدن است و نباید آنان را نگران کند و درواقع، سرخ شدن برای هر انسانی اتفاق افتاده است.
      همانطور که عرض کردم اگر مشکل فوق شدید باشد ابتدا باید درمان دارویی توسط یک روانپزشک صورت گیرد و بعد به همراه دارو از روش های مختلف روان درمانی برای درمان فوبی اجتماعی و یا سرخ شدن اضطرابی استفاده می شود.
      رفتار درمانی شناختی [۳] (CBT) که یکی از روشهای درمان در روان شناسی است، از روش مواجهه با محرک اضطراب آور، استفاده می کند. به عبارت دیگر توصیه می کند که چنین شخصی خود را در معرض موقعیت های هراس آور قرار دهد؛ برای مثال اگر شما در هنگام مواجه شدن با یک جمعیت زیاد، دچار اضطراب می شوید و چهره تان سرخ می شود، احتمالاً بعد از آن واقعه سعی خواهید کرد که وارد فضاهای پرجمعیت نشوید. اما این رویکرد درمانی تاکید می کند که این دسته از افراد با ترس ها و هراس های خود رو به رو شوند و از آن فرار نکنند. هرچند که به ظاهر این رویکرد درمانی، رنج آور است اما مواجهه منظم زیر نظر روان درمانگر و همچنین یادگیری شیوه های «تن آرامی» (ریلکسیشن) در پشت سر گذاشتن این نوع اضطراب بسیار موثر است.
      روش دیگری که این رویکرد پیشنهاد می‌کند، صحبت کردن، نوشتن و ضبط کردن و گوش دادن به آن، در مورد جزئیات حالات و موقعیت هایی است که شخص در آن، حالت های سرخ شدن، اضطراب و استرس را تجربه کرده است.
      ترس از سرخی چهره می تواند با علائم دیگری مانند تنگی نفس، گیجی، تعریق بیش از حد، لرز، تهوع، خشکی دهان، احساس مریضی، تپش قلب، ناتوانی در صحبت کردن یا فکر کردن، ترس از مردن، ترس از دست دادن کنترل، احساس غیر واقعی بودن و یا حمله اضطراب همراه باشد.
      هرچند که در زمینه بسیاری از ترس های مرضی مانند ترس از ارتفاع، ترس از رانندگی، ترس از حیوانات و … رفتار درمانی می تواند موثر باشد، اما در زمینه سرخی هراسی، گاه لازم می گردد که افراد با تجویز روانپزشک، تا بهبود کامل، بطور مقطعی دارو مصرف نمایند.

      روش کسب مهارت های معاشرتی :
      مهارت های معاشرتی، مثل کسب سایر مهارت ها، نیازمند تمرکز، پشتکار و تمرین مداوم است :
      ۱- به دیگران کمک کنید. منتظر نشوید که از شما کمک بخواهند. برای غلبه بر استرس تان باید به دنبال کمک کردن به این و آن بدوید. این یک دستورالعمل است. همسایه تان از بازار بر می گردد و دستش حسابی پر است و زنبیل دارد از دستش می افتد، زود وارد عمل شوید … ؛ پیرزنی زورش نمی رسد که به تنهایی لوازمی که خریده حمل کند، سریع برای کمک اقدام کنید. مگر نمی خواستید تمرین های ضد خجالت تان را شروع کنید؟ چه بهتر از این؟ با این تیر، خیلی بیشتر از یکی دو نشان را خواهید زد. مطمئن باشید. خرجش فقط دو کلمه است: کمک نمی خواهید؟ (البته لبخند و ارتباط چشمی را هم هنگام ادای این دو کلمه فراموش نکنید). نمی دانید چقدر موثر است!
      ۲- دل تان می خواهد وقتی وارد یک جمع می شوید، با شما چطور برخورد کنند؟ دوست دارید با لبخند به استقبال تان بیایند؟ به شما توجه کنند؟ به حرف هایتان صمیمانه گوش کنند و صمیمانه با شما هم کلام شوند؟ و چیزهایی از این قبیل؟ بسیار خب، خجالتی های جمع را پیدا کنید و با آن ها همان طوری رفتار کنید که دل تان می خواهد با شما رفتار شود. با سوال های صمیمانه تان، آن ها را به صحبت کردن وادار کنید و جواب هایشان را با رغبت بشنوید. این کار، هم برای معاشرتی تر شدن آن ها مفید است، هم برای خودتان یک تمرین تمام عیار مجلس آرایی است. شروع کنید و ببینید که چقدر روی خودتان تاثیر می گذارد!
      ۳- وقتی به یک محفل رودر بایستی دار، مثلا به یک مهمانی رسمی، دعوت می شوید، وقت تان را طوری تنظیم کنید که زود برسید. این نکته در عین سادگی، بسیار مهم است. حداقل فایده اش این است که با سنگینی فضای جلسه، زودتر آشنا می شوید و کم کم ترس تان از آن جمع می ریزد. امتحان کنید! وقتی یک جمع خلوت در حضور شما آرام آرام شلوغ می شود، حس خجالت تان خیلی کم تر است نسبت به وقتی که ناگهان به یک مجلس شلوغ وارد می شوید. معمولا آن هایی که دیرتر به چنین محافلی وارد می شوند، استرس بیشتری را پشت سر می گذارند و آن هایی که زودتر می رسند، راحت تر با تازه واردها ارتباط برقرار می کنند.
      ۴- از هم صحبت خود تعریف کنید. این که دیگر کاری ندارد. هم آسان است، هم فوق العاده موثر. اغلب آدم ها وقتی ازشان تعریف می کنید، ذوق می کنند و بیشترشان آن قدر ذوق می کنند که به هیچ قیمتی حاضر نمی شوند هم صحبتی با شما را از دست بدهند. ضمنا هنگام تعریف و تمجید از این و آن، به هیچ وجه لازم نیست دروغ بگویید. اگر کمی دقت کنید، مطمئنا در هر آدمی بالاخره یک چیزی پیدا می کنید که قابل تعریف باشد. البته تعریف هایتان هم نباید خیلی بی ربط باشد. مثلا وقتی کسی دارد درباره یک موضوع فلسفی با شما صحبت می کند، خیلی بی ربط است اگر بگویید : پیراهن تان چقدر قشنگ است! مثلا بهتر است خودتان را به موضوع مورد بحث، علاقه مند نشان بدهید و از جالب بودن آن موضوع صحبت کنید.
      ۵- نقش آفرینی کنید. نقش آفرینی، یک اسلحه مخفی است که حتی مطمئن ترین و بااعتمادبه نفس ترین آدم هایی هم که شما سراغ دارید، از آن بهره می گیرند. شما دل تان می خواهد وقتی به یک جمع وارد می شوید، چگونه رفتار کنید؟ مطمئن؟ با لبخند باز؟ صمیمانه؟ خوش برخورد؟ و…؟ خب، همه این ها را می توانید در خلوت خودتان و در مقابل آینه تمرین کنید. همه انسانها ها تا حدی قوه بازیگری دارند. شاید بازیگری در جلوی دوربین کار آسانی نباشد ولی وقتی در خلوت و در مقابل آینه ایستاده اید مطمئنا کار آسانی است. تمرین های مکرر این چنینی، تاثیرات زیادی برآمادگی ارگانیکی و ذهنی شما برای مواجهه با چنین موقعیت هایی خواهد گذاشت.
      ۶- باید توجه داشته باشید که در برخوردهایتان خیلی ایده آل گرا نباشید، زیرا قرار نیست با هر لطیفه ای که شما تعریف می کنید، همه غش و ریسه بروند. قرار نیست با هر حرفی که می زنید، همه به به و چه چه کنند. برای هیچ کس دیگری هم قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. مطمئن باشید که سخنرانان توانا هم استانداردهایشان را این قدر دست بالا تعریف نمی کنند. وقتی در یک جمع حضور دارید، کسی از شما انتظار ندارد که فوق العاده باشید. برای جمع، این مهم است که شما با آن ها همراه باشید، فقط همین. یادتان باشد که در ملاقات اول تان با هیچ کس زیاد حرف نزنید و اطلاعات شخصی تان را رو نکنید، زیرا لزومی برای اینکار وجود ندارد. متاسفانه بعضی ها این کار را برای پنهان کردن آن حس خجالت درونی شان انجام می دهند. غافل از این که دیگران، این کار را غالبا این طور تفسیر و تعبیر می کنند که آنها آدم های کم ظرفیت و سرخورده یا آدم های گوشه گیر و تنهایی هستند.
      ۷- ارتباط چشمی در برقراری یک ارتباط موثر، خیلی مهم است. حتما به چشم طرف مقابل تان نگاه کنید. چه وقتی دارید صحبت می کنید، چه وقتی که دارند با شما صحبت می کنند. این ارتباط چشمی را ترجیحا با یک لبخند ملایم و حالت دوستانه همراه کنید.
      ۸- از معجزه نفس های عمیق هم غافل نشوید؛ چون به هنگام حملات استرس واقعا سودمند است. عادت کنید که با نفس های عمیق، آرامش را به وجودتان برگردانید. این تمرین را می توانید خیلی راحت در حضور جمع، بارها و بارها انجام بدهید. مطمئن باشید که هیچ کس نمی فهمد این کار شما چه معنایی دارد. باور کنید که اصلا کسی حواسش به شما نیست. پس راحت باشید.
      ۹- اگر خجالتی باشید، احتمالا تنهایی را به فعالیت های جمعی ترجیح می دهید. خب، می توانید از این فرصت مغتنم استفاده کنید و چیزی یاد بگیرید. آدم هایی که تنهایی را دوست دارند، معمولا روحیه شان با هنرآموزی جور است. روی یک هنر متمرکز شوید و آن را خوب یاد بگیرید. تلاوت قرآن، نویسندگی، خطاطی، کوزه گری و…. اعتماد به نفس تان را به وضوح افزایش خواهد داد.
      ۱۰- برای برقراری ارتباط موثر در مهمانی ها و تحت تاثیر قرار دادن مخاطبان، داشتن اطلاعات زیاد می تواند کارساز باشد، لذا تا می توانید کتاب بخوانید و اطلاعات جدید و بروز کسب کنید. روزنامه، مجله، برنامه های آموزشی، اینترنت و… به زودی روزی می آید که باید حرفی برای گفتن داشته باشید. خودتان را برای آن روز آماده کنید. اینکار می تواند در ارتقاء اعتماد به نفس شما نیز بسیار موثر باشد.
      ۱۱- به تدریج پیش بروید؛ مثلا ابتدا کار خود را با اظهار نظر به پدر، مادر، برادر و یا خواهر شروع کنید و وقتی تسلط به این موقعیتهای کوچک پیدا کردید گستره کار خود را افزایش دهید و در جمع دو سه نفره از دوستان شروع به صحبت نمایید و بعد در کلاس کنفرانسی را ارائه دهید و به همین ترتیب پیش بروید. زیرا اگر هدفی که احتمال شکست در آن را می دهید انتخاب کنید و در آن شکست بخورید من بی کفایت شما تقویت شده و اعتماد به نفس تان پایین می اید.
      ۱۲- شکست هایتان را مدیریت کنید. وقتی دارید برای کسب مهارت های ضد خجالت تلاش می کنید، یادتان باشد که مثل هر تلاش دیگری، ممکن است شکست هایی هم در سر راه تان باشد؛ ولی قرار نیست شما از میدان فرار کنید. تا رسیدن به پیروزی نباید دست از تلاش بردارید. فراموش نکنید که نوابغ هم بارها و بارها در مسیر تلاش هایشان شکست خورده اند؛ اما دست از کار نکشیده اند. این را هم یادتان باشد که شکست شما ممکن است ناشی از شرایط باشد، نه ناشی از اشتباه شما. مثلا ممکن است شما نتوانید در میان بحث دو نفر دیگر وارد شوید و آن ها را همراهی کنید، تنها به این علت که بحث آن ها خصوصی بوده و یا ممکن است سر صحبت را با کسی باز کرده باشید که او در آن لحظه به گرفتاری ها و مشکلات دیگر زندگی اش فکر می کرده و اصلا دل و دماغ صحبت کردن نداشته است و… . به هر حال سعی کنید از هر شکست تان، مثل نابغه ها درس تازه ای بگیرید و آن درس تازه را در تمرین های بعدی به کار ببندید.
      ۱۳- همیشه آماده و به روز باشید. مطلع و گوش به زنگ. کتاب بخوانید، روزنامه، مجله، اینترنت و… اخبار روز دنیا را پیگیری کنید. اخبار هنری، فرهنگی، علمی، سیاسی و… . داشتن این اطلاعات به شما کمک می کند که همیشه حرف های شنیدنی در آستین داشته باشید. سوال های حاضر و آماده هم غنیمت اند. از این قبیل سوال ها همیشه همراه داشته باشید. طرح یک سوال صمیمانه و مودبانه معمولا نقطه شروع مناسبی برای ورود به بحث دیگران است و هر قدمی هم که برای چنین هم کلامی هایی بردارید، مطمئنا قدم بعدی آسان تر و آسان تر می شود.
      ۱۴- از سلیقه ها و علاقه های دور و بری هایتان هم باید باخبر باشید. این طوری راحت تر می توانید هم صحبت شان شوید. وقتی می خواهید سر صحبت را با یک جماعتی باز کنید یا وقتی که می خواهید در یک بحث گروهی شرکت کنید، باید این را ارزیابی کنید که آیا آن ها هم مایلند حرف های شما را بشنوند و اصلا آیا شما خوب به حرف های آن ها گوش داده اید یا نه. بی محابا حرف شان را قطع نکنید. بهتر است مودبانه و آرام آرام به هر بحثی وارد شوید.
      ۱۵- خودتان را درست کنید. با دیگران (لااقل فعلا) کاری نداشته باشید. نمی توانید همه را مجبور کنید همان طوری که شما دل تان می خواهد رفتار کنند. نمی توانید همه را وادار کنید نسبت به حرف ها و رفتارهای شما همان طوری واکنش بدهند که شما دوست دارید. چرا که اولا همه آدم ها مثل هم نیستند و مثل هم فکر نمی کنند و ثانیا آن چه مهم است، تلاش و تمرین شماست و توجه به این نکته که آیا شما دارید کارتان را درست انجام می دهید یا نه. انتظار نداشته باشید وقتی که در یک مهمانی، کنجی نشسته اید و با هیچ کس حرف نمی زنید، دیگران بیایند و شما را از پوسته تنهایی بیاورند بیرون. خودتان هم باید کمک کنید. انجام دادن تمرین هایی که از آن ها حرف می زنیم، به عهده خودتان است، نه دیگران. ضمنا حواس تان به این نکته هم باشد که سطح توقع تان را از دیگران تصحیح کنید. در هر مهمانی، ممکن است که بغل دستی شما هم خودش خجالتی باشد، نزدیک به ۵۰ درصد آدم ها، کم و بیش با درجات مختلف، خجالتی اند. پنجاه درصد یعنی نصف آدم های هر جمع. کم نیست! شما هیچ وقت در اقلیت نیستید. قرار نیست که یک شبه متحول شوید و ناگهان تبدیل بشوید به آدم بذله گو و پرحرفی که مجلس آرایی می کند و… . این حتی با تلاش شما هم به سرعت به دست نمی آید. آدم ها ذات شان با همدیگر فرق دارد. اما معاشرتی شدن، یک مهارت است که با تمرین به دست می آید. به مهارت های ضد خجالت هم باید یکی یکی تسلط پیدا کنید. وقتی انرژی تان را در هر مقطع زمانی روی یک یا دو مهارت بخصوص می گذارید خیلی زودتر به نتیجه می رسید. مثلا پیش دستی در سلام گفتن را باید تمرین کرد. وقتی به آن تسلط پیدا کردید، شروع به صحبت با لبخند ر ا تمرین کنید. ارتباط چشمی، دویدن به دنبال کمک به دیگران، کمک به سایر خجالتی های جمع، تعریف های به جا و … هم همین طور. به دست آوردن یک مهارت ممکن است یک سال طول بکشد، در حالی که به دست آوردن یک مهارت دیگر، ممکن است فقط دو روز وقت تان را بگیرد. این یادتان باشد که هر چه سخت تر به دست بیاورید، سخت تر از دست می دهید.
      موفق باشید. منتظر مکاتبات بعدی شما هستیم.

  • Parvaneh saber   میگوید:

    سلام ببخشید من دختری ۷ساله دارم کلاس اول هست معلمش به من گفتند که دخترم به دو سه نفر از همکلاسی های خودش گفته که به دستشویی مدرسه بروند و شلوار خود را درآورند تا بدن اونها رو ببینه خواهش میکنم کمکم کنید و راهنمایی کنید که چکار کنم و چطور جلوی این کار دخترم رو بگیرم

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      کنجکاوی کودکان در این مسائل می تواند علت های مختلفی داشته باشد
      برای مثال دیدن فیلم ،صحنه ارتباط ،صحبت دیگر دوستان
      این کنجکاوی را ایجاد کرده است .لطفا اگر امکان دارد به سوالات پاسخ دهید؟
      آیا در منزل ماهواره دارید؟
      آیا متوجه شدید که با خودش بازی کند ؟
      آیا خواهر و برادر دیگری دارد ؟
      ابراز نگرانی شدید و دعوا کردن و مواخذه کردن راهکار مناسبی نیست .

  • h   میگوید:

    سلام خسته نباشید ممنونم بابت مشورتتون

    من از دوست دخترم دو سال کوچیکترم الانم هر دومون بالای ۲۰ سن داریم ما یه پنج ماهیه با هم دوستیم…خیلیم همو دوست داریم تا حتی که برای دوست دخترم میخواد خواستگار بیاد به خاطر من قبول نمیکنه… همیشه در مورد یکی از دوستاش و شوهرش واسم میگفت چیزای میشنیدم که خوشم نمیومد شوخیایی که شوهره میکرد مثل لپشو بکشه بگه لپ لپی یا مثلا پشت تلفن بش بگه عزیزم حالا به شوخی یا هر چی ولی جدی نمیگرفتم یعنی چیزی نمیگفتم تا این که یه روز ۴ تایی میریم بیرون رفتارایی از اون شوهره میبینم صحبتایی که اصلا با دلم نمیشینه مردی که خیلی اهل خنده و شوخی با دختراستو واقعا ناراحت شدم از این قضیه خیلی زیاد ناراحت شدم که به دوست دخترم قضیه رو گفتم که من خوشم نمیادو اینا اون بم حق داد گفت تو درست میگی ولی من با این دوستم خیلی صمیمی هستم از بچگی با هم بزرگ شدیم و این که موقع ازدواج دوستمم من با اونا بودم همه جا شوهرشم مثل داداشم میمونه خیلی پسر خوبیه فقط شوخی میکنه میگفت اون پسره هنوز بچست بزرگ نشده کودک درونش فعاله…ولی گفت من سعی میکنم سنگین تر رفتار کنم…منم پذیرفتم چون خیلی دوستش دارم گذشتم از اون قضیه ما تنها بحثی که با هم داریم همینه اون قضیه که تعریف کردم واسه دو ماه پیشه یعنی ما همش سه ماهی دوست بودیم الان دو ماه از اون موقع گذشته هر دو خانواده هامون دیگه خبر دارن که ما باهمیم چند روز پیش که باز با دوستشو شوهرش میرن بیرون من خوشم نمیاد یه مقداری حساس شدم روی اون آدما… بش میگم دوست ندارم بدون من با اونا بری بیرون ولی اون اسرار میکنه که اگه با اونا نرم با کی برم از این حرفا باز دوباره حرفای گذشته پیش میاد که اون پسر خوبیه اونا مثل خانواده منن و اینا…من خیلی از این موضوع ناراحت شم فکرشو نمیکردم با این علاقه ای که بینمون هست این حرفا رو بشنوم
    البته آخرین صحبتی که با هم کردیم میگه بت حق میدم مثل همون بار ولی هنوز قبول نمیکنه که با اونا تنهایی بیرون نره

    حالا سوال من اینه آیا مشکل از منه؟من اشتباه فکر میکنم ؟من حساسم؟

    بعدش چه کار باید انجام بدم؟؟؟

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      این خانم دوست شما هستند هر چند علاقه وجود دارد ولی فعالا تعهدی نیست به همین دلیل هر چند ناراحتی شما منطقس ولی در این ارتباط جایی ندارد .چون باید به این مساله توجه کنید وقتی ما رابطه دوستی را شروع میکنیم بای به این مساله توجه کنیم که فرد مقابل ما وقتی در چهارچوب اینچنینی مایل به ارتباط با ماست پی این امکان که بادیگران هم وارد این رابطه شود بعید نیست .عرض کردم در این رابطه جایی برای تعهد نیست .هر لحظه ممکن است هر طرف فرد دیگری را مناسب بیابند و این پایان رابطه باشد .لطفا به این نکته توجه کنید که
      ادم ها وقتی خارج از چهارچوب وارد زندگی ما می شوند خیلی راحت هر لحظه باید منتظر رفتنشان باشیم .
      و این دید یعنی واقع بینی .

  • سودیه   میگوید:

    دختر و شوهرم با هم کنار نمی ایند شوهر من به دخترم محبت تمی کند برایش چیزی نمی گیرد با او حرف نمی زند البته بگویم که قبلا شوهر من ازدواج کرده و زنش فوت شده که یک دختر از اون دارد و اون را ازهمه بیشتر دوست دارد از اول که دختر من دنیا امد برای او مانند پدرهای دیگر محبت نکرد و من نمی دانم الان که دختر من پانزده سال دارد و پدر خودرا اصلا دوست ندارد چه کار باید بکنم

    • راهنما   میگوید:

      با سلام

      ازدواج قبلی همسر شما و داشتن دختر فرزند ممکن است فضای ابراز علاقه نسبت به فرزند جدید را گرفته باشد ولی در منزل هیچ گاه پیش دخترتان از همسرتان درخواست محبت به او را نکنید .سعی کنید خنثی عمل کنید و اجازه بدهید دختر و پدر فضای خصوصی بیشتری داشته باشند از همسرتان بخواهید هر شب چند دقیقه ای به دخترتان اختصاص دهد و از فعالیت های روزمره او سوال کند
      شما به عنوان واسطه تلاش کنید با تعریف ها و حتی خرید کادو از طرف همسرتان برای دختر تان ان رابطه را بهبود ببخشید زیرا دختر شما در سن حساسی به سر می برد

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • مبینا   میگوید:

    با سلام,بتازگی متوجه شدم که چندسال پیش شوهرم بهم خیانت کرده و با خانومی در ارتباط بوده و تمام شک های من درست بوده,الان من دوتا بچه دارم از جریان اون ارتباط هم دوسال میگذره اما من نمیتونم از فکرش در بیام,از استرس شدید واقعا زندگیم مختل شده,باید چیکار کنم؟الان مطمعنم که خیانتی در میون نیس,اما فکره گذشته خیلی اذیتم میکنه,چند شب پیش بهم حمله پانیک دست داد,لطفا راهنماییم کنین,

    • راهنما   میگوید:

      با سلام

      اینکه جریانی از دو سال پیش شما را آزار می دهد به خصوص خیانت که برای خانم ها بار عاطفی و روحی شدیدی دارد طبیعی است ولی اکنون که در کنار همسر خود زندگی می کنید و دو فرزند دارید فکر مربو ط به ان شرایط را حاد تر می کند .به نظرم شما باید به روانشناس مراجعه کنید تا درمان لازم برای حذف این فکر را اانجام دهد .در مورد حمله پنیک اگر اطلاع کافی دارید و مطمئن هستید که علائم پنیک وجود داشته است می توانید با روانپزشک مشورت کنید که از تکرار دوباره ان جلوگیری شود
      موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • ■■■■   میگوید:

    سلام.
    من ۱۸سالمه، دیپلم فنی دارم، من یه زندگی نرمال و معمولی نداشتم ، از بچگی مشکلات ترس بیش از حد از خانوادم و مورد تنبیه های اطرافیانم قرار میگرفتم، مشکلاتمو نمیتونم ریز به ریز تعریف کنم چون خیلی طولانیه، من یه توضیح سطحی میدم و از شما میخوام که راهنماییم کنید که باید پیش روانشناس برم یا روانپزشک! خلاصه که من دوران کودکی نسبتا بدی رو گذروندم اونموقع خودم رو خیلی تنها و غمگین میدیدم تا اینکه بدتراز اون ها برام پیش اومد ، به یکباره من پسری که بهش علاقه داشتم و شهرم و دوستام رو از دست دادم، از یه شهر بزرگ به یه محیط خیلی کوچیک اومدم که به دلیل حسادت اطرافیانم منو مورد تمسخر قرار میدادن، آزار و اذیت های مردم که میشه برای نمونه به شایعات و مزاحمتای حضوری و مزاحمت های تلفنی و خلاصه به هر نحوی زندگی رو برام سخت کردن، بعداز مدتی من تنها دوستم رو از دست دادم، دوستم خودکشی کرد و من خیلی بعداز این جریان ناراحت شدم و گوشه گیری میکردم، مابین این اتفاقات اتفاقای خیلی بدی برام پیش اومد که با تجویز دکتر قرص های آرام بخش دیازپام مصرف میکردم و در مواقع خیلی بد از آمپول های آرام بخش استفاده میکردم، بعداز فوت دوستم پدرم رو از دست دادم، با یه مرگ وحشتناک که اون صحنه از یادم نمیره، بعداز مرگ پدرم من به یه حالت غیرعادی رسیدم که خودم هم خودمو درک نمیکردم، اشکی از چشمام نمیومد و مجنون شده بودم، میخندیدم و انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده، حرف های خیلی سختی رو پشت سر گذروندم، برای کمک به خودم سعیم رو میکردم ولی بهتر نشد، حتی دست به تغییر ظاهرم زدم برای روحیم، و حتی بهتر ک نه بدتر هم شد، حالا مدت خیلی زیادیه که من افسردگی گرفتم، هیچ دوستی ندارم. کم حرف میزنم.اشتها ندارم.گوشه گیر شدم.بالای ۷کیلو وزن کم کردم.دانشگاه نمیرم.تمام کلاس هایی رو که گذشته میرفتم رو ول کردم.و اینطور بهتون بگم که من فقط برای رفتن به دستشویی مکانی که روش نشستم رو ترک میکنم.من از شما اینو میخوام، کسی به من کمک نمیکنه، و من برای این حالت روحی خیلی خیلی جوونم، راهنماییم کنید که باید پیش کی برم و چیکار کنم.لطفا

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز به خاطر سابقه مصرف دارو و حالت های غیر نورمال و افسردگی به گفته خود شما ابتدا روانپزشک توصیه میشه وبعد اگر روانپزشک صلاح دونست میتونید به رواننشاس مراجعه کنید چون حالت هایی که توصیف کردید با توجه به سن شما
      باید با روانپزشک مطرح شود
      و بعد رواندرمانی شوید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • آیدا   میگوید:

    درود بر شما ختمی هستم ۳۳ ساله دارای یک فرزند ۷ ساله همسرم چندین بار به دام اعتیاد افتاده با دشواری ترکش دادم چند ماهی پاک بوده اما به تازگی برام محرض شده که حدوده ۳ ماه هست که دوباره شیشه مصرف میکنه . و این تجربه رو قبلا هم داشت به مدت نزدیک به ۲ سال . با مهاجرت و دشواری و دور نگهداشتن از خانواده و دوستانش تونستم ۳ سال پاک نگهش دارم . اما با دخالتهای مادر و خواهرش ۱۰ روز رفت تهران و دوباره روز از نو روزی از نو اما جسته گریخته بود . الان ۲ ماهی هست که بعد از ۴ سال رفته سرکار و دوباره مبالغ بالا خرج شیشه و گل و شیره و متادون و قرص می کنه و به هیچ عنوان هم زیر بار نمیره که با دزد و پلیس بازی و علایم آشکار رفتاری و جنسییش این مساله رو برای خودم و اون آشکار کردم . اون آگاهانه خلاف می کنه در صورتی که ما مستاجر هستیم و من و پسرم هم نیازهای مبرم مالی داریم که تامین نمیکنه که پول ندارم و وقتی که دید هیچ راهی در برابر اثباتش نداره شروع کرد به فحاشی و تهمت روسبی زدن به من البته تمام حرفاش رو فیلمبرداری کردم .حالا سیوال اینجاست توی این زندگی بمونم و ترکش بدم دوباره برمی گرده به راهه خلاف یا اینکه هر چه سریع تر به فکر آینده خودم و بچمم باشم؟؟ سپاس از مهرتون بابت پاسخگویی

    • راهنما   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیر در مورد مساله اعتیاد انچه به فرد کمک می کند حمایت خانواده و برخورد با او همچون یک بیمار و ثانیا خواست خود فرد است .طبق صحبت های جنابعالی در مورد اول تمام تلاش خود را انجام دادید و این نشانه علاقه شما به زندگیتان است ولی باید دید همسر شما چقد رزندگیش را دوست دارد و به درمانش متعهد است .ضمن اینکه درمان و ترک باید تحت شرایط درست صورت پذیرد و ابتدا براساس سال هایی که فرد معتاد بوده دوره سم زدایی رو بگذرونن .و سرخود نمیشه فرد رو ترک داد اونم معتاد به شیشه رو .اگر در حالت طبیعی از ایشون خواستید برای درمان اقدام کنه ومایل بود
      به مرکزی که مورد تاییده بسپارد اگر واقعا این اتفاق میسر نیست .با مشورت بزرگتر ها به دنبال چاره اندیشی باشید تا کمتر فرزند شما و خود شما از این شرایط اسیب ببینند
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • آیدا   میگوید:

    سپاس از راهنماییتون .سیوال بعدی اینجاست از چه راهی اقدام به طلاق کنم که فرزندم کمترین آسیب رو ببینه .خب مسلما حضانت بچه رو می گیرم اما راه و روشی که در این مسیر یتونم بکار بگیرم که پسرم از صدمات احساسی که پدرش و خاوادش بهش وارد می کنن در امان باشه چیست ؟ یا اینکه عنوان خاصی داره این پرونده ای که من می خوام در جریان بندازم ؟ و چه مدارکی رو لازم دارم که آماده کنم تا سریعترین حالت ممکن اتفاق بیافته ؟ و حدودا مدت زمانی که به نتیجه برسم چقدر هست؟

    • راهنما   میگوید:

      با سلام در این رابطه با مشاور حقوقی در ارتباط باشید چون ایشان قطعا مطلع تر هستند ولی در مورد آسیب به کودک باید از بین اقوام با فردی که احساس نزدیکی بیشتری ی کند در ارتباط باشد این فرد می تواند برادر یا پدر شما باشد .

  • آرش   میگوید:

    سلام.چرا آدرس و شماره ی تماس برای مشاوره ی حضوری نگذاشتید؟

  • Ashkan   میگوید:

    سلام
    من تو رابطم با دوست دخترم مشکل دارم و به طرز شدیدی الان مشکل اعصاب دارم . به طوری که با کوچکتربن تلنگری هیچ کنترلی رو خودم ندارم .
    فقط به من بگید من نیاز به مشاور دارم یا روانپزشک ؟
    و اگه کسی که بتونه بهم کمک کنه رو میشناسید معرفی کنید لطفا . با تشکر

    • راهنما   میگوید:

      شما برای اصلاح رفتارتون نیاز به مشاور دارید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • مهسا   میگوید:

    سلام من خواستگاری دارم ک یکساله با هم در ارتباطیم ی ترم از دانشگاهش مونده وسربازی هم نرفته قراره دو سال نامزد بمونیم تا بره سربازی و بیاد هرچی جلوتر میرم حس بدی پیدا میکنم فک میکنم شرایطش پیچیده س از ی طرفم قراره اسفند ماه عقد کنیم چون بابام نمیذاره منتظر بمونم بره سربازی بعدش ک تموم کرد عقد کنیم بنظر شما راه درست چیه ؟

    • راهنما   میگوید:

      اینکه هر چه میگذرد شما حس بدی دارید خودش هشداری است برای اینکه سعی نکنید سریع تصمیم بگیرید ادم ها ابتدا وابسته می شوند و کم کم معقولانه تصمیم می گیرند این نکته بسیار مهمی است که باید در نظر داشت حتما هر دو نفر برای اینکه اطمینان پیدا کنید که می توانید یکدیگر را خوشبخت کنید به مشاور ه حضوری بروید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • فاطمه   میگوید:

    سلام,خسته نباشید,دخترم ۱۶ ساللشه,رابطه من بادخترم بسیار راحت هست طوری که همه چیزو به من میگه, اخیرا باپسری دوست شده که تازه دیپلم گرفته, هرچی بهش میگم بهم نمیخورید, شرایط ازدواج ندارید, میگه منتظر میمونم, تاامروز که مادرپسره جلومو گرفت که جلوی دخترتو بگیر,نمیذاره پسرم راحت باشه و درس بخونه, من راضی نمیشم که باهم ازدواج کنن, واقعا درمونده ام چیکارکنم, اگر برادرش بفهمه حتما برخوردشدید و خطرناکی میکنه, راهنمایی کنید لطفا

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام

      این سن وابستگی عاطفی در دختران زیاد اتفاق می افتد ولی دلیلی ندارد حرف منطقی را نپذیرند منتهی نوع گفتن مهم است که متناسب با سن و سطح انها باشد اگر ماور حضوری قابل قبولی را سراغ دارید مراجعه کنید .
      موفق باشید

  • حدیثه   میگوید:

    سلام من دوساله که ازدواج کردم.منو همسرم خیلی باهم اختلاف داریم.دیگه هیچ حرمتی بین ما نیست.خونوادش خیلی روش تاثیر میزارن.سرکار هم نمیره صبح میره خونه مادرش شب میاد و همش میخوادحرف خونوادش و به کرسی بشونه.خیلی هم بددهنی میکنه و بعضی مواقع منو میزنه.الان یه بچه دوماهه دارم.چکار کنم

    • راهنما   میگوید:

      روی یک کاغذ خوبی‌ها و بدی‌های همسرتان را بنویسید. تجربه‌های مثبت و منفی‌ای که در این زندگی به دست آوردید را نیز فهرست کنید.

      اگر در گرفتن یک تصمیم قطعی برای ترک زندگی یا ادامه آن مانده‌اید می‌توانید از این راهنمایی‌های کلی و پیشنهادی استفاده کنید. به این ۱۲ مسئله و نکته در زندگی زناشویی‌تان توجه کنید. اگر آنها را در زندگی‌تان لحاظ کردید و به نتیجه رسیدید می‌توانید راحت‌تر برای ماندن یا ترک رابطه تصمیم بگیرید:

      ۱ – زود جدا نشوید :

      شما برای ازدواج وقت، انرژی، پول، امیدها و رویاهایتان را هزینه کردید. فقط کسانی از جدایی‌شان رضایت دارند و احساس گناه و خطا نمی‌کنند که مطمئن باشند تمام تلاششان را برای بهتر کردن این رابطه کرده‌اند اما چیزی تغییر نکرد. پیش از تصمیم‌گیری سعی کنید همه انرژی تان را برای بهبود رابطه‌ای که درآن هستید بگذارید.

      ۲ – فرزندانتان را درنظر بگیرید و تأثیر طلاق را بر زندگی آنها جدی بگیرید :

      کودک نوپا، بچه دبستانی و فرزندتان که از لحاظ عاطفی به پدر و مادرش وابسته است را نمی‌توانید قربانی تصمیم‌های خودخواهانه خودتان بکنید. تصمیم برای طلاق یا زندگی در شرایطی که به کودک آسیب‌های روانی وارد می‌شود بسیار حساس است. تغییر شرایط مالی، مکان زندگی و سبک زندگی برای کودک بسیار سخت است و او را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد.

      ۳ – اگر همسرتان اعتیاد دارد و یا خشونت‌طلب است از همه فرصت‌های درمانی و حمایت‌های اجتماعی و خانوادگی‌تان استفاده کنید.

      مثلاً اگر همسرتان اعتیاد دارد پیش از تصمیم به جدایی به مشاوره بروید. او را به مراکز ترک اعتیاد بفرستید. از روانپزشکان کمک بگیرید و از خانواده بخواهید تا او را برای حفظ زندگی ترغیب و تشویق کنند. اما اگر بعد از همه تلاش‌ها و برنامه‌ریزی‌هایتان او رویه‌اش را تغییر نداد گزینه جدایی انتخاب خوبی است زیرا اگر فرزندانی هم داشته باشید آنها را از این بلای خانمان‌سوز دور نگه می‌دارید.

      ۴ – تغییر کنید :

      چطور می‌توانید همسر بهتری باشید؟ در بیشتر مواقع لازم است کمی انعطاف‌پذیر باشید زمانی که خودتان را تغییر می‌دهید و عادت‌ها و تفکرات اشتباهتان را کنار می‌گذارید نتیجه‌اش را در تغییر رفتار همسرتان خواهید دید. گاهی شما تلاش می‌کنید با اجبار همسرتان را تغییر بدهید غافل از اینکه خودتان باید عوض شوید. این به این معنی نیست که همسرتان هیچ ایرادی ندارد. شاید ریشه مشکلات از او باشد اما زمانی که انعطاف‌پذیر باشید، او را نیز تغییر می‌دهید بدون اینکه مجبور به بحث و دعوا بر سر این موضوع شوید.

      ۵ ـ مشاوره بگیرید :

      اگر از آن دسته آدم‌هایی هستید که رفتن پیش یک مشاور خانواده را وقت تلف کردن یا پول دور ریختن می‌دانید، بسیار اشتباه می‌ کنید. این طرز تفکر غلط را کنار بگذارید و مطمئن باشید کمی هزینه برای حفظ زندگی به شما ضرری نمی‌زند.

      ۶ – همسرتان را پیش مشاور ببرید :

      او را تشویق کنید تا برای حل مشکلاتی که در رابطه به وجود آمده است با مشاور گفت‌ و گو کند. شاید او مخالفت کند اما اگر ببیند شما برای جدایی جدی هستید و زندگیش را دوست داشته باشد، حتماً به پیشنهاد شما گوش خواهد داد. اگر او این پیشنهاد را نپذیرد و همچنان برسر مواضعش باشد، تصمیم‌گیری را برای هردوی شما سخت خواهد کرد.

      ۷ – خودتان را امتحان کنید :

      پیش از جدایی با توافق همسرتان، مستقل زندگی کنید. آیا به او وابسته هستید؟ آیا در این مدت به آرامش رسیدید؟ آیا دلتان برایش تنگ می‌شود یا خوشحال هستید؟ آیا به تنهایی از پس زندگی برمی‌آیید؟ این روش به شما کمک می‌کند بیشتر و عمیق‌تر فکر کنید. مطمئن باشید به نتایج جالبی می‌رسید.

      ۸ ـ همسرتان را ارزیابی کنید :

      روی یک کاغذ خوبی‌ها و بدی‌های همسرتان را بنویسید. تجربه‌های مثبت و منفی‌ای که در این زندگی به دست آوردید را نیز فهرست کنید. هر روز به این ویژگی‌ها چیزی اضافه کنید. از همسرتان نیز بخواهید همین کار را بکند. فهرست‌هایتان را باهم مقایسه کنید. چه می‌بینید؟ امید برای بهبود زندگی یا نتایجی تأسف‌بار؟

      ۹ ـ نا امیدانه رفتار نکنید :

      ممکن است به‌خاطر افسردگی و فشاری که در زندگی تحمل کرده‌اید نتوانید برای ادامه زندگی قدمی بردارید و تلاشی بکنید. وضعیت روحی‌تان را بررسی کنید آیا روزها خوشحال هستید. آیا فرزندانتان را دوست دارید؟ آیا به خودتان اهمیت می‌دهید. پاسخ هر کدام از اینها اگر نه باشد به این معنی است که از لحاظ روحی ضعیف شده‌اید. ممکن است این حالت مانع تحرک و تلاش شما برای بهبود وضعیت رابطه‌تان باشد. اگر این چنین است به فکر درمان باشید.

      ۱۰ ـ عشق را رها نکنید :

      علاقه می‌تواند مشکل‌گشای شما باشد. اگر می‌بینید هنوز هم همسرتان را دوست دارید و نگاه دلسوزانه‌ای به زندگی دارید می‌توانید برای بهبود رابطه امیدوار باشد. اما نفرت دریچه‌های قلب و فکر شما را برای مسالمت و همزیستی همدلانه با همسرتان مسدود خواهد کرد. اگر همسرتان رفتاری دارد که شما را آزار می‌دهد اما باز هم در درون وجودتان بارقه‌های محبت را می‌بینید برای زندگی تلاش کنید و تصمیم برای طلاق را عقب بیندازید.

      ۱۱ ـ برای همسرتان نامه بنویسید :

      اگر نمی‌توانید احساساتتان را بیان کنید آنها را در نامه‌ای برای همسرتان شرح بدهید. زن و شوهرهای زیادی هستند که مشکلات، افکار و احساساتشان را برای یکدیگر می‌نویسند و از آن نتیجه می‌گیرند. این روش نه قدیمی و نه بی‌فایده است. گزینه‌ای است که شاید همسرتان از آن خوشش بیاید.

      ۱۲ ـ آخرین راه :

      اگر همه تلاشتان را در مدت زمانی حداقل یک ساله کردید و همسرتان هیچ تغییری نکرد و زندگی‌تان سخت‌تر شد تصمیم برای جدایی چندان غیرمعقول نخواهد بود. در هر صورت این زندگی شماست که از این رابطه آسیب می‌بیند و خودخواهانه نیست اگر نمی‌خواهید اجازه بدهید کسی آن را با فشارهای روانی، آسیب‌های روحی و عاطفی و جسمی خراب کند.

  • Adin   میگوید:

    Adin:
    ۵ ساله ازدواج کردم
    از ابتدا با همسرم ارتباط توام با تفاهم داشتیم
    بتدریج که بیشتر همو شناختیم همسرم در مواردی که عرض میکنم برام یه سری قوانین گذاشت و مدام در صدد کنترل کردن من بود
    دلیلش هم اینه که به من چون اهمیت میده اینکارو میکنه
    مثلا از خونه بخوام برم بیرون ،حتی تا پارکینگ یا سوپرمارکت باید قبلش با محل کارش تماس بگیرم بهش اطلاع بدم بعد توضیح بدم چرا
    اگر براش قانع کننده بود میگه باشه وگرنه میگه خودم اومدم انجام میدم
    اگر هم با کسی مثلا بازار برم چند بار زنگ میزنه میپرسه کجایی کارت تا کی طول میکشه
    خیلی موارد دیگه ای وجود داره که اگه لازم بدونید میگم
    ۴سال پیش پیش روانپزشک رفتم نتیجه اینکه دکتر گفتن همسرتون از وسواس فکری رنج میبره و در تحلیل رفتار من گفتن شما بنظر فرد موجهی میاین
    ۳ سال پیش پیش مشاور روانشناس بالینی رفتم ایشون گفتن همسرتون احترام و توجهی که از خانواده اش انتظار داشته رو دریافت نکرده و همه رو یجا از شما میخواد
    هر دو عزیز خواستن با همسرم برم اما ایشون زیر بار نمیرن و پاسخشون به من اینه که تو سعی کن بخش مربوط به خودتو اصلاح کنی

    راستی موارد دیگه اینه که:
    اصلا با هیچ مرد غریبه یا حتی فامیلای خودش نباید هم صحبت شم مگر اینکه خودش از قبل در جریان باشه
    منو با ماشین همه جا میبره و میاره وقت هم نکنه با آژانس میرم پیاده هم احیانا برم عرض کردم که هی تماس میگیره
    تو ماشین نباید به هیچ جا جز داخل ماشین نگاه کنم میگه داری به مردای تو خیابون نگاه میکنی
    پیش پزشک مرد با خودش باید برم
    اون دو متخصص مشاور هم خانم بودن وگرنه اجازه نمیداد پیش آقا برم
    ازم انتظار داره تحت هیچ شرایطی با لحن بد حرف نزنم باهاش حتی اگر عصبانی بشم از دستش
    الان مشکل جدیدم اینه که دیروز از دستش ناراحت شدم و تند حرف زدم اما ابدا واژه توهین آمیز تا حالا بکار نبردم
    واکنشش به تشر من توهین بود
    چندبار تا الان اینکارو کرده یعنی من باهاش تند میشم و مثلا میگم چرا اینکارو کردی؟ میگه این چه وضع حرف زدنه تو ادب نداری و امثال این واژه ها
    واقعا توهین برام قابل هضم نیست
    همه این رفتارها رو تا حالا پذیرفتم اما توهین رو واقعا نمیتونم

    هر دو مون همشهری هستیم
    تفاوت سنی مون یک ساله
    هر دو تحصیلکرده ایم. اوایل به کار کردنم افتخار میکرد اما کم کم منو از کار کردن منصرف کرد(مدرس زبان تو آموزشگاهها بودم)
    خودشون کامپیوتر خوندن
    پیش از ازدواج ۱۳ ماه دوست بودیم
    اون زمان هم کم و بیش توقعاتشو مطرح میکرد
    مثلا اینکه جلوی خانواده اش پوششم رو حفظ کنم(روسری بزارم)

    الان یه پسر یک و نیم ساله داریم
    خدا رو شکر در این رابطه مشکلی وجود نداره و تفاهم داریم
    یجورایی از رفتاراش خسته شدم
    یه بار میگه اینو بپوش چند ماه بعد میگه نپوش خوب نیست بعد میگه یعنی خودت نمیدونی نباید بپوشیش
    یا ایرادگیر شده سر هر موضوع پیش پا افتاده داستان درست میکنه بعد که بهش میگم اینکه اصلا اهمیت نداره خودتو بخاطرش ناراحت کنی میگه ارزشهای منو درک نمیکنی

    اما آدم مهربون و مسئولیت پذیریه
    همیشه تفریحاتشو با من میگذروند مثلا ماهیگیری سفر یا … همیشه با هم بودیم
    همیشه میگه وقتی تو میخندی روحیه ام خیلی خوب میشه
    اما احساس اسارت داره بهم دست میده
    الان ۳۱ سالمه اما حس زوال اجتماعی دارم

    یه ماهه رابطمون سرد شده
    میاد خونه باهام درست حسابی حرف نمیزنه
    ازش میخوام منو پسرمونو ببره بیرون یکم هواخوری(قبلا با یکم ناز کردن قبول میکرد)میگه نمیخواد حوصله ندارم

    تو بچه داری و خونه داری کمک میکنه اما حس میکنم ازم نا امید و دلسرده
    تا وقتی مو به مو مطابق میلش رفتار کنم منو می پذیره
    تو این چند سال هیچ وقت پیش نیومد اگه روزی کسل یا ناراحت بودم حال و هوامو عوض کنه
    همیشه سعی کردم خودم شاد و با انرژی باشم
    حتی اگه خودش دلیل ناراحتیم باشه بازم پیشقدم نمیشه
    شاید تا حالا ۳بار ازم عذرخواهی کرده باشه
    خیلی مغروره

    من چه رفتاری باید داشته باشم؟
    در مورد همسرم چه چیزایی لازمه بدونم؟

    هر دو فرزند آخر خانواده ایم. همسرم ۱۴ماه از من بزرگترن

    • راهنما   میگوید:

      با این شماره تماس بگیرید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • مهسا   میگوید:

    سلام ایاصرفا با انجام تست هایی مثل تست میلون میتونن کاملا تشخیص بدن ک طرف مشکل داره؟یادر مصاحبه هم باید علائم دیده بشه؟

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      این ابزارهای تشخیص موقت و سطحی از شخصی هستند اصولا با مصاحبه حضوری افراد بهتر شخصیت فرد مشخص می شود .و البته اگر فرد متخصص باشد و باسواد
      با یه ازمون قرار نیست برای فرد تشخیص قطعی بگذاریم
      موفق باشید

      • مهسا   میگوید:

        با سلام میشه روانشناس خوب دررشت بهم معرفی کنین؟من هشت ماهه عقدکردم شوهرم به شوهرخواهرم بسیارحساسه طوری که اون بنده خدارو برای خودش مثل یه رقیب میدید اوایل فقط بین خودمون بحث میکردیم تا کار به فهمیدن مادرم و پدرمادرش کشبد و خانوادش باهاش خیلی حرف زدن الان پیش مشاورمیریم

        • مهسا   میگوید:

          ببخشید دستم خورد مطلب ناقص فرستاده شد.مشاوره ازایشون تست میلون گرفتن و گفتن ایشون دچاراختلال شخصیت پارانویید هستن و باید تحت دارو درمانی قراربگیرن البته این احتمال تا حدی میتونه درست باشه اما همسرمن ادم برونگرایی هستو پارانوییدها درونگراو منزوی هستن و فقط باباجناقش این مشکل رو داره توی این مدت هم خیلی ازکارهای قبلش ابرازپشیمانی کرده و من میخوام بازهم بهش فرصت بدم تا ببینم بازهم تکرارمیکنه یا نه اما مشاوره بهم میگه این ادم بدترمیشه که بهتر نمیشه ایا مشاوره میتونه به اشخاص پارانویید کمک کنه ک بهتربشن؟همسرمن میگه اگرمن مشکل دارم حاضرم برای حفظ زندگیم داروهم مصرف کنم و تمایل به بهترشدن داره روانپزشک و روانشناسی که بتونه کمک موثری بمن بکنه دررشت سراغ دارین؟ممنونم

          • dr-salary   میگوید:

            با یک تست نمیشه راجب یک ادم نظر قطی داد باید جلساتی برگزار بشه شرایط و رفتارها دقیق بررسی بشه برای تشخیص ما نمی تونیم زود تصمیم بگیریم و نهاییش کنیم به هر حال جای نگرانی نیست سعی کنید با کمک مشاور خوب و بررسی دقیق به مسئله رسیدگی کنید
            موفق باشید

        • dr-salary   میگوید:

          با سلام
          بهتره برید مرکز مشاوره دانشکده روانشناسی د دانشگاه رشت و بپرسید کدام استاد میتونه بهتر کمکتون کنه اصولا اساتید در بیرون دانشگاه هم کلینیک دارند
          موفق باشید

          • مهسا   میگوید:

            خیلی ممنونم از راهنماییتون

          • dr-salary   میگوید:

            خواهش میکنم موفق باشید

  • حمید   میگوید:

    سلام و سپاس از توجه شما به تک تک سوالات
    من ۳۶سالمه.۸سال قبل از دانشگاه خواجه نصیر فارغ اتحصیل شدم.با وجود کارشناسی ارشد الان ۴ساله که بیکارم.اما خودمو با ترجمه و فیلم و کتاب سرگرم می کردم..۲ماه قبل بخاطر بی حوصلگی روانپزشک رفتم.و دکتر برام قرص ضدافسردگی تجویز کرد..کم کم حال روحیم بدتر شد.دوهفته قبل دوباره دکتر رفتم قرص جدیدتر تجویز کرد تا یک ماه بعد دوباره ویزیت شم…حدودا ۱۰ روزی میشه که هر روز صبح گریه میکنم.ناامید به آینده.وهمش خیال میکنم اتفاق بدی میوفته.دیگه هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه.حتی مسافرت یاخرید.انرژی قبل رو برای جویا شدن فرصت های شغلی ندارم.به نظر شما چکار کنم.دیگه فکرم کار نمیکنه

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      چرا فکر می کنید اگر دارو مصرف کنید .بهتر می شوید .داروهای روانی همه عوارضی دارند و بیشتر به خاطر ایجاد خواب الودگی شرایط را بدتر می کنند .لطفا به صورت حضوری به روانشناس مراجعه کنید .راهکارهای احتمالی حال شما را بهتر می کند .
      در نظر داشته باشید برای بهبود سلامت روان ،حال خوب و حتی فرصت های شغل یابی بهتر است خودمان را باور کنیم و اعتماد به نفس داشته باشیم .در مورد شخص شما به نظر بنده فارغ التحصیلی از یکی از دانشگاه های برتر خود دلیلی برای استعداد بالا ئ توانمندی شماست .و با مراجعه حضوری به

      بهبود شرایط و حالت روحی خودتون کمک کنید

      موفق باشید

  • Roz   میگوید:

    سلام خسته نباشید من ۲۲سالمه وازدواج کردم. الان ۶ماهه که باشوهرم دعوام شده وخونه پدرم هستم شوهرم متولد۱۳۶۸هست وخیلی بددهنه بینمون احترتم وحرمتی نمونده ومن هم براب گرفتن سکه هام اقدام کردم وایشون روبخاطرپیش پرداخت سکه هاجلب کردم وب زندان انداختم الان اززندان بیرون اومده ومیگه بیاآشتی کنیم ومن هم میترسم خواهش میکنم راهنمایی کنید سردرگم موندم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      سردرگمی شما به دلیل چیه ؟اینکه مایل به زندگی هستید و یا ترس از ایشون و رفتارهای احتمالی بدی
      اگر واقعا فکر می کنید شرایطی هست که بتونید زندگی مشترک رو ادامه بدید به روانشناس هر دو نفر مراجعه کنید و شرایط احتمالی ایجاد کننده مشکل را بررسی کنید وچنانچه راه حلی برای برگشت مجدد به زندگی وجود داره به ان عمل کنید.
      در غیر این صورت باید برای گرفتن مهریه و یا هر شرایط دیگر با مشاور حقوقی صحبت شود .یادتان نرود گاهی رفتارها فقط یک طرفه ایجاد نمی شود و ضمن اینکه ادم ها می توانند در صورت وجود محبت و احترام در زندگی تغییراتی در رفتارها به وجود بیاورند
      موفق باشید

سوالات شما:

کانال تلگرام

مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه