مرکز مشاوره قبل از ازدواج

مرکز مشاوره قبل از روانشناسی

برای جوانان عزیز کشور در هرجایی که زندگی میکنند  مرکز مشاوره قبل از ازدواج و مشاوره قبل ازدواج را توصیه میکند. جوانان عزیز و آینده ساز کشور میتوانند با تماس با این مرکز آینده موفق و زندگی آینده موفق و زندگی زناشویی شیرین خود را تضمین کنند. اگر شما هم مجرد هستید و به دنبال همسری مناسب میگردید حتما قبل از ازدواج با مشاورین ما در مرکز مشاوره قبل ازدواج مشورت کنید تا راز و رمز های یک زندگی ایده آل بدانید و آنها را در زندگی مشترک خود به کار ببندید.

مرکز مشاوره قبل ازدواج با بهترین خدمات در زمینه مشاوره قبل از ازدواج در خدمت شما هم میهنان عزیز

شماره های تماس 01

دوسال پیش با پسری اشنا شدم که اولش سنش دروغ گفت

با سلام و خسته نباشید متولد پنجاه شش هستم چندسالی که از همسرم جدا شدم یه دختر ده ساله دارم که با پدرش زندگی میکنه دوسال پیش با پسری اشنا شدم که اولش سنش دروغ گفت بعد اینکه بهش علاقمند شدم فهمیدم متولد شصت و هفت هرچند که سن من اصلا بهم نمیاد و بهم سی سی و خورده ای نهایتا میخوره اونم نسبت به سنش رفتارش خیلی پخته تر اصلا مثل پسرای همسنش نیست.

تمام وقتش با کار میگذره برای پدرش کار میکنه با هم محرم شدیم و توی این مدت چون هردومون احساسی و عاطفی هستیم خیلی بهم علاقمند و وابسته شدیم.

وقتی پیش هم هستیم خیلی حس خوبی داریم برعکس خانمهای همسنم که بزرگتر هستن دوست دارن یا نقش مادر بازی کنن یا اینکه روی مردشون مسلط باشن برعکس من دوست دارم به همسرم تکیه کنم معشوقه مهربون باشم نه مادر.

از اول اشناییمون کلی بهم حرفای قشنگ زد که هیچ کدوم عملی نکرد منم همیشه میگفتم اگه یه روز هرکدوممون همسرخوبی پیدا کردیم ازدواج کنیم ولی ایشون گفت نه من میخوام باهات ازدواج کنم.

تو همونی هستی که من میخوام و باهاش حس خوب و ارامش دارم قبول نکردم گفتم تصمیمت احساسی نمیشه تازه خانواده ات گفت درستش میکنم انقدر از عشقش و خواستنش و …

گفت که بالاخره راضی شدم پدر و مادرم فوت شدن ولی به خانواده ام گفتم قرار شد خیلی زود بگه یه ماه گذشت بعد گفت فکرکردم اول به خواهرم بگم بهتر دنبال موقعیت مناسبم خلاصه روزاها و هفته ها میگذشت و خبری نشد بهش گفتم پس کی میگی با اینکه قبلش هزاران بار ازش پرسیده بودم مطمینی فکراتو کردی و…میگفت بله ولی اون شب گفت نمیتونم بگم اگه سنت و …

اکی بود تا حالا صددفعه گفته بودم قلبم شکست چندماهی طول کشید خودم قانع کنم که نمیشه از قبل عید خانواده اش برای ازدواج تحت فشار گذاشتنش اومد بهم گفت بهم ریختم گفت من که ازدواج نمیکنم گفتم اگه مجبورت کردن گفت اون موقع یه فکری میکنم.

گفتم نمیشه من نه خانواده ای دارم که حمایتم کنه نه وضع مالی خوب اگه چندسال دیگه منو ول کنی چی به سرم میاد هرچند که همیشه میگه من تنهات نمیزارم ولی دیگه باورش برام سخته چون قبلا هم خیلی قول ها داده بود بعد اومد گفت چیکار کنم من میخواستم نشد دوست داشتم انجام بشه ولی نشد دیگه نمیتونم روی حرفاش حساب کنم گفتم اخر خرداد که مدت صیغه تموم میشه جدا شیم هرکی بره دنبال زندگیش باز گفت نه من میخوام باهات ازدواج کنم بدون تو نمیتونم و…

بهم تا اخر تابستان مهلت بده گفتم تا مرداد گفت اینبار حتما میگم و باز همون حرفهای قبل موندم چیکار کنم از بس فکر میکنم دارم دیونه میشم شبها خوابم نمیبره عصبی شدم خیلی دوستش دارم و بهش حس خوب دارم ولی به خاطر حرفهایی که گفته عملی نشده بهش اعتماد روزای اول ندارم ممنون میشم راهنمایی بفرمایید
سپاسگزارم

پاسخ

دوست عزیز ببینید شما از ابتداددرسته شرایط روحی قابل درکی داشتید و خب طبیعتا با مساله طلاق و …

سخته کنار اومدن و منشا استرس های خیلی زیادیه ..

ولی این نکته رو در نظر داشته باشید که با همه این شرایط دوستی و اشنایی با یک پسری که چندین سال با شما تفاوت سنی دارد و ابراز عشق او چه معنی می توان داشته باشد
خود علاقه به فردی بررگتر یعنی این ادم خلاهایی در زندگی داره که اتفاقا این خلاها مربوط به رابطه با مادر است و شخصی که حامی اوست ..
به هر حال باید توجه داشته باشید ..

که منطقی ه نگاه کنید شاید انتظار شما برای اینکه ایشون با شما ازدواج کنند انتژار معقولی نباشد و خانواده ایشون طبیعتا سختشونه که بخوان پیش قدم شوند و خب گفتنش برای اون اقا هم سخت خواهد بود برای ازدواج با فردی مطلقه که چندین سال بزرگتره
اصلا بحث قضاوت کردن نیست ولی داشتن روابط جنسی وابستگی بین شماها رو صد برابر خواهد کرد و این مساله بیبار نگران کنندس ..چون ایشون هم در برخور با شما نیازهاش براورده میشه پس توجه داشته باشید که خیلی سخته که بشه حرف ایشون رو درست دونست مخصوصا که می فرمایید وعده های ایشون اصلا عملی نشده و خب خودتون متوجه این مساله شدید
در هر صورت بهتره به نظرم حتما قطعی تر باهاشون صحبت کنید ببینید زمان دادن اتلاف وقت و از دست دادن فرصت های ایندس شما می تونید زندگی داشته باشید و به خاطر طلاق محکوم به شکست نیستید ولی با فردی که همراه باشد و به لحاظ سنی معقول
ببینید مطمئن باشید حتی اگر ازدواجی باشد که بعید است مشکلات بعد از ان بسیار زیاد است ..
به هر حال در نظر داشته باشید که بهتره …

در مورد ایشون تجدید نظر داشته باشید ..

چه به لحاظ سنی و چه شرایط بسیار باید مراقب باشید .

به هر حال ارتباط بیشتر ممکنه مشکلاتی رو ایجادوکنه مثل وابستگی های زیاد که فرصت منطقی فکر کردن را از شما می گیرد ..به هر حال هر طور خودتون صلاح می دانید ولی بهتره حتما حضورا با روانشناس صحبت داشته باشید
در هر حال امیدوارم موفق باشید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

سن ازدواج و فاصله سنی مناسب میان زن و مرد

سن ازدواج و فاصله سنی مناسب میان زن و مرد یکی از عوامل مهمی است که رضایت از زندگی مشترک را تحت الشعاع قرار می دهد.

متخصصین امر ازدواج معتقدند که اگر زوجین از نظر سنی با هم تناسب داشته باشد یعنی مرد با فاصله سنی مشخصی (بین ۳ تا ۷ سال) از زن بزرگتر باشد.

از نظر عقلی، فیزیکی، تجربی، جنسی، هیجانات روانی و رفتارهای اجتماعی ـ اخلاقی نیز به هم نزدیک شده و با هم هماهنگ تر می شوند.

همین امر موجب افزایش تفاهم و کاهش اختلافات و درگیری ها در زندگی زناشویی ‌شان می شود. با همه این تفاسیر آنچه امروزه در جامعه ما باب شده است و روز به روز در حال افزایش می باشد ازدواج هایی است که در آن سن دختر خانم از آقا پسر بیشتر است.

افرادی که به چنین ازدواج هایی رو می آورند معمولاً بر این باورند که سن امری شناسنامه ای بوده و هیچ تاثیری بر زندگی مشترک و موفقیت یا عدم موفقیت در آن ندارد.

از دید این افراد موفقیت در زندگی مشترک تنها و تنها با تفاهم و درک متقابل حاصل می شود و این امور هیچ ربطی به سن و سال ندارند.

در حالی که گمان این افراد صددر صد اشتباه است. حتماً می پرسید چرا؟

همانگونه که قبلاً اشاره شد تناسب سنی دختر و پسر با یکدیگر یکی از عوامل ایجاد تفاهم و تناسب بیشتر میان آن دوست. هر چقدر این فاصله سنی بیشتر و بیشتر شود میزان تفاهم میان زن و مرد کمتر می شود.

چه برسد به اینکه تفاوت سنی از طرف دختر خانم باشد یعنی سن دختر خانم از آقا پسر بیشتر باشد. البته در این امر نیز مثل اصول و امور دیگر استثناهایی وجود دارد.

یعنی ممکن است در اطراف شما چنین ازدواجی اتفاق افتاده باشد و طرفین هم از زندگی شان راضی باشند ولی به صرف این چند مورد نمی تواند ریسک کرد.

شاید شما نتوانید مانند آنها درست انتخاب کنید و خوشبخت شوند.

چرا پسر باید از دختر بزرگتر باشد؟

دختر خانم ها به طور میانگین ۲ الی ۳ سال زودتر از آقا پسرها به بلوغ جسمی و جنسی و رشد عقلی، فکری، عاطفی، اجتماعی، اقتصادی و… می رسند، به همین دلیل زودتر از آقا پسرها به پختگی های لازم برای زندگی مشترک دست می یابند.

همانگونه که دخترها زودتر به بلوغ جنسی می رسند از آن طرف هم،‌ نیازهای جنسی شان زودتر از مردان فروکش می‌کند. معمولاً خانم ها در میانسالی دچار سردی در روابط زناشویی می شوند.

حال اگر سن مرد از زن کمتر باشد دوران سردی زن دقیقاً مصادف می شود با دوران گرمی و هیجان مرد و همین امر ستون های زندگی مشترک شان را متلاشی می کند.

خانم ها به علت زایمان، زودتر طراوت جسمی و شادابی خود را از دست می دهند. در نتیجه اختلاف سن مناسب باعث ایجاد توازن فیزیکی و موازنه در شکستگی صورت و اندام می ‌شود.

برخی از مشکلاتی که به دلیل بزرگ بودن زن از مرد در زندگی زناشویی حاصل می گردد
– نقش زن و شوهری جای خود را به نقش «والد و فرزندی» می دهد.

زمانی که زن از همسرش خیلی بزرگتر باشد چون بسیاری از امور را تجربه کرده است در دام پند و اندرز و بکن نکن دائمی می افتد.

یعنی به جای نقش همسری، نقش مادری را در زندگی ایفا می کند. همین امر باعث ایجاد حس کودکی در مرد و سپس خشم و عصبانیت در وی می گردد.

-زن برای اینکه از ارتکاب مرد به اشتباهات مادی و غیر مادی جلوگیری نماید مدام وی را کنترل می کند. کنترل دائم مرد نیز باعث خشم و عصبانیت وی و ایجاد اختلاف در روابط زناشویی شان می شود.

-وقتی زن وارد دوره میانسالی می شود طبیعتاً دچار سردی در مسائل جنسی می شود.

– زن برای پایداری زندگی و رضایت همسرش باید اقدام به امور و کارهایی نماید که مربوط به سن واقعی اش نبوده و برای جوانترهاست. ادامه این روند و بازی پس از مدتی زن را خسته می کند.
-و …

توجه: نکات هشدار دهنده ای که در بالا قید شد قابل تعمیم به همه افراد نیست. در این راستا میزان عقل و شعور طرفین، کم بودن فاصله سنی شان و … تاثیرات بسیاری بر موفقیت یا عدم موفقیت در زندگی مشترک دارد.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
موفق باشید

ببینید

سوالتون رو درست مطرح کنید شما راجب جزئئات چیزی نمی گویید فقط تکرار می کنید که می خواهید درست رفتار کنید …و ترس رو بزارید و کنار و به خانواده نگید و ازدواج کنید خب دقیقا مساله چیست اهمیت دارد در ه صورت موفق باشید ..
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

یکی از مهارت‌های مهم در زندگی ما و شما مهارت اظهار وجود است. منظور از این مهارت آن است که شخص بتواند به سهولت افکار، احساسات و برداشت‌های خود را ابراز کند.

با داشتن این مهارت شما می‌توانید از حقوق خود دفاع کرده و احساسات شخصی خود را بیان کند.
بسیاری از ما گمان می‌کنیم که برای پذیرفته شدن درجمع باید همواره با آنها همراهی کرده و نظراتشان را تائید کنیم. حال آنکه این فکر خطاست.

زیرا اگر شما برای مدتی همواره با جمع موافقت کرده و هر آنچه گفتند، هر چند برخلاف میلتان، بپذیردید، به تدریج آنها دیگر برای شما ارزشی قایل نشده و از شما جویای نظر نمی‌شوند.

و یا به عبارتی اصلا شما را به حساب نمی‌آورند. زیرا این نگرش در آنها شکل می‌گیرد که او از خود استقلال رأی ندارد و به جای شما تصمیم می‌گیرند. پس اگر می‌خواهید، در گروه دوستانتان دارای احترام بوده و برایتان ارزش قایل شوند، اگر می‌خواهید، شما را نیز در تصمیم‌گیری‌ها شرکت دهند، این مهارت را یاد گرفته و به کار برید.

گام اول: رفتار قاطعانه را تمرین کنید

اشخاص در روابط خود با دیگران، از روش‌های رفتاری گوناگونی چون رفتار انفعالی، رفتار با قاطعیت و رفتار پرخاشگرانه، بهره می‌گیرند.
بهترین سبک رفتار، رفتار قاطعانه است که در آن، شخص عقاید و احساسات خود را با رعایت اصل احترام به دیگران و ملاحظه حقوق آنها ابراز کرده و از حق و حقوق خود دفاع می‌نماید‌.

روش قاطعانه، مانع از آن می‌شود که دیگران از شما سوء استفاده کنند. البته افراد با سبک برخورد قاطعانه همان طوری که برای باورها و احساسات خود ارزش قایلند، شکیبا بوده و به احساسات دیگران نیز بها می‌دهند.
قاطع بودن، بدین معناست که بر احساس هراس خود چیره شوید و از حق خود دفاع کنید؛ ولی حق و حقوق دیگران را نیز ضایع نکنید. کسانی که قاطعیت ندارند، بیش‌تر جاها، نمی‌توانند احساسات خود را ابراز کنند؛ زیرا نگرانند که دیگران در مقام مخالفت حرفی بزنند.

آن‌ها که از طرد شدن می‌ترسند؛ با اندیشه‌های دیگران موافقت می‌کنند و راه محافظه کاری می‌پیمایند و از ابراز احساسات خود، خودداری می‌کنند.
روش قاطعانه به‌جای رفتار انفعالی (در جایی که شخص می‌ترسد یا خجالت می کشد که افکار و احساسات خود را بیان کند) و رفتار پرخاشگرانه (که در آن، به احساسات دیگران بهایی داده نمی‌شود) برای به حداقل رساندن احساس خشم و هراس در خصوص روابط، توصیه می‌شود.

گام دوم: «نه» گفتن را بیاموزید

همواره، از ما خواسته می‌شود که به دوستان، افراد خانواده و همکارانمان کمک کنیم تا مسئولیت‌هایشان را انجام دهند.

در بیش‌تر جوامع، یک اصل اخلاقی وجود دارد که به هنگام نیاز باید به یکدیگر کمک کنیم؛ ولی به مرور زمان، حالتی ایجاد شده که اشخاص، نیازهای دیگران را بر نیاز خود مقدم می‌دارند و به اشتباه، پاسخ نه را بی‌ادبی قلمداد می‌کنند و بر این باورند که با نه گفتن، دیگران را از خود می‌رنجانند.

آموزش‌ این مهارت، به اشخاص کمک می‌کند تا بی‌آن‌‌که احساس گناه کنند، به دیگران پاسخ «نه» بگویند. اشخاص حق دارند بی‌آن‌که احساس گناه کنند، به دیگران پاسخ منفی بدهند.

توجه داشته باشید که مسایل دیگران در بسیاری از موارد، از مسایل شما مهم تر نیستند. قرار نیست که مسایل عالم را حل و فصل کنید.

اگر خود، کارهایی دارید که اجازه نمی‌دهد از دیگران کاری را بپذیرید، مؤدبانه از پذیرش پیشنهاد آن‌ها اجتناب کنید. اجازه ندهید حرف‌های دیگران در شما احساس گناه ایجاد کند.

گام سوم: از جمله‌های با فاعل «من» بهره بگیرید

وقتی شخصیت‌های مستعد استرس را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که ناتوانی در ابراز احساسات نزد این اشخاص، امری عادی است.

مشاوران به این افراد کمک می‌کنند تا با گفتن جمله‌ای با فاعل«من»، به احساس آرامش برسند «من از‌… عصبانی هستم…» «برداشت من این است که شما اشتباه می‌کنید.» این مهارت‌ها در ضمن، به اشخاص می‌آموزد که خود انگیختگی بیش‌تری داشته باشند و احساساتشان را با راحتی بیش‌تری بیان کنند.

همچنین به اشخاص امکان می‌دهد که احساسات خود را سرکوب نکنند.

بهره‌گیری از فاعل «من» در جمله‌ها، اشخاص را تشویق می‌کند تا صاحب اندیشه، احساسات، عقاید، ادراکات و باورهای خود باشند.

گام چهارم: از تماس چشمی بهره بگیرید

ارتباط‌های غیر کلامی گاهی از کلام و سخن‌، باور پذیرترند. تحقیقات نشان داده است که تاثیر عناصر غیر کلامی در رساندن پیام بیشتر از عناصر کلامی پیام می‌باشد.

دیگران، نداشتن تماس چشمی در زمان ابراز نظر را به حساب نداشتن صداقت می‌گذارند. برقراری تماس چشمی، بیش‌تر هنگام ابراز احساسات در برابر دیگران دشوار است که علت را باید در ترس از طرد شدن جستجو کرد.
آموزش اظهار وجود، افزایش تماس چشمی هنگام ابراز احساسات، اندیشه‌ها و نقطه‌ نظرها را نیز در بر می‌گیرد. آموختن این مهارت، با نگاه کردن ۱ تا ۲ ثانیه در چشمان طرف مقابل آغاز می‌شود و زمان آن به تدریج به ۸ تا ۱۰ ثانیه می‌رسد. در جریان این آموزش، از اشخاص خواسته می‌شود که نگاهشان را به پایین و یا به بالا نیندازند.

گام پنجم: از زبان تن، قاطعانه بهره بگیرید

لحن استوار و قاطعانه صدا اگر با بدن شُل و افتاده همراه باشد، پیام دوگانه‌ای را به کسی که با او در ارتباط هستید، مخابره می‌کند؛ به‌گونه‌ای که طرف مقابل، پیام شما را نامطمئن یا غیر صمیمانه ارزیابی می‌کند.

حالت بدن، یا پیام شما را تقویت و یا از قدرت آن می‌کاهد. افزون بر تماس چشمی و لحن صدا، حالت ستون فقرات و حالت سر، احساس شما را درباره پیامی که مخابره می‌کنید نشان می‌دهند.

توصیه می‌کنیم که بدنی راست و قائم داشته باشید و وزن بدنتان را به طور یکسان روی دو پای خود تقسیم کنید. بهتر است مرکز ثقل شما، روی پاهایتان باشد.

گام ششم: مخالفت همراه با آرامش را تمرین کنید

وقتی نقطه‌ نظرها و حقایق با آرامش بیان می‌شوند، دیگران مخالفت را سالم ارزیابی کرده و زمینه مشاجره و بگومگو از بین می رود.

در این فضای ارتباطی استرس جای خود را به آرامش و صمیمیت می دهد. برای بدست آوردن این مهارت لازم است که مدتی رفتارهای خود را کنترل کرده و برای خود پاداش و تنبیه قرار دهید.

اگر این اقدام را انجام دهید به تدریج خواهید توانست با آرامش مخالفت خود را ابراز کنید. و این مهارت در ابراز وجود به شما بسیار کمک می‌کند.

گام هفتم: به جای واکنش نشان دادن، پاسخ بدهید

واکنش، نوعی بازتاب است که طبیعتی غریزی دارد. بسیاری از رفتارهای حیوانات، واکنشی می‌باشد. اما در خصوص انسانها، اقدام براساس واکنش، می‌تواند موجب پشیمانی شود؛ زیرا این قبیل اقدامات تأمل و اندیشه‌ای در ورای آنها نمی‌باشد. ولی پاسخ، برنامه‌ای حساب شده برای یک موقعیت خاص است.

پاسخ دادن به یک موقعیت، به معنای تأمل در واکنش اولیه و آن‌گاه، ارائه یک پاسخ حساب شده و عاقلانه است. البته هر پاسخی، ناگزیر، کافی و شایسته نیست؛ اما وقتی این مهارت را تمرین می‌کنید، به شما کمک می‌کند تا به تدریج پاسخ‌هایتان را بهتر کنید.
این هفت گام به شما کمک می‌کند تا بتوانید مهارت اظهار وجود را در خود پرورش داده و آن را تقویت کنید.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
موفق باشید

چگونه از وابستگی عاطفی به همسر رها شویم؟

در مقاله اختلال شخصیت وابسته ویژگی‌های فرد دچار این اختلال را برشمردیم. در این مقاله قصد داریم ویژگی‌های یک الگوی رابطه وابسته را شرح دهیم.

وابستگی عاطفی به همسر امری یک‌سویه نمی‌باشد، زیرا در اینصورت وابستگی ادامه پیدا نمی‌کند.

وابستگی عاطفی به همسر بازی‌ای دوطرفه است و تا زمانی ادامه دارد که هردوطرف بازی را ادامه دهند و زمانی که یک نفر از بازی خارج شود، این نوع رابطه عاطفی پایان می یابد.

رابطه عاطفی وابسته را می‌توان بین یک زوج وابسته، دو دوست، یک خواهر و برادر و حتی دو نفر که از یکدیگر مراقبت می‌کنند نیز مشاهده کرد (همانند وابستگی عاطفی مادر و دختر، مادر و پسر، پدر و دختر).

رابطه از نوع وابستگی را می‌توان بین زنی که از شوهر الکلی‌اش حمایت می‌کند و مدام در پی ترک دادن او است، بدون آنکه طرف مقابل انگیزه‌ای برای این کار داشته باشد، مادری که برای کارهای زشت فرزندش همواره توجیه می‌آورد و پدری که پسرش را از مواجه شدن با نتایج رفتار مجرمانه‌اش محافظت می‌کند، مشاهده کرد. رابطه وابستگی بین انسان و مواد مخدر یا الکل نیز اتفاق می‌افتد.

رابطه با الگوی وابستگی نوعی اعتیاد است که در آن فرد به‌جای وابستگی به یک ماده، به یک الگوی ارتباطی خاص اعتیاد پیدا می‌کند.

پروفسور جاناتان بکر، استاد دانشگاه نشویل در تنسی، رابطه عاطفی به همسر (می‌توانید دیگری بخوانید) را رابطه‌ای تعریف می‌کند که دو نفر به‌طور عمیقی در یکدیگر تنیده شده‌اند و بدون حضور یکدیگر توان انجام وظایف خود را ندارند. خلق، شادی و غم، موفقیت و حتی هویت آنها تنها با وجود دیگری تعریف می‌شود. به‌عبارتی، فرد بدون وجود دیگری احساس بی‌هویتی می‌کند.

در این نوع رابطه عاطفی، معمولاً یک فرد نقش غیرفعال و مطیع را بازی می‌کند و دیگری نقش کنترلگر و تصمیم‌گیرنده در همه امور را دارد.

یک طرف رابطه تنها وظیفه جلب رضایت طرف دیگر را دارد و تمام فکر و انرژی او صرف خوشحال کردن طرف مقابل می‌شود و یک طرف تنها نقش گیرنده پاداش را دارد و بدون آنکه برای رابطه کاری انجام دهد، از این رابطه متمتع شده و برای همه امور مهم زندگی تنها بر اساس رضایت خود تصمیم می‌گیرد و گاهاً در بعضی روابط از طرف مقابل به‌صورت عاطفی، مالی و فیزیکی سوءاستفاده می‌کند.

نشانه دیگر وابستگی عاطفی به همسر یا بردگی عاطفی، توان‌زدایی از فرد است.

در این حالت، یک طرف رابطه که همان فرد مطیع است، تلاش دارد تا برای کاهش تنش و ادامه رابطه از مشکلات همسر چشم‌پوشی کند، دلایل ناموجه او را موجه بداند، دائماً شانس مجدد به او بدهد، به تنهایی سعی کند مشکل را برطرف کند در حالیکه همسر هیچ اقدامی در جهت بر طرف شدن مشکل نمی‌کند، زیرا اصولاً او مشکلی نمی‌بیند زیرا این نیازها و خواسته‌های او نیست که زیر سوال رفته است.

شارون ویگ شیدر کروز ۸ نشانه برای وابستگی عاطفی به همسر (دیگری) و بردگی عاطفی نام می‌برد:

* در درون رابطه عاطفی قدرت تصمیم‌گیری ندارید.
* احساسات خودتان را درک نمی‌کنید و تشخیص نمی‌دهید.
* در رابطه خود نمی‌توانید ارتباط برقرار کنید (دلهره دارید چیزی بگویید یا حرفی بزنید که فرد مقابل را از دست بدهید).
* برای احساس ارزشمندی خودتان به تأیید دیگری بسیار اهمیت می‌دهید.
* به خود اعتماد ندارید و عزت نفستان اندک است.
* ترس از ترک شدن دارید و فکرتان مداوماً درگیر تأیید شدن از سوی دیگری است.
* وابستگی ناسالمی به رابطه دارید و برای نگهداری آن هزینه زیادی می‌پردازید. برای رضایت طرف مقابل به‌صورت یک جانبه حاضر به ایثارگری بسیار و دائم هستید.
* خودتان را به‌طور اغراق‌آمیزی مسئول رفتارهای دیگری می‌دانید (حتماً من خیلی به او نرسیدم که با زن دیگری دوست شده است).

از خودتان بپرسید آیا بدون وجود همسر یا شریک عاطفی خود در زندگی‌تان به‌سختی احساس شادی و رضایت می‌کنید؟

آیا با وجود مشکلات رفتاری و اخلاقی که از همسرتان و یا شریک زندگی خود می‌بینید، همچنان در رابطه با او باقی مانده‌اید؟

آیا برای حمایت از همسر خود از سلامت جان، ذهن و روان خود هزینه می‌کنید؟ آیا مدام نگران از دست دادن او هستید؟

آیا نسبت به رابطه خود بیشتر احساس اضطراب دارید تا حس شادی، اطمینان و امنیت؟ آیا وقت زیادی را صرف تغییر دادن همسرتان می‌کنید؟

آیا تمام روابط اجتماعی خود را محدود کرده‌اید تا به نیازهای همسرتان بیشتر رسیدگی کنید؟ آیا زمانی که او در کنار شما نیست، احساس اضطراب و ناراحتی می‌کنید و فکر می‌کنید بدون او نمی‌توانید زندگی کنید؟ آیا در تصورتان، او دارای قدرت و توانایی بسیاری است؟

آیا او را مسئول شادی و غم، امنیت و ارزشمندی خود می‌دانید؟ آیا برای آنکه احساس دوست داشته شدن کنید، همسرتان باید لیستی از کارهای مورد انتظارتان را انجام دهد؟

آیا همواره نگران نظر و تأیید او هستید؟ آیا او شما را تحقیر می‌کند؟ آیا گفتن نیازها و خواسته‌هایتان به همسرتان و یا شریک عاطفی‌تان برایتان دشوار است؟ در صورتی که پاسخ شما به این سوالات بلی است، پس شما وابستگی عاطفی به همسر یا شریک عاطفی خود دارید.

مقاله مرتبط: اختلال شخصیت وابسته

درمان وابستگی عاطفی به همسر یا شریک عاطفی

۱. اولین مرحله در درمان وابستگی عاطفی به همسر یا شریک عاطفی، آگاهی و شناخت وابستگی خود و جنبه‌های متفاوت آن در زندگی‌مان است.

باید نسبت به رفتارهای وابسته‌گونه خود شناخت پیدا کنیم تا همه جا آنها را تشخیص دهیم. بایستی دست از توجیه و منطقی جلوه دادن رفتارهای خود بکشیم.

شناخت افکار، رفتارها و احساسات ناشی از روابط وابسته‌گونه باعث می‌شود کم‌کم خود را از آنها جدا کنیم و تلاش کنیم واکنش‌های دیگری غیر از آنچه تا به حال انجام می‌دادیم، انجام دهیم.

پس لازم است بعد از مطالعه این مقاله، کاغذ و قلمی در دست بگیرید و رفتارها، افکار و احساسات منبعث از رابطه وابستگی در خود را پیدا کنید. نفس پیدا کردن این واکنش‌ها، به شما قدرت مقابله با آنها را می‌دهد.

۲. با باورهای غلط خود (درباره عشق) مقابله کنید: یکی از دلایلی که باعث می‌شود افراد در وضعیت وابستگی باقی بمانند، شناخت‌های نادرست آنها از مفهوم وابستگی است.

بسیاری از اوقات ما نیازمندی خود به دیگری، اطاعت از او، ترس از دست دادن او و … را به حساب عشق خود می‌گذاریم و این امر باعث می‌شود نه تنها از این وضعیت احساس انزجار نکنیم، بلکه آن را برای خود تبدیل به مایه افتخار می‌کنیم.

باید تعریف سریال‌های تلویزیونی و کتاب‌های عاشقانه را از عشق فراموش کنید. آنچه آنجا از عشق نشان داده می‌شود، در واقع یک وابستگی اعتیادگونه است و نه عشق.

باورهای غلط دیگری که باعث وابستگی می‌شود، شروط غلطی است که ذهن ما برای خوشحال زندگی کردن قائل است.

به‌طور مثال، ممکن است ذهن شما باوری داشته باشد بر این مبنا که تنها با حضور و وجود دیگری می‌توان خوشحال بود.

باورهای غلط و مطلق خود را شناسایی کنید و آگاه شوید که ذهن شما برای خوشحالی و رضایت به چه شروطی وابسته است تا بدین طریق ذهن خود را آزاد کنید.

ممکن است باور ذهن شما آن باشد که تنها با داشتن یک زندگی عاشقانه می‌توان خوشحال زندگی کرد و بدون یک رابطه عاشقانه، شما زنده نمی‌مانید.

حتماً باید کسی شما را دوست داشته باشد تا احساس ارزش کنید. این باورهای غلط باعث می‌شود همواره نگران از دست دادن رابطه خود باشید، زیرا از دست دادن رابطه برای شما به معنای یک فاجعه، غم بزرگ و جبران ناپذیر و تنهایی شدید خواهد بود.

شرط‌های ذهن خود را برای خوشحال زندگی کردن شناسایی کنید تا وابسته به هیچ شرط خارجی نباشید و از قید آنها رها شوید.

به این ترتیب برای خوشحالی تنها به خود وابسته خواهید بود. کودکی را در نظر بگیرید که رسیدن به بستنی را تنها شرط خود برای آرام شدن و جیغ نزدن در نظر می‌گیرد، در حالیکه شما می‌دانید که کودک بدون بستنی و از طرق دیگری نیز می‌تواند شاد باشد.

بسیاری از اوقات ما نیز کودکانه عمل می‌کنیم و برای شادی، خود را تنها به یک راه‌حل وابسته می‌کنیم.

محل تمرکز خود را عوض کنید

یک راه برای رهایی از وابستگی عاطفی به همسر آن است که به‌خود تمرکز کنید. توجه خود را به حیطه‌های مختلف زندگی خود معطوف کنید. ورزش کنید. با دوستان خود بیشتر ملاقات کنید. خود را درگیر شغل و فعالیت‌های دیگر زندگی کنید. به جنبه‌های دیگر زندگی خود بها بدهید و خود را متعهد به پیشرفت در سایر حوزه‌های زندگی کنید. به‌یاد بیاورید که پیشتر چه فعالیت‌هایی احساس لذت و شادی در شما ایجاد می‌کرد، پس به آنها بپردازید. به اندازه کافی برای خود وقت صرف کنید.

۴. ارتباطات خانوادگی و دوستانه دیگر خود را گسترش دهید: هنگام وابستگی عاطفی به همسر، تمام وقت و انرژی خود را مصروف او می‌کنید. این امر باعث می‌گردد تا در انزوا قرار بگیرید، از دیگران جدا بیفتید و ارتباطات عاطفی و اجتماعی دیگر شما قطع شود و همه روابطتان معطوف همسر شود. این مساله به وابستگی هر چه بیشتر شما منجر می‌شود. ارتباطات قدیمی خود را مجدداً احیا کنید. به دوستانتان تلفن و ایمیل بزنید. روابط اجتماعی جدیدی ایجاد کنید.

۵. کارها و فعالیت‌هایی که پیشتر از انجام آن لذت می‌بردید را مجدداً شروع کنید: پس از قرار گرفتن در رابطه عاطفی وابسته، فرد در طول زمان تنها به فعالیت‌هایی می‌پردازد که مطلوب همسر یا شریک زندگی خود است و در نتیجه از فعالیت‌هایی که از آن لذت می‌برده است و یا در آن استعداد و مهارت داشته است دست می‌کشد. برای رهایی از وابستگی عاطفی به همسر شما باید مجدداً فعالیت‌هایی را که در گذشته از آنها لذت می‌بردید و احساس قدرت و توانایی در آنها می‌کردید را شروع کنید.

۶. تلاش کنید برای شاد بودن و احساس خوب کردن به دیگری وابسته نباشید: این کار نیازمند یادگیری و تمرین است. در هنگام برخورد به یک مشکل به‌خود بگویید: اگرچه در کنار او بودن و به او گفتن ممکن است حال من را بهتر کند، ولی من باید راه دیگری غیر از این بیابم.

من باید یاد بگیرم تا بتوانم به خودم برای آرام شدن تکیه کنم و سریعاً مانند همیشه سراغ دیگری نروم. برای مثال، زمانی که احساس تنهایی یا اضطراب می‌کنید، به‌جای تکیه کردن بر او یاد بگیرید راه‌های دیگری را برای حل کردن این احساسات تجربه کنید.

در غیر این صورت زمانی که احساس تنهایی می‌کنید و به او پیام می‌دهید و پاسخی دریافت نمی‌کنید، اصرار بر دادن پیام‌های بعدی و وادار کردن او به پاسخ می‌کنید. به‌جای آنکه برای آرام شدن به او وابسته باشید، می‌توانید به‌طرق دیگری خود را آرام کرده و نیاز خود را بر طرف کنید.

۷. به نیازهای عاطفی و روانی خود بیشتر توجه کنید: برای این کار می‌توانید متوجه نیازهای خود باشید و شادی خود را در اولویت قرار دهید. سعی کنید از اوقات تنهایی خود لذت ببرید. رفتارهای خودآسیب‌زننده گذشته‌تان را با رفتارهای مبتنی بر خوددوستی جایگزین کنید.

به‌طور مداوم کارهای انگیزه‌بخش انجام دهید. بخش‌ها و احساسات آسیب‌پذیر وجود خودتان را بپذیرید.

تجربه کنید که چه چیزهایی را دوست دارید، از چه لذت می‌برید، علاقه دارید روز خود را چگونه بگذرانید، دوست دارید در انتهای زندگی به‌خود بگویید که دوست داشتید چه کارهایی انجام دهید.

پاسخ به این سوال‌ها کمک می‌کند تا بیشتر خودتان را بشناسید.

شخصی که احساسات و نیازهای خود را بهتر می‌شناسد، زمانی که با چیزی موافق نیست به‌راحتی نه می‌گوید؛ زیرا علایق و نیازهای او در علایق و نیازهای دیگری گره نخورده است.

۸. عزت نفس خود را افزایش دهید: وابستگی عاطفی به همسر معمولاً از کمبود عزت نفس ناشی می‌شود. من، برنامه‌هایم، نیازها و خواسته‌هایم آنقدر مهم نمی‌باشند تا بر روی خودم تمرکز کنم، پس بر روی دیگری متمرکز می‌شوم. برای مطالعه بیشتر به مقاله رشد و افزایش عزت نفس مراجعه کنید.

۹. برای روابط خود با دیگری چارچوب و حد و مرز تعیین کنید: روشن و قاطع چیزهایی که برای شما مهم هستند را روشن کنید و بر سر آنها محکم بایستید.

در ابتدا لازم است حد و مرزهایتان را برای خودتان مشخص کنید، کجا محدودیت قائل هستید و کجا نه، و سپس آن را به دیگران اعلام کنید. به‌طور مثال، وفاداری همسر برای شما مهم است و جزء اصول و چارچوب شماست. شما نمی‌توانید در این مورد مماشات به‌خرج دهید.

نیاز خود را قاطعانه بیان کنید و از همسر خود بخواهید به حد و مرز شما احترام بگذارد. او نمی‌بایست هر رفتاری با شما داشته باشد، همچنانکه شما نیز نباید حد و مرز او را زیر پا بگذارید.

اگر همسر شما پرخاشگرانه با شما برخورد می‌کند و شما را می‌زند و شما همچنان در رابطه مانده‌اید، در ابتدا باید بدانید که شما در یک رابطه وابسته قرار دارید. برای همسرتان مشخص کنید که این رفتار او را نمی‌پذیرید و در صورت تکرار، عواقب آن را به او یادآوری کنید.

و در نهایت، بر روی چارچوب خود قاطعانه بایستید. بدانید که هیچ رشدی بدون هزینه حاصل نمی‌شود. پس سختی آن را قبول کنید، زیرا مطمئناً همسر شما به‌راحتی دست از عمل خود بر نخواهد داشت.

اگر شما، خود، به حد و مرز خود احترام قائل نباشید و حاضر به پرداخت هزینه برای آن نباشید، او نیز به حد و مرز شما احترام نخواهد گذاشت. باز هم تکرار می‌کنم؛ شما در مسیر سختی گام برداشته‌اید.

ولکن در پس این سختی، رشد وجود دارد. استقلال و آزادی را کسی به شما تقدیم نخواهد کرد، پس برای آن باید امنیت موقت خود را فدا کنید تا به آزادی و امنیت درونی و دائمی برسید.

معنای دیگر تعیین حد و مرز آن است که بین افکار، احساسات و رفتار خود و دیگری تمایز قائل شویم. نباید مسئولیت رفتار، افکار و احساسات دیگری را به‌عهده بگیریم، ما تنها مسئول رفتارهای خود هستیم.

اگر عمل درست ما باعث ناراحتی دیگری می‌شود، نباید خود را مسئول ناراحتی او بدانیم، و باید به عمل درست خود بدون تردید و قاطعانه ادامه دهیم. اگر همسر شما بدون برنامه‌ریزی خرج می‌کند، باید حساب بانکی خود را از او جدا کنید تا خودش با عواقب کارش مواجه شود. شما نباید مسئولیت اعمال او را بپذیرید.

۱۰. کمک حرفه‌ای بگیرید: گاهی به تنهایی نمی‌توان از وابستگی عاطفی به همسر رها شد. با یک مشاور صحبت کنید. کمک حرفه‌ای به شما باعث می‌شود به نقاط قدرت و قوت خود آشنا شده و انگیزه کافی برای تغییر را در خود بیابید.

با کمک مشاور می‌توانید به کودکی خود برگردید و دلایل وابستگی عاطفی به همسر را در آنجا بیابید. احساس عجز، ناتوانی، شرم و حقارت خود در کودکی را مجدداً تجربه کرده و اینبار آن تجربیات را با قدرت بزرگسالی خود تغییر داده و از آنها رها شوید.

برگشت به دوران کودکی به شما اجازه می‌دهد تا صادقانه تاثیرات آن دوران را بر سبک رفتار خود درک کنید.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
موفق باشید

اگر می خواهید زندگی تان تغییر کند باید طرز فکرتان را تغییر دهید.«همین امروز طرزتفکرتان را عوض کنید.»

البته در کلام خیلی ساده است: «طرز تفکرت را عوض کن تا زندگی ات تغییر کند.» ولی چطور می توان این کار را انجام داد وقتی نمی دانیم باید چه کار کنیم؟ و مهم تر از همه اگر تغییر دادن طرزتفکر تا این حد آسان است، چرا خیلی از افراد این کار را انجام نمی دهند؟ مخصوصا اگر بتوانند با این کار موفق تر باشند و بیشتر از زندگی لذت ببرند؟

جواب این سوال ها را نمی دانیم ولی می دانیم که تغییر دادن طرز تفکر آسان نیست اما ممکن است. همه آنچه شما نیاز دارید این است که محکم و استوار این تکنیک ها را به کار ببرید؛ البته اگر از ته دل می خواهید موفق باشید.

۱) همان طور فکر کنید که دوست دارید باشید. اگر در دنیای ذهنتان خود را آدم خوشحال یا موفقی ندانید که می تواند از زندگی لذت ببرد، خیلی سخت می توانید در دنیای واقعی چنین آدمی باشید. پس پیش از هر کار در رویاهایتان هم خود را فردی خوشحال، موفق و روبه رشد تصور کنید.

۲) لبخند بزنید. نتایج تحقیقات نشان داده است لبخند زدن هم اثر جسمی دارد و هم اثر روانی. پس یک لبخند روی لبانتان بنشانید و در مسیر تغییر طرزتفکر قدم بگذارید. در ابتدا، این کار فقط یک عمل فیزیکی بدون روح است اما کم کم جزو صورت شما می شود.

۳) خودتان را غرق مطالعه و موسیقی کنید. کتاب ها، مقاله ها و مجله هایی بخوانید که به شما کمک کنند بتوانید افکارتان را تغییر و درکتان را افزایش دهید. فیلم ببینید یا به موسیقی هایی گوش کنید که برای شما الهام بخش باشند و برای تغییر تشویقتان کنند.

۴) کردارتان را تغییر دهید. وقتی کارهایتان را به همان شیوه قدیمی انجام می دهید، نمی توانید در افکارتان تغییری به وجود آورید. کارها را به شیوه ای متفاوت انجام دهید تا بتوانید متفاوت بیندیشید.

۵) محیط تان را تغییر دهید. محیط اطرافتان را با توجه به طرزتفکر مورد علاقه تان بسازید. فضایی را خلق کنید که شما را به سمت تغییر سوق دهد. یک گلدان به اتاقتان اضافه کنید، رنگ دیوارها را تغییر دهید، یک کتابخانه یا میز کوچک برای خودتان بخرید.

۶) از موفق ها تقلید کنید. از تجربه و نظرهای کسانی که عاشق طرزتفکرشان هستید و آرزو دارید مثل آنها باشید، استفاده کنید. اگر زنده هستند که این کار بسیار ساده است و اگر در قید حیات نیستند می توانید از آثارشان بهره بگیرید.

۷) به دیگران کمک کنید (و به خودتان هم) یکی از سریع ترین راه هایی که می تواند طرزتفکر شما را عوض کند، این است که به دیگران توجه و به آنها کمک کنید. مواظب باشید از آن طرف بام نیفتید یعنی نه غرق در خودتان شوید و نه شیفته و دلباخته دیگران.

۸) کمی از دوستانتان کمک بگیرید. دیگران را از تصمیمتان باخبر کنید و از آنها کمک بخواهید و نظراتشان را بشنوید. هر چقدر کمک دیگران را بیشتر احساس کنید، بیشتر به موفقیت نزدیک می شوید.

۹) حرفه ای شوید. اگر دلتان می خواهد به فردی بزرگ تبدیل شوید به مشاوره و نصیحت افراد بزرگ گوش دهید. انسان های حرفه ای در مدت زمان کوتاهی می توانند بهترین راه حل ها و نظرات و عقاید جدید را در اختیار شما بگذارند. البته به شرطی که واقعا در کار خود خبره باشند و فقط اسم و رسم بی پایه و پنهان به هم نزده باشند.

۱۰) صبور باشید. آگاه باشید که بیشترین تغییرات در مدت زمانی طولانی و به آرامی صورت می گیرند به شرط اینکه تکرار شوند. پس اگر فورا در مسیر موفقیت نتیجه نگرفتید، تعجب نکنید و مهم تر اینکه تسلیم نشوید. کارتان را ادامه دهید و مطمئن باشید جواب می گیرید.

● چطور راه تغییر را ادامه دهیم؟

گاهی بعد از اینکه نگرش مان را تغییر دادیم و به سوی هدفی تازه رفتیم، نمی دانیم چگونه باید راهمان را بدون خستگی و درنگ ادامه دهیم؟ این نکته ها دست شما را برای طی بقیه مسیر تغییر می گیرد.

۱) با واقعیت روبرو شوید. ممکن است مانعی که در مسیر رسیدن به هدف از سرعت شما می کاهد، خودتان باشید.

وقتی در راه رسیدن به هدفتان به مشکل هایی برمی خورید، اول از همه به دقت بررسی کنید آیا منشاء مشکل خودتان هستید یا خیر؟

۲) شما هرکاری که بخواهید، می توانید انجام دهید اگرچه شاید نتوانید همه کارهایی را که دوست دارید، انجام دهید. بیشتر اوقات برای رسیدن به هدف چند کار را با هم انجام می دهید ولی حتی با وجود تلاش زیاد، در آخر به کمترین نتیجه می رسید. باید بدانید توجه و تمرکز روی ۱ یا حداکثر ۲ پروژه در یک زمان، شانس شما را برای رسیدن به نتیجه مطلوب افزایش خواهد داد.

۳) برای اینکه تصویر واضحی از نتیجه کار داشته باشید، تمرکز کنید. اول اینکه روی پروژه هایی که برعهده گرفته اید، کاملا تمرکز داشته باشید تا بتوانید تشخیص دهید واقعا چه کارهایی باید انجام گیرد. برنامه ای گام به گام برای کارهایی که باید در زمان های مشخص انجام دهید، بنویسید.

۴) آنچه روی کاغذ است، برنامه است و آنچه در ذهن شماست، خیال! بیشتر افراد علاقه ای به نوشتن برنامه هایشان روی کاغذ ندارند. نوشتن برنامه روی کاغذ اولین قدم برای حرکت رو به جلوست. خیلی ها بدون برنامه پروژه هایشان را شروع می کنند ولی خیلی زود گیج می شوند زیرا مشکلات فرعی زیادی سر راهشان به وجود می آید.

۵) حرکت، به این معنی نیست که پیشرفت کرده اید. بعضی از افراد با اینکه به سختی کار می کنند، به هدفشان نزدیک تر نمی شوند. این یکی از نتایج بی برنامگی است. برای پیشروی باید فعالیت های مناسبی در زمان های مناسب انجام دهید.

۶) انتخاب نکردن، یک انتخاب است. زیاد فکرکردن درباره آنچه انتخاب می کنیم، مانع دیگری است که ما خودمان سر راهمان قرار می دهیم و باعث رکودمان می شود. «من می توانم A، B یا C را انجام دهم ولی بهتر است بیشتر فکر کنم» و شروع می کنیم به ارزیابی کردن… ولی در واقع هیچ وقت نمی توانیم تصمیم بگیریم و کاری که انجام می دهیم، در حقیقت تصمیم می گیریم هیچ کاری نکنیم؟ ولی اگر کاری نکنید به چیزی نمی رسید.

۷) روی آنچه به نتیجه می رسد، تمرکز کنید. خیلی از افراد در پیداکردن راه هایی که به نتیجه نمی رسند، استادند و به همین دلیل هیچ تلاشی هم نمی کنند. انرژی منفی را در خود انباشته نکنید. انرژی های مثبتتان را افزایش دهید و روی چیزهایی تمرکز کنید که به درد شما می خورند و به نتیجه می رسند.

۸) اگر اقدامی به نتیجه نمی رسد، متوقفش کنید. یک اقدام احمقانه: «کاری را بارها و بارها با یک شیوه انجام دهید و انتظار داشته باشید که به نتیجه ای متفاوت برسید.»

خیلی ها به دلیل غرور، لجاجت یا تعصب، شیوه ای را تکرار می کنند که به نتیجه نمی رسد. شعاری جدید برای خود انتخاب کنید و دیگر کارتان را به شیوه قبلی انجام ندهید. وقتی روش هایی موثر نیستند انجام دادنشان را متوقف کنید.

۹) وقتی نمی دانید، کمک بخواهید. ما نمی توانیم همه چیز را بدانیم. نمی توانیم همه مشکلات را حل کنیم. وقتی به مشکلی برمی خورید، از دیگران کمک بخواهید. از یک تاجر، مشاور، وکیل یا مربی مشاوره بگیرید.

۱۰) اگر کاری شما را خوشحال نمی کند، انجامش ندهید. برای اینکه به هدفتان برسید، باید سختی هایی را بپذیرید و ممکن است هر لحظه نتوانید از کارتان لذت ببرید ولی در کل باید کارتان را دوست داشته و از انجام آن خوشحال باشید.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
موفق باشید

رهایی از وابستگی در رابطه اشتباه

آیا تا به حال خود را بیش از حد به چیزی ،‌ شخصی یا جایی وابسته دیده‌اید؟

اینکه به شخص یا چیزی آنقدر وابسته باشیم که ترک کردن آن برایمان امکان‌پذیر نباشد یا حتی فکر کردن به کنار گذاشتنش در ما ایجاد وحشت و هراس به وجود آورد؟
اما به راستی چیست که ما را اسیر می‌کند؟ چرا باید به رغم تمام شایستگی‌ها و ارزشمندی‌هایی که در وجود خودمان است به شخص یا چیز دیگری رو بیاوریم و بدون او احساس حقارت ،‌ کمبود و نومیدی کنیم؟ چرا وقتی میخواهیم از یک رابطه سرشار از وابستگی‌ بیرون بیاییم با دشواری‌های فراوانی روبه‌رو می‌شویم؟
اگر دقیق‌تر نگاه کنیم می‌بینیم در یک رابطه سرشار از وابستگی‌ آنچه بیش از هرچیز نمود دارد این است که معمولا ما طوری به طرف مقابل وابسته میشویم که یک شخص معتاد به موادمخدر اما آیا هرگونه رابطه‌ای را می‌توان نوعی اعتیاد نامید؟ چرا اسمش را عشق ، دوست داشتن زیاد یا احساس تعهد نگذاریم؟!
اغلب اوقات در یک رابطه اعتیادی ، عشق و تعهد فراوانی وجود دارد اما برای آنکه عشق و تعهدی وجود داشته باشد باید کسی بتواند دیگری را آزادانه انتخاب کند ولی یکی از نشانه‌های اعتیاد در این است که اغلب میلی اضطرارآمیز در کار است که آزادی و حق انتخاب رامحدود میکند؛ یعنی قدرت انتخاب و تصمیم‌گیری را از شخص میگیرد ، حال آنکه در یک ارتباط سالم ناشی از عشق ما حق انتخاب داریم و با استفاده از قدرت تفکر و تعقل خود می‌توانیم تصمیم درست بگیریم.
اما در یک رابطه غلط توام با وابستگی بیش از حد ، وقتی خود شخص می‌داند ادامه ارتباط به نفع او نیست بازهم ادامه می‌دهد زیرا احساس می‌کند باید این شخص را حفظ کند و به او وابسته باقی بماند حتی اگر این رابطه برایش مخرب باشد.
بنابراین اولین نشانه وجود یک رابطه مخرب ناشی از وابستگی خصوصیت اضطرار گونه آن است ، نشانه بعدی وحشتی است که در شخص وجود دارد مبادا اینکه طرف مقابل او را تنها بگذارد یا به او دسترسی نداشته باشد.
افراد معتاد اگر ندانند مواد مخدر خود را چگونه تهیه کنند وحشت‌زده میشوند یا سیگاری‌ها وقتی در جایی قرار می‌گیرند که آنجا کشیدن سیگار ممنوع است ناراحت می‌شوند ، همچنین افرادی هم که در یک رابطه غلط اعتیاد گونه قرار می‌گیرند از فکر اینکه این رابطه قطع شود احساس وحشت می‌کنند.
نشانه بعدی یک رابطه اشتباه این است که بعد از قطع ارتباط احساسی از پیروزی و آزادی به شخص دست می‌دهد.
در واقع خواه کسی به ماده‌ای مخدر معتاد باشد یا به یک شخص ، اساس تمام این واکنش‌ها شباهت فراوانی به یکدیگر دارند و آن این است که همه این افراد احساس کامل نبودن و پوچی می‌کنند و اغلب ناامید و اندوهگینند.

نوع ارتباط : به احتمال زیاد در هر رابطه عاطفی عضوی از اعتیاد وجود دارد و این به خودی خود چیز بدی نیست و برعکس می‌تواند رابطه را مستحکم‌تر هم بکند زیرا هیچ‌کس آنقدر کامل و قوی نیست که نیازی به ارتباط با شخص دیگری نداشته باشد اما یکی از نشانه‌های رابطه خوب این است که ما را با بهترین شرایط خود در تماس نگه ‌می‌دارد.
آنچه سبب می‌شود رابطه‌ای شکلی اعتیادگونه به خود بگیرد این است که احتیاج به طرف مقابل تبدیل به یک نیروی کنترل کننده می‌شود و اجبار و اضطراری به وجود می‌آورد که شما را از چندین آزادی اصلی و ضروری محروم می‌کند ؛ آزادی در بهترین حد قرار گرفتن در رابطه ، آزادی دوست داشتن دیگران از طریق انتخاب و تعهد و پایبندی توام با علاقه و توجه و نه اینکه تحت تاثیر وابستگی خود در شرایط فشار و اضطرار قرار بگیرید و همچنین آزادی انتخاب در این‌ باره که آیا شخص می‌خواهد در این رابطه باقی بماند یا نه !

اگر در یک رابطه عاطفی شاد و لذت‌بخش هستید برای تشخیص اینکه آیا در ارتباطی اعتیادگونه قرار دارید یا نه به این موارد توجه کنید :
» باوجود اینکه قضاوت خودتان و دیگران به شما می‌گوید که باقی ماندن در این رابطه به صلاح شما نیست و نمی‌توانید انتظار بهبود آن را داشته باشید ، هیچ اقدام موثری برای پایان دادن به آن صورت نمی‌دهید.
» خود را توجیه می‌کنید که باید در این رابطه باقی بمانید اما نمی‌توانید دلیل محکمی برای آن بیاورید.
» وقتی به فکر قطع این رابطه می‌افتید احساس وحشت و اضطراب می‌کنید و در نتیجه بیشتر به ارتباط خود می‌چسبید.
» وقتی برای پایان دادن به این ارتباط اقدامی می‌کنید با نشانه‌های حادتری روبه‌رو می‌شوید و چه بسا با مشکلات گوارشی و جسمی و ذهنی مواجه میشوید.
» هنگامی که رابطه قطع می‌شود شخص احساس تنهایی و تهی بودن می‌کند.
اگر اغلب این نشانه‌ها در شما وجود داشته باشد، می‌توانید مطمئن شوید در رابطه‌ای قرار دارید که در آن وابستگی شما آنقدر زیاد است که می‌توان نام آن را اعتیاد گذاشت و درست همانطور که شخص معتاد به ماده مصرفی خود معتاد است شما هم در دامی قرار گرفته‌اید که رهایی از آن چندان آسان به نظر نمی‌آید.
این قدم نخست در درک اساس شناخت نوع ارتباط شماست و بدین ترتیب باید تصمیم بگیرید آیا می‌خواهید رابطه خود را بهبود ببخشید یا تمایل دارید آن را به همان شکلی که هست باقی بگذارید!

توجیه کردن : شاید برای اینکه بخواهید به یک رابطه غلط ادامه دهید دائم خود را فریب دهید و کارهایتان را توجیه کنید.
وقتی کسی در یک ارتباط غلط قرار می‌گیرد برای اینکه نخواهد آن را ترک کند سعی می‌کند جنبه‌های مثبت رابطه را بزرگ جلوه دهد و از کنار جنبه‌های منفی آن به آسانی بگذرد و این کار باعث می‌شود که نتوانیم جلوی اشتباهاتمان را بگیریم و همیشه به رفتار غلط خود ادامه دهیم.
اگر بخواهیم توجیهات اشتباه خود را ترک کنیم باید افکار غلط خود را مبنی بر اینکه طرف مقابلمان تنها کسی است که می‌توانیم او را دوست بداریم کنار بگذاریم ، حالا شما با شناخت بیشتر خود و اطرافتان دید بازتری پیدا کرده‌اید و می‌توانید خوشبختی خود را رقم بزنید ؛ در حالی که یک رابطه عاطفی درست هم می‌تواند بخش مهمی از این خوشبختی باشد.
اینکه فکر کنید تنها دلبستگی به یک شخص می‌تواند شما را خوشبخت کند یک توهم است که گرفتار آن شده‌اید.
هنگامی که به شخصی بیش از حد وابسته می‌شویم واکنش‌های جسمانی و فیزیکی قدرتمندی خواهیم داشت که روی قضاوت و تصمیم‌گیری‌ ما تاثیر زیادی دارد.
معمولا ما تحت تاثیر احساسات و عواطف نمی‌توانیم به خوبی تصمیم بگیریم و در واقع وابستگی می‌تواند روی احساسات و عواطف و رفتار ما تاثیر بگذارد البته ما نمی‌توانیم به طور قاطع بگوییم که کدام تصمیم بهترین است ؛ رفتن یا ماندن در یک رابطه !
تصمیم‌گیری صحیح به تمرکز ، مطالعه و بررسی و مشاوره نیاز دارد ، در این هنگام باید از خود سوال کنیم آیا منافعی که من از این رابطه می‌گیرم به زیان‌های آن می‌چربد یا آیا نیازهای کودکانه‌ام مانع از تصمیم‌گیری صحیح من نمیشود؟

رهایی : بسیاری از ما باوجود اینکه می‌دانیم در رابطه‌ای قرار گرفته‌ایم که ادامه آن به نفع مان نیست باز هم نمی‌توانیم از آن رهایی یابیم اما اقدامات زیر می‌تواند سبب شود رابطه‌ای را که دوست ندارید ولی به آن عادت کرده‌اید ترک کنید :
» رهانیدن خود از احساس وابستگی شدید که مانع از آن می‌شود که رابطه‌ای را ترک کنید.
» پایان دادن به فرایندهای ذهنی مخرب و علیه خود که شما را از حرکت و پیشرفت باز می‌دارد.
» حفظ ارزشمند بودن خود بدون وابستگی به شخص دیگر ، هر روشی که بتواند به شما کمک کند تا به اهداف خود برای رهایی از رابطه‌ای مخرب برسید مهم و ارزشمند است.
بسیاری از افراد یا خودشان روشی را انتخاب می‌کنند یا از روش‌های پیشنهادی دیگران سود می‌برند که در هر صورت فرقی ندارد شما بتوانید از چه راهی به رهایی برسید ، برای آزاد شدن از قید و بند وابستگی می‌توانید به علت بروز این موضوع و ارتباط آن با دوران کودکی خود بپردازید.
شاید به این نتیجه برسید که در دوران کودکی از تنها ماندن در خانه می‌ترسیدید ، بنابراین اکنون نیز می‌ترسید برای همیشه تنها بمانید و اینکه کسی شما را دوست نداشته باشد.
می‌توانید با بررسی دقیق دوران کودکی به علت واقعی وابستگی شدید خود پی ببرید ، هنگامی که شما احساس وابستگی شدید به شخص دیگری می‌کنید اعتماد به نفس و شخصیت خود را تضعیف می‌کنید و زیر سوال می‌برید ؛ بنابراین بکوشید علاوه بر بالا بردن توانایی‌هایتان خود را فردی لایق و با ارزش بدانید و برای خود احترام و ارزش بیشتری قائل شوید.
پس از آنکه احساس ناتوانی و محرومیت در شما از بین رفت باید به مسئله بازگشت دوباره به زندگی سرشار از آرامش و به دور از وابستگی باز گردید.
در این هنگام اطرافیان و دوستانتان می‌توانند از شما حمایت کنند؛ بدین ترتیب که وقتی مایوس و ناامید هستید به شما کمک کنند تا دوباره به زندگی و توانایی‌های خود امیدوار شوید و به علاوه هر زمان دوباره به یاد گذشته و محرومیت‌های موجود در آن افتادید به شما کمک کنند تا بتوانید زندگی خود را از نو سازمان‌دهی کنید.

آیا می‌توانم ؟! : آیا هنوز این سوال در ذهن شما باقیمانده که واقعا می‌توانم تنهایی را تحمل کنم و آیا می‌توانم با تنها ماندن احساس خوبی داشته باشم و …؟
البته فراموش نکنیم که این کار ابتدا به نظر آسان نمی‌رسد و طبیعی است که احساس ترس و وحشت داشته باشید ولی اگر بتوانید به خوبی و با صبر و حوصله این مرحله را پشت سر بگذارید می‌توانید احساس سرشار از اعتماد به نفس داشته باشید و دوباره به خودتان افتخار کنید.
فراموش نکنید اگر از ارتباط عاطفی خود رنج‌ می‌برید این خود شمایید که باید با انتخاب روشی صحیح خود را نجات دهید.
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۵۸
موفق باشید

یک سال و نیم هست که تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی متاسفانه گزینه هایی که معرفی میشن به معیارهای من نمیخورند

سلام ، پسری هستم ۳۱ ساله ، الان مدت یک سال و نیم هست که تصمیم گرفتم ازدواج کنم ولی متاسفانه گزینه هایی که معرفی میشن به معیارهای من نمیخورند ، حدود ۲ ماه پیش جایی رفتم خواستگاری که ایشون نسبت به بقیه همخوانی بیشتری با من داشتند از نظر ( سن و تحصیلات و ایمان و خانواده و اقتصادی ) شبیه هم بودیم ، ولی تفاوتهایی هم داشتیم.

( من کم حرف و اصولا دوست دارم کارهای جدید تجربه نکنم ولی ایشون برعکس من خوش صحبت و پر جنب و جوش ، از نظر سیاست هم خیلی موافقشون نبودم ( نه به طور کلی ، راجب رهبر نظرمون متفاوت بود ) ، البته چهره شون هم به دلم ننشست .

منم ترسیدم همین تفاوت ها باعث به وجود اومدن مشکلاتی بشه و به همین خاطر جواب رد دادم ولی الان که فکرش رو میکنم میبینم که من این همه گشتم ایشون از بقیه خیلی بیشتر به ایده های من نزدیک تر بود و به نوعی الان پشیمونم ( مخصوصا اینکه به تازگی ایشون رو دیدم و نظرم راجب ظاهرش عوض شده ).

البته میترسمم اگر برم جلو به عنوان یه آدم بی ثبات شناخته شم . ممنون میشم راهنماییم

پاسخ

ببنید اینکه شما می فرمایید ایشون بیشتر از سایرین به ایده ال شما نزدیک ترند خب مساله بسیار مهمی است که برهمین اساس هم اجازه می دادید کمی اشنا شوید بعد تصمیم قطعی بگیرید چون به هر حال باید برای یک ازدواج در مرحله اشنایی کمی وقت صرق کرد و بعد تصمیم قطعی گرفت .

حالا اگر واقعا فکر اتون رو کردید چه ایرادی داره که دوباره پیش بروید و خب بگید واقعا مردد بودید و نخواستید ایشون اذیت بشن و به همین خاطر هم کنارکشیدید ولی اکنون که شرایط رو ارزیابی کردید فکر می کنید ایشون گزینه مناسبی هستند و اصلا مساله خاصی وجود ندارد.

منتهی واقعا از تصمیم خودتون اطمینان کسب کنید و به هر حال بی گذار پیش نروید اگر واقعا شک دارید خب در روحیه ایشون اثر نامطلوبی خواهد داشت اگر نخواهید ادامه بدهید ..
پس ابتدا بهتره با روانشناس صحبت کنید در مورد ملاک ها و این مسائل مطمئن شوید اینکه اگر فرد درون گرایی هستید طبیعتا ایا با فردی که نسبت به شما فعال تر باشد مشکل نخواهید داشت و اینکه خودتون می فرمایید عقاید سیاسی متفاوت خب اگر برای شما اهمیت دارد و ایشون طبیعتا تفاوت زیادی دارند که به هیچ وجه درست نیست ادامه بدهید مگر اینکه خود شما هم فر د منعطفی باشید
در هر صورت بهتره ملاک هاتون رو اولویت بندی کنید و بدونید هیچ وقت فرد صد در صدی پیدا نخواهد شد که براین اساس بخواهید تصمیم بگیرید و بدونید که در زندگی نمی شود همه چیز را قابل پیش بینی در نظر گرفت و فکر کرد همه چیز مطابق سلایق ما پیش می رود به هر حال شرایط متفاوت خواهد بود ..

و اینکه اگر فکر می کنید ایشون در بین سایرین بیشتر با ملاک های اصلی هم خوانی دارند وقت بیشتری بگذارید و شرایط رو بررسی کنید
بدونید هر دو نفر در زندگی با د انعطاف داشته باشند تا از عهده انتظارات و شرایط برایند و مشکلی ایجاد نشود
موفق و سلامت باشید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

ازدواج، هسته اوّل ایجاد خانواده و خانواده نیز سنگ بنای جامعه انسانی است

ازدواج، هسته اوّل ایجاد خانواده و خانواده نیز سنگ بنای جامعه انسانی است. لذا نوع پایه گذاری، و میزان توجّه و تدبیر در این امر مهم، در پیشرفت و توسعه و نیز انحطاط و سقوط جامعه، تأثیر مستقیم دارد.

ازدواج، عاملی برای رفاه، سکون و گسترش مدنیّت بشری است.

صاحبان ادیان، فلاسفه و دانشمندان که همّت خود را صرف برنامه ریزی جهت رفاه، آسایش و امنیّت بشر کرده اند، به این نتیجه رسیده اند که امکان دستیابی به رفاه، بدون تشکیل خانواده ای متعهّد و مسئول وجود ندارد. بر این اساس، ازدواج، راهی مهم برای آسایش جامعه و رفاه بشریت است.

بنا بر این، ازدواج آثار و نتایج بسیار سازنده ای برای افراد و به تبع آن، برای جامعه دارد که در این جا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

۱ . ارضای نیازها و گرایش های غریزی،

۲ . بقای نسل بشر،

۳ . ایجاد آرامش و اطمینان روحی و روانی و نجات از تنهایی،

۴ . ریشه کن شدن بسیاری از انحرافات و فسادها،

۵ . حفظ و تقویت ایمان و معنویت در افراد (تکمیل شدن دین)،

۶ . تکامل روحی، فکری و جسمی افراد،

۷ . توسعه و رشد ارزش های اخلاقی (اعم از فردی و اجتماعی) و… .

اسلام و مسئله ازدواج

گمان نمی رود از بین مکاتب و مذاهب جهان، هیچ مکتبی به اندازه اسلام درباره ازدواج، بحث و تأکید کرده باشد. با مطالعه ای سطحی در کتاب های فقهی، اخلاقی و منابع حدیث اسلامی و مقایسه آن با آثار سایر ادیان یا مذاهب بشری، درستی این ادّعا، به خوبی روشن می گردد و معلوم می شود که اسلام، جوانب این مسئله را با چه وسعت نظری دیده و درباره هر جنبه ای از آن، چه دید عالمانه و واقع بینانه ای داشته است.

آری! برخلاف بسیاری از مذاهب و مکاتب که با برداشت افراطی یا تفریطی به این مسئله نگاه می کنند و گاهی حتی پذیرش آن را به گردن انداختن طوق بندگی و یا بدبختی و عقب ماندگی می دانند، اسلام با نظر مثبت به ازدواج می نگرد و آن را امری نیکو، مستحب و مورد تأکید و از سنن انبیا و اولیای الهی معرفی می کند و جوانانی را که بدان تن در می دهند، به حقیقت، همگام با آفرینش و طبیعت و بلکه در مسیر سعادت خود می داند.

ازدواج در دنیای امروز

آنچه مسلّم است، این است که ازدواج در بسیاری از جوامع جهان، از جمله جامعه ما، شکل و رنگ دیگری یافته و تا حدّ زیادی، از اصول و ضوابط عقلی و حتی مذهبی، خارج شده است.

در دنیای امروز که با مظاهر فریبنده خود، الگوهای بسیار نامناسبی را برای زندگی افراد معرفی می کند، بسیاری از جوانانی که اطلاعات کمی از ازدواج و مسائل مربوط به تشکیل خانواده دارند، گرفتار انتخاب های نسنجیده و در نتیجه، شکست های جبران ناپذیری در زندگی خویش می شوند.

بنا بر این در شرایط کنونی، توجّه بیشتر به مسائل ازدواج (خصوصا انتخاب همسر برای جوانان)، یکی از ضروریات زندگی است و جوانان ما باید همیشه این نکته مهم را در نظر بگیرند که انتخاب همسر بدون بررسی، دقت و اندیشه، همانند خریدن یک عینک بدون معاینه، آزمایش و سنجش، برای چشم است ؛ چرا که همان گونه که عینک خریداری شده، احتمال دارد که به چشم های ما نخورد و حتی زیان و ضررهایی نیز برای چشممان داشته باشد، همسری هم که بدون دقت و بررسی لازم انتخاب شده باشد، همین وضع را داراست.

سختگیری و دقت تا چه اندازه؟!

سختگیری در انتخاب همسر تا آن جا که انسان را از سهولت و سهل انگاری در انتخاب، باز دارد و او را به دقت لازم و مفید در این امر وادارد، بسیار به جا و سازنده است.

چرا که وقتی مجموعه دستورات اسلام را در زمینه ازدواج بررسی می کنیم، به این نتیجه می رسیم که اسلام، درباره بسیاری از مسائل پیرامون ازدواج مثل: مهریه، جهیزیه، ثروت، تشریفات، آداب و رسوم و… به آسان گیری و سادگی و عدم سختگیری توصیه می نماید.

همچنان که در روایات آمده است: «بهترین همسران، کسانی اند که مهریه شان کمتر باشد»(۱) و یا در حدیثی نقل شده که: «بهترینْ ازدواج، آسان ترینِ آن است»(۲) و… اما هنگامی که سخن، در باب «انتخاب همسر» است، شخص را بر حذر می دارد و از او می خواهد که معیار و ملاک هایی را لحاظ کند و دقت و سختگیری لازم را برای رعایت شدن ملاک های واقعی در انتخاب همسر، داشته باشد، چنانچه توصیه شده است که: «بنگر چه گردنبندی برگردنت می اندازی!»(۳) و نیز سفارش شده که: «از ازدواج با احمق بپرهیزید»(۴) و یا این که: «از ازدواج با زن زیبایی که اصالت خانوادگی ندارد، دوری کنید»(۵) و ده ها مورد دیگر که معیار و ملاک های اسلامی را برای یک انتخاب موفق در گزینش همسر برای انسان، مشخص می کند.

بنا بر این باید گفت که سختگیری در انتخاب همسر، بسیار ضروری و لازم است و نبود آن، باعث ایجاد مشکلات و دردسرهایی بزرگ برای فرد می شود که گاهی برای رهایی از آنها، چاره ای جز طلاق و جدایی باقی نمی ماند.

ولیکن سختگیری های بی مورد که بعضی اوقات فرد را پس از مدتی از ازدواج، بیزار می کند و یا موجب تأخیر در ازدواج برای چند سال می شود، و همچنین سختگیری هایی که ناشی از یک دسته تفکرات ایده آل (آرمانی) و دور از واقعیت (خیالی) باشد، بسیار ناشایست است که انسان باید از آن دوری گزیند.

درمان سختگیری های افراطی در انتخاب همسر

اگر انسان در مسئله انتخاب همسر، معیار و ملاک صحیح داشته باشد، هیچ وقت دچار سرگردانی و اشتباه نمی شود ؛ اما اگر معیار و میزان درستی در جهت انتخاب همسر ایده آل خودش نداشته باشد، حتما دچار سرگردانی و بلاتکلیفی خواهد شد.

لذا به این نتیجه می رسیم که نداشتن یک ملاک صحیح در انتخاب همسر، انسان را یا به افراط و دقت و وسواس بیش از حد خواهد کشاند و یا او را دچار تفریط و کوتاهی در این امر مهم می کند که سبب می شود شخص به دردسرهای بزرگی دچار گردد که هر دو مورد، خسارت بار و پشیمانی آورند.

حدّ اعتدال و مورد پسند عقل و دین، آن است که انسان، ابتدا ملاک های واقعی را در انتخابش به دست آورد و آن گاه، همسری مطابق با آن معیارها برگزیند.

و باید بدانیم آن دقتی که در مورد انتخاب همسر، مطرح می شود، غیر از سختگیری های بی مورد و افراطی است ؛ چرا که هیچ وقت، همسرِ کاملِ بدون هیچ عیب و نقص و از هر جهت مطابق با میل انسان، یافت نشده و نمی شود.

هیچ انسان غیر معصومی (چه زن و چه مرد) بدون نقص نیست و حتما نقطه ضعف هایی دارد. لذا باید به آنان که در امر انتخاب همسر، بسیار سختگیری می کنند، بگوییم: آیا خود شما از هر جهت، بی عیب و نقص هستید که به دنبال همسری می گردید که از همه عیب ها، به دور بوده و صاحب تمامی کمالات و سجایای اخلاقی باشد؟!

مسلّما هیچ کس نمی تواند چنین ادّعایی بکند. بنا بر این در انتخاب همسر نباید خیلی آرمانگرایانه فکر کنیم ؛ چرا که شرایط زندگی افراد، نوع و شیوه زندگی آنها، طرز فکر و برخوردهایشان و… با هم متفاوت است.

لذا هماهنگی و همفکری صد در صد با همسر آینده مان، امکان پذیر نیست و همیشه تعدادی ناهماهنگی و فاصله باقی خواهند ماند که ما باید این فاصله ها و ناهماهنگی ها را به حداقل برسانیم تا باقی آنها هم به وسیله تفاهم، گذشت، محبّت و بزرگواری، پس از ازدواج، برطرف شوند.

یکی از پیامدهای مهم سختگیری افراطی

یکی از پیامدهای مهمِ سختگیری افراطی در زمینه انتخاب همسر، تأخیر افتادن در کار ازدواج و گاهی هم منصرف شدن شخص از ازدواج و تشکیل خانواده است.

این پیامد، به خودی خود، آثار بسیار منفی ای بر زندگی اشخاص دارد که از آن جمله است:

۱ . ایجاد ناراحتی های عصبی و روانی در فرد

۲ . بروز انحرافات جنسی و فساد اخلاقی

۳ . عدم بهره وری از دوران شیرین و بانشاط جوانی

۴ . تزلزل پایه های اعتقادی و ارزش های دینی در فرد

۵ . عدم آرامش روحی و روانی و از دست دادن قدرت تصمیم گیری

۶ . فاصله گرفتن از موفقیت و سعادت در زندگی و عدم بروز استعدادها

بنا بر این، یک جوان آگاه، هیچ وقت، خودش را در چنین تنگناها و مشکلاتی گرفتار نمی کند؛ بلکه با تقویت روحیه تصمیم گیری، پرهیز از تفکّرات آرمانگرایانه (ایده آل) و آشنایی با معیارها و ملاک های واقعی انتخاب همسر، جلوی این گونه سختگیری های بی مورد و افراطی را می گیرد.

معیارهای انتخاب همسر

یکی از عوامل مهمی که باعث می شود افراد، سختگیری های بی مورد و غیر لازم را در زمینه انتخاب همسر نداشته باشند، آگاهی دقیق آنها از معیارها و ملاک های واقعیِ انتخاب همسر است.

اگر افراد بدانند که مشخصات لازم برای انتخاب شریک زندگی چیست، هرگز در انتخابشان دچار سرگردانی و سختگیریِ بی فایده نخواهند شد، همچون مسافری که باید ابتدا مقصد خودش را مشخص کند و بدون آن، یقینا دچار سرگردانی شده، به بیراهه می رود و نه تنها انرژی و توانایی خود را هدر می دهد، بلکه به مقصد هم نمی رسد.

پس در این جا شایسته است که به ذکر برخی از معیارهای انتخاب همسر بپردازیم و به دلیل محدودیت این نوشتار، از توضیح و تفسیر آنها صرف نظر می نماییم:

۱ . ایمان و پایبندی به دین

۲ . اخلاق پسندیده انسانی

۳ . شرافت خانوادگی

۴ . سلامت جسمی و روحی

۵ . برخورداری از دانش لازم برای زندگی

۶ . زیبایی متناسب با همسر

۷ . کُفْوِ یکدیگر بودن (همتایی) که البته این مورد در برگیرنده بسیاری از شرایط و ملاک های مهم است.

همتایی را می توان در موارد زیر بیان کرد: همتایی دینی و ایمانی، همتایی فرهنگی و فکری، همتایی اخلاقی، همتایی سنّی، همتایی خانوادگی، همتایی اجتماعی و سیاسی، همتایی روحی و روانی، همتایی علمی و عقلی، و… .
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

حدود ۵سالم بود مادرم از پدرم جدا شد و دیگه هیچ وقت ندیدمشون

دختر۳۳هستم،لیسانس مهندسی عمران دارم،حدود ۵سالم بود مادرم از پدرم جدا شد و دیگه هیچ وقت ندیدمش، پدرم مجدداً ازدواج کردند، سال۸۱بود که طی یه سانحه رانندگی نابهنگام فوت شدند.

همسردوم پدرم با سه دختر خودش به شهرستان خودش کنار مادر و پرشون برگشتن و دیگه آنها رو هم ندیدم‌.

من با دوخواهر هم سن خودم بنا به کم بودن سن،(۱۶سال) به وکالت قیمیت دایی بزرگم به منزل ایشون رفتیم،حدود دو سال به سختی با خانواده دایی زندگی کردیم.

اما باقبول شدن در دانشگاه، دوتاخواهرام از من جدا شدن و من بازم دوسال دیگر درکنارخانواده دایی موندم و مجدد کنکور دادم تا در دانشگاه رشته مورد علاقه ام قبول شدم و طی یکسری مسائل پیش اومده با دوخواهر دیگه ام تصمیم گرفتیم بطور مستقل خودمون کنار هم زندگی کنیم حدوداً ۲۲سالمون بود. زندگی در تهران بدون هیچ پشتوانه ای با مخالفت خانواده دایی کار راحتی نبود.

اما خدا رو شکر ،هم درس خوندیم،هم کار کردیم،هم بطور مستقل زندگی کردیم. تا اینکه هر سه فارغ‌التحصیل شدیم و مشغول کار کار کار… خانواده پدری بعد از فوت بابا، ما رو فراموش کردن و شاید طی این ۱۶سالبعد از فوت بابا ،کلا دو سه بار دیدیمشون. خانواده مادری هم بعد از طلاق مامان، از بچگی باهاشون در ارتباط نبودیم. فقط دایی بزرگم. اونم خیلی کم‌میدیمشون.

سال ۸۹بود که متوجه شدم یه بیماری لاعلاج گرفتم و دو سالی باهاش درگیر بودم،با تزریق کورتون دوره درمانم رو تموم کردم و خدا روشکر تاکنون دیگه علائمی از بیماری ندیدم. دانشجو ترم آخر بودم‌که با آقایی از همکلاسی هام که حدودسه سال و نیم از من کوچکتربودند، آشنا شدم،باهم ارتباط خیلی خوبی داشتیم و وابستگی روز به روز بیشتر و بیشتر میشدتااینکه باهم همکار در ییک پروژه ساختمانی شدیم و با رفت و آمد بیشتر مصمم تر به فکر ازدواج، سال ۹۴ با خواستگاری خانواده ایشون از من، باهم نامزد کردیم. اما طی اختلافات خانواده ایشون با من، سر مسائل جشن و مراسم و رسم سنت، و کم توجهی خانواده ایشون با نظر من و خانواده من، نامزدی رو مادرایشون بهم زدند.

شش ماه نگذشت که مجدداً با اصرار همسرم آشتی کردیم و قرار گذاشتیم که یه شب خونه ما به اتفاق دایی و بزرگترهای من . خانواده ایشون قرار عقد و عروسی رو بزاریم ، که مجدداً با نیامدن خانواده ایشون و اعلام اینکه مجدداً نامزدی رو بهم زدند.منو خیلی جلوی خانواده و بزرگترهام دلشکسته کردن.

اما خوشبختانه من و همسرم تحت هرشرایطی کنار هم ایستادیم و ارتباطمون رو قطع نکردیم.قرار گذاشتیم که هر وقت که همسرم تونست مقداری پس اندازه برای تهیه منزل و تأمین امرار معاش حاضر کند، صبر کنیم.

تا باوجود مخالفت خانواده ایشون(خانواده من هیچ دخالتی نمیکردن،میگفتن هرچی خودت صلاح میدونی)با هم ازدواج کنیم بدون عروسی و جشنی ،بریم محضر عقد کنیم و بریم سر خونه زندگیمون. تا عید امسال که همسرم اعلام آمادگی کرد و قرارشد با خانواده‌اش اتمام حجت کند، در صورتی که هنوز هم مخالف هستند،با من ازدواج کند.

اما خانواده‌اش اعلام کردند که مشکلی نداشتن و ندارن فقط دلخور هستن که من اون عروسی نبودم که اونا دوست داشتن باشم. بهونه و عیب و ایراد و…میخوان مجدداً بیان خواستگاری.
خلاصه اینکه، من خیلی از لحاظ روحی و فکری بهم ریخته هستم. با توجه به سختیها و بیماری که دارم( با همسرم پیش دکتر متخصص رفتیم و آزمایش مجدد دادم، اما نتیجه متاسفانه مثبت بود، من مریضی لاعلاج دویک,(NMO) رو دارم، خوشبختانه دکترم گفت، این بیماری یک بیماری خاموش است، و در من فعلاً متوقف شده، اما در حالت وخیم و عود حمله بیماری منجر به فلج شدن یا از دست دادن بینایی بدون بازگشت میشود. یه جورایی شبیه بیماری ms هست. اما همسرم با گفتن عمر دست خداست، و مشکلی با بیماری من نداره، دنیا رو به من داد)علاقه من به ایشون ،خیلی میترسم از جدایی، از اینکه نکنه باز اختلاف های گذشته تکرار بشه.نکنه … نمیدونم چیکار کنم. پدرشوهرم به همسرم گفته که فردا یا پس فردا منو قبل از جلسه خواستگاری ببینه ،تا یک سری حرفها رو با من بزنه.

راستش من خیلی با وجود اتفاق و دعواهای گذشته میترسم که دیدار من بدون بزرگتر باعث اختلاف بزرگتری بشه. از طرفی اینقدر دلشکسته و دلخور از اتفاقهای گذشته هستم که میترسم صبر و تحملم کم باشه و گله و شکایت کنم که چرا در گذشته با من اینطور رفتار کردند.

از طرفی همسرم با خواهش و اصرار میگه خواهش میکنم فقط به حرفاشون گوش کن و بگو چشم. بزار بریم سر خونه زندگیمون. اما من میترسم تز اینکه اصلاً ازدواج با ایشون به صلاحم نباشه و مجدداً تصمیم اشتباهی بگیرم. از طرفی هم به قدری به ایشون وابسته و دلبسته شدم که جدایی او فراموش کردنش برام بدتر از مردنه.طاقت دوری ازش رو ندارم. با وجود همه اختلاف ها و کم و کاستی ها،خیلی دوستش دارم.

این رابطه کاملآ دو طرفه ست. لطفاً میشه راهنماییم کنید.من باید تا فردا صبح جهت هماهنگی برای دیدار با پدر و مادرش خبر بدم.‌اما نمیدونم چی بگم. چیکار کنم‌.
ممنون از وقتی که گذاشتید

پاسخ

ببنید مسائلی که مطرح کردید کاملا قابل درک است و به هر حال طلاق و فوت و شرایط سخت زندگی همه و همه طبیعتا برای هر فرد مشکلاتی را ایجاد می کند.

خب طبیعی است که شما هم درگیر چنین مسائلی باشید منتهی یک نکته که نباید فراموش کنید این است که به هر حال ممکنه خود این بیماری بعدا مسائلی را ایجاد کند و همسر شما چون چند سالی هم کوچکتر است.

اکنون بیشتر به خاطر دلبستگی عاطفی تمایل به ادامه دادن و ازدواج است و بعدا که مسائلی مربوط ه بیماری خدای ناکرده ایجادشود حمایت نکند پس در این زمینه دقت لازم را داشته باشید البته که با وجود سختی ها شما فرد توانمندی بودید که در درس و زندگی موفق بودید و جای شکر دارد منتهی خانواده در ازدواج نقش مهمی دارند علاوه براینکه باید حتما از سمت خود فرد مطمئن شوید که بتواند در زندگی از شما حمایت کند چون به هر حال سختی های بسیاری متحمل شدید و به هر حال این سختی ها با همراهی نکرن ایشون مضاعف خواهد شد..

که بهتره با هم به مشاوره پیش از ازدواج برودی د و دقیق تر به مساله نگاه کنید ورای دلبستگی که طبیعی است که ایجاد شده بتوانید منطقی و سنجیده تصمیم بگیرید
نکته مخالفت خانواده ایشون رو در نظر بگیرید به هر حال همین که ایشون خودشون خانواده رو قانع کردند و خانواده تمایل ندارند ممکنه بعد از ازدواج هم مخالفت ها باعث ایجاد مشکلات بسیاری شود و شرایط نامناسبی را ایجاد کند که این شما هستید که باید دقت داشته باشید
در هر صورت یک نکته مهم این است که دقت کنید که اگر فردا با پدر ایشون صحبت کردید حتما بیشتر بشونید و فعلا در مورد اینکه در گذشته چه شد و چه کردند و چه شرایطی ایجاد شده اصلا حرفی شده نشود که مشکلاتی را ایجاد کند و اینکه اگر ایشون در مورد شما صحبیتی کردند که ناخوشایند بود بهتره بسیار مودبانه بفرمایید که با صداقت پیش رفتید و شرایط را مطرح کردید و به دلیل تفاهم و اشتراکی که با فرزندشون احساس کردید فکر می کنید می توانید زندگی موفقی داشته باشید و البته که نقش خانواده و حمایت انها بسیار مهم است و خوشحال هستید که اکنون رضایت دارند
بفرمایید که دوست نداشتید بدون رضایت خانواده اقدامی کنید به هر حال در نظر داشته باشید که ایشون ممکنه بخواهند با شما صحبت کنند که منصرف شوید و یا هر بحث دیگه ای احتمالات به هر حال بسیار است ولی تلاش کنید در نهایت ادب و احترام باشید و به هیچ وجه از کوره در نروید و هیجانی صحبت نکنید و واقعا تا می توانید تلاش کنید بیشتر شنونده باشید
در هر صورت امیدوارم خوشبخت و موفق باشید
و بتوانید برای زندگی تصمیم سنجیده ای بگیرید

در مورد بیماری مهم امیدوار بودن است که قطعا با امید می توانید بر ان غلبه پیدا کنید
در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
موفق باشید

دغدغه والدین را نادیده نگیرید

رضا آذریان کارشناس و مشاور خانواده با بیان این مطلب می گوید: در بحث ازدواج، افراد باید آمادگی های مختلفی را داشته باشند که یکی از این آمادگی ها، آمادگی خانواده است.

آمادگی خانواده برای ازدواج هر فرزندی در چندین بعد قابل بررسی است.

به طور مثال باورهای خانواده اهمیت دارد، در بعضی خانواده ها ترتیب سنی بچه ها اصلی ترین ملاک برای ازدواج آن هاست و هیچ گاه فرزند کوچک تر نمی تواند از فرزند بزرگ تر زودتر ازدواج کند.

شرایط اقتصادی خانواده برای ازدواج فرزندشان هم شامل آمادگی خانواده محسوب می شود. وقتی خانواده به هر دلیل منطقی آمادگی لازم برای عروس کردن دختر یا داماد کردن پسر را ندارد، فرزندان نباید با نادیده گرفتن دغدغه های والدین برای ازدواج در یک زمان خاص اصرار کنند.

این گونه از انتخاب تان دفاع کنید

این مشاور خانواده می افزاید: مطمئنا هیچ پدر و مادری مانع خوشبختی فرزندشان نمی شوند حتی اگر با ازدواج او ۱۰۰درصد مخالف باشند. بنابراین اگر پدر یا مادری با فرد موردنظر فرزندشان برای ازدواج مخالف هستند، فرزندان باید دلایل آن ها را بشنوند. اگر این دلایل منطقی و عقلانی باشد، جوانان نباید احساسی تصمیم بگیرند و بگویند که فقط ما ۲نفر مهم هستیم و پیوند قلبی ما ۲نفر همه مشکلات مان را حل خواهد کرد.

فرزندان باید روی دلایل منطقی فکر کنند. اگر هم دلایل غیرمنطقی بود، در گام اول باید در یک فضای صمیمی و یک فرصت مناسب با والدین خود صحبت کنند. جوانان باید ملاک هایشان را برای پدر و مادرشان بازگو کنند و بگویند که چرا و بر چه اساسی از این انتخاب شان دفاع می کنند.

با این حال، ممکن است پدر یا مادر شما هم دلایلی داشته باشند که از نظر شما منطقی نباشد در این شرایط بهتر است از یک ناظر بی طرف که می تواند بزرگ فامیل باشد، کمک بگیرید تا او دلایل را بررسی کند. این ناظر بی طرف باید مورد تأیید والدین و فرزندشان باشد.

صبر هم لازمه متقاعد کردن والدین است

آذریان ادامه می دهد: زمانی که پدر و مادر به هیچ وجه راضی نمی شوند و به عبارتی اصلا حاضر نیستند حرف های شما را بشنوند یا طرف مقابل را ببینند، باید بدانید که الان زمان قانع کردن پدر و مادر نیست.

شما باید صبر کنید تا پدر و مادر از فضای عاطفی و هیجانی خود بیرون بیایند چون در فضای هیجانی آدم ها نمی توانند خوب به مسئله نگاه کنند و تصمیم بگیرند، بنابراین دختر و پسر باید با درایت، صبر کنند تا زمان مناسب برای حرف زدن فرا برسد.

توجه ویژه والدین به اختیار فرزندشان

این مشاور خانواده معتقد است: جوانان نباید فراموش کنند که همه ما چه قبل و چه بعد از ازدواج، به والدین مان نیاز داریم. البته پدر و مادرها هم باید به بحث اختیار در جوانان برای انتخاب همسر آینده شان توجه ویژه ای داشته باشند.

بالاخره اگر جوانی با فردی که هیچ علاقه ای به او ندارد، ازدواج کند به احتمال زیاد زندگی او شکست خواهد خورد و شاید باعث سرشکستگی اجتماعی خانواده اش هم بشود. پدر و مادرها باید به فرزندانشان کمک کنند تا آن ها قدرت تصمیم گیری و انتخاب صحیح را در خودشان افزایش دهند زیرا در غیر این صورت، اعتماد به نفس فرزندشان به شدت کاهش می یابد.

ازدواج پیوند ۲نفر نیست، پیوند ۲خانواده است

تبیان نیز در این باره می نویسد: ازدواج در ایران به معنی پیوند ۲ نفر نیست، شما با ازدواج تان ۲خانواده و در برخی مناطق کشور ۲ طایفه را به هم پیوند می زنید و به همین دلیل، خانواده سهم بزرگی در انتخاب و زندگی آینده فرزندان دارد.

آن قدر که اگر پدر و مادر مخالف ازدواج شما باشند، سایه این مخالفت همواره بر سر زندگی تان خواهد بود.

چه طور والدین مان را راضی کنیم؟

ازدواج با رضایت والدین، آرامش بیشتری را برای شما در پی دارد اگر والدین شما با دلایل نه چندان منطقی با ازدواج تان مخالفت می کنند می توانید با چند راه حلی که در ادامه خواهید خواند، تلاش کنید که نظر مساعد آن ها را جلب کنید.

۱ – اول از همه بگوییم که تهدید، پرخاشگری، دعوا یا فرار از خانه و … به هیچ نتیجه ای نمی رسد و فقط آتش معرکه را بیشتر می کند. بنابراین از فکر راه حل های بیهوده بیرون بیایید و بیشتر تلاش کنید در سکوت و آرامش ماجرا را پیش ببرید.

۲ – با والدین تان صحبت کنید، در شرایطی آرام و منطقی بحث را پیش بکشید و سعی کنید نظر مثبت شان را جلب کنید. والدین شما، حتما دلایلی برای مخالفت شان دارند. آن ها را بشنوید و سعی کنید فارغ از شور و شوق عاشقی و هیجانات مقطعی، این دلایل را تحلیل کنید. شاید واقعا حق با آن ها باشد. می توانید این دلایل را با فرد سومی که به بی طرفی او اطمینان دارید در میان بگذارید و با او مشورت کنید. این فرد می تواند دوست، استاد، بزرگ فامیل یا مشاور باشد.

۳ – والدین گاهی به خاطر بی اعتمادی به شما با انتخاب تان مخالفت می کنند، چون فکر می کنند به قدر کافی بزرگ و عاقل نشده اید. در این شرایط باید دلایل خود را از انتخاب فرد مورد نظر تشریح کنید و با صحبت های منطقی به پدر و مادرتان ثابت کنید که بزرگ و قابل اعتماد هستید.

۴ – اگر هیچ کدام از راه ها نتیجه نداد، سعی کنید همراه والدینتان پیش مشاور خانواده بروید و در شرایطی منصفانه درباره مشکل صحبت کنید.

مخالفت خانواده ها را جدی بگیرید

اگر مخالفت خانواده ها به این دلیل بود که دو خانواده از نظر مذهبی در یک سطح نیستند، اگر اختلاف مالی فراوان بین خانواده ها وجود داشت، اگر فاصله سنی شما و فرد مورد علاقه تان بسیار زیاد است و اگر مخالفت والدین به دلیل موجه نبودن شخصیت فرد موردنظر است.

(در حالی که شما به اشتباه فکر می کنید، می توانید با قدرت عشق و صبر او را عوض کنید) بهتر است به توصیه والدین تان گوش دهید و بی گدار به آب نزنید.

حساسیت والدین در این مسائل کاملا منطقی است و شما باید در انتخاب تان دقت بیشتری داشته باشید.

منبع: com.مشاوره-ازواج


صفحه اصلی سایت مرکز مشاوره

مقالات مرتبط

831 نظرات

  • setare , مرداد ۳, ۱۳۹۶ @ ۹:۳۹ بعد از ظهر

    سلام من دوستی دارم که با پسری دوست شده چندسال حالا پسره وابسته ی دوستم شده خیلی بهش گیر میده نمیذاره خونه ی ما بیاد اخلاقاش باهم تناقض داره پسره ام شره دوستم میترسه از این که با این پسر تموم کنه فقط داره زجر میکشه مجبور شده بله قربان گوی اون پسر بشه پسر متولد۷۲همه میگن بزرگ بشه پسر درست میشه ولی واقعا من نگران دوستمم داره عذاب میکشه خیلی پسره میخوادش براش همه چی میخره مهربونه قربون صدقش میره حتی تحمل یه لحظه دوری دوستم رو نداره اما همش میگه میترسم از دستت بدم جایی نرو سرکار نرو خودم همه جا میبرمت همش به دوستم شک میکنه گوشیشو چک میکنه ساعت آنلاین بودنشو چک میکنه تازه توقعم داره زودتر باهم ازدواج کنن دوستم خیلی ازش سرتره هم از نظر ظاهر هم چیزای دیگه دوستم میترسه از این که این پسر براش شر درست کنه حتی دوستم از خانواده ی پسر خواهش کرده کمکش کنن اما اونام کاری از دستشون برنمیاد دوستم چیکار کنه که این رابطه ی سه چهارساله زودتر سرد بشه خود پسرهم از دختر سرد بشه و راحت تر کات کنن

    • راهنما , مرداد ۴, ۱۳۹۶ @ ۸:۱۰ قبل از ظهر

      کاری جز به قطع کردن رابطه نیست … ایشون هم اگر ایجاد مزاحمت کردن قانون و پلیس و یک تعهد میتونه طرف و رام و آرام کنه
      به هر حال دوست شما در این ارتباط مقصره و وارد رابطه ای شده که سریعتر باشید خارج بشه و اینکه ترس داره فقط بهانه است … چون خود ایشون متاسفانه به این ارتباط وابسته شده

  • Mohamad , مرداد ۴, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۶ بعد از ظهر

    سلام من عاشق دختری شدم که نزدیک به دوسال ازمن بزرگتره وهمدیگه رو خیلی دوست داریم این ازدواج چه نتیجه ای میتواند داشته باشد؟

    • مشاور , مرداد ۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۵۳ بعد از ظهر

      با سلا م

      با سلام دوست عزیز در مورد ازدواج باید دو نفر با هم تفاهم داشته باشند به لحاظ فرهنگی شباهت وجود داشته باشد و اینکه
      دو نفر به لحاظ درک و شعور یکدیگر را درک کنند و سطح توقعات و انتظارات مشابهی داشته باشند .اینکه اون خانم ۲ سال بزرگترند به خودی خود مشکل ساز نخواهد بود و شاید زندگی موفقی را هم درپیش داشته باشید ولی مشکل وقتی است که مرد انتظار حامی در زندگی را داشته باشد ان هم حامی مادرگونه که فردی بزرگتر نظر او را به خود جلب می کند .و انگاه جایگاه زناشویی دچار اختلال می شود و همیشه یک نفر فدا می شود تا نیاز های طرف مقابل به نحواحسنت براورده شود و یک دلیل دیگر اینکه در عرف بهتر است زن کوچکتر باشد بحث بلوغ فکری زودرس در خانم ها است که بهتر ه با مردی بزرگتر ازدواج کنند تا تعادل برقرار شود و در عین حال همه این مسائل نسبی است و بهتر است که افراد با شناخت درست از هم به بهبود شرایط کمک کنند .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

  • باران محمدی , مرداد ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۴۲ قبل از ظهر

    سلام من حدود ۱۰ ماهی با یکی از همکاران آشنا شدیم و رفت آمد داشتیم برای ازدواج طی این مدت ایشون بشدت اظهار علاقه میکردن چه عاطفی و چه مالی و معنوی جوری که علاقشون به من ثابت کردن اما الان حدود ۲ هفته است کلا عوض شدن حرفای ضدو نقیض میزنن رفتارشون تغییر کرده گاهی میگن ما بدرد ازدواج نمیخوریم من الان باید چه رفتاری بکنم؟

    • مشاور , مرداد ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۱:۵۴ بعد از ظهر

      باسلام دوست عزیز بهتره راجب این تناقضات با خود ایشون صحبت کنید اینکه ایا اتفاقی افتاده ایا خانواده مخالفت کردن در صورت اطلاع داشتن و یا به هر حال خود ایشون بررسی کردند و نظرشون منفی شده به هر حال در شرایط جامعه امروزی هر احتمالی می رود علاوه براینکه خوب در مورد ایشون حتما مساله ای پیش امده که تلاش دارند کم کم بفهمانند که مساله زیاد جدی نیست و اگر هم شخصیتا این طور باشند که کلا زندگی با ایشون سخت می شود در هر حال بهتره با ایشون که صحبت کردید بگید تا مثلا یک زمان مشخص نظر قطعیشون رو اعلام کنند و بفرمایید این بلاتکلیفی برای شما ازادهنده است هر چند قابل درک است که شاید اصلا مایل نباشید جواب منفی بشنوید و شاید تمایل داشته باشید این رابطه همین طور هم که شده ادامه داشته باشد چون خانم ها به لحاظ عاطفی حساس هستند ولی خوب دقت هم داشته باشید تداوم چنین ارتباطی تردید امیز ممکنه به قیمت از دست رفتن عمر و فرصت های اینده شما شود و درگیری ذهنی که دیگر نتوانید فرد ی را برای ازدواج انتخاب کنید .در هر حال تصمیم با خود شماست که چگونه برخورد کنید نمی شود نشست وذهن خوانی کرد بهتره اقدام کنید و نظر ایشون رو بدونید
      امیدوارم خوشبخت باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

  • مهسا , مرداد ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۱۲ بعد از ظهر

    سلام خسته نباشید راستش من دختری ۲۵ ساله ای هستم که تا حالا رابطه احساسی با کسی نداشتم و الان یه اتفاقی تو زندگیم پیش اومده که واقعا سردرگمم و نمیدونم باید چطور با این اتفاق برخورد کنم تقریبا ۶ ماه پیش به مربی رانندگیم که اتفاقا همسایمونم هست علاقه مند شدم قبول این احساس واسه خوئم خیلی سخت بوئپد چون تا حالا برام این حس پیش نیومده بود راستش خیلی سعی کردم فراموشش کنم ولی چون همسایه هستیم تقریبا هرروز میبینمش و وقتی میخام باهاش رودررو شم هول میشم اضظراب میگیرم و باعث میشه دست وپای خودمو گم میکنم من دختر معاشرتی و خوش برخوردی ولی وقتی ایشونو میبینم هول میشم میترسم بفهمه حسمو بهم ضربه بزنم و فک کنه دختر معاشرتی نیستم راستش چند بارم که تو خیابون اتفاقی همو دیدیم سعی میکنه باهم ارتباط برقرار کنه ولی چون از دوستانم شنیدم ک میگن سر و سنگین باشی و بهش نشون ندی ک برات اهمیت داره اون خوش مشتاقتر میشه واسه ارتباط برقرار کردن باهات ولی حس میکنم این سنگینی مناونو سرد کرده الان واقعا سردرگمم ک چ تصمیمی بگیرم چجور برخورد کنم که ضربه نخورم واقعا به راهنماییتون احتیاج دارم چون واقعا تحت فشار روحیم ممنون میشم که راهنماییم کنید

    • مشاور , مرداد ۲۶, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۳ قبل از ظهر

      با سلام شما مطمئن هستید ایشونم به شما تمایل دارند .اینکه بدونید وقتی فردی عاشق می شود خیلی به رفتارهای طرف مقابل توجه دارد دچار اضطراب می شود هر موقعی طرف مقابل را می بیند و کوچکترین حرکت را دال بر دوست داشتن می داند .پس رفتارهای شپا در این وهله طبیعی است منتهی ممکن است صرفا یک طرفه باشد ایشون استاد شما محسوب می شوند حالا در رانندگی و اگر توجه مثبت صرف رابطه معلم و شاگردی باشد این شما هستید که با ساخت و پروش حستون به خطا رفتید و وابستگی شکل می گیرد که اگر چیزی در این بین نباشید ضربه روحی بزرگی براتون خواهد بود پس وافع بین باشید اگر تمایلی باشد هم شما را می شناسند هم می فرماید همسایه هستید و خب قطعا راحت اقدام می کنند ولی واقع بینی شما کمک خواهد کرد که دچار اشتباه نشوید .امیدوارم مت جه صحبت های بنده باشید .موفق باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

  • m.m , شهریور ۳, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۹ بعد از ظهر

    سلام حدودا ۵ماهه پیش پسرداییم بهم گفت که دوستم داره والان دوساله که همه فکرش منم ۲۳سالشه و داره درس روحانیت میخونه خیلی بیشتراز سنش میفهمه خیلی دوستم داره واینو بهم همه جوره ثابت کرده خیلی مراقبمه الان حدودا ۵ماهه باهم درارتباطیم وچندبارم بیرون رفتیم چند وقت پیش ااون اوایل یه باریه عکس دست یه دختروپسر روی پروفایلم بود بهم گفت این دست خیلی شبیه دستای توا فگرمیکرد اون دخترمنم اما وقتی باهاش صحبت کردم بهم گفتممعذرت میخوام اشتباه ازمن بوده تا اینکه من خانوادمو راضی کردم که بیان خواستگاری چون خانوادم به شدت مخالف بودن که من با یه روحانی ازدواج کنماما بالاخره راضی شدن والان یه ماهه که نشون کردیم چند روزه پیش داشتیم بهم پیام میدادیم که یدفعه گفت دلم نمیخواد هیچکس اسمتو بیاره به غیرازخودم البته برادرشم خواستگارم بوده هروقت اون حرفی میزنه این حساس میشه اما من از این حساسیتش میترسم نمیدونم چیکارکنم اصلا نمیتونم تصمیم بگیرم میترسم این حرفاش بعدا رو زندگیم تاثیر بذاره توروخدا راهنماییم کنید دوروز دیگه عقدمه اما هنوز نتونستم تصمیم بگیرم

    • راهنما , شهریور ۳, ۱۳۹۶ @ ۹:۴۹ بعد از ظهر

      بهتره مدتی رو بدون خواندن صیغه عقد و بصورت نامزدی بگذروند تا شناخت خوبی از ایشون در این شرایط پیدا کنید
      اگر ایشون فردی متعصب و شکاک باشه میتونه روی زندگی شما اثر منفی بذاره و میتونه اینطور هم نباشه .. ولی تا شناخت کاملی از ایشون بدست نیارید نمیتونید با تردید وارد عقد دائم بشید
      لااقل بهتره قبلش مشاوره ای انجام بدید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

    • مشاور , شهریور ۳, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۲ بعد از ظهر

      با سلام
      دوست عزیز اینکه دوروز به عقد دچار تردید شدید خوشایند نیست بهتره اگر ممکنه این زمان رو عقب بندازید تا از تصمیمتون مطمئن بشید.چون هنوز تردید دارید خوب قاعدتا نمی تونید درست تصمیم بگیرید .و ممکنه همین مساله بعدا براتون ایجاد مشکل کند .بهتره در مورد این تردیدها با روانشناس حضوری صحبت کنید و یا حتی با هم مراجعه کنید چون اگر این حساسیت ها بعدا بیشتر شود و رفت و امدهای شما محدود شود و یا هر مساله دیگری اتفاق بیفتدخوب شرایط سخت خواهد شد .به هر حال بهتره کمی تاخیر باشد تا شما به قطعیت برسید و اگر سو تفاهم و درگیری ذهنی وجود دارد برطرف شود چون بعد از عقد شاید شرایط برای بررسی بیشتر و یا حتی خدای ناکرده ابراز پشیمانی مساعد نباشد امیدوارم خوشبخت باشید .

  • آرزو , شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۲:۳۵ قبل از ظهر

    سلام ببخشید ۳ سال هست با پسری هستم و از همه لحاظ خوبه ولی تنها مشکلی که داره از خانواده اش دل نمیکنه حتی بهش گفتم خونه جدا بگیر مستقل رفته خونه ای ساخته که طبقه مادرش تو حیاط راه داره کلا هرچی باشه میگه خانوادم دیگه خسته شدم نمیدونم باید چیکار کنم پسر خیلی وفاداری هست با صداقت نمیتونم ازش دل بکنم از جون و دل دوسش دارم ولی خیلی اذیتم اینجوری دیگه نمی تونم تو رو خدا راهنماییم کنید چیکار کنم همون طور ک گفتم نمیتونم ترکش کنم اگه لطفا میشه به ایمیلم جواب بدید چون سایت ممکنه پیدا نکنم خیلی سایت ها رفتم سپاس فراوان

    • مشاور , شهریور ۱۴, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۳ بعد از ظهر

      با سلام دوست عزیز امکان پاسخگویی به همین صورت است .و امیدوارم پاسخ خود را بیابید در مورد مشکلی که مطرح کردید باید بدانید که هیچ وقت نمی توانید فرد کاملی را پیدا کنید چون مسلما خود شما هم تقطه ضعف هایی خواهید داشت .اگر ایشون ویژ گی های مثبتی دارند.بهتره خودتون بیینید می توانید با این وابستگی کنار بیایید یا خیر .البته ممکن است وابستگی هم نباشد.برای مثال اگر پسری برای مادرش احترام قائل باشد مطمئن باشید که برای همسرش هم همانقدر ارزش قائل خواهد شد .ولی شما اگر در هر صورت این همه وابستگی را به قول خودتون نمی پذیرید و فکر می کنید نمی توانید انعطافی به خرج دهید خوب بهتر است ادامه ندهید چون شخصیت افراد را نمی شود تغیی ر داد .در هر حال امید وارم تصمیم منطقی بگیرید و خوشبخت باشید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • پرمشکلات , شهریور ۱۵, ۱۳۹۶ @ ۴:۳۷ بعد از ظهر

    سلام. من پسری را دوست داشتم و می خاستم باهاش آشنا بشم و ازدواج کنم باهاش. اما او هم مذهب من نبود و نمی توتسم این مسله را با خانواده مظرح کنم. و از طرفی او هم یه کم آدمی به نظر من مغروری بود و نمیخاست معقولانه بریم جلو و آشنا بشیم.اصن انگار هیچ کاری برای موندن من نکرد و اینکه نخاست این مسله را حل کنیم طوری که من بتونم به خانوادم بگم و راحت بتونیم مسئله را حل کنیم. با اینکه هر دو به هم حس خوبی داشتیم و همو دوست داشتیم. او فکر کرد که من قبول نکردم که با او بیشتر آشنا بشم و به سمت ازدواج بریم. درحالی که اینطور نبود من فقط به خاطر خانوادم نتونسم بیشتر آشنا بشم باهاش. الانم اصن نمی تونم کسی را دوست داشته باشم. زمان حل میکنه .اما من ۳۲ سال دارم. کمتر کسی به دلم میشینه. حتی الان یه خاسگار خوب دارم که توپه ولی نمی تونم باهاش حس عشق داشته باشم. تا به حال هم با کسی بیرون ملاقاتی نداشتم. ولی این اواخر مجبور شدم با خاسگار برای دومین بار بیرون ملاقات کنم ببینم حسم عوض میشه یا نه که نشدو من حسی به خاسگارم ندارم. و جوابم منفی خواهد بود. الان حس سردرگمی شدید در زندگی دارم. انگار هرچی سنگ پای لنگه. نه کار خوبی دارم که به پول اون بنازم نه پدری که درک کنه با اینکه پولدارباشه و من نتونم بهش از نظر مالی تکیه کنم . چون معمولا با نهی و نه مواجه شدم. از دست خانواده هم دلچرکینم. آسه اومدیم آسه رفتیم. این شد زندگیمون! مادر هم که قربونش برم کنیز میخاد تو خونه. الان حس غم زیادی در من هست که نمیذاره آروم زندگی کنم!شاید به این دلیل که به یه کسی که غیر مذهب خودم بوده عشق پیدا کردم. قبل دیدن دومین بار خاسگارم بیرون تو پارک رفتم مشاوره نوشته شخصیت ناپایدار. موندم با این مشکلات چه کنم. اینم بگم دیگه خانواده نمیدونه من رففتم پیش روانپزشک و اونطوری بهم گفته.فقط با خواهرم راحتم به او گفتم که اینطوری با کسی آشنا شدم که هم مذهب من نیست. گفت اصن تو چرا باهاش حرف میزنی اصن حرف هم نزن و که فلان و بهمان. در کمای کامل در زندگی هستم.پدرجون اون همه پول داره یه بار نرفتیم مسافرتی که غیر زیارتی باشه والا همش فک پسرهاشه. کورکور خرج اونا کنه بعد ما برا عروسی رفتن نتونیم بگیم یه لباس بریم بگیریم….. لپ کلام آرام چطور بشم ذر حالی که نمخام حرمت بشکنم. و حس شادی از زندگی داشته باشم. خیلی حس خوبی با او داشتم. منتطر چیزهای خوبی بودم که اینطور شد. اینم بگم فقط به خودم تکیه کردم و با هدفای کوچیک میرم جلو. انگار سکوت کردم وگرنه راضی نیستم. راهنمایی لطفا تا آرم شم. چظور فراموش کنم؟/ ایا راهی هست که این مسئله را در خانواده مظرح کنم؟؟؟ اگه نه چطور نیمه گم شده خودمه پیدا کنم که بهش عشق بورزم و نمی تونم خاسگارامو دوست داشته ابشم. اصن به دل نمیشینه. چه کنم؟؟؟

    • مشاور , شهریور ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۷ بعد از ظهر

      با سلام
      شما باید به روانشناس مراجعه کنید .و خب قطعا در حد یک جلسه هم نمی شود معجزه ای کرد .ببینید شرایط شما قابل درک است وقتی عشق به سراغ فردی بیاید اینکه هم مذهب باشد یا خیر ؟شباهت داشته باشند یا نداشته باشند ؟و یا هر چیز دیگری دیگر دیده نمی شود .و همه زندگی و فکر فرد طرف مقابلش است .خوب این طبیعی است .و ذات عشق است .ولی وقتی فردی به پای شما ننشست .جرات و جسارت جلو امدن و مطرح کردن را نداشت به نظر شما شابسته یک عمر دل بستن و زندگی بود اینکه خوب در شرایط خانواده ارامش خاطر مناسبی ندارید و دچار مشکل هستید از توصیفات مشخص است و طبیعی است که در چنین شرایطی اون فرد پررنگ تر شود در دهن شما و نتوانید انتخاب دیگری داشته باشید ولی یادتان باشید وقتی معقولانه انتخاب کنید تداوم زندگی خود را تضمین کردید .ولی عشق بعد از مدتی که از شدت هیجان کاسته شود دیگر به شکل قبل نمود نخواهد داشت .و انگاه اختلاف ها و مشکلات خودش را نشان می دهد .شما قرار نیست به خاطر یک فردی که دیگر وجود ندارد ایندتون و زندگی رو از دست بدهید حتما حضوری مراجعه کنید و بعد از حل شدن درست به موردهای جدید فکر کنید ومطمئن باشید عشق در زندگی و با شناخت یک فرد شکل خواهدگرفت امیدوارم مسائل رفع شود و حال بهتری پیدا کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      • مشاور , شهریور ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۷ قبل از ظهر

        موفق و سلامت باشید

  • ناشناس , شهریور ۲۳, ۱۳۹۶ @ ۹:۵۳ بعد از ظهر

    سلام، من ۲۵ سالمه، سابقه ازدواج نداشتم، پسری رو چهار ساله میشناسم، همکار بودیم، اون زمان متاهل بود و خانمش عصبی بود، بعد از هفت سال زندگی مجبور شد جدا بشه، بعد از یکسال ک از جداییش گذشت ب من ابراز علاقه کرد، یه دختر شش ساله هم داره که رابطه ش با من خیلی خوبه، خوب میشناسمش اخلاقش کاملا خوب و ایده آل و خیلی فهمیده س، ولی خانواده م ب خاطر ازدواجی ک داشته موافقت نمیکنند. باید چیکار کنم؟ من با وجود دخترش مشکلی ندارم

    • مشاور , شهریور ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۷:۵۵ قبل از ظهر

      با سلام .دوست عزیز درسته ایشون شرایطشون ایده اله ولی شما دارید منطقی تصمیم می گیرید یا احساسی .؟ایا به خانوادتون حق نمی دهید خب خیلی سخته زندگی با وجود فرزند به این دلیل که اگر بعدا فرزند خودتون رو داشته باشید ممکنه کمی شرایط رسیدن به تعادل سخت شود.بحث تقسیم توجه کودک این اقا را هم دچار مشکل کند .بهتره بیشتر فکر کنید و اگر واقعا با شناختی که دارید مصمم به ازدواج با این فرد شدید ۷ود اون اقا باید بتوانند رضایت خانواده را جلب کنند ولی قبول کنید برای خانواده شما سخت خواهد بود که چنین مساله ای را بپذیرند .ضمن اینکه شما سنی ندارید و می توانید موقعیت ازدواج خوبی را داشته باشید .به ۶ر حال زندگی با فردی که قبلا سابقه ازدواج داشته به خاطر توقعات و انتظاراتی که از همسر قبلی داشته و براورده نشده و حالا از فرد جدید همان توقعات وجود دارد ممکن است سخت باشد در هر حال برای رفع تردید می توانید از مشاوره پیش از از دواج بهره ببرید .امیدوارم خوشبخت باشید .

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

  • mina , شهریور ۲۴, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۰ بعد از ظهر

    سلام من دختری ۲۰ساله هستم که ۲ساله با پسری اشناشدم که واقعا دوسش دارم و بدون اون نمیتونم اون منو دوست داره ولی متاسفانه خانواده های ما باهم مشکل دارن و همدیگر رو قبول نمیکنن از هر طرفم فکر میکنم امکان راضی شدن هیچ کدومشون نیس و ازیه طرفم پسر وابسته مادرشه و هم سن و ساله منه
    خواهشا راهنماییم کنین نمیدونم چیکار کنم

    • مشاور , شهریور ۲۵, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۷ قبل از ظهر

      با سلام .دوست عزیز به نظر خودتون خانواده ها چقدر اهمیت دارند ؟و چقدر داشتن حمایت انها برای ازدواج اهمیت دارد ؟چقدر اینکه این فرد به مادرش وتبسته است برای شما مهم است .ببینید بهتره همه جوانب و شرایط را در نظر بگیرید بعد اصرار داشته باشید این علاقه ایجاد شده جو را عاطفی می کند و خب با این شرایط قدرت تصمیم گیری از شما گرفته می شود و شرایط برای شما سخت می شود .و شاید خیلی از مسائل را در نظر نگیرید در صورتی که اهمیت دارند .وقتی مطمین هستید خانواده ها راضی نمی شوند با همه این که شرایط سختی برای دو نفر است ولی ادامه ندهید .و منطقی تصمیم بگیرید .در هر حال امیدوارم منطقی تصمیم بگیرید و خوشبخت باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

  • Farzane , شهریور ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۶ بعد از ظهر

    سلام من قبلا هم ازتون مشاوره گرفتم با پسری سه سال در ارتباط بودم ک ۲۴سالشه خیلی همو دوس داشتیم و داریم خیلی مشکل داشتیم بخا‌طر کار من که نتورک مارکتینگه و جلساتی باید برم دوساعتم بیشتر نیست خیلی اذیتم کرد بیشترم علتش وابستگیه روانیه ک ب من داره اخه پدرمادرشو از دست داد خواهرش ک ازدواج کرده حواسش ب خودش بود برادرشم اعتیاد داشت این آقا ک بچه ی اخره منزل پدربزرگش بود ک خیلی اذیتش میکردن من خودم شاهد بودم بعد من بودم ک کنارش بودم کمکش کردم ک کار کنه پول جمع کنه از بین دوستاش آوردمش بیرون نذاشتم ول بچرخه و خودشم واقعا وقتی فهمید به فکرشم به امید ایندمون خیلی تلاش کرد ولی خب اذیت داشت بخاطر اینک ی وقت تنهاش نذارم به همه حسادت میکرد حتی به خواننده ی محبوبم بعد نمیذاشت کار کنم گیر میداد عصبی میشد ولی خب من بلد بودم ولی یه روز سر کار دیگ دعوایدبدی شد این اقا ب شدت عصبی شد و آبرومو دمه خونمون برد باهمکارام دعواش شد از اون روز باهم دعوا کردیم من یکبار درمورد همکارم بهش گفتم ک مریضه گناه داره این اقام حسودیش گل کرده ک چرا براش دل سوزوندی الان نزدیک دوماهه باهم تموم کردیم ولی خب هرازگاهی بخاطر پول ک دستم داشت مجبور شدیم صحبت کنیم باهم هنوزم میگه برگرد التماسم میکنه قسمم میده برگردم ولی میگه کارتو ول کن منم اصلا نمیتونم کارمو ول کنم به نظرم اگه کارمو ول کنم به فکرای بدش دامن زدم اونوقت هر چیزی ک بدش بیاد میخواد اینجوری زور بگه تا من انجام ندم خیلی دلم باهاشه یکی اینک سر اون بحث ابروریزی خواهرام ازش بدشون میاد هم اینک کارمو نمیتونم ول کنم چون فک میکنه باید منو بذاره توخونه تاکسی منو نبینه درمورد این موضوع چیکار کنم؟ دوم اینکه یه شخصی هست از اشناها که با عالم جن در ارتباطه من اعتقادی ب اینچیزا نداشتم ولی ایشون کافیه به چیزی فکر کنیم قشنگ فکرو میخونه یعنی کسی ک درموردش چیزی نمیدونه رو راحت میگه چخبره تو درونش و زندگیش ایشون هیچ شناییتی نسبت بمن نداشتن حتی منوندیدن چه برسه به اینکه این اقایی که باهاش در ارتباطم رو ببینه و بشناسه قشنگ خصوصیات ظاهریشو گفته حتی گفته اسم مادرش چیه مادر پدرش فوت شدن و … و یک چیزی که منو خیلی نا امید کرده اینکه گفته این اقا ک باهاش بودم عمرش کمه و خخیلی زود فوت میکنه من واقعا داغون بودم تزین حرف ولی ی روز ب خودم گفتم ک تو نتورک بهم یاد دادن منفی بافی نکنم نگرش منفی ندم ومنم اینکارو کردم ولی باز میگم اگ یکدرصد درست باشه چی من واقعا دارم اذیت میشم توروخدا راهنماییم کنید

    • مشاور , شهریور ۲۹, ۱۳۹۶ @ ۹:۴۳ قبل از ظهر

      با سلام دوست عزیز قبل از مساله و بحث فال گیری و ارتباط بادجن و اینده و ..خود شما با این اقا ظاهرا درک مناسبی از شرایط هم ندارید ایشون با کار شما موافق نیستند به خاطر برخوردتون با همکار مرد ایشون اذیت می شوند و خب ممکنه در ذهنشون بدبینی ایجاد بشه .ایا واقعا شما توانایی تحمل این شرایط رو به این نحو دارید .ایا شما واقعا به فرض ازدواج با ایشون ایند۶ ای دارید و فکر می کنید خوشبخت می شوید .به هر حال باید به شرایط دقت کنید همه مسائل رو بسنجید و نینجیده و از سر احساس صرف تصمیم یرید بحث یک عمر زنی است .و در مورد بحث پیشگویی اینده و ..بنده اعتقادی ندارم ممکنه شما معتقد باشید به هر حال هر فردی زمان معینی برای زندگی دارد که فقط خداوند می داند و هر وقت صلاح بداند به زندگی ما خاتمه می دهد .امیدوارم متوجه صحبت های بنده باشید و بر ای رفع تردیدها بهتر است حضوری مراجعه کنید .
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • بهار , شهریور ۲۷, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۲۹ بعد از ظهر

    سلام یه آقایی از من خواستگاری کردن که در حال حاضر با دختر داییشون در آلمان ازدواج صوری انجام دادن تا پاسپورت آلمانی بگیرن سه ساله ازدواج کردن سه سال دیگه هم باید طول بکشه هر ۶ ماه یکبار هم تشریف میبرن آلمان 
    ولی به گفته ی خودشون هیچ گونه ارتباط و علاقه ای بینشون نیست لطفا راهنمایی بفرمایید که من چه برخوردی انجام بدم آیا قبول این مسءله و ازدواج کردن با این آقا به صلاح من هست؟تشکر 
    درضمن من ۳۸ ساله کارمند بانک تک دختر دانشجوی دوره دکتری هستم و تاحالا ازدواج نکردم.

    • مشاور , شهریور ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۸:۲۱ قبل از ظهر

      با سلام ..شما چقدر مطمئن هستید که دلیل ا یشون برای رفتن خارج از کشور رفتن گرفتن اقامت و پاسپورت بوده است .به هر حال هر ۶ ماه ایشون میرن خارج ایا برای شما این شرایط سخت نیست و اینکه ایشون هدع زندگیشون چیه ؟چه برنامه هایی برای ایندشون دارند.باید دو نفر به لحاظ اهداف و برنامه ها شبیه هم باشند .بررسی خصوصیات و ویژگی های شخصیتی ایشون هم اهمیت ویژه ای دادد به هر حال بحث ازدواج اهمیت ویژه ای دارد و شما هم موقعیت مناسبی دارید و خب و خب قطعا افراد زیادی متمایل به ازدواج با شما هستند.پس همه جوانب و شرایط را در نظر بگیرید و بعد اقدام کنید امیدوارم خوشبخت باشید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

      • بهار , شهریور ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۳ قبل از ظهر

        ممنون از لطف شما

        • مشاور , شهریور ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۹:۰۹ قبل از ظهر

          موفق باشید

  • Farzane , مهر ۱۶, ۱۳۹۶ @ ۶:۴۷ بعد از ظهر

    سلام من دوسه ساعت برای تصمیم گیری بیشتر وقت ندارم باید چیکار کنم سه سال با پسری بودم ک ازوقتی رفتم سرکار دعواهاش شروع شد اذیت کرد شک کردی گریمو درمی اورد منم تا میومدم باهاش تموم کنم اذیتم میکرد و تهدید میکرد منو کلی دعا کردم کلی سختی کشیدم تا تموم کردیم بعد دوماه هی زنگ میزنه تواین دوماه من تمام سرکارمو یواشکی و با سلام صلوات رفتم تا منو نبینه دوسه هفتس بدجور گیر داد ک بیا حرفامونو بزنیم من هی ب هر بهونه ای بود نمیرفتم تا دیروز ک دیگه خیلی اذیتم کرد مجبور شدم برم رفتم مهربون بود برام گل خریده بود کلی گریه کرد ک بدون تو نمیتونم و اذیت شدم اپاخه پدرمادرشم از دست داده کسی رو جز من نداره ک کننارش باشه ولی من امروز فهمیدم ک هیچ حسی بهش ندارم و واقعا نمیخوامش حتی بهم گفت بیا دیگ سرکار نرو اگ میگفتم نه میرم میخواست مثل قبل اذیتم کنه که ب خاطر کارت منو ول کردی و حالا ک بامن تموم کردی نمیذارم بری سرکار اگ میگفتم نمیرم که باز روز از نو وروزی از نو این الان فکر میکنه ک من میخوام باهاش باشم بهش گفتم شب باهم حرف میزنیم چجوری بهش بگم ک نمیخوام باهاش باشم تا عصبی نشه و حرفمو قبول کنه ایشون۲۴سالشه من۱۹ توروخدا کمکم کنید من واقعا خسته شدم دلم میخواد برم ی جایی گم و گور شم ک دیگ دستش بهم نرسه

    • راهنما , مهر ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۹:۵۶ قبل از ظهر

      در این مورد و مزاحمت های ایشون با یکی از افراد خانواده صحبت کنید
      اگر متوجه بشه که خانواده شما از این موضوع بااطلاع شدن دست از تهدید برمیداره
      و اگر رفتارهای ایشون غیرقابل تحمل شد باید با زبان قانون و پلیس برخورد کنید
      ولی یک واقعیت تا خود شما نخوایت هیچ پسری حق ورود به زندگی شمارو به خودش نمیده … پس تغییرو از خودتون شروع کنید

    • مشاور , مهر ۱۷, ۱۳۹۶ @ ۶:۳۰ بعد از ظهر

      قطع رابطه عاطفی واقعا سخت است و اکثر ما روش درست قطع رابطه را بلد نیستیم. به همین خاطر نه فقط نمی تونیم ناراحتی قطع رابطه رو به حداقل برسانیم، بلکه با رفتارهای اشتباه، اوضاع را بر فرد مقابل سخت می کنیم و خودمان هم وارد وضعیتی می شویم که نمی توانیم رفتارهایمان را نقد کنیم.
      برخورد عاقلانه و اخلاقی با کسی که زمانی نگرانمان بوده و دوستمان داشته است، شجاعت می خواهد اما شجاعت همه ماجرا نیست، ما باید بتونیم برای خودمان احترام قائل باشیم و کاری کنیم که دو طرف بعد از این شکست، بتوانند دوباره به زندگی برگردند. این راهکارها شما را در راستای خاتمه دان به این نوع روابط کمک خواهد کرد.

      ۱- مسئولیت کامل شروع روند قطع رابطه را برعهده بگیرید:
      اگر احساسات یا نیازهایتان تغییر کرده است، اگر رویاهاتان دیگر به هم شباهتی ندارد یا زندگی تان در مسیرهایی متفاوت است، شجاع باشید و این را صریح اعلام کنید، نه اینکه طوری با نامزدتان برخورد کنید تا مجبور شود اینها را به زبان بیاورد. وقتی احساس می کنید یک رابطه باید تمام شود نباید مسئولیت گریز شوید و کاری کنید که طرف مقابل خودش به زبان بیاید و بگوید که دیگر نمی تواند ادامه دهد. این باعث نابودی عزت نفس شما می شود، این خاطره هیچ وقت از ذهنتان پاک نمی شود و هیچ وقت فراموش نمی کنید که شجاعانه عمل نکردید.
      شما دوست دارید این بار را از دوشتان بردارید و جوری رفتار می کنید که بالاخره طرف مقابل بگوید که دیگر بس است و از این رابطه خسته شده اما این رفتار شما تمام تلقی آن آدم از زندگی را به هم می ریزد. طرف مقابل در ابتدا متوجه نمی شود که شما قصد دارید رابطه را قطع کنید و شروع می کند به پرسیدن این سوالات از خودش: آیا آدم ارزشمندی نیستم؟ آیا غیرجذابم؟ شما آرام آرام این احساس را در طرف مقابل به وجود می آورید که مقصر خودش است. شما به درک او ضربه می زنید و او به آنچه احساس می کند، می بیند یا می شنود اطمینان نخواهد کرد. این نوع بلاتکلیفی می تواند آن را در رابطه های بعدی هم فلج کند. دیگر نمی تواند به از خودگذشتگی یا شایستگی نفر بعدی اطمینان کند.

      ۲- قطع رابطه را رو در رو انجام دهید
      در یک قطع رابطه رو در رو ممکن است اشاره های غیرکلامی را حس کنیم که به ما اطمینان می دهند که همچنان قابل دوست داشتن هستیم. هر چیزی جز قطع رو در روی رابطه، این پیام اضطراب آور را در خودش دارد: «تو اهمیت نداری». عده ای ممکن است فکر کنند با ایمیل زدن، پیامک فرستادن می توانند از تلخی اعلام قطع رابطه کم کنند اما این روش های از راه دور به شخصی که خبر قطع رابطه را دریافت کرده چنان ضربه ای وارد می کند که در رابطه های بعدی اثراتش را خواهیم دید.
      وقتی شما هیچ توضیحی د رباره دلیل قطع رابطه نمی دهید، طرف مقابل زمانی خیلی طولانی را صرف این مسئله می کند که چه مشکلی داشته و چه اشتباهی کرده است. این آدم بعد از شما به سختی وارد رابطه عاطفی دیگری می شود. بدون یک پایان قطعی، وارد فکرهای بی پایانی می شویم که در اکثر اوقات به افسردگی منجر می شود. جالب است وقتی ما از راه دور قطع رابطه می کنیم دیر یا زود دچار عذاب وجدان می شویم چون بالاخره می فهمیم که چطور به طرف ضربه زدیم و چقدر کم نگرانش بودیم. ممکن است پنج سال بگذرد و بالاخره از کار خودتان خجالت بکشید. این احساس گناه و خجالت بر روابط بعدی شما هم تاثیر می گذارد

      نباید از صداقت چماق بسازید یا همه چیز را فاش کنید. اگر مثلا از نحوه حرف زدن طرف مقابل نفرت پیدا کردید و تا دهنش را باز می کند حالتان به هم می خورد بهتر است این را در دلتان نگه دارید. مهمترین وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید

      ۳- با وقار رفتار کنید
      از آنجا که قطع رابطه یک سناریوی بالقوه انفجاری هست سعی کنید پیش از انجام آن به تک تک توهین هایی که خواهید شنید و تک تک فحش هایی که احتمالا خواهید داد فکر کنید. اینجوری موقع دعوا معقول تر حرف می زنید. محترم شمردن طرف مقابل باعث می شود او هم با احترام بیشتری با شما حرف بزند.

      ۴- صادق باشید
      نباید از صداقت چماق بسازید یا همه چیز را فاش کنید. اگر مثلا از نحوه حرف زدن طرف مقابل نفرت پیدا کردید و تا دهنش را باز می کند حالتان به هم می خورد بهتر است این را در دلتان نگه دارید. مهمترین وظیفه شما این است که مراقب اعتماد به نفس طرف مقابل باشید. طوری بلا سرش نیاورید که نتواند هیچ رابطه موفق دیگری داشته باشد. نمک روی زخمش نپاشید. این شکنجه است. شما قصد دارید یک پیام را به طرف مقابل برسانید «تو آن کسی که من می خواهم نیستی». همین. پس نباید او را به این نتیجه برسانید که مشکل بزرگی دارد و پر از کمبود است.

      ۵- بی خیال کلیشه هایی مثل «مشکل تو نیستی، منم» شوید
      این جمله های تکراری و بی ربط فقط طرف مقابل را به این نتیجه می رساند که ذره ای احترام برایش قائل نیستید و با دم دستی ترین تکه های فیلم ها و سریال ها با آن برخورد کرده اید. شما به طرف مقابل یک توضیح درست (حتی مختصر) بدهکارید. باید به او توضیح دهید که چرا اوضاع آنطور که می خواستید پیش نرفته است،ضمنا نیاز نیست طرف مقابل را وادار کنید که دلایلتان را بپذیرد، به خصوص که چنین بحث هایی عموما به خشونت منجر می شود.

      ۶- شروع نکنید به تحلیل جزء به جزء ماجرا
      این ایده خوبی نیست چون امکان ندارد به توافق برسید. شما می گویید ماجرا اینگونه رخ داده است و طرف مقابل می گوید نه! نه! ماجرا را اشتباه دیدی … جور دیگری بود. این رفت و برگشت های مداوم اکثر اوقات به دعوا یا بدتر از آن منجر می شود. بدتر از دعوا این است که شما در بحث ببازید و طرف مقابل شما را وادار به بازگشت کند، آن هم بازگشت به رابطه ای ناکارآمد که خودتان به دنبال پایان دادنش بودید. چطور رابطه عاطفی را تمام کنیم؟

      ۷- کامل قطع کنید
      برای اینکه جلوی ضربه را بگیرید نگویید که بیا از این به بعد دیدارهای دوستانه داشته باشیم. اینکه به طرف بگویید بیا از حالا به بعد مثل خواهر و برادر باشیم ممکن است احساس گناه شما را از قطع رابطه کم کند اما برای طرف مقابل چیز خوبی نیست. این ممکن است باعث شود او به اشتباه به آینده و بازگشت شما امیدوار شود و این امیدواری جلوی حرکت دو طرف به سمت زندگی بهتر را می گیرد.

      ۸- موقع خداحافظی قدرشناس باشید
      خیلی خوب است که هنگام خداحافظی دوران خوب مشترک را مورد قدردانی قرار دهید و این خوب است که حس ناراحتی تان را (از اینکه امیدهای مشترکتان به رابطه به ناامیدی تبدیل شد) بروز دهید. چنین کارهایی به طرف مقابل ثابت می کند که شخص ارزشمندی بوده است.

      ۹- به تصمیم طرف مقابل اعتراض نکنید
      التماس نکنید تا از تصمیمش صرفنظر کند. وقتی یکدفعه با شما قطع رابطه می کنند بهترین راه این است که بپذیرید این رابطه به پایان کامل خودش رسیده است. اینگونه روند بهبود عاطفی سریع تر می شود. فرد بعد از قطع رابطه، از همه کناره می گیرد اما با گذشت زمان، این کناره گیری اجتماعی کمتر و کمتر می شود و این یعنی شخص در پروسه بهبود قرار گرفته است. این پروسه به شدت حساس است و هر ارتباط یا تلاش برای بازگشت طرف مقابل به او ضربه می زند. اگر به طور ناگهانی یک ایمیل از طرف مقابل به شما برسد ناگهان به او تمایل پیدا می کنید و دلتان می خواهد رابطه دوباره آغاز شود. بنابراین هرگونه ارتباط با شخصی که با شما به هم زده را قطع کنید. نامه ها و کارت پستال هایش را دور بریزید. به او زنگ نزنید و بیخود تلاش نکنید که ردی از او در زندگی تان حفظ کنید.

      ۱۰- از او شیطان نسازید
      این فقط انرژی خودتان را تلف می کند و باعث می شود متوجه نشوید که به بن بست رسیدن یک رابطه دو نفره، تقصیر هر دو نفر بوده است و بی خیال نقشه انتقام شوید؛ چون این باعث می شود که طرف مقابل بیشتر از قبل در تفکرات شما حضور داشته باشد و این یعنی عقب افتادن روند بهبود.

      ۱۱- درد را به زور از بین نبرید
      بعد از مرگ یک عزیز، پایان یک رابطه بلندمدت یکی از بزرگترین ضربه های احساسی است که شخص می تواند تجربه کند پس کاملا طبیعی و در واقع ضروری است که شخص برای این فقدان سوگواری کند. عشق شما را به شدت آسیب پذیر می کند. اگر اجازه دهید که عاشق شوید می توانید خیلی بد ضربه بخورید. پس درد طبیعی است. هر چه زودتر با این درد روبرو شوید، زودتر می گذرد.

      باید بپذیرید که به احتمال خیلی خیلی زیاد شما کس دیگری را پیدا می کنید و کمی بعد فکر می کنید که او هم تنها کسی روی زمین هست که به شما می آید

      ۱۲- فکر نکنید که بزرگترین عشق روی زمین را از دست دادید
      به خودتان نگویید کلا یک آدم برای شما روی زمین وجود داشته است و حالا او را از دست دادید. عشق باعث می شود که فکر کنید فقط همین آدم است که با شما هماهنگ است. در فیلم ها و کتاب ها هم به این اسطوره دامن می زنند اما مسئله اینجاست هیچ چیز جادویی در مورد یک شخص خاص وود ندارد.
      در واقع در روی زمین تعداد زیادی آدم وجود دارند که می توانیم با آنها رابطه خوبی داشته باشیم. البته درست بعد از به پایان رسیدن یک رابطه عاطفی، نمی توانیم اینجور فکر کنیم اما باید بپذیرید که به احتمال خیلی خیلی زیاد شما کس دیگری را پیدا می کنید و کمی بعد فکر می کنید که او هم تنها کسی روی زمین هست که به شما می آید.

  • حنا , مهر ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱۲:۰۸ بعد از ظهر

    با سلام
    ممنونم از سایت بسیار خوبتون،میخواستم یه راهنمایی در رابطه با اینکه من مدت ۴ سال است که با پسری آشنا شدم این پسر شغل معمولی دارد و فرزندارشد یک خانواده ۴نفره است فوقالعاده مهربان و حساس وضعیت مالی متوسطی دارد و تحصیلات معمولی ، خانواده خوب و معقولی دارد و از ابتدا هم تصمیمش ازدواج بود و قرار بر این بوده که برای ادامه زندگی هیچ وقت در ایران زندگی نکنیم هر کشور اروپایی یا امرکا که بتوانیم ، برویم. متاسفانه این آقا از من ۹ سال بزرگتر هستند و ظاهرا فرد با تجریه ای میبشاشد من ۲۶ سال و ایشان ۳۵ ساله هستند و اخیرا هم بسیار اصرار داردند برای خواستگاری بیان ( از دیگر اخلاق های بد ایشان اینه که در مقابل مهربانی فوقالعاده خیلی هم بعضی وقتا بد اخلاق و حساس و لوس هستند ) و در مقابل پسری دیگری که من از کودکی میشناختم در همسایگی ما هستند ایشان ۳۰ ساله هستند و در حال حاضر برای مدت دو سال است که در ترکیه زندگی میکنند خانواده ۷ نفره با وضع مالی خوب و تحصیلات خوب که با من کم و بیش در ارتباط بودند این آقا تحصیلات فوق لیسانس دارد و اخیران از بنده خواستگاری کرده است . ایشان هم بسیار مصر هستند که هر چه زودتر جواب بدهم ، در حال حاضر من کاملا بین دو نفر که هر کدام برتری نسبت به اون دیگری دارد تردیددارم ، هر وقت یک نفر را انتخا میکنم نا خود آگاه نفر دوم به نظرم بهتر است فقط یکماه فرصت دارم که جواب قطعی بدهم واقعا نمیدانم که چیکار کنم

    • مشاور , مهر ۱۹, ۱۳۹۶ @ ۱:۴۸ بعد از ظهر

      با سلام
      دوست عزیز شما خودتون بهتر می دونید کدام فرد با معیارهای و ملاک های شما هم خوان است منتهی مشخص است که این دوراهی به حخاطر ۴ سال دوستی و دلبستگی عاطفی است که اجازه تصمیم درست را به شما نمی دهد شما دوست دارید که در کنار فردی باشید که خوب شرایط زندگی خار از کشور را داشته باشد به لحاظ اخلاقی فرد مناسبی باشد ولی خودتون اشاره می کنید که دوست شما با اینکه فرزند ارشد است گاهی بسیار بد اخلاق و لوس است ببینید شما باید ببینید تحمل این زودرنجی رو دارید اینکه ایشون خیلی زود از دست یک رفتار شما ناراحت شوند و انتظار داشته باشند شما همیشه ایشون رو درک کنید و به نیازهای ایشون توجه کنید و اینکه این ۹ سال اختلاف سنی برای شما و خانواده مطرح است یا خیر ؟ببینید درسته رابطه از ابتدا برای ازدواج بوده است و هر دو نفر نیت ازدواج داشتنید ولی خوب با شناختی که حاصل شده شما به نکات منفی ایشون رسیدید و اینکه وقتی خواستگارتون رو توصیف کردید یعنی ایشون ایده ال هستند و ملاک های مد نظر شما را دارند البته قطعی نیست که هر فردی که اینچنین باشد حتما فرد ایده الی خواهد بود .و خوشبخت خواهید شد ولی به هر حال در نظر گرفتن ملاک ها اهمیت دارد اینکه شخصیتا به هم شبیه باشید اهداف مشابهی داشته باشید و به لحاظ سنی فاصله زیادی وجود نداشته باشد در هر حال بهتر است از مشاوره پیش از ازدواج هم بهره ببرید و امیدوارم خوشبخت باشید .
      و تصمیمی درستی بگیرید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۲۲۴۹۵
      موفق باشید

  • saba , آبان ۶, ۱۳۹۶ @ ۲:۰۲ بعد از ظهر

    سلام. میخواستم ادرس مرکز مشاوره خوب تو تهران و یا مشاور خوب اگه میشناسید در زمینه روابط و اطدواج بهم معرفی کنید

    • مشاور , آبان ۶, ۱۳۹۶ @ ۳:۴۷ بعد از ظهر

      با سلام با توجه به مشکلی که دارید می توانی تماس بگیرید و شما را راهنمایی کنند امیدوارم به زودی مساله شما مرتفع شود
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

  • Zz , آبان ۸, ۱۳۹۶ @ ۸:۳۶ بعد از ظهر

    با سلام و خسته نباشید راستش من دوساله ک با پسر خالم نامزدم ایشون با سرکار رفتن من تو محیط مردونه مخالفه خودش دانشجوی مهندسی نفته میگه اگه من برم سر کار دیگه نیازی نیست تو بری ولی اگه یه جایی باسه ک مرداش کم باشن اجازه میدم بری ما همدیگرو خیلییی دوست داریم توروخدا کمکم کنید اخه نمیدونم باید ادامه بدم یا همه چی رو تموم کنم

    • مشاور , آبان ۹, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۸ قبل از ظهر

      با سلام دوست عزیز شما رشتتون چیه و خودتون چقدر روی محیط کار حساسیت دارید اگر خودتونوفردی هستید که اصلا انعطاف ندارید و نمی تونید بپذیرید چنین شرطی رو خوب بدونید بعدا به مشکل برمی خورید مثلا شخصیتی دارید که باید حرف خودتون رو به کرسی بنشونید ولی اگر خود شما تقیددات و چهارچوب هایی رو دارید و ایشون فرد سالم و مناسبی هستند خوب بهتره به خاطر کار ازدواج موفق رو از دست ندید ضمن اینکه خیلی از افراد دوران نامزدی حد و حدودی راتعیین می کنند ولی بعد از اینکه همسرشون معاشرتی بیشتری کرد و ازشون شناخت پیدا کرد مطمئن میشه که برای این فرد در محیط کار اسیبی نخواهد بود و مشکلی با این مساله نخواهد داشت .ضمن اینکه بسیاری از خانم ها ابتدا خیلی راجل کار و ..صحبت می کنند و از تمایل به وار حرف می زنند ولی بعد از مدتی که سر کار می روند به خاطر فشارها و استرس ها تمایل به کار تمام وقت را از دست می دهند به هر حال سریع تصمیم نگیرید و همه جوانب امر رو بسنجید امیدوارم خوشبخت باشید

      این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۸۸۴۱۹۸۳۲
      موفق باشید

  • Zz , آبان ۹, ۱۳۹۶ @ ۱:۱۲ بعد از ظهر

    ممنونم از راهنماییهای خوبتون من دانشجوی حقوق هستم ایشون خیلی پسر خوبی هست فقط تنهامشکل من با مخالفتشون سر موضوع کار هست و یع ویژگی بد ک داره وقتی عصبی میشه حرفایی ک در شان من نیست میزنه ولی ب محض اروم شدنش معذرت خواهی میکنه واقعا سردرگم شدم

    • مشاور , آبان ۱۰, ۱۳۹۶ @ ۹:۱۲ قبل از ظهر

      با سلام ببینید نداشتن تعادل خودش در زندگی مشکلاتی را ایجاد می کند هر چند ایشون ده ها نکته مثبت هم داشت۶ باشند ولی باز دلیل نمی شود که شما راجت قانع شوید که این مساله هم مرتفع می شود چون برای زن این رفتار کم کم سردی در روابط را می اورد و فرد خسته می شود.و طبیعی است چون زن عاطفی است و خیلی از جریان ها در ذهنش حک می شوند در هر حال بهتره در مورد ایشون بیشتر فکر کنید و از ایشون بخواهید مشکلشون رو ریشه یابی کنند و پیگیز حل مشکل باشند .اگر خوب مساله ای بود که ریشه یابی شد و با کمک روانشناس قابل حل بود یک مساله است ولی اگر مداوم باشد به نظرم گزین۶ مناسبی برای ازدواج نخواهند بود .چون بی ثباتی در ازدواج مشکلات زیادی را ایجاد می کند.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • حامد , آبان ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۰:۲۹ قبل از ظهر

    باسلام پسری ۱۹ ساله هستم. در سن ۱۰ سالگی پدرم رو از دست دادم و خودم سرپرستی مادرم و خواهرم رو بر عهده دارم . من میخواهم درسن ۲۰ سالگی ازدواج کنم اما همه بهم میگن که زود هست من از لحاظ ذهنی و مالی امادگی ازدواج رو دارم استخدام ارتش هستم و تا یکسال اینده که میخواهم ازدواج کنم حقوقی معادل ۱میلیون و نیم دارم و اصلا مواد مخدر مصرف نمیکنم و چندین سال هست که ورزشکار هستم .یکی از دلایل ازدواجم تو این سن این هست که دوستای من میتونن با دوست شدن با بقیه دخترا ها احساساتشونو براورده کنن اما من نمی خوام با دختری در اتباط باشم چون میدونم رابطه خوب و سالمی نیست از طرفی هم نمیتوانم احساس و میل جنسی خود را تا چندین سال کنترل کنم تا بزرگتر شوم.. لطفا راهنماییم کنید ازدواج برایم مناسب هست یا خیر؟

    • مشاور , آبان ۲۰, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۴۳ قبل از ظهر

      با سلام اگر فکر کنید که به بلوغ عقلی برای ازدواج رسیدید می توانید مسئولیت زندگی را قبول کنید و طبیعتا مخاطرات را هم می پذیرید و فردی هستید که اداره خانواده را تا کنون به به خوبی طی کردید برای اقدام مشکلی نیست و خب دلیلی که دارید هم درست است .و شاید ازدواج در سن پایین باعث رشد هر دو نفر با هم شود .و اتفاقا این کمک زیادی کند که هردو در سنینی که انعطاف پذیرند با هم رشد کنند و مشکلات را حل کنند البته خانواده هم شاید دلایل خاص خود را داشته باشند ولی به هر حال ازدواج بسته به شرایط افراد است .وقتی بتوانند عهده دار زندگی شوند و از پس الزامات کنار بیایند مشکلی وجود نخواهد داشت امسدوارم تصمیم درستی بگیرید و خوشبخت باشید مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱۲۲۶۸۹۵۳۴
      موفق باشید

  • Farzane , دی ۱۲, ۱۳۹۶ @ ۳:۳۰ بعد از ظهر

    سلام خسته نباشید من با پسری سه چهارساله دوستم ک خانوادم در جریانن باهم دعوا داشتیم ولی نشون داده که خیلی منو دوس داره قبل ازینکه بامن دوست بشه یعنی حدود شیش هفت سال پیش که من بچه سال بودم حدود سیزده سالم بود این اقا بخاطر شیطنت هاش دوسه باری میخواست باخواهرم دوست شه و من شاهد این ماجرا بودم ولی وقتی من بزرگتر شدم بامن دوست شد و من تونستم درستش کنم ب طوری که الان دیگ فقط سرش به کارش گرمه تا بتونه زودتر بیاد خواستگاری یه مشکلی که دارم ینه که ما بنا به تعریف دیگران من وخواهرام زیباییم بخصوص منو خواهر بزرگم که این اقا قبلا میخواست باهاش دوست بشه این خواهرم ده سال از من بزرگتره و خیلیا بدون اینکه مراعات منو بکنن حتی مادرم میگن ک نیره(خواهر بزرگم) از من زیباتره و این خیلی منو اذیت میکرد تا اینکه دیروز پیش این اقا بودم و داشتیم در مورد خانواده حرف میزدیم و گفت چخبر از ابجیت هنوز ازدواج نکرده (چون تا ابجیم ازدواج نکنه خانوادم اجازه ازدواج به ما نمیدن) داشتیم درمورد خواهرم حرف میزدیم خواهرم تنها مشکلش چاقیشه ولی خیلی خوشگله این آقام داشت میگفت خدایی ابجیت خوشگله به چشم خواهری و به نظرم از شما دوتا خوشگلتره این حرفو ک زد من اصلا به روم نیاوردم و تایید کردم ولی از درون واقعا خورد شدم باتوجه به حرفاش فکر میکردم منو زیباتر از همه ببینه و دیگ زیبایی کسی به چشمش نیاد ولی از دیروز خیلی بهم ریختم و اعتماد به نفسمو از دست دادم ونمیدونم باید چیکار کنم در حدی که بارها خواستم پیام بدم بهش بگم بخاطر این حرفت ناراحتم ولی میترسم نقطه ضعفم بیاد دستش نمیدونم الان با این بی اعتماد به نفسی و قلب شکسته باید چیکار کنم

    • مشاور , دی ۱۳, ۱۳۹۶ @ ۷:۴۳ قبل از ظهر

      با سلام دوست عزیز دقت داشته باشید که ممکنه مردها بدون در نظر گرفتن جوانب از زیبایی فردی تعریف کنند و چون این معیار زیاد به چشمشون میاد منتهی دقت داشته باشید هر چند حال شما قابل درکه و برای یک خانم سخته طرف مقابلش از فرد دیگری تعریف کند ولی برای مرد ممکنه از روی بی سیاستی و کاملا بدون منظور باشد که اصلا نباید نگران باشید ضمن اینکه باز دقت داشته باشید علت ناراحتی شما این است که می دونید این فرد قبلا خواهان ارتباط با خواهر شما بوده و همین مساله شرایط را برای شما سخت و ازاردهنده می کند ..در هر صورت به نظرم اصلا چیزی نگید که ایجاد حساسیت کند مگر این مساله تکرار شود که از حس درونی و اذیت شدن با این جمله و سرد شدن در ارتباط رو براشون توضیح بدهید و شاید واقعا متوجه نبوده چنین شرایطی برای شما ایجاد شده است .امیدوارم موفق باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

  • پرندیس , دی ۲۸, ۱۳۹۶ @ ۹:۵۷ قبل از ظهر

    سلام من واقعا نمیدونم چیکار کنم توروخدا کمکم کنین!من چند ماهه ازدواج کردم و شوهرم خیلی خوب و باایمان و واقعا پاک هست!دو سال پیش من خارج از شهر خودمون با پسری دوست شدم هردو اونجا دانشجو بودیم دو بار رابطه سطحی داشتیم بعدش هرچقدر اون آقا اصرار کرد من دیگه قبول نکردم ولی همش دعوا و فحش و جنگ داشتیم و خلاصه رابطمون بهم خورد!یک سال پیش با یکی از پسرای همکلاسیم دعوام شد و گفت فیلم و عکس اونجوریتم دیدم منم رفتم حراست دانشگامون ولی مثه بید تنش میلرزید و میگفت همچین چیزی نیس و من اصلا نگفتم!!حالا چند ماهه این فکر ولم نمیکنه که نکنه چنین چیزی باشه حتی هر روز میرم تموم سایتای پورن رو چک میکنم نکنه چنین چیزی باشه!شب و روز ندارم حتی به خودکشی ام فکر کردم!من چیکار کنم کمکم کنین

    • مشاور , بهمن ۱, ۱۳۹۶ @ ۷:۱۵ بعد از ظهر

      با سلام
      دوست گرامی در مورد اینکه می فرمایید رابطه ای بوده خود شما بهتر می دانید در چه حدی و در چه شرایطی و ایا اصلا امکان تهیه فیلم و ..وجود داشته با خیر ؟؟اگر واقعا فکر می کنید چنین مساله ای بوده و شرایط این وجود داشته که طرف مقابل بخواهد سو استفاده کند این یک مساله است ولی اگر چنین مساله ای صرفا در ذهن شماست و اصلا چنین مساله ای نبوده خوب باید دقت داشته باشید که اصلا جای نگرانی وحود ندارد و اون اقا ایا از شما مطلع هستند و خیر هم مهم است و اصلا چرا باید در صورت داشتن چنین چیزی زندگی شما را ویران کنند بهتره برای این افکار حتما مراجعه حضوری داشته باشید و امیدوارم با مراجعه این شرایط برط رف شود خود داشتن این افکار به زندگی زناشویی شما صدمه خواهد زد و مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد پس دقت داشته باشید که نباید دیر برای مراجعه اقدام کنید حتی ممکنه رفتار شما همسر شما رو هم بدبین کن د به هر خال هر خطایی در گذشته انجام دادید اکنون متهم به شکست نیستید و نگران نباشی

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
      موفق باشید

  • تنهاا , اردیبهشت ۵, ۱۳۹۷ @ ۱۰:۴۶ قبل از ظهر

    سلام. شاید مطرح کردن این سوال جاش اینجا نباشه ولی من خیلی نگرانم! من خود ارضایی داشتم و هیچ گاه چیزی داخل واژنم نکردم. و با کسی هم نبودم. فقط این خود ارضایی لعنتی دس از سر من ور نمیداره. من میدونم عزت نفسم کم شده ک اینبالاها داره سرم میاد. میخام بدونم خدای نکرده پرده پاره شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از ترس دارم دغ میکنم. هر موقع خاستم خودمو نگا کنم. هیچی ندیدم . و هیچ گاه شواراخی مشاهده نکردم. من به شدت ترسیدم و نمیدونم چه کنم؟ خودم اصن نمیتونم برم دکتر تا معاینه شم. مادر که هزار ماشا… هیچ کس رو ندارم. میدونم میشه تنهایی رفت دکتر تا معاینه شم ولی هیچگاه جرات نکردم. خاسگار خوب که نیست اما تا اسم خاسگار هم میاد همش فکرم میره ب پرده. میترسم. چطور قبل ازداواج برم پیش دکتر؟؟؟ چطور با دکتر حرف بزنم؟؟؟ این موضوع با هزار هزار مشکل دیگه داره منو دیوونه میکنه. انگار تمام مشکلات رو میشه حل کرد و لی اینو نمیتونم حلش کنم!!!!!!یه خاهر دارم که اونم اصن بهش نفگتم که خود…داشتم و اونم هی میگه پرده خودش سوارخه دیگه …چطور با خاهرم قبل ازدواج برم دکتر برا معاینه؟ ؟ اصن نمیدونم چه کار کنم؟؟؟ کمک کنید لطفا

    • مشاور , اردیبهشت ۵, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۴ بعد از ظهر

      با سلام
      دوست گرامی وقتی می فرمایید که دچار مشکل خودارضایی شدید باید بدانید که اگر چیزی وارد واژن نکردید و از طرفی هم مالش شدیدی نبوده یعنی بیشتر با تحریک کلیتوریس ارضا شدید اصلا نباید نگران مشکل پرده باشید چون به راحتی پرده اسیب نمی بیند ولی همان طور که خودتون مطلع هستید باید این نکته رو مد نظر قرار بدهید که به هر حال خجالت ندارد می توانید به دکتر زنان مراجعه کنید و بفرمایید نامزد دارید و می خواهید نوع پرده را بدانید و این اصلا مساله سختی نیست اینکه می گویم بیان کنید نامزد دارید به این دلیل است که راحت بتوانید صحبت کنید و معایته که انجام شود هم از نوع پرده مطمئن می شوید و هم اینکه ایا اسیب دیده است یاخیر
      و اصلا مساله ای نیست که بخواهید بزرگش کنید ضمن اینکه برای رفع و درمان خودارضایی ها هم می توانید مراجعه داشته باشید به روانشناس تا به شما کمک کنند که مشکل زودتر حل و فصل شود وبتوانید بر این عمل هم کنترل پیدا کنید
      چون امروزه برای همه مشکلات متخصثانی وجود دارند بهتره نگران نباشید و یک مساله را تا این حد بزرگ نکنید امیدوارم موفق و خوشبخت باشید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

    • مشاور , اردیبهشت ۵, ۱۳۹۷ @ ۲:۲۹ بعد از ظهر

      هایمن(Hymen) یا همان پرده بکارت، غشایی است که تمام یا قسمتی ازدهانه واژن را می‌پوشاند. «هایمن» لغتی یونانی است به معنای پوست یا پرده که از نام الهه ازدواج و عروسی یونانیان گرفته شده است. یونانیان باستان از این لغت برای انواع پرده‌ها از جمله پرده‌ای که قلب را احاطه می‌کند (پریکارد)، استفاده می‌کردند، اما با گذشت زمان، کاربرد آن به پرده بکارت محدود شد.

      در نخستین مراحل رشد جنینی، هیچ ورودی‌ای به واژن وجود ندارد. لایه باریک بافتی که در این مرحله واژن را می‌پوشاند، قبل از تولد به طور ناقص تقسیم می‌شود، این لایه بعدها پرده بکارت را به وجود می‌آورد. بسیاری از افراد تصور می‌کنند پرده بکارت، داخل واژن قرار دارد. در صورتی که این‌طور نیست. پرده بکارت، بخش خارجی اندام جنسی است و دقیقا در ورودی دهانه آن قرار دارد. پرده بکارت که یک چین غشایی نامنظم است و از اپیتلیوم شاخی تشکیل شده، درست در مدخل ورودی واژن قرار دارد و در واقع به منزله در ورودی واژن است و اولین بار با مقاربت، معاینه خشن، ضربه و جراحی پاره می‌شود. معمولا پرده بکارت یک یا چند سوراخ کوچک دارد که خون‌ریزی قاعدگی از آن خارج می‌شود. اگر این پرده اصلا سوراخ نداشته و به طور کامل واژن را بسته باشد، خون قاعدگی در پشت آن تجمع می‌یابد و در رحم انباشته می‌شود و بر اثر پس زده‌شدن به داخل حفره صفاقی می‌تواند سبب بیماری اندومتریوز و نازایی شود که این مورد بسیار نادر است.

      پارگی پرده بکارت
      ‌رشته‌های عصبی در پرده کم هستند و به همین دلیل در صورت آرامش جسمی و روانی پارگی آن معمولا بدون درد است. عمل پاره‌شدن پرده بهتر است در زمانی که بدن آرام است و هیچ اضطراب و خستگی وجود ندارد، انجام شود. ‌بنابراین نزدیکی در اولین شب ازدواج و پس از مراسم طولانی عروسی توصیه نمی‌شود. ‌خانم‌ها بهتر است قبل از نزدیکی برای آگاهی از نوع پرده‌شان به پزشک متخصص زنان مراجعه کنند. ‌ممکن است در برخی ‌موارد پرده بسیار ضخیم باشد که برای پاره‌کردن آن، کمک پزشک مورد نیاز باشد تا از بروز درد هنگام ارتباط جنسی جلوگیری شود. این شیوه را بریدن پرده می‌نامند. طی اولین نزدیکی، پرده بکارت در چند جا پاره و به چند قطعه تقسیم می‌شود. غالبا تا زمانی که زن، نوزادی به دنیا بیاورد باقیمانده پرده در دهانه واژن وجود خواهد داشت. ‌در صورت تنگی دهانه واژن، بهتر است از کرم و ژله‌ای تسهیل‌کننده یا اسپری بی‌حس‌کننده استفاده کرد. ‌ضمن اینکه تحریک زن و خروج ترشحات از دهانه واژن، موجب نرم شدن دهانه واژن و سهولت ارتباط جنسی می‌شود. گاهی پرده بکارت با یک یا دو بار نزدیکی کاملا پاره نمی‌شود و هر دفعه قسمتی از آن پاره می‌شود و کمی خون‌ریزی می‌کند. ‌بدون پارگی پرده، اسپرم ریخته شده روی آن می‌تواند موجب بارداری شود، زیرا اسپرم می‌تواند از سوراخ پرده حرکت کند و به طرف تخمک زن برود و باعث بارداری شود. ‌در این موارد زن با پرده سالم باردار می‌شود. ورزش‌هایی مانند سوارکاری، دو، پرش و شنا هرگز باعث پاره شدن پرده دختر نمی‌شوند مگر اینکه وی طی حادثه‌ای و در هنگام بازی، سقوط کند و در همان زمان جسمی نوک تیز به پرده اصابت کند و موجب پارگی آن شود. ‌

      انواع پرده بکارت
      در نظر داشته باشید که هیچ پرده بکارتی دقیقا شبیه دیگری نیست. اندازه و شکل آن از فردی به فرد دیگر بسیار متفاوت است. انواع رایج پرده بکارت عبارتند از:

      • پرده بکارت حلقوی: به صورت حلقه‌ای دور ورودی واژن را می‌پوشاند.

      • پرده بکارت ارتجاعی: انعطاف‌پذیر و قابل‌ارتجاع است و هنگام اولین رابطه زناشویی پاره نمی‌شود یا به طور جزئی پاره می‌شود و هیچ خون‌ریزی‌ای ندارد.

      • پرده بکارت دو سوراخی یا تیغه‌ای: یک تیغه ممتد در طول ورودی واژن دارد.

      • پرده بکارت غربالی (سوراخ‌سوراخ): به طور کامل در عرض مهبل کشیده شده اما سطح آن سوراخ‌سوراخ است.

      • پرده بکارت شاخه‌دار: اغلب به صورت کنگره‌ای و دارای اضلاعی از شکاف در طرفین است.

      • پرده بدون سوراخ یا بسته: گاهی در دخترانی که به سن بلوغ می‌رسند، پرده بسته است و خون قاعدگی پشت آن جمع می‌‌شود و نمی‌تواند خارج شود در نتیجه باعث بروز درد خواهد شد، اینگونه افراد باید به پزشک مراجعه کنند تا طی عمل جراحی و ایجاد برشی در سطح پرده، این مشکل برطرف شود.

      • پرده بکارت کنگره‌ای: کمیاب است و کمتر وجود دارد.

      خون پرده بکارت
      معمولا پس از پارگی پرده بکارت خون‌ریزی کم و بیش شدیدی ایجاد می‌شود. لازم است این خون را از خون قاعدگی تمییز دهیم. خون قاعدگی دارای فیبرینوژن کمتر است بنابراین دیرتر لخته می‌شود و سلول‌های واژینال در آن بسیار زیاد است در حالی که خون حاصل از پرده بکارت سریع‌تر لخته می‌شود و حاوی مقادیر کمی سلول واژینال است. لبه‌های پارگی جدید در پرده بکارت معمولا زخمی و قرمز رنگ است و آثار خون لخته‌شده در آن مشاهده می‌شود. بعد از حدود یک هفته، لبه‌های بریدگی از مخاطی مشابه مخاط پرده پوشیده شده و بعد از حدود دو هفته لبه‌های زخم نسبتا گرفته می‌شوند. ‌نکته مهم این است که لبه‌های پارگی چون آزاد هستند و به هم اتصال ندارند هیچ وقت به هم جوش نمی‌خورند و اگر دو تکه پارگی به هم دوخته شوند محل ترمیم به صورت یک اسکار برجسته روشن مشخص خواهد شد. ‌تاکید می‌کنم پرده بکارت فقط و فقط بر اثر ضربه مستقیم به آن یا مقاربت پارگی پیدا می‌کند و جز ضربه مستقیم هیچ مورد دیگری باعث پارگی آن نمی‌شود.

      عدم خون‌ریزی برخی از زنان در اولین رابطه جنسی
      در حالتی که زن هنگام نزدیکی، آرام و بدون تنش باشد، زمان کافی برای عشق‌ورزی داشته باشد، با طرف مقابل خود احساس راحتی کند و دهانه واژنش به اندازه کافی مرطوب باشد، دخول به نرمی انجام می‌شود و به این ترتیب ممکن است زن در اولین ارتباط خون‌ریزی نداشته باشد. ‌اما اگر زن مضطرب باشد یا بترسد و پاهایش را جمع کند دهانه واژن تنگ خواهد شد و هنگام دخول خون‌ریزی و درد خواهد داشت.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰
      موفق باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.