بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

مرکز مشاوره اصفهان مرکز مشاوره شیراز مرکز مشاوره کرج مرکز مشاوره قم مرکز مشاوره کاشان
مرکز مشاوره یزد مرکز مشاوره ساری مرکز مشاوره رشت مرکز مشاوره بابل مرکز مشاوره اسلام شهر
مرکز مشاوره تهران مرکز مشاوره تبریز مرکز مشاوره منطقه بندرعباس مرکز مشاوره کرمانشاه مرکز مشاوره منطقه ارومیه
مرکز مشاوره اراک مرکز مشاوره همدان مرکز مشاوره مشهد مرکز مشاوره کرمان مرکز مشاوره اردبیل

 


مرکز مشاوره تهران

5195 نظر جدید برای بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • م.ن   میگوید:

    سلام خسته نباشید من سه ماهه عقد کردم ٢۴سالمه فوق لیسانس دارم شوهرم دیپلمه است و دوست بودیم سه هفته و بعد ازدواج کردیم، چندتا اخلاق خیلی بد داره داد میزنه فحش های زشت میده درحالیکه من اصلا اهل فحش نیستم چون خودش شیطنت هاشو کرده همش به من مشکوکه با این که امتحانمم کرده میدونه نجیبم. همش هم تکیه کلامش اینه که من طلاقت میدم و اشتباه کردم گرفتمت. چی کار کنم؟ میترسم عروسی کنم، از یه طرفم عاشقشم.

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام اگر واقعا به ایشون علاقه دارید سعی کنید با اینکه عاشق هستید مواقعی این ناراحتی رو نشون بدید چه از فحش چه از سو ئ ظن هایی که ایشون دارند .در این مورد و یادگیری تکنیک ها حتما به روانشاس مراجعه کنید .که احیانا اگر ادامه زندگی به صلاح نباشد قبل از عروسی اقدام درستی انجام دهید .

  • Anonymous   میگوید:

    سلام ..دختر ۲۱ ساله هستم
    واقعیتش من دوساله به یه نفر دوس بودم و از ته دل مطمعن بودم که دوسم داره با اینکه مشکلاته زیادی داره و اصلا بهم نمیخوریم ولی اون منو ول کرد چون به گفته خودش عشقه اولشو هنوز فراموش نکرده ولی من هیچ چیزی تو این دوسال ندیدم که به این موضوع شک کنم …یعنی خیلی بهش اعتماد داشتم هنوز هم قلبم یه چیزی میگه عقلم یه چیزه دیگه …
    ولی اون دیگه منو نمیخواد …من مجبورم فراموششش کنم ولی راهشو بلد نیستم …شب و روز شده فکر کردن بهش حتی نمیتونم درس بخونم …همش به حرفاش و خاطره هاش فکر میکنم …میخواستم بدونم راهی واسه فراموشی هست ؟؟ چون واقعااا یه سنگینیه عجیبی حس میکنم و همش فکر میکنم پشیمون میشه …و بدیش اینه که من از فراموش کردنش میترسم و حتی نمیتونم تصور کنم یکی دیگه پیشم باشه ..خواهش میکنم راهنماییم کنید

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اینکه دلایل وابستگی به این فرد باید بررسی شود .ما بهتر می فهمیم خودمان جذب چه شخصیت هایی می شویم و اینکه سعی کنید رفتارهایی را که برایتان قابل قبول نبود را یاداوری کنید .تا از حس خوشایند کمی فاصله بگیرید
      البته حال شما کاملا طبیعی است .و گذشت زمان ،ورزش سرگرم شدن با فعالیت های جانبی می تواند کمک کننده باشد و اینکه سعی نکنید با مرور خاطرات یا احیانا مسیرهایی که با هم بودی یا هر چیزی که او را برای شما یاد.اوری می کند خود را آزار دهید .تنها خود شما هستید که تصمیم می گیرید به خودتان کمک کنید
      موفق باشید

  • مریم   میگوید:

    سلام من سه ماهه ازدواج کردم ولی چون علاقه قبل ازدواج نسبت به شوهرم نداشتم و فقط بخاطر شرایطش ازدواج کردم الان احساس پشیمونی. میکنم و افسرده شدم چکار کنم؟

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اکنون که ازدواج کردید آیا باز هم احساس مثبتی ندارید .ایا علاقه ای ایجاد نشده است .علاقه قبل از ازدواج در حد جزئی تضمین کننده است .بیشتر ازدواج های موفق این عشق و صمیمت را بعد از ازدواج عاقلانه تجربه می کنند .اگر حسی ندارید و پشیمان هستید باید با
      حضوری مراجعه بفرمایید

  • dr-salary   میگوید:

    با سلام
    دوست عزیز دلیل مخالفت ایشون تا حدی غیر منطقی است ولی شاید ایشان تفاوت فرهنگی را هم مدنظر دارند .اینکه این آقا
    چقدر می توانند با مادر خود منطقی مسئله را حل کنند مهم است .از ویزگی های مثبت شما گفتن و چند قرار ملاقات جدا در خارج از منزل داشته باشید .دلایل ایشون و دغدغه ها را بشنوید و شما هم راجب شباهت های فکری و ….توضیح دهید و یا اگر شخصی به مادر ایشان زدیک است باید مطرح کند
    شما به فرض ازدواج هم نمی توانید مادر ایشان را حذف کنید و ندید بگیرید و ممکن است این تفاوت سلیقه ها و …..بعدا دردسرساز شود
    موفق باشید

  • Anonymous   میگوید:

    سلام …راه فراموشیه کسی که تمام ذهن و قلبته چیه ؟؟؟

    • راهنما   میگوید:

      فراموش کردن گذشته تان، چه ترک یک رابطه اعتیاد آور باشد یا غم از دست دادن یکی از عزیزان، یکی از سخت ترین کارهاست . با اینکه ممکن است بدانید که این رابطه چقدر برایتان دردناک است و برای سلامتی خودتان هم که شده باید آن را کنار بگذارید، اما هنوز برای گفتن «خداحافظ» مشکل دارید. آسان نیست، اما راه های عملی برای فراموش کردن گذشته تان وجود دارد.

      قبل از اینکه بخواهید از رابطه خود خداحافظی کنید، لازم است که با خاطرات و تجربیاتتان روبه رو شوید. اگــــــر با اشتباهات خود دست و پنجه نرم می کنید، باید مسئولیت اعمالتان را بپذیرید.

      ۶ قدمی که برای فراموش کردن گذشته وجود دارد شامل موارد زیر است:

      ۱ – درمورد افکار و خاطراتتان بنویسید، نقاشی بکشید و درموردشان حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به خاطراتتان احترام بگذارید.

      ۲ – با دور ریختن احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناکتان ، آنها را فراموش کنید. خواهید دید که بعد از آن چقدر احساس آرامش می کنید.

      ۳ – درصورت امکان به عقب برگردید و با کسانیکه در آن خاطرات دخیل بوده اند حرف بزنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید به عقب برگردید.

      ۴ – احساسات واقعیتان را با کسی در میان بگذارید. اگر صلاح است به آنها اعتراف کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید احساساتتان را بروز دهید. اگر باید با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید تقصیر یا گناهتان را گردن بگیرید.

      ۵ – معذرت خواهی کرده و طلب بخشش کنید. برای فراموش کردن گذشته تان باید آسیب پذیر باشید.

      ۶ – برای کنترل پرخوری ها، اعتیاد یا آسیب رساندن به خودتان به خاطر گذشته دردناکتان کمک بگیرید. برای فراموش کردن گذشته باید غرور را کنار بگذارید.

      فراموش کردن عزیزان، چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته اید، چه فرزندتان باشد که فوت کرده، چه خواهر یا برادرتان باشد که از شما دور شده یا هر کس دیگری، بسیار مشکل است. فراموش کردن گذشته نیاز به تلاش و انرژی بسیار دارد. مطمئن باشید که بعد از این گذشته دردناک نه تنها می توانید به زندگیتان ادامه دهید بلکه عاقل تر، آرام تر، و متمرکز تر خواهید بود.
      فراموش کردن گذشته, راه های عملی برای فراموش کردن گذشته

      فراموش کردن گذشته یعنی چه؟

      فراموش کردن گذشته یعنی قبول کنید که برای تغییر گذشته کاری از دستتان برنمی آید: در مواجهه با شکستتان شما هرچه از دستتان برمی آمده، کرده اید. باید بدانید که تا جاییکه می توانسته اید خوب، مهربان و مؤثر بوده اید. اگر قرار بود به عقب برگردید مطمئناً نمی توانستید کاری بیش از آن انجام دهید. پس باید گذشته را فراموش کنید.

      فراموش کردن گذشته یعنی خود را برای اشتباهاتتان ببخشید: فکر کردن دوباره به آنچه که می توانستید یا باید انجام می دادید هیچ اثری ندارد. اگر با اشتباهاتتان درگیر هستید یا شکست خورده اید ، سعی کنید خودتان را ببخشید.

      فراموش کردن گذشته یعنی افکارتان را بشناسید: اگر می بینید که مدام درگیر گذشته هستید، با ملایمت افکارتان را به زمان حال برگردانید. سعی کنید این عادت را کنار بگذارید که مدام به اشتباهات گذشته تان فکر کنید.

      فراموش کردن گذشته یعنی به ذات زمان اعتماد کنید: زمان می گذرد و شما هم باید از گذشته بگذرید. زخم هایتان به مرور التیام می یابند و فقط جای آن بر جا می ماند.

      فراموش کردن گذشته یعنی ارتباطات جدید ایجاد کنید: لازم نیست که حتماً یک گروه دوست تازه پیدا کنید. می توانید یک دوستی جدید را با یکی از همکارانتان شروع کنید یا یکی از همسایه ها را برای شام به خانه تان دعوت کنید. اگر درمورد شکست هایتان با کسی حرف بزنید راحت تر می توانید با آنها کنار بیایید.

      فراموش کردن گذشته یعنی در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید: خیلی مهم است که دردها و ناراحتی هایتان را با دیگران قسمت کنید اما به همان اندازه مهم است که به زندگی دیگران هم علاقه نشان دهید.

      فراموش کردن گذشته یعنی یک دنیای تازه را تجربه کنید: شروع به تحصیل در یک رشته تازه کنید یا یک سرگرمی جدید پیدا کنید. برای فراموش کردن گذشته باید به دنبال جهت های تازه باشید.

      فراموش کردن گذشته یعنی زمانتان را در اختیار دیگران قرار دهید: فرصت های بیشمار تازه ای وجود دارد که به شما کمک می کند با گذشته تان خداحافظی کنید. از منطقه امنتان بیرون بیایید. وقتتان را با کسانی بگذرانید که شادتان می کنند و از بودن با آنها لذت می برید.

      وقتی می خواهید یک رابطه را فراموش کنید باید به طور جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است که باز با آن فرد وقت بگذرانید یا باید همه چیز را به طور کل فراموش کنید. شاید هنوز عاشق او باشید یا از شما سوء استفاده کرده باشد و در افکار و احساساتتان سردرگم شده باشید. ایجاد یک وقفه، عاقلانه ترین راه ممکن است. از این طریق می توانید راحت تر فراموش کنید.

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • زهره   میگوید:

    سلام.من دختری هستم ۲۸ ساله.این اواخر خیلی دوست دارم که ازدواج کنم تو خونه خودم کار کنم.بچه داشته باشم و بهترین هرچیزی رو براش فراهم کنم.خواستگارای زیادی داشتم ولی هیچ کدومشون اونی که من میخواستم نبودن از لحاظ شرایط پایین تر از خودم بودن.چهره در حدی مهمه که به دلموبشینه بیشتر اخلاق و اینکه پسری باشه که بتونه رو پای خودش وایسته برام مهمه.دیگه بعد این سن احساس میکنم هیچ وقت اون کسی رو که میخوام پیدا نخواهم کرد.همش تنها میمونم.یا گیر کسی میفتم پایینتر از خودم که هیچ حسی بهش نداشته باشم.خیلی احساس تنهایی میکنم خیلی.خواهشا یه راه حلی بهم بگین تا بتونم از این حس تنهایی و افسردگی در بیام.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد باید صبور باشید و بدونید بلاخره این فرد رو میتونید پیدا کنید
      ولی قدم اول در ازدواج به دل هم نشستنه
      پس نگران سن نباشید و صبور باشید تا بتونید انتخاب درستی رو انجام بدید

  • ماه منیر   میگوید:

    سلام بچم دختره ۳ سال و نیمش هست عصبی هست و خودزنی میکنه و تیک داره دستاشو هی بالا میبره چیکار کنم؟چندتا مشاور و روانشناس هم رفتم فایده نداشته همش جیش میکنه تو شلوارش

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام در این مورد باید به روانپزشک مراجعه شود و روانشناس باید فردی باشد که در حیطه کودک کار کرده باشد
      و درمان تیک را بداند
      موفق باشید

  • z   میگوید:

    سلام من دختری ۲۴ ساله هستم که حدود سه ماهه با پسری اشنا شدم که قصدش ازدواج با منه. ایشون به من گفتن که حدود هفت سال گل مصرف میکردن و حدود دوساله ترک کردن …بعد یه مدت دوباره گفت که باز پنج ماهه شروع کرده به مصرف گل… من باید چیکار کنم ؟با همچین پسری ازدواح کنم؟ یا اینکه رهاش کنم؟ اصلا آیا پسری که این همه سال گل مصرف کرده توانایی بچه دار شدن داره یا خیر…ممنونم میشم پاسخ بدین…با تشکر

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام

      هر فردی خودش بهترین راهنما برای خودش است .ایشون قابل اعتماد هستند برای زندگی ؟؟؟
      بچه دارشدن یه مسئله است که در برابر یک عمر زندگی شما ناچیز است !!
      زندگی با فرد معتاد و عواقب آن ان هم مصرف گل
      منطقی بررسی بفرمایید
      موفق باشید

  • dr-salary   میگوید:

    با سلام
    سوء ظن در شرایطی طبیعی قلمداد می شود ولی از جایی به بعد ادامه یافتن آن با وجود شواهد متناقض ممکن است مشکلی در فرد باشد
    که بعدا آسیب زا خواهد شد .بهتر است به درمانگر مراجعه کنند

  • عرفان پیری   میگوید:

    سلام و خسته نباشید من ۱۹ سالمه و همیشه احساس میکنم جاموندم از زندگی و یک روز اصلا حرف نمیزنم ناراحتم یه روز عادییم .خیلی کارا رو دوست دارم انجام بدم. رشتم عکاسیه .خیلیم زود عصبانیمیشم لطفا مکمک کنید.

    • راهنما   میگوید:

      به گفته محققان کمبود یک ماده شیمیایی به نام گابا در مغز مردان، سبب عصبانیت و تندخویی می‌شود.
      محققان دانشگاه کاردیف انگلستان اعلام کردند کمبود یک نوع ماده شیمیایی در مغز مردان، سبب تندمزاجی و تندخویی می‌شود.

      به گزارش زی نیوز، مغز مردانی که زود عصبی می‌شوند فاقد یک ماده شیمیایی به نام GABA است که بین سلول‌های مغز نقش پیام رسانی دارد و رفتار فرد را کنترل می‌کند. در واقع گابا (گاما امینو اسید باتیریک) اصلی‌ترین فرستنده عصبی برای فرو نشاندن سیگنال‌های عصبی است که از رسیدن پیام‌های مربوط به اضطراب به مغز جلوگیری می‌کنند.

      محققان با بررسی نحوه تصمیم‌گیری گروهی از دانش‌آموزان و اندازه گیری همزمان فعالیت مغزی آن‌ها دریافتند افرادی که فعالیت مغز در آن‌ها کاهش داشته، بیشتر در معرض تصمیم‌گیری‌های بدون فکر و عجولانه هستند.
      به عقیده محققان، در مغز سالم، تنظیم مواد شیمیایی و تحرکات عصبی و برقراری آرامش به عهده ماده شیمیایی گابا است. اگر سطح گابا از میزان مورد نیاز خیلی کمتر باشد باعث بروز اضطراب، بی‌خوابی و عصبانیت می‌شود.

      بر اساس گزارش، می‌توان برای تامین این ماده شیمیایی، در رژیم غذایی ماهی، سبوس گندم و یا ویتامین B6 قرار داد.

  • علی   میگوید:

    با سلام
    به بنده پیشنهاد ازدواج با یه دختر رو دادن که از لحاظ سنی ۴ سال از بنده کوچکتر هست ولی از لحاظ تیپ و هیکل از بنده بزرگتر هست و شاید سنش از لحاظ ظاهری بزرگتر از من بنظر برسه و دارای شغل دولتی و درامد هم هست
    من خودم درآمد آنچنانی ندارم و دو دل هستم تو این امر که بعد ها شاید به مشکل بر بخوریم و از طرفی هم اصرار خانواده ها پافشاری در ازدواج می کنند
    از طرفی هم خانواده دختر از لحاظ نفوذ و ایجاد شغل در دستگاهای دولتی دارای رابطه بالا هستند که پیشنهاد کار رو هم بهم دادن
    از طرفی دلم میگه که ازدواج کنم و اینده شغلیم تامیین میشه و از طرفی هم دختره زیاد به دلم ننشسته
    چکار کنم به نظر شما ایا آمادگی ازدواج رو دارم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام

      در زندگی زناشویی شغل و درامد مهم است ولی انچه بیشتر از همه اهمیت دارد درک متقابل دو طرف علاقه داشتن باعث دوام است .زندگی معامله تجاری نیست که به خاطر یک موقعیت ازدواج کنید و دلیل بسیاری از طلاق ها اینگونه برخورد با ازدواج است .اگر فکر می کنید ایشون تا حدی قابل پذیرش به لحاظ ظاهر فاخلاق و رفتار هستند این مساله با رفتن پیش مشاور و بررسی دقیق تر می تونه کمک شایانی به شما داشته باشه ولی اگر صرفا پذیرش فرد به دلیل موقعیت اجتماعی ایشون هست این مساله نمی تونه ملاکی برای خوشبختی باشه

  • m***   میگوید:

    Neda????:
    سلام خدمت مشاور محترم من ۳۲ ساله هستم و همسرم ۳۵ ساله، شاغل هستم و مدرک تحصیلیم کاردانی و همسرم هم فوق لیسانس هوش مصنوعی ، ۷سال هست که ازدواج کردم من و همسرم حدود یک سال دوست بودیم و دوسالو نیم عقد کرده علی رغم میل باطنی خانواده به این دلیل که دوستان و همکارانش اذعان داشتند ایشون مصرف کننده مواد هستند متاسفانه با صحبتهای همسرم با من به هر نحوی بود خانواده رو مجاب کردم که اشتباه بوده و اطرافیان با ایشون خصومت داشتند و چون ایشون چهره کاملا موجه ای داشتند تحصیل کرده بودند و خانواده سرشناسی داشتندتا حدودی قبول کردند اما پدرم همچنان تمایلی به این وصلت نداشتند در دوران نامزدی متوجه شدم که ایشون ترامادول استفاده میکنن اما بخاطر اشتباه خودم در انتخابم و ترس از سرزنش شدن این مسئله رو کتمان کردم رفتارهای مشکوک زیاد داشتند خلاصه بعد از اینکه وارد زندگی مشترک شدم ماده مخدر شیشه رو پیدا کردم باهاش حرف زدم و فرصت دادم که با کسی حرفی نمیزنم تا درست بشه و کمکش میکنم اما نشد که نشد هر از چندگاهی وسایلشونو پیدا میکردم حتی بخاطر بردن وسایل به محل کار اخراج هم شدن وضعیت کارشون هم نابسامان بود شاید در طول کل سال ۳ یا ۴ ماه مشغول بکار بودن هر شرکتی که میرفتن به مشکل میخوردن. تو این هفت سال من بزرگترین اشتباهم رو مرتکب شدم و به دلیل ترس از موآخذه شدن و جدایی دم نزدم و به هیچکس حتی خانواده خودشون حرفی نزدم و چنان ایشون رو موقر نشون دادم که همه فکر میکردن رویاییترین زندگی رو در کنار هم داریم البته اخلاقش خوب بود و اروم بود.از نظر رابطه زناشویی هم خیلی سرد بودن و من چندین بار با ایشون حرف زدم که بریم دکتر اما فایده ای نداشت تو این سه سال اخیر جمعا ۴٫۵ بار رابطه داشتیم تو همین اوضاع من با همکارم اشنا شدم و بسیار بهشون وابسته شدم تا اینکه همسرم متوجه پیامهای ما شدن و برای اینکه بین خانواده ها عنوان نکنن از ما پول خواستن و بعد از اون هم مهرم رو در قبال حق طلاق بخشیدم اما ایشون علیرغم قولشون هم پول رو گرفتن هم با خانوادهها مطرح کردن البته حرفیم از گرفتن پول نزدن الان حدود ۳ ماه هست منزل پدرم هستم همسرم هرروز یه چیز میگفت و ابرو ریزی کرد کاری که من هفت سال انجام ندادم در مقابل خودش و بر مشکلاتش رو سرپوش گذاشته بودم.الان تمایل به بازگشتم داره اما خانوادم اصرار به جدایی دارن و پدرم با دونستن این مسایل صلاح نمیدونه برگردم ولی من همچنان با این همه مسئله برای جدایی تصمیمی نگزفتم و از طلاق بسیار واهمه دارم متاسفانه همسرم هم نیز به هیچ وجه زیربار اعتیادش نمیره و از طرفی هم بیکار و برای اونهم دلایل خودش رو میاره ..واقع نمیدونم چکار کنم ایا به نظر شما ادامه دادن این زندگی صلاح هست یا خیر

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      شرایط ایشون نورمال نیست و اینکه شما به دلیل این شرایط به فردی وابسته شده بودید به فرض برگشت به زندگی مساله مهمی است و ممکن است باز هم این اتفاقات بیفتد چون همسر شما قدرت درک را ندارد و مصرف کننده مواد است با وجود ۳ ماه در منزل پدر بودن یکی از تصمیمات می تواند طلاق باشد ولی اگر فکر می کنید هنوز راهی برای بهبود شرایط و زندگی نورمال داشتن وجود دارد از یک مشاوره حضوری دریغ نکنید
      موفق باشید

  • زیبا   میگوید:

    سلام
    من ۳۰ سالمه دانشجوی دکترا هستم
    پنج سال پیش پسری وارد زندگیم شد سه سال از من هم کوچکتر بود، که عاشقش شدم ولی با مخالفت خانواده و ترسیدن اون و ……. از هم جدا شدیم و من خیلی سختی کشیدم تا با این موضوع کنار امدم ولی هیچوقت هم فراموشش نکردم فقط قبول کردم که تمام شده و بازم دوستش داشتم.ولی فقط به عنوان یه عشق قدیمی.
    توی این مدت هم اوایل با مشکلاتی توی خانواده خودم کنار امدم چون با این مسئله مشکل داشتن و فکر میکردن دوست پسر داشتم و این مسئله برای خانواده غیر قابل بود.
    الان بعد از ۵ سال برگشته و من گیج هستم. از یه طرف دوسش دارم ولی نمیتونم مثل قبل باشم و صد در صد اعتماد کنم. به همه چی هم مشکوک شدم. از طرفی هم تفاوت هایی که با هم داریم و نگرانی این که خانواده هر دوتامون مشکل داشته باشن همشون باعث نگرانیم شده.
    نمیدونم چه کاری درسته لطفا راهنماییم کنید.

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      شرایط ایشون رو می پذیرید ورای این مساله که بهشون علاقه مند شدیدیا خیر ؟
      تفاوت ها دقیقا چیست ؟
      و احتمال می دید مخالفت خانواده ها سر چه مسائلی باشد پاسخ همه این سوال ها برای راهنمایی بهتر ضروری است و مراجعه حضوری خیلی بهتر از چند سطر یادداشت می توانند دغدغه های شما را بررسی و حل مساله کنند
      موفق باشید

  • ...   میگوید:

    سلام،ببخشید من یه رفیق دارم،خیلی اتفاقای بد تو زندگیش افتاده،می خوام به کاری کنم فراموششون کنه،اما چ طوری؟

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      برای مشکلات افراد همیشه راه حل فراموشی نیست باید بررسی شود چرا برای یم نفر این اتفاقا می افتد شاید خود فرد هم مهارت های لازم را ندارد و بهتر است به جای تلاش برای فراموشی با مراجعه کردن به روانشناس کمی با شخصیت خود و راهکارهای زندگی بهتر اشنا شود
      موفق باشید

  • nazanin   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید من دختری هستم که الان ۸ ماهه عقدم ولی اصلا از ازدواجم راضی نیستم من لیسانس حسابداری هستم و شوخرم قبل ازدواج بهم گفته بود دیپلم داره ولی بعد از عقدمون متوجه شدم که سیکل دارن و بدتر از همه فهمیدم که تو مدرسه ی کم توانان ذهنی درسشونو خوندن در حالی که تا حالا در مورد این موضوع چیزی بهم نگفته بودن آدم فوق العاده بی نزاکت و بی شخصیتی هستن که احترام کردن بلد نیستن اصلا خوب و متشخص حرف زدن رو بلد نیستن اخلاق و رفتار درست و حسابی هم ندارن قلبشونو عمل باز کردن چشاشونم قوز قرنیه داشته عمل کردن این دو مورد رو میدونستم ولی گفتم اشکالی نداره سواد دارن حداقل یه جایی کار دفتری یا چیزی پیدا میکنن میرن سر کار یا یه ماشین دست و پا میکنیم یه جوری کار میکنه دیگه ولی بعد ازدواج متوجه شدم بخاطر عمل چشاشون بهشون گواهینامه نمیدن حالا دیگه سر کار نمیرن و جیره خوار مادرشونن منم به تبع باید احتیاجات و خواسته هایی رو که از شوهرم دارم سرکوب کنم این همه عید فطر و عید قربان و عید غدیر و همه چی که اولین عیدمون بود و رسم بر اینه که یه چیزی واسه عروس میارن هیچی واسم نیاوردن و پیش خانواده و دوست و دشمنم شرمندم کردن و آقا طلبکارم هستن که شما واسه من باید بخرین باید عیدی بیارین استدلالش در مورد زن اینه که زن رو باید زد همیشه هم اینا رو بهم میگه که کتک نخوردی آدمت میکنم من دیگه فاتحه ی این زندگی رو خوندم و میخوام ازش جدا شم ولی چون با هم رابطه داشتیم و خانواده هامون بی اطلاعن میترسم تو دوران عقد طلاق بگیرم خواهش میکنم محبتتونو دریغ نفرمایین و بنده رو از راهنماییای کارسازتون بی نصیب نکنین.متشکرم

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام ادامه دادن با این شرایط کمی دشوار است چون ایشون با صداقت برخور د نکردند و اختلاف فرهنگی زیادی دارید ولی باز هم توصیه بنده رفتن پیش مشاور است
      موفق باشید

  • دل آرا   میگوید:

    سلام.زنداداش من اصلا اهل کار نیست.مثلا وقتی که نامزد بود و برای ناهار یا شام میومد همش نیم ساعت قبلش میومد و مینشست و من و مامانم ازش پذیرایی میکردیم.الان هم که رفتن خونه خودشون بطور کلی که ما نمیریم یکی دوبار بریم فقط غذای معمولی میزاره یعنی به خودش زحمت نمیده حتی یه دسر درست کنه.برادرمم طوریه که اصلا پیش زنش به آدم ارزش نمیده.یعنی هیچی نمیخره میگه واسه تو بخرم باید واسه خواهر اونم بخرم.آخه من خواهر خودشم و درامد برا برادر خودمه.آیا اگر زنداداشم درامد داشت از درامد خودش همونقدر که خرج خواهر خودش میکرد خرج منم میکرد؟زنداداشم حتی یه روز هم بهم زنگ نمیزنه که بگه پاشو بیا خونمون.داداشم وقتی بریم خونشون نرسیده میگه برو کمکش کن گناه داره نمیدونم منی که از اون کوچیکترم و اونا مهمون اومدنی همه چیو به نحو احسن با دسر و… درست میکردم پس من آدم نیستم؟!!!من با اینا چطور رفتار کنم؟

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      تاحدی حساسیت شما طبیعی است ولی در نظر داشته باشید برادر شما باید مهارت حل مسائل و توجه به هر دو نفر را داشته باشد .شما باید در نظر بگیرید برادر شما با این رفتار همسرش مشکلی ندارد و حامی ایشان است .پس شما به جای اینکه خودتان را آزار دهید سعی کنید این فرد را همانطور که هست بپذیرید و انتظار تغییر نداشته باشید لی اگر از بعضی رفتارها ناراحت می شوید به برادرتان خیلی دوستانه بگویید و نظرشون رو بخواید .در نهایت اونها زندگی جدا دارند و امروزه نمی توان انتظار داشت که برادر یا خواهر ی که قبلا با هم زندگی می کردید بعد از ازدواج باز همان توجه را داشته باشد
      اگر از اینکه به در مهمانی به این فرد زبق خواسته برادر خود کمک کنید ناراحت هستید خیلی محترمانه با دلیل منطقی این کار را انجام ندهید که بعدا درگیری ذهنی پیدا نکنید
      موفق باشید

  • Anonymous   میگوید:

    با سلام
    من حدود ۶ماه با یه پسری که از همکارام هست دوست شدم.خیلی ابراز علاقه میکنه و همش میگه نمیخواد از من جدا شه ولی پیشنهاد ازدواج نداده.من ۳۰ سالمه و دوست دارم زودتر ازدواج کنم.نمید.نم چطور باید این موضوع بهش بگم که سریعتر مشخص کنه میخواد با من ازدواج کنه یا فقط دوست بمونه

    • dr-salary   میگوید:

      با سلام
      اصولا اگر پسری به فردی برای ازدواج علاقه داشته باشد مطرح می کند هر چند بخواهد زمان طولانی برای اشنایی قرار دهد
      مگر اینکه علاقه برای دوستی و ارتباط داشتن باشد که در دو جنس اتفاق غیر شایعی نیست .قرار نیست شما راهکاری را به کار ببرید .ایشون اگر تمایل داشته باشند قطعا بیان می کنند البته وقتی از جانب شما همچنان پاسخ دهی وجود داشته ایشون هم به رابطه دوستی علاقه بیشتری نشان خواهند داد.
      موفق باشید

  • Mariam   میگوید:

    سلام من ۲۸ ساله و دو فرزند کوچک دارم همسرم ۳۲ ساله بسیار مودب مهربان و خانواده دوست بطور تصادفی متوجه شدم که قبلا ازدواج موقت داشته و دو فرزند هم دارد خودش می گوید به سرپرستی قبولشان کردم ولی من می دانم که فرزند خودش است دارم دیونه می شم شما بگویید چه کنم ؟ حرفش را قبول کنم یا بهش ثابت کنم….

    • راهنما   میگوید:

      اگر زندگی آرامی دارید پس دلیلی برای اثبات کردن وجود نداره
      چون زندگی شما روال خودش رو طی میکنه و مشکلی برای شما به وجود نیومده

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه