بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

مرکز مشاوره اصفهان مرکز مشاوره شیراز مرکز مشاوره کرج مرکز مشاوره قم مرکز مشاوره کاشان
مرکز مشاوره یزد مرکز مشاوره ساری مرکز مشاوره رشت مرکز مشاوره بابل مرکز مشاوره اسلام شهر
مرکز مشاوره تهران مرکز مشاوره تبریز مرکز مشاوره منطقه بندرعباس مرکز مشاوره کرمانشاه مرکز مشاوره منطقه ارومیه
مرکز مشاوره اراک مرکز مشاوره همدان مرکز مشاوره مشهد مرکز مشاوره کرمان مرکز مشاوره اردبیل

 


مرکز مشاوره تهران

4518 نظر جدید برای بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • ali   میگوید:

    سلام.چند وقتیه نسبت به نگاه مردم خیلی حساس شدم و چون میدونم اکثر پسرا نگاهشو به خانمای مانتوویی چی هست وقتی با همسرم میرم بیرون همش به مردم نگاه میکنم که نگاه بد نکنن.و این ازارم میده.دست خودم نیست اخه خیلی وضع بد شده همه اکثرا دنبال اینن که لذت بصری ببرن با نگاه کردن به دیگران چه کار کنم اخه؟کلافه شدم.میدونم این دیگه غیرت زیادیه ولی باز اینطوریم

  • ساغر   میگوید:

    با سلام دختری ۲۴ساله با تحصیلات کارشناسی ارشد و یک خاستگاری دارم که ایشون دیپلم و۲۷ سال وکار خوبی هم دارند وقتی اولین بار همدیگرو دیدیم از قیافه ایشون خوشم نیومد ولی پسر از لحاظ خانواده و اقتصادی و اخلاقی هیچ کمبودی نداره واقعا سر دوراهی گیرم که آیا دوباره با ایشون صحبت کنم یا نه

    از این میترسم که سنم بالا رود و چون که در یک محیط سنتی زندگی میکنم خواستگاری که ایده آل من باشد پیدا نشود چون که تا حالا خواستگارانی که داشتم به معیارهام نزدیک نبودن ولی ایشون از لحاظ کار و مالی که امروزه مسئله مهمی است تامین هستند ولی قیافه در نگاه اول به دلم ننشست
    نیاز به راهنمایی دارم

    • راهنما   میگوید:

      خب وقتی از چهره ایشون خوششتون نیومده چطور میخوایت ادامه بدید ؟
      چطور برای خرید لباس این موضوع اهمیت زیادی داره ولی برای یک عمر زندگی شما موضوع چهره بی اهمیته ؟
      پس خودتون رو گمراه نکنید

    • زیبا پاینده   میگوید:

      همسر من چهل سال دارد هجده سال از زندگی مشترکمان میگذرد او دارای پدری عیاش بوده و زیر دست دو مادر اندر بزرگ شده.او بسیار پرحرف،بددهن،دروغگواست.در مجالس دایم حرف میزند.به اندک چیزی ناراحت میشود و توهین و قطع رابطه میکند.ما تقریبا هیچ کس را برای رفت وآمد نداریم.همه به شوهرم توهین میکنند ولی من جبهه گرفته و مانع میشوم.با اینکه میدانم درست میگویند چون دوستش دارم کتمان میکنم.روز برزو بدتر میشود آیا تلاش من در جهت اصلاحش بی فایدست؟

      • راهنما   میگوید:

        در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
        دفتر قیطریه:
        ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

  • ناشناس   میگوید:

    سلام پسری ۳۲ساله هستم ولی یه بیماری دارم طبق ازمایشات که گرفتم دکتر ها متوجه شدن من آزواسپرم دارم یعنی اسپرم من صفر هستش من حدود یک ماه نامزد بودم متوجه شدم و خانمم جدا شد حالا بعد سه سال قصد ازدواج مجدددارم ولی نمیتونم اقدام کنم چون هر فردی رو بگم قبول نمیکنه در صورتی که با ivfمشکل من حل میشه تحصیلات من تکمیلی وشغلمم کارمند هستش و از یه طرف کسی قبول نمیکنه واز طرفی ترس از عابروم به کسی نمیتونم بگم واقعا در تنگنا قرار گرفتم

    • راهنما   میگوید:

      با پزشک معالجتون مشورت کنید

  • S.a   میگوید:

    سلام
    من حدود شش ماه نامزد بودم و الان هم ۶ ماهه ک عقد هستم

    اما نامزدمو دوست ندارم
    هیچ کدوم از کاراش ب دلم نمیشینه
    با اینکه خیلی دوستم داره و برام هدیه میخره بیش از حدم حرف های عاشقانه میزنه
    اما از اولش من حسی ب ایشون نداشتم و فقط بخاطر اصرار خانواده م تاحالا ادامه دادم و همیشه دچار دودلی تردید هستم حتی افسردگی هم گرفتم
    اخه یکسری رفتار های ناخوشایندی هم داره ولی خب جوری نیس ک برای بقیه قانع کننده باشه
    هرچیم بهش میگم میگه تو منو درست کن از اون طرفم هی از اعتقادات من ایراد میگیره و میگ تو تخیلی فکر میکنی…ی جورایی میخواد منو محدود کنه
    ولی چون ترس از دست دادن منو داره وقتی باهاش قهر میکنم حرفشو عوض میکنه و مثل ادم های روشنفکر حرف میزنه بعد ک دوباره یکم درست میشم حرفاش مثل قبل میشه
    البته خب چون ی جورایی فامیل هم هستیم خانواده م هم یکجورایی مثل اون فکر میکنن در صورتی ک من دوست دارم از همچین ادمایی جدا زندگی کنم بتونم ازادانه فکر کنم و واسه زندگیم تصمیم بگیرم
    حالا نمیدونم با این شرایط ادامه دادن من ب این رابطه صحیح هست یا نه؟ خودش و پدرم ک امیدوارن بعد از عروسی درست میشه…اخه خواهر نامزدم و مادر خودم هم اول نامزدشونو دوست نداشتن و بعد از عروسیشون روز ب روز بیشتر عاشق همسرشون میشن…اما من با شناختی ک از خودم و نامزدم دارم فکر نمیکنم ک درست بشه…لطفا راهنماییم کنید خیلی سردرگمم

    • راهنما   میگوید:

      وقتی حسی به ایشون ندارید چرا با احساسات هم بازی میکنید ؟
      بهتره در این مورد مشاوره ای حضوری انجام بدید
      و در ضمن نسخه زندگی دیگران رو برای خودتون تجویز نکنید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • ahmad   میگوید:

    با سلام من ۲۴سالمه ۲سال هست با دختر عموم نامزد هستم که الان ۱ ماهه عقد کردیم ولی بیشتر به درسش اهمیت میده و با من سرده و من اذیت میشم .بهشم که گقتم میگه من اخلاقم اینجوریه باور نمیکنی از بابام بپرس یه هفته نمیبینمش واسش زنگ نمیزنم باوجود اینکه عاشقشم میگه خودمم ازاین اخلاقم زجر میکشم میگه دوسام میگن تو احساس نداری ولی دارم نمیتونم احساسموبروز بدم. لطفا راهنمایی کنید ممنون

    • راهنما   میگوید:

      اگه این خصوصیاتی که گفتم هست نگران نباش چون بعد از ازدواج تقریبا قضیه برعکس میشه یعنی وابستگی همسرتون به شما شدیدا زیاد میشه و از طرفی حوصله شما کمتر میشه و تقریبا شکایاتی که از هم میکردین جاش عوض میشه. یعنی دیگه ایشون به شما میگه عوض شدی؛ بهم توجه نمیکنی؛ مثل اولا نیستی و … و شما میگی حساس شدی؛ گیر میدی و …
      البته این رو گفتم که شما حواست باشه تا نذاری کار به این جا برسه یعنی بعد از ازدواج نباید طوری رفتار کنی که همسر شما چنین احساسی رو داشته باشه چون با این کار رابطتون سرد میشه و به مشکل میخورین بلکه شما از همین الان باید خودت رو بسازی تا بعد از ازدواج هم مثل الان به همسرت توجه کنی تا به مشکلی نخورین.
      بنابراین پیشنهاد میکنم زودتر شرایط عروسی رو فراهم کنید و نذارید خیلی بین عقد و عروسی فاصله بیفته تا ایشالله مشکلاتتون حل بشه.
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

      • ahmad   میگوید:

        با تشکر یعنی اینکه همسرم ممکنه سرد باشه ولی من برعکس این مشکل محسوب نمیشه ؟ اخه احساس میکنم از نزدیکی به من در حد ساده دوری میکنه و دوست نداره یجوری که یطرفه باشه . در این حد که وقتی با هم حتی تنها هم هستیم مثله اینکه ازم خجالت بکشه باهاش حرف میزنم تو چشام نگاه نمیکنه خیلی کمم حرف میزنه و از تنهایی با هم دوری میکنه . یا تو یه جمع دوستانه با بقیه روش بازه و خوب حرف میزنه میگه میخنده ولی با من خجالتی و راحت نیست ومن سر این موضوع خیلی اذیت میشم؟لطفا راهنمایی کنید چیکار کنم؟ممنون

  • سارا   میگوید:

    سلام قبلا گفته بودم که خانمی کارمند است و پس انداز سه ساله ام را جمع کرد و ماشین ثبت نام کردم ، اما شوهرم قدر نمی داند .
    وقتی میگویم میخام ماشین را بفروشم ، خودش را حق بجانب می گیرد که نه . و این را وظیفه من می داند
    اما وقتی مثلا برای هزینه دندان پزشکی آن هم فقط مقداری که خودم ندارم ، از او پول میخام . می گوید ندارم .در حالیکه دارد
    می ترسم ماشین را بفروشم ولی زندگیمان بدتر شود و با من بد شود
    هنوز ماشین را تحویل نگرفته ام. ۲۰ روز دگه موعد تحویلش است
    تازه بعضی وقتا برایم خط و نشان می کشد که من سوار نشوم
    و چند بار گفته صبحای زود برایت سرویس میگیرم که خواب بره.خودش مغازه داره و ۸ونیم میره سر کار .من معلمم ۷ میرم سر کار
    کلا از رو حرف خودش پایین نمی اید و خرجهایی مثل لباس و دندان پزشکی را شخصی و وظیفه من می داند. تازه میگوید ولش کن نخر و دندان پزشکی نرو
    اصلا از من نظر نمی پرسه . میخاست موتورش را عوض کند . از من نپرسید چه رنگی .من دوست داشتم نظر بدم.
    در مورد اسم بچه ام همش می گفت خودم میزارم. مرد بودن و پدر بودن خودش را به رخم می کشید . من دوست داشتم با هم نظر بدیم. چند بار اسمهایی که مد نظرم بود گفتم و او گوش نمی داد و آخر بدون خبر رفت و یکی از اسمهایی که من گفته بودم گذاشت ولی من گفته بودم فاطمه دوست دارم ولی نگذاشت و یک اسم دگه که تو اسمهای پیشنهادی من بود گذاشت .
    من بینهایت بهش محبت میکنم. خانه اش مثل هتله و غذا یش از رستوران هم بهتره
    همه مسولیت های خانه داری با منه . بچه با منه . خسته شدم.زیاد به من محبت نمی کنه .
    ولی وقتی شکایت می کنم باهام خوب میشه و زیاد محبت می کنه.چکار کنم؟
    بنظر شما ماشین بخرم یا بفروشمش. بنظرتان از دستم ناراحت نمیشه چون خیلی منتظر ماشین بود.
    ضمنا محل کار من ۵ ساعت با خانه مان فاصله داشت و من هفتگی میرفتم و او مرا همراهی نمی کرد . اما قبلا خواهر و مادر و باباش را همه جا می برد . خوشبختانه انسال محل کارم شهر خودم است . لطفا راهنمایی ام کنید . دارم دیوانه میشوم

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد پاسخگویی شده

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز شما در مرحله ای هستید که بهتر از هر کسی میدونید در چه مرحله ای هستید
      توصیه میکنم اول خودتون به تنهایی با مشاوری مجرب مشورنت کنید … تا به راهکاری مناسب برای ایجاد تغییر در ایشون برسید …
      اگر کارهای شما موفق امیز باشه با شما برای مشاوره همراه خواهد شد و گرنه شما باید تصمیم سختی رو در زندگی بگیرید
      در مورد ماشین هم قبلا” گفته شد … گرفتنش سود و زیانی برای شما نداره و این حق شماست که بتونید سوار بشید یا اینکه امروز پس بدید و پولشو بگیرید
      پس کمی نیاز به اعتماد به نفس دارید که حتما” باید مشاوره حضوری با مشاوری مجرب داشته باشید

  • asal   میگوید:

    سلام. دختری ۲۴ ساله هستم که با یکی از همکارانم در شعبه دیگه شرکتی که کار میکردم به طور اتفاقی اشنا شدم. ایشون ۳۱ ساله هستند و اختلاف سنی ۸ ساله داریم. من با شرایط ایشون مشکلی ندارم تنها مساله ای که هست خود این فرد عنوان کردند که از دهه ۲۰ زندگی در تکاوی ازدواج بودند و هنوز نتونستند شخص مورد نظرشون رو پیدا کنند، حتی چندباری خواستگاری و عقد ناموفق هم داشتند
    ایشان از من یک دوره شناخت طولانی مدت میخوان و خانواده من مخالف این قضیه هستند. واقعا سردرگم شدم که چکار کنم. میترسم شرایط شناخت طولانی مدت رو هم فراهم کنم ولی ایشان در انتهای این شناخت بگن که من اون چیزی نبودم که میخواستن و ضربه بخورم

    • راهنما   میگوید:

      اگر خواستگاری به نتیجه رسید باید دوره نامزدی بین نه ماه تا یک سال رو برای معاشرت و شناخت کامل داشته باشید .. و حتما” مشاوره ای حضوری رو هم انجام بدید
      در این صورت میتونید به انتخاب مناسب و درستی برسید
      در ضمن در این مورد هر گونه وابستگی ممنوع هست چون ممکنه یکی از شماها به نتیجه مثبت نرسید

    • رضا   میگوید:

      بعد از ۶ سال حدا زندگی کردن با همسرو دخترم شندیم که همسرم چند سال پیش طلاق غیابی گرفته من این موضوع را از کجا میتوانم استعلام کنم و آیا با اینکه هنوز اسم ایشان در شناسنامه من است آیا میتوانم ازدواج کنم ؟

      • راهنما   میگوید:

        مشاوره حقوقی انجام بدید
        در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

        ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • Mandana   میگوید:

    سلام دختری هستم ۱۷ ساله…پارسال با پسری در فضای مجازی آشنا شدم…پس از چند ماه آشنایی ایشون ادعا کرد که منو دوست داره و عاشقمه ولی من باور نکردم…بخطر همین سر لج افتاد و کارایی کرد که نباید..اینستاگراممو هک کرد که باهام حرف بزنه مثلا!!!!منم کلا دیگه در فضاهای اجتماعی فعالیتی نداشتم…ولی متاسفانه جدیدا خونمون رو پیدا کرده…هر چند در شهر ما زندگی نمیکنه…ولی بالاخره همون یک بارز هم که اومد جلوی در من داشتم از استرس میمردم…تا اینکه موضوع رو با مادرم مطرح کردم…مادرم هم گفت دفعه ی دیگه دیدیش ب من خبر بده…ولی الان اون داره دوستامو مورد تهدیداش قرار میده….
    خواهش میکنم بگید چکار کنم؟!

    • راهنما   میگوید:

      خب جالبه شما کارو خراب میکنید بعد راهکار میخوایت ؟
      بهتره در این مورد همونطور که مادرتون میدونه عمل کنید … وقتی متوجه بشه که خانواده شما باخبره مسلما” راهشو میگیره و میره .. و گرنه میدونه سروکارش با قانون و پلیسه

  • سارا   میگوید:

    مشاوره تلفنی اشکال ندارد چون شهرستان هستم.مسله هزینه اش نیست . مشکلی ندارم؟ یک وقت نیم ساعته کافی است .؟
    صمنا شوهرم این را حق من نمی داند و برای خودش ماشین را میخاد.شاید منو ببره شاید خوابش بیاد نبره.مدام اعتماد نفسم را پایین میاره . اصلا حتی بهم نگفت دستت درد نکنه و الان که تمام پولهایم را دادم بابت ماشین.پول دندان پزشکی را نمی دهد. ۴ تادندان خراب باشم.گفتم تو فقط پول یکی را بده .گفت ندارم

    • راهنما   میگوید:

      در تماس میتونید در موردش صحبت کنید چون نیاز به بالا بردن اعتماد به نفس دارید

      بالا بردن اعتماد به نفس :
      داشتن روابط اجتماعی سالم، یکی از مهم‌ترین قسمت‌های زندگی ماست و تقویت مهارت‌های اجتماعی نیز یکی دیگر از موارد مهمی است که هر فردی باید یاد بگیرد. اعتماد به نفس یک کلید حیاتی برای موفقیت در هر قدم از زندگی است. افراد دارای اعتماد به نفس بالا بیشتر مورد توجه قرار می‌گیرند. آن‌ها راحت‌تر از دیگران به اهداف خود دست پیدا می‌کنند. در مقابل افراد با اعتماد به نفس پایین، اغلب در پایان کار بازنده هستند.

      راهکارهایی برای افزایش اعتماد به نفس
      ۱. موسیقی آرامش بخش گوش دهید
      قبل از اینکه شب در مهمانی شرکت کنید، یا قبل از یک امتحان یا جلسه مهم، قبل از هر چیزی که ممکن است اعتمادبه نفستان را کمی سست کند، می‌توانید از موسیقی آرامش بخش برای تقویت روحیه استفاده کنید.

      ۲. نقشه بکشید و بعد آن را دنبال کنید
      این یکی از مهم‌ترین و موثر‌ترین راه‌های ایجاد اعتمادبه نفس دائم است. وقتی تصمیم می‌گیرید کاری انجام دهید و از آن عقب نمی‌کشید و آن را پیش می‌برید، خودتان را به خودتان ثابت می‌کنید و اینجاست که اعتمادبه نفستان بالا می‌رود.

      ۳. ورزش کنید
      ورزش منظم و همیشگی سطح انرژی شما را بالا می‌برد و مواد شیمیایی مختلفی تولید می‌کند-مثل تستسترون و اندروفین- که حالت مثبت تری به شما می‌دهد. به نظر می‌رسد ورزش به طور خودکار اعتمادبه نفس افراد را بالا می‌برد و رویکرد شما را نسبت به زندگی تغییر می‌دهد و راهی عالی برای بالا بردن اعتمادبه نفس است.

      ۴. تا زمانی که اعتمادبه نفس پیدا نکرده‌اید وانمود کنید که دارید
      یک راه برای بیرون آمدن از محدودیت‌هایی که برای خودتان درست کردید، این است که یک قدم بیرون از منطقه آرامشتان بگذارید. ممکن است غیرعملی به نظر برسد. انگار فقط به خودتان دروغ می‌گویید اما موضوع همین است. این راهکار کاملاً عملی است. اگر احساس اعتماد به نفس نمی‌کنید، حداقل تظاهر کنید و طوری رفتار کنید که انگار به خودتان و توانایی‌هایتان کاملاً مطمئن هستید و طبق آن رفتار کنید. خیلی زود می‌بینید که احساس اعتمادبه نفس می‌کنید، اعتمادبه نفس واقعی.

      ۵. از محیطتان استفاده کنید
      یک راه موثر برای تغییر خودتان این است که محیطتان را برحسب آن کسی که دوست دارید باشید، تغییر دهید. اگر می‌خواهید اعتمادبه نفس بیشتری داشته باشید، زندگینامه‌های افراد بااعتمادبه نفس را مطالعه کنید. همچنین سعی کنید با کسانی رفت وآمد کنید که اعتمادبه نفس بالایی دارند.

      ۶. مهارت‌های اجتماعیتان را تقویت کنید
      روابط یکی از مهم‌ترین قسمت‌های زندگی ماست و تقویت مهارت‌های اجتماعی یکی از مهم‌ترین مواردی است که هر فردی باید یاد بگیرد. بهتر کردن نتایجی که در این زمینه می‌گیرید و به دست آوردن اطمینان بیشتر به مهارت‌های اجتماعیتان، اعتمادبه نفستان را به طور کلی بالا خواهد برد، در ضمن این سه نکته کلیدی را هم فراموش نکنید:
      الف) مثبت بیندیشید.
      ب) خودتان را با خودتان مقایسه کنید، نه با دیگران.
      پ) خودتان را دوست داشته باشید

  • چند دقیقه درد و دل   میگوید:

    با سلام. من یه پسر ۲۸ ساله با تحصیلات عالی از بهترین دانشگاه دولتی ایران هستم. اینهایی هم که میگم بدون تعارف و عین حقیقت هست (بخدا اگر ذره ای اغراق باشه):ظاهر خوب، مسولیت پذیر، خوش قلب و خوش اخلاق، تا حالا دستم به هیچ دختری نخورده، با اعتقادات، کارمند دفتر مهندسی، واقعا پاک موندم تا حالا ولی مشکل اصلیم اینه که راصالت روستایی دارم و خونه و ماشین ندارم و ثروتمند نیستم. یکبار در عمر خودم رفتم خواستگاری الان بعد سه ماه تازه ارم میفهمم چقدر بازیم دادن. دختری رو انتخاب کردم از نظر ظاهری هم کفو من بود و تحصیلاتش از من پایین تر ولی فکر کردم ایمان و اخلاق داره! واقعا موندم چرا اینقدر ادمای به ظاهر مذهبی که ادعاشون گوش فلک رو کر میکنه ادما رو بازی میدن. بخدا دلم واسه سادگی خودم میسوزه که چقدر زود به همه اعتماد کردم. موندم پس این دخترای خوب کجان؟ چرا یدونش گیر من نمیاد؟ خدای من شاهده من تا حالا به پیشنهاد هیچ دختری پاسخ ندادم فقط بخاطر اینکه خواستم فقط و فقط برای همسرم احساسم رو خرج کنم. اما متاسفم واسه دنیایی که قدر این معصومیت و ظرفیت یک عشق و دست داشتن انسانی رو نداره. امیدوارم اونی که اون بالا نشسته و واسه همه مینویسه سرنوشت شون رو خودش گواه باشه من با وجود پاک و با نیت خوب رفتم اما افسوس که به بازی ام گرفتن. دلم میخواد یکی کمکم کنه تا یه دختر پاک و اهل زندگی نصیبم بشه. بخدا این رو یقیین دارم پسرایی مثل من خیلی کم هستند البته نه از نظر ثروت اقتصادی. ضمنا گناه من تو این ماجرا این بود که به قول خانواده ام دل ساده بودم. متاسفانه باید تو این رنگ بازار رنگی بود. خیلی ناراحتم که این حرف رو میزنم ولی نظرم نسبت به خیلی از مذهبی ها تغییر کرده. ضمنا من تا این سنم هیچ وقت از جناح احساس صحبت نکردم و همش عقلانی بودم اما متاسفانه سه ماه پیش بنا به ضرورت ازدواج و سن و … تصمیم گرفتم با دختری آشنا شدم اما افسوس که بازیگری خوب بود و خیلی راحت تسلیم غرورش مبنی بر خواستاگر زیاد داشتن شد و …
    می بخشید از اطاله کلام
    امیدوارم خدای بزرگ عاقبت همه رو ختم به خیر کنه

  • آ فرد   میگوید:

    سلام،
    من سعى زیادى کردم که بتونم به مشخصات تماس مرکز منچستر روى وبسایت شما دسترسى پیدا کنم ولى موفقیتى نداشتم، سپاسگذارم اگر من را از نحوه تماس با مرکز منچستر در انگلستان مطلع کنید. منتظر پاسخ شما خواهم بود.
    با تشکر
    آ فرد

    • راهنما   میگوید:

      http://research.bmh.manchester.ac.uk/healthpsychology

      • آ فرد   میگوید:

        به دنبال جایى هستم فارسى زبان، از سایت شما اینگونه به نظر میامد که مراکز فارسى زبان در کشورهاى مختلف دارید.
        ممنون

        • راهنما   میگوید:

          این مراکز دیگر فعال نیستند و فعلا” محدود به کشور ایران شده اند
          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          دفتر قیطریه:
          ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

  • محسن   میگوید:

    با سلام
    من محسن ۲۹ سالمه و تو سن ۲۲ سالگی با پیشنهاد خودم یه دخترو به خانوادم برای ازدواج معرفی کردم و بعدش که فقط نامزد کردیم ایشون از لحاظ اخلاقی با منی که تو یه خانواده مذهبی بزرگ شده بودم نداشتن(من خودم نه مذهبی ام نه بی غید)الن ۲۹ سالمه با یه خانومی بعد ۲ماه اشنایی و معرفی به خانوادم عقد کردم که ایشون الان بعد گذشت ۴ماه از عقد با صحبت زیاد اهمیتی به ماسئله پوشش در حد عرف نمیدن.من خاسته ام فقط یه حجاب در حد یه خانوم مانتویی هست و ایشون اصلا اعتقادی به مسئله ازدواج ندارن.دلیلشون برای ازدواج بیشتر رهایی از خانواده بوده.دختر بی غید و بی اخلاقی نیست فقط به حجاب اهمیت نمیدن.ما همش بحث داریم و من میترسم اگه از این یکی هم جدا شم خانواده ام و کلا اطرافیان فکر دیگه ای بکنن.
    ما الا ۱روزه قهر کاملیم برای اولین بار…..
    نمیدونم چه کنم.
    ممنون میشم راهنماییم کنید/.
    با تشکر

    • راهنما   میگوید:

      بهتره بیشتر از اینکه به ترس از خانواده اهمیت میدید به زندگی مشترک خودتون هم اهمیت بدید چون با چنین تنشی که ممکنه برای شما به وجود بیاد در اینده مشکلاتی برای زندگی مشترک شکل بگیره …
      پس در انتخاب و خواسته و انتظارتون بیشتر فکر کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • س.ی.و   میگوید:

    سلام
    من و همسرم یک سال و نیم عقد بودیم و تقریبا شش ماه است که زیر یک سقف زندگی می کنیم. شوهرم مرد موقر و مهربانی است از نظر همه دوست داشتنی است و رفتار اجتماعی خوبی دارد اما روحیه حساسی دارند و البته کمی بدقلقی می کند، مثلا در رفت و آمدها بسیار حساسیت به خرج میدهد اگر جایی دعوت شویم باید بداند چه کسانی آنجا مهمان هستند و بعد بهانه های مختلف برای شرکت نکردن در مهمانی ها حتی اگر یک دورهم جمع شدن خودمانی منزل مادر من باشد و راحت تر است که من تنها بروم که این مسءله من را عصبی می کند.
    از این گذشته به دنبال هر بحث کوچکی تا مدتها منزل ما عزای عمومی است و عجیب تر اینکه برای حل مورد پیش آمده هم اقدامی نمی کند و سرد و بی عاطفه رفتار می کند حتی در این مدت بحرانی پیش آمده اصلا رعایت روحیه به هم ریخته من را هم نمی کند و البته من هم که بسیار نازک دل هستم و از نظر روابط عاطفی متوقع ، بیش از پیش دلخور می شوم چون خودم در این مواقع دست از نوازشها و… برنمیدارم که متآسفانه با رفتار سرد ایشان مواجه و دلخورتر می شوم.
    در مواقع عادی ابراز دوست داشتن می کند اما کارهایی که قرار بود برای زندگیمان انجام دهد حتی شروع هم نشده و این هم عامل دیگر دلسردی من است. به علت مساءلی که قبلا داشته است(طلاق همسر قبلی که چهار سال فقط عقد بودند) افسرده است اما مشاوران روانشناس و روانپزشک را هم قبول ندارد. از دوران نامزدی تا به حال چند بار خواسته تا به نفع من کنار بکشد اما من مخالف بودم، متآسفانه با وجود مباحثی که روز به روز فاصله زمانی آنها کوتاه تر می شود من هم خسته شده ام. با وجود رابطه عاطفی بسیار خوبی که بین ما بود من هم به جدایی فکر می کنم چون زندگی ما قفل شده و تمام انرژِی ما صرف حل مساءل پیش پا افتاده می شود که می تواند با کمی گذشت این همه وقت و انرژی ما را نگیرد و پیشرفتی هم در زندگی نداریم و بسیار نگران آینده هستم.
    لطفا کمکم کنید

    • راهنما   میگوید:

      خودتون به تنهایی با مشاوری مجرب مشورت کنید و مشکلات خودتون رو مطرح کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • مصطفی   میگوید:

    با سلام و خسته نباشید خدمت شما..
    من ۲۹ ساله لیسانس کامپیوتر هستم مدت ۲ ساله با خانمی در محیط کارم اشنا هستم بعضی وقتا بهم کم محلی میکنه یا اس نمیده یا هر منم دقیقا اون لحظه ها حالم بد میشه اخلاقم مثل سگ میشه و نمیتونم باهاش درست برخورد کنم البته چند باری باهاش حرف زدم ولی فایده ای نداشته چون جوابش اینه که در محیط کار نمیشه سرم شلوغه یادم میره استرس کارم زیاده یا هر چیز دیگه منم مطمنم بهم دروغ نمیگه ولی دوت ندارم اون جوری باهاش رفتار کنم تو اون شرایط لطفا منو راهنمایی کنید چیکار کنم.

    • راهنما   میگوید:

      خود شما چی فکر میکنید ؟
      احساس نمیکنید کمی خودخواه نیستید ؟
      متاسفانه در این روابط وقتی کار به ازدواج میرسه جای افراد عوض میشه و این مردان هستند که بی احساس میشن …
      پس شرایط رو درک کنید و حریم و حدود شخصی افراد رو درک کنید و بهش احترام بگذارید

  • س_ع   میگوید:

    باسلام من دختری ۲۲ ساله هستم که به مدت دو سال بااقایی که نسبت فامیلی نزدیک داریم نامزد کردم در این مدت پدرم خیلی سخت گیری میکرد و اجازه عقد کردن نمیدادچون طرف مقابلم هنوز سربازی نرفته بود اوایل نامزدم خیلی از رفتار های بدشا کنار گذاشته بود و خیلی خوب شده بود ولی بعد که دید پدرم به هیچ عنوان اجازه عقد کردن تا قبل از رفتن به سربازی رو نمیده به مرور از خانوادم سرد شد و کم کم کار های قبلشا پیش گرفت توی این مدت من خیلی تلاش کردم که نظرشا راجع به خانوادم تغییر بدم ولی خیلی موفق نبودم و در این مدت اتفاق های ناخوشایندی هم بین نامزدم و خانوادم افتاده حالا با اومدن زمان اعزام نامزدم پدرم دیگه خیلی مخالف عقدمون نیست ولی حالا نامزدم با پدرم لج کرده و به خانوادش گفته من تا سربازیما نرم عقد نمیکنم و با خودمم که صحبت میکنه همش میگه نگران آیندم که این کینه ای که از خانوادت به دل گرفتم باعث بشه تلافی کنم خواهش میکنم بهم بگید من باید با این شرایط چیکار کنم؟

    • راهنما   میگوید:

      پس شما اینجا باید تصمیم گیری کنید
      در کنار خانواده باشید یا جانب چنین شخصی رو بگیرید ؟
      بهتره تا بعد از سربازی اگر تمایل دارید صبر کنید ..زمان بسیاری از مسایل رو حل میکنه

  • خسرو   میگوید:

    سلام
    حدود ۷ الی ۸ ماه دچار خستگی مفرط هستم و بعد از کمی راه رفتن دچار خستگی ذهنی می شوم تشخیص دکتر، افسردگی بود و برایم نورتریپلین و متورال تجویز کرد میخواستم بدونم از انجایی که سر درد ندارم میتورال چه ارتباطی به مشکلم داره؟. علاوه بر این بعد از مصرف نورتریپلین بعد دو هفته به تدریج خستگیم کم میشه ولی احساس خفیف سر گیجی در سرم به وجود می اید؛ این سرگیجه از کجاست؟ واقعا نگرانم میکنه و بعید میدونم عوارض جانبی نورتریپلین باشه.

    • راهنما   میگوید:

      نام « سندرم خستگی مزمن »۱ چند سالی است که در کتابهای پزشکی دیده می شود . ۲۰ سال پیش هیچ پزشکی در هیچ جای دنیا این بیماری را نمی شناخت . بر خلاف بیشتر بیماری ها که «کشف » می شوند ، سندرم خستگی مزمن را در واقع پزشکان « اختراع » کردند ؛ البته نه به آن معنی که این بیماری ساخته ذهن پزشکان باشد ؛ سندرم خستگی مزمن وجود داشت و آنقدر هم شایع بود که پزشکان را در نقاط مختلف دنیا به فکر واداشت ؛ اما از آنجا که هیچ عاملی برای ایجاد آن شناخته نشد ( و هنوز هم نشده است )
      نام آن را سندرم خستگی مزمن گذاشتند و بعد هم گروه های مختلفی از پزشکان سعی کردند درست ترین و دقیق ترین تعریف را برای آن پیدا کنند .
      حتماً می دانید که واژه «سندرم »به معنای مجموعه ای از علایم است . پزشکان معمولاً وقتی این واژه را به کار می برند که مجموعه ای از علایم وجود داشته باشد ؛ اما نتوان همه آنها را به یک عامل بیماری زا نسبت داد . قصه سندرم خستگی مزمن هم همین است و البته این قصه، فقط عنوانش « خستگی » است ؛ اما به همین کلمه ختم نمی شود . مجموعه ای از علایم ، از درد عضلات و مفاصل گرفته تا سر درد و خستگی ، ذهنی همه و همه در طیف علایم این بیماری قرار می گیرند . «مزمن» بودن آن هم به این معناست که مجموعه همه علایمی که گفته شد ، فقط به چند روز منحصر نمی شود. بعضی از پزشکان می گویند علایم باید دست کم ۶ هفته به طول بینجامد تا بشود تشخیص سندرم خستگی مزمن را برای بیماری مطرح کرد .
      یک اسم جدید و عجیب و غریب برای خستگی !
      سندرم خستگی مزمن ، بیش ازهر سن دیگری در نوجوانان و جوانان دیده می شود . سه چهارم بیماران هم مونث هستند . مطالعات مختلف درباره علت این بیماری ، احتمال ارتباط آن با یک عفونت ویروسی را مطرح کرده است: ویروسی به نام « اپشتین بار » که عامل ایجاد بیماری به نام « مونو کلئوز عفونی » هم هست . می گویند وقتی که آلودگی و عفونت ایجاد شده به وسیله این ویروس به صورت مزمن در بیاید ، سندرم خستگی مزمن ایجاد می شود ؛ اما هنوز این فرضیه به اثبات نرسیده است .
      در واقع درباره سندرم خستگی مزمن هنوز هیچ چیز به اثبات نرسیده است. علت ، نامعلوم است. حتی تشخیص آن قطعی نیست و هیچ تست آزمایشگاهی هم وجود ندارد که بتواند بیماری را با قطعیت تأیید کند . با این وضعیت ، خیلی عجیب نیست که درمان مشخصی هم برای آن وجود نداشته باشد . باز هم مطالعات روی بیماران مبتلا به سندرم خستگی مزمن نشان داده است که بیشترین اشکال به سیستم عصبی بیماران بر می گردد . از آنجا که غدد درون ریز و سیستم ایمنی هم در این بیماری مشاهده می شود ، عده ای از پزشکان پیشنهاد کرده اند که نام این بیماری را به «اختلال عصبی . غددی . ایمنی »۲تغییر دهند .این نام جدید اگر چه به اندازه نام قبلی ساده نیست ، اما دقیق تر و با مفهوم تر است و از طرف دیگر افراد مبتلا به این بیماری احساس بهتری نسبت به آن دارند . سندرم خستگی مزمن . این فکر را برای بیماران ایجاد می کند که دیگر هیچ وقت از شّر این علایم خلاص نمی شوند ؛ اما در حقیقت این طور نیست و درصد زیادی از بیماران بعد از گذشت چند ماه ، از شّر علایم سندرم خستگی مزمن راحت می شوند .
      آیا شما مبتلا به خستگی مزمن هستید ؟
      اگر شما چند وقتی است که ۲-۳ شیفت در روز کار می کنید و همیشه احساس خستگی می کنید و حسرت به دل یک استراحت طولانی هستید ، باید بدانید که خیلی ها مثل شما هستند ، اما نه شما و نه هیچکدام از آنهایی که مثل شما هستند ، مبتلا به این بیماری نیستید . سندرم خستگی مزمن ، اسمی است که خیلی از ما شاید از آن بدمان نیاید و حتی شاید به معنای لغوی درباره ما مصداق هم داشته باشد ؛ اما نباید فراموش کنیم که تعریف علمی این عبارت ، کمی پیچیده تر از آن است که ما فکر می کنیم . طبق یکی از رایج ترین تعاریف ، کسی مبتلا به سندرم خستگی مزمن است که :
      ۱- دچار خستگی پایدار یا عود کننده ای باشد که از مدتی پیش شروع شده و باعث شده که توانایی فعالیت های روزانه فرد تا ۵۰ در صد کاهش یابد . این خستگی دست کم باید۶ هفته ادامه داشته باشد .
      ۲- پزشک باید بیمار را بررسی کرده باشد و تمام بیماری هایی را که ممکن است علایمی شبیه این بیماری ایجاد کند را مردود دانسته باشد تا بتوان برای بیمار این تشخیص را داد. خیلی از بیماری های دیگر از قبیل عفونت ها ، بد خیمی ها ، بیماری های خود ایمنی ، بیمای های روانی ، بیماری های عصبی – عضلانی ، بیماری های هورمونی ، اعتیاد یا سوء مصرف مواد مخدر و حتی عوارض جانبی برخی داروها می تواند علایم مشابهی ایجاد کنند .
      ۳- دست کم ۶ مورد از موارد زیر باید در بیمار وجود داشته باشد :
      الف) تب پایین و در حد زیر ۵/۳۸درجه یا لرز .
      ب) گلو درد.
      ج) غدد لنفاوی دردناک در ناحیه زیر بغل یا گردن .
      د) ضعف عضلانی .
      ه) درد یا احساس ناراحتی در عضلات .
      و) خستگی طولانی ( مثلاً ۲۴ ساعت ) و منتشر بعد از فعالیت ورزشی در فردی که سابقاً این فعالیت ورزشی در او باعث خستگی نمی شده است .
      ز) درد مفاصل بدون علایم التهاب ( مثل تورم یا قرمزی ) .
      ح) علایم روانی یا عصبی مثل فراموشی ، تحریک پذیری ، گیجی ، عدم توانایی در تمرکز فکری ، افسردگی .
      ط) اختلالات خواب ( بی خوابی یا پر خوابی ).
      ی) شروع خستگی و سایر علایم در عرض چند ساعت یا چند روز .

  • alireza   میگوید:

    سلام من ۳۱سال دارم و ۵سال است که ازدواج کردم و یک پسر ۷ماهه دارم با این حال خانمم وابستگی شدید به مادرش دارد تا حدی که حاضر به جدای از من و بچه شده ولی در کنار مادرش باشد و کاملا مطیع حرفش بنظر شما من چه برخوردی داشته باشم

    • راهنما   میگوید:

      این مشکل رو اول در مشورت با خانواده همسرتون حل و فصل کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه