بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

مرکز مشاوره اصفهان مرکز مشاوره شیراز مرکز مشاوره کرج مرکز مشاوره قم مرکز مشاوره کاشان
مرکز مشاوره یزد مرکز مشاوره ساری مرکز مشاوره رشت مرکز مشاوره بابل مرکز مشاوره اسلام شهر
مرکز مشاوره تهران مرکز مشاوره تبریز مرکز مشاوره منطقه بندرعباس مرکز مشاوره کرمانشاه مرکز مشاوره منطقه ارومیه
مرکز مشاوره اراک مرکز مشاوره همدان مرکز مشاوره مشهد مرکز مشاوره کرمان مرکز مشاوره اردبیل

 


مرکز مشاوره تهران

7877 نظر جدید برای بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • h   میگوید:

    سلام خسته نباشید
    من دختریم که چند سال پیش با خواست خودم چادر پوشیدم اما الان بعد از گذشت حدود ۴،۵سال میخام بزارمش کنار و تصمیم گرفتم اگه اینکار رو کردم هیچ موقع به سمت بد حجابی نرم همیشه پوششم سنگین باشه…دلایل مختلفم دارم اینکه حس میکنم چادر من رو بد قواره نشون میده…ما خانواده مذهبی هستیم اما انچنان سختگیری رو نداریم…با توجه به این موضوع اگه من چادر داشته باشم اون فردی که به من پیشنهاد ازدواج میده ،پر ببشتر موارد افرادین که به شدت روی عقاید مذهبی شون حساسن(این موضوع برای خاهرم پیش اومده)که من واقعا چنین چیزی رو نمیخام و مهم ترین دلیلم اینه که چادر رو دیگه دوست ندارم و اگه خودم رو مجبور کنم به سر کردنش مسلما از لحاظ روحی خیلی اذیت میشم…اما از طرف دیگه عذاب وجدان دارم از این تصمیم و میترسم نکنه در آینده پشیمون بشم و خودمو ازار بدم از اونجایی که من کوچک ترین اشتباه رو از خودم نمیپذیرم و خودمو تنبیه میکنم…از یه طرفم میترسم که نکنه سر قولم نمونم و این اولین حرکت من یعنی کنار گذاشتن چادر بشه شروعی برتی بد حجابی وهمینطور پله پله افت کنم…لطفا راهنماییم کنید…من با این فکرهای ضد و نقیض چیکار کنم؟راه درست کدومه؟و لطفا راهنماییم کنید در خصوص اینکه گفتم من با کوچک ترین اشتباهم خودمو تنبیه میکنم یعنی با سرزنش کردن خودمو ازار میدم که البته از این موضوع خیلی ناراحتم اما انگار دست خودم نیست…لطفا به هردو سوالم پاسخ بدین ممنون

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      اگر شما فردی هستید که خود سرزنش گری بالایی دارید این در همه سمائل زندگیتون خودش را نشان خواهد داد نه فقط مساله پوشیدن چادر و بهتره حتما از مشاوره فردی استفاده کنید گاهی دلیل برخی رفتارها را نمی دانیم گاهی دچار حس گناه شدیدی هستیم که وقتی بررسی می شود و با منشا این رفتارها اشنا می شویم قطعا بعدا کمک بیشتری به رفع انها می شود .و نگران نباشید با مراجعه حضوری شرایط بهتری پیدا خواهید کرد ولی صرفا در مورد مساله چادر باید بدانید که این کاملا بستگی به خودتون داره و با توجه به شناختی که از خودتون دارید .خب اینکه بعدا پشیمان شوید یا خیر قابل پیش بینی نیست ولی در کل عقیده ای درست و اصولی شکل گرفته که اجباری در ان نباشد و تغییر پذیری نداشته باشد یعنی فرد یک روز فکر نکند اشتباه است کارش و روز دیگری درست در مورد شما و مساله ازدواج که گفتید همه افراد که مثل هم نیستند و همه مذهبی انتظارات مشابه ندارند ولی اگر شما با چادر حس بدی دارید یعنی کاملا ان را نپذیرفتید و چه امروز چه فردا بالخره روزی خسته کننده می شود برایتان و تمایلی ندارید این پوشش را داشته باشید .در مورد تردید ی که بعد از کنار گذاشتن چادر دارید خب باز قابل پیش بنی نیست اصولا افراد تدریج تحت تاثیر قرار می گیرند باز در مورد همه صادق نیست و غیر چادری های محجبه و معتقد کم نیستند ولی تفکرات ضد و نقیض را حتما باید در غالب مشاورهفردی پیگیری کنید .امیدوارم موفق باشید

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۴۴۰۳۴۴۹۰

      موفق باشید

      • h   میگوید:

        سلام ازتون ممنونم بابت وقتی که میذارید…خاهش میکنم فقط بهم بگید چادر رو بذارم کنار یا نگهش دارم…من همه فکرامو کردم اما باز یه حس تردید و شک که همیشه همرامه داره اذیتم میکنه…خاهش میکنم اگه کار من درسته تاییدش کنید…با توجه به اینکه میدونم اگه این فکرا پشیمونم کنن و نگه دارم چادرو به شدت از نظر روحی عذاب میکشم…خیلی خیلی ممنون

        • مشاور   میگوید:

          با سلام دوست عزیز انتخاب شماست نباید دنبال تایید دیگران باشید .این طور می خواهید مسئولیت کارتون گردن بقیه باشه و بعدا حس عذاب وجدان کمتری داشته باشید البته ناهشیارانه .بهتره خودتون مزایا و معایب این پوشش رو کنار هم بگذارید درصدی که به دست می اید به نفع کدام طرف است .برای رهایی از سردرگمی که کاملا حس می کنم فکر می کنم بهتره حتما مراجعه حضوری داشته باشید امیدوارم تصمیم درستی بگیرید و از این اضطراب رها شوید .

          در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
          ۹۸۲۱۲۲۳۵۴۷۸۳
          موفق باشید

  • mahdiye   میگوید:

    اخه من هر موقع می رم روستا اختلاف شدید بت مادر دارم و این منو عذاب میده واقعا ماندم بین همسرم و خانواده خودم

    • مشاور   میگوید:

      درسته باعث ایجاد کدورت با مادرتان می شوند و شما باید بین دو خانواده مدیریت کنید کاملا بستگی به رفتار شما دارد .اگر منظورتون اینه که حرفی زده می شود که پشت سر مادر شماست .و یا مادر شما با انها بحثی دارند .خب این مساله جداگانه است .که بهتره درست تر توضیح داده شود

  • mahdiye   میگوید:

    ببخشین شما رو اذیت می کنم مادر من هم اخلاق تندی دارن ولی واقعا خیلی به همسرمو خانواده اش لطف کرده و متاسفانه خانواده ایشون هم تند هستن عذر می خوام فقط خودشون می دونن فرض کنین تو عروسی پسرش فقط به فکر رقص خودش بود و مهمونا مونده بودن از لحاظ پذیرایی ولی مادر من قانون مند مادردوست نداره برم روستا و شوهرم هم مقابله مثل می کن
    متاسفانه شوهرم هم مادر دوست منو به شرطی دوست داره که به خانواده اش بها بدمواقعا خسته شدم

    • مشاور   میگوید:

      عروس ها می خواهند در فامیل شوهر جا باز کنند، در حالیکه مادرشوهرها می خواهند مطمئن شوند که از زندگی فرزندشان خارج نشده اند. حتی وقتی هم که هر دوی این خانم ها همدیگر را دوست داشته باشند، مشخص کردن نقش هر یک سخت است. برای اجتناب از استرس خانوادگی، ما از مادرشوهرها (و البته از چند عروس) درباره حرف هایی که برایشان سنگین می آید سوال کردیم و از کارشناسان پرسیدیم چطور می توان با آرامش با این مسائل رسیدگی کرد.

      ۱٫ “هر وقت خواستید بیایید قدمتون رو چشم ماست. همیشه رو کمک ما حساب کنید.”

      همیشه سیاست در باز نتیجه معکوس می دهد. مثال: عروس جودی به او گفت که اگر به چیزی نیاز داشت بگوید. ولی وقتی شوهر جودی آلزایمر گرفت، عروسش اصلاً سری به او نزد و قلبش را شکست. دکتر روانپزشک تینا تسینا می گوید: «وقتی قول هایی می دهید که به آنها وفا نمی کنید بیزاری ایجاد می کنید.» بجای قول دادن سعی خود را بکنید تا زمانی را برای دیدن یکدیگر تنظیم کنید که برای هر دوی شما مناسب باشد. اگر مجبور شدید در لحظه برنامه ریزی کنید، بگویید که باید قبلش با شوهرتان هماهنگ کنید.

      ۲٫ “من نظر شما را نخواستم.”

      کاتلین می گوید: «وقتی به عروسم گفتم که بین کار و خانواده اش تعادل ایجاد کند، خیلی خشمگین شد.» شاید توصیه های مادرشوهر به شما حس تحکم بدهد، ولی فرض کنید که او نیتش خوب است و از او تشکر کنید و کار خودتان را بکنید. اگر به تحمیل نظراتش ادامه داد، برای مثال اینطور جواب بدهید: «متشکرم. ولی ما تصمیم گرفتیم نظر پزشک اطفال را پیاده کنیم.» اگر این حرف او را ساکت نکرد، از شوهرتان کمک بگیرید و با هم برای مادرشوهرتان توضیح دهید که رفتارهای او هم شما را آزار می دهد و هم به او می فهماند که بعضی موضوعات اصلاً قابل بحث نیستند.

      ۳٫ “باورم نمیشه به اون رأی دادید.”

      سیاست، مذهب و موضوعات حساس دیگر باعث می شوند که شام خانوادگی تبدیل به صحنه جنگ شود. شارون می گوید: «در بحثی در مورد سیاست، عروسمان مستقیماً به ما گفت که اشتباه می کنیم و فکرمان غلط است. من شوکه شدم.» دکتر بران می گوید اگر نمی توانید در این مواقع خونسرد باشید و بگویید: «سیاست همیشه مرا ناراحت می کند. من نظری نمی دهم.» اگر وارد دعوا و مشاجره شوید، هیچکس برنده نمی شود.

      ۴٫ “چرا به پسرت یاد ندادی…”

      بسیاری از خانم ها مادرشوهرهای خود را مسئول عیوب شوهرانشان می دانند. سارا اعتراف می کند: «من یک بار در میان حرف هایم به او گفتم که کاش به شوهرم مهارت های سازمانی یاد داده بود. او ناراحت شد و به دل گرفت.» دکتر بران می گوید: «چه انتظاری دارید؟ می خواهید مادرشوهرتان گارد نگیرد و ناراحت نشود؟» این موضوع او را هم وارد مسائل شما می کند و همه چیز بدتر می شود و شوهرتان دیگر مسئولیت کارهایش را به عهده نمی گیرد. با آنکه همیشه انداختن تقصیر گردن مادرش راحت تر است، ولی این شما و شوهرتان هستید که باید مسائلتان را حل کنید.

      ۵٫ “من خانواده خودم راحت ترم.”

      این شکایت در میان مادرشوهرها رایج است. عروس ها همیشه به پدر و مادر خود بیشتر اهمیت می دهند. کاتلین می گوید: «عروسم در روز تعطیل یا عید پیش خانواده خودش می رود. عکس های پدر و مادرش در همه جای خانه دیده می شوند و آنها اصلاً عکسی از من و شوهرم در خانه نگذاشته اند.» با آنکه راحت بودن با پدر و مادر خودتان کاملاً منطقی است، ولی باید بپذیرید که این دو خانواده با هم وصلت کرده اند و باید پدر و مادر همسرتان را هم بازی بدهید. قدم اول: همیشه در مورد مسائلی از این دست که برای گذراندن هر تعطیلی کجا بروید با شوهرتان صحبت کنید. سپس با هم با خانواده ها هماهنگ کنید. اگر شوهرتان می خواهد بیشتر با خانواده اش باشد، اشکالی ندارد که زمانی را با آنها تنها بگذراند و شما هم گاهی بچه ها را پیش آنها بگذارید.

      ۶٫ امیدوارم کمد لباس هایتان به من برسد.”

      جودی تعریف می کند: «عروسم گفت که یک کمد لباس خریده است چون امیدوار است لباس های من به او برسد. او گفت دیگر نمی تواند بیشتر از این منتظر بماند. انگار من باید همین الان سرم را زمین بگذارم و بمیرم!» گفتگوهای مربوط به ارث باید بین شوهرتان، خواهر و برادرهایش و پدر و مادرش باشند. شما حقی بر دارایی مادرشوهرتان ندارید. اگر او بعضی چیزها را به شما می دهد خیلی خوب است، ولی یک عروس هرگز نباید این بحث ها را پیش بکشد.

      ۷٫ “ما خیلی سرمان شلوغ است و وقتی برای دیدن شما نداریم.”

      سارا می گوید: «مادرشوهرم خیلی بیشتر از ما دوست دارد ما را ببیند و وقتی می گوییم تعهدات و مشغله های دیگری داریم واکنش بدی می دهد.» در این مورد هم باید با شوهرتان هماهنگ شوید و دو نفری با مادرشوهرتان حرف بزنید. با مهربانی به او بگویید که چند وقت یکبار می توانید او را ببینید تا او هم توقعاتش را درست کند و غافلگیر یا ناراحت نشود. یک تاکتیک: «ما خیلی دوست داریم بیاییم شما را ببینیم، ولی برای بچه ها بهتر است که گاهی هم با دوستانمان دیدار کنیم و برای خودمان هم وقت بگذاریم.» اگر او شما را با برنامه ای غافلگیر کرد، بگویید: «این تاریخ ما نمی توانیم بیاییم، ولی دفعه بعد که برنامه مان اجازه داد می توانیم بیاییم.»

      ۸٫ “می شود بجای من با دخترت صحبت کنی؟”

      دعواهای عروس و خواهرشوهری همیشه پرمسئله است و شما با کمک گرفتن از مادرشوهرتان به هیچ جایی نمی رسید. ملیسا می گوید: «ما خواهرشوهرم را استخدام کردیم که وقتی من سر کار می روم از بچه ها مراقبت کند، ولی همیشه کنسل می کرد، بنابراین از مادرشوهرم خواستم با او حرف بزند. مادرشوهرم طرف دخترش را گرفت و عصبانی شد.» دکتر بران می گوید: «وقتی مادرشوهرتان را درگیر ماجرا می کنید در واقع از او می خواهید طرف یک نفر را بگیرد.» این دعواها باید بین خودتان بماند.

      ۹٫ “فکر نکنید همیشه می توانید بچه ها را ببینید.”

      کاتلین می گوید: «اگر عروسم می توانست کلاً ما را از زندگی نوه هایمان بیرون می انداخت.» دکتر تسینا می گوید که این کار واقعاً خجالت دارد زیرا: «دیدن اختلافات شخصیتی به بچه هایمان یاد می دهد که در شرایط و موقعیت های مختلف مذاکره کنند. اگر نگرانید که مادرشوهر و پدرشوهرتان تأثیر بدی بگذارند، برای مثال اگر پیش فرزندانتان سیگار می کشند، باید شما و شوهرتان با هم از آنها بخواهید که این کار را نکنند وگرنه دیگر نوه هایشان را نمی بینند. اگر پیامد کار را برایشان شرح دهید، طولی نمی کشد که آنها با شما همکاری می کنند.»

      ۱۰٫ “بهتر است پسرت با تو حرف بزند.”

      سوزان می گوید: «همیشه پسرم با ما ارتباط برقرار می کند. وقتی شوهرم بیمارستان بود اصلاً خبری از عروسم نشد.» این یعنی عروسم می خواهد ما از آنها دور بمانیم. دکتر تسینا می گوید: «با آنکه این شوهرتان است که در اغلب مواقع باید به مسائل رسیدگی کند، ولی شما نباید پشت او قایم شوید و از ارتباط برقرار کردن با آنها خودداری کنید. شما هم باید با آنها ارتباط برقرار کنید تا شوهرتان از اینکه همیشه در وسط ماجرا باشد، احساس بیزاری نکند.» علاوه بر آن، وقتی فرزندانتان ببینند که شما با پدرشوهر و مادرشوهرتان خوب رفتار می کنید، آنها هم از شما تبعیت می کنند و در آینده همینطور رفتار می کنند.

  • Milad   میگوید:

    با سلام و وقت بخیر و تشکر از شما ک وقت میگذارید به سوالات ما پاسخ میدید
    بنده یه مشاوره مالی میخواستم
    سوال بنده اینکه مبلغی پول دراوردم و با این مبلغ میخوام خونه و مغاژه بخرم‌ اما برای خرید مغازه با مشکل مواجه شدم هر کی یه چیزی میگه یکی میگه پولت رو بزار تو بانک یکی تو این پاساژ نخر(پول خرید مغازه به این پاساژ میخوره) یکی میگه خوبه در کل نمیدونم میخوام چکار کنم چون هر کی یه حرف میزنه تو اون پاساژ در ضمن خود بنده شاغل هستم اگر امکان داره در این ضمینه یک مشاوره خوب که بتواند خوب راهنمایی کنه بگید ممنونم از شم

    • مشاور   میگوید:

      با سلام
      دوست عزیز باید توجه داشته باشید که مشاور مالی بخش عظیمی بسته به میزان سرمایه شما و شغلی که مایل هستید با شناختی که از بافت محل زندگی و نیازها دارید بستگی دارد .اگر افرادی که تجربه دارند فکر می کنند خرید مغازه در ان مکان سودی نخواهد داشت خوب بهتره این کا رو نکنید .و بهتره حالا که دارید هزینه می کنید و سرمایه ای است که براش زحمت کشیدید پس با مشورت با صاحبان کسب و کار در زمینه مناسب سرمایه گذاری کنید و مثلا مغازه ای هر چند کوچک در مکانی بخرید که جای پیشرفت بیشتری دارد امیدوارم موفق باشید

      • Milad   میگوید:

        ممنونم متشکرم

        • مشاور   میگوید:

          موفق باشید دوست عزیز

  • سپیده   میگوید:

    سلام من یه نامزدی خیلی بد داشتم توش بی احترامی بود رابطه سرد بود انگار از روی اجبار با اینکه من انتخاب خودش بودم اما پدرش که شدیدا روش مسلط بود نمیذاشت چیزی خوب پیش بره و همین اتفاق هم افتاد نه محبتی نه رابطه ای به شدت کم بیرون میرفتیم همه چیز از طرف من بود بریم بیرون دلم برات تنگ شده عشقم گفتن ها اما دریغ از یه بار بودن این حرفا از طرف اون من طبق یه جبر جوابشو میدادم با حرفاش نابودم میکرد خونمون نمیومد میگفت میخوام جادوش کنم و گرفتارش کنم تمام ذهنیتش منفی بود این وسطا یه بحث شراکت هم بین پدرامون همه چیز رو خراب کرد تمام تلاشمو کردم رابطه حفظ شه خوب شه اما نشد فرض بر اینکه پدرش نمیذاشت اما خودشم تمایل به اذیتم داشت میگفت اولا خیلی دوستت داشتم اما حالا حسم عوض شده در صورتی که اولاشم رفتارش همین بود خونمون میومد رو صندلیای جدا مینشستیم پونزده ماه رابطه همش چطوری چ خبر بود حرفاش دو پهلو بود که من به وفاداریش شک کنم خیلی شبا با دوستاش بیرون بود وقتی این رابطه بابت دعوای پدرامون تموم شد پر دراوردم از خوشحالی حالا بعد دو ماه همش میشنوم میگه اون زن منه ولش نمیکنم مامانش میگه اشتی شون میدیم و عروسی رو میگیریم در صورتی که ما یه جدایی سه ماهه ام داشتیم بارها گفت من به اصرار بابام اشتی کردم غلط کردم گرفتمت شاید پشتم بگه زنمه ولش نمیکنه ولی توی روم این نیس حرفای خیلی زشتی تو این جدایی زده و حتی به نظرم جای دیگه ام رابطه داشت چون دوش گرفت رفت بیرون اومد دوش گرفت همش تو دو ساعت ما فامیل هستیم من حسی بهش ندارم پر از وحشتم که برگرده و مجبور شم قبول کنم اما خانوادمو تهدید کردم حرفایی میزد که هیشکی حتی به دوست دخترشم نمیگه مثلا زن دوستش رو پروفایل این زوم کرده شوهرش سر رسیده گفته چیکار میکنی میگه زنش موبایل شوهرشو چک میکنه شیطونی نکنه این سه نفر رفت و امد دارن فقط منو نمیبره وقتی خونشون دعوته میگفت من زنمو دوست ندارم تو جمع رفیقام ببرم به شدت مرد سالاره شاید فکر میکنه من بازم بش میگم چشم و ببخشید و تو راست میگی ولی دیگه نمیخوام

  • زهرا   میگوید:

    سلام۲۱سالمه نامزدم۲۳سالشه
    من یک نامزدی ۴ماهه بایک فردی داشتم ب علتی نامزدیمان بهم زدیم الان دوماهه بااین نامزدم اشناشدم اگه بگه باهم بریم بیرون بگم حالم خوب نیس زود عصبانی میشه بهم میگه خسته شدم تو رابطمو نو تمومش کن من نمیتونم خوشبختت کنم قابل ذکره ک خودش بهم گف بای دختری ک ماله شهر دیگه بوده اینجا توشهر ما درس میخونده دوست شده ۳ماه باهم بودن البته دوست بودن میگه براسرگرمی بوده دوبار همدیگرودیدن ی با روز اول ی بارم روزی ک میخواستن از هم جدا شن میگفت اصلا دوسش نداشتم فقط واسه سر گرمی بود بعد گف واسه اینکه خیانت کرد زدمش بعد رابطمان و بهم زدیم فکر میکنم خیلی دوسش داشت ب من میگه دوسش نداشتم برای اینکه من ناراحت نشم
    بنظر شما این پرخاشگری ها مال رابطه قبله آیا هنوز اون فرد و کاراش و فراموش نکرده دوسش داره کمکم کنید بخدا خسته شدم اگه این یکی نامزدیم بهم بزنم همه فکر میکنن من مشکل دارم بخدا داغون شدم همش بهم میگه من درس بشو نیستم تو نمی تونی بیا ب بابات بگو بهم بزنیم تورو خدا کمکم کنید در ضمن تک فرزنده مامان باباش شهرستانن

    • راهنما   میگوید:

      دوره نامزدی دوره طلایی شناخته و باید در این دوره خوب همدیگرو بشناسید
      و روی رفتارهای هم تمرکز کنید … ماین مدت حداقل باید بین ۹ ماه تا یک سال باشه تا بتونید در ارتباط سالم بوده و شناخت خوبی بدست بیارید
      بعد میتونید در این مورد تصمیم گیری کنید
      لیستی از رفتارهای خوب و بد که میتونه مشخص کنه کدام کفه سنگین تره

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۳۴ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه