بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

تست های روانشناسی رایگان
تلگرام کانون مشاوران
کانون مشاوران
مرکز مشاوره ستاره ایرانیان

مرکز مشاوره مراکز استانها

 

مرکز مشاوره اصفهان مرکز مشاوره شیراز مرکز مشاوره کرج مرکز مشاوره قم مرکز مشاوره کاشان
مرکز مشاوره یزد مرکز مشاوره ساری مرکز مشاوره رشت مرکز مشاوره بابل مرکز مشاوره اسلام شهر
مرکز مشاوره تهران مرکز مشاوره تبریز مرکز مشاوره منطقه بندرعباس مرکز مشاوره کرمانشاه مرکز مشاوره منطقه ارومیه
مرکز مشاوره اراک مرکز مشاوره همدان مرکز مشاوره مشهد مرکز مشاوره کرمان مرکز مشاوره اردبیل

 


مرکز مشاوره تهران

4698 نظر جدید برای بهترین های:::::مرکز مشاوره::مشاوره خانواده::مشاوره ازدواج

  • Anonymous   میگوید:

    من ۴ماهه نامزد کردم ۱۸ سالمه پیر شدم تو این ۴ ماه . همش دعوا قهر سر چیزای خیلی کوچیک . من خب دوس دارم با نامزدم راحت باشم بگم بخندم ولی بهم میگه از مدل حرف زدنم خوشش نمیاد میگه سنگین باش. خب منکه دختر سبک سر نیستم فقط با نامزدم احساس راحتی میکنم اونم که اونجوری.
    یا از اخلاق دیگش بگم افکار منو اشتباه میخونه و هرچی میگم ک اینطور نیس اشتبا میکنی حرف تو سرش نمیره. احساس میکنم افسردگی گرفتم میخوام ی مدت ازش دور باشم گوشی مو خاموش کنمو بهش زنگ نزنم البته اینم بگم نامزدم انقد که مغروره من ۱ سال هم بهش زنگ نزنم اونم نمیزنه .
    بنظرتون چیکار کنم؟
    خسته ام از این همه قهرو آشتی
    من حتی حق شوخی کردن یا راحت حرف زدن رو ندارم . همش باید حس کنم با ناظم مدرسه طرفم.

    • راهنما   میگوید:

      دوره نامزدی رو برای همین روزا و شناخت بهتر گذاشتن
      پس نگرانی شما در این دوران بی مورده …چون شما باید در این مدت ایشون رو بشناسید و تصمیم گیری نهایی رو انجام بدید
      و دقیقا” میدونید باید چیکار کنید …

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵

    • Anonymous   میگوید:

      بهش بی محلی کن وباهاش هم خوابی نکن

  • نسترن   میگوید:

    سلام من یک دختر۲۳ ساله هستم که سه سال پیش با آقایی تو دانشگاه آشنا شدم و به همدیگه علاقه داریم ولی متاسفانه ایشون شرایط ازدواج ندارن و الان سرباز هستن،از طرفی خاستگاری دارم که از لحاظ شرایطشون مناسبه و البته مورد تایید خانواده ام هستش حالا بین دو راهی عقل و قلب گیر افتادم خواهش میکنم کمکم کنید و البته بزرگترین نگرانیم درمورد کسی هستش که دوسش دارم من نمیخوام ایشون داغون بشن ایشون بسیار احساساتی هستن و البته به شدت وابسته من هستش ،و نگرانم با رد کردن این خاستگار بعدها از طرف خانواده ام نکوهش بشم

    • راهنما   میگوید:

      شما باید درست ترین کارو انجام بدید
      وقتی ایشون شرایط ازدواج رو نداره پس توقع ایشون از شما بی جاست و نباید اهمیت بدید

  • زهره   میگوید:

    من و همسرم ۷ ماه نامزد هستیم. آخر این ماه قرار بر عروسی داشتیم که همه چیز بهم خورد. همسرم خانه ای خرید و به نام من و خودش زد. خانواده اش راضی نبودند همسرم بخاطر حرف آنها خانه را به نام خودش زد. همسرم الان حدود ۱۵ روز است که نمیخواهد مرا ببینند. ما بحث های زیادی داشتیم. اما همیشه حل شده اند. اما اینبار خانواده اش باعث اختلاف ما شده اند.
    ما همدیگر را دوست داریم. بخاطر حرفای بدی که همسرم و به من و خانواده ام زده همه مخالف ادامه دادن رابطه ما هستند.
    من قصد جدا شدن ندارم.آیا راهی برای جدا نشدن در رابطه ما وجود دارد.؟!

    • راهنما   میگوید:

      از وساطت بزرگان و افراد قابل اعتماد در خانواده استفاده کنید

  • bahar   میگوید:

    سلام.من از بچگی خیلی ساکت و گوشه گیر بودم.دلیلشم فکر کنم بخاطر فوت پدرم هست.
    از بچگی هیچ دوستی نداشتم.خیلی ساکت،تودار و منظبتم.مسائل اطلافم اصلا برام مهم نیست.نسبت به همه چی بی تفاوتم.
    اطرافیانم از این رفتار و شخصیت من بدشون میاد.مادرم منو بارها پیش مشاور و روانشناس برده.مسائلی پیش اومده که دیگه به هیچ مشاور و روانشناسی اعتماد ندارم.
    خیلی ارومم اما اگر عصبانی بشم به شدت حالم بد میشه و نمیتونم خودم و کنترل کنم.چون مشکل قلبی و تنفسی دارم.
    خیلی تنهام.به هیییییچ کس اعتماد ندارم.هیچ کس و دوست ندارم.
    بنظرتون مشکل دارم؟؟؟ لطفا راهنمایی کنید.

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد حتما” با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • .   میگوید:

    سلام امیدوارم پاسخ بدید
    به نظر شما زنی که از صبح تا ظهر سرکاره و وقتی هم که به خانه برمیگرده حوصله خانوادشو نداره و روزانه حداقل باید یکبار با بچه بزرگش دعوا کنه واکثر اوقات عصبانیه و راجع به حقوقش هم که اصلا راضی نیست پولی که درمیاره رو خانوادش به هردلیلی خرج کنن واگرهم خرج کنن سریع به روشون میاره و بیشتر وقت آزادشو با خانواده خودش یعنی مادر و برادراو خانواده اونها میگذرونه و برای مثال روز جمعه که بعد از یک هفته باید خونه رو تمیز کنه همش غر میزنه و برای بچش که الان تو سن مهمیه و دخترهم هست اصلا وقت نمیزاره و برخلاف دیگران اصلا به دخترو شوهرش اعتماد نداره اونقدر که دخترش برخلاف تمام هم سن و سالهای خودش هنوز گوشی نداره و همه جا باید پدرش از کار خودش بزنه تا به کارای اون برسه
    بیمار روانیه ؟؟
    در ضمن نکته قابل توجه اینه که فقط برای خانواده خودش اینطوریه و در محل کارو کنارمادر و دیگران خیلی خوش خنده و خوش اخلاقه

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • m   میگوید:

    سلام . من مهسام ۱۸ سالمه
    چن روز پیش روز تولد نامزدم اول صب با ذوقو شوق پا شدم ب نامزدم اس ام اس دادم گفتم که بیداری گفت اره تعطیل بود و سرکار نرفته بود.
    رفتم بیرون کیک تولد سفارش داده بودم اون رو گرفتم ی شاخه گل با کارت تبریک اینا از گل فروشی گرفتم دیگه کادویی بنظرم نرسید ۵۰ تومن پول گذاشتم داخل پاکت و روش پیام عاشقانه نوشتم .
    بعد خیلی خوشحال بودم رفتم طرف خونشون میخواستم غافلگیرش کنم
    دوباره بهش اس ام اس دادم بیا دم درتون گف ینی چی گفتم دم درتونم بیا بیرون ی لحظه
    گفت برگرد برو واسه چی اومدی انقد اصرار کردم بلاخره اومد دم در فک کردم خوشحال میشه دادو بیداد راه انداخت که تو تنهایی اینجا چیکار میکنی برای چی بدون اجازه من در اومدی بیرون .
    انقد سرم داد زد همونجا نشستم گریه کردم زنگ زد آژانس منو با کیکو گلم برگردوند خونه.
    گفت ابروی منو چرا میبری ابرو ریزی میکنی خیلی حرفا زد
    من فقط قصدم این بود که خوشحالش کنم
    اصلا نفهمیدم دلیل رفتارش چی بود.
    بنظرتون اشتباه از من بوده؟
    در مقابل رفتارش چیکار باید بکنم من؟
    هنگ کردم واقعا
    از ترس اینکه ابرومون نره به هیچکسم هیچی نگفتم

    • راهنما   میگوید:

      شما در دوره نامزدی هستید ..یعنی دوره طلایی شناخت
      پس خوب در مورد نشانه هایی که میبینید فکر کنید
      ولی قبل از هر فکری از ایشون حتما” به خاطر رفتارش توضیح بخوایت
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • Ali   میگوید:

    سلام من و خانومم دوسال پیش عقد کردیم و یکساله که خونه خودمون زندگی میکنیم.
    همسرم دوست نداره خونه بمونه همش میره بیرون پیش یکی از دوستاش که میشناسمش آدم بدی نیست ولی همش میره پیش اون. نه نهاری درست میکنه نه شام نه صبحانه.چند بار با هم دعوا کردیم نه فقط سر غذا بلکه بیشتر سر گیره نبستن به شالش که من حساسم روی گیره نزدنش.درآمدم یک و هفتصده که سیصد میره اجاره بقیه خرج خودمون میشه بازم میگه داریم مثل گداها زندگی میکنیم.همش تو تلگرامه خیلی کم حرفه قهراش طولانیه و هیچوقتم اون آشتی بکن نیست. البته بیشتر دعواهامون سر گیره هست که نمیبنده سر لاک زدنه که من خوشم نمیاد ولی اون از سر این چیزا کوتاه نمیاد درحالی که فرم موهام لباس پوشیدنم و خیلی چیزای دیگه من به سلیقه اونه. چکار کنم یکم هم به حرف من گوش کنه یکم مهربونتر و عاشق تر باشه؟

    • راهنما   میگوید:

      اولا” در بیان انتظارات خودتون قاطع باشید پس در زمانی مناسب با ایشون صحبت کنید و دوم مشاوره کنید
      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید

      ۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸

  • سارا   میگوید:

    سلام
    منفقط احساس میکنم اعتماد به نفسی ندارم.خودمو خیلی دسته پایین میگیرم البته شرایط هم کمک میکنه. چه کار کنم؟

    • راهنما   میگوید:

      بیشتر اوقات عادت کرده ایم که خودمان را از دریچه نگاه دیگران بشناسیم و اگر در این راه افراد نگاه خوبی به ما نداشته باشند اعتماد به نفس مان تا اندازه زیادی پایین می آید و اگر شانس با ما باشد و کسی از ما خوشش بیاید، تقریبا در آسمان ها سیر می کنیم اما یادتان باشد که درک ما از خودمان تاثیر زیادی روی نوع نگرش دیگران دارد .

      ۱ – لباس مناسب به تن کنید

      وقتی که شما خوب به نظر برسید دیگران دید متفاوتی نسبت به شما پیدا می کنند. با حمام و مرتب کردن سر و صورت و پوشیدن لباس تمیز می توانید اعتماد به نفس لازم را کسب کنید اما آراستگی به این معنا نیست که پول زیادی خرج کنید.می توانید به جای تهیه انبوهی لباس ارزان قیمت، چند تکه لباس با کیفیت مناسب خریداری کنید و با این کار ظاهر خود را آراسته تر کنید.

      ۲ – به نحوه ایستادن خود توجه کنید

      اگر با سستی و بی حالی و شانه های افتاده صحبت می کنید، وقتی نسبت به آنچه انجام می دهید علاقه نشان نمی دهید و به خودتان عشق نمی ورزید این به این معناست که شما اعتماد به نفس کافی ندارید. در هنگام صحبت کردن صاف بایستید، سرتان را بالا بگیرید و تماس چشمی داشته باشید. با تمرین این موارد نه تنها احساس مثبتی در دیگران نسبت به خود ایجاد می کنید بلکه احساس قدرت بیشتری نیز می کنید.

      ۳ – در ردیف و صف جلو قرار گیرید

      اکثر مردم در مدرسه، اداره و جلسات ترجیح می دهند در ردیف عقب قرار گیرند چون از مورد توجه قرار گرفتن وحشت دارند و در واقع اعتماد به نفس ندارند. تصمیم بگیرید برای رفع آن در ردیف جلو بنشینید و بر ترس خود غلبه کنید. نکته دیگر آنکه افراد با اعتماد به نفس بالا سریع راه می روند، آن ها همیشه جایی برای رفتن و دیدن دارند. حتی اگر عجله ندارید با انرژی حرکت کنیداین باعث می شود مهم به نظر برسید.

      ۴ – با صدای بلند صحبت کنید

      اگر جزو گروهی هستید که از صحبت کردن با صدای بلند در جمع وحشت دارید از همین حالا شروع کنید. سعی کنید حداقل یک بار در گروه با صدای رسا صحبت کنید؛ از این روش نه تنها اعتماد به نفس خود را بالا می برید بلکه در جمع دوستان تان محبوب تر نیز می شوید.

      ۵ – سخنران خود باشید

      ۳۰ تا ۶۰ ثانیه از سخنرانی هایی که اهداف و آرزوهای شما را در بردارد بر روی کاغذ بنویسید و آن را در جلوی آینه با صدای بلند مانند یک سخنران بازگو کنید حتی می توانید در ذهن خود نیز آن را مرور کنید. شاید این کار برای تان قدری خنده دار به نظر برسد اما باور کنید که می تواند معجزه ای را در بالا بردن اعتماد به نفس تان ایجاد کند.

      ۶ – سپاسگزار باشید

      به جای آن که به نداشته ها و نقاط ضعف خود تاکید کنید لیستی از چیزهایی که دارید تهیه کنید و هر روز زمانی را به قدردانی و سپاسگزاری اختصاص دهید. موفقیت های گذشته، مهارت های منحصر به فرد و حرکت های مثبت خود را مرور کنید.

      ۷ – از دیگران تعریف کنید

      وقتی ما نسبت به خود احساس مثبت نداریم به توهین و غیبت دیگران می پردازیم. برای تغییر آن باید یاد بگیرید از دیگران تعریف و از شایعه پراکنی در مورد دیگران خودداری کنید. با یافتن بهترین ها در دیگران بهترین ها را در خود می یابید.

  • حسین   میگوید:

    سلام به تازه گی با دختر مورد علاقه ام نامزد کردم بعضی وقتا خیلی اخلاقش تند میشه..وحتی خوانوادش میدونن و به من حق میدن …نمی دونم باید چه کار کنم. خودم اخلاق تندی ندارم و باهاش کنار میام بیشتر وقتها. خیلی دوستش دارم نمیتونم قیدشو بزنم .

    • راهنما   میگوید:

      پس وقتی نمیتونید ازش بگذرید باید برای دوست داشتنتون گذشت کنید و این کارو باید تا اخر عمرتون انجام بدید
      پس خوب فکر کنید چون دوره نامزدی دوره طلایی شناخته

      • حسین   میگوید:

        یعنی رو مرور زمان عوض نمیشه؟

  • نیلو   میگوید:

    سلام من دو ساله ازدواج کردم و کارمند یه شرکتم
    تو محیط کار حوصله دارمو و وقتی میام خونه حوصلم سر میره و حوصله غذا درس کردنم پیدا نمیکنم مشاور خانواده و ازدواج رفتم ولی تغییری نکردم و همسرمم با این اوضاع میگه سرکار نرم ولی دوس دارم برم سرکار الان بنظرتون من چیکار کنم؟

    • راهنما   میگوید:

      دوستی همراه رو انتخاب کنید و ورزش کنید .. هنری رو هرچند ساده یاد بگیرید
      و یا لااقل روزانه به همسرتون مدتی رو پیاده روی کنید … هورمون شادی آوری که در بدنتون ترشح میشه به شما کمک خواهد کرد

  • سمیه   میگوید:

    سلام
    من و همکارم بهم علاقه مند شدیم ایشون بهراه خانواده شون بنده رو از خانوادم خواستگاری کردن و نظرها تا حدودی مساعد بود تا اینکه کسی زیرپای خانوادش نشست و همه چی زو بهم ریخت اینطوری ادامه خواستگاری به تعویق افتاد و خانواده من هم مخالف شدن.ما رسم نامزدی نداریم به هیچ وجه ولی داریم یواشکی رابطه برقرار میکنیم هیچ کدوممون این اوضاعو دوست نداریم و مهمتر از اون نمیخوایم گناه کنیم. خانوادش همکاری نمیکنن باهاش و خیلی رفتارشون باهاش عوض شده، چند بار از خونه زده بیرون و نزدیک به ده شبانه روز توی خیابون خوابید ولی چیزی عوض نشد

  • fff   میگوید:

    سلام من مشاوره میرم ودر تماس هم هستم ولی مشکل این جاست من درمورد جنسی صحبت میکنم چونکه خودم میگم آیا اون که مشاوره ی منه درمورد من چه فکری میکنه یک وقت لج نکنه چیکارکنم کمکم کنید هرچه زودترممنون میشم؟؟؟؟

    • راهنما   میگوید:

      دوست عزیز از مطالب قبلی شما چیزی به خاطر نمی مونه که اینطوری خلاصه صحبت میکنید
      بهتره با شماره های داده شده تماس بگیرید

  • طوطیا   میگوید:

    سلام حدوددوساله کارم تودادگاه بودآشتی کردیم مهریه موگفت ببخش توسندعادی بخشیدم الان بیرونم کرده آشناها الان حرفای رکیک بهم میزنن ازخدا طلب مرگ میکنم چیکارکنم تامرگم نزریک بشه خسته ودرمانده ام

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      دفتر سعادت آباد:
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه

  • فریبا   میگوید:

    سلام.من دیروز تا حالا حالم خیلی بده خیلی
    شوهرم گوشی خریده تقریبا یکماههه
    بیشتر وقتا میره سرکار گوشیو میزاره خونه یا میده دستم از نتش استفاده کنم
    دیروز وقتی رفتم تو حافظه عکسای تگرامش دیدم ی عکس از التش بعد عکس خودش بعد عکس یکی از اشناهاشون بوده اما اون چتو پاک کرده من وقتی دیدم ب همه چی فکر کردم داشتم منفجر میشدم فقط منتظر موندم تا نامزدم از سر کار بیاد البته بهش پیام دادم من خیلی بدبختم ک تو بی غیرت شوهریمی برام زنگ زد گفتم بیا برات تعریف کنم البته چون خونه مون خانوادم بودم صدامو بالل نبردم رفتیم تو اتاق بهش گفتم فقط تعریف کن خودت بگو اصلا هنگ کرد نمیدونست چی شد البته من بعد یک هفته متوجه شدم البته این دختره شوهرم همون اول تلگرام نصب کرد سریع سلام کرد چن روز بعد شعر عاشقانه فرستاد وقتی ب شوهرم گفتم گفت چ میدونم من ک جواب ندادم بهش اون عکسارو نشون دادم گفتم اینا چیه چرا برابی این فرستادی گفت واسه دوستم فرستادم گفتم غلط کردی ک چنین عکسی بفرستی یعنی کلی حرفش زدم خیلیییی اخر خودش گف من الان خونه پدرش کار میکنم با اینکه کلا جز دوستای خانوادگین من نمیرم ناهار نمیخورم این عکسو ک گرفتم اشتباه کردم بعدش پیشمون شدم فقط میخواستم حالیش کنم با من دوست بشی یعنی این اما دختره گف مشکلی ندارم بهش گفتم من این عکسو دادم ک بری اما من چنین ادمی نیستم زن دارم شوهرم گفت من هیچکاری نکردم ب دختره گفتم تو مثل ابجی منی این چ حرفیه شما شوهر داری بچه داری میگه دوست دارم طلاق بگیرم اما خانوادم نمیزارن منم بهش گفتم منم نامزدم دارم اگر مجرد هم بودم چنین کاری نمیکردم من گفتم تو غ این عکس ی جور دیگ میتونستی حالیش کنی پس خیلی بیشعوری کلی عذر خواهی کرد بهش گفتم تو با این مخفی کاریت اعتمادتو از بین بردی باورت ندارم از دیشب تا حالا کم اشتها شدم ظاهر خودمو نگه میدارم ولی درونم داغونه البته نمیخواس قضیه رو کامل تعریف کنه اما من خیلی اصرارو گریه کردم گفت ت و چون حساسی ولی من کاری نکردم اون ادم هم ی بیماره چون ب جدم قسم خورد گفتم خدایا توکل بر تو بهش گفتم این طرفو از تلگرام بلاکش کن گفت بهش گفتم من خانمم حساسه لطفا پیام نده چون خانمم میبینه گفت اگ من ی کاره بودم ک راحت گوشیمو بهت نمیدادم همیشه هم چک میکنی من اصلا نمیتونم باورکنم شوهرم این عکسو بفرسته
    تو رو خدا کمکم کنید حالم خوب نیس بهم جواب خوب بدید شوهرمو باید چیکار کنم تو رو خداااا

    • فریبا   میگوید:

      ایا من ب اون خانم پیام بدم و ابروشو ببرم
      اخه با صحبتهایی ک شوهرم دوباره کردم متوجه شدم این خانم تقریبا از اون موقع رفتیم خونه باباش برای عروس دعوتی گه گداری زنگ و اس میداد برای احوال پرسی شوهرم میگ من ج اس نمیدادم چون مثلا متن میداد.در اخر شوهرم بهش گفف اگ مشکلے مادی یا با کسی دیگ چنین تقاضاییی اول با من صحبت کن ک راهنماییی کنم
      اخه چرا شوهرم ازش بدش نمیاد
      تو رو خدا ج بدین دلم میخواد ی چیز بهش بگم

      • فریبا   میگوید:

        من ب طرف پیام دادم و محترمانه صحبت کردم ک چرا پیام عاشقانه داده گفته ما مثل خواهر برادریم منم گفتم خواهر واقعی اینجوری چت نمیکنه فقط بهش گفتم من شوهرمو باور دارم شما حد خودتو بدون
        بعد قضیه رو واسه شوهرم تعریف کردم شوهرم اخرش گف کارت اشتباه بود همون اندازه من گفتم کافی بود اینجوری همیشه تو رو ببینه شرمنده س
        تو رو خدا راهنماییم کنید کارم اشتباه بود؟؟
        لطفا هرسه پیام منو بخونید بهم جواب بدبد چون حالم اصلا خوب نیس خواهش میکنم

        • راهنما   میگوید:

          باید در این مورد حساسیت به خرج ندید … ارام باشید و شوهرتون صحبت کنید … از نوع سوال استدلالی استفاده کنید
          بهش بگید تعیین کنه شما باید در این محله چیکار کنید ؟
          طوری که خیلی مصنوعی نباشه میزان محبتون رو زیادتر کنید چون مردان تشنه محبتن
          و حتما” مشاوره ای انجام بدید
          ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

    • راهنما   میگوید:

      اولا” شما اجازه تجسس در گوشی شوهرتون رو ندارید و با این کارتون مطمئن باشید راه فرار و دروغ رو بهش نشون دادید
      شما باید با ایشون بطور غیرمستقیم برخورد میکردید نه اینکه با تندی و فحش
      به هر حال شما با همسرتون صحبت کردید و ایشون هم به شما جواب داده که بستگی به شما داره قانع بشید یا اینکه کارو اونقدر کش بدید تا به جاهای باریک کشونده بشه
      پس در این مورد در کنار همسرتون باشید و حضورتون مقتدرانه باشه نه اینکه با فحش دادن بخوایت چیزی رو تغییر بدید چون بهتر میدونید چیزی تغییر نمیکنه

      • فریبا   میگوید:

        ببخشید لطفا پیام اخرمو بخونید ک من ب اون خانم پیام دادم
        کارم اشتباه بود ایا
        با اینکاری کـ از شوهرم دیدم اعتمادم از بین رفته
        خیلی نگران زندگیمم خیلی غصه میخوری
        شوهرم میگ از هم دور باشیم بهتره
        منم گفتم ی چن ساعت همو ندیدم این شد
        تو رو خدا ج بدین

        • راهنما   میگوید:

          در این مورد اشتباه بودن و نبودنش مهم نیست … شما باید با همسرتون در این مورد بتوافق برسید
          چون با چنین وضعیتی هر روز از هم دورتر خواهید شد
          توصیه میکنم از مشاوره ای حضوری استفاده کنید و در وهله نخست خودتون مراجعه کنید
          و اینکارو سریعا” انجام بدید
          اگر همسرتون تمایل داشت باتفاق هم مراجعه کنید چون وساطت یک فرد متخصص و بی طرف برای حل مشکل شما ضروریه

  • طوطیا   میگوید:

    راستی به ن هم خانوادش هم خودش تهمت بی عفتی میزنن چون با احساسم وباعمسرم در رابطه زناشویی راحتم ایناروبهمه میگه کلافه کرده اینکاراش پیام میده زنگ میزنه ولی خانوادم اجاژه نمیدن دیگه باهاش حرف بزنم همه بهم میگن طلاق بگیرولی باهپه کارایی بدی که کرده بازم دوسش دارم نمیدونم من به نطرشمااحمقانه فکرمیکنم آخه همسرم حتی نواین دعواهایی که بین خانواده هاهم افتاده هرچی توزندگی زناشویی یاتوخونه بینمون بودوبه همه میگه خودشم چون میدونه چقدر دوسش دارم اینکارارو میکنه من لخاطرش روی خانوادم وایستادم ومهریموتوسندعادی کم کردم ولی بعدکم کردن بیرونم گرد توروخدایه راه حلی برام بگیدچون دارم دیوونه میشم

    • راهنما   میگوید:

      با این شماره تماس بگیرید
      ۰۲۱-۸۸۴۷۲۸۶۴

  • آرتمیس   میگوید:

    سلام
    خواهر همسرم شیفته یکی از دوستان ایشون شدن واز من خواستن که کمکشون کنم،من میخوام به اون آقا پیشنهاد بدم که با خواهر همسرم آشنا بشن اما نمیدونم چطوری مطرح کنم که هم بد نباشه و بدون مقدمه هم برای نفهمن که پیشنهاد از طرف این خانم بود،خیلی خیلی ممنون میشم که راهنماییم کنید

    • راهنما   میگوید:

      در این مورد میتونید با متخصصین کانون مشاوران ایران، مشاوره تلفنی/تخصصی داشته باشید
      ۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲

  • fatemeh   میگوید:

    باسلام
    من دختری ۱۹ ساله هستم که خواستگار زیاد دارم ولی چون سنم کمه فعلا قصد ازدواج ندارم
    دختر مذهبی ای هستم ولی تو این مدت بایه آقایی آشنا شدم و از من خاستن که به ایشون فکر کنم که میتونیم فکر ازدواج برای شش سال دیگه باشیم یا نه؟ چندتا مشکل هست
    اول اینکه من دانشجوی رشته ی پزشکی هستم و ایشون پرستارن
    دوم اینکه من ساکن تهرانم ولی ایشون زنجان و در صورت ازدواج خاستن برم زنجان
    سوم تفاوت طبقاتی ای هست که ممکنه به وجود بیاد این هارو به من گفتن تا فکر کنم ولی حقیقت اینجاس که تا حالا کسی به صداقت و پاکی ایشون بهم پیشنهاد نداده بود و اکترا به خاطر رشته ام سمتم میان

    • راهنما   میگوید:

      وقتی سنتون کمه و قصد ازدواج ندارید پس فکر کردن به دیگران کاملا” کار بی موردیه و شما قراره روزی پزشک این کشور بشید
      پس باید رفتارتون از همین امروز معقول باشه و بهتره تا پایان درس وارد هیچ رابطه عاطفی نشید چون شدیدا” شمارو آسیب پذیر خواهد کرد
      امیدوارم بتونید معقولانه برخورد کنید

      • fatemeh   میگوید:

        ممنونم از راهنماییتون
        امیدوارم

سوالات شما:


مرکز مشاوره قیطریه
۰۲۱-۲۲۶۸۹۵۵۸ خط ویژه

مرکز مشاوره شریعتی
۰۲۱-۸۸۴۲۲۴۹۵ خط ویژه

مرکز مشاوره سعادت آباد
۰۲۱-۲۲۳۵۴۲۸۲ خط ویژه